ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

مقایسه مبارز غیر ایدئولوژیک و مبارز ایدئولوژیک دینی 



 در زمان شاه سازمانهای مبارز چریکی مسلحانه در ایران بنیان گذاشته شد .مانند سازمان فداییان خلق یا سازمان مجاهدین خلق. اینها در بمب گذاری و در حملات خود کوشش شدیدی داشتند تا به افراد عادی اصلا تلفاتی نرسد و اگر تلفاتی بر حسب تصادف و خارج از کنترل آنان ایجاد میشد احساس گناه و نقص میکردند. به همین دلیل اگر بدنبال کشته شدن افراد عادی و بی گناه در ترورهای این گروه ها بگردید  نوشته ای پیدا نمیشود. شاید در مورد مجاهدین خلق افکار آنان تماما مذهبی و ایدئولوژیک نبود که بعدا کمونیستها از آن گروه جدا شدند و تحت تاثیر آن اعضای متمایل به کمونیسم و جو موجود در جامعه که عدالت را دینی نمیدانست مجاهدین هم در ترورها سعی میکردند افراد بی گناه کشته نشوند
در برابر اینان ذهنیت میارزان  فقط دینی  و ایدئولوژیک مثل ذهنیت منسوب به عمر است که از او درباره حفظ یا نابودی  کتب موجود در بلاد تسخیر شده پرسیده بودند و او جواب داده بود که از دو حال خارج نیست هر چه که آن کتب میگویند یا در قران است و یا نیست .خارج از گفته قران کفر است باید از بین برود و اگر نوشته آنان در قران است سوزندان آن کتب هم اهمیتی ندارد و ما چیزی از دست نمیدهیم. یعنی با این دید عمل میکنند که هر عملی از سوی ما انجام میشود چون مطابق با اصل دین و خواست خداست درست است حالا صد تن یا هزاران تن هم بمیرند ما وظیفه خود را انجام میدهیم.نتیجه این عمل مثل حمله به برجهای دو قلو نیویورک میشود که سه هزار کشته داد و افراد عادی بی گناه و غیر مرتبط با دولت آمریکا بقتل رسیدند ولی بن لادن را خوشحال کرد تا این که او غمگین شود!  باید توجه کرد که این مبارزان دینی در ظاهر دینی هستند و در عمل زاییده ای از همان نیروهایی هستند که این مبارزان را تغذیه مالی و اداری و نظامی کرده اند.مثل تجهیز القاعده توسط آمریکا و عربستان سعودی و پاکستان و گسیل آنان برای جنگ با شوروی اشغالگر افغانستان. ملایان ایران و خمینی هم همین نقش را در کمک رسانی به آن نیروهای غالب ارتجاع جهانی و بخاک و خون کشیدن ملت ایران دارند و  دیدیم که خمینی دستور قتل عام زندانیان اسیر را قبل بدرک واصل شدن خود  داد و هزاران تن را بقتل رساند و ماموران وی بعد از کشتن زندانیان بهمدیگر شیرینی و کیک هم میدادند و شادی و شعف میکردند :
 نتیجه آن شادی و شعف ها هم دزدی و فساد و ادامه آدم کشی توسط جانشینان خمینی است.
بدست این عوامل مزدور  ارتجاع جهانی یا همان جمهوری اسلامی موجود در عمل کشور ایران بدام عقب ماندگی بیشتر از گذشته کشانده میشود
افکار و عقاید دینی مثل مسایل دیگری مانند فحشا و قمار و الکل و مواد مخدر و ... باید مورد کنترل همیشگی جامعه باشد تا جامعه از شر این نیروهای ایدئولوژیک دینی در امان بماند و گر نه سرنوشت ما مثل ایران و افغانستان امروزی خواهد بود  تفصیلش را در زیر ببینید

وقتی که نمیتوان کار بد را پایان داد و ممنوع کرد باید کنترل شود

http://efsha.squarespace.com/blog/2017/7/15/908585378925.html

با این افکار ایدئولوژیک هر عملی در نهایت غیر عقلانی و ضد انسانی میشود موارد فراوان این عقاید را در کارکرد و دزدیها و آدم کشیهای جمهوری اسلامی در چهار دهه اخیر بخوبی میتوان دید.

 

Posted on Sunday, August 6, 2017 at 10:40PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

آیا باید صبر کرد تا مردم فرهنگ دمکراسی را بشناسند وبعدا ملایان را ساقط کرد؟


ایرانیان در زیر استبداد هزاران ساله زندگی کرده اند و هر حکومتی که قبل از مشروطیت بقدرت رسیده است با دیکتاتوری کامل جامعه را اداره و ارزشهای دیکتاتوری در دین و فرهنگ و سیاست جامعه نهادینه کرده اند. بعد از مشروطیت هم نیروهای ارتجاعی با حیل و طرق مختلفی سعی در فریب مردم داشته اند تا دمکراسی و مشروطیت را خوار دارند و مردم را از نبود امنیت بترسانند تا دیکتاتور دیگری را بقدرت برسانند و بچپاول خود ادامه دهند و صمن تمجید از دیکتاتور روشنفکری نو پا و نحیف ایرانی را بکوبند. این ضدیت با دمکراسی و روشن فکری یکی از اصول مشترک تمامی نیروهای ضد د مکراسی و حقوق بشر و طرفداران دیکتاتوری در ایران است.متاسفانه نیروهای ارتجاعی با استفاده از فرهنگ و ارزشهای نهادینه شده دینی و ملی در زیر سیطره هزاران ساله استبداد بشدت با دمکراسی و حقوق بشر و مدرنیته بر خورد میکنند و با تمام قوا برای در هم شکستن مدرنیته و روشن فکری و اقتصاد تولیدی و صادراتی مخالفت میکنند و بعد از مشروطیت به علت عقب ماندگی علمی و اقتصادی ناشی از حکومتهای دیکتاتوری اقتصاد کشور را بدلالی از طریق واردات در زمان سلسله پهلوی تبدیل ککردند و حکومت گران در واقع  دلالان تولیدات خارجی در ایران بودند  که با ایدئولوژی ساخته شده بر اساس ایران باستان گرایی و آریا بازی و کورش پرستی سعی در چپاول ملت و میهن بنفع خود و اربابان خارجی خود بودند.متاسفانه با ضد انقلاب خمینی مزدور بیگانه و ساخت و پاخت کننده با ارتجاع جهانی این وضعیت اقتصادی نه تنها تغییری نکرد بلکه با افزدون قاچاق تولیدات بیگانه اقتصاد ضد تولیدی و دلالی بر اساس واردات و قاجاق عوامل حکومتی از تولیدات بیگانه  وابستگی اقتصادی شدیدتر از دوران شاه و مزدوری حاکمان برای اربابان بیگانه هم بیشتر از رژیم شاه ادامه دارد و این حکومت بر اساس قران و نهج البلاغه و ارزشهای دینی توسط ملایان دین مدار دین ندار جاری است . ملایان حاکم وجه دینی واقعی ندارند بلکه زاییده ای از اقتصاد سرمایه داری جهان و ارتجاع جهانی حاکم هستند و در راستای منافع آنان اقدامات اقتصادی و سیاسی خود را ادامه میدهند و چسبیدن آنان به اعتقادات دینی وسیله ای برای ادامه حکومت و تحمیق توده هاست.

این وضعیت سبب بر امدن نیروهای دست راستی و خرافه پرست در کشور در بین حاکمان و توده ها و اپوزسییون حکومت است. این وضعیت اجازه نمیدهد اتحاد عملی بر علیه ملایان در بین اپوزیسیون بوجود آید و از این طریق ببقای حکومت ملایان کمک رسانی میکند.ارتجاع جهانی هم در عمل این حکومت را تقویت میکند.

در لینک زیر این وضعیت بتفصیل بالز شده است

آیا راهی و ارزشی برای اتحاد اېوزیسیون ایرانی موجود است؟

http://efsha.squarespace.com/blog/2009/2/1/589198939324.html

 این مقدمه چینی از این بابت چیده شد تا بتوانم ساقط کردن ملایان و ایجاد حکومت دمکراتیک حقوق بشری را بجای آنان مورد بحث بگذارم

آیا ما باید ابتدا صبر کنیم مردم ارزشهای دمکراتیک و حقوق بشری را توسط رنسانس فرهنگی و دینی هضم کنند و به این ارزشها مزین شوند و بعدا سعی در بر اندازی حکومت آخوندی داشته باشیم؟

بدون پذیرش ارزشهای جامعه توسط مردم حکومت دمکراتیک حقوق بشری نمیتواند در جامعه استوار بماند و اگر نیروهای ارتجاعی اسلامیستی و ملی (ناسیونال فاشیسم و ایران باستان گرای  و دیکتاتوری )  قوی باشند میتوانند موجب سقوط حکومت دمکراسی را اجرا کنند. این یک واقعیت است  ولی باید توجه کرد چون اکثریت افراد کشور آلودگی عقیدتی دارند و دارای عقاید ضد حقوق بشری و ضد دمکراتیک (اسلامیستی یا ملی یا کمونیستی ) هستند و اجازه اتحاد را با گروه های دیگر در اثر این صدهای عقیدتی  نمیدهند . در این شرایط تنها راه ممکن گرد آمدن و اتحاد خود نیروهای اقلیت دمکراسی طلب حقوق بشری از هر نوعی است. با توجه به این اگر این نیروها حتی ده در صد هم باشند با اتحاد عمل و نظر و با سیاست عملی هم آهنگ قادرند قدرت سیاسی  را از ان خود بکنند و چون عقاید آنان متطبق با عدالت و عقلانیت و اصول است و بنفع همه اقشار مردم است حکومت آنان میتواند اکثریت خاموش جامعه را بسوی خود جلب کند و اگر با خرد مندی و دلسوزی و بدون فساد و دزدی و تبعیض بتوان حکومت را پا بر جا داشت در طی دو دهم در کشور نهادینه و باقی خواهد بود.

از نظر من ما نیازی به صبر کردن نداریم تا مردم همگی به ارزشهای دمکراسی حقوق بشری معتقد شوند.اصولا با وجود حاکمیت دشمنان دمکراسی (حکومت آخوندی ) این وضعیت هیچ گاه اتفاق نخواهد افتاد.

نیاز بزرگ ما سازمان یافتن نیروهای دمکراتیک حول و حوش ارزشهای حقوق بشری و اصول دمکراسی و سکولاریسم همسو با این ارزشهاست

 

 

با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم  ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .

راستی چرا بعضی از ایرانیان همان حرفهای خمینی و ملایان دیگر را درباره حقوق بشر و دمکراسی تکرار میکنند .ملایان و کمونیستها میگویند که دمکراسی و حقوق بشر کشک است و فقط دام غرب برای چپاول کشور های عقب مانده است؟ کمونیستها هم عقیده دارند که دمکراسی و حقوق بشر فریب است 
هر کس با دمکراسی و حقوق بشر مخالف است اب به آسیای مرتجعین میریزد و یا در کشور ما بکمک جامعه سنتی و امثال خمینی ها و سلطنت طلبان آریامهری در حال مرگ میشتابد.بی خود نیست که امثال خمینی ها و طرفدارانش با دمکراسی و حقوق بشر مخالفند و آن را غربی و نوطئه ای برای سرکوب خود میدانند زیرا در این باور چپاول ثروت و قدرت ملت نهفته است منتها با دست خود ملت یعنی با باور های غلط آنان و دوستان کمونیست ما ناخواسته سربازی برای این عناصر ارتجاعی و ضد ایرانی با باورهایشان هستندزیرا میگویند دمکراسی بورژوازی است و حقیقی نیست


 
چرا بدون تشکیل یک جبهه قوی دمکراسی نمیتوانیم از شر استبداد رها بشویم
http://efsha.squarespace.com/blog/2013/5/20/053911867558.html

Posted on Sunday, July 30, 2017 at 09:00PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

وقتی که نمیتوان کار بد را پایان داد و ممنوع کرد باید کنترل شود


 
برای بقای اجتماع و ادامه حیات بشری قوانینی وضع میشود تا حقوق افراد حفظ شود. بعضی از  این قوانین برای محدود کردن افراد
بد کار مثل دزدان  است در زیر مسایلی را بررسی میکنیم که امکان پایانی  برای آنان وجود ندارد و همراه همیشگی بشریت است و چاره ای بجز کنترل کردن آنها وجود ندارد:
روسپی گری
مصرف الکل  و مواد مخدر
قمار بازی
دزدی
تحمیلات عقیده و دین و مذهب
فساد حکومتی
فساد قضایی
  جعلیات  و تقلبات
زورگویی و باج گیری
و غیره
هر مسئله ای که سبب ضرر و زیان بجامعه میشود لازم است پایان داده شود و اگر  نمیتوان به آن مسئله پایان داد باید آن مسئله را کنترل کرد
کنترل روسپی گری و دزدی و فساد موضوع پذیرفته شده ای است اما کنترل دین و مذهب و عقاید مذهبی توجه بیشتری را میطلبد:
اولا ما جامعه را بدون دین و مذهب نمیتوانیم تصور کنیم و دین و مذهب همزاد بشر بوده است

چرا دین داری در جوامع داریم؟

http://efsha.squarespace.com/blog/2014/9/28/499805275865.html

از باورهای دینی مردم  در طی زمان  توسط عناصر و طبقات رند و حاکم  و برای مطامع دنیایی آنان  ادیان سازمان یافته ای مثل یهودیت و مسیحیت و اسلام و بودائیسم و غیره پدید آمده است که این ادیان سازمان یافته اصلا  ربطی بخدا ندارند و سازمانهای این دنیایی و شیطانی و سیاسی هستند.


نوشته های باور مندان به ادیان سازمان یافته حاوی دو خطاست.اول این که میگویند دین متحد کننده بشریت است بلکه بر عکس دین باعث شکاف بین انسانها است و کشتار جنگهای مذهبی گواه این ادعای بنده است. دوم این که به دنبال دینهایی هستند که دکان سیاسی نباشد ولی دین غیر سیاسی در تاریخ هیچ گاه وجود نداشته است بویژه ادیان سازمان یافته که اصلا کارکرد سیاسی و غیر دینی آنها بیش از کارکرد دینی آنهاست.دین در کارکرد اجتماعی سیاسی فقط دردسر ساز و پدید آورنده ناحقی و کشتار است.این باور مندان به ادیان سازمان یافته مثل اسلام و یهودیت و مسیحیت ادعا میکنند دین کاران(ملایان و کشیشان و خاخامها) برای نفع خود قوانین را بنام خدا ایجاد کرده اند و با آن قوانین دکان سیاسی خود را اداره میکنند و این قوانین ربطی بخدا و دین پاک و غیر سیاسی ندارد.البته ملایان در مورد مسیحیان میگویند که قوانین دین مسیح حرف اصلی خدا نیست بلکه دستکاری شده است  و کشیشان هم ملایان و محمد را متهم به تقلب در کار خدا میکنند. اولا ما دینی نداریم که غیر سیاسی باشد باورهای فرد اگر به اجتماع و بروابط بین افراد بیاید سبب کنشهایی خواهد شد و با توجه به این که دین سبب شکاف بین انسانها شده است واز قوانین آن بر علیه جان و مال و ناموس مردم استفاده شده است لازم است از قدرت اجتماعی و سیاسی بدور باشد و حتی قدرت فرهنگی هم نباشد.خمینی با قوانین همین اسلام سیاسی هزاران تن از زندانیان سیاسی که هر موی هر کدام از آنها به صدها خمینی و اسلام او میارزید را اعدام کرد.پشتیبانی این باورمندان به ادیان سازمان یافته پشتیبانی از کشتار و ناحقی هایی است که از دین بر میخیزد.از این کشتار های مذهبی و دکانهای سیاسی حمایت نکنید و بدنبال دین اصلی غیر سیاسی هم نگردید زیرا چنین ادیانی وجود ندارد. لطفا خودتان و دیگران فریب ندهید
 
بنابراین دین اگر شخصی و محدود بخود فرد نباشد و حق تحمیل آن نباید دیگران وجود داشته باشد و گر نه سبب ادامه خرافات و ظلم بجامعه میشود بویژه اگر دین بازان (مومنان ادیان سازمان یافته ) بقدرت برسند.

 

 

 

فعلا جامعه بدون دین دیده نشده است.این موضوع معنایش این است که دین از جمله مسایلی است مثل سکس و مصرف الکل و جنایت  غیره که نمیتوان آن را از بین
برد و فقط میتوان آن را کنترل کرد.بنابراین یک جامعه هشیار و مبتنی بر عقلانیت ازاد و رها نباید افسار دین و سکس و الکل را رها کند بلکه همیشه  لازم است اینها را با برنامه هایی منطبق بر علم روز کنترل کند.
همانگونه که دزدی و فساد اگر در جامعه موضوع مسلطی باشد جامعه را بقهقرا میبرد یا روسپی گری و مصرف الکل خارج از کنترل هم جامعه را بخطر میاندازد
اگر دین و مذهب بعنوان نیروی مسلط و با توسعه خرافات دینی و مذهبی همراه باشد که حقوق بشری مردم را بخطر بیندازد دست کمی از قمار و روسپی گری و مواد مخدر یا دزدی و فساد ندارد
این حق جامعه است که دین و مذهب را کنترل کند و از قدرت گیری خرافات مذهبی و دینی و دین داران خرافی  ضد علم و ضد بشر جلوگیری کند.در یک جامعه متمدن این کنترل از طریق ارزشهای حقوق بشری و ارزشهای دمکراسی و سکولاریسم همسو با حقوق بشر صورت میگیرد

Posted on Saturday, July 15, 2017 at 01:42AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ضد عقل و عاقلان افزوده اند رنج بشر



آیا ذاتا عشق و عقل مخالف همند؟
یا این که این هم ساخته ایست از عقل سود آندیش برای فریب دیگران و پیشبرد مقاصد مادی خودمان؟ چگونه است که مولوی و حافظ به عقل حمله کرده اند وآن را پست شمرده اند وعشق را تا آسمان هقتم بالا برده اند؟
حافظ در عزل زیر عقل را میکوبد:

در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شدازين غيرت و بر آدم زد 
عقل ميخواست كزان شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد
مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
الي آخر

شناخت حافظ دريچه اي براي شناخت کل ادبيات فارسي است. بنابراين بسيار مهم است که بدانيم حافظ چه ميگفته است و چه نکته مثبت و چه نکته منفي در شعر او وجود دارد.

با توجه به اين که همه چيز را همگان دانند از همه خواهش ميکنم شناخت و تفاسير خود را از اشعار حافظ ارائه فرمايند

غزل فوق در باره آفرينش انسان است.خلاصه آن چنين است:
خداوند در تنها يي خودش اراده كرد كه اين خيلي خوب است كه موجودي بتواند تمام زيبائيها و كمالات مرا دريابد و از جلوه هاي من آگاه باشد. اين اراده متضمن اين بود كه موجودي باشد كه عشق شناخت خداوند را داشته باشد. فرشته ها فاقد حس عشق بودند. بنابراين قرعه بنام انسان خورد و انسان خلق گرديد.عقل به پيشگاه خدا رفت و عرض كرد الهي من قادر به شناخت توام احتياجي به خلق آدم نبود خداوند به عقل نشان داد كه در اين مورد قاصر است.شيطان به عنوان مدعي به حضور خدا رسيد و مدعي جايگاه انسان شد و دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

بنابراين از ديد حافظ آفرينش انسان و عشق توام بوده است و هر كس فاقد عشق باشد در واقع مرده است:
هر آن كسي كه درين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد.

حافط در این غزل بر ضد عقل و قاصر بودن عقل نظر داده است که بسیار غلط است زیرا خود حافظ مگر بر اساس عقل و تعقل نظر نداده است؟بنابراین نمیتوان از عقل بر ضد عقل و آن هم بدون بیان منطقی استفاده کرد و فقط به افسانه پرداخت.این سفسطه ای است که صوفیان در برابر بی دانشی و بی منطقی و غیر علمی بودن ادیان آورده اند ولی خودشان بیشتر به بی عقلی و غیر منطقی بودن دامن زده اند.
این یک بار منفی در اشعار حافظ است که همه ما باید با چشم باز سعی نمائیم در این دام نیفتیم.
مولوی هم میگوید که عقل مثل پای چوبین است و نمیتوان به آن اعتماد کرد.این حرف مولوی را با پست زیر در وبلاگم نقد کرده ام:


آیا مولوی مقدس و بدون خطاست؟

 http://efsha.squarespace.com/blog/2015/1/23/892530883132.html

 

در شعر زیر این مسئله مورد توجه ام بوده است:

عشق را هم خدا تعظیم کرده هم بشر
بنده عشقم که دایم بوده ام دور از ضرر
عاشق خوبی شدن معنای راز زندگی است
ای بشر عاشق بشو تا که شوی صاحب نظر
کار (افشا) کار شادیست وبازیست و عشق
عاشقی بنیاد عقلانیت است خود سر بسر 
کار دل همسوی عقلست و نشان خالقست
هر که میگوید عاقل ناقص است دارد شرر
عاقلی هرگز نبود یک پای چوبینی و پست

ضد عقل و عاقلان افزوده اند رنج بشر

 

Posted on Friday, July 14, 2017 at 12:21AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

چرا دمکراسی و حقوق بشر را باید در فرهنگ بشری گسترش داد؟


در طول تاریخ کشور ها از هم جدا و هر یک به طریقی مختلف اداره میشدند. چند صد سال قبل مسافرت با اسب و گاری بود و تولیدات برای مصرف ناحیه ای انجام میشد و تجارت جهانی و منطقهای شامل چند کشور  قسمت نا جیزی از اقتصاد تجارتی و صادراتی کشور ها را تشکیل میداد. اما امروزه با رشد سریع فن آوری در دو سده اخیر همه جنبه های زندگی دچار تغییر شده است مثلا نحوه مسافرت و سرعت مسافرت و جابجایی خیلی بیشتر شده است تولیدات به اقصی نقاط جهان میتواند صادر شود و یا وارد شود.با این وجود سیستم حکومتی و ملی و دولتی به این روی داده های فناورانه پاسخ بجا نداده است و در حالت ا قدیمی خود باقی مانده است.در قدیم دولتها مسئول حفاظت جان و مال مردم و مرزهای کشور بودند  اکنون هم این گونه است مثلا جرج بوش میگفت مسئولیت من دفاع از منافع آمریکاست. هنوز هم دولتها محک حرکتشان اهذاف داخلی و منافع محدود ملت است و نگاه به دنیا و کمک بدنیا را ندارند. هر ملتی در پی فرهنگ خود و ارزشهای فرهنگی خود و تحمیل آن بملت خود است . این روند رشد فناورانه که دنیا را  بصورت دهکده کوچکی در اورده است ما را ملزم میکند که بتوانیم همسو با رشد فناوری ارزشهای حکومتی و فرهنگ ملی خودمان را با آن تطبیق بدهیم نحوه حاکمیت دولت و نگاه فرهنگ ملی نیاز دارد که همسو با این پیشرفتهای فناوری یا انقلاب صنعتی که نقطه عطف شروع این پیشرفتها بوده است هم آهنگ بشویم. یعنی مدرنیته را در کشور پیاده کنیم. از نظر فن آوری دسترسی به صعنت روز در هر مورد و از نظر اعتقاداتی و فرهنگی باور های حقوق بشری و دمکراسی را پذیرفتن  همسو با مدرنیته ‌- میباشد.  امروز نگاه ما بکشورهای مختلف بستگی به میزان مثبت بودن  آن کشورها و کمک آن کشور ها برشد جهانی و دیگر کشور دارد پیش از آن که فقط سیاستهای خودمحورانه و در جهت منافع ملی محدود شده داشته باشند 

 متاسفانه رشد فن آورانه بر رشد فرهنگی و اعتقاداتی پیشی دارد و بشریت هنوز با اعتقادات هزاران ساله قدیمی نمیتواند از فرصت پیشرفتهای فن آوری بنفع خود استفاده کند . اعتقادات همسو با فرهنگ فئودالی و پیش مدرنیته ای سبب تجاوز به حقوق افراد و صدمه به مردم و رشد ملی میشود و کشورها را مثل جزایر جدا از هم  نگه میدارد آن در در این زمانی که هیچ ملتی نمیتواند بدون همزیستی با ملل دیگر ببقای  بهینه خود   و زندگی راحت مردم خود دسترسی داشته باشد

 امروزه کشورها را از روی کمک آنها برشد علم - فرهنگ جهانی - روابط بین المللی - کمک بمحیط زیست -اجرای سیاستهای عدالت طلب و مساوات در بین مردم هر کشور و میزان توزیع پیشگیری و درمان بیماریهای تقسیم بندی میکنند و این کشور ها را کشورهای خوب مینامند. خوب نه بمعنای ضد بد بلکه خوب به معنای خودخواهانه  و بضد دیگر کشورها عمل نکنند  - میباشد

از لینک زیر میتوانید لیست کشورهای خوب را ببینید:ر

https://goodcountry.org/index/results

در این لیست ایران در رده ۱۳۶

مصر در رده ۵۶

۵۳ترکیه 

پاکستان در رده ۱۱۱

آذربایجان ۱۰۳

قرار دارد.مصر در جهت کمک به علوم جهانی در رده ۵۲  - ترکیه ۵۵ - پاکستان ۱۰۲ و آذربایجان ۱۲۰ قرار دارد

ما بدون اخذ فرهنگ مدرنیته (صعنت و دمکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم) نمیتوانیم جایی در جهان امروز داشته باشیم

حکومت جمهوری اسلامی بر خلاف این مسیر حرکت میکند و فقط سبب عقب ماندگی ما  با سیاستهای ضد کشورهای دیگر فقط تصویری بد و غیر خوب از میهن ما در جهان منتشر میکند که با این تصویر نه سرمایه گذاری جهانی در کشور مقدور است و نه با سیاستهای ملایان امکان هضم فرهنگ مدرنیته در فرهنگ ما میرود که یک نوع رنسانس فرهنگی خواهد بود.ولی هر کس در برابر این موج تغییر بایستد نابود خواهد شد فقط عقب ماندگیش برای ما خواهد ماند


Posted on Sunday, May 21, 2017 at 01:57AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment
Page | 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next 5 Entries