ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

آیا قیام همگانی مردم برای بار سوم شروع شده است

 


در روزهای اخیر احبار فراوانی از تظاهرات و قیام مردم ایران برای سرنگونی حکومت آدم کش و فاسد و دزد ملایان  میرسد. آیا این قیام موفق خواهد شد تا ملایان

را سرنگون کند و نظام حکومتی ضد ارتجاعی و مترقی را پیاده کند؟

جازه ندهيم ارتجاع در لباس ديگرى سه باره حاكم شود: ايران باستان گرايى اريايى و كورشي، اسلام ناب محمدى و يا شكل ديگرى دوباره حاکم شود و دهه ها ایران را مثل ملایان بفرصت سوزی و توسعه عقب ماندگی ببرد.


همه دانند که شاه و ملا پستند

مثال تیغه های قیچی هستند

اگر ملت شکسته تیغه شاه

شکست تیغ ملا هست در راه

ترکیب ایرانی و اسلامی بودن رژیم احمدی نژاد



در ضمن حکومت شاه یک حکومت سکولار بمعنای واقعی نبود زیرا از ایدئولوژی ابران باستان گرایی برای حکومت و برافراشتن استبداد استفاده میکرد همین طور هم حکومت هیتلر یک حکومت سکولار نبوده است زیرا از ایدئولوژی نازیسم برای حکومت استفاده میکرد.بنابراین تعریف سکولاریسم نو را بنظرم لازم است جدا دانستن حکومت و هر امر قدسی و ایدئولوزیک قدسی شده ای دانست که سبب میشود ارزشهای حقوق بشر و اصول دمکراسی زیر پا گذاشته شود
چگونه است که ما سکولاریسم ناسیونالیستی داریم ولی سکولاریسم دینی نداریم.سکولاریسم را چه نسبتی با کورش دیکتاتور است؟ناسیونالیسم مانعی برای بر پایی حکومتی دمکراتیک براساس حقوق بشر است..


سکولاریسم چیست؟
http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/15/236489364178.html
 


ملت ما باید بهوش باشد که تحت هیچ عنوانی ایرانیان را از ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی دور نکنند.آنچه که احمدی نژاد میکند و آنچه را که نوری علا میخواهد دور کردن ما از حقوق بشر و دمکراسی و قفل کردن ما در ناسیونالیسم و ایدئولوژی های همراه آن است.حقوق بشر و دمکراسی بر هر ایده دیگری در ایران باید مقدم شمرده شود وگرنه عقب ماندگی و استبداد ادامه خواهد یافت


 باز تولید استبداد در ایران چگونه صورت میگیرد

راه نجات ایران در بر پایی حکومتی دمکراتیک حقوق بشری است و رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی کشور توسط این حکومت دارای حقانیت سیاسی که توسط مردم انتخاب و تاسیس شده است

 این حکومت به حقیقت و واقعیت نخواهد پیوست مگر این که ایرانیان دمکراسی خواه جبهه متحد حقوق بشری و دمکراتیک تشکیل دهند

 با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم  ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در
تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
در زیر موضوع اسلامیستها و سلطنت طلبان را که درلباس مجاهدین خلق و رضا پهلوی مورد توجه قرار میدهیم که میخواهند برای غصب انقلاب مردم اقدام کنند.اینها ریشه در منافع ارتجاع جهانی دارند و نمیتواند برای ایران دمکراسی حقوق بشری فراهم آورند

-همواره پيوند تنگاتنگی ازنوع بند ناف مشترک بين نظام سرمايه داری جهانی با آنچه که جنبش اسلامی بنيادگرا می ناميم وجود دارد.رابطه بين آنها مثل رابطه يک طفيل با انگل خويش است که آميزه ای است از جدال ووحدت.درواقع آنها عليرغم شدت تخاصم اشان اما ازمبنع واحدی تغديه می کنند وسرمايه داری درتهاجم به جوامع "نامطلوب"وتسخيرآنهاهمواره به بازتوليد آن می پردازد. بنابراين بنيادگرائی انگلی است که ازِقبل سرمايه داری هم دروجه رابطه سازش آميزش وهم دروجه تخاصم آميزش پرورش پيدامی کند. چنانکه ما درطی اين سالها عليرغم هاروپورت ها وتهديدهای دولت آمريکا وکشورهای اروپا،شاهدتقويت موقعيت رژيم جمهوری اسلامی واسلام بنيادگرا درمنطقه بوده ايم:درافغانستان ِتحت اشغال آمريکا ومتحدان وی نيزبهمين شکل وبطريق اولی درعراق ونيزسايرنقاط خاورميانه نظيرلبنان وفلسطين.همانطورکه اشاره شد رابطه نظام سرمايه داری با انگل خود، بنيادگرائي،همواره آميزه ای است ازسازش وتخاصم.ماهمکاری آنها را بکرات ديده ايم:ازايجاد وياتقويت پديده ای بنام طالبان تا تقويت خود حماس به مثابه شاخه ای ازِاخوان المسلمين دربرابرسازمان آزادی بخش فلسطين توسط آمريکا واسرائيل.دررابطه با جمهوری اسلامی ذکرآخرين نمونه جالب است:يکی ازاقدامات متقابل و پرسروصدائی که پس ازتهاجم اسرائيل به غزه ازسوی جمهوری اسلامی ودرحمايت ازفلسطينی ها اعلام شد،تصميم مجلس اسلامی به قطع مراودات اقتصادی رژيم با شرکت های"صهيونيستی" بود! درهمين رابطه به دولت يک سال مهلت داده شد تا ليست اين شرکت ها را تهيه کرده وبه مجلس گزارش بدهد.وباين ترتيب معلوم ميشود که عليرغم ادعاها وهياهوی کرکننده رژيم درطی اين سالها عليه باصطلاح صهيونيسم وصهيونيست ها، وعليرغم تصويب قانونی در17 سال پيش بهمين مناسبت و برای تحريم اين گونه شرکت ها،معلوم ميشودکه جمهوری اسلامی لااقل تا آن  لحظه، بنا به اعتراف خود،بااين شرکت ها دادوستد داشته است!نيازسرمايه داری به مقابله با جريانات راديکال و يا دول مخالف خود نيزعامل ديگری است که موجب تقويت وياحمايت ازبنيادگرائی توسط دولت های سرمايه داری می شود
رابطه خاندان شاه با ارتجاع جهانی روشن تر از آن است که بحث شود شاه در جهت منافع ارتجاع جهانی اقدام میکرد و خودش و پدرش توسط آنان با سه کودتای ۱۲۹۹- ۱۳۲۰ در حمله جنگ جهانی دوم و ۱۳۳۲ در سرنگونی مصدق توسط سیا و انگلیس بقدرت رسیدند و یا در قدرت ماندند

مردم ایران هشیار باشید و از تقویت ارتجاع خود داری کنید و گرنه بدتر از خمینی نصیبتان خواهد شدو ارتجاع دمار از روزگار ایران و ایرانی در خواهد اورد: باید سازمانی عمل کرد بدون داشتن محور اتحاد و بدون عمل کرد سازمان یافته و ترقی خواهانه احتمال دارد باز هم ارتجاع در شکل دیگری حکومت را بدست گیرد. خمینی با شاه متفاوت و با او در تضاد بود ولی در عمل همان خط شاه را با ارتجاع شدیدتری دنبال کرد و این سرنوشت بد میتواند باز هم تکرار شود.فقط با محوریت اتحاد بر اساس ارزشهای حقوق بشر سازمان ملل و اصول دمکراسی و تشکیل جبهه متحد دمکراسی خواهی برای تاسیس حکومت دمکراتیک حقوق بشری میتوان از این وضعیت نجات پیدا کرد

Posted on Sunday, December 31, 2017 at 07:51PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

سرزمین های عجیب با مردمان مهربان ..............۱

 

پستهای آینده در این وبلاگ ترجمه ای آزاد از کتاب

Strange Lands and Friendly People

by : William O. Douglas

published by Harper on 1951

مقدمه

در اسیا انقلابات غوغا میکند. این انقلابات توسط روشنفکران توصیه میشود و دهقانان آنها را بپیش میبرند.این مردمان که اکثرا بی سواد و با عمری که امید بزندگی در آن بطور متوسط سی ساله هستندکه موتور انقلابات را بکار میاندازند.این حرف تازه ای نیست آن را

Wendell Willkie

قبلا در دهه گذشته توضیح داده است

( توصیح زیر از مترجم است

Wendell Willkie

رقیب

President Franklin D. Roosevelt (FDR)

(در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود که با بیست و دو میلیون رای در برابر بیست و هفت میلیون رای فرانکلین روزولت شکست خورد )

.این انقلابات برای آنیده همه ما مهم است.آسیا جایی است که در آن قسمت بزرگی از سیاستهای روسیه اجرا میشود

آسیای اکثر جمعیت دنیا را در خود جا داده استآسیا دارای ثروتهای گرانبهایی است.ثروتهای طبیعی دست نخورده ای مثل نفت - آهن - لاستیک و منگنز و معادن دیگر است آسیا هم چنین از نظر عوالم روحانی بسیار غنی است.مذاهب مهم دنیا در این خاک بوجود آمده اند. این مذاهب گر چه اکثرا مردمان را با هم دیگر مرتبط میکند ولی گاهی هم منجر به جنگهای خونین هم میشوند.آسیا در ادبیات و هنر رتبه بالایی دارد ولی متمایل به خرافات و جادو هم است.آسیا پر از آرزوهای دست نیافتنی هم میباشد.

من میخواهم نقاط قوت آسیا و نیروهایی که به انقلابات منجر میشود را بشناسم.برای این منظور من دو سفر به آسیا کردم.یکی در سال ۱۹۴۹ و دیگری در سال ۱۹۵۰ بود.در سال ۱۹۴۹ پسرم مرا همراهی میکرد.ما لبنان و سوریه و عراق و ایران را سیر کردیم.در پایان به دمشق برگشتیم و به اسراییل از طرف شرق وارد شدیم.بجز مصر و عربستان سایر کشورهای عربی را دیدیم.در این مسافرت در یونان و قبرس هم توقف داشتیم.این نقاط فقط برای ادامه سفر به خاورمیانه بود.در این نقاط ما دریافتیم که نیروهای کمونیستی فعالند و مربوط به انقلابات در آسیا هم میشود.

در سال ۱۹۵۰ همراه

Elon Gilbert

. ساکن ایالت واشنگتن بودم. این بار هم به لبنان -سوریه - عراق و ایران رفتم و از آنجا به هندوستان سفر

کردیم اکثرا در ایران و هندوستان بودیم. برای تدارکات این سفر از قبیل دریافت اجازه نامه ورود به کشورها کارهای زیادی لازم بود که با کمک سخاوتمندانه دولتها از عهده آن بر آمدیم.برای رفتن به هر جا و حتی مناطق دور افتاده تدارکات از یک هفته زودتر انجام میگرفت و ما محدودیتی در دیدار از نقاط مختلف نداشتیم و حتی مانع عکی برداری ما هم نمیشدند.اگر نواقصی در این نوشته دیده شود مربوط به ماست تا این که مربوط به میزبانان ما باشد

. اگر نوشته ما در باره ایران بسیار غنی است مربوط بکمکهای دوستم علی رزم آراست که او در هفتم مارچ ۱۹۵۱( اواسط اسفند) ترور شد.او رئیس ستاد ارتش در سال ۱۹۴۹ و بعدا در سال ۱۹۵۰ نخست وزیر شده بود. علی رزم آرا کسی بود که درهای بسته را برویم باز کرد و حتی در دیدار از شهرهای هم مرز با شوروی کمک کرد.

من در این کشورها نمیتوانستم تحلیل گر نیروهای سیاسی موجود باشم زیرا فاقد مهارت لازم بودمو در این مورد اطلاعات اندکی داشتم.ولی سعی ام بر این بود که از طریق تجارب شخصی و توسط دانش کسانی که ملاقات میکردم درکی از فشارها و کمبودهای این کشورها داشته باشم.

مطالبی که عرضه میشود واقعی هستند و خیالی نیستند.من بعضی مواقع نقاط و محل را دگرگون نوشته ام تا مسئله ای افشا نشود و یا زندگی کسی بخطر نیفتد.اما مطالب و نوشته ها درست و واقعی هستند تا جایی که من اطلاع دارم.من کوشش کرده ام که آنچه مینویسم درست و واقعی باشد تا بتوانم بخواننده ام نشان دهم چه اتفتقاتی را شاهد بوده ام.البته این کار مشکلی است بسیاری از مشاهداتم ورای توصیف است.بعضی از این مشاهدات خنده دار و وجد آورند و الباقی فاجعه و غمناکند - اکثرا پر از هیجانند. بعضی مواقع دارای تناقض بوده است که من سعی کرده ام حقیقت را بنحوی پیدا کنم. مطالب ارایه شده آن قدر زیاد بوده است که گاهی مجبور به انتخاب بین آنها شده ام.من سعی کرده ام که حالت فکری و عقیدتی افرادی را که با آنان ملاقات کرده ام بخواننده نشان بدهم.که در نظر آنان چه کسی در نقش شیاطین آزاد دهنده بوده اند و یاچه موضوعی برای آن منظقه و روای مهم است.

هر دو سفر در سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ نظر رادیو مسکو را جلب کرد.در سفر اول رادیو مسکو مرا شیطان بزرگ و فرزندم را شیطان کوچک خواند.آنها مرا جاسوس ارتش آمریکا خواندند که در خلیج فارس فرود آمده ام.تا برای چریکهای خاورمیانه سلاح بیاورم و نقشی مثل لورنس عربستان را بازی کنم.این اتهامات برای من مثل مجیز گویی بود ولی اتهامی که مرا کوهنورد پیر مینامید برایم خیلی دردناک بود

من در این سفر کار کوه نوردی حرفه ای نداشته ام . چند پیاده وری داشته ام که در جریان آن دو گل خود رو در لبنان و ایران پیدا کردم و به یک موسسه علمی در آمریکا دادم.

مسافرت من یک مسافرت عادی نبود و از جاهایی که توریستها میدیدند جدا بود.اکثرا در مناطق کوهستانی پیاده یا بر پشت اسب و گاهی با ماشین جیپ بود.در این وضع من با چوپانان و دهقانان میتوانسم ملاقات کنم.همیشه وسایل اتراق در اختیارم بود وو در کنار دهات اتراق میکردم و با خانهای محلی و کلانتران (بمعنای مقامات پلیسی نیست) و مردم تا انتهای شب صحبت میکردم بزبان دیگر در این سفر من اکثرا با من عادی محشور بودم تا با مقامات کشوری در گفتگو باشم.

افراد مختلف همیشه دیدگاه متفاوتی نسبت بحوادث دارند.بهترین توضیح این وضع از قصه ملانصرالدین دریافته میشود.ملا و پسرش با خر خود میرفتند تا بجایی برسند.یکی که آنها میبیند میگوید چه مردمان احمقی از خر سواری نمیگیرند و پیاده میروند. ملا از پسرش میخواهد که سوار خر بشود در ده بعدی فردی میگوید عجب زمانه ای است پیر مرد پیاده میرود و پسر جوان حیا نمیکن سوار بر خر است.پسر ملا میگوید پدر شما سوار شوید من پیاده میروم.در ده بعدی فردی میگوید عجب پدر بی ملاحظه ای خودش سوار خر است و پسرش پیاده میرود پس ملا بپسرش میگوید تو هم سوار خر بشود.در ده بعدی مردی میگوید عجب افراد سنگ دلی هر دو سوار حیوان ضعیف شده اند و حیوان را شکنجه میدهند.

این داستان را ایرانیان وقتی میگویند که اختلافاتی در گزارش واقعیت پیش میاید و میگویند ملا در اخر  دستش را بریشش کشید و سرش را تکان داد و گفت که همیشه نمیتوانی همه را راضی کنی..

در زیر من دریافتهای خودم را از مردم کشورهایی که دیدار کردم بیان میکنم. یونان را شادان و پر انرژی و آماده رنسانس و مصمم دیدم.مردم عرب لبنان و اردن و سوریه و عراق را آرام و دارای حالتی که صلح طلب و دوستانه و شکر گزار یافتم.جایی که انسان ادب میاموزد.ایران وضعیتی تمجید آمیزی دارد که توصیفش سخت است مثل موزیک غمناک میماند یا مثل لایه ای پنهان از شخصیت ایرانی .روحیات روحانی ایران نزدیک به مردم آمریکاست.ایرانیان هنر مهمانوازی حقیقی را بمردم غرب نشان میدهند.
اسراییل سرزمین هیجان انگیزی است و در ان توسعه اقتصادی و اجتماعی در جریان است.
و هندوستان من عاشق هندوستان شدم. بخشی بخاطر عمت هیمالا که بنظر این دنیایی نمیاید و بخشی بخاطر دنیای رمز آلود و عوالم روحانی ان و بخشی بخاطر این که هندوستان تمدنی است که از میان فقیر و تهدستی و بی سوادی و فئودالیسم بهمت مردان و زنان اندکی قد علم میکند.
دریافت من از این کشورها با ملاقات من با دهقانان و چوپانان و مردمان جنگل نشین و فروشندگان محلی و مردمان قبایل و کلا آنانی که توده ملت را تشکیل میدهند بدست آمده است مردمانی که مهمان نواز و بخشنده و خدا ترس هستند
اینها فرضیات و عقایدی است که من داشته ام .
کسان زیادی بمن کمک کردند تا این نوشته حاضر شود
در اینجا نویسنده از استادان دانشگاه آمریکایی بیروت و امرای ارتش آمریکا . اسراییل نام میبرد.در مورد ایران لازم است که آنها را بتفصیل بنویسم:

م. کاظمی( که توسط شاه ماموریت یافته بود) و آقای کورش شهباز از تهران که نقش مترجم مرا بعهده داشت...... (به افراد کمک کننده اش در کشورهای دیگر اشاره میکند.).....در بین این افراد لازم است درباره کاظمی و کورش شهباز عرایضی داشته باشم.اینها با متانت و حوصله سوال و جوابها را دنبال کردند و دارای هوش و فراستی بودند که کمتر در مترجمان دیده میشود.
این نوشته نقطه نظرات شخصی من است و دولتی نیست.


 

Posted on Sunday, December 24, 2017 at 11:49PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

اقتصاد سرمایه داری فعلی اقتصاد دمکراسی نیست باید اصلاح شود تا اقتصاد دمکراسی بشود



بازار آزاد اقتصاد دمکراسی نیست. اقتصاد دمکراسی باید عادلانه و عاقلانه باشد و در ان استثمار فرد از فرد وجود نداشته باشد.رشد اقتصادی سبب کاهش فاصله
طبقاتی و ایجاد رفاه قابل قبول برای افراد اجتماع بشود. قوانین کار باید عادلانه و عاقلانه باشد .این گونه نباشد که دولت اجازه بدهد که کارفرما مختار است که شانزده ساعت کار از مستخدم بکشد ولی اضافه کار ندهد این وضع مثلا در قانون کار آمریکایی وجود دارد!!! البته برای تمام مشاغل نیست ولی بعضی از استخدام ها مثل استخدام پزشک و وکیل میتواند وجود داشته باشد. چه عقلانیت و عدالتی در پی این قانون وجود دارد. دمکراسی یعنی عادلانه و عاقلانه رفتار کردن در تمام موارد اجتماع و مراحل زندگی است. تربیت کودک و رابطه والدین و انتخاب افراد برای هدایت دولت همه باید عادلانه و عاقلانه باشد. کجای دمکراسی میگوید که برای انتخاب رئیس جمهور باید میلیاردها دلار خرج کرد؟ این در اجرا خودش ساختن سد برای دمکراسی است.
با افراد کمونیست اگر بحث کنید که باید این عیوب حکومتهای دمکراتیک را باید رفع کرد میگویند نه آقا دمکراسی حرف است هر جا ارزش اضافی به جیب کارفرما و سرمایه گزار برود اختلاف طبقاتی و استثمار وجود د ارد مگر این که اقتصاد دولتی بشود و دولت هم در دست کارگران باشد. در زیر درباره کتابی بحث میکنیم که توسط یک اقتصاد دان فرانسوی نوشته شده است که میگوید این اقتصاد سرمایه داری ( که بعنوان اقتصاد دمکراسی ) تبلیغ میشود در اجرا سبب بیشتر شدن فاصله بین غنی و فقیر میشود و انباشت سرمایه را برای یک در صد بالای جامعه فراهم میکند.این نوع اقتصاد یک نوع تهدید برای دمکراسی است. با توسل به علم و عدالت اقتصادی و اجتماعی باید این عیوب موجود در اقتصاد سرمایه داری را از بین برد

اقتصاد آزاد قرنها قبل از بوجود آمدن سرمایه داری هم موجود بوده است منظورم اقتصاد فعلی است که در زمان برده داری هم این گونه بوده است و در عصر فئودالیته هم این گونه بوده است حالا این معامله را قبلا کسی دیگری انجام میداد و حالا سرمایه دار انجام میدهد.در عمل این اقتصاد همان اقتصاد قدیمی است که به غلط نام اقتصاد آزاد به آن داده اند.این اقتصاد ربطی به دمکراسی ندارد.دمکراسی همان عدالت و عقلانیت معنا میدهد و نمیتواند استثمار انسان از انسان را تایید کند.اقتصاد دمکراتیک باید عادلانه وعاقلانه باشد یعنی اگر توسعه اقتصادی است همه بشریت از آن بهره مند شود و فاصله غنی و فقیر تقلیل یابد .

علیرغم بودن رشد اقتصادی در پنجاه سال اخیر میبینیم که فاصله بین فقرا و اغنیا بجای این که کم شود بیشتر شده است.بنابراین رشد اقتصادی خودش منبعی برای دامن زدن به بی عدالتی شده است که نشان از واقعه و ارزشهای بد حاکم بر اقتصادیات در این جهان دارد.
اقتصاد برای بشریت است و نه بشریت برای اقتصاد.بحران عظیم اقتصادی فعلی نشان داد که بازار آزاد و قدرت تنظیمی بازار آزاد حرف چرندی است که حتی خود دول باصطلاح ازاد هم آن را رعایت نمیکنند و نشانه اش تعرفه های حمایتی سنگینی است که برای محصولات کشاورزی خودشان گذاشته اند.
ماجرا همان باندهای چپاول است که سعی میکنند حقوق بشر و دمکراسی را بهانه ای برای خود و پوشش اهداف ضد بشری خودشان داشته باشند و در این مسیر است که با شاه و سلاطین عربستان و هر دیکتاتور دیگری هم همکاری میکنند. این بقانون جنگل منتهی میشود و نه بحقوق بشر.حقوق بشر دست آورد فعالیتها و از جان گذشتن های افراد انسانی است که در جوامع غربی این پایه را گذاشته اند و لی چون این حقوق را نتوانسته اند جهانی کنند حتی غربیان هم در خطرند که نمونه اش همین بحران اقتصادی فعلی است که سبب بیکاری مثلا امریکاییان بعلت سود خواهی بیشتر سرمایه داران آمریکایی برای صدور شغل مردم آمریکا به هند و چین شده است تا با استفاده از کارگر ارزان آن کشور ها سود بیشتر برده و مردم آمریکا هم چون شغلی ندارند بیمه درمانی هم ندارند (پنجاه میلیون تن) این نشان میدهد امنیت باید همگانی در تمام زمینه ها و برای همه مردم جهان باشد و گر نه این بحران اقتصادی اخیر نشانه ای از همان فقیر تر شدن فقرا و غنی تر شدن اغنیا در یک سطح بزرگتری است.
از نظر من دمکراسی یعنی عدالت و عقلانیت آزاد و رها و خرد جمعی است و این باید در اقتصاد هم باشد اقتصادی که با عقلانیت فوق و با عدالت که حداقل آن حقوق بشر است همسو باشد.پس هر اقتصادی اقتصاد دمکراتیک نیست و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد اصلا همان اقتصاد دمکراتیک نیست زیرا با بی عدالتی و گسترش فقر همراه است.
این باید عوض شود و امیدوارم که بدون جنگ و خونریزی عوض شود و هیچ کس هم نمیتواند جلوی این تغییر را بگیرد و بدخواهان بشریت فقط میتوانند این تغییر را به عقب بیندازند
https://en.wikipedia.org/wiki/Capital_in_the_Twenty-First_Century


یعنی ما برای ایجاد عدالت اقتصادی فقط نیاز نداریم که دولت کمونیستی ایجاد کنیم بلکه با اصلاحات در اقتصاد موجود فعلی سرمایه داری و با اجرای مالیاتهای زیاد میتوان آن ارزش اضافی را از دست کسانی که میتوانند سبب انباشت سرمایه و افزایش فاصله غنی و فقیر شوند خارج کرد و برای رفاه جامعه خرج کرد.البته برای جامعه دمکراتیک تربیت انسان دمکراتیک و فداکار در راه رفاه اجتماع هم لازم است و این موضوع روشن میکند که دمکراسی را فراتر از صندپق انتخابات دید و در کنارش ارزشهای حقوق بشری را هم برقرار کرد و فراتر از آن عدالت اقتصادی و امنیت شغلی بریا همه فراهم کرد و جامعه ای ساخت که بنفع همه و مفید برای همه طبقات باشد. این موضوع نشان میدهد که بپایان تاریخ نرسیده ایم بلکه در ابتدای خلق تاریخ انسانی و فارغ از تجاوز و استثمار بشریت هستیم

 

Posted on Tuesday, October 31, 2017 at 01:55AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

هر کس دستور میدهد باید مسئول باشد شاه یا رهبر فرقی نمیکند



تاریخ شفاهی ایران جلد اول نشر الکترونیکی دانشگاه هاروارد بکوشش حبیب لاجوردی را میخواندم که با علی امینی نخست وزیر شاه و با چند نماینده مجلس و دادستان نظامی محاکمه کننده دکتر مصدق مصاحبه کرده است . اینها که هر کدام بعدا بوزارت هم رسیده اند - مسایل زمان و درک خودشان را از آن مسایل و حکومت موجود شرح داده اند. من خواندن این کتاب را بهمه توصیه میکنم زیرا سبب میشود ذهن ما باز شود و بازی های سیاسی و در جا زدن خودمان را بخوبی ببینیم.مثلا شاه همیشه میگفته است که باید من وزیران خارجه و جنگ را تعیین بکنم و اینها باید از من دستور بگیرند  ارتش زیر نظر من باشد.این همان جیزی است که خامنه ای الان به رپیس جمهورها تکلیف میکند و در این میان وزارت اطلاعات را که در دل ارتش و شهربانی زمان شاه بود و بعد از کودتای بیست و هشتم ۱۳۳۲ ساواک را تاسیس کردند باز در اختیار شاه بود خامنه ای هم تعیین وزیر اطلاعات را انحصار خودش میداند. منتها شاه قدرت قانونی برای این کار را نداشت و با زور و قلدری این کار را میکرد یعنی ارتجاع ضد مشروطه پشتیبانی اش میکرد و او به اتکای این ارتجاع ضد قانونی حکومت میکرد نخست وزیر در عمل بود منتها مسئولیت نداشت مثل خامنه ای که دستور میدهد ولی مسئولیت ندارد. بدبختی در این است که این وضع با ضدیت حکومت سلطتی بر علیه مشروطیت به نفع ارتجاع اسلامیستی تمام شده است و نه تنها از مشروطیت دور شده ایم بلکه دشمن مشروطیت بقدرت رسیده است ابتدا در رژیم سلطنتی و بعدا در رژیم اسلامیستی خمینی .
حاکمان بی حیا و شیطان صفت قدرت را بدست گرفته اند .مثلا شاه خودش ضد مشروطه دارد حکومت میکند و حقوق نخست وزیر و در واقع ملت را زیر پا گذاشته است و بنام همان قانون زیر پا گذاشته شده مصدق را محاکمه میکند .یعنی فقط بر ضد مشروطیت اقدام نمیکند بلکه لجن مالش میکند و در عمل میگوید مشروطه کشک است این منم که هر جور اراده کنم شمشروطه را مورد استفاده و سواستفاده قرار میدهم و بالاتر از من کسی نیست.
یعنی قانون مشزوطه اگر اجرا شود باید یک اردنگی بشاه میزدند و مثل محمد علی شاه از سلطنت خلع میشد ولی مشروطه خواهان این قدرت را نداشتند زیرا اگر کودتای محمد علی شاه بر علیه مشروطه شکست خورد و احمد شاه تنها شاه مشروطه واقعی بود .این بار رضا شاه بر علیه مشروطه با کمک اربابان خارجی خد اقدام کرد و مشروطه را شکست داد و شاه مشروطه را به تبعید فرستاد.مجلس شورای ملی صلاحیت براندازی سلطنت قاجار را نداشتو با رفتار ضد مشروطیت خود بکمک کودتای رضا خانی امدند زیرا این مجلس به اشغال ارتجاع در امده بود و محدود نمایندگان واقعی مردم که قانون مشروطه را میخواستند مرعوب یا دستگیر کردند و بقتل رساندند.
مشروطه ای که ارتجاع سلطنتی و اسلامیستی را شکست داده بود ابتدا بدست ارتجاع سلطنتی افتاد و  مردمی که بر علیه ارتجاع سلطنتی در ۱۳۵۷ بعد از پنج دهه حکومت ارتجاع سلطنتی  قیام کرده بودند  انقلاب آنان را ارتجاع اسلامیستی با خدعه و دروغگویی های خمینی ملعون غصب کرده است و با این وضع مشروطیت   بدست مشروعه خواهان از بین رفست .ما ملت ایران  در این مدت بعد از مشروطیت زیر حکومت  ارتجاع سلطنتی و ارتجاع مشروعه طلب له شده ایم . این  برای ملت ایران افتضاح است  که نتوانسته ایم دست آوردهای مشروطه را حفظ کتیم .مثلا دادستان نظامی که مصدق را بگفته خودش مطابق قانون مشروطه محاکمه کرده است هنوز هم شرم نمیکند که در واقع آنجا که قانون زیر پا گذاشته شده است و مشروطه را در واقع شاه و پدرش زیر پا گذاشته اند ساکت است و خودش مجیز گویان این مرتجعین ضد مشروطیت است ولی با افتخار میگوید که من مصدق را بر اساس قانون مشروطیت محاکمه کرده ام. تازه آن هم مسپله دار است یعنی شاه بشخص شاه بودن حق عزل نخست وزیر را ندارد .بلکه با رای عدم اعتماد مجلس شاه مثل یک محضر رسمی واقعیت پیش آمده را برای ملت تایید میکند و دستور عزل تخست وزیر ا صادر میکند و شاه بصرف شاه بودن این حق را در مشروطیت ندارد.شاه از ابتدا مشرطه را زیر پا گذاشته است صلاحیت ندارد که بدروغ بگوید این مصدق  قانون مشروطیت را زیر پا گذاشته من او را بر کنار میکنم. اگر این امر صحیح است ابتدا باید شاه برکنار شود که قبلا بارها قانون مشروطیت را زیر پا گذاشته است و بعدا هم با کمال بی حیایی کشور را تک حزبی کرد.
بدتر از خود شاه کسانی هستند که او را تایید میکنند و هر روز مقاله و نوشته در فضای مجازی و غیره منتشر میکنند که دوره شاه  مثل بهشت بود .این نوشته ها فقط اینان را لو میدهد که افرادی  بیش نیستند.
تمام دعوای دوره پهلوی دعوای این است که شاه سلطنت کند و نه حکومت.منتها رضا شاه بکمک ارباب خارجیش انگلیس مشروطیت را زیر پا گذاشت و پسرش هم مثل خودش با کمک انگلیس و آمریکا دوباره مشروطیت را  له کرد و اجرا نکرد.
 
Posted on Monday, September 25, 2017 at 11:50PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

مقایسه مبارز غیر ایدئولوژیک و مبارز ایدئولوژیک دینی 



 در زمان شاه سازمانهای مبارز چریکی مسلحانه در ایران بنیان گذاشته شد .مانند سازمان فداییان خلق یا سازمان مجاهدین خلق. اینها در بمب گذاری و در حملات خود کوشش شدیدی داشتند تا به افراد عادی اصلا تلفاتی نرسد و اگر تلفاتی بر حسب تصادف و خارج از کنترل آنان ایجاد میشد احساس گناه و نقص میکردند. به همین دلیل اگر بدنبال کشته شدن افراد عادی و بی گناه در ترورهای این گروه ها بگردید  نوشته ای پیدا نمیشود. شاید در مورد مجاهدین خلق افکار آنان تماما مذهبی و ایدئولوژیک نبود که بعدا کمونیستها از آن گروه جدا شدند و تحت تاثیر آن اعضای متمایل به کمونیسم و جو موجود در جامعه که عدالت را دینی نمیدانست مجاهدین هم در ترورها سعی میکردند افراد بی گناه کشته نشوند
در برابر اینان ذهنیت میارزان  فقط دینی  و ایدئولوژیک مثل ذهنیت منسوب به عمر است که از او درباره حفظ یا نابودی  کتب موجود در بلاد تسخیر شده پرسیده بودند و او جواب داده بود که از دو حال خارج نیست هر چه که آن کتب میگویند یا در قران است و یا نیست .خارج از گفته قران کفر است باید از بین برود و اگر نوشته آنان در قران است سوزندان آن کتب هم اهمیتی ندارد و ما چیزی از دست نمیدهیم. یعنی با این دید عمل میکنند که هر عملی از سوی ما انجام میشود چون مطابق با اصل دین و خواست خداست درست است حالا صد تن یا هزاران تن هم بمیرند ما وظیفه خود را انجام میدهیم.نتیجه این عمل مثل حمله به برجهای دو قلو نیویورک میشود که سه هزار کشته داد و افراد عادی بی گناه و غیر مرتبط با دولت آمریکا بقتل رسیدند ولی بن لادن را خوشحال کرد تا این که او غمگین شود!  باید توجه کرد که این مبارزان دینی در ظاهر دینی هستند و در عمل زاییده ای از همان نیروهایی هستند که این مبارزان را تغذیه مالی و اداری و نظامی کرده اند.مثل تجهیز القاعده توسط آمریکا و عربستان سعودی و پاکستان و گسیل آنان برای جنگ با شوروی اشغالگر افغانستان. ملایان ایران و خمینی هم همین نقش را در کمک رسانی به آن نیروهای غالب ارتجاع جهانی و بخاک و خون کشیدن ملت ایران دارند و  دیدیم که خمینی دستور قتل عام زندانیان اسیر را قبل بدرک واصل شدن خود  داد و هزاران تن را بقتل رساند و ماموران وی بعد از کشتن زندانیان بهمدیگر شیرینی و کیک هم میدادند و شادی و شعف میکردند :
 نتیجه آن شادی و شعف ها هم دزدی و فساد و ادامه آدم کشی توسط جانشینان خمینی است.
بدست این عوامل مزدور  ارتجاع جهانی یا همان جمهوری اسلامی موجود در عمل کشور ایران بدام عقب ماندگی بیشتر از گذشته کشانده میشود
افکار و عقاید دینی مثل مسایل دیگری مانند فحشا و قمار و الکل و مواد مخدر و ... باید مورد کنترل همیشگی جامعه باشد تا جامعه از شر این نیروهای ایدئولوژیک دینی در امان بماند و گر نه سرنوشت ما مثل ایران و افغانستان امروزی خواهد بود  تفصیلش را در زیر ببینید

وقتی که نمیتوان کار بد را پایان داد و ممنوع کرد باید کنترل شود

http://efsha.squarespace.com/blog/2017/7/15/908585378925.html

با این افکار ایدئولوژیک هر عملی در نهایت غیر عقلانی و ضد انسانی میشود موارد فراوان این عقاید را در کارکرد و دزدیها و آدم کشیهای جمهوری اسلامی در چهار دهه اخیر بخوبی میتوان دید.

 

Posted on Sunday, August 6, 2017 at 10:40PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment