ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

آقای مصداقی از تقویت ناسیونال فاشیسم ایرانی خود داری کنید 

در ویدیوی زیر آقای مصداقی تفسیر غلطی از برگزاری تجمع در مقبره منسوب به کورش میکند و نوشته بنده تحلیلی بر گفته های ایشان است
https://www.youtube.com/watch?v=8lg6vMLo8Wc

اقای مصداقی در مورد کورش چرند صحبت میکنند. آیا این که ایرانیان او را بنیان گزار میدانند درست است؟ خود ایشان که میگوند دروغ است اگر حقوق بشر درست است چرا از طریق کورش باید یاد بگیریم و نه از طریق بنی صدر که اسلام را حقوق بشری میداند چرا از کورش میتوانیم استفاده کنیم ولی از اسلام نمیتوانیم؟ از نظر من هر دو چرند است حقوق بشر و دمکراسی نیازی به کورش و اسلام ندارد.این حرکات سد بستن در مقابل دمکراسی و حقوق بشر است و کار شما تایید همان سد ساختن است اين هويت ادعايي کورشی قبل از انقلاب و در زمان سلسله پهلوي موجود بود و كمكي به دمكراسي و رفع عقب ماندگي ايران نكرد اين حركت احتمالا از سوي حكومت و براي سياستهاي ضد عربستان و ضد سني ان اجرا ميشود زيرا حكومت بازي در مورد جنبه هاي مذهبي را به عربستان و متحدان بأخته است در كل اين يك حركت ارتجاعي است زيرا اين هويت در زمان شاه سبب ديكتاتوري و عقب ماندگي شده است و اسلاميستهاي ولايت فقيهي هم عقب ماندگي ايران را تشديد كرده اند و ديكتاتوري را هم شديد تَر كرده اند البته وطن پرستي و دين پرستي كه ارزشهاي حقوق بشر را ارزشهاي حكومتي و بين مردمي بداند خيلي هم خوب است ولي در ايران ما اين گونه دين پرستي و وطن پرستي نداشته ايم

همان گونه که استفاده از بابک برای پان ترکیسم غلط است و استفاده از کورش هم برای استفاده پان ایرانیست هم غلط است و هر دوی اینها فقط سد ساختن برای دمکراسی است.مصداقی چرند میگوید و سفسطه میکند.فرهنگ ما فرهنگ توهین به اقوام و دیگران نیست
آیا آقای مصداقی نمیداند که کورش فعلی یک کورش ایدئولوژیک نیست؟ آیا این موجود ای دئولوژیک که بر ضد حکومت دمکراتیک و حقوق بشر است و مورد استفاده حکومت پهلوی برای تحکیم دیکتاتوری قرار نگرفته است؟ این که ایشان میگویند خواسته مردم مهم است و باید با آن در نیفتاد!! این یک نوع رفتار پوپولیستی است و بر ضد نیاز واقعی توده هاست نمونه اش را در انقلاب دیدیم که مردم ما با باورهای ضد حقوق بشری دیکتاتوری را عمیق تر از زمان شاه کردند .ما همه سرباز توایم خمینی گوش بفرمان توایم خمینی .اینها را یک مردم بی ذانش و بر ضد خود شعار میدهد .مثل بافتن طناب و دادن آن بخمینی بود تا جلاد آنها را اعدام کند.آقای مصداقی بجای این که بگوید دادن شعار های ضد عرب حرکت غلطی است میگوید باید اجازه داد این شعار ها داده شود.
علت رشد اسلامیستها بعد از کودتای ۲۸ مرداد دستور ارباب برای تقویت اسلامیستها برای مبارزه با کمونیستها بود که بعدا بصورت دیوار سبز دوره شوروی خودش را نشان داد و امروز هم جمهوری اسلامی پاکستان و ایران و افغانستان و عراق را هم تشکیل داده است که ادامه آن سیاست دیوار سبز اسلامی است که مورد درخواست ارباب شاه بود که ارباب فعلی ملایان هم در واقع است که وابسته به ارتجاع جهانی است.
لابد آقای مصداقی موافق احمدی نژاد هم است که لوح کورش را به ایران آورد و تبلیغات بنفع کورش میکرد!!ر

 

Posted on Friday, November 4, 2016 at 01:49AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

گفت‌وگو با انور خامه‌ای درباره خودش

گفت‌وگو با انور خامه‌ای درباره خودش

http://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/64689/

اشتباه کردیم. مارکسیست‌شدن ما اشتباه بود. فکر می‌کردیم راه آزادی همین است. اما اشتباه می‌کردیم. مارکسیسم راه آزادی ما نبود. برای جامعه ما نسخه‌ای نداشت. بعد هم که دیدید چه شد و چه نتیجه‌ای داد... ما فریب جریان‌هایی را خوردیم که در همان زمان در جامعه جاری بود. امکانش بود که کمی بیشتر و بهتر فکر کنیم و نتیجه بهتری بگیریم...


iran-emrooz.net | Fri, 23.09.2016, 22:00


 

شهروند/ فرشاد قربانپور

دکتر انور خامه‌ای مردی صد ساله است. امروز در خانه‌اش در کرج نشسته و حال و روزش هم تعریفی ندارد. سن زیاد مانع از فعالیت مناسب او است. کسی که عاشق خواندن و نوشتن است. اغلب از عینک استفاده نمی‌کند. بیماری خاصی هم ندارد اما به کمک دخترش که تنها فرزندش است، زندگی می‌کند. زندگی او روزها به خواندن و نوشتن به کمک دخترش و استراحت سپری می‌شود. چندین کتاب نوشته که از آن جمله چند جلد خاطرات و مجموعه داستان و... ازجمله خاطرات روزنامه‌نگار، خاطرات کنگو، پنجاه نفر و سه نفر، محنت‌آباد و... است. اما مهم‌ترین کتابش را باید تجدید‌نظرطلبی از مارکس تا مائو نام برد. چاپ آن در زمان خودش غوغایی به پا کرد. با نویسنده این کتاب‌ها و نیز سالمند‌ترین فعال سیاسی ایران گفت‌وگو کردیم. این گفت‌وگو مدتی پیش و طی چندین نوبت صورت گرفته است. هر بار بخشی از آن از میان صحبت‌های انور خامه‌ای بیرون کشیده شده است.

درود، آقای خامه‌ای خوب هستید؟
بد نیستم. خوبم.

انگار خیلی خسته هستید؟
نه. خسته نیستم. اما ضعیف شده‌ام.

دارو هم مصرف می‌کنید؟
نه آنچنان. دارویی به صورت معمول نمی‌خورم.

از زندگی خسته شده‌اید؟
نه. چرا باید خسته شوم. زندگی خیلی خوب است. چیزهای خوبی دارد. من هم در تمام طول زندگی سعی کردم خوب زندگی کنم. اما به این فکر می‌کنم که دیگر حضورم در این دنیا معنایی ندارد.

یعنی هیچ‌وقت نگرانی نداشتید؟
داشتم. آدم بدون نگرانی وجود ندارد. همه آدم‌ها نگران می‌شوند. نگرانی دارند.

نگرانی‌های شما از چه نوعی بود؟
من بیشتر نگران مسائل جامعه خودم بودم. دوست داشتم جامعه بهتری داشته باشیم. کشوری بهتر. پیشرفته، مستقل، همچنین آزاد.

الان که مستقل هستیم؟ نیستیم؟
خب به نسبت قبل مستقل هستیم. اتفاق‌هایی در ایران رخ داد که تغییرات اجتماعی و سیاسی وسیعی را به‌دنبال داشت. من به‌طورکلی از این تاریخی که طی کردیم چندان ناراضی نیستم اما برای داشتن اینها هزینه‌هایی هم پرداخته‌ایم.

این هزینه‌ها به دستاوردهایی که داشتیم می‌ارزید؟
بله. می‌ارزید. بروید کشورهای دیگر را ببینید که به چه وضعی دچار شده‌اند. وضع ما خیلی هم بد نیست.

چرا ما فکر می‌کنیم وضع ما خوب نیست؟
دوست داریم بهتر شود اما خیلی هم بد نیست. ما چیزهایی داریم که برای آنها هزینه دادیم و چیزهایی نداریم که برای به‌دست‌آوردن آنها هزینه ندادیم یا کم دادیم.

مهم‌ترین چیزی که نداریم چیست؟
آزادی داریم اما مطلوب نیست.

آقای دکتر شما تنها هستید؟
خیر. با دخترم زندگی می‌کنم.

شما کرج زندگی می‌کنید. همیشه این‌جا زندگی می‌کردید؟
خیر. من تهران هم زندگی می‌کردم. چند سالی است که آمده‌ایم این‌جا. من اهل تهرانم.

اهل کجای تهران؟ خانه شما کجا بود؟
منزل ما در کودکی سمت خیابان ری بود. سمت شرق خیابان ری. آن ‌طرف‌ها به باغ پسته‌بک، چهارراه دردار، امامزاده یحیی و سیروس راه داشت. آن طرف‌ها محل بازی و رفت‌وآمد ما بود.

دل‌تان برای آن محله تنگ شده است؟
نه خیلی. اما آن زمان یک اخلاقی بود در میان مردم که دیگر از بین رفته است. صمیمیت‌ها بیشتر بود. از سویی در آن زمان مردم بسیار ناآگاه بودند. اما امروزه آگاهی مردم نسبت به همه چیز بیشتر شده است.

از پدر و مادرتان بگویید؟
پدرم یحیی کاشانی که روحانی و از روزنامه‌نگاران برجسته آن زمان بود، عربی، فرانسه و ترکی استانبولی را به‌راحتی حرف می‌زد. آدم بسیار نابغه‌ای بود. مادرم هم یک شاهزاده خانم قاجاری بود.

پدرتان زود درگذشت؟
بله. به گمانم ١٠، ١٢ سالی داشتم که درگذشت. اندکی یادم مانده است.

بیشترین چیزی که از پدر به یاد دارید چیست؟
تیزهوشی و حاضرجوابی او. خیلی حاضر جواب بود. برای همین همواره در کارهایش مشکل ایجاد می‌شد.

اگر پدرتان بود اجازه می‌داد مارکسیست شوید؟
شاید نه.

او خودش هم انگار فراماسون بود؟
چیزهایی دراین‌باره گفته می‌شود. می‌دانم که با جریان فراماسونری سروسری داشت. اما پدرم روزنامه‌نگار شجاعی بود.

شما خودتان هم فراماسون هستید؟
خیر. دروغ است.

فراماسونری با مارکسیسم در تعارض است؟
هیچ مارکسیست بزرگی فراماسون نبوده است. ما هم از همان ابتدا راه‌مان را از فراماسونری جدا کردیم. ما که با دکتر تقی ارانی آغاز کرده بودیم، هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کردیم که به سمت فراماسونری برویم.

تاریخ تولد شما چه زمانی است؟
٢٩ اسفند ١٢٩٥.

نزدیک است صد ساله شوید؟
بله. قرنی گذشته است از زمان تولد من.

این روزها به چه چیزی بیشتر فکر می‌کنید؟
به عمر رفته من فکر می‌کنم. خاطراتم را مرور می‌کنم. این‌که عمری بر ما گذشته با هزاران‌هزار خاطره و بدی و خوبی. سختی بود و راحتی هم بود.

انگار شما بین‌المللی‌ترین مارکسیست ایران هستید؟
چرا؟

برای این‌که در کشورهای بسیاری به صفت مارکسیست‌بودن رفته‌اید و حتی در آفریقا استاد دانشگاه شدید؟
از این جهت بله. اما سران حزب توده در جهان شناخته‌شده‌تر بودند.

شما چرا به آفریقا رفتید؟
برای تدریس در دانشگاه.

چه تدریس می‌کردید؟
مسائل توسعه و اقتصاد.

در کنگو بود؟
بله.

تجربه خوبی بود؟
تمام تجربه‌ها هم خوب دارد و هم بد. رفتن من به آفریقا هم همین‌طور بود. آنها خودشان هم گرفتار بودند. ما رفتیم تا تجربیاتی به آنها منتقل کنیم اما خیلی زود همه چیز به‌هم خورد. خیلی زود. آنها وضع‌شان طوری نبود که بشود کاری کرد تا نتیجه خوبی داشته باشد. همه چیز مبهم بود و درنهایت هم خراب شد.

این درست است که نام شما را روی چند خیابان یا تالار دانشگاه یا مدرسه در آفریقا گذاشته‌اند؟
بله. گذاشته‌اند. در کنگو هم هست.

اهل مطالعه هم هستید هنوز؟
بله. همین خواندن و نوشتن است که هنوز مرا سرپا نگه داشته است.

به تازگی در مصاحبه‌ای گفتید که دیگر مارکسیست نیستید؟
بله نیستم. قدیم مارکسیست بودم.

چرا نیستید؟
اشتباه کردیم. مارکسیست‌شدن ما اشتباه بود. فکر می‌کردیم راه آزادی همین است. اما اشتباه می‌کردیم. مارکسیسم راه آزادی ما نبود. برای جامعه ما نسخه‌ای نداشت. بعد هم که دیدید چه شد و چه نتیجه‌ای داد.

می‌توانستید مارکسیست باشید اما در عوض حزب توده نشوید؟
نمی‌شد. در آن زمان نمی‌شد. امروزه شاید امکانش باشد اما آن زمان نبود. از نظر ما تنها راه همین بود که رفتیم. راهی بود که نوید رهایی‌بخشی می‌داد. ما به هیچ حرف دیگری گوش نمی‌کردیم. ما فریب جریان‌هایی را خوردیم که در همان زمان در جامعه جاری بود. امکانش بود که کمی بیشتر و بهتر فکر کنیم و نتیجه بهتری بگیریم. این‌که چه کنیم یا راه‌ چاره در چیست. اما وضع چنان هدایت شده بود که اجازه نمی‌داد.

چرا اجازه نمی‌داد؟
چون رشد فکری نداشتیم. اصلا جامعه هم رشد فکری نداشت.

چطور شد عضو ٥٣ نفر شدید؟
کدام ٥٣ نفر. اصلا چنین گروهی وجود نداشت. یک عده را بازداشت کردند، بعد جمع زدند شدند ٥٣ نفر. همین.

شما عضو آنها بودید؟
ما با دکتر تقی ارانی بودیم. به او نزدیک بودیم و با هم جلساتی داشتیم. من هم در این میان از همه کم‌سن‌وسال‌تر بودم. اصلا نوجوانی بیش نبودم. بعد براساس قانون مرام اشتراکی در دوره رضاشاه آمدند یک عده را که در گروه‌های اشتراکی فعالیت داشتند، بازداشت کردند. عده‌ای که در نهایت ٥٣ نفر بودند برای همین معروف شدند به ٥٣ نفر. درحالی‌که پیش از این بسیاری از این افراد یکدیگر را ندیده بودند.

شما کتابی نوشته‌اید به نام ٥٠ نفر و ٣ نفر. چرا چنین اسمی برای آن انتخاب کردید؟ حال آن‌که بزرگ علوی اسم کتابش را ٥٣ نفر گذاشته بود؟
برای این‌که از نظر من آن سه نفر با بقیه تفاوت داشتند. دکتر ارانی، کامبخش و شورشیان. این سه با بقیه متفاوت بودند.

در مورد کامبخش حرف‌های زیادی گفته می‌شود که اغلب متناقض است.
نظر من همان است که نوشتم. آدم دورویی بود. گوش به فرمان شوروی بود.

ولی از شجاعت‌های او هم نوشته‌اند؟
شاید. او خلبان بود. ممکن است شجاع هم بوده باشد اما در زندان چیزی در این رابطه نشان نداد. در زمان تصفیه‌های استالین هم به‌شدت از این اعدام‌ها دفاع می‌کرد. او شیفته استالین بود.

چطور شد که از زندان آزاد شدید؟
وضعیت به کلی به‌هم خورده بود. وضع کشور در آشوب فرورفته بود. نزدیک بود که اشغال شویم. در همان دم‌دمای آخر که حمله انگلیس و شوروی به ایران درحال رخ دادن بود، در زندان‌ها را باز کردند و عده‌ای آزاد شدند. من هم چند ماهی زودتر آزاد شدم.

اشغال ایران توسط ارتش شوروی روی مارکسیست‌های ایران تأثیر گذاشت؟
روی برخی تأثیر گذاشت. از این جهت که برخی مارکسیست‌ها ناسیونالیست هم بودند اما روی برخی تاثیری نداشت. بسیاری به ارتش شوروی مانند ارتش آزادی‌بخش نگاه می‌کردند. از آنها استقبال کردند. شعار می‌دادند زنده باد تاواریش. عده‌ای هنوز هستند و می‌توانند شهادت دهند که استقبال چگونه بود.
خیلی‌ها ممکن است تصوراتی داشته باشند اما برای من آن‌چیزی مهم است که دیده و تجربه کرده‌ام. ما تحت آموزش‌های دکتر ارانی به ناسیونالیسم گرایش پیدا کرده بودیم. خود دکتر ارانی هم به شدند میهن‌پرست بود، حتی یک‌بار از او پرسشی در این زمینه کردم. گفتم اگر شوروی به ایران حمله کند ما باید چه کار کنیم؟ پرسش من این بود که ما مارکسیست هستیم و حال در چنین شرایطی ما باید طرف روس‌ها را بگیریم یا نه؟
یادم هست دکتر ارانی حتی کمی مکث هم نکرد. به سرعت و بدون این‌که فکر کند خیلی صریح گفت‌ ما باید علیه هر تجاوزی مبارزه کنیم. حالا اگر این تجاوز از طرف شوروری‌ها هم باشد، ما با آنها می‌جنگیم. وظیفه ما است که از مملکت خودمان دفاع کنیم. گذشته از این یکبار هم در حیاط زندان قدم می‌زدیم. زندان بند ٢ قصر بود. همان زمان اوج آغاز جنگ جهانی بود و شرایط جهان به‌شدت خراب شده بود. نگرانی شدیدی بین همه وجود داشت. آلمان‌ها می‌خواستند چکسلواکی را بگیرند ولی انگلیس‌ها و فرانسوی و شوروی‌ها با این کار مخالفت می‌کردند. من و دکتر ارانی در حیاط زندان درباره این‌که چه خواهد شد، حرف می‌زدیم. من پرسیدم‌: اگر دولت شوروی به ایران حمله کند و مملکت را اشغال کرد، تکلیف ما چه می‌تواند باشد؟ دکتر ارانی باز به همان صورت که عرض کردم صریح و روشن و مصمم جواب داد: باید همراه با قشون ایران با متجاوزان جنگید.

پس از اشغال ایران توسط شوروی حتی می‌گویند برای استالین جشن تولد می‌گرفتند؟
بله. در خیابان همین نزدیکی‌های سفارت روسیه این کار را می‌کردند. مردم می‌آمدند در خیابان و برای تولد او جشن می‌گرفتند.

شما هم می‌رفتید به جشن؟
بله. من استالین را در آن زمان دوست داشتم. هنوز تصور می‌کردم خوب است. هر چند با اشغال ایران توسط ارتش شوروی کمی از تعلق خاطر من کم شده بود اما در مجموع هنوز دوستش داشتم. این زمانی بود که ما تصور می‌کردیم شوروی بهشت روی زمین است. فکر می‌کردیم آن‌جا آزادترین و بهترین کشور دنیاست. می‌خواستیم برویم شوروی و دانش حقیقی را بیاموزیم. فکر می‌کردیم در آن‌جا همه چیز درست بوده و سرجایش است. اصلا تصور ما نه‌تنها نسبت به شوروی بلکه نسبت به همه جهان تصوری اشتباه بود. ما درست فکر نمی‌کردیم. تصورات ما جعلی بود. ما در دام فریب افتاده بودیم.

دوست داشتید ایران هم شوروی شود؟
بله. دوست داشتیم. می‌خواستیم مارکسیست شده و بعد در ایران دولتی مانند شوروی تشکیل دهیم.

آقای خامه‌ای شما در طول زندگی خود اشتباهی هم داشتید؟
اشتباه به آن معنی نداشتیم. هر کسی جای ما بود همین کار را می‌کرد.

نخستین کار شما چه بود؟ منظورم نخستین شغل است؟
دبیر شدم. در دبیرستان صنعتی تدریس می‌کردم.

پس از آن بود که عضو حزب توده شدید؟
بله. به گمانم‌ سال ٢٢ بود که عضو حزب شدم.

اما بعد انشعاب کردید؟
بله. ما مجبور به انشعاب شدیم. راه دیگری برای ما باقی نمانده بود. دی‌ماه ۱۳۲۶ بود که به همراه خلیل ملکی، جلال‌آل احمد، فریدون توللی و چند نفر دیگر از حزب توده انشعاب کردیم.

شما سردبیر نشریه رهبر ارگان حزب توده هم بودید؟
بله. بودم، البته پیش از انشعاب از حزب.

بعد از انشعاب چه کردید؟
دوباره به دبیری برگشتم. در چند دبیرستان ریاضی تدریس می‌کردم.

در مجموع چقدر عضو حزب توده باقی ماندید؟
چهار سال. از ‌سال ١٣٢٢ تا‌ سال ١٣٢٦.

شما خانم لمبتون را می‌شناختید؟‌با او همکاری داشتید؟
همکاری که نه اما می‌شناختمش. زن عجیبی بود. خیلی عجیب.

کتابی هم دارد با عنوان مالک و زارع در ایران که خیلی مرجع بی‌مانندی است؟
بله. نخستین کاری که برای من و احسان طبری جور شد، کارکردن در شرکت نفت ایران و انگلیس بود. این را هم مصطفی فاتح جور کرده بود. بزرگ علوی با فاتح دوست بود و به سفارش بزرگ علوی این کار برای ما دست و پا شده بود. در این زمان خانم لمبتون رئیس ویکتوری ‌هاوس در تهران بود. یک کانون تبلیغاتی انگلیس علیه آلمان در آن‌جا راه انداخته بودند. ارتباط ما با او در همین حد بود، نه بیشتر.

شما گویا در سفر به مسکو ابوالقاسم لاهوتی را دیده بودید؟
بله، دیدم. او به شدت شکسته شده و مأیوس بود. در حالتی او را دیدم که ترجیح می‌دادم نبینم. کلا همه انگیزه‌اش را از دست داده بود. مدام می‌گفت دوست دارد به کرمانشاه برگردد. می‌گفت همه کرمانشاه برایش خاطره است و خاطرات کودکی‌اش را به یاد می‌آورد.

چرا به ایران نمی‌آمد؟
دولت شوروی مانع شده بود.

مصدق را یادتان هست؟
بله. مرد لیبرال عرصه سیاست ایران.

لیبرال بود؟
بله بود. خیلی آزادیخواه بود. به همه گروه‌ها آزادی داده بود، تا این حد از آزادی نیاز نبود. او بیش از حد به همه آزادی داده بود و این آزادی به ضرر خودش تمام شد.

چرا؟
برای این‌که گروه‌های سیاسی مخالف زیر سایه این آزادی علیه مصدق فعالیت کردند.

منظور شما حزب توده است؟
بله. حزب توده عملکرد بدی داشت. روز تجمع بهارستان مصادف بود با جلسه مصدق با فرستاده آمریکا. شکست آن مذاکرات بسیار زیانبار بود.

شما امروزه به مصدق انتقاد می‌کنید که چرا سازش نکرد؟
سازش نه. منظور من این است که راه‌هایی بود که می‌شد بدون سقوط دولت ملی مانع از استثمار ملت ایران و جلوگیری از غارت سرمایه‌های ملی ایران شد. توده‌ای‌ها کاری کردند که دولت مصدق سرنگون شد. ما باید به هر قیمتی جلوی این سرنگونی را می‌گرفتیم اما نگرفتیم. این انتقاد به‌هرحال به حزب توده وارد است. مصدق نباید اجازه می‌داد توده‌ای‌ها به‌راحتی علیه دولتش جریان‌سازی کرده و به تخریب برنامه‌های دولتش اقدام کنند. دست توده‌ای‌ها دیگر عیان شده است. در همان زمان هم عیان شده بود. همه می‌دانند که توده‌ای‌ها رابطه خوبی با مصدق نداشتند و حتی در برهه‌هایی مصدق را دور زدند. مصدق‌ستیزی توده‌ای‌ها، به‌حدی زیاد بود که آنها حتی با انگلیس لابی کردند. به این شکل که با اخبار کذب سیاه‌نمایی می‌کردند و نماینده‌هایی هم که در مجلس به نوعی دست‌نشانده انگلستان بودند، روزنامه را به صحن پارلمان می‌بردند و از آن به‌عنوان سندی علیه مصدق استفاده می‌کردند. همکاری با انگلیس برای زیرسوال بردن دولت آن هم از جانب جریانی که با شوروی هماهنگ بود، اوج اختلاف و البته فاصله آنها با مصدق را نشان می‌دهد. به نظر من روزی باید تاریخ‌نگاری مستقلی شکل بگیرد و مسائل حزب توده را مشخص کند. هر چند تاکنون هم کتاب‌های بسیاری نوشته شده و اسناد زیادی از آرشیوها بیرون آمده است.

یادتان هست که در زمان انقلاب ٥٧ کجا بودید؟
مدتی بود که به ایران برگشته و در تهران بودم.

کارتان چه بود؟
تدریس در دانشگاه.

کدام دانشگاه؟
به نظرم همان‌جایی که امروزه به آن پژوهشگاه علوم‌انسانی می‌گویند.

شما در زمان انقلاب از کدام دسته بودید؟ مدافع انقلاب؟
خیر من مدافع انقلاب نبودم.

طرفدار شاه بودید؟
خیر طرفدار شاه هم نبودم. من بخشی از جریان مارکسیستی بودم.

جریان مارکسیستی مخالف جریان انقلاب بود؟
بخشی از جریان مارکسیستی، انقلاب را در مسیر درست تحولات مارکسیستی نمی‌دانست. من هم از همین دسته بودم.

اما حزب پدرسالار مارکسیستی از انقلاب دفاع می‌کرد.
بله. آنها دستور داشتند دفاع کنند، من که دستور نداشتم. من یک وطن‌پرست مارکسیست بوده و هستم.

شما چگونه از نظر علمی به مارکسیسم آشنا شدید؟
خب آموزه‌‌های دکتر ارانی بود. علاوه بر این یک‌سری مطالعات هم داشتیم. این مطالعه‌ها در همان کلاس‌های دکتر ارانی انجام می‌شد. برای نمونه در یکی از این جلسه‌ها که به خانه دکتر ارانی می‌رفتم، ایشان از عقاید فلسفی مارکسیستی حرف زد اما در ضمن تأکید کرد که این عقاید را فعلا نمی‌توانیم به‌راحتی بیان کنیم، چون فرصت مناسب نیست. اما من چون دوست داشتم در این رابطه بیشتر بدانم از دکتر ارانی کمک خواستم. او کتابی به زبان فرانسه با عنوان «الفبای کمونیسم» نوشته بوخارین به من داد و خیلی هم توصیه کرد که در نگهداری آن کوشا باشم. بیان این کتاب بسیار ساده و روان بود، تا حدی که به ترجمه آن علاقه‌مند شدم و آن را به فارسی برگرداندم و بعد‌ها نسخه ترجمه من بین افراد پنجاه و سه نفر و میان کارگران دست‌به‌دست می‌شد. آشنایی من با مارکسیسم به این صورت بود. این جزوه‌ها را داشتیم و ترجمه شده و مطالعه می‌کردیم. خود دکتر ارانی هم اطلاعات بسیار وسیعی داشت.

آشنایی با دکتر ارانی چگونه صورت گرفت؟
اتفاق جالبی است. نحوه آشنایی من با دکتر ارانی بسیار جالب بود. چون برادری داشتم که درس‌خوان نبود. فکر کنم تا کلاس پنجم خوانده و مدرسه را رها کرده بود. روزی با یک مجله به خانه آمد. صدایم کرد و پرسید کسی به نام دکتر ارانی می‌شناسم یا نه. دکتر ارانی در این زمان معلم فیزیک ما بود. من او را می‌شناختم، برای همین گفتم او را می‌شناسم و معلم فیزیک ما است. برادرم گفت این مجله را دکتر ارانی منتشر می‌کند و نامش هم دنیاست. برادرم که سواد چندانی هم نداشت گفت مطالب این مجله با همه مجله‌های دیگر متفاوت است. من مجله را ورق زده و مطالعه کردم. این مطالعه سرآغاز آشنایی و رفت‌وآمد من با دکتر ارانی و مجله دنیا شد. در این زمان‌ سال ششم دبیرستان بودم.

شما جلال آل‌احمد را می‌شناختید. با او انشعاب کردید. چطور آدمی بود؟
معروف بود به سید‌جوشی. خیلی زود جوش می‌آورد. جوش او از حساسیت شدیدش نسبت به مسائل بود. آشنایی ما در حوزه‌های حزبی حزب توده شکل گرفت. حزب توده کلاس‌هایی می‌گذاشت برای آشنایی با مسائل سیاسی. بیشتر افرادی هم که حضور داشتند از میان جوان‌ها بودند. جلال آل‌احمد هم در همین کلاس‌ها حضور داشت. من با او در این کلاس‌ها بود که آشنا شدم. او برای این به حزب توده آمده بود که تصور می‌کرد حزب توده ملی است. اما خیلی زود متوجه ذات حزب شد. جلال یک ایرانی بود. طرفدار ایران هم باقی ماند. او ابتدا طرفدار کسروی بود، بعد طرفدار مارکسیسم لنینیسم در حزب توده شد و بعد دشمن شوروی شد و استعمار شوروی را نقد کرد ولی هیچ یک از این کارها را به خاطر پیشرفت یا کسب موقعیت اجتماعی انجام نمی‌داد. آدمی به‌شدت خلاف جریان بود. مخالف جریان رودخانه شنا می‌کرد.

اگر زنده می‌ماند چه می‌کرد؟
نمی‌دانم. قابل پیش‌بینی نبود. او اخلاق خاصی داشت. گفتم که مخالف همه چیز بود.

یک کتاب هم نوشته به نام غرب‌زدگی که خیلی سروصدا کرد.
بله دیدم. او متوجه شد که در کشور غرب‌زدگی وجود دارد و رفت آن کتاب را نوشت. از نظر من این کتاب خوب است.

با او رفاقت داشتید؟
بله. من کتاب محنت‌آباد را که نوشته‌ام به جلال تقدیم کردم.

فرخی یزدی یادتان هست؟
بله. در زندان با ما بود و در همان زندان او را کشتند.

چرا کشتند؟
به نظر من آنچه در آن زمان گفته می‌شد این بود که این شاعر و روزنامه‌نگار آزادیخواه به‌جای تسلیم‌شدن ایستادگی کرد بر سر اعتقادات خودش و درنهایت خودش را به کشتن داد.

درست است که پول روزنامه‌اش را شوروی‌ها پرداخت می‌کردند؟
شوروی کمک‌هایی به برخی از نشریاتی که مارکسیسم را تبلیغ می‌کردند، پرداخت می‌کرد.

نیما را هم می‌شناختید؟
بله. نیما یوشیج را نخستین بار در پاییز ۱۳۱۵ در حیاط مدرسه صنعتی ایران و آلمان دیدم. من دانشجوی شیمی بودم و نیما دبیر ادبیات دبیرستان صنعتی. این زمانی بود که «فسانه» را خوانده بودم.

بهترین دوست شما چه کسی بود؟
همه دوستان من بهترین بودند. صادق هدایت، عبدالحسین نوشین، جلال آل‌احمد، خلیل ملکی و...

آقای خامه‌ای تصور می‌کنید اگر دوستان شما امروز بودند چه می‌کردند؟ منظورم در عرصه سیاسی و اجتماعی است.
همچنان همان کارها را می‌کردند. خلیل ملکی همان کارها را می‌کرد. احتمالا مجله‌ای داشت و چیزی در آن می‌نوشت. نوشین و غیره هم همین‌طور. اما صادق هدایت را نمی‌دانم، چون او آدم خاصی بود.

آقای دکتر آینده را چگونه می‌بینید؟
دیگر از من گذشته است که بخواهم به آینده فکر کنم. من بیشتر به گذشته فکر می‌کنم. آینده از آن شماست.

وضعیت امروز ایران امید‌بخش است؟
حتما هست. اما هنوز جای تلاش دارد. باید استقلال را از جزء‌های کوچک شروع کنیم. یک نشریه مستقل، یک گروه مستقل، یک دانشگاه مستقل و... تا یک کشور مستقل. باید به خودمان متکی باشیم.

شما از چیزی می‌ترسید؟خیر. من هیچ ترسی ندارم. هیچ‌وقت از چیزی نترسیدم.

 

Posted on Tuesday, September 27, 2016 at 01:12AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

مافیا و رانت خواری و دزدی و اختلاس هدیه خمینی به ملت ایران - جهانگیر گلسار 

 

 

انقلاب بهمن برای ایجاد حکومت غیر فردی و آزاد  برای تمام ایرانیان بود که با همسویی ملا خمینی ملعون با ارتجاع جهانی به استبداد بدتر از شاه دچار شد

در زیر مافیای حکومتی نزدیک بخانواده خانواده خامنه ای را مطالعه میکنیم

اظر: چه كساني ايران رانابود كردند؟
آنها که مديريت حرفه‌اي را با مدیریت مافیائی شبکه‌های تارعنکوبتی جانشین کرده‌اند:

از ابتداي انقلاب تا كنون، همواره مسئولان دلايل عقب ماندگي كشور را حكومت پهلوي مي دانستند و بعدها كه ديگر اين بهانه اثري نداشت، جنگ و تهاجم و بعد از ان دولت هاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي ودر اواخر احمدي نژاد و در اخر تحريم ها را عامل عدم رشد كشور معرفي مي كردند
تحليل گران وابسته به حاكميت هيچگاه به اين نكته اشاره نكرده اند كه عواملي چون استبداد نظام ولايت فقيه و مطلقه، اموزش هاي عقب افتاده توسط روحانيون، وضعيت بد اموزشي/پرورشی و دانشگاه ها، ممانعت از چاب كتاب هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ادبيات و ...، انتشار ميليوني كتاب هاي مذهبي كه نويسنده اكثر انها افراد بيسواد و وابسته اي بودند مانند سردار فيروزابادي، احمد جنتي، ابوالقاسم خزعلي، سردار محسن رضايي، و ايجاد فضاي اموزشي براي اساتيد نابغه اي(!) چون محسن قرائتي، استاد مصباح يزدي، حسن ازغدي، مكارم شيرازي، رافئي نژاد، صفار هرندي، حسين شريعتمداري، غلامحسين الهام، اقا تهراني، حسين الله كرم، مسعود ده نمكي، حسن عباسي و... كه همگي از جمله انديشمندان بزرگ اسلامي ! هستند و حتي برخي از انها جايزه انديشمند بزرگ كشورهاي اسلامي را نيز ربوده است و اين شخص كسي نيست جز همان ابوالمشاغل ايران يعني غلامعلي حداد عادل كه تفسير اشعار مولوي ايشان شبها از راديو پخش مي گردد.
تبليغات رسانه ملي! بر خلاف واقعيت موجود در فقر، فحشا و اعتياد ، تلاشش بر اين است كه انقلاب و رهبري خميني و خامنه‌اي را عامل رشد و پيشرفت و بالندگي بي نظير ايران در طول قرن هاي اخير بنماياند.
علاوه بر ان صدا و سيماي فريبكار كه نشان مي دهد اموزش هاي لازم را از ولايت فقيه دريافت كرده است همواره دم از رشد و شكوفايي و پيشرفت كشور زده و مدعي است كه ايران كشورهاي اسيايي و در برخي اوقات جهاني را به لحاظ رشد شگفت اميز تحت زعامت رهبر فرزانه! پشت سر گذاشته است .
نگاهي به برخي امار كه موقعيت ايران را نشان می‌دهند، به ايرانيان می‌گويند فريب دروغ هاي حاكميت را نخوريد و اين كشور گل و بلبلي كه جبار و دستیاران او از آن دم ميزنند دروغي بيش نيست و بايد بجنبيم و اگر مي خواهيم كشور را از نابودي بيشتر برهانيم ابتدا بايد خود را از دست اين حكومت مستبد فساد اور و فحشا گستر رهايي بخشیم

٭ بررسي جايگاه ايران در مديريت حرفه‌اي در جهان:
رتبه 121 ايران از نظر مديريت حرفه‌اي: مجمع جهاني اقتصاد، ايران را از نظر شاخص وابستگي به مديريت حرفه‌اي در ميان 139 كشور جهان در رتبه 121 قرار داد. به گزارش خبرگزاري ايسنا، اين بررسي مديريت حرفه‌اي را در دو شكل موجود مقايسه نموده است:
1- آيا اعطاي سمت هاي بالاي مديريتي بر اساس شايسته سالاري بوده است
2- يا اينكه صرفا به دليل وابستگي خانوادگي بوده است؟
در اين رتبه بندي سوئد بهترين عملكرد را بدست آورده و اول شده است. به اين معنا كه در سوئد بيشترين وابستگي به مديريت حرفه‌اي نسبت به ساير كشورها وجود دارد. نروژ و نيوزيلند نيز رتبه هاي دوم و سوم را به خود اختصاص داده اند.
همچنين كشورهاي فنلاند، كانادا، هلند، بريتانيا، استراليا، سنگاپور و سوئيس نيزاز نظر مديريت حرفه‌اي نسبت به ساير كشورها قرار گرفته اند
در بين كشورهاي منطقه خاورميانه نيز ايران از نظر شاخص وابستگي به مديريت حرفه‌اي فقط بالاتر از سوريه! قرار گرفته است.
در خاورميانه از نظر اين شاخص كشورهاي قطر و امارات متحده عربي در صدر هستند. (منبع: دنياي اقتصاد )

براي اينكه بدانيم كدام شيوه مديريتي بر ايران حاكم است چند خانواده «برجسته» را شناسائی می‌کنیم. مناصب آنها نه به دلیل شایستگی حرفه‌ای که به دلیل شايستگي در جنايت و خيانت و فساد است:
در اين رابطه براي روشن تر شدن وابستگي ها از مقالات نشريه انقلاب اسلامي در هجرت با عنوان (تار عنكبوت روابط خانوادگي ....خامنه‌اي ) سود برده ايم.

در اين بخش تنها به خانواده‌هاي وابسته به شخص می‌پردازیم و مابقي مدیران وابسته به شبکه‌های دیگر را به آينده وا مي گذاريم

خامنه‌اي داراي شش فرزند چهار پسر و دو دختر است تقريبا به دليل عنواني كه در اختيار دارد بر كل ايران حاكم است و در سراسر ايران انتصاب افراد به مقامات مهم با نظر و دستور او صورت مي گيرد. مقامهای کلیدی به دلیل انتساب به او در اختیار این و آن قرار گرفته‌اند:

٭ فرزندان علي خامنه‌اي و وابستگان به آنها و مقام‌هائی که یافته‌اند:

1. خانواده اول – خانواده سيد مصطفي خامنه‌ای: او فرزند اول خامنه‌اي و داماد «آية‍‌الله» عزيز الله خوشوقت است. او همراه با داماد خود يعني «حجت الاسلام» دكتر محمد جواد محمدي گلپايگاني در «امور خيريه»! خورد و برد و خريد و فروش زمين و ساخت بناهاي مرتفع در داخل و خارج همراه و هميار مي‌باشد.
● عزيز الله خوشوقت پدر همسر سيد مصطفي از مفتيان قتل‌هاي سياسي در ايران است. او در عربستان مرد. او يكي از سه «روحاني» برجسته جبهه پايداري به همراه مصباح يزدي و محمد يزدي بود. «فلاحيان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمي‌کرد. او اين احکام را از آيت‌الله خوشوقت ، آيت‌الله مصباح، آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جنتي و گاه نيز از حجت‌الاسلام محسني‌اژه‌اي دريافت مي‌کرد و بدست ما مي‌داد. ...» (اعترافات سعید امامی) .
● محمد حسين خوشوقت فرزند او و برادر همسر سيد مصطفي است. او مسئوليت وب سايت فرارو را در اختيار دارد و زماني معاون وزير ارشاد اسلامي بود. درگيري‌هاي او با قاضي جنايتكار سعيد مرتضوي در جريان قتل زهرا كاظمي رسانه‌اي شد و در جريانات سال 88 به دليل انتشار خبر حمايت رييس جمهور تركيه از راهپيمايي به دادگاه احضار شد.

2. خانواده دوم – خانواده سيد مجتبي : مجتبي حسيني خامنه‌اي فرزند دوم پسري علي خامنه‌اي است. او، تقريبا، در كليه امور بيت رهبري دخالت داشته و هر انچه در توان دارد براي نگاه داشتن ولايت در خاندان خامنه‌اي انجام مي‌دهد. او در ترورها، سركوب‌هاي خياباني، انفجارهاي داخلي و خارجي ، ترورهاي خارجي و... دخالت داشته و از عوامل همراه و تاييد كننده مي‌باشد. زيرا شخص خامنه‌اي سال‌ها قبل تا سال 88 ، در اين فكر بود كه او را براي جانشيني خود انتخاب نمايد. اما بعدها شرايطي دیگر شد. حالا شنیده می‌شود که او از این کار منصرف شده‌است. باید محتاط و هشیار و مراقب بود تا که شنیده پوشش تحمیل او نگردد.
● زهرا حداد عادل فرزند غلامعلي حداد عادل همسر مجتبی مي‌باشد. از قبل همين ازدواج نه تنها حداد عادل كه البته بعد از انقلاب چهره اي تقريبا نيمه شناخته شده بود در رابطه با خاندان «سلطنت»، بدنبال ان ازدواج، غلامعلي حداد عادل وخاندان و وابستگان به او به مقاماتي رسيدند كه حتي در خواب هم نمی‌دیدند. زيرا حد انها بيشتر از حضور در ميدان تره بار و فروش سنگ و اهك و فدراسيون ورزشي نبوده است .
به خاندان حداد عادل و وابستگان ايشان در زير مجموعه سيد مجتبي خامنه‌اي توجه کنیم (اشخاص زیر به دليل شايستگي! و لياقت! به مقام‌ها رسيده‌اند)
خاندان حداد عادل از جمله خانواده‌هاي مافيايي مي‌باشد كه با رشته‌هاي تار عنكبوتي به علي خامنه‌اي وصل شده اند و تارهاي انان دراقصي نقاط كشور مشغول به مكيدن خون مردم مي‌باشند:
1. حداد عادل، غلامعلی، پسر رضا نامي كه راننده اتوبوس بود و بعد گويا گاراژدار شد. نام قبلي‌اش غلامعلي مشهدی محمد علي حداد، بود. در سال 1324 در تهران به دنیا آمد و با داشتن دکترای فلسفه دارای سوابق زير مي‌باشد:
معاون وزیر آموزش و پرورش 
عضو هیات‌امنای بنیاد دائرةالمعارف اسلامی 
مدیرعامل بنیاد دانشنامه جهان اسلام از ۷۴ تاکنون 
معاون پژوهشی وزارت آموزش و پرورش 
عضو شورای سرپرستی سازمان صدا و سیما 
نمایندهٔ مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دورهٔ ششم، هفتم و هشتم نهم
عضو هیئت‌علمی گروه فلسفهٔ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران 
دریافت ‌کنندهٔ نشان درجه دو تعلیم و تربیت ۲/۴/۱۳۷۴ و دانشیار فلسفهٔ دانشگاه تهران 
ریاست مجلس شورای اسلامی در دورهٔ هفتم 
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در دورهٔ هشتم 
مشاور عالی خامنه‌ای 
در سال 1387 در رشته فلسفه به عنوان چهره ماندگار! انتخاب شد
وي جايزه دانشمند جهان اسلام را نيز دريافت كرده است!
2. ماهروزاده، طيبه، همسر حدادعادل، در سال 1329 در تهران به دنیا آمد. او دارای دکترای فلسفه تعلیم و تربیت با گرایش برنامه‌ریزی درسی از دانشگاه تربیت معلم است.و این مشاغل را داشته است
مشاور اسبق وزير علوم در امور زنان و خانواده
از موسسین دبیرستان‌های دخترانه فرهنگ 
پژوهشگر نمونه دانشگاه الزهرا!
عضویت در شورای فرهنگی اجتماعی زنان 
عضویت در هیات امنای سازمان انجمن اولیاء و مربیان 
مدیر پژوهشکده مطالعات زنان دانشگاه الزهرا و دانشیار دانشگاه الزهرا 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی 
عضو هیات موسس انجمن فلسفه ایران
عضو هیات امنای سازمان انجمن اولیا و مربیان 
موسس شبکه زنان دانشمند مسلمان 
سردبیری چندین نشريه تخصصی.
3. حداد عادل، آزاده، دختر بزرگ حداد عادل در سال 1354 به دنیا آمد و دارای دکترای فناوری نانو از دانشگاه کانازابای ژاپن است. همسر وی پزشک است و او و همسرش به همراه فرزندانشان مدتی نیز در آمریکا جهت گذراندن دوره‌های تحقیقاتی و تحصیلی زندگی کرده‌اند. البته حضور و زندگی آزاده در خارج چندی در رسانه‌های کشور حواشی‌هایی برای او و خانواده‌اش ایجاد کرد. او به همراه مادرش شبكه زنان دانشمند جهان اسلام را ايجاد كرده‌اند.
- شكوري داماد حداد عادل و استاد دانشگاه.
4. حداد عادل، فريدالدين، در سال 1352 به دنیا آمد و در حال حاضر دارای دکترای علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق است و به ابن ابوالمشاغل معروف مي‌باشد. او این مشاغل را تصدی کرده‌است و می‌کند:
عضو شوراي مركزي رهپويان انقلاب اسلامي
سردبير نشريه همشهري جوان 
عضو هيات مديره موسسه تسمين نور( در مورد اين موسسه به اخر بخش معرفي سيد مجتبي حسيني خامنه مراجعه شود )
معاون دبيرستان غير انتفاعي فرهنگ 
از وارد كنندگان اتوموبيل پورشه به ايران و
مشاور رئیس و مسئول جشنهای رونمایی کتاب در سازمان فرهنگي هنري شهرداري.
5. داوودي، فاطمه، همسر فريدالدين حدادعادل كه فرزند يك روحاني، قاضي مسئله دار است.
6. حداد عادل، بنت‌الهدی، دختر آخر حداد عادل است که در سال 1364 به دنیا آمد و دارای مدرك کارشناسی ارشد فلسفه دین است.
7. حداد عادل، سوسن، خواهر غلامعلي حداد عادل و مادر همسر خرسنديان و نجابت
8. ترقي جاه، مسعود، باجناق حداد عادل و مدير سابق شبكه راديو گفتگو.
9. ترقي جاه، علي، مدير خدمات پس از فروش ايران خودرو.
10. خرسنديان، داماد خواهرغلامعلي حداد عادل و باجناق محمود نجابت، استاد حقوق و علوم سياسي دانشگاه شيراز
11. نجابت، محمود، معاون دانشگاه علوم پزشکی، باجناق دکتر خرسندیان كه همسر خواهرزاده حداد عادل مي‌باشد
12. نجابت، احمد، متولد ۳۰ مرداد ۱۳۲۳، برادر محمود و غلامحسين. او این مشاغل را تصدی کرده‌است و می‌کند:
نماينده مجلس دوره چهارم شوراي اسلامي و مدير كل بازرسي و مشاور وزير بهداشت كامران باقري لنكراني و معاون معاونت توسعه انساني رئيس جمهوري احمدي نژاد ورئیس مرکز رسیدگی به تخلفات کارکنان دولت و عضو هيات مديره كانون فرهنگي بصيرت شيراز و عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران.
13. نجابت، عليرضا ، فرزند احمد نجابت و برادر عروس آية‌‌الله حائري شيرازي و معاون صدا و سيماي استان فارس.
14. نجابت، غلامحسين، متولد ۱۳۳۲ شمسی، اهل شیراز و برادر احمد و محمود نجابت دارای دكتراي هسته‌اي از دانشگاه دورهام انگليس. او داماد آیةالله نورالدين حسيني الهاشمي و باجناق آيت‌الله صادق حائري شيرازي – رضازاده و...ساكن قم. با این مشاغل: ریاست سازمان تعاون روستایی کل کشور و مشاور وزیر کشاورزی و ریاست سازمان میادین میوه تره بار استان تهران و عضو هیئت امناء فرهنگستان علوم اسلامی قم و عضو هیئت موسس موسسه مفید قم و مشاور سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و قائم مقام مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامي دور هشتم و نماينده دوره‌هاي هفتم و هشتم و نهم مجلس شوراي اسلامي و عضو جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي و عضو جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي و عضو کمسیون انرژی، مجلس شوراي اسلامي و مدیرعامل شرکت مدیریت توسعه صنایع پتروشیمی مي‌باشد. يك مدير شايسته !! و همه كاره مانند آچار فرانسه از مديريت ميادين تره بار تا مشاورت سياسي و نمايندگي مجلس و...
غلامحسين با توجه به حضور در كميسيون انرژي بعدا به لوله‌هاي نفت و پتروشيمي وصل شد اما به دليل تخصص! خسارات فراواني را ببار آورد. به خبر زير توجه كنيد:
به گزارش روابط عمومي بانک صادرات ايران، بنا برحکم محمد ربيع‌زاده، رئيس هيات مديره شرکت انرژي سپهر، مهندس سيد محسن تسلطي، جايگزين مهندس غلامحسين نجابت، به سمت مديرعامل شرکت انرژي سپهر منصوب شد.
شرکت انرژی سپهر با حمایت مالی بانک صادرات به وجود آمد. این شرکت در اوایل کار خود یک پروژه 10 میلیارد دلاری شامل 5 پروژه پتروشیمی، دو پروژه گازی و یک پروژه توسعه میدان را در دستور کار قرار داد. در همین راستا، در آذر ماه سال ۱۳۸۹، این قراردادها به ارزش تقریبی چهار میلیارد دلار بین شرکت ملی گاز(با سهم ۲۰درصدی) و انرژی سپهر به عنوان هلدینگ نفتی بانک صادرات( با مشارکت ۸۰ درصدی) امضا شد.
سرمایه ثابت پروژه بید بلند دو، 3 میلیارد و 300 میلیون دلار و پارسیان 700 میلیون دلار بود که با هدف استحصال هیدروکربونهای متان، اتان، پروپان، بوتان و +C5 بین طرفین منعقد شد.
با آنکه قرارداد مشارکت در ساخت این دو پالایشگاه اواخر آذر ماه ۱۳۸۹ میان شرکت ملی گاز و شرکت انرژی سپهر به امضا رسید، اما به دلیل تغییر مدیرعامل بانک صادرات و روی کار آمدن مدیر جدید و مخالفت صریح وی با ایده سرمایه‌گذاری بانک‌های داخلی برای کاهش آثار تحریم‌ها بر صنعت نفت، پیشرفت این طرح در مقطعی کند شد و با تغییر مدیریت شرکت انرژی سپهر عملا متوقف شد.
شایان ذکر است که نرخ بازگشت سرمایه این دو پروژه در حدود 22 درصد است که تاخیر دوساله ایجاد شده توسط مدیرعامل جدید بانک صادرات، با فرض دلار متوسط 2000 تومان و WACC= 0.20 عدم النفعی حدود 704،000،000،000 (704 میلیارد تومان) بر بانک صادرات تحمیل کرده است.
این مثال کوچک تصدیقی است بر این اصل کلیدی که بسیاری از مشکلات کنونی اقتصادی، ناشی از عدم کفایت و ناکارآمدی مدیران و تصمیمات غلط داخلی است تا تحریم‌های بین‌المللی.
15. نجابت، محمد حسین سردار سپاه، فرمانده اسبق قرارگاه ثارالله.
16. نجابت، عليرضا، از فرماندهان ارشد نيروي انتظامي در فارس.
اين فاميل بي‌لياقت و مفت خور و رانت خوار كه وابستگي هايي با حداد عادل داشته و شخص حداد نيز به دليل اينكه دخترش همسر سيد مجتبي خامنه‌اي بوده است از امكانات بالايي برخوردار است با توجه به وابستگي نجابت هاي شيراز ، وابستگي هايي با ايت الله محي الدين حائري شيراز و فرزندانش كه وابستگي هايي با احمد توكلي و ايت الله خزعلي و رضا زاده و حجت الاسلام اطريشي الاصل (لنسر) و نيز با .... دارد
با ملاحظه گستردگي اين تنها يك فاميل تار عنكبوتي كه خود تارهاي ديگر را تنيده است ايا فكر مي كنيد جوانان ايران ميتوانند در اين كشور بمانند و شغل مناسبي با توجه به تخصص و مدرك تحصيلي خود پيدا كنند در حاليكه اين مفت خواران وجود دارند؟ بيهوده نيست كه سالانه بنا بر دهها هزار متخصص از ايران مهاجرت مي كنند .
17. حسيني‌الهاشمي شيرازي، نورالدین، آیت الله پدر همسران نجابت، حائری شیرازی، رضا زاده، رییس گروه برادران شیراز که فوت کرده است. پدر منیر الدین و معز الدین حسینی هاشمی شیرازی.
18. حسيني الهاشمي شيرازي، منير الدين، برادر همسر نجابت، صادق حائری شیرازی، رضا زاده و ...
19. حسيني الهاشمي شيرازي، معزالدين ، برادر همسر نجابت، صادق حائری شیرازی، رضا زاده و ...
20. حائري شيرازي – محي الدين – محمد صادق –نماينده «رهبر» در استان فارس كه به ظن عبدالله شيرازي مشكوك به يهودي بودن است
امام جمعه اسبق شيراز و عضو خبرگان قانون اساسي و عضو خبرگان رهبري
21. حائري شيرازي، شجاع الدين – محمد طاهر – فرزند آيت الله حائري شيرازي و همسر مريم اردبيلي كه مشاور بانوان استانداري فارس بود.
به خبري در مورد شجاع الدين حائري شيرازي – همسر او و كامران باقري لنكراني (كانديداي اصلح آيت الله مصباح يزدي براي انتخابات رياست جمهوري كه از سوي شوراي نگهبان رد صلاحيت شد )در نشريات شيراز توجه فرماييد:...به گزارش صبح امید، شجاع حائری فرزند آیت الله حائری معلم اخلاق دولت و امام جمعه سابق شیراز در چارچوب شرکتی به نام تعاونی طوبی چند صد قطعه زمین با عنوان باغ شهر به قطعات ۲۰ میلیون تومان و بیشتر با واسطه دکتر کامران باقری لنکرانی و دکتر مریم اردبیلی(همسر شجاع و مشاور امور بانوان استانداری فارس در دوره محمد رضا رضازاده) - پسر باجناق ايت الله حائري شيرازي و داماد ايت الله خزعلي - به پزشکان شیراز و کارکنان دانشگاه علوم پزشکی شیراز فروخته است، بدون اینکه این شرکت و یا خانواده آیت الله حائری مالکیتی بر زمین های منطقه دالین شیراز داشته باشند.
نکته مهم در خصوص شرکت تعاونی طوبی این است که اعضای این شرکت را خانواده آیت الله حائری و علیرضا نجابت داماد آقای حائری تشکیل می دهند.
بر اساس این گزارش، پیش‌تر برخی شاکیان شجاع حائری، دادگاه را به خودسوزی تهدید کرده بودند. چرا که علی رغم شکایات مستند این عده، به پرونده آنها رسیدگی نشده بود. اما اکنون و پس از گذشت ۳ سال دادگاه بدوی حکم اولیه را در خصوص شجاع حائری صادر کرده است. چند وقت پیش هم علی رغم حکم جلب فرزند آیت اله حائری شیرازی، او با قید وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی آزاد شده بود.
شجاع حائری از جمله کسانی است که در شیراز متهم به زمین خواری است و یک قطعه زمین در منطقه داریون شیراز فروخته، بدون آنکه مالکیتی بر آن داشته باشد. اين بنده خدا قدري عجله كرد وگرنه مانند ديگر اعضاي خانواده به سمت نفت و پتروشيمي مي رفت .
22. اردبيلي – مريم – همسر شجاع‌الدين حائري شيرازي مشاور بانوان استانداري فارس و دختر اردبيلي فرماندار اسبق شيراز
23. اردبيلي پدر مريم اردبيلي فرماندار اسبق شيراز و پدر عروس فرزند عبدالحسين روح الاميني
24. روح‌الامینی نجف آبادی، عبدالحسین، رييس انستيتو پاستور و پدر داماد اردبيلي فرماندار اسبق شيراز و عضو جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي كه فرزندش در هيجده تير سال 88 دستگير شد و در زندان كهريزك زير شكنجه كشته شد.
25. روح‌الاميني، محمد – فرزند عبدالحسين روح‌الاميني كه مسئول بسيج دانشگاه تهران بود وي داماد خانم اردبيلي مي‌باشد – در سازمان فرهنگي – هنري شهرداري مشغول كار است
26. حائری شیرازی، حسام الدین داماد حجت الله یراق طلایی رییس صدا و سیمای استان فارس، فرزند ایت الله حائری شیرازی
27. حائری شیرازی، علی دانشجوی دانشگاه آزاد، فرزند ایت الله حائری شیرازی داماد احمد نجابت.
28. حائری شیرازی، نظام الدین، فرزند ایت الله حائری شیرازی، ساکن اتریش داماد لنسر کمونیست مسلمان شده که روحانی نیز شد
29. حائري شيرازي، فخر الدين – عبدالحسين – فرزند ايت الله حائري شيرازي معلم دبيرستان
30. حائری شیرازی، محمد حسین شهاب الدین، داماد احمد توکلی فرزند ایت الله حائری شیرازی
31. توکلی دختر احمد توکلی همسر محمد حسین، شهاب الدین، حائری شیرازی و عروس آیت الله حائری شیرازی
32. توكلي، احمد پدر عروس ايت الله حائري شيرازي وپسر خاله مادر لاريجاني ها. وی این مشاغل را تصدی کرده‌است:
رييس شهرباني ابتداي انقلاب
رييس كميته انقلاب اسلامي در مازندران – ابتداي انقلاب که مرتکب جنایت‌ها، از جمله اعدام یک زن جوان باردار شد.
داديار و دادستان ابتداي انقلاب در مازندران
مدير مسئول نشريه فردا همراه با نجابت
نماينده چندين دوره مجلس شوراي اسلامي
وزير كار دولت مير حسين موسوي
رييس اسبق مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي
33. توکلی همسر احمد توکلی دختر خاله علی لاریجانی و برادران او.- مادر عروس حائري شيرازي
34. توكلي زهير – فرزند احمد توكلي و داماد صادق زيباكلام نوه خاله لاريجاني‌ها - طلبه در قم – دبير دبيرستان – روزنامه نگار در نشريات مثلث- پنجره – همشهري – سياست روز –روزنامه فردا – جوان خبرگزاري فارس - مدرسه غير انتفاعي معلم از ان پدر او بود و يكسال تدريس مي كرد.
35. زيبا كلام – دختر صادق زيبا كلام و همسر زهير توكلي و عروس احمد توكلي – خبرنگار نشريه همشهري
36. توكلي – فرزند ارشد احمد توكلي – تدريس در مجموعه غير انتفاعي معلم
37. توكلي – محمد – پسر احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی.عضو هیات مدیره موسسه آرمان تبلیغات شهر وابسته به سازمان فرهنگی هنری. نامبرده در زمان ریاست قبلی سازمان طی نامه‌ای به علی عسگری با عنوان شرکت (ط.ف) تحت پوشش روزنامه فردا جهت انجام پروژه "تبلیغات محیطی برای مناسبت های تاریخی مذهبی سیاسی و... شهر تهران" به مدت 6 ماه مبلغ 93 میلیون تومان در خواست می کند که با موافقت فوری عسگری روبرو می شود و لیکن مدیر کل وقت روابط عمومی سازمان ضمن قبول نکردن ماجرا بر اثر فشارهای وارده مبلغ قرارداد را تا 27 میلیون تومان کاهش داد.نامبرده هم اکنون نیز دارای ارتباطاتی با روابط عمومی سازمان می‌‌باشد. – او او چاپخانه اهدايي محمد خاتمي براي روزنامه فرداي پدرش را در اختيار دارد و از قبل ان درامد كلاني ايجاد نموده است .

در كنار اين شبکه كه يك سرش به سيد مجتبي خامنه‌ای وصل است و سر دیگر این تارعنكبوت به خانواده حداد عادل و سر سومش به حائري و خانواده‌اش و سر چهارمش به خانواده احمد توكلي و سرپنجمش به خانئاده لاريجاني‌، لاریجانی‌ها خود یک شبکه ایجاد کرده‌اند:
1. اردشير لاريجاني – علي – (متولد نجف )رييس مجلس و پسر دايي مادر احمد توكلي و داماد ايت الله مطهري و
مدیریت کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر صدا و سیما
معاون وزارتخانه‌کار و امور اجتماعی 
معاون وزارت پست و تلگراف و تلفن
جانشین ستاد کل سپاه
از بنیانگذاران پایگاه مقاومت بسیج مسجدالمهدی مرداویج اصفهان
وزير ارشاد دولت هاشمي
رييس سازمان صدا و سيما
كانديداي انتخابات رياست جمهوري
دبير شوراي عالي امنيت ملي
نماينده مجلس از قم
رياست فعلي مجلس
عضو شوراي عالي امنيت ملي
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي
2. مطهري – فريده – همسر علي لاريجاني و دختر مرتضي مطهري
3. مطهري – وحيده – دختر آيت الله مطهري دكتراي ادبيات عرب و مدرس دانشگاه الهايات و همسر دكتر مجيد عباسپور تهراني
4. عباسپور تهراني – مجيد – همسر وحيده مطهري و باجناق علي لاريجاني و احمد يزدي و عباس هادي‌زاده – دكتراي محيط زيست و استاد دانشگاه صنعتي شريف
5.عباسپور تهراني – علي – برادر باجناق علي لاريجاني و برادر همسر عبدالله جاسبي
نماينده چندين دوره مجلس
عضو هيات علمي دانشگاه
6. عباسپور تهراني – خواهر عباسپور ها و همسر عبدالله جاسبي جعفر علي
7. جاسبي جعفر علي – عبدالله – شوهر خواهر برادران عباسپور تهراني
رييس اسبق دانشگاه آزاد اسلامي
عضو برجسته حزب جمهوري اسلامي
مشاور وزير کشور 60-1359
معاون نخست وزير 60-1359
معاون نخست وزير و دبير کل امور اداری و استخدامی کشور، 63-1360
معاون نخست وزير در بازسازی نيروی انسانی برای موسسات دولتی و وزارتخانه ها، 1361 تا 1362
رئيس دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1361 تاکنون
رئيس کميسيون مديريتی ستاد انقلاب فرهنگی، 1372- 1369
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی (منتصب از سوی بنيانگذار جمهوری اسلامی، از سال 1367 تاکنون
دبير دوم شورای عالی انقلاب فرهنگی، از سال 1368 تاکنون
عضو کميسيون مشترک و کميسيون معين شورای عالی انقلاب فرهنگی، از سال 1368 تاکنون
عضو شورای موسس دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1361 تاکنون
عضو و رئيس هيات مميزه دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1371 تاکنون
عضو هيات امنای دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1361 تاکنون
عضو هيات مميزه دانشگاه علم و صنعت از سال 1371 تا 73
رئيس کميسيون برنامه ريزی در بخش آموزش و تحقيقات غير دولتی، برنامه دوم پنجساله توسعه اقتصادی و اجتماعی از سال 1371 تاکنون
صاحب امتياز خبرنامه دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1369 تاکنون
صاحب امتياز نشريه اقتصاد و مديريت دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1368 تاکنون
صاحب امتياز روزنامه آفرينش از سال 1370 تاکنون
عضو شورای عالی برنامه ريزی وزارت علوم، تحقيقات و فن آوری از سال 1371 تا 1381
عضو شورای گسترش وزارت علوم ، تحقيقات و فن آوری از سال 1372 تا 1376
عضو افتخاری انجمن مديران صنايع از 1372 تاکنون
عضو هيات ويراستاری نشريه بين المللی دانشگاه علم و صنعت ايران از 1372 تا 1376
عضو شورای عالی جوانان از 1372 تاکنون
عضو هيات علمی دانشگاه علم و صنعت ايران از 1345 تاکنون
عضو ستاد مرکزی اقامه نماز در دانشگاهها از 1373 تاکنون
عضو شورای اجرايی اتحاديه دانشگاههای جهان اسلام از سال 1377 تاکنون
رئيس شورای اجرايی اتحاديه دانشگاههای جهان اسلام از سال 1380 تاکنون
عضو شورای اجرايی انجمن دانشگاههای جهان از تير ماه 1380 تاکنون
عضو هیأت رئیسه فدراسیون بین المللی کاراته
8. مطهري – علي – فرزند ايت الله مطهري و برادر همسر علي اردشير لاريجاني و نماينده مجلس
9. اردشیرلاریجانی آملی، صادق، متولد ٔ ۱۳۳۹ در نجف. «استاد» حوزه علمیه قم و مدرس علم کلام و فلسفه اسلامی- داماد ايت الله حسين وحيد خراساني
رييس قوه قضاييه
عضو سابق فقها شوراي نگهبان
عضو مجلس خبرگان رهبري
مدرس دانشگاه
مدیر مسئول نشریه پژوهش های اصولی، 
10. اردشيرلاريجاني – باقر – - فوق تخصص غدد و متابوليسم - داماد ايت الله حسن حسن زاده املي
معاون چندين وزير بهداشت
رييس دانشگاه علوم پزشكي ايران
رييس دانشگاه امل
11. اردشیر لاریجانی، فاضل، متولد ۱۳۳۳ در نجف – داراي دكتراي سياستگذاري علمي و اچار فرانسه اي به تمام معني
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کانادا
مدیرکل مرکز سیاست علمی وپژوهشی (وزارت علوم تحقیقات وفن آوری)و مشاورعلمی یونسکو درایران
معاون و عضو شورای عالی مرکز نشر دانشگاهی
مدیرعامل انتشارات دانشگاه صنعتی شریف
قایم مقام پژوهشگاه علوم و مطالعات فرهنگی
مشاورمعاونت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
قایم مقام دبیر شورای عالی جهانگردی
مشاور وزیر علوم تحقیقات وفن آوری 
عضو شورای پژوهشهای علمی کشور
معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی 
مدیرمسئول و سردبیر مجله نمای پژوهش
مشاور برنامه ریزی تحقیقات وزارت معادن وفلزات
عضو کمیسیون مشورتی شورای عالی انقلاب فرهنگی
مشاور شركت نمايشگاههاي بين المللي
عضو هيات مديره پالايشگاه نفت تهران
12. اردشير لاريجاني – محمد جواد – از برادران خاندان لاريجاني و فرزند هاشم زاده آملي
دبير حقوق بشر اسلامي
نماينده مجلس در دوره هاي دوم – چهارم و پنجم
رييس اسبق مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي
معاون اسبق وزير امور خارجه
مدیر پژوهشگاه دانشهای بنیادی،
رييس مركز فيزيك –
اسناد و مدارك زمين‌خواري اين شخص مرتبط با انگليس بر روي برخي وب سايت ها قرار دارد او خود را عبدالفاني به هنگام امضاي اسناد و نامه ها معرفي مي كند
13. محقق داماد، مصطفي، استاد دانشگاه بهشتی، داماد لاریجانی ها،
عضو`قوه قضاییه
ریاست سازمان بازرسی کل کشور. 
استاد و رئیس گروه حقوق دانشگاه
رئیس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران
ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتابهای علوم انسانی دانشگاهها
عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک
عضو شورای علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
سردبیر فصلنامه فرهنگستان علوم و.....

بدین‌ترتیب، شبکه مجتبی خامنه‌ای از دیگر اعضای خانواده علی خامنه‌ای گسترده‌تر است. البته او شبکه‌های نظامی – مالی و نفت و گازی و تبلیغاتی و جاسوسی نیز در اختیار دارد که حسب و کتاب جداگانه دارند.


 

Posted on Friday, July 15, 2016 at 12:59AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

از جهانشاه ر شیدیان - دیکتاتوری (ناسیونالیسم آریایی - اسلامیسم خمینی - بنی صدر یا رجوی - کمونیسم ) یا دمکراسی 


دوستان کمونیست دو خطا دارند اول این که دول غربی را با دمکراسی اشتباه میگیرند و رفتار آن دول را عین دمکراسی مینامند که این سفسطه است و دوم این که دمکراسی را حکومتی برابر با استثمار انسان از انسان تعریف میکنند یعنی در واقع دمکراسی را از زیر بنای خودش که عقلانیت آزاد و رهاست و عدالت همراه آن که از این عقلانیت بر میخیزذ یا حقوق بشر محروم میکنند و یا در واقع سفسطه میکنند. کمونیسم براحتی به ایدپولوژی تبدیل شده و سبب تبعیض و دیکتاتوری میشود ولی در دمکراسی بعلت این که حقوق بشر قابلیت ایدپولوژیک شدن ندارد ُ نمیتواند بدیکتاتوری منجر گردد و اگر بنام دمکراسی دولی چنین میکنند آنها در واقع دمکراسی کامل نیستند : تاریخ به انتها نرسیده است و دمکراسی ایجاد نشده است و باید در تمام دنیا حکومتها دمکراتیک باشند زیرا دمکراسی ماهیت ملی ندارد بلکه ماهیت جهانی و انسانی دارد تا تمام دنیا حکومتها دمکراتیک نباشند  و مسایل بر اساس منافع ملی حل شود زور و تبعیض موجود خواهد بود و عقلانیت بما حکم میکند که برای رفع تبعیض باید دمکراسی در تمام دنیا حاکم شود و منافع همه بشریت بعنوان اصل راهنما قرار گیرد و نه منافع ملی.
اقتصاد آزاد قرنها قبل از بوجود آمدن سرمایه داری هم موجود بوده است منظورم اقتصاد فعلی است که در زمان برده داری هم این گونه بوده است و در عصر فئودالیته هم این گونه بوده است حالا این معامله را قبلا کسی دیگری انجام میداد و حالا سرمایه دار انجام میدهد.در عمل این اقتصاد همان اقتصاد قدیمی است که به غلط نام اقتصاد آزاد به آن داده اند.این اقتصاد ربطی به دمکراسی ندارد.دمکراسی همان عدالت و عقلانیت معنا میدهد و نمیتواند استثمار انسان از انسان را تایید کند.اقتصاد دمکراتیک باید عادلانه وعاقلانه باشد یعنی اگر توسعه اقتصادی است همه بشریت از آن بهره مند شود و فاصله غنی و فقیر تقلیل یابد .
علیرغم بودن رشد اقتصادی در پنجاه  سال  اخیر میبینیم که فاصله بین فقرا و اغنیا بجای این که کم شود بیشتر شده است.بنابراین رشد اقتصادی خودش منبعی برای دامن زدن به بی عدالتی شده است که نشان از واقعه و ارزشهای بد حاکم بر اقتصادیان در این جهان دارد.
اقتصاد برای بشریت است و نه بشریت برای اقتصاد.بحران عظیم اقتصادی فعلی نشان داد که بازار آزاد و قدرت تنظیمی بازار آزاد حرف چرندی است که حتی خود دول باصطلاح ازاد هم آن را رعایت نمیکنند و نشانه اش تعرفه  های حمایتی سنگینی است که برای محصولات کشاورزی خودشان گذاشته اند.
ماجرا همان باندهای چپاول است که سعی میکنند حقوق بشر و دمکراسی را بهانه ای برای خود و پوشش اهداف ضد بشری خودشان داشته باشند و در این مسیر است که با شاه و سلاطین عربستان و هر دیکتاتور دیگری هم همکاری میکنند. این بقانون جنگل منتهی میشود و نه بحقوق بشر.حقوق بشر دست آورد فعالیتها و از جان گذشتن های افراد انسانی است که در جوامع غربی این پایه را گذاشته اند و لی چون این حقوق را نتوانسته اند جهانی کنند حتی غربیان هم در خطرند که نمونه اش همین  بحران اقتصادی فعلی است که سبب بیکاری مثلا امریکاییان بعلت سود خواهی بیشتر سرمایه داران آمریکایی برای صدور شغل مردم آمریکا به هند و چین شده است تا با استفاده از کارگر ارزان آن کشور ها سود بیشتر برده و مردم آمریکا هم چون شغلی ندارند بیمه درمانی هم ندارند (پنجاه میلیون تن) این نشان میدهد امنیت باید همگانی در تمام زمینه ها و برای همه مردم جهان باشد و گر نه این بحران اقتصادی اخیر نشانه ای از همان فقیر تر شدن فقرا و غنی تر شدن اغنیا در یک سطح بزرگتری است.
از نظر من دمکراسی یعنی عدالت و عقلانیت آزاد  و رها و خرد جمعی است و این باید در اقتصاد هم باشد اقتصادی که با عقلانیت فوق و با عدالت که حداقل آن حقوق بشر است همسو باشد.پس هر اقتصادی اقتصاد دمکراتیک نیست و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد اصلا همان اقتصاد دمکراتیک نیست زیرا با بی عدالتی و گسترش فقر همراه است.
این باید عوض شود و امیدوارم که بدون جنگ و خونریزی عوض شود و هیچ کس هم نمیتواند جلوی این تغییر را بگیرد و بدخواهان بشریت فقط میتوانند این تغییر را به عقب بیندازند
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html

چون به عقلانیت آزاد و رها زیاد اشاره شده است مشخصاتی از آن را در زیر میآورم                                                                                    
خرد هم وسیله ای مثل وسایل دیگر است! مثل چاقو و یا ماشین.شما میتوانید استفاده خوب از خرد بکنید و یا استفاده بد از خرد بکنید باید سعی کرد با ارزشهای عادلانه وعاقلانه جلوی استفاده بد از خرد و عقل را گرفت .همانطوری که جلوی استفاده بد از چاقو را میگیرند: اگر با چاقو به کسی حمله شود مجازات دارد ولی اگر با همان چاقو جراحی شود و بیمار را از مرگ نجات دهند تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند.استفاده بد از خرد باید مجازات داشته باشد:
استفاده بد از خرد جایی است که ارزشهای حقوق بشری پامال شده باشدمثلا  آزادی بیان نباشد آزادی تحصیل نباشد _ آزادی انتخابات نباشد و ....
عقلی که مورد حمایت قرار باید بگیرد عقلی است که خودکفا و آزاد و رها باشد و هدفش کشف حقیقت و رفاه انسانهای امروز وآینده باشد
عقلی که آزاد و مستقل و خودمحور است و نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست پرستش کورش را بعنوان سلاحی علیه حقوق بشر مردم ایران رد میکند.
بعضی از عقلها عقل ناقص و نوکر هستند مثلا عقل مسیحی عقلی است که در خدمت اشاعه عقایدی است که در انجیل بیان شده است و هیچگاه آن عقل حق ندارد(یعنی خودفروخته است) که مسیح را انکار کند با این که فردی بنام مسیح حتی در تاریخ مدون وجود ندارد! یا عقل هیتلری عقلی است که در خدمت اثبات حرفهای هیتلر و ایدئولوژی نازی است یعنی عقل هیتلری حق ندارد که نازیسم را انکار کند وو سوال کند چرا باید یهودیان را کشت و چرا ملت آلمان برترین است.از این لحاظ عقل هیتلری عقلی ناقص و نوکر است و به همین ترتیب عقل اسلامی هم عقلی است که سنت محمد و نوشته های قران او را تایید کند و نه تنها حق ندارد علیه آن نوشته ها و سنن دلیلی ارائه کند بلکه اگر دیگران هم دلیلی بر رد عقاید و نوشته های قران آوردند این عقل اسلامی باید آنها را بچالش بگیرد و نتیجه آن عقل اسلامی علمی است که در اسلام میگویند باید بدنبال آن علم بود منظور از علم اسلامی شیمی و فیزیک و ... نیست بلکه پیدا کردن تاییدیه ای بر قران و سنت محمد است.اسلام هم مثل هر دین دیگری با علمی که حرفهای محمد و دیگر پیامبران را انکار کند ضدیت دارد.
عقلی که کورش پرستان بکار میبرند عقلی است که نمیتواند کورش را رد کند. اگر در آن ایدئولوژی یکی بگوید کورش دیکتاتور بود و آدم میکشد و کشور گشایی میکرد ضد ایرانی و ضد کورش تلقی شده و دشمن شمرده میشود.از این عقل بنام خرد در تبلیغات کورش پرستان میاید باید بر حذر بود. 
بنابراین همه ما باید یاد بگیریم که چگونه از عقل و خرد استفاده درست بکنیم.
اقتصاد باید دمکراتیک بشود نه بازار آزاد
http://efsha.squarespace.com/blog/2010/9/6/-economy-should-be-democratic.html
در زیر بمقاله ای در این مورد دیکتاتوری و دمکراسی توجه میکنیم
*****************************************************
دیکتاتوری یا دموکراسی
JAHANSHAH RASHIDIAN·FRIDAY, JULY 8, 2016
تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، طبقه حاکمه و حتی متفکرانی مانند هگل و تا مدتی کانت نظر مساعدی به دموکراسی نداشتند. در قرن ۱۹ دمکراسی خواهی وارد مبارزات مدنی شد و به تبعیت از جان لاک، متفکرانی انرا با  تفکیک  قوای مقننه،  اجرائیه و قضائیه باز تعریف کردند. 
 
کماکان در زمان مارکس دولت ابزار دیکتاتوری طبقه نوظهور بورژوازی تعریف شد که تولید نظام جدید سرمایه داری را به سرعت و بقیمت استثمار شدید کارگران مزد بگیر رشد میداد. کمیت و کیفیت بالای تولید در کارخانه های جدید کارگاه های کوچک را ورشکست می کرد و صاحبان آنان را مجبور میکرد با شرایط سختی در کارخانه با حد اقل مزد کار کنند. بدین گونه سرمایه داری طبقه ای بزرگ از جامعه را استثمار میکرد. مارکس این طبقه جدید را پرولتاریا نامید. 
 
واژه طبقه اجتماعی با صنعتی شدن اروپا در قرن ۱۸ و ۱۹ ابتدا توسط دو اقتصاددان کلاسیک انگلیسی، ادام اسمیت و دیوید ریکاردو مصطلح شد. این واژه به تدریج جای کاست، روحانیت، اشراف...را در فرهنگ سیاسی پر کرد و تداعی هژمونی یک طبقه بر طبقات اجتماعی دیگر شد. مارکس از این واژه استفاده جامع تری کرد و جامعه را به دو طبقه متضاد بورژوازی و پرولتاریا تقسیم کرد که در حال نبرد "انتاگونیستی" با یکدیگر هستند و تنها با خلع قدرت بورژوازی راه برای برقراری یک جامعه بی طبقه یا بدون تضاد “کمونیسم“ میسر است. به همین دلیل مارکس برای دوران بین بعد از سرنگونی بورژوازی و خلع قدرت او از تمام اهرم های اقتصادی، فرهنگی دیکتاتوری پرولتاریا را یک ضرورت گذار میداند. خشونت انقلابی این دیکتاتوری تضمینی برای گذار به دموکراسی جامعه کمونیست خواهد بود. 
 
پرولتاریا درتعریف مارکس کارگری است که صاحب ابزار تولید نیست لذا نیروی کار خود را برای بقای حیات خود به صاحب ابزار تولید یا سرمایه دار می فروشد و از نیروی کار او سرمایه دار پیوسته ثروتمند تر میشد. مارکس چنین روابط تولیدی غیرعادلانه ای را به درستی محکوم میکرد. مارکس از این شرایط خاص اجتماعی قرن ۱۹ به نفی دولت "بورژوازی" و اسقرار دیکتاتوری پرولتاریا رسید. چند نسل بعد، لنین در قرن ۲۰ از این نتیجه گیری مارکس در قرن ۱۹ به این نتیجه رسید که تنها فرم حکومت انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا است که البته در پروسه تکامل خود به دیکتاتوری حزب و سپس یک الیت حزبی و سرانجام دیکتاتوری و کیش شخصیت استالین و تا به امروز این سنت در خاندان کیم به باقی مانده است.  
   
شکی نیست در زمان مارکس واژه دیکتاتوری در حد امروز بار منفی نداشت چون کم و بیش ساختار تمام حکومت های فاسد اشرافی و موروثی بود. اما نقطه عطف تاریخی دیکتاتوری با تجارب ما در قرن ۲۰ از هیتلر، استالین، مائو، پل پت، خمینی، شیوخ و شاهان مستبد عجین است. 
 
مارکس و انگلس ضرورت دیکتاتوری را اصولاً یک خصلت اجتناب نا پذیر هر دولتی میدانستند چون دولت را ابزار سرکوب طبقه ای بر طبقات دیگر تعریف می کردند. آنان دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر یک شرایطی خاص و محدود به یک دوران بعد از استیلای طبقه نوپای بورژوازی و مناسبات سرمایه داری در قرن ۱۹ تعریف کردند، کمکان آنرا تلویحاً یک شکل حکومتی جهانشمول برای هر شرایط معرفی کردند، چیزی که  درعمل به خشن ترین حکومت های سرکوب گر در قرن ۲۰ تا خاندان کیم مبدل شد.  
 
دیکتاتوری پرولتاریا عملاً پلورالیسم را که در یک دموکراسی پارلمانی معنی دارد نفی میکند و سیستم تک حزبی را تا حد دیکتاتوری حزب یا یک الیت و یا حتی یک فرد دررأس هرم قدرت ممکن می کند. به همین دلیل بسیاری از احزاب کمونیست مجبور شدند دیکتاتوری پرولتاریا ار از برنامه خود خذف کنند. امروز دیکتاتوری  پرولتاریا برنامه گروه ها و فرقه های متعصب مارکسیست ـ لنینستی است. بغیر از چند کشورجهان سومی و تنها باقی مانده کمونیسم استالینی، یعنی کره شمالی، ما دیکتاتوری و حکومت های تک حزبی نداریم.  
 
جغرافیای سیاسی ایران با کشورهای منطقه یک تفاوت اساسی دارد و ان جایگاه اسلام است. در حالیکه در بسیاری از کشورهای اسلامی، اوپوزیسیون متکی به اسلامیت اکثر مردم خود است، مردم ایران به سوی سکولاریسم میروند. ولی تمام اپو زیسیون ایران قادر به درک این تحول نیست و هنوز در قرن ۲۱ برخی میخواهند شاه یا دیکتاتور شوند, برخی هم نوع بهتری از اسلام "سکولار و دموکراتیک " را وعده میدهند. سکولاریسم همچنین در کنار خود دموکراسی، خرد گرائی، حقوق بشر، برابرطلبی، ازادی های فردی و اجتماعی را میطلبد، چیزی که با حکومت اسلامی، موروثی, ائیدئولوژی و دیکتاتوری پرولتاریا در عمل در تضاد است. 
 
چپ مارکسیسم - لنینسم که امروز پایه مردمی ندارد در این میان اولویت خود را به مبارزه  ضد امپریالیستی محدد کرده،  لذا برخی از آن به جبهه اسلام سیاسی یا هر جبهه غرب ستیز مانند دولت اسد، حزب الله، حماس، خاندان کیم... نزدیک می شوند. اولویت انان اسلام سیاسی، حقوق بشر، فساد حکومتی، سرکوب مخالفین ... نیست چون تمام این شیوه ها در حکومت های مارکسیسم - لنینیسم و دیکتاتوری پرولتاریا عجین هستند، مشکل انان با رژیم اسلامی محدود به مناسبات تولیدی، دیپلوماسی رژیم با امپریالیسم، منافع صنفی طبقه کارگر و فرصت دادن به فعالیت سیاسی انان است. با این معیارها مارکسیسم - لنیسم حتی از آتئیسم بودن خود صرفنظر و با اسلام سیاسی و رژیم اسلامی برخورد می کند. 
 
تحلیل طبقاتی مارکس روی دو قطب بورژوازی و پرولتاریا متمرکز بود و در عمل انچه میان انان است نقش کیفیتی ندارد و از نظر کمیت هم مهم نیست چون به تدریج به سوی یکی از دو قطب اصلی جذب می شود. از انجا که مارکس اقتصاد را زیر بنای جامعه و تمام پدیده های فرهنگی، حقوقی، هنری... تا ساختار دولت را روبنای مینامد، حل مالکیت جمعی، بجای مالکیت فردی، موجب حل تضاد از زیر بنا، لذا حذف دولت، اسباب سرکوب طبقه حاکم، می شود. ودرست بر این مبنی چپ سنتی ایران با اسلام سیاسی برخورد وانرا معضل اصلی خود نمیداند و ترجیح میدهد فعلاً در کنار رژیم اسلامی مبارزه ضد امپریالیستی کند تا  شرایط مادی انقلاب پرولتری و استقرار حکومت دیکتاتوری پرولتاریا مقدور شود. 
 
در کشورهای پیشرفته بورژازی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد، و گره های ذوب شده در ایدئولوژی و اسلام است. به دلیل کارنامه سیاه دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی، بعید است که یک جامعه آگاه در قرن ۲۱ انقلاب کند تا سرنوشت خود به یک الیت دیکتاتوری سپارد. ولی ذوب شدگان در ایدئولوژی با همان ادبیات یک قرن پیش طوری سخن میگویند که گوئی طبقه کارگر آنان را مأمور تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا کرده.
 
اضافه کنم که در کشورهای پیشرفته صنعتی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد و گروه های ذوب شده در ایدئولوژی،  اسلام و یا چپ های جبهه اسلام سیاسی است که از امثال اسد، خمینی، خاندان کیم... تنها به دلیل ضدیت مشترک انان با دموکراسی حمایت می کنند. 
 
به دلیل کارنامه سیاه و خونین دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی امروز شانسی برای استقرار یک حکومت دیکتاتوری نوع استالین، مائو، پل پت... نیست. این را هر تحلیل گر چپ غیر سنتی هم تأید میکند و به همین دلیل چپ مدرن و مردمی به ندرت از ادبیات قرن ۱۹ و اوائل قرن ۲۰ برای تحلیل و انتقاد جوامع سرمایه داری استفاده می کند. حکومت در این کشورها منتخب مستقیم مردم و پایگاه اجتماع انان بیشتر طبقات متوسط یا اکثریت مطلق جامعه است که میتوانند حکومت دلخواه خود را، چپ یا راست، با رای مخفی و مستقیم در یک سیستم پارلمانی و پلورالیسم انتخاب کنند. هر نوع دیگر حکومت غیر منتخب از نوع اسلامی، موروثی و ایدئولوژی با معیار دموکراسی خواهی امروزی توسط اکثریت جامعه بشری نفی می شود.   
جهانشاه رشیدیان
دوستان کمونیست دو خطا دارند اول این که دول غربی را با دمکراسی اشتباه میگیرند و رفتار آن دول را عین دمکراسی مینامند که این سفسطه است و دوم این که دمکراسی را حکومتی برابر با استثمار انسان از انسان تعریف میکنند یعنی در واقع دمکراسی را از زیر بنای خودش که عقلانیت آزاد و رهاست و عدالت همراه آن که از این عقلانیت بر میخیزذ یا حقوق بشر محروم میکنند و یا در واقع سفسطه میکنند. کمونیسم براحتی به ایدپولوژی تبدیل شده و سبب تبعیض و دیکتاتوری میشود ولی در دمکراسی بعلت این که حقوق بشر قابلیت ایدپولوژیک شدن ندارد ُ نمیتواند بدیکتاتوری منجر گردد و اگر بنام دمکراسی دولی چنین میکنند آنها در واقع دمکراسی کامل نیستند : تاریخ به انتها نرسیده است و دمکراسی ایجاد نشده است و باید در تمام دنیا حکومتها دمکراتیک باشند زیرا دمکراسی ماهیت ملی ندارد بلکه ماهیت جهانی و انسانی دارد تا تمام دنیا حکومتها دمکراتیک نباشند  و مسایل بر اساس منافع ملی حل شود زور و تبعیض موجود خواهد بود و عقلانیت بما حکم میکند که برای رفع تبعیض باید دمکراسی در تمام دنیا حاکم شود و منافع همه بشریت بعنوان اصل راهنما قرار گیرد و نه منافع ملی.اقتصاد آزاد قرنها قبل از بوجود آمدن سرمایه داری هم موجود بوده است منظورم اقتصاد فعلی است که در زمان برده داری هم این گونه بوده است و در عصر فئودالیته هم این گونه بوده است حالا این معامله را قبلا کسی دیگری انجام میداد و حالا سرمایه دار انجام میدهد.در عمل این اقتصاد همان اقتصاد قدیمی است که به غلط نام اقتصاد آزاد به آن داده اند.این اقتصاد ربطی به دمکراسی ندارد.دمکراسی همان عدالت و عقلانیت معنا میدهد و نمیتواند استثمار انسان از انسان را تایید کند.اقتصاد دمکراتیک باید عادلانه وعاقلانه باشد یعنی اگر توسعه اقتصادی است همه بشریت از آن بهره مند شود و فاصله غنی و فقیر تقلیل یابد .
علیرغم بودن رشد اقتصادی در پنجاه  سال  اخیر میبینیم که فاصله بین فقرا و اغنیا بجای این که کم شود بیشتر شده است.بنابراین رشد اقتصادی خودش منبعی برای دامن زدن به بی عدالتی شده است که نشان از واقعه و ارزشهای بد حاکم بر اقتصادیان در این جهان دارد.اقتصاد برای بشریت است و نه بشریت برای اقتصاد.بحران عظیم اقتصادی فعلی نشان داد که بازار آزاد و قدرت تنظیمی بازار آزاد حرف چرندی است که حتی خود دول باصطلاح ازاد هم آن را رعایت نمیکنند و نشانه اش تعرفه  های حمایتی سنگینی است که برای محصولات کشاورزی خودشان گذاشته اند.ماجرا همان باندهای چپاول است که سعی میکنند حقوق بشر و دمکراسی را بهانه ای برای خود و پوشش اهداف ضد بشری خودشان داشته باشند و در این مسیر است که با شاه و سلاطین عربستان و هر دیکتاتور دیگری هم همکاری میکنند. این بقانون جنگل منتهی میشود و نه بحقوق بشر.حقوق بشر دست آورد فعالیتها و از جان گذشتن های افراد انسانی است که در جوامع غربی این پایه را گذاشته اند و لی چون این حقوق را نتوانسته اند جهانی کنند حتی غربیان هم در خطرند که نمونه اش همین  بحران اقتصادی فعلی است که سبب بیکاری مثلا امریکاییان بعلت سود خواهی بیشتر سرمایه داران آمریکایی برای صدور شغل مردم آمریکا به هند و چین شده است تا با استفاده از کارگر ارزان آن کشور ها سود بیشتر برده و مردم آمریکا هم چون شغلی ندارند بیمه درمانی هم ندارند (پنجاه میلیون تن) این نشان میدهد امنیت باید همگانی در تمام زمینه ها و برای همه مردم جهان باشد و گر نه این بحران اقتصادی اخیر نشانه ای از همان فقیر تر شدن فقرا و غنی تر شدن اغنیا در یک سطح بزرگتری است.از نظر من دمکراسی یعنی عدالت و عقلانیت آزاد  و رها و خرد جمعی است و این باید در اقتصاد هم باشد اقتصادی که با عقلانیت فوق و با عدالت که حداقل آن حقوق بشر است همسو باشد.پس هر اقتصادی اقتصاد دمکراتیک نیست و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد اصلا همان اقتصاد دمکراتیک نیست زیرا با بی عدالتی و گسترش فقر همراه است.این باید عوض شود و امیدوارم که بدون جنگ و خونریزی عوض شود و هیچ کس هم نمیتواند جلوی این تغییر را بگیرد و بدخواهان بشریت فقط میتوانند این تغییر را به عقب بیندازند
1............دموکراسی چیست؟
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html
چون به عقلانیت آزاد و رها زیاد اشاره شده است مشخصاتی از آن را در زیر میآورم                                                                                    خرد هم وسیله ای مثل وسایل دیگر است! مثل چاقو و یا ماشین.شما میتوانید استفاده خوب از خرد بکنید و یا استفاده بد از خرد بکنید باید سعی کرد با ارزشهای عادلانه وعاقلانه جلوی استفاده بد از خرد و عقل را گرفت .همانطوری که جلوی استفاده بد از چاقو را میگیرند: اگر با چاقو به کسی حمله شود مجازات دارد ولی اگر با همان چاقو جراحی شود و بیمار را از مرگ نجات دهند تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند.استفاده بد از خرد باید مجازات داشته باشد:استفاده بد از خرد جایی است که ارزشهای حقوق بشری پامال شده باشدمثلا  آزادی بیان نباشد آزادی تحصیل نباشد _ آزادی انتخابات نباشد و ....عقلی که مورد حمایت قرار باید بگیرد عقلی است که خودکفا و آزاد و رها باشد و هدفش کشف حقیقت و رفاه انسانهای امروز وآینده باشدعقلی که آزاد و مستقل و خودمحور است و نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست پرستش کورش را بعنوان سلاحی علیه حقوق بشر مردم ایران رد میکند.بعضی از عقلها عقل ناقص و نوکر هستند مثلا عقل مسیحی عقلی است که در خدمت اشاعه عقایدی است که در انجیل بیان شده است و هیچگاه آن عقل حق ندارد(یعنی خودفروخته است) که مسیح را انکار کند با این که فردی بنام مسیح حتی در تاریخ مدون وجود ندارد! یا عقل هیتلری عقلی است که در خدمت اثبات حرفهای هیتلر و ایدئولوژی نازی است یعنی عقل هیتلری حق ندارد که نازیسم را انکار کند وو سوال کند چرا باید یهودیان را کشت و چرا ملت آلمان برترین است.از این لحاظ عقل هیتلری عقلی ناقص و نوکر است و به همین ترتیب عقل اسلامی هم عقلی است که سنت محمد و نوشته های قران او را تایید کند و نه تنها حق ندارد علیه آن نوشته ها و سنن دلیلی ارائه کند بلکه اگر دیگران هم دلیلی بر رد عقاید و نوشته های قران آوردند این عقل اسلامی باید آنها را بچالش بگیرد و نتیجه آن عقل اسلامی علمی است که در اسلام میگویند باید بدنبال آن علم بود منظور از علم اسلامی شیمی و فیزیک و ... نیست بلکه پیدا کردن تاییدیه ای بر قران و سنت محمد است.اسلام هم مثل هر دین دیگری با علمی که حرفهای محمد و دیگر پیامبران را انکار کند ضدیت دارد.عقلی که کورش پرستان بکار میبرند عقلی است که نمیتواند کورش را رد کند. اگر در آن ایدئولوژی یکی بگوید کورش دیکتاتور بود و آدم میکشد و کشور گشایی میکرد ضد ایرانی و ضد کورش تلقی شده و دشمن شمرده میشود.از این عقل بنام خرد در تبلیغات کورش پرستان میاید باید بر حذر بود. بنابراین همه ما باید یاد بگیریم که چگونه از عقل و خرد استفاده درست بکنیم.
اقتصاد باید دمکراتیک بشود نه بازار آزادhttp://efsha.squarespace.com/blog/2010/9/6/-economy-should-be-democratic.html
در زیر بمقاله ای در این مورد دیکتاتوری و دمکراسی توجه میکنیم*****************************************************
دیکتاتوری یا دموکراسیJAHANSHAH RASHIDIAN·FRIDAY, JULY 8, 2016تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، طبقه حاکمه و حتی متفکرانی مانند هگل و تا مدتی کانت نظر مساعدی به دموکراسی نداشتند. در قرن ۱۹ دمکراسی خواهی وارد مبارزات مدنی شد و به تبعیت از جان لاک، متفکرانی انرا با  تفکیک  قوای مقننه،  اجرائیه و قضائیه باز تعریف کردند.  کماکان در زمان مارکس دولت ابزار دیکتاتوری طبقه نوظهور بورژوازی تعریف شد که تولید نظام جدید سرمایه داری را به سرعت و بقیمت استثمار شدید کارگران مزد بگیر رشد میداد. کمیت و کیفیت بالای تولید در کارخانه های جدید کارگاه های کوچک را ورشکست می کرد و صاحبان آنان را مجبور میکرد با شرایط سختی در کارخانه با حد اقل مزد کار کنند. بدین گونه سرمایه داری طبقه ای بزرگ از جامعه را استثمار میکرد. مارکس این طبقه جدید را پرولتاریا نامید.  واژه طبقه اجتماعی با صنعتی شدن اروپا در قرن ۱۸ و ۱۹ ابتدا توسط دو اقتصاددان کلاسیک انگلیسی، ادام اسمیت و دیوید ریکاردو مصطلح شد. این واژه به تدریج جای کاست، روحانیت، اشراف...را در فرهنگ سیاسی پر کرد و تداعی هژمونی یک طبقه بر طبقات اجتماعی دیگر شد. مارکس از این واژه استفاده جامع تری کرد و جامعه را به دو طبقه متضاد بورژوازی و پرولتاریا تقسیم کرد که در حال نبرد "انتاگونیستی" با یکدیگر هستند و تنها با خلع قدرت بورژوازی راه برای برقراری یک جامعه بی طبقه یا بدون تضاد “کمونیسم“ میسر است. به همین دلیل مارکس برای دوران بین بعد از سرنگونی بورژوازی و خلع قدرت او از تمام اهرم های اقتصادی، فرهنگی دیکتاتوری پرولتاریا را یک ضرورت گذار میداند. خشونت انقلابی این دیکتاتوری تضمینی برای گذار به دموکراسی جامعه کمونیست خواهد بود.  پرولتاریا درتعریف مارکس کارگری است که صاحب ابزار تولید نیست لذا نیروی کار خود را برای بقای حیات خود به صاحب ابزار تولید یا سرمایه دار می فروشد و از نیروی کار او سرمایه دار پیوسته ثروتمند تر میشد. مارکس چنین روابط تولیدی غیرعادلانه ای را به درستی محکوم میکرد. مارکس از این شرایط خاص اجتماعی قرن ۱۹ به نفی دولت "بورژوازی" و اسقرار دیکتاتوری پرولتاریا رسید. چند نسل بعد، لنین در قرن ۲۰ از این نتیجه گیری مارکس در قرن ۱۹ به این نتیجه رسید که تنها فرم حکومت انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا است که البته در پروسه تکامل خود به دیکتاتوری حزب و سپس یک الیت حزبی و سرانجام دیکتاتوری و کیش شخصیت استالین و تا به امروز این سنت در خاندان کیم به باقی مانده است.     شکی نیست در زمان مارکس واژه دیکتاتوری در حد امروز بار منفی نداشت چون کم و بیش ساختار تمام حکومت های فاسد اشرافی و موروثی بود. اما نقطه عطف تاریخی دیکتاتوری با تجارب ما در قرن ۲۰ از هیتلر، استالین، مائو، پل پت، خمینی، شیوخ و شاهان مستبد عجین است.  مارکس و انگلس ضرورت دیکتاتوری را اصولاً یک خصلت اجتناب نا پذیر هر دولتی میدانستند چون دولت را ابزار سرکوب طبقه ای بر طبقات دیگر تعریف می کردند. آنان دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر یک شرایطی خاص و محدود به یک دوران بعد از استیلای طبقه نوپای بورژوازی و مناسبات سرمایه داری در قرن ۱۹ تعریف کردند، کمکان آنرا تلویحاً یک شکل حکومتی جهانشمول برای هر شرایط معرفی کردند، چیزی که  درعمل به خشن ترین حکومت های سرکوب گر در قرن ۲۰ تا خاندان کیم مبدل شد.   دیکتاتوری پرولتاریا عملاً پلورالیسم را که در یک دموکراسی پارلمانی معنی دارد نفی میکند و سیستم تک حزبی را تا حد دیکتاتوری حزب یا یک الیت و یا حتی یک فرد دررأس هرم قدرت ممکن می کند. به همین دلیل بسیاری از احزاب کمونیست مجبور شدند دیکتاتوری پرولتاریا ار از برنامه خود خذف کنند. امروز دیکتاتوری  پرولتاریا برنامه گروه ها و فرقه های متعصب مارکسیست ـ لنینستی است. بغیر از چند کشورجهان سومی و تنها باقی مانده کمونیسم استالینی، یعنی کره شمالی، ما دیکتاتوری و حکومت های تک حزبی نداریم.   جغرافیای سیاسی ایران با کشورهای منطقه یک تفاوت اساسی دارد و ان جایگاه اسلام است. در حالیکه در بسیاری از کشورهای اسلامی، اوپوزیسیون متکی به اسلامیت اکثر مردم خود است، مردم ایران به سوی سکولاریسم میروند. ولی تمام اپو زیسیون ایران قادر به درک این تحول نیست و هنوز در قرن ۲۱ برخی میخواهند شاه یا دیکتاتور شوند, برخی هم نوع بهتری از اسلام "سکولار و دموکراتیک " را وعده میدهند. سکولاریسم همچنین در کنار خود دموکراسی، خرد گرائی، حقوق بشر، برابرطلبی، ازادی های فردی و اجتماعی را میطلبد، چیزی که با حکومت اسلامی، موروثی, ائیدئولوژی و دیکتاتوری پرولتاریا در عمل در تضاد است.  چپ مارکسیسم - لنینسم که امروز پایه مردمی ندارد در این میان اولویت خود را به مبارزه  ضد امپریالیستی محدد کرده،  لذا برخی از آن به جبهه اسلام سیاسی یا هر جبهه غرب ستیز مانند دولت اسد، حزب الله، حماس، خاندان کیم... نزدیک می شوند. اولویت انان اسلام سیاسی، حقوق بشر، فساد حکومتی، سرکوب مخالفین ... نیست چون تمام این شیوه ها در حکومت های مارکسیسم - لنینیسم و دیکتاتوری پرولتاریا عجین هستند، مشکل انان با رژیم اسلامی محدود به مناسبات تولیدی، دیپلوماسی رژیم با امپریالیسم، منافع صنفی طبقه کارگر و فرصت دادن به فعالیت سیاسی انان است. با این معیارها مارکسیسم - لنیسم حتی از آتئیسم بودن خود صرفنظر و با اسلام سیاسی و رژیم اسلامی برخورد می کند.  تحلیل طبقاتی مارکس روی دو قطب بورژوازی و پرولتاریا متمرکز بود و در عمل انچه میان انان است نقش کیفیتی ندارد و از نظر کمیت هم مهم نیست چون به تدریج به سوی یکی از دو قطب اصلی جذب می شود. از انجا که مارکس اقتصاد را زیر بنای جامعه و تمام پدیده های فرهنگی، حقوقی، هنری... تا ساختار دولت را روبنای مینامد، حل مالکیت جمعی، بجای مالکیت فردی، موجب حل تضاد از زیر بنا، لذا حذف دولت، اسباب سرکوب طبقه حاکم، می شود. ودرست بر این مبنی چپ سنتی ایران با اسلام سیاسی برخورد وانرا معضل اصلی خود نمیداند و ترجیح میدهد فعلاً در کنار رژیم اسلامی مبارزه ضد امپریالیستی کند تا  شرایط مادی انقلاب پرولتری و استقرار حکومت دیکتاتوری پرولتاریا مقدور شود.  در کشورهای پیشرفته بورژازی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد، و گره های ذوب شده در ایدئولوژی و اسلام است. به دلیل کارنامه سیاه دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی، بعید است که یک جامعه آگاه در قرن ۲۱ انقلاب کند تا سرنوشت خود به یک الیت دیکتاتوری سپارد. ولی ذوب شدگان در ایدئولوژی با همان ادبیات یک قرن پیش طوری سخن میگویند که گوئی طبقه کارگر آنان را مأمور تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا کرده. اضافه کنم که در کشورهای پیشرفته صنعتی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد و گروه های ذوب شده در ایدئولوژی،  اسلام و یا چپ های جبهه اسلام سیاسی است که از امثال اسد، خمینی، خاندان کیم... تنها به دلیل ضدیت مشترک انان با دموکراسی حمایت می کنند.  به دلیل کارنامه سیاه و خونین دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی امروز شانسی برای استقرار یک حکومت دیکتاتوری نوع استالین، مائو، پل پت... نیست. این را هر تحلیل گر چپ غیر سنتی هم تأید میکند و به همین دلیل چپ مدرن و مردمی به ندرت از ادبیات قرن ۱۹ و اوائل قرن ۲۰ برای تحلیل و انتقاد جوامع سرمایه داری استفاده می کند. حکومت در این کشورها منتخب مستقیم مردم و پایگاه اجتماع انان بیشتر طبقات متوسط یا اکثریت مطلق جامعه است که میتوانند حکومت دلخواه خود را، چپ یا راست، با رای مخفی و مستقیم در یک سیستم پارلمانی و پلورالیسم انتخاب کنند. هر نوع دیگر حکومت غیر منتخب از نوع اسلامی، موروثی و ایدئولوژی با معیار دموکراسی خواهی امروزی توسط اکثریت جامعه بشری نفی می شود.   جهانشاه رشیدیان
Posted on Saturday, July 9, 2016 at 07:52PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

شعاع مارکسیسم - جهانشاه رشیدیان


با شما موافقم. تازه اینها میگویند ما به دیکتاتوری پرولتاریا نیاز داریم تا با توسل به آن دمکراسی را پیاده کنیم و منظور از دمکراسی این است که نیازهای اکثریت مردم (پرولتاریا ) بر آورده شود و اجازه ندهند که یک عده اقلیت ثروت و قدرت سیاسی پرولتاریا را غارت کنند. از نظر اینها مانع دمکراسی این اقلیت جپاول گر در حکومتهای سرمایه داری است.این نه تعریف دمکراسی  است و نه فقط سرمایه دار چپاولگر مانع دمکراسی است! 
دمکراسی از دوران برده داری و دوران فئودالیته بدوران سرمایه داری رسیده است.دمکراسی نوین همان دمکراسی عهد قدیم یونان نیست زیرا دمکراسی نوین همسو با ارزشهای حقوق بشری و سکولاریسمی که همسو با این ارزشهای حقوق بشری هم است . کمونیستها دمکراسی را وابسته بطبقات میدانند و آن را بنام دمکراسی بورژوازی مینامد.ولی دمکراسی کمونیستی را که دمکراسی سوسیالیسمی است فقط دمکراسی درست و اصیل میشناسد.در زمانی که دمکراسی سوسیالیسمی از دیدگاه کمونیستی حاکم میشود طبقه کارگر و دیگر طبقات اجتماعی وجود دارند و از بین نرفته اند. پس خود ایشان هم بنوعی بر بیرابطه بودن دمکراسی و طبقات اجتماعی مصر است یعنی این طبقات اجتماعی نیستند که مانع بر قراری دمکراسی واقعی هستند بلکه قدرت سیاسی و کاربرد غلط قدرت سیاسی مانع بر قراری دمکراسی واقعی میشود.این کاربرد غلط فقط در سایه بی عدالتی و عواملی که به بی عدالتی دامن میزنند بوجود آمده است یعنی اگر عدالت مد نظر اجتماع باشد از طریق عقلانیت آزاد و رها میتوان دمکراسی را اجرا کرد.یا بزبان دیگر در رای گیری ها ما از نظر علمی نمیتوانیم بگوییم که کدام گزینه درست تر است و برای همین از همه مردم نظر خواهی و رای گیری میکنیم تا خود مردم نظر دهند و نظر اکثریت اجرا شود.مثلا کاندیدای الف خوب است و یا کاندیدای ب خوب است بر ما مشخص نیست پس رای گیری میکنیم و نظر اکثریت را اجرا مینماییم.مثلا از نظر عقلانیت ازاد و رها این که رای بگذاریم که حکومت اسلامی بر اساس ارزشهای اسلامی خوب است و یا حکومت دمکراسی بر اساس ارزشهای دمکراتیک.بنظرم این احتیاج به رای گیری ندارد زیرا اسلام بر خلاف عقلانیت و عدالت و حقانیت است . این که قدرت سیاسی به چه طریقی باید اجرا شود و در دست چه کسانی باید باشد نمیتواند از حوزه نفوذ عقلانیت آزاد و رها و عدالت که حداقل آن ارزشهای حقوق بشری است بدور باشد.اصولا این عقلانیت و عدالت حتی بر رای و نظر اکثریت مردم هم برتری داردو تنها علتی که نمیتوان این عقلانیت و عدالت را بدون رای مردم پیاده کرد نقصان علمی ما انسانها در تایید و یا رد پیآمدهای کاری است که در اجتماع از طریق دولت و یا دارنده قدرت سیاسی انجام میشود و اگر پی امد کار ها و اقدام دول معلوم است که بر خلاف عدالت است فقط در زمانی ممکن است که حکومت استبدادی و دیکتاتوری است .سازمان سیاسی و اجتماعی بصورتی است که مردم و توده ها امکان تاثیر و در صورت لزوم خلع ید از دولت متجاوز به عدالت و اصول عقلانی را ندارند.بنابراین این سازمان سیاسی باید توسط حرکتهای توده ای اصلاح شود و اگر ارزشهای عقلانیت ازاد و رها و خود محور که به دمکراسی و عدالت منتهی میشود در جامعه و در نزد همه مردم نهادینه شود میتوان دمکراسی واقعی را هم پیاده کرد بدون این که حکومت اجبارا کمونیستی بشود
______________________________________________________________
شعاع مارکسیسم

کارل مارکس ( ۱۸۱۸ ـ ۱۸۸۳) یک فیلسوف، اقتصاد دان، سیاستمدار، روزنامه نگار و انقلابی بود و به دلیل فعالیت سیاسی ـ انقلابی از سال ۱۸۴۹ تا پایان عمر اجباراً در لندن زندگی و فعالیت کرد. مارکس بدون مساعدت فکری- سیاسی و مالی انگلس شاید به مارکسیسم منتهی نمی شد. لذا هر جا مارکس است انگلس نیز کنار او است. توجه مارکس و انگلس به فلسفه به تدریج به حوزه سیاست و اقتصاد هم توسعه یافت. فریدریش انگلس ( ۱۸۲۰ ـ ۱۸۹۵) پیوسته با مارکس کار کرد و تفاهم آنان تا حدی بوده که هردو را در کنار هم پیش تازان مارکسیسم مینامند. کماکان انگلس بعد از مرگ مارکس ۱۲ سال زندگی کرد و نظراتی به مارکسیسم در تئوری افزود. هیچ فردی در قرن ۱۹ به اندازه مارکس تاریخ قرن ۲۰را با نوشتار و تئوری خود تحت تأثیر نگذارده است، اگر چه بر خلاف اهداف مارکس و انگلس تاریخ از اواخر قرن ۲۰ به روال دیگری ادامه یافت. فلسفه مارکس و انگلس در قرن ۲۰ کم و بیش مورد بحث فعالان سیاسی و فلاسفه بود. فلسفه سیاسی در قرن ۲۰ در عمل با مارکسیسم ـ لنینیسم محک خورد و بزرگترین تحول فلسفی - سیاسی قرن بود. در جامعه کمونیستی ایده آل مارکس انسان ها مزایای سیاسی و اقتصادی برابر دارند. هر کس با توجه به استعداد و میزان توانائی کار می کند و به اندازه نیازش از ثمره کار کل جامعه استفاده می کند. مارکس و لنین سوسیالیسم را مرحله تدارکاتی کمونیسم میدانند که البته در ادبیات چپ قرن ۲۰ با لغت کمونیسم گاهی جا بجا میشد. خدمت اصلی و بزرگ مارکسیسم به جامعه بازشناسی مناسبات اقتصادی در ساختار جامعه و روند تاریخ است.او در تاریخ برجسته ترین فردی بود که اقتصاد را در ساختار و تحولات علمی جامعه معرفی کرد. مارکس معتبرترین نقد را به مکانیسم اقتصاد سرمایه داری و بحران های اجتناب ناپذیر ان کرد ولی راه خروج از ان را مشخص نکرد. مارکس نقش مسموم کننده مذهب را در روند تاریخ در حد افیون جامعه مشخص کرد. اشتباهات تئوریک مارکس در میان بسیاری از نظرات و تحلیل های درست او عبارتند از: ـ بینش و ارزیابی مطلق مارکس از نقش اقتصاد "زیربنا" مبالغه امیز است. مارکس همه تحولات را در جامعه و تاریخ گذشته، و تلویحاً تاریخ آینده هم! به روابط اقتصادی مشروط می کند. مارکس فاکتور های دیگر را مانند فرهنگ، سنن، مذهب، ادبیات، قضاوت، دولت..."روبنا" و کم بها ارزیابی و نیاز، استعداد و روابط فرد را در جامعه تابع مناسبات تولیدی می داند. فاکتور اقتصادی "زیربنا" در تمام معادلات مارکس تعیین کننده و حتی مولد فرهنگ، سنن، مذهب، ادبیات، قضاوت، دولت...یا یک مجموعه ای بنام "روبنا" میتواند بشود. شکی نیست روابط تولیدی یک فاکتور مهم است ولی تنها فاکتور اقتصادی نمیتواند عامل تحولات اجتماعی باشد، بلکه عوامل متعدد دیگر دارای اهمیت کم و بیش برابر با فاکتور اقتصادی هستند.
به گمان من، نظر مارکس در برخورد با مذهب بیشتر در بر خورد با مسیحیت خلاصه شده-- نظریه معروف مارکس در مورد افیون جامعه انعکاس و نقد او به هگل مسیحی بوده. به گمان من، اسلام به مفهوم مارکسیست یک"روبنا" نیست بلکه یک نظام اجتماعی است که در کل حیات جامعه از جمله روابط تولیدی دخیل است. در ضمن طبقاتی همیشه وجود داشته و زائیده هیچ مذهبی نیستند. مذاهب از ساختار طبقاتی و از خود بیگانگی مردم استفاده می کنند. طیفی از چپ های سنتی ایرانی هنوز بود و نبود رژیم اسلامی را حاصل بود یا نبود سیستم سرمایه داری جهانی میدانند و موافقت یا مخالفت با بقای رژیم را در ارتباط به مناسبات رژیم با امپریالیسم و سرمایه داری جهانی ارزیابی می کنند. در نگاه آنان، از آنجا که مارکس مذهب را یک روبنای مناسبات تولیدی تعریف کرده، تصویر مارکس از مسیحیت رام شده در مورد اسلام رام نشده و سیاسی هم معتبر است. ـ مارکس با مقداری فاصله گیری از فلسفه هگل، تئوری تاریخ را از هگل گرفته و آنرا در یک آینده نا شناخته تعریف می کند. تاریخ در نگاه هگل انبساط روح عالم ”Weltgeist“ است، یعنی چیزی به نام روح یا خرد عالم نیروی محرکه و آگاه تاریخ است. مارکس این دیدگاه ایده الیستی مطلق را به ماتریالیسم تاریخی، در عمل مبارزات طبقاتی، تعریف میکند ، یعنی از مطلقی با روح به مطلقی بی روح و مادی میرسد. ـ تصویری ساده لوحانه از انسان به مارکس این توهم را میدهد که انسان میتواند تقسیم کار را تحت اختیار گرفته و وارد جامعه کمونیستی شود. مارکس با خوش بینی زائد الوصفی انسان را آماده تحول بنیادی می بیند و فراموش می کند که در وهله اول انسان یک موجود اجتماعی با تمام خصوصیات خوب و بد و در پروسه ای از تکامل خود است. این تکامل ممکن است زمان و فاکتورهای روانی خود را نیاز داشته باشد تا فرد گرائی، خود خواهی و سطحی نگری خود را به دگر دوستی و بلوغ فکری ـ اخلاقی ارتقاء دهد. تقسیم کار در گروه کوچک خانواده یا یک گروه کوچک میسر است ولی هرچه تعداد گروه بزرگتر شود، تقسیم و استفاده برابر از ثمر کاربه همان نسبت مشکلتر می شود. مارکس با خوش بینی فکر میکرد در جاممعه کمونیستی چنین مشکلی نیست و انسان خود بیگانگی روابط تولیدی سرمایه داری را کنار میگذارد و خود در تقسیم کار، مالکیت و اداره تولید به جامعه بی طبقه کمونیستی میرسد. در نگاه مارکس و مارکسیسم، تاریخ اتوماتیک بسوی کمونیسم سیر میکند و پیدایش کمونیسم مانند دیگر نظام های اجتماعی ( برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم و سر انجام کمونیسم) یک روند تاریخی تکاملی و لذا اجتناب ناپذیر است. تجارب نشان می دهند که سرمایه داری در حال اضمحلال نیست و مانند باکتری حیات خود را با شرایط موجود منطبق می کند. ـ شاید فاحش ترین اشتباه مارکس مخالفت او با دموکرسی و حمایت از دیکتاتوری است که در رژیم های کمونیست به خشن ترین سرکوب های قرن ۲۰ منتهی شد. در دیدگاه مارکس و مارکسیسم ـ لنینیسم دموکراسی یک ترفند بورژوازی و برای استتار دیکتاتوری طبقه سرمایه داری است. مارکس صریحاً خواستار تعویض دیکتاتوری بورژوازی به دیکتاتوری پرولتاریا می شود. البته این دیکتاتوری را یک گذار موقت می کند که صرفاً مقدمه ای برای دموکراسی بی طبقه کمونیستی می نامد. کماکان در طول چند دهه در کشورهای کمونیستی، با وجود اقتصاد دولتی و تعاونی و اصلاحاتی رفاهی از بالا، شرکت و حضور مردم درامور سیاسی خیلی کمتر از کشور های سرمایه داری بوده زیرا قدرت اجتماعی با نهادهای مستقل مردم به دلیل وجود سنگین دیکتاتوری پرولتاریا، یا هر نام دیگری، عملاً وجود نداشته است و در چند دهه از عمر این حکومت های سوسیالیستی نشانی از دموکراسی بی طبقه کمونیستی موعود مشاهده نشده.
تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، طبقه حاکمه و حتی متفکرانی مانند هگل و تا مدتی کانت نظر مساعدی به دموکراسی نداشتند. در قرن ۱۹ دمکراسی خواهی وارد مبارزات مدنی شد و به تبعیت از جان لاک، متفکرانی انرا با تفکیل قوای مقننه، مجریه و قضائیه باز تعریف کردند. کماکان در زمان مارکس دولت ابزار دیکتاتوری طبقه نوظهور بورژوازی بود که تولید سرمایه داری را به سرعت و بقیمت استثمار شدید کارگران رشد میداد. کمیت و کیفیت بالای تولید در کارخانه های جدید کارگاه های کوچک را ورشکست می کرد و صاحبان آنان را مجبور میکرد با شرایط سختی در کارخانه با حد اقل مزد کار کنند. بدین گونه سرمایه داری طبقه ای بزرگ از جامعه را استثمار میکرد، مارکس این طبقه جدید را پرولتاریا نامید. پرولتاریا درتعریف مارکس کارگری است که صاحب ابزار تولید نیست لذا نیروی کار خود را برای بقای حیات خود به صاحب ابزار تولید یا سرمایه دار می فروشد و از نیروی کار او سرمایه دار پیوسطه ثروتمند تر میشد. مارکس چنین روابط تولیدی را به درستی محکوم میکرد ولی به غلط آنرا نتیجه دموکراسی میدانست. به همین دلیل مارکس از این شرایط خاص قرن ۱۹ به نفی دموکراسی "بورژوازی" و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا رسید. مارکس نمیتوانست تصور کند که دموکراسی میتواند فراطبقاتی معنی و مستقل از استیلای طبقاتی وجود داشته باشد.
چند نسل بعد، لنین در قرن ۲۰ از این نتیجه گیری مارکس در قرن ۱۹ به این نتیجه رسید که تنها فرم حکومت انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا است که البته به دیکتاتوری حزب و سپس یک الیت و سرانجام تا به امروز در خاندان کیم به دیکتاتوری فردی منتهی شد. شکی نیست در زمان مارکس واژه دیکتاتوری در حد امروز منفور نبود و با تجارب ما از هیتلر، استالین، مائو، پل پت، خمینی، شیوخ و شاهان مستبد عجین نبود، اما مارکس حد اقل میتوانست ضرورت دیکتاتوری را در برابر یک شرایطی خاص و محدود به یک دوران بسیار کوتاه بعد از انقلاب در قرن ۱۹ تعریف کند، نه یک شکل حکومتی جهانشمول برای هر شرایط و هر زمان. دیکتاتوری پرولتاریا عملاً پلورالیسم را، که در یک دموکراسی پارلمانی معنی دارد، نفی میکند و سیستم تک حزبی را تا حد دیکتاتوری حزب یا یک الیت و یا حتی یک فرد آن ممکن میکند. به همین دلیل بسیاری از احزاب کمونیست مجبور شدند دیکتاتوری پرولتاریا ار از برنامه خود خذف کنند و امروز بیشتر برنامه گروه های کوچک و فرقه های متعصب مارکسیست ـ لنینستی است.
امروز بغیر از چند کشورجهان سومی و تنها باقی مانده کمونیسم استالینی یعنی کره شمالی، ما دیکتاتوری نداریم. در کشورهای پیشرفته بورژوازی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد و گره های ذوب شده در ایدئولوژی / اسلام است. به دلیل کارنامه سیاه و خونین دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی، بعید است که یک جامعه اگاه در قرن ۲۱ انقلاب کند تا سرنوشت خود را به یک الیت دیگر دیکتاتوری سپارد.
بازنگری در اندیشه مارکس امروز نیاز یک چپ دموکراتیک و مدرن است. تنها چنین چپی امروز مورد اعتماد مردم است و میتواند با راده اکثریت تا زمانی که منتخب مستقیم مردم است حکومت کند. شعاع مارکسیسم امروز فقط در دموکراسی ممکن است وگرنه یک خط کوتاه در طول تاریخ است. دوران حکومت های غیردموکراتیک و غیر منتخب از هر نوعی پایان یافته، به گواه تاریخ این حکومت ها خیلی مستعد هستند که دیکتاتور و فاسد شوند حتی اگر با نام دیکتاتوری معرفی نشده باشند.
جهانشاه رشیدیان
Posted on Monday, June 27, 2016 at 02:09AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment
Page | 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next 5 Entries