ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

سرزمین های عجیب و مردمان مهربان...............۴

 

پستهای آینده در این وبلاگ ترجمه ای آزاد از کتاب

Strange Lands and Friendly People

by : William O. Douglas

published by Harper on 1951

 

pages: 104 to 109
قصاب لرستان
عامل فلاکت لر ها یورش ارتش ایران و غارت این مردم توسط اعضای ارتش ایران است.رضا شاه بنا بر سیاستهایش میخواست که سلطه کامل بر این مردم داشته باشد و آنان را کنترل کند.رضا شاه افسر ارتش بود که با کودتای ۱۹۲۵(سوم اسفند ۱۲۹۹) به سلطنت ایران رسید.او بعضی اقدامات مفیدی برای ایران کرد.مثل  هتل سازی رامسر در کنار دریای خزر  یا ساختن خانه های خوب برای روستاییان. برداشتن روسری از چهره زنان مسلمان از افتخارات اوست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا: منظور کشف حجاب است ولی او کسی است که اجازه نداد دخترانش با عشق ازدواج کنند و برای انان شوهر تعیین کرد که این با روح کشف حجاب نمیخواند و مثل هر اقدام دیگر دیکتاتور اینها نمایشی و برای فریب توده ها  که من چهره مترقی برای کشور هستم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تاسیس جاده  مدارس پارکها  و دانشگاه نقش او را برای ایرانیان بر جسته کرده است.اما اقدامات او بر علیه اقوام سبب کشتار و غارت بود.او پروژه اسکان عشایر و جلوگیری از کوچ آنان را میخواست به هر قیمتی انجام دهد. در موضوع لر ها این که تا چه حدی خود رضا شاه مقصر است محل 
اختلاف است.شاید او نمیدانست ارتشش چه با مردم لر کرد  یا شاید خودش را بندیدن زد.اما یکی از شرم آورترین اقدامات توسط افسر  ارتش  او انجام گرفت. این افسر  را در تمام ایران با نام قصاب لرستان شناخته میشناسند 
در سال ۱۹۳۶ دولت میخواست که جاده ای در لرستان بسازد و لرها مخالف آن بودند که سبب درگیری با ارتش و اغتشاش در لرستان شد. در جنوب خرم آباد با حمله لرها یکی از افسران بنام ارتش کشته شد.لران بداخل شهر حمله بردند و دژ  آن را که شصت متر ارتفاع داشت و در مرکز شهر بود تصرف کردند.لران از این تسخیر خوشحال بودند و خود را شکست ناپذیر میدانستند.آنها قلب لرستان را تصرف کرده بودند و برای ادامه طرح اسکان عشایر و از بین بردن قدرتهای ایلی و قومی  مبارزه میکردند. افسر جوانی از تهران مامور حمله به لران شد و با تقویت قوای دولتی بمقدار زیاد و محاصره شهر و نرسیدن آذوقه و مهمات  به لران  انها طی یک ماه شکست خوردند و هشتاد تن از فرماندهان آنان بدار آویخته شدند. 
افسری بمن گفت که جسد اینها را سه روز روی دار نگه داشتیم تا لران حسابی بترسند.
بقیه داستان را یک پیرمرد هشتاد ساله لر در جلگه باد گیر لرستان در داخل کلبه ای بمن گفت. یک طرف کلبه این مرد باز بود و سقف و دیوارهای کلبه با چوب بلوط محکم شده بود.من بداخل کلبه رفتم تا عکسی از داخل آن بکیرم. وقتی که من وارد کلبه شدم زنی بسرعت از سمت دیگر کلبه بیرون رفت و مردی که نشسته بود پرسید آیا لازم است این عکس  در زمان بیچارگی ما و بعد از غارت شدن ما گرفته شود. صورت خسته و اشرافی او سبب شد دوربینم را ببندم در رفتار ش  غرور و در صدایش  افتخار موج میزد.این سبب شد من شرمنده بشوم . از او اجازه نشستن گرفتم. او بسرعت بلند شد و تعظیمی کرد و با دستش سخاوتمندانه مرا برای نشستن روی فرشش دعوت کرد.ما در باره کوهستانهای سمت غرب  صحبت کردیم که در ان بزکوهی و پلنک و گرگ و قوچ شاخدار زندگی میکردند در دامنه ها کبوتر های وحشی و فاخته  زندگی میکردند. پیرمرد میگفت که در جریان جنگ جهانی با یک افسر امریکایی بشکار رفته است و به او کمک کرده است که بمسیر گروهش ادامه دهد و از گرفتن یک ماهی بزرگ احتمالا شبیه ازون برون در رودخانه کشکان  خبر میداد.
 او صحیتهای زیادی کرد و وقتی که برای لحظه ای ساکت شد از او در باره  فاجعه و بدبختی مورد نظر ش پرسیدم که در ابتدا بمن گفته بود.او از بیچارگی و گرسنگی لران صحبت کرد که مدرسه و دکتر ندارند و در زمستان از گرسنگی بسیاری تلف شدند و او گفت جان خودش را بسختی و با تغذیه از دانه های تلخ بلوط حفظ کرده است.
 از او پرسیدم نظرش راجع به امیر احمدی افسر حمله کننده شاه به لرستان چیست؟ او با نگاه مسخره آمیزی بمن نگاه کرد و سرش را تکان داد . با صحبتهای زیاد و با این قول که هویت او را فاش نکنم کم کم و به آهستگی داستانش را تعریف کرد.
اوگفت ما صد نفر بودیم که نزدیک اینجا اتراق کرده بودیم و بیست کلبه داشتم .چند هزار گوسفندو بز داشتیم چند صد راس گاو داشتیم و و ده بیست تا اسب.جوانان ما برای کمک به خان به دژ رفته بودند که شکست خوردند و بسیاری از جوانان کشته شدند و خان ما هم اعدام شد. ارتش جنگ را برده و جاده هم ساخته میشد
چند روز بعد من دیدم که گرد و خاک بهوا برخاسته است و اسب سوارانی بسوی ما میایند . این سواران آرتشی بودند  و بسوی ما می آمدند فرمانده آنان دستورهایی داد و  بگروه های مختلفی تقسیم شدند و بما با تفنگ حمله کردند .بچه های خرد سال را در گهواره با شلیک بمغزشان کشتند . زنان داد و فریاد میکردند و زن من هم در گوشه ای بود بسمتش رفتم و کاردی در دستم بود ولی بمن شلیک شد و بی هوش بزمین افتادم.
 وقتی که بهوش آمدم خون گرم زنم را روی بدنم احساس میکردم با شلیک گلوله به سینه اش او را کشته بودند و گلوله هم بگردن من خورده بود و مرا رها کرده بودند تا بمیرم. من حرکتی نکردم زیرا افسر و سربازانش هنوز آنجا بودند .از گوشه چشمم نگاهشان کردم و آن چه را که دیدم شما نمیتوانید باور کنید ولی بشرفم وبحرمت نان این خانه آنها درست و واقعی است.
بعد از سکوت طولانی و رفتن مامورمولکی که چند دقیقه ای ما را تماشا میکرد و در هنگام رفتنش مثل جت پرواز بود
 و ان قدر سریع فرار کرد  که یک پایش را هم جا گذاشت و در گل و خاک اطراف  گم شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا:در اینجا نویسنده در باره شکنجه های وحشت ناک برای کشتن مخالفان  در آسیا مرسوم بوده است صحبت میکند و بعدا میگوید که مرد پیر به او چه گفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیر مرد گفت که بدستور افسر  جوانان را گردن میزدند و سپس با گذاشتن صفحه گداخته آهنی بر روی گردن و نخاع محکوم جسد سربریده شروع به حرکت میکرد.افسر میگفت یک لر بلند قد بیاورید بلند قدها بیشتر حرکت میکنند.نفر اول فقط یک قدم برداشت محکوم سربریده بعدی چند قدم برداشت.سربازان و افسران روی مسافت حرکت جسد شرط بندی میکردند و افسر فرمانده  حدود صد تومان از این شرط بندیهای برد. .. سپس افسر دستور داد تمام احشام لران جمع آوری و برده شود و فردا هم کامیونهای ارتش سررسیدند و هر گونه وسیله ای که باقی مانده بود و جواهرات را جمع آوری کردند و بردند من نمیدانم این وسایل را چگونه بین خودشان تقسیم کردند و یا بمقامات بالاتر دادند ولی میدانم این افسر حالا خیلی ثروتمند است.از پول غارت ما صدها خانه در تهران خریده است
بعد از رفتن سربازان من خودم را بسمت رودخانه کشاندم و زخمم را شستم و برای دو شب قادر به حرکت نبودم. سپس باز گشتم تا مردگان را دفن کنم همه را کشته بودند حتی به بچه ها هم رحم نکرده بدند.قبل من کرکسها در اطراف پرسه میزدند
 از او پرسیدم این افسر سرنوشتش چه شد. او گفت این کلنل  الان  ژنرال است و وزیر جنگ هم شده است. او ژنرال امیر احمدی است.
از او پرسیدم آیا او زنده است؟
جواب داد بله و با غارت ما بخوشی روزگار میگذارند.
 آفتاب غروب میکرد برای رفتن بپا خاستم .پیرمرد دوباره مرا سوگند داد که هویتم را فاش نکنید و گفت من ایرانی هستم و وطنم را دوست دارم ولی از این ارتش نفرت دارم و خدا یک روز انتقام خودش را خواهد گرفت.
سرش را پایین آورد و وقتی که رو ببالا کرد و مرا نگاه کرد در آن چشمان آتش بود.او گفت ما از روسها وحشت داریم ولی یکی بدتر از روسها در بین خودمان است
من امیر احمدی رادر یک مهمانی در تهران دیدم.او تنومند و سر راست بود. سیبلهای کلفت و چشمان نافذی داشت.او بزبانهای روسی و فارسی و ترکی وارد است و در سیستم قزاق روسیه تعلیم یافته است. از او درباره روابطش با مردم لرستان پرسیدم و او خندید و گفت  در لرستان خیلی بمن فکر میکنند و موضوع خانگی آنان هستم پرسیدم چطور . او جواب داد وقتی که کودکی اذیت میکند مادرش به او میگوید ساکت و گر نه امیر احمدی میاید.

Posted on Wednesday, January 3, 2018 at 10:27PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

سرزمینهای عجیب مردمانی مهربان............۳

 

پستهای آینده در این وبلاگ ترجمه ای آزاد از کتاب

Strange Lands and Friendly People

by : William O. Douglas

published by Harper on 1951

 

pages: 38 to 50
آذربایجان

 اذربایجان استانی در شمال غرب ایران است که مابین ترکیه و روسیه قرار گرفته است.قله آراات با ارتفاع نزدیک به هفده هزار پا با قله برف دار از مرز ترکیه دیده میشود. رود ارس که بدریای خزر میریزد  مرز ایران و روسیه بطول دویست کیلو متر است.در غرب دریاچه ارومیه قرار دارد که به اندزه دریاچه نمک ایالت یوتا است.  ماهی در این دریاچه نمیتواند زندگی کند زیرا بسیار شور است و نمک روی پوست شناگران میچسبد. رشته کوه زاگروس مرز غربی آذربایجان است که  از خلیج فارس بسمت ترکیه  قفقاز میرود.کوهستانی با سنگهای آهکی که دیواره دفاعی آذربایجان در غرب است.دامنه آن حدود هشت هزار پا و قله های آن در حدود پانزده هزار پا ست.رشته کوه البرز در شرق با شیب بیشتر و قله های بلندتری قرار گرفته است. در دامنه های این رشته کوه ها در سمت آذربایجان پوشیده از درختان است.این سرزمین شبیه نوادا و یوتاست.میزان بارندگی بین بیست تا سی و پنج اینچ در سال است.اکثر بارندگی در زمستان است و میزان برف از هشت پا تا ده پا میرسد.در برف برفها آب میشوند و رد آب در کوه ها دیده میشود که از درختان پوشیده اند.
آذربایجان در زمستان تحت تاثیر بادهایی که از سمت شمال میاید و بر روی دیواره های گلی روستا ها سوت میکشد. در تابستان خاک تشنه و تاول زده است.گردباد خاک را بشکلهای عجیب و غریب بلند میکند که گاهی ارتفاع ان صد ها پا میرسد.گل  بام خانه ها بریزی ارد بر روی لباس افراد مینشیند.این وقت مامولکها در اوج قدرتند وفقط خار ها  میتوانند زنده بمانند..
اما هر جایی که آب هست آذربایجان مثل باغ است مثلا دره خوی  و یا ارومیه که پوشیده از درخت و محصول است.آب و هوای آذربایجان برای محصولات کشاورزی و مردم خوب است. روزها گرم است ولی در شب دره هایی که در اطراف کوه های چهار  تا پنج هزار پایی قرار دارند  بخاطر وزش باد از کوهستان خنک است 
آذربایجان محل تولد زرتشت است که جدال ابدی بین خوب و بد را توضیح داده است و در شش قرن قبل از مسیح زندگی میکرده است.اینجا سرزمین ماد است که ایران را تصرف کردند و بعدا در ان حل شدند( از افشا: حل نشدند از طرف کورش که بابل و جاهای دیگر را تخریب کرد از بین رفتند و ماد آشور را از بین بردند). تنها لغتی که از آنان در زبان فارسی باقی ماند سگ است کلمه فارسی برای 
Dog in Enghlish
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 افشا : بنظر نمیاید زبان فارسی زبان هخامنشیان بوده باشد و زبان فارسی از سمت شرق ایران در زمان صفاریان توسعه یافته است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعراب در قرن هفتم فرارسیدند و ایرانیان را بضرب شمشیر مسلمان کردند در میانه قرن سیزدهم مغولان آذربایجان چپاول کردند و همه چیز را سوزاندند.مغولان ابتدا مر اغه و بعدا تبریز را پایتخت خود کردند و دویست سال حکومت کردند.بعدا ترکان فرارسیدند .
 آذربایجان محلی برای حفظ تمام ایران و انقلابات بوده است.این خصوصیاتش در طی قرون عوض نشده است.روسیه دوبار در قرن نوزدهم و چند بار در قرن بیستم حمله کرده است که آخرین آن در سال ۱۹۴۱ بود
موقعیت مکانی آذربایجان اهمیت اقتصادی زیادی دارد و تجارت آسیا و اروپا را بهم وصل میکند.هشت صد سال پیش در بازارهای  آن ادویه هندی و البسه اروپای غربی بفروش میرفته است.تبریز محل مهمی در راه ابریشم بود. راه آهن قفقاز به تبریز ختم میشود که دارای فاصله بیشتر ریلهاست .فعلا از ان استفاده نمیکنند ولی در زمستان ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ روسیه برای رساندن آذوقه و رفع قخطی از آن استفاده کرد و با تبلیغات فراوان آن را توزیع کردند.
 آذربایجان از قدیم  شاه راه گذر نژادهای مختلف بوده است.در نتیجه آن مردمانی بوجود آمده است که امروز ایرانی هستند ولی بزبان ترکی صحبت میکنند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا: تحقیقات ژنتیک نشان میدهند مردم آذربایجان از ابتدای تاریخ ساکن منطقه هستند و از خارج نیامده اند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آذربایجانی قوی و با قدرت و به آسانی تحریک پذیر و خونگرم است و بخشنده اند.دوست آذربایجانی محکم و استوار و بی ریاست.رابطه مردم آذربایجان با روسیه خوب است آما کمونیست یا متمایل به کمونیست نیستند.حتی یک دهم در صد آنان افکار کمونیستی ندارند
آذربایجان از نظر اندازه هفت در صد ایران و از نظر جمعیت هجده در صد یا سه میلیون از شانزده میلیون جمعیت ایران است.از نظر اقتصادی آذربایجان مهم است یک چهارم پشم گوسفند  و قالی و گندم و جوی ایران را تولید میکند یک سوم بادام و روغن و توتون را و یک پنجم کشمش و شکر را تولید میکند. پانزده در صد تولید پنبه ایران از آذربایجان است.آذربایجان برای ایران مهم است ولی روسیه در سودای تصاحب آن بوده است.
وقتی که روسیه و انگلستان در جنگ جهانی با هم پیمان مشترک بستند در سال ۱۹۴۱ به ایران حمله کردند هدف حمله دو چیز بود اول تقویت موضع روسیه در قفقاز برای پیشگیری از حمله آلمان و دوم باز کردن راهی برای ارسال اسلحه و تجهیزات بروسیه از طریق ایران.در زمان جنگ ارتش آمریکا در خلیج فارس از راه ایران پنج میلیون تن تجهیزات بروسیه ارسال کرد. در پایان جنگ انگلیس و آمریکا ایران را تخلیه کردند ولی نیروهای روسیه از تخلیه ایران سر باز زدند.بنظر میامد روسیه قصد دارد در ایران برای همیشه اتراق کند.ایران بشورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد فشار افکار عمومی روسیه را وادار کرد نیروهایش را در ۹ می ۱۹۴۶ از ایران بیرون بکشد.اما قبل و بعد از تخلیه آذربایجان روسیه اقداماتی را انجام داد که تا کنون این استان قدیمی را تحت تاثیر قرار داده است.
 نیروهای نظامی روسیه بسیار مزاحم هستند اما نیروهایی که آذربایجان را اشغال کردند  عمل کرد اخلاقی درستی داشتند.همه مردم این حرف را بمن زدند حتی منتقدان سر سخت روسیه به این حرف معتقد بودند.
نیروهای روسی با رفتار درست خود مردم را بسیار تحت تاثیر قرار دادند.نیروهای روسی در رفتار غیر اخلاقی خود با مردم بشدت و سریع مجازات میشدند.نیروهای روسی مطابق مقررات و اخلاقمندانه عمل کردند و اگر سربازی به زنی در آذربایجان تعدی میکرد در جا کشته میشد.
روسیه بامقررات سخت نظامی نیروهای خود را کنترل کرد و تا اندازه ای این کارها برای مقاصد خودش بود. در بین سربازان اشغال گر دسته ای سرباز مسلمان قفقازی وجود داشت که در خوی مستقر بودند اینان تصمیم گرفتند که از ارتش فرار کنند و بترکیه در سی کیلومتری بروند اما اسرار انان فاش شد و نیروهای روسی در تعقیب آنان رفته و آنان را دستگیر کردند و سپس بوضع فجیعی کشتار کردند.
این سربازان دستگیر شده را بهم وصل کردند و در داخل زیر زمینی در پادگان چپاندند و آب را به داخل زیر زمین ریختند تا در شب یخ بزند و چند هفته بعد که همه سربازان کشته شده بودند اجساد را بیرون کشیدند تا زهر چشمی از سربازان برای اجرای مقررات بگیرند.
 روسها به افراد محلی که بر ضد شان حرفی و عملی نمیزدند مزاحمت ایجاد نکردند ولی در مواقعی که آذربایجانی بنا بوطن خواهی ذاتی از روسها بد میگفت مجازات سختی میکردند.مثلا در موردی که کسی در ارومیه بر علیه آنان سخنرانی کرده بود او را دستگیر کردند و در دادگان بیلی بدستش دادند تا قبری را بکند و در پایان دست و پای او را بستند و با پشت در داخل قبر قرار دادند و زنده زنده او را دفن کردند او چند بار یا علی یا علی گفت و چون مرگش نزدیک شد فریاد پاینده باد آذربایجان زد و کشته شد.
شوروی بجای ترور روش های حیله گرانه ای برای تاثیر روی توده های روستایی بکار برد.مثلا دو تن از ماموران خود را بدهات میفرستاد یکی مقام ارشد و دیگری منشی خودشان را جا میزدند و مثل نمونه زیر با روستاییان رفتار میکردند:
اسمت چیست؟
احمد
خانواده ات چند نفره است
من و زنم و هفت بچه
خانه ات کدام است 
با اشاره دست آنجاست
 مقام ارشد به منشی اش:
 آیا جای بهتری از این خرابه برای این آقا ندارید؟
منشی دفترش را ورق ورق میزد و میگفت :
یک خانه در تهران است که مال معاون نخست وزیر است و فعلا برای کسی در نظر گرفته نشده است.
سپس مقام ارشد رو بدهقان میکرد و میگفت وقتی که انقلاب در تهران پیروز شد این خانه مال شما خواهد بود
بعدا از دهقان میپرسید که چند تا فرش دارد.
هر ایرانی فرشی دارد و به آن افتخار میکند اگر توسط بید هم خورده شود باز هم برای آنان مهم است
دهقان به خانه میرفت و فرش نیم متری در یک متری خودش را میاورد و بمقام ارشد میداد و مقام ارشد آن را بمنشی میداد و میگفت برای این مرد باید شش عدد فرش در نظر بگیری بهترین فرش از آن فرش فروش کرد در بازار تبریز. همان طور بحث از خانه بفرش و از فرش به گوشت و از کوشت بدبستان بچه ها ادامه می یافت.
این بحث از این دهقان به آن دهقان و از این ده به دهات دیگر کشیده میشد و کمونیسم خودش را این گونه تبلیغ میکرد
 در طی همین دوران شوروی اقدامات دیگری کرد مثلا تشکیل دولتی در آذربایجان که پس از تخیلیه زیر نفوذ شوروی باشد.
Danial Komisarov
 
آتاشه مطبوعاتی  روسیه مسئله آذربایجان را اداره میکرد. شوروی در پشت تشکیل احزاب کمونیستی در ایران بود. این فرد فارسی را خوب میدانست و با ایرانیان در کافی شاپها بحث میکرد و مردم او را بخاطر رک گویی و تسلیم پذیری  در طرح مباحث سیاسی شوروی دوست داشتند
 فردی را که برای اداره دولت آذربایجان در نظر گرفتند جعفر پیشه وری فرزند یک روحانی بود.پیشه وری کمونیستی بود که در مدارس باکو تدریس کرده بود. او درسالهای سی میلادی قرن بیستم  به ایران رفت .ابتدا در رشت و سپس در تهران روزنامه هایی منتشر کرد.رضا شاه روزنامه او را بست و خودش را بزندان انداخت.بعد از حمله متفقین او همراه دیگر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.پس از حمله متفقین حزب توده در سال ۱۹۴۲ تشکیل شد و پیشه وری هم یکی از اعضای موسس آن بود .حزب توده سعی میکرد که نمای کمونیستی نداشته باشد.با تاسیس روزنامه ای برای مسلک خود تبلیغ میکرد.
 در سال ۱۹۴۵ پیشه وری بتبریز رفت و حزب دمکرات را که همان حزب توده آذربایجان بود تاسیس کرد.قوای شوروی اجازه اقدام به ارتش ایران را نمیدادند.کابینه ای تشکیل شد و مجلسی انتخاب گشت و اقدامات سیاسی فرقه شروع شد.دولت پیشه وری از اواخر ۱۹۴۵ تا دسامبر ۱۹۴۶ ادامه داشت.بین دولت پیشه وری و شاه بر سر انتخابات مجلس اختلافاتی پیش امد و نیروهای ارتش به آذربایجان حمله کردند. پیشه وری ۴۵ دقیقه پیش رسیدن  قوای ارتش به روسیه فرار کرد و نیروهای روسیه هم کمکی نکردند.
 از مطالعات روزنامه ها  این گونه بنظرم میرسد که پیشه وری نه تنها یک مضحکه  بلکه سر درگم و بی تاثیر بود.هم چنین من دریافتم که پیشه وری سیاستمداری مردم شناس بود که برنامه ای برای اجرا پیش برد که هنوز هم برای مردم منطقه مهم است.برنامه دراز مدت وی را کسی نمیداند شاید برای روسها کار میکرد و یا شاید یک سوسیالیسم معتدل برای تمام ایران بوجود میاورد. اما اقداماتی که او در آذربایجان کرد اصلاحات اساسی بود.
اول - اقدامات او که کشاورزان را تحت تاثیر قرار داد اصلاحات ارضی بود .او زمین اربابانی را که فرار کرده بودند میان دهقانان پخش کرد.اما اربابان ساکن آذربایجان زمینهای خود را حفظ کردند ولی سهم کشاورز از تولید بیشتر شد.
دوم - او حالت سوسیالیستی بدولتش داد و بانکهای بزرگ را ملی کرد.
سوم - او قانونی گذدراند که مقامات رشوه گیر را بسختی مجازات میکرد چند مقام بالا و تعدادی مقامات مادون به اعدام محکوم شدند و حکم اجرا گشت .مغازه داران میگفتند امنیت بقدری زیاد بود که مغازه را بدون قفل کردن میتوانستند در شی رها کنند و مردم شهری میگفتند برای اولین بار بدون ترس میتوانستند ماشین خود را در خیابان پارک کنند و تا صبح تایر و چراغ آنها را ندزدند
چهارم- درمانگاه های پزشکی ایجاد گشت که بعضی از انها موبایل و برای خدمت در روستا ها ی تبریز بودند.
پنجم - قیمت ارزاق عمومی بشدت کنترل شد و از احتکار اجناس و مواد غذایی جلوگیری شد. سیستم جیره بندی ایی بوجود آورد که هر کس حداقل نیازش را بتواند تهیه کند.او میگفت قیمت را چهل در صد پایین میاورد و چنین هم کرد.
ششم - حداقل دست مزد و حداکثر ساعات کار تعیین گشت و امکان قرارداد دسته جمعی با کارفرمایان را بوجود آورد.
هفتم - ایجاد شغل با اسفالت جاده ها و شهرها برای همه فراهم کرد.
هشتم - تشکیلات آموزشی فراهم شد و همه افراد را در شهر و روستا زیر پوشش قرار داد و دانشگان تبریز را با دو دانشگده پزشکی و ادبیات ایجاد کرد و آموزش مقدماتی بزبان آذربایجانی ایجاد گشت.
نهم - خودمختاری آذربایجان در زیر حکومت ایران را تامین کرد و او درخواست میکرد نصف مالیات آذربایجان باید در منطقه خرج شود  و آذربایجان نمایندگان بیشتری در مجلس ملی داشته باشد
موارد دیگری هم پیشه وری اجرا کرد ولی اینها از موارد اصلی است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا : مثل حق رای زنان تاسیس رادیو تبریزو غیره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با توجه به روی داده های بعد از سقوط فرقه دمکرات که(از افشا: بر ضد مردم آذربایجان بود ) سبب شده است که اقدامات پیشه وری بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
ورود ارتش ایران با سر و صدا انجام گرفت.سربازان مشغول غارت شدند و هر چه خواستند دزدیدند. ارتش شوروی انسانی رفتار کرد ولی ارتش ایران که میبایست آزادی بخش باشد غارتگر بود . این اقدامات اثر ناگواری بر روحیه مردم داشت .نان و غلات مردم را آتش زدند بزنان و دختران کشاورزان تجاوز کردند.کنترل ارتش مقدور نبود ارتشی که میبایست آزادی بخش باشد سبب خرابی و غارتگری شد.
 با  آمدن ارتش اربابان گریخته باز گشتند و درخواست سهم خود را برای سالهایی که نبودند میکردند
این درخواست سبب از بین رفتن قدرت خرید روستاییان و گسترش گرسنگی شد.افراد پیشه وری با خود وسایل و غلات زیادی خارج کردند و این هم مزید بر علت بود.در اثر این وضعیت زمستان سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸خیلی سخت بود و کشاورزان برای بقای خود مجبور شدند غلات سهمیه برای کاشت سال بعد را بخورند و درتابستان تولید اندکی داشته باشند.
زمستان ۱۹۴۸ - ۱۹۴۹ بسیار سرد بود و برف برای هفت ماه بر روی زمین باقی ماند.بسیاری از احشام تلف شدند و این تلفات تا دو سوم بود.هشتاد در صد احشام مغان از بین رفتند و ده هزار روستایی در آستانه مرگ از گرسنگی قرار گرفتند.غلات و گوشت نایاب شدند و قیمتها سر بفلک کشید.
اربابان آذربایجانی یکی از بی توجه ترین و خودخواه ترین تا جایی که من میدانم - هستند. غلات خود را در بازار آزاد بقیمت بالا فروختند در حالی که کشاورزان تولید کننده آن غلات از گرسنگی میمردند. این اربابان حتی غلات مخصوص کشت سال بعد را هم فروختند که سبب تولید اندک غلات در سال بعد شد. دولت مرکزی یک صد تن غله به تبریز ارسال گشت  ولی بدست مردم فقیر هرگز نرسید و در بازار سیاه بفروش رفت.
هوا در سال ۱۹۴۹ بسیار سرد بود و بهار و تابستان دیرتر هوا مناسب شد درنتیجه تولیدات کشاورزی ناچیز بود.قبل از این که محصول آن سال درو شود کشاورزان ریشه و علف بیابانی میخورند و در وقتی که پاییز شد ذخیره ای برای زمستان نداشتند. وضع مردم آن قدر بد بود که فقط یک در صد مردم آذربایجان لباس کافی برای مقابله با سرما داشتند.زمستان سالهای ۱۹۴۹ - ۱۹۵۰ از سردترین زمستانها بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا: در تقویم ایرانی هر فصلی با ماه جدیدی شروع میشود و یک سال تمام فصول را دارد ولی در تقویم غربی فصول در بیستم یا بیست و یکم ماه شروع میشود. بنابراین زمستان مابین سال قبل و جدید تقسیم میشود. بیستم دسامبر یا آخرین ماه سال - زمستان در سال قدیم شروع میشود و در بیستم مارچ سال بعد تمام میشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سه متر برف آمده بود و روستا ها جدا از هم و با فاصله زیاد بودند. غذا به اندازه نیاز نبود.بنابراین شروع بخوردن غذای حیوانات (جو ) کردند و در نتیجه حیوانات ضعیف میشدند که آنها را ذبح کردند و خوردند و در نهایت از بی غذایی آدمهای زیادی تلف شدند. هزاران هزار آدم از بی غذایی تلف شدند. در ده نوایی از شهر خوی که من توقف کرده بودم پنجاه تن از سیصد تن جمعیت آن مرده بودند.در بسیاری از خانواده های روستایی هر خانواده یک تن را از دست داده بود. این نادر نبود که تمام خانواده ایی از بی غذایی نای ایستادن نداشتند.در همان حال انبار غله اربابان پر بود و بدنبال فروش غله خود با قیمت زیاد بودند.دهقان بی سوادی  در ده نوایی که روی محصولات کشاورزی درو شده اش کار میکرد - کارش را تعطیل کرد و جزییات این مسایل را برایم شرح داد
دولت مرکزی از خلیج فارس غله فرستاد ولی حداقل نصف آن ببازار سیاه رفت و در عراق  فروخته شد. روسها با استفاده از راه آهن ترانس قفقاز که تا تبریز ادامه داشت غله ارسال کردند و بنحو موثری بین مردم گرسنه تقسیم کردند.بسیاری از مردان مسن بمن گفتند که روسیه دوست واقعی برای ما در این زمستان بد بود
اما تلخی ماجرا را یک زوج کور برای من فاش کرد.مرد نامش کریم  و زنش بنام فاطمه بود و بخوبی پیر تر از شصت سال بنظر میرسیدند.من آنان را در جنوب غرب تبریز در کنج کردستان نزدیک دهکده  کامیاران دیدم.
میزبان من ناهار مفصلی آماده کرده بود بعد از خوردن آن و در وقت استراحت من بیرون رفتم تا عکس بگیرم ولی افتاب تند مرا بسایه درخت سنجدی کشاند و در آنجا این زوج را دیدم و با آنان نیم ساعت صحبت کردم..
اینها گدای بدبختی بودند. لباس مرد  را نمیتوان گفت وصله داشت  بلکه فقط از وصله درست شده بودوصله ها  از پتوهای کهنه و جورابهای خشن جور شده بود. در نگاه نخست از ریخت خوش تراشش غافل شدم از بس که صورتش زیر ریش سفید و گرد و خاک پنهان بوددستش بلند و ظریف و حساس بود.یک کلاه بدون لبه آذربایجانی در پشت سرش بود.انگشتان خشن  پایش از داخل صندلش بیرون زده بود
این زوج مسیحی بودند و زن بدون روسری در برابر من ایستاده بود.شالی پنبه ای  بر روی سرش بود.از شدت گرسنگی و بی دندانی صورتش چروکیده بود.پوست صورتش مثل جرم خشک بود و دستش به اندازه پای مرغ نازک شده بود. با فریاد صحبت میکرد و از عصبانیت انتهای شالش را دایما میپیچاند
داستان آنان چنین بود:
آنان برای اربابی در دهکده ای رعیت بودند من این دهکده را نورآباد مینام. ارباب شصت در صد تولید را از آن برای اجاره زمین  میگرفت.این زوج تمام عمر خود را در نورآباد زندگی کرده بودند.چند سال قبل کریم کم کم کور شد.فقط میتوانست روشنایی و تاریکی را تشخیص دهد و قادر بکار در مزرعه نبود .تمام کار مزرعه بر دوش فاطمه افتاد
زمستان سال ۱۹۴۸ - ۱۹۴۹ طولانی و سرد بود و آنها غذا نداشتند مجبور شدند از عامل ارباب محلی غله قرض بگیرند در ایران میزان بهره برای این کار دوازده در صد است ولی ارباب چهل در صد  با او حساب کرد تا در فصل برداشت بپردازنند.زن داد زد که ببینید او موقع فروش بما دو برابر قیمت خرید از ما حساب کرد و دو طرفه ما را چاپید.باید سود پول خرید غله را هم میپرداختیم در واقع ارباب ما را سه برابر جریمه کرد.بعدا در چشمان من نگاه کرد و گفت آیا بنظر شما این عادلانه است؟
وقتی که قرض ارباب پرداخت شد  فقط یک پنجم از سهم رعیتی باقی بود( از افشا : هشت در صد محصول) که این هم برابرصد کیلو جو و گندم آغشته به کاه  بود.این زوج دارای یک الاغ  یک بز و دو گوسفند هم بودند که باید آنها را تغذیه میکردند.زمستان بسیار سرد بود و این افراد دریافتند با عذایی که دارند زمستان را بپایان نخواهند رساند .انبار غله ارباب پر بود ولی غله را بقیمت بالا با سود زیاد عرضه میکرد.اینان فکر کردند که زیر بار قرض از ارباب از بین خواهند رفت و در ضمن فاطمه مریض و ضعیف شده بود و از عهده کار مزرعه بر نمیامد.پس آنها تصمیم گرفتند دارایی خود را بفروشند و به تبریز بروند تا کار و غذایی پیدا کنند. بجز احشام داریی عمده ایی نداشتند.یک فرش کوچک برای نیایش و یک عکس حضرت مسیح با قاب چوبی و چند دیس داشتند با فروش اموال و احشام خود حدود هشتاد دلار جمع کردند. آنها فکر میکردند در تبریز با این پول دوام خواهند آورد تا زمستان بگذرد.
کریم پتو را دور پیجید و فاطمه هم غذا کمی را که داشتند با خود برداشت که شامل نانی بود که از بقایای گندم پخته بود و شیر بز و تکه کوچکی پنیر بود.
بالاخره پس از طی کوره راهی که شصت سانتیمتر برف در آن بود به راه اصلی رسیدند و بتبریز رفتند.غذای آنان تمام شده بود .برای خرید غذا و پرسو جو در باره کار ببازار رفتند.در مقابل غله فروشی بودند که مامور ژاندارمری سر رسید و گفت منزل شما کجاست؟
فاطمه جواب داد منزل ما نورآباد است و ژاندرم گفت اینجا چه میکنید و فاطمه جواب داد برای خرید غله آمده ایم.این زوج نمیدانست که فروش غله به اهالی غیر تبریزی جرم تلقی میشود زیرا غله جیره بندی شده بود و فقط کفاف مردم تبریز را میداد و نه بیشتر.
بالاخره ژاندرم آنها را به زندان برد و چند روز زندانی کرد.
یک روزی ژاندرم دوباره برگشت و از آنان پرسید چقدر پول دارید و آنان گفتند چهار صد تومان (هشتار دلار)  ژاندرم دفتر چه ای را باز کرد و د رآن با مداد مطالبی را نوشت و بعدا گفت شما چهار صد تومان جریمه  میشوید و باید پول جریمه را بمن بدهید تا از زندان آزاد شوید.
کریم میگوید من اعتراض کردم و فاطمه هم با اوجر و بحث کرد ولی ژاندرم گلوی مرا گرفت و گفت مردک کور برای کاری که تو کردی مردم را اعدام میکنند و پول ما را گرفت. حالا ما بدون پول و بدون خانه در بوران برف در خیابان رها شده بودیم.
من پرسیدم شما چه کردید؟
فاطمه ابروهایش را از هم باز کرد  در چشمان اشک جمع شده بود .او گفت ما مشغول گدایی شدیم
و سپس در هم شکست  و آهی کشید وساکت نشست.
انها از مردم برای لباسی که بتوانند دور پای کریم بپیچند و برای غذا و پول گدایی کردند و شبها در زیر دیوارها و یا جعبه های بار زده شده میخوابیدند. در ادامه بانوی کهن سالی به آنان اجازه داد در خانه آنان بخوابند اما غذایی برای اینها نداشت. با غذای اندک گدایی خود را زنده نگه داشتند زیرا نتوانسته بودند کاری پیدا کنند.
 در یک شب بسیار سرد ژانویه اتفاقی افتاد که نشان میدهد چرا مردم انقلاب میکنند.
فاطمه ده دوازده تن کشارز را دید که توسط سر نیزه ژاندرمها احاطه شده بودند و این کشاورزان همان کاری را کرده بودند که کریم و فاطمه کرده بودند.فاطمه خبر را به کریم رساند و گفت با اینها برویم تا این بدبختها را لخت نکنند.اینان بدنبال ژاندارم ها راه افتادند و گدایان دیگر و بچه های شرور و  ولگردان شهری  هم در پی آنان جمع شدند بر طبق گفته فاطمه حدود چند صد نفر در این معرکه جمع شدند هنگامی که  ژاندارم ها بزندان رسیدند.یکی از کشاورزان سعی کرد فرار کند ولی با ته تفنگ زدند و نقش زمینش کردند. ما از  این وضعیت نفرت داشتیم و شدیدا به ژاندارمها اعتراض کردیم و جمعتیت با من همراه بود. به ژاندارمها اعتراض  میکردند و داد میزدند کشاورزان را رها کنید.مردی را که بزمین انداخته بودند بزندان بردند و الباقی را مثل حیوانات بهم بستند  ما از این وضع خیلی ناراحت بودیم.به کشاورزان فریاد میزدم اجازه ندهید ژاندارمها شما رالخت کنند و پولتان را ببرند
در اینجا نگاهی در چشمان من کرد و گفت آیا باور میکنی که نه من و نه شوهرم کمونیست نیستیم تا بقیه داستان را بشما بگویم.
من جواب دادم من حرف شما را باور میکنم
فاطمه گفت آنها ما را بدبخت کردند مالمان را گرفتند و ما را لخت و گرسنه در سرما در خیابان رها کردند تا مثل سگ بمیریم .تنها گناه ما فقط تصمیم برای خرید غذا بود. . جمعیت هم مثل ما فکر میکرد همه این جمعیت یک صدا در برابر ژاندارمها ایستادند و فریاد زدند : ما پیشه وری میخواهیم ما پیشه وری میخواهیم واین شعار را مداوما تکرار کردند.
 این داستان رشد کمونیسم در آذربایجان است زیرا این اتفاق برای کریم و فاطمه در سراسر آذزبایجان هم اتفاق افتاده است و همین اتفاقات کمونیسم را در اینجا تغذیه میکند.
دستگاه اطلاعاتی شوروی قوی است و با برنامه های رادیویی از این وضعیت استفاده میکند و در برنامه هایش میگوید هزاران آذربایجانی در خیابانهای تبریز در این زمستان سرد رها شده اند تا از گرسنگی بمیرند.
 آذربایجان معنایش محل آتش است و شوروی میخواهد این آتش فروزانتر بشود. پیشه وری با اقدامات خودش مثل اصلاحات ارضی و برخورد شدید با رشوه خواری و تامین رفاه مردم توانست محبوب این مردم باشد و اگر انتخابات آزادی بود با نود در صد آرا او را بر میگزیدند با این که حتی هزار تن از جمعیت سه میلیونی آذربایجان کمونیست نیستند
 
Posted on Monday, January 1, 2018 at 07:43PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

سرزمین های عجیب با مردمانی مهربان ...............۲

 

پستهای آینده در این وبلاگ ترجمه ای آزاد از کتاب

Strange Lands and Friendly People

by : William O. Douglas

published by Harper on 1951

pages: 1 to 5

 

 

کمونیسم در مرزهای جنوبی اتحاد شوروی


 شوروی سعی دارد که اخبار روز منطقه را بخوبی پیدا کند و از آن اخبار برای منافع خودش استفاده کند.برای این  کار مرکز توجه تبلیغات شوروی بر روی ضعف ها  و مواضع  نامقبول دول منطقه جنوب شوروی است. بطور مداوم از شکایات مردم از وضع موجود و نارسایی ها حکایت میکند.در مورد حاکمان وقت شایعه پراکنی میکند. از شوروی بعنوان نیروهای خوب و مترقی یاد میکند و از آمریکا و انگلیس بعنوان نیروهای شیطانی مینویسد که می کوشند ملل منطقه را بزیر یوغ امپریالیسم  بکشانند. شوروی همسو با تمایلات اقوام در اقلیت اقدام میکند.

تبلیغات شوروی اعتقادات مذهبی منطقه را مورد توجه خودش دارد. او مسلمانان و رقبای مذهبی آنان را درنظر دارد که موجب درگیرهای خونین بوده است. تبلیغات شوروی جنگهای مذهبی را دوباره زنده میکند و پاپ را در قرن بیستم عامل امپریالیسم و همسو با سرمایه داران وال استریت معرفی میکند که سعی در غلبه بر ملل منطقه توسط امیریالیسم انگلو - آمریکن دارد.

 این تبلیغات خطرناک است . اینها حتی از قران برای تبلیغات خود استفاده میکنند. قران مانند انجیل بر برابری و کمک به مستمندان تاکید میکند. از تبلیغات اسلامی برای پیشرفت کمونیسم استفاده میکنند. وقتی که مارکس و انگلیس مانیفست خودشان را در سال ۱۸۴۸ مینوشتند از نوشته های انجیل و فلسفه جفرسون سود بردند تا در دل اروپاییان نفوذ کنند. امروزه کمونیستها از همان روش در خاورمیانه استفاده میکنند. کمونیستها با قیاسهای دقیق سعی میکنند که نشان دهند قران راه آنان را تایید کرده است. آنها میگویند که قران در یک عصر دیگری و بر علیه یک سیستم اقتصادی دیگری نوشته شده است و اگر پیامبر زنده بود بر علیه امپریالیسم عمل میکرد زیرا این امپریالیسم عامل چپاول عده ای اندک بر علیه توده عظیم ملل است.منادیان کمونیسم نوشته های قران را با تفسیرهای خاص خود مشابه فلسفه کمونیستی نشان میدهند.قران در این موارد مستعد سو استفاده است زیرا در آن انگیزه های برابری طلبی بالاست.کمونیستها در این موارد با هوشند ولی یک قران شناس قابل میتواند غلط بودن تفسیر آنان را نشان بدهد.

تبلیغات کمونیستها مستقیم و رو بهدف است. آنان از ایده های عقیدتی صحبت نمیکنند بلکه از درستی و بدون فساد  .بودن دولتها- از بین بردن نا عدالتیها و بیکاری و اصلاحات ارضی و جیره بندی مواد غذایی و ارتقا سطح زندگی صحبت میکنند. با این روش چندین کشور اروپایی را تسخیر کرده اند.امیدوارند که کشورهای خاورمیانه را هم با این روش تسخیر کنند.در ابتدا از دمکراسی صحبت میکنند و ووقتی که قدرت را در دست گرفتند دیکتاتوری خود را مستقر میکنند و به دورویی پایان میدهند.این روش آن چنان هم پیچیده نیست .روش تغییر دول را انقلاب بورژوازی و روش ایجاد دیکتاتوری را انقلاب پرولتارایی مینامند.

 این روش نشانه هوشمندی کمونیستهاست. زیرا با تبلیغ ایده های کمونیستی نمیتوانند مردم را بسمت خودشان بکشند.با تبلیغات مستقیم کمونیستی سبب تقویت احساسات مخالف و اشوبهای اجتماعی خواهند بود.اصولا روحیه انقلابی گری منطقه همسو با تمایلات کمونیستی نیست.

اول- این مردم خدا پرستند ولی کمونیستها آتئسیت(بی خدا ) هستند

دوم- این مردم دنبال آزادی های مدنی و حق رای و آزادی مطبوعات و آزادی بیان هستند ولی کمونیستها یک گروه سیاسی هستند که دیگر گروه ها سانسور میکنند.

سوم - روستاییان این منطقه که اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند خواستار خلع ید اربابان و صاحب زمین شدن خودشان هستند ولی کمونیستها بجای ارباب فعلی ارباب دولتی را حاکم میکند.

چهارم- مردم این منطقه ناسیونالیست هستند و میخواهند کشورشان از تسلط بیگانه آزاد باشند  ولی کمونیسم آنان زا بزیر یوغ کرملین میبرد.

 مردم اینها را میدانند . نه بوضوحی که من شرح دادم ولی در فکر آنان این اطلاعات وجود دارد  و بر علیه تسلط کمونیستها فعال است.کمونیسم متاعی نیست که راحت به این مردم فروخته شود .تعداد کمونیستها ما بین مدیترانه و اقیانوس آرام از یک دهم یک در  صد هم کمتر است . ولی اینها مخفیانه با هم در تماسند و خط حزب را دنبال میکنند به نارضایتی ها دامن میزنند و در دیوارهای شهر شعار هایی مینویسند و شب نامه هایی منتشر میکنند. وقتی که من  در سال ۱۹۵۰ در تهران بودم

Henry Grady

 بعنوان سفیر آمریکا وارد شد که اطلاعات دست اولی در سرکوب چریکهای کمونیست یونان داشت و این که اقتصاد یونان چگونه دوباره جان گرفت.در روز بعد بر روی دیوار ساختمان سفارت  آمریکا شعار ( قصاب یونان ) نوشته شده بود.

در سال ۱۹۵۱ که نخست وزیر ایران علی رزم آرا توسط بنیادگرایان مذهبی ترور شد .اعضای حزب توده بیشتر علنی شدند.قبلا ده تن از رهبران حزب توده از زندان قصر فرار کرده بودند و حزب توده سعی میکرد به سر درگمی بعد از ترور نخست وزیر دامن بزند.حزب توده بر علیه آمریکا و انگلیس هم تبلیغات میکرد.انگلیسیها  مسئله نفتی غیر عادلانه با ایران داشتند و بدنبال تایید دولت ایران هم بودند.در چشم ایرانیان آمریکا انگلیس را حمایت میکرد.احساسات برای ملی کردن نفت مداوما دامن میکشید.حزب توده با ناسیونالیستها هم سو شده بود و خودش را پیگیر منافع ایرانیان جا میزد و این سبب گسترش این حزب میشد.مجلس ایران که از مواضع آمریکا و انگلیس ناراحت بود همسو با عواطف توده ها به ملی شدن نفت رای داد. ولی در  بین تمام  نمایندگلن یک کمونیست هم وجود نداشت. با این حال حزب توده درخواست آزادی زندانیان خود را داشت و در هشتم می ۱۹۵۱  آزادی تمام احزاب و الغای حکومت نظامی- آزادی تمام زندانیان سیاسی و اخراج قوای نظامی آمریکایی و شناسایی حکومت کمونیستی چین را داشت.در پایان اطلاعیه حزب  توده میگفت که فرزندان ایران نباید بخاطر منافع انگلیس و آمریکا کشته شوند.

کمونیستهای خاورمیانه ای با جریانهای ناسیونالیست همسو میشدند تا از این موارد اهداف خود را تامین کنند.قسمت اصلی تبلیغات شوروی بر روی منافع توده های منطقه است و با برنامه های رادیویی مورد اقبال توده ها  سعی در پیاده کردن اهداف خود دارند. شوروی دارای سازمان های جاسوسی قوی است و سفارتخانه های شوروی در مسیر جمع آوری اطلاعات هستند و اعضای دون پایه سفارت در میان مردم میروند و با آنان در کافه ها بحث میکنند و نبض این ملت را بخوبی میشناسند.

برنامه های رادیویی در اینجا مثل اروپا موثر است و مردم عرب و ایرانی دوست دارند که رادیو داشته باشند.مثلا در شهر خوی که نزدیک مرز شوروی است چهل هزار تن جمعیت دارد ولی دارای ده هزار رادیو است که رادیوی باطری دار آمریکایی است. اینها از اخبار تمام کشور خبر دارند و روسای ایلها و کلانتران انان (روسای پایین تر از خان ایل )  همه رادیو دارند و افراد برای شنیدن اخبار دور رادیوها جمع میشوند و مردم همه از نظر اخبار بروز هستند.این وضعیت در مناطق دور افتاده و کوهستانی هم صدق میکند.من در هر فاصله ای از شهرها اگر پنجاه تا سیصد کیلو متری بود دیدم که  مردم از اخبار اطلاع داشتند و این بر خلاف تصور من بود. این مردم درد خود را میشناختند و درمانهای پیشنهاده شده را با دقت گوش میدادند.  

بدبینی آنان نسبت به شوروی زیاد است و با ایجاد اصلاحات اجتماعی کمونیسم را میتوان برای همیشه در این منطقه عقب راند.شوروی فقط با اهداف دمکراتیک و بدون رقابت سیاسی میتواند دراین ناحیه موفق باشدموفقیت کمونیستها محدود به مواقعی است که دول فاسد و ضد مردمی  و ضد آزادی های لیبرال حکومت میکنند مثل مورد چین.شوروی وقتی موفق است که در خلا سیاسی بازی میکند.

تا زمانی که رقابت سیاسی وجود دارد و نیروهای ارتش و پلیس قوی هستند شوروی با ترور عمل میکند..



Posted on Monday, January 1, 2018 at 11:50AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

آیا قیام همگانی مردم برای بار سوم شروع شده است

 


در روزهای اخیر احبار فراوانی از تظاهرات و قیام مردم ایران برای سرنگونی حکومت آدم کش و فاسد و دزد ملایان  میرسد. آیا این قیام موفق خواهد شد تا ملایان

را سرنگون کند و نظام حکومتی ضد ارتجاعی و مترقی را پیاده کند؟

جازه ندهيم ارتجاع در لباس ديگرى سه باره حاكم شود: ايران باستان گرايى اريايى و كورشي، اسلام ناب محمدى و يا شكل ديگرى دوباره حاکم شود و دهه ها ایران را مثل ملایان بفرصت سوزی و توسعه عقب ماندگی ببرد.


همه دانند که شاه و ملا پستند

مثال تیغه های قیچی هستند

اگر ملت شکسته تیغه شاه

شکست تیغ ملا هست در راه

ترکیب ایرانی و اسلامی بودن رژیم احمدی نژاد



در ضمن حکومت شاه یک حکومت سکولار بمعنای واقعی نبود زیرا از ایدئولوژی ابران باستان گرایی برای حکومت و برافراشتن استبداد استفاده میکرد همین طور هم حکومت هیتلر یک حکومت سکولار نبوده است زیرا از ایدئولوژی نازیسم برای حکومت استفاده میکرد.بنابراین تعریف سکولاریسم نو را بنظرم لازم است جدا دانستن حکومت و هر امر قدسی و ایدئولوزیک قدسی شده ای دانست که سبب میشود ارزشهای حقوق بشر و اصول دمکراسی زیر پا گذاشته شود
چگونه است که ما سکولاریسم ناسیونالیستی داریم ولی سکولاریسم دینی نداریم.سکولاریسم را چه نسبتی با کورش دیکتاتور است؟ناسیونالیسم مانعی برای بر پایی حکومتی دمکراتیک براساس حقوق بشر است..


سکولاریسم چیست؟
http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/15/236489364178.html
 


ملت ما باید بهوش باشد که تحت هیچ عنوانی ایرانیان را از ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی دور نکنند.آنچه که احمدی نژاد میکند و آنچه را که نوری علا میخواهد دور کردن ما از حقوق بشر و دمکراسی و قفل کردن ما در ناسیونالیسم و ایدئولوژی های همراه آن است.حقوق بشر و دمکراسی بر هر ایده دیگری در ایران باید مقدم شمرده شود وگرنه عقب ماندگی و استبداد ادامه خواهد یافت


 باز تولید استبداد در ایران چگونه صورت میگیرد

راه نجات ایران در بر پایی حکومتی دمکراتیک حقوق بشری است و رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی کشور توسط این حکومت دارای حقانیت سیاسی که توسط مردم انتخاب و تاسیس شده است

 این حکومت به حقیقت و واقعیت نخواهد پیوست مگر این که ایرانیان دمکراسی خواه جبهه متحد حقوق بشری و دمکراتیک تشکیل دهند

 با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم  ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در
تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
در زیر موضوع اسلامیستها و سلطنت طلبان را که درلباس مجاهدین خلق و رضا پهلوی مورد توجه قرار میدهیم که میخواهند برای غصب انقلاب مردم اقدام کنند.اینها ریشه در منافع ارتجاع جهانی دارند و نمیتواند برای ایران دمکراسی حقوق بشری فراهم آورند

-همواره پيوند تنگاتنگی ازنوع بند ناف مشترک بين نظام سرمايه داری جهانی با آنچه که جنبش اسلامی بنيادگرا می ناميم وجود دارد.رابطه بين آنها مثل رابطه يک طفيل با انگل خويش است که آميزه ای است از جدال ووحدت.درواقع آنها عليرغم شدت تخاصم اشان اما ازمبنع واحدی تغديه می کنند وسرمايه داری درتهاجم به جوامع "نامطلوب"وتسخيرآنهاهمواره به بازتوليد آن می پردازد. بنابراين بنيادگرائی انگلی است که ازِقبل سرمايه داری هم دروجه رابطه سازش آميزش وهم دروجه تخاصم آميزش پرورش پيدامی کند. چنانکه ما درطی اين سالها عليرغم هاروپورت ها وتهديدهای دولت آمريکا وکشورهای اروپا،شاهدتقويت موقعيت رژيم جمهوری اسلامی واسلام بنيادگرا درمنطقه بوده ايم:درافغانستان ِتحت اشغال آمريکا ومتحدان وی نيزبهمين شکل وبطريق اولی درعراق ونيزسايرنقاط خاورميانه نظيرلبنان وفلسطين.همانطورکه اشاره شد رابطه نظام سرمايه داری با انگل خود، بنيادگرائي،همواره آميزه ای است ازسازش وتخاصم.ماهمکاری آنها را بکرات ديده ايم:ازايجاد وياتقويت پديده ای بنام طالبان تا تقويت خود حماس به مثابه شاخه ای ازِاخوان المسلمين دربرابرسازمان آزادی بخش فلسطين توسط آمريکا واسرائيل.دررابطه با جمهوری اسلامی ذکرآخرين نمونه جالب است:يکی ازاقدامات متقابل و پرسروصدائی که پس ازتهاجم اسرائيل به غزه ازسوی جمهوری اسلامی ودرحمايت ازفلسطينی ها اعلام شد،تصميم مجلس اسلامی به قطع مراودات اقتصادی رژيم با شرکت های"صهيونيستی" بود! درهمين رابطه به دولت يک سال مهلت داده شد تا ليست اين شرکت ها را تهيه کرده وبه مجلس گزارش بدهد.وباين ترتيب معلوم ميشود که عليرغم ادعاها وهياهوی کرکننده رژيم درطی اين سالها عليه باصطلاح صهيونيسم وصهيونيست ها، وعليرغم تصويب قانونی در17 سال پيش بهمين مناسبت و برای تحريم اين گونه شرکت ها،معلوم ميشودکه جمهوری اسلامی لااقل تا آن  لحظه، بنا به اعتراف خود،بااين شرکت ها دادوستد داشته است!نيازسرمايه داری به مقابله با جريانات راديکال و يا دول مخالف خود نيزعامل ديگری است که موجب تقويت وياحمايت ازبنيادگرائی توسط دولت های سرمايه داری می شود
رابطه خاندان شاه با ارتجاع جهانی روشن تر از آن است که بحث شود شاه در جهت منافع ارتجاع جهانی اقدام میکرد و خودش و پدرش توسط آنان با سه کودتای ۱۲۹۹- ۱۳۲۰ در حمله جنگ جهانی دوم و ۱۳۳۲ در سرنگونی مصدق توسط سیا و انگلیس بقدرت رسیدند و یا در قدرت ماندند

مردم ایران هشیار باشید و از تقویت ارتجاع خود داری کنید و گرنه بدتر از خمینی نصیبتان خواهد شدو ارتجاع دمار از روزگار ایران و ایرانی در خواهد اورد: باید سازمانی عمل کرد بدون داشتن محور اتحاد و بدون عمل کرد سازمان یافته و ترقی خواهانه احتمال دارد باز هم ارتجاع در شکل دیگری حکومت را بدست گیرد. خمینی با شاه متفاوت و با او در تضاد بود ولی در عمل همان خط شاه را با ارتجاع شدیدتری دنبال کرد و این سرنوشت بد میتواند باز هم تکرار شود.فقط با محوریت اتحاد بر اساس ارزشهای حقوق بشر سازمان ملل و اصول دمکراسی و تشکیل جبهه متحد دمکراسی خواهی برای تاسیس حکومت دمکراتیک حقوق بشری میتوان از این وضعیت نجات پیدا کرد

Posted on Sunday, December 31, 2017 at 07:51PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

سرزمین های عجیب با مردمان مهربان ..............۱

 

پستهای آینده در این وبلاگ ترجمه ای آزاد از کتاب

Strange Lands and Friendly People

by : William O. Douglas

published by Harper on 1951

مقدمه

در اسیا انقلابات غوغا میکند. این انقلابات توسط روشنفکران توصیه میشود و دهقانان آنها را بپیش میبرند.این مردمان که اکثرا بی سواد و با عمری که امید بزندگی در آن بطور متوسط سی ساله هستندکه موتور انقلابات را بکار میاندازند.این حرف تازه ای نیست آن را

Wendell Willkie

قبلا در دهه گذشته توضیح داده است

( توصیح زیر از مترجم است

Wendell Willkie

رقیب

President Franklin D. Roosevelt (FDR)

(در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود که با بیست و دو میلیون رای در برابر بیست و هفت میلیون رای فرانکلین روزولت شکست خورد )

.این انقلابات برای آنیده همه ما مهم است.آسیا جایی است که در آن قسمت بزرگی از سیاستهای روسیه اجرا میشود

آسیای اکثر جمعیت دنیا را در خود جا داده استآسیا دارای ثروتهای گرانبهایی است.ثروتهای طبیعی دست نخورده ای مثل نفت - آهن - لاستیک و منگنز و معادن دیگر است آسیا هم چنین از نظر عوالم روحانی بسیار غنی است.مذاهب مهم دنیا در این خاک بوجود آمده اند. این مذاهب گر چه اکثرا مردمان را با هم دیگر مرتبط میکند ولی گاهی هم منجر به جنگهای خونین هم میشوند.آسیا در ادبیات و هنر رتبه بالایی دارد ولی متمایل به خرافات و جادو هم است.آسیا پر از آرزوهای دست نیافتنی هم میباشد.

من میخواهم نقاط قوت آسیا و نیروهایی که به انقلابات منجر میشود را بشناسم.برای این منظور من دو سفر به آسیا کردم.یکی در سال ۱۹۴۹ و دیگری در سال ۱۹۵۰ بود.در سال ۱۹۴۹ پسرم مرا همراهی میکرد.ما لبنان و سوریه و عراق و ایران را سیر کردیم.در پایان به دمشق برگشتیم و به اسراییل از طرف شرق وارد شدیم.بجز مصر و عربستان سایر کشورهای عربی را دیدیم.در این مسافرت در یونان و قبرس هم توقف داشتیم.این نقاط فقط برای ادامه سفر به خاورمیانه بود.در این نقاط ما دریافتیم که نیروهای کمونیستی فعالند و مربوط به انقلابات در آسیا هم میشود.

در سال ۱۹۵۰ همراه

Elon Gilbert

. ساکن ایالت واشنگتن بودم. این بار هم به لبنان -سوریه - عراق و ایران رفتم و از آنجا به هندوستان سفر

کردیم اکثرا در ایران و هندوستان بودیم. برای تدارکات این سفر از قبیل دریافت اجازه نامه ورود به کشورها کارهای زیادی لازم بود که با کمک سخاوتمندانه دولتها از عهده آن بر آمدیم.برای رفتن به هر جا و حتی مناطق دور افتاده تدارکات از یک هفته زودتر انجام میگرفت و ما محدودیتی در دیدار از نقاط مختلف نداشتیم و حتی مانع عکی برداری ما هم نمیشدند.اگر نواقصی در این نوشته دیده شود مربوط به ماست تا این که مربوط به میزبانان ما باشد

. اگر نوشته ما در باره ایران بسیار غنی است مربوط بکمکهای دوستم علی رزم آراست که او در هفتم مارچ ۱۹۵۱( اواسط اسفند) ترور شد.او رئیس ستاد ارتش در سال ۱۹۴۹ و بعدا در سال ۱۹۵۰ نخست وزیر شده بود. علی رزم آرا کسی بود که درهای بسته را برویم باز کرد و حتی در دیدار از شهرهای هم مرز با شوروی کمک کرد.

من در این کشورها نمیتوانستم تحلیل گر نیروهای سیاسی موجود باشم زیرا فاقد مهارت لازم بودمو در این مورد اطلاعات اندکی داشتم.ولی سعی ام بر این بود که از طریق تجارب شخصی و توسط دانش کسانی که ملاقات میکردم درکی از فشارها و کمبودهای این کشورها داشته باشم.

مطالبی که عرضه میشود واقعی هستند و خیالی نیستند.من بعضی مواقع نقاط و محل را دگرگون نوشته ام تا مسئله ای افشا نشود و یا زندگی کسی بخطر نیفتد.اما مطالب و نوشته ها درست و واقعی هستند تا جایی که من اطلاع دارم.من کوشش کرده ام که آنچه مینویسم درست و واقعی باشد تا بتوانم بخواننده ام نشان دهم چه اتفتقاتی را شاهد بوده ام.البته این کار مشکلی است بسیاری از مشاهداتم ورای توصیف است.بعضی از این مشاهدات خنده دار و وجد آورند و الباقی فاجعه و غمناکند - اکثرا پر از هیجانند. بعضی مواقع دارای تناقض بوده است که من سعی کرده ام حقیقت را بنحوی پیدا کنم. مطالب ارایه شده آن قدر زیاد بوده است که گاهی مجبور به انتخاب بین آنها شده ام.من سعی کرده ام که حالت فکری و عقیدتی افرادی را که با آنان ملاقات کرده ام بخواننده نشان بدهم.که در نظر آنان چه کسی در نقش شیاطین آزاد دهنده بوده اند و یاچه موضوعی برای آن منظقه و روای مهم است.

هر دو سفر در سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ نظر رادیو مسکو را جلب کرد.در سفر اول رادیو مسکو مرا شیطان بزرگ و فرزندم را شیطان کوچک خواند.آنها مرا جاسوس ارتش آمریکا خواندند که در خلیج فارس فرود آمده ام.تا برای چریکهای خاورمیانه سلاح بیاورم و نقشی مثل لورنس عربستان را بازی کنم.این اتهامات برای من مثل مجیز گویی بود ولی اتهامی که مرا کوهنورد پیر مینامید برایم خیلی دردناک بود

من در این سفر کار کوه نوردی حرفه ای نداشته ام . چند پیاده وری داشته ام که در جریان آن دو گل خود رو در لبنان و ایران پیدا کردم و به یک موسسه علمی در آمریکا دادم.

مسافرت من یک مسافرت عادی نبود و از جاهایی که توریستها میدیدند جدا بود.اکثرا در مناطق کوهستانی پیاده یا بر پشت اسب و گاهی با ماشین جیپ بود.در این وضع من با چوپانان و دهقانان میتوانسم ملاقات کنم.همیشه وسایل اتراق در اختیارم بود وو در کنار دهات اتراق میکردم و با خانهای محلی و کلانتران (بمعنای مقامات پلیسی نیست) و مردم تا انتهای شب صحبت میکردم بزبان دیگر در این سفر من اکثرا با من عادی محشور بودم تا با مقامات کشوری در گفتگو باشم.

افراد مختلف همیشه دیدگاه متفاوتی نسبت بحوادث دارند.بهترین توضیح این وضع از قصه ملانصرالدین دریافته میشود.ملا و پسرش با خر خود میرفتند تا بجایی برسند.یکی که آنها میبیند میگوید چه مردمان احمقی از خر سواری نمیگیرند و پیاده میروند. ملا از پسرش میخواهد که سوار خر بشود در ده بعدی فردی میگوید عجب زمانه ای است پیر مرد پیاده میرود و پسر جوان حیا نمیکن سوار بر خر است.پسر ملا میگوید پدر شما سوار شوید من پیاده میروم.در ده بعدی فردی میگوید عجب پدر بی ملاحظه ای خودش سوار خر است و پسرش پیاده میرود پس ملا بپسرش میگوید تو هم سوار خر بشود.در ده بعدی مردی میگوید عجب افراد سنگ دلی هر دو سوار حیوان ضعیف شده اند و حیوان را شکنجه میدهند.

این داستان را ایرانیان وقتی میگویند که اختلافاتی در گزارش واقعیت پیش میاید و میگویند ملا در اخر  دستش را بریشش کشید و سرش را تکان داد و گفت که همیشه نمیتوانی همه را راضی کنی..

در زیر من دریافتهای خودم را از مردم کشورهایی که دیدار کردم بیان میکنم. یونان را شادان و پر انرژی و آماده رنسانس و مصمم دیدم.مردم عرب لبنان و اردن و سوریه و عراق را آرام و دارای حالتی که صلح طلب و دوستانه و شکر گزار یافتم.جایی که انسان ادب میاموزد.ایران وضعیتی تمجید آمیزی دارد که توصیفش سخت است مثل موزیک غمناک میماند یا مثل لایه ای پنهان از شخصیت ایرانی .روحیات روحانی ایران نزدیک به مردم آمریکاست.ایرانیان هنر مهمانوازی حقیقی را بمردم غرب نشان میدهند.
اسراییل سرزمین هیجان انگیزی است و در ان توسعه اقتصادی و اجتماعی در جریان است.
و هندوستان من عاشق هندوستان شدم. بخشی بخاطر عمت هیمالا که بنظر این دنیایی نمیاید و بخشی بخاطر دنیای رمز آلود و عوالم روحانی ان و بخشی بخاطر این که هندوستان تمدنی است که از میان فقیر و تهدستی و بی سوادی و فئودالیسم بهمت مردان و زنان اندکی قد علم میکند.
دریافت من از این کشورها با ملاقات من با دهقانان و چوپانان و مردمان جنگل نشین و فروشندگان محلی و مردمان قبایل و کلا آنانی که توده ملت را تشکیل میدهند بدست آمده است مردمانی که مهمان نواز و بخشنده و خدا ترس هستند
اینها فرضیات و عقایدی است که من داشته ام .
کسان زیادی بمن کمک کردند تا این نوشته حاضر شود
در اینجا نویسنده از استادان دانشگاه آمریکایی بیروت و امرای ارتش آمریکا . اسراییل نام میبرد.در مورد ایران لازم است که آنها را بتفصیل بنویسم:

م. کاظمی( که توسط شاه ماموریت یافته بود) و آقای کورش شهباز از تهران که نقش مترجم مرا بعهده داشت...... (به افراد کمک کننده اش در کشورهای دیگر اشاره میکند.).....در بین این افراد لازم است درباره کاظمی و کورش شهباز عرایضی داشته باشم.اینها با متانت و حوصله سوال و جوابها را دنبال کردند و دارای هوش و فراستی بودند که کمتر در مترجمان دیده میشود.
این نوشته نقطه نظرات شخصی من است و دولتی نیست.


 

Posted on Sunday, December 24, 2017 at 11:49PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment