« آیا کشور بسمت دیکتاتوری خشن تر میرود؟ | Main | مصاحبه ایرج مصداقی با سعید بهبهانی(ویدئو)ر »

انقلاب آزادی خواهانه بدست ملا افتاد ؛ کی مقصر است؟

 

خمینی ملعون در تبعید ترکیه بدون عمامه

 

یکی میگوید این بلا را نسل قبلی بر سر ما آورد و خوشی زیر دلش را زده بود.

دیگری میگوید این بلا را دانشجویان و روشتفکران بر سر ما آوردند

دیگری میگوید ملا این حرفها را بلد نبود کمونیستها با ملا همکاری کردند و کارهای کمونیستی به ملایان یاد دادند. کمونیستها فکر میکردند ملا احمق است و بعدا خودشان حکومت را بدست خواهند گرفت.

خلاصه اگر انقلاب آزادی خواهانه به اهداف خودش میرسید هزار تا پدر و مادر پیدا میکرد ولی چون شکست خورده است (البته در رسیدن به حکومت آزادی و دمکراتیک ) حالا نه تنها کسی قیم انقلاب نیست و حاکمان ارتجاعی شده اند و این که انقلاب چطوری پیروز شد در لفافه ای از ابهام باقی مانده است

خود این موضوع که مقصر شکست انقلاب کیست نه از سوی نسل قبلی و نسل زمان انقلاب و نه از سوی نسل کنونی مطالعه نشده است.من نمیدانم چرا ملت ما این قدر کم کاری نسبت بمسایل خودش دارد.هنوز بعد از شصت سال هنوز معلوم نشده است مصدق غیر قانونی بود یا این که رفتار شاه غیر قانونی است.در این مورد هم آن قدر کم کاری شده است که هنوز مردم ما نمیدانند چه بر سر انقلاب آمد و چرا به استبداد بدتر از زمان شاه منتهی شد

زمینه استبداد و ضدیت  با دمکراسی و حقوق بشر در ایران سابقه هزاران ساله دارد.این که مطرح کنندگان این سوالات تمام استبداد موجود در حکومت ملایان را بدانشجویان و یا بکمونیستها و .... نسبت میدهند فقط یک سفسطه است.از نظر من نیروهای ارتجاعی از این سفسطه استفاده میکنند تا اجازه تحول و تغییر را در کشور ندهند و مردم را از حرکت برای تغییر رزیم منزجر بکننند و آنها را بترسانند.

در لینک زیر علل باز تولید استبداد در ایران را شرح داده ام

باز تولید استبداد در ایران چگونه صورت میگیرد

http://efsha.squarespace.com/blog/2010/4/17/116421137335.html

کسانی که این ادعا را مطرح میکنند با سطحی نگری و با سفسطه مردم را میفریبند .راستی چرا این سفسطه بازان در لباس ملت ایران ظاهر میشوند و ملت ایران دروغ به این بزرگی را نمیتواند بفهمد و بخواسته این سفسطه گران غفلت خود را متوجه روشنفکران میکند.علتش شاید این است که هر کدام از ما ایرانیان از حرکت خود و فداکاری های انجام شده فقط با نکبت و آدم کشی و حاکمان فاسد روبرو شده ایم و این سفسطه گران بخوبی از این وضعیت روانی مردم برای محکم کردن جای پای چپاول و غارت خوب استفاده میکنند

دیکتاتوری و عدم رعایت حقوق فردی در ایران هزاران سال قبل از انقلاب ادامه داشته است.چطور میشود که در عرض چند ماه بعد از انقلاب فقط روشنفکران عامل ایجاد دیکتاتوری و استبداد باشند.معتقدان به این تفکر دستگاه فکری غلط و غیر منطقی دارند اگردستگاه فکری اینان ایراد ندارد دچار سفسطه شده اند.در ضمن این معتقدان بسوال من پاسخ بدهند: اگر همه چیز بر طبق خواسته خمینی بود خمینی چگونه میتوانست دیکتاتوری را از بین ببرد؟

طرح و تحلیل و فهمی هم در پشت ایجاد دیکتاتوری نبود در ذات ملایان و دین اسلام دیکتاتوری موجود است که خمینی سبب تجلی آن گشت والبته اقتصادیات دلالی بر اساس واردات در ایران بعد از انقلاب و کلا در نود سال اخیر هم ایجاد دیکتاتوری را تشدید کرد.این دیکتاتورها ربطی بروشنفکران ندارند منتقدان به رفتار روشنفکران حرف باطلی میزنند

این از مذهبیون که سفسطه میکنند و مورد زیر هم از ملیون ایرانی که سفسطه کار هستند بد نیست که ببینیم سفسطه اینان چگونه است این سفسطه را در موضوع نفت شمال بخوبی میتوان دید.
مثل موضوع نفت شمال است که میگویند حزب توده و فرقه دمکرات آذربایجان مزدور شوروی و کمونیستها بود زیرا امتیاز نفت شمال را برای شوروی تبلیغ میکردند ولی نمیگویند که این امتیاز نفت شمال اول به انگلیسها و بعدا به آمریکایها داده شده بود و چرا دادن امتیاز به انگلیس و آمریکا خیانت و مزدوری نیست ولی امتیاز داده نشده بشوروی بر روی کاغذ معنایش خیانت حزب توده و فرقه دمکرات است
مسایل را باید با منطق سنجید و نه با تبلیغات تحمیل شده از سوی حاکمیت که مثل مغز شویی است ولی عوامل ارتجاع داخلی که در ایران امروز اسلامیستها و ناسیونالیستهای آریامهری اکثریت این ارتجاع داخلی را تشکیل میدهندسعی در وارونه جلوه دادن حقایق برای هموار کردن راه چپاول ملت از سوی ارتجاع را دارند

آنانی که نسل زمان انقلاب را متهم میکنند که استبداد ملایان را بر کشور حاکم کرده اند  تازه بعد از سی و چهار سال حکومت ملایان چه تغییری را توانسته اند در بینش اپوزیسیون بوجود آورند؟ هیچ دست آوردی این نسل کنونی نداشته است و فقط سبب سردرگمی شده اند.نسل انقلاب میخواست که شاه را از قدرت ساقط کند و حکومت شاه را بدون محدودیت های سیاسی آن حاکم کند.نسل انقلاب که در زیر استبداد و محدودیتهای آن بار آمده بود نمیتوانست مسایل را بروشنی  تحلیل کند این نسل حکومت را موضوع داخلی و ملی فقط میدانست و از امپریالیسم و سرمایه داران جهان و همسویی آن با ارتجاع داخلی آگاهی کافی نداشت مثلا ایت الله کاشانی بعنوان انقلابی یاد میشد و نه خائنی به حرکت ملی شدن نفت.اشاعه اطلاعات در سانسور زمان شاه که ملت را برای مطالعه کتب آگاهی بخش زندانی میکرد و حتی در نوشته های کتب کلمه سحر را هم سانسور میکرد توزیع اطلاعات درست از افراد و سابقه فعالیت آنان مقدور نبود و این کار با کم کاری  ما ایرانیان هم دچار وقفه بیشتری میشد. آیا نسل کنونی توانسته است این مسا یل را حل کند ؛ ارتجاع داخلی را افشا کند و همسویی آنان را با ارتجاع جهانی بوضوح طوری نشان دهد که هر ایرانی بداند در اطرافش چه میگذرد؟اگر این گونه بود این نسل امروزی با جمعیت میلیونی در انتخابات ریاست جمهوری ملایان برای دوره دوم احمدی

نژاد شرکت نمیکرد.در مورد این رفتار نسل کنونی به نوشته ای از دکتر نوری علا نظری میکنیم

 کشورهایی که 

 دیکتاتوریها طبقهء متوسط لاغر و ناتوانی دارند، و بويژه جوامعی که بخاطر وجود امکان «رانت» (مثل درآمد نفت) نيازی به طبقهء متوسط مدير و توليد کننده و مبتکر احساس نمی کنند، منطقهء خاکستری در تصرف کسانی قرار دارد که منتزع از تعلقات طبقاتی شان، يا هنوز در روزمرگی زندگی اجتماعی درگير نشده اند و يا عادت کرده اند که فکر بلند مدت را از سر به در کرده و به «مذهب خوشباشی» و «دم غنيمت دانی» روی آورند. در جوامع غير دموکراتيک، مهمترين ساکنان منطقهء خاکستری عبارتند از روشنفکران، جوانانی که هنوز از خانه جدا نشده و شغلی ندارند، بخشی از دانشجويان مرفه و همچنين (بصورتی اعجاب انگيز) لومپن های حاشيه نشين شهری. همين ها هستند که در سال 1357 سردمدار و پرچمدار انقلابی خونين و ويرانگر می شوند و در سال 1388 سالن های ورزشی و مساجدی را پر می کنند که نامزدهای انتخابی رژيم آمده اند که مردم «هم» انتخاب شدنشان را تأييد کنند و آراء خود را به نام آنها و به نفع «رژيم» به صندوق ها بريزند. يعنی، در واقع، اهالی منطقهء خاکستری در سال 1388 بازماندگان همان اهالی سال 1357 همين منطقه اند که دست به انقلابی اسلامی شده زدند. آنها، در واقع، پشت و روی يک سکه بحساب می آيند.

حال، بر اساس آنچه که نوشتم و مجموعهء مختصر مفروضات مرا تشکيل می دهند، و خبرهائی که از عزم مردم ـ بخصوص جوانان ـ برای رفتن به پای صندوق ها می رسد، من اين نتيجه را می گيرم که با انجام انتخابات پيش رو، حساب نسلی که در سال 1357 انقلاب کرد و سی سال تمام بابت کاری که کرده بود از دو نسل بعدی خود فحش خورد و ناسزا شنيد، با نسلی کنونی که به پای صندوق های شعبدهء حکومت اسلامی می رود صاف می شود؛ چرا که اکنون تقريباً همگان اين واقعيت را پذيرفته اند که هرچه شرکت مردم در انتخابات پر شور تر باشد عمر رژيم اسلامی در ايران نيز درازتر خواهد بود و، در نتيجه، اگر آن «نسل جاهل!» حکومت اسلامی را به ايران آورد، اين «نسل عاقل!»، بمنظور راست و ريست کردن امروز خود، بقای رژيم را برای سال های آينده تضمين می کند.

و اين در حالی است که «آن نسل»، برای تغيير رژيمی که دوست نمی داشت، دست به انقلاب و خشونت و خون دادن و تخريب زد، حال آنکه امروز اکثر عقلای قوم ما که ريگی به کفش ندارند معتقدند که «اين نسل» می تواند، با بايکوت گستردهء انتخاب «دولت» اسلامی، پايه های «رژيم» اسلامی را متزلزل کند، بی آنکه خون داده و دست به تخريب وسيع نهادهای اجتماعی خود زده باشد.

https://newsecul.ipower.com/2009/06/05.Friday/060509-Esmail-Nooriala-Settling-the-accounts.htm

 شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری نوبت دوم احمدی نژاد حق ایراد به نسل مرا ندارند:در جوامع غير دموکراتيک، بخصوص آنها که روز بروز بر شکاف های طبقاتی شان

 

در زمان انقلاب با تبلیغات بسیار فشرده ارتجاع جهانی در همسویی با راتجاع مذهبی از ارتجاع داخلی خمینی را را بپاریس بردند و توسط بنی صدر و یزدی و قطب زاده که ممکن است از عوامل همان ارتجاع جهانی بودند خمینی را تعلیم دادند تا چگونه از حقوق بشر و دمکراسی بگوید بحدی که هنوز عیار دمکراسی خواهی رضا پهلوی به آن نرسیده است.یک کلمه از گرفتن مقام دولتی از سوی آخوندها نبود و این ملارا بعنوان یک ناجی همسو با ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی تصویر کردند و بخورد ملت

دادند.آن هم ملتی که شلاق زدن در اجتماع را عار خود و نشانگر عقب ماندگی خود میدانست.در این فضا دکتر نوری علا آن زمان حتی فریب خمینی را خورده است

مثلا شما به عقاید دکتر نوری علا  در پاریس و پیش از بقدرت رسیدن خمینی توجه بفرمایید خواهید دید که نوری علا  فکر میکند که خمینی بت شکن شده است و ارتجاعی نیست.چرا این عقاید در وی پدید آمده است و اینها تصادفی نیست خمینی را بپاریس بردند و در انجا بلندگوهای زیادی بوی دادند تا بگوید من دمکراسی و حقوق بشر میخواهم و اسلام مخالف دمکراسی و حقوق بشر نیست قانون اساسی بتایید رسیده اش اسمی از ولی فقیه ندارد.حتی لحظه ای هم بی بی سی و یا صدای آمریکا نگفت که این آدم حکومت اسلامی و ولایت فقیه را خواستار است و کتاب در این باره نوشته است.حتی دستگاه شاه و رادیو و تلویزیون حتی یک بار هم نگفت که خمینی دست و پا قطع خواهد کرد و حجاب اجباری هم خواهد آورد شاید آنها هم عقیده داشتند که خیمی بت شکن است ولی دو ماه بعد از انقلاب شعار بعضی ها این بود خمینی بت شکن بت شده ای خود شکن

نوشته روشنفکران سکولار و نوشته نوری علا را در جواب به آنها میخوانیم:

اینروزها بسیارند آنها که برای مردم ایران آلترناتیو میسازند. اسماعیل نوری علا یکی از آنهاست. وقتی نوری علا ازخمینی دفاع می کرد، نسل دانشجوی امروز ما هنوز متولد نشده بود. دسترسی به اسناد آنروزها آسان نیست، مخصوصا که به شکل اسرار آمیزی همه مقالات آنروزها را پنهان می کنند. این بخش از تاریخ را برای نسل امروز ایران منتشر می کنیم و قضاوت را به عهده نسل هوشمند جوان امروز می گذاریم. دهم آذر ماه ۱۳۵۷، چهار تن از روشنفکران سکولار آقایان امیر پیشداد، مولود خانلری، حسین ملک و حسین مهدوی نامه سرگشاده ای خطاب به همه مبارزان جنبش مردم ایران در هفته نامه ایرانشهر به چاپ رساندند که به شدت به انقلابیون درباره خطر برپایی حکومت مذهبی و رهبری مذهبی خمینی اعتراض کردند. اسماعیل نوری علا، ۱۳ روز بعد در ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷ مقاله ای خطاب به این روشنفکرهای سکولار نوشت و برای احمد شاملو،سردبیر مجله ایرانشهر فرستاد و شاملو این جوابیه را عینا به چاپ رساند تا مردم خودشان قضاوت کنند. نوری علا که امروز خود را پدر سکولاریسم نو می داند، ۳۳ سال پیش به روشنفکرهای سکولار حمله می کرد و از حکومت مذهبی و رهبری خمینی دفاع می کرد. در بخشهایی از این مقاله، نوری علا می گوید: " امام خمینی پدیده ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است. او رهبر سیاسی جنبش است، جنبشی که تعریفی جز برانداختن ظلم و تقلید کورکورانه و شکستن بت های دیکتاتوری سیاسی و مذهبی ندارد. چه کس او را امتحان کرده تا بداند آیا از همه علماء به علم دین واقف تر است یا نه؟ و چگونه این اعلمیت، و در نتیجه، رهبری غیرانتخابی و تحمیلی، مردم را به تقلید از او کشانده است؟ نه! امام خمینی را مردم " انتخاب" کرده اند، به جهت اینکه در عین علم به احکام شرع به مقام ارشدیت نیز رسیده است. او در پی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آنست تا ما را از دیکتاتوری همه اقشار حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه برهاند. و هر آنکس از روحانیت سنتی که در این راه قدم گذارد مقدمش گرامی است، اما اگر تردیدی در این راه از خود نشان دهد دیگر کسی برای رساله و اعلمیت و زهدش فاتحه هم نمی خواند. اکنون علم را با عمل می سنجند. اکنون نقاب ابا ( اشتباه از متن است، عبا صحیح است) و عمامه کنار زده شده است و رهبری مردم شیعه باید از آن کسی باشد که امام کفن پوش کربلا را در پیش روی دارد. جز این، هر رهبری، حتی در اوج محبوبیت، یکشبه در بایگانی تاریخ مطول ما مدفون خواهد شد."
اصل نوشته نوری علا را در لینک زیر ببینید:

http://cispress.net/index.php?option=com_content&view=article&id=1307:1391-01-24-21-09-23&catid=31:general&Itemid=58

خلاصه این نسل اگر مثل نسل قبلی یاد گرفته است دیکتاتور باید برود  ولی هنوز هم هستند عده بسیار زیادی که استبداد رضا پهلوی را در ایران هواخواهی میکنند.هنوز هم فراتر از آنچه نسل قبلی فکر میکرد نرفته اند. ملتی سی و پنج سال را از دست داد تا فقط یاد بگیرد که بملا جماعت و دین نمیتوان برای تحولات اجتماعی تکیه کرد ولی هنوز این هم کامل نیست یعنی بر ضد این باور میبنیم که خیلی ها بنام اصلاح طلب هنوز از این امام زاده انتظار شفا و معجزه دارند.

من یک بار در جمهوری اسلامی فقط رای داده ام و آن هم رفراندوم جمهوری اسلامی اری یا نه بود و من رای منفی دادم.آخوندکی در حوزه رای گیری بود و گفت که برگه قرمز منفی است و من گفتم نه خمینی را میشناسم و نه از برنامه اقتصادیش و نه از برنامه سیاسی اش و نه از هر چیز دیگرش خبری ندارم چرا باید رای مثبت به جمهوری اسلامی اش بدهم؟



رفتار مردم در انقلاب ۱۳۵۷ ضد عقلي بود:

تغاري بشكند ماستي بريزد
جهان گردد به كام كاسه ليسان)
شود يك انقلاب مردمانه
ولي سامان رسند مردم فريبان
خدايا ملت ايران نگهدار
ز ملايان شر اين دين فروشان
اگر چه خائنين آماده بودند
بچاپند ثروت و هستي ايران
چرا ما مردمان عاقل نبوديم
نكرديم كارها بر عقل بنيان
پي ملا خميني رفته باختيم

تمام عزت خود را چه آسان

حالا من چرا باید جوابگوی این استبداد و زورگویی ها باشم.مسئله بعدی این است که نسل جدید بجه حقی نسل قدیم را مقصر میداند در حالیکه هنوز نتوانسته است اوضاع موجود در زمان انقلاب را تغییر داده باشد.در زمان انقلاب به علت استبداد هیچ گروه سیاسی نمیتوانست موجود باشد درست مثل امروز منهای احزاب خودی مثل موتلفه و غیره که اینها هم حزب نیستند بلکه مافیای اقتصادی و سیاسی هستند.در ضمن مردم به ارزشهای حقوق بشر و دمکراسی اعتقادی نداشتند امروزه هم همینطور است از هر طرف صدای مخالف با ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی شنیده میشود.در روزگار جوانی بنده اقتصاد وابسته و متکی به واردات بر اساس فروش و غارت نفت بود امروز هم همیطور است.فقط تنها فرقی که کرده است این است که ملایان نمیتوانند دوباره ادعای پیشگامی جنبش را بکنند و اکثریتی از نسل کنونی تازه طرفدار ارتجاع و استبداد ناسیونالیسم آریامهری دیروز هم ست.اوضاع نیروهای چپ و کمونیستی هم کم قوام تر از زمان نسل من است.چرا تا کنون یک مطالعه درست و حسابی نه از سوی نسل قبلی و نه از سوی نسل فعلی در مورد این اتهام به نسل قبلی صورت نگرفته است تا این مسئله جوابش را گرفته و هر روز در مباحث ما مطرح نشود

Posted on Saturday, February 23, 2013 at 12:27AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>