ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

آیا شیرین عبادی در ایجاد جبهه مشترک دمکراسی خواهان حقوق بشری مسئولیتی ندارد؟


دمکراسی خواهان حقوق بشری ایرانی نیاز دارند تا سمبلی و شخصیتی در اجتماع ایرانی و چه بهتر جهانی داشته باشند. با این که مصدق رفتارش بسمت آزادگی و نزدیک به دمکراسی است ولی مصدق بیشتر بعنوان مبارزی ملی و ضد دیکتاتوری شناخته میشود و علاوه بر آن از زمان دور تر است و اگر ما شخصیت زنده ای داشته باشیم که خود را فدای دمکراسی و رشد آن کرده باشد برای امروزمان مقبول تر خواهد بود.
علیرغم این که چرا به شیرین عبادی جایزه نوبل دادند او وظیفه داشت که دمکراسی خواهان را گرد هم آورد و سازمانی فراگرد همایی محفلی تشکیل دهد. متاسفانه چنین کوشش سازمان دهنده ای از سوی شیرین عبادی دیده نشده است و حتی برای کسی که بخواهد در جبهه دمکراسی فعالیت کند دسترسی به این بانو آسان نیست.
شیرین عبادی که ضربه سختی هم از اسلام سیاسی خورده است چگونه ممکن است بگوید اسلام با حقوق بشر ضدیتی ندارد. آیا این یک اعتقاد بوده است که اسلام واقعی مورد قبول خانم عبادی آن را تجویز میکرد(در واقع اسلام شخصی ایشان و یا اسلامی که در خانواده اش دیده است و یا اسلامی که حکومت شاه تبلیغ میکرد و او را هم قاضی کرده بودو ...) و یا این که او منظورش از گفتن اسلام با حقوق بشر تضادی ندارد یک نوع تاکتیکی برای فعالیتهای بعد از جایزه نوبل بوده است؟

تحصیل حقوق
شیرین عبادی ۶۰ سال پیش در همدان به دنیا آمد و در تهران بزرگ شد. پدرش حقوقدان بود و با نوع تربیت خود توانسته بود به فرزندانش حس برابری میان دختر و پسر را منتقل کند. خانم عبادی در این باره می‌گوید:
«مهمترین چیزی که من از خانواده‌ام یاد گرفتم برابری حقوق زن و مرد بود. ما سه خواهر بودیم و یک برادر. در زمان ما پسر به هرحال اهمیت بیشتری از اولاد دختر داشت. اما رفتار پدر و مادر من، خصوصا پدرم، طوری بود که کوچکترین امتیازی به مناسبت پسربودن برای برادرم قائل نمی‌شدند.»
شیرین عبادی به تحصیل حقوق پرداخت. او قاضی‌ای جوان و موفق بود. دکتر عبدالکریم لاهیجی، بنیانگذار “جمعیت دفاع از حقوق بشر ایران“، نخستین سازمان حقوق بشر ایران، که در آن هنگام وکیل بود آن سالها را به خاطر می‌آورد:
دکتر عبدالکریم لاهیجی
دکتر عبدالکریم لاهیجی

«شیرین عبادی جزو دومین گروه زنهایی بود که به عنوان قاضی وارد دادگستری ایران شدند در نخستین سالهای دهه پنجاه و این تحولی بزرگ برای دادگستری و بویژه نسل ما بود. چیزی که در مورد شیرین فوق‌العاده حائز اهمیت و توجه بود تسلط او بود موقعی که تصدی یک دادگاه را داشت. اولین زنی بود که رییس دادگاه شهرستان تهران شد. پست مهمی بود برای یک قاضی جوان. و این تسلط که می‌گویم هم تسلط حقوقی و فنی بود از نظر اداره دادگاه و هم شخصیت و ابهتی که شیرین داشت.»
حقوق پس از انقلاب
اما با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ قوانین اسلامی جاری گشتند و از جمله شغل قضاوت برای زنان ممنوع شد. برای شیرین عبادی تبعیضی که با قوانین به زنان روا داشته می‌شد به معنای پایمال شدن ارزشهای خانوادگی‌ای بود که به آن اعتقاد داشت:
«من با این روحیه بزرگ شده بودم که زن و مرد با همدیگر برابرند و در اجتماع هم بعنوان قاضی مورد قبول جامعه قرار گرفته بودم. در هیچ موردی من به این مسئله برنخوردم که چون زن هستم، رأی من ممکن است بدتر از مردها باشد. تا اینکه انقلاب شد و قانون مجازات اسلامی را تصویب کردند. من در قانون خواندم که من اگر قتلی (بکنم) ارزش من درست نصف ارزش مرد است. تاثیر این قانون که کلیه‌ باورهای کودکی و جوانی من را باطل می‌کرد ضربه‌ی بزرگی بود و من در آنجا فکر کردم که من موجودیت انسانی‌ام را از دست دادم.»
حاصل آن بود که عبادی پس از گذراندن دوره‌ای دشوار از خانه‌نشینی، چیزی که بسیاری از زنان شاغل در رشته‌های گوناگون پس از انقلاب تجربه کردند، عزم جزم کرد و با روحیه‌ای مصمم به مبارزه پرداخت، در شرایط آن روزگار ایران “طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان“ نوعی ناسزای سیاسی بود. مبارزه عبادی در ابتدا در عرصه حقوق کودک میسر بود:
«در آن زمان صحبت از حقوق بشر در ایران مانند این بود که شما یک نارنجک دست بگیرید و به خیابان بروید. من هنوز روزنامه‌هایی را دارم از دست راستی‌ها که وقتی می‌خواستند به من فحش بدهند‌، می‌گفتند طرفدار حقوق بشر، ای لیبرال، ای فمینیست. اینها زمانی بعنوان فحش در کشور ما به‌کار می‌برد. همدیگر را که می‌خواستند فحش بدهند، می‌گفتند فمینیست است. گفتن اینکه من فمینیست هستم یا طرفدار حقوق بشر، مسئله‌ی راحتی نبود. بنابراین من آمدم کارم را از جای دیگری شروع کردم، از حقوق کودک. وقتی راجع به کودکان صحبت می‌کنیم و حقوقی که آنها دارند، حساسیت جامعه‌ی پدرسالار کمتر جلب می‌شود. ضمن اینکه در قالب حقوق کودک کلیه‌ی مسایل حقوق بشری هم قابل طرح است.»

از نظر من یکی از وظایف و مسئولیتهای شیرین عبادی ایجاد سازمان دمکراسی خواهان و سازمان دادن بمعتقدان دمکراسی در ایران بوده است که متاسفانه ایشان این کار را نکرده اند. اگر چه مثلا در داخل ایران ایشان در خطر بوده اند چرا این کوشش را برای ایرانیان خارج نشین انجام نداده اند ولی با لابی ملایان در امریکا ملاقات کرده اند
شاید این توقع زیادی از این بانوی مبارز باشد ولی به هر حال سازمان دادن دمکراسی خاهان یکی از بهترین مسیری است که میتواند به انجام خواسته های ایشان از حکومت کمک کند و موثر تر از رفتار فعلی ایشان است.
البته ایشان در مسیر مبارزه خود با حکومت ملایان رفتار قرون وسطی ایشان را از نزیدک مشاهده کرده است. مزاحمتها برای خانواده ایشان و خود وی ادامه داشته است و حتی حکومت آخوندها با کمال بی شرمی به صندوق امانت بانکی شیرین عبادی دستبرد زد و مدال جایزه نوبل و دیپلم جایزه نوبل ایشان را دزدید:
مأموران جمهوری اسلامی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۸۸ مدال نوبل صلح شیرین عبادی را از صندوق امانات بانکی او در ایران برداشته و مصادره کردند. این برای اولین بار در تاریخ ۱۰۸ سالهٔ جایزه صلح نوبل بود که مدال نوبل توقیف شد.[۷] مأموران جمهوری اسلامی صندوق امانات شیرین عبادی راکه مدال و لوح صلح نوبل در آن بود توقیف کردند. در صندوق امانات چیزهای دیگری هم بود و وقتی شیرین عبادی اعتراض کرد مدال و دیپلم نوبل در آن صندوق بوده و به کشور نروژ اطلاع داد و دولت نروژ اعتراض کرد، دولت ایران مدال و دیپلم صلح نوبل را برگرداند ولی صندوق هنوز توقیف است با تمام چیزهایی که در آن است.
[ویرایش]
شیرین عبادی چندین بار در سال‌های اخیر تهدید به مرگ شده‌است. آخرین تهدید در فروردین ماه ۱۳۸۷ اتفاق افتاد. او در این خصوص به فرمانده نیروی انتظامی ایران شکایت کرده و خواستار پیگیری قضایی آنها شد. متن نامه‌ها به این شرح بود:[۹]

«شیرین عبادی مرگ تو نزدیک است» (۱۵ فروردین ۱۳۸۷)[۱۰]
«خانم شیرین عبادی به تو گفتیم رفتار غیراسلامی و منطبق با رفتار بهائیت خود را ترک کن ولی تو به خوش رقصی برای خارجیان و بهائیان ادامه دادی. دخترت را هم در این راه وارد کردی او را خواهیم کشت که بدانی. توجه کن.» (این نوشته به امضای انجمن ضدبهائیت رسیده بود)[۱۱]
«سرکار خانم شیرین عبادی، بارها به شما تذکر داده شده که مراقب سخنان خود باشید. چندی است که در خارج از کشور به‌رغم اغماض‌های صورت گرفته نسبت به خیانت‌های شما، اقدام به سخن پراکنی می‌نمایید برای آخرین‌بار اخطار می‌گردد تا اعمال و رفتار خود را اصلاح نمائید وگرنه انتقام خیانت به کشور و اسلام را خواهید گرفت.»[۱۲]
در همین رابطه محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران در نامه‌ای به فرمانده نیروی انتظامی دستور داد تا فوراً اقدام‌های لازم را برای تأمین امنیت و رفع نگرانی خانم عبادی انجام دهد.[۱۳]

شیرین عبادی در مصاحبه با "زود دویچه تسایتونگ" گفته است:[۱۴]

«... و من پس از انجام وظایف کاری به عنوان یک وکیل و همچنین زمانی که در عرصه حقوق بشر فعال شدم، نامم در لیست مرگ رژیم قرار گرفت.

س: موضوع لیست ترور چیست؟ عبادی: بطور اتفاقی. من با همکاران وکیلم در حال بررسی موضوع قتل نیروهای اپوزیسیون در ایران بودیم که ناگهان اسم خودم را در لیست ترورهای آینده مشاهده کردم. مسئولین دقت نکرده بودند که اسم من را از لیست موجود در پرونده پاک بکنند. لیست به امضاء وزیر اطلاعات وقت آقای قربانعلی دری نجف‌آبادی مزین است. پس از انتشار لیست مذکور و آغاز اعتراضات زیاد ایشان چاره‌ای جز استعفا نداشت.»
با این همه کم کاری ایشان در سازمان دادن بدمکراسی خواهان ایرانی حمله ارتجاع اسلامیستی و ناسیونالیستی فاشیستی سلطنت طلبان از زاویه تخریب دمکراسی و توسعه دادن ارتجاع است که باید افشا و ارتجاعی بودنشان تاکید شود
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%
DB%8C%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://www.dw.com/fa-ir/%D8%AD%D9%82%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2
%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%DB%B6%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B4/a-2616928-1
Posted on Thursday, March 16, 2017 at 12:44AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

فرهنگ عمومی و موزیکال پاپ در غرب خطری برای تمدن غرب است

https://www.youtube.com/watch?v=lyLUIXWnrC0

اولا انتخاب (مارکسیم فرهنگی ) نامفهوم است.کدام مارکسیم چنین فتوایی را صادر کرده است؟ حاکمیت در غرب سعی میکند که فرهنگ غالب مردمان غرب را با توسل بدروغ و حیله و کلک اجرا نکند.فرهنگ مردمان غرب برابری و سکولاریسم و دمکراسی و حقوق بشر است و حکومت غربی که نمیتواند اینها را انکار کند نقاب دمکراسی خواهی و برابری را بر چهره پخود زده است ولی ضد برابری وضد دمکراسی عمل میکند.تا از دمکراسی صحبت میشود میگویند دمکراسی یعنی حمله به عراق و کشتار مردم! بوش به چه حقی به عراق حمله کرد ؟ آیا سازمان ملل آن را تصویب کرده بود؟ آیا ملت آمریکا با آن موافق بود؟ کجا دمکراسی و حقوق بشر گفته است که استثمار فرد از فرد دمکراتیک است؟ کجا دمکراسی و حقوق بشر گفته است باید میلیارد ها دلار خرج شود تا کسی بتواند رئیس جمهور آمریکا بشود.این نقصیه را مثلا میشود با تاسیس یک کانال تلویزیونی انتخاباتی و این که هر کاندیدا چه عقیده ای و چه سیاستی دارد حلش کرد ولی هدف این است که اکثریت عظیم ملت را از کاندیدا شدن حذف کنند
مدرنیته میگوید همه چیز باید با عقلانیت آزاد و رها حقانیت ورود بفضای عمومی را پیدا کند..
خرد هم وسیله ای مثل وسایل دیگر است! مثل چاقو و یا ماشین.شما میتوانید استفاده خوب از خرد بکنید و یا استفاده بد از خرد بکنید باید سعی کرد با ارزشهای عادلانه وعاقلانه جلوی استفاده بد از خرد و عقل را گرفت .همانطوری که جلوی استفاده بد از چاقو را میگیرند: اگر با چاقو به کسی حمله شود مجازات دارد ولی اگر با همان چاقو جراحی شود و بیمار را از مرگ نجات دهند تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند.استفاده بد از خرد باید مجازات داشته باشد:
استفاده بد از خرد جایی است که ارزشهای حقوق بشری پامال شده باشدمثلا آزادی بیان نباشد آزادی تحصیل نباشد _ آزادی انتخابات نباشد و ....
عقلی که مورد حمایت قرار باید بگیرد عقلی است که خودکفا و آزاد و رها باشد و هدفش کشف حقیقت و رفاه انسانهای امروز وآینده باشد
عقلی که آزاد و مستقل و خودمحور است و نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست پرستش کورش را بعنوان سلاحی علیه حقوق بشر مردم ایران رد میکند.
بعضی از عقلها عقل ناقص و نوکر هستند مثلا عقل مسیحی عقلی است که در خدمت اشاعه عقایدی است که در انجیل بیان شده است و هیچگاه آن عقل حق ندارد(یعنی خودفروخته است) که مسیح را انکار کند با این که فردی بنام مسیح حتی در تاریخ مدون وجود ندارد! یا عقل هیتلری عقلی است که در خدمت اثبات حرفهای هیتلر و ایدئولوژی نازی است یعنی عقل هیتلری حق ندارد که نازیسم را انکار کند وو سوال کند چرا باید یهودیان را کشت و چرا ملت آلمان برترین است.از این لحاظ عقل هیتلری عقلی ناقص و نوکر است و به همین ترتیب عقل اسلامی هم عقلی است که سنت محمد و نوشته های قران او را تایید کند و نه تنها حق ندارد علیه آن نوشته ها و سنن دلیلی ارائه کند بلکه اگر دیگران هم دلیلی بر رد عقاید و نوشته های قران آوردند این عقل اسلامی باید آنها را بچالش بگیرد و نتیجه آن عقل اسلامی علمی است که در اسلام میگویند باید بدنبال آن علم بود منظور از علم اسلامی شیمی و فیزیک و ... نیست بلکه پیدا کردن تاییدیه ای بر قران و سنت محمد است.اسلام هم مثل هر دین دیگری با علمی که حرفهای محمد و دیگر پیامبران را انکار کند ضدیت دارد.معیار حق و باطل در موارد شناخته شده عقلانیتی است که سبب تولیدات علمی ما هم شده است و ما راه حل مسئله را میدانیم و در موارد مشخص علمی از آن پیروی میکنیم مثلا لازم نیست رای گیری بکنیم که آدم مبتلا به آنفلونزا را برای درمان بطبیب بفرستیم یا بملا. در موارد نامشخص عقلانیت مردم و رای گیری ادامه رای اکثریت تا زمانی که راه حل علمی آن مسئله پیدا شود. پست مدرنیسم چه میگوید پست مدرنیسم انکار عقلانیت و علم و وجدان بشری است.
مثلا خمینی معتقد به تفخیذ است.یعنی میگوید عمل سکسی با ران کودک نوزاد بدون دخول آلت حق شوهر است.یا درایران کودکان را در سن کودکی بشوهر میدهند. مدرنیسم میگوید حقوق کودک در خطر است و کودک در سن تشخیص نیست و خوب و بدش را تشخیص نمیدهد باید کودک مراقبت شود تا زمانی که بسن تشخیص برسد ( هجده تا بیست و یک سالگی ). پست مدرنیسم میگوید بما چه مربوط است این جامعه چگونه زندگی میکند و اگر ما در امور ازدواج کودکان آنجا مداخله کنیم اسمش مداخله انسان گرایانه نیست بلکه دخالت در زندگی دیگران بناحق است.از این دید است که پست مدرنیسم هر چیزی را درست میداند فقط باید یک عده ای آن چیز را بخواهند و معتقد به آن باشند. بنابراین پست مدرنیسم حقانیت ندارد و برای سرکوب و نابودی مدرنیسم ساخته شده است و ایادی ارتجاعی آن را بکار یبرند تا استثنمار انسان از انسان باشد و عدل و عدالت و عقلانیت آزاد را بکوبند.
پست مدرنیسم چه ربطی به مارکسیم فرهنگی دارد؟ این حرکتی ارتجاعی است و برای سرکوب حقوق بشر و دمکراسی است و اگر دمکراسی زاییده عقلانیت آزاد و رهاست یعنی عادلانه و عاقلانه است باب دل آنان و روحیه و فرصت تجاوز گری آنان نیست بنابراین پسن مدرنیسم را حاکمیت غربی یا ارتجاع جهانی تقویت میکند. ایشان لازم است مسئله را روشن و واضح مطرح کنند بنظر میاید که از زاویه دین خواهی دارد این مسئله را مطرح میکند و این خطرناک است

اگر میتوانید ویدپو را در فیس بوک ببینید زیر نویس فارسی بشرح زیر دارد

https://www.facebook.com/PERSIAN.HIGHLIFE/videos/1247922598577851/

 

Posted on Saturday, February 25, 2017 at 07:44PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ژنتیک ما و آمیختگی با اانسانهای اولیه


 دو دسته از  انسانهای  اولیه در دو میلیون سال قبل از افریقا بیرون آمدند و دسته سومی  در افریقا باقی ماند و منشا انسان امروزی و مدرن شد. دو دسته دیگر از افریقا  به اروپا و آسیا مهاجرت
  کردند. دسته اروپایی به انسان نئاندرتال تبدیل شد و انسانی که به آسیا آمده بود به انسان دیگری تبدیل شد بنام انسان دنیسون
(  denisovan)
که بقایای انسان دنیسون در سال ۲۰۱۰ در غاری در سیبری کشف شد.
همه انسانهای امروزی خارج از افریقا دارای ژنهایی از این دو انسان هستند. تخمین زده میشود هر انسانی یک تا چهار در صد از ژن این دو انسان اولیه خارج از افریقا را دارند.  گفته میشود مردم تبت یک ژن بخصوصی از انسان دنیسون به ارٍث برده اند که تبتیان را در برابر کمی  فشار اکسیژن در هوا
حفاظت میکند.

مقایسه انسان مدرن و نئاندرتال
در ویدئوی زیر ده مشخصه ای که از نئاندرتال ها در انسانهای امروزی مانده است بررسی میشود مانند پوست صورت سرخ و پر خون- آرواره بزرگ و داشتن فضا برای تمام دندانهای عقل- برجستگی های استخوانی ابرو و پشت سر.- موی قرمز و جمجمه دراز رو بعقب .البته موی نئاندرتالها صاف و موی انسانهای مدرن مجعد و فرفری است . داشتن موی صاف نشانه ای از انسانهای فوق و نئاندرتال است.

https://www.youtube.com/watch?v=TXfYC5xqeF4

 

Posted on Sunday, February 12, 2017 at 12:42AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

دمکراسی و دشمنانش : در ایران ناسیونال فاشیستها - اسلامیستها و کمونیستهای همراه سیاسی آنان در عمل


دشمنان دمکراسی:  دین گرایان ( در ایران اسلامیستها ) - کمونیستها و ناسیونال فاشیستها. در ایران هم عملکرد اینها در نود سال اخیر ارتجاعی بوده است. در زیر دو نمونه از مخالفت ناسیونال فاشیستها و اسلامیستها را می آورم:
نمونه اول: ناسیونال فاشیستها:
در یک برایند کلی دمکراسی را می توانیم نقطه‌ی صفر تاریخ فکر و عمل ایرانیان به شمار آوریم، در دمکراسی، حتا بیش از اسلام، تمامی انحرافات تاریخی ایرانزمین به یکدیگر می پیوندند، آری، ما می توانیم دمکراسی را پارگینی انگاریم که هر گونه ریمنی را در خود جای داده است. هم در عمل و هم در نظر، ایران در درون آن چه که تاریخ دمکراسی و دمکراسی خواهی شناخته می شود، به نقطه‌ی انجماد می رسد، قلب اش از تپیدن بازمی ماند و به کومائی تا آستانه‌ی مرگ کامل می رود. هیچ گونه از انکار، هیچ گونه از نفی از مفهوم ایرانشهر نیست که در مکتب دمکراسی و دمکراسی خواهی نه توانیم اش یافت. ما حتا می توانیم در اسلام، که بی شک چیزی جز سلب کامل ایرانزمین و جیغی یهوانی در گوش خدایان آریائی نیست، نوعی محافظه کاری مصنوعی را به یابیم که دست کم در عمل، نه از روی خواست نیک، بلکه از روی عدم توانائی بیشتر در امر تخریب، به حفظ جغرافیای ایران می انجامد. در دمکراسی این واپسین مانع نیز از سر راه برداشته می شود و تمامیت ارضی، به عبارت دیگر، چرابود و برهان وجودی ایرانزمین نیز بر روی میز تشریح قرار می گیرد. آری، تنها در دمکراسی است که محو کامل و عینی ایران نیز می تواند به یک ارزش معنوی، به یک هدف انسان دوستانه‌ی بزرگ و تعالی بخش تبدیل شود، کسان نام اش را حق تعیین سرنوشت می نهند.
هم از این رو، ما می توانیم دمکراسی را هدف غائی مطلوب و نقطه‌ی اوج اسلام به شمار آوریم، چرا که در دمکراسی است که اسلام می تواند واپسین گام به سوی حقیقت خویش را بردارد، حقیقتی، که چیزی جز به اتمام رساندن ماموریت محمد نیست: برداشتن سرزمین گبران از روی نقشه‌ی جغرافیا، آرزوئی، که محمد از طریق خدیجه و سلمان عبری که به دروغ پارسی خوانده می شود از جهودان به ارث برده بود. بدین ترتیب، دمکراسی نقطه‌ی پایان جریان ابراهیمی تاریخ ماست: تمام رویاهای استرها و مردوخای ها، تمامی رویاهای شیرویه ها و سرجیوس ها، تمام رویاهای محمد ها و عمرها به تعبیر نهایی خود می رسند.
از دیگر سو، ما در دمکراسی احیای سنت سلبی دیگری را نیز داریم، احیای سنت ارستو و الکسندر گجستگ. در حالی که ایرانشهر برای مردانی چون گزنفون، پلاتون، و آتنائوس که پیش از گزنفون چندین کوروش نامه نوشته بود یک آرمانشهر شمرده می شد، ارستو از ایران و ایرانیان متنفر بود، به ویژه در هنگامی که پلاتون خود را به عنوان مبدع یک دین ایرانی و گسترش دهنده‌ی امر نیک معرفی نمود و خود را نیز فرزند نهایی زرتشت، یعنی سوشیانس خواند، و ایرانیان آتن نیز برای بزرگداشت او مجسمه ای ساختند، در آنگاه دیگر همه بندها میان ارستو و استاد اش پاره شد. با راندن الکسندر به سوی ویرانی بزرگ، در حقیقت ارستو کین خود را از مردانی چون گزنفون، پلاتون، آتنائوس و دموستن برکشید: الکسندر هم آتن را ویران کرد و هم شوش را. در بعد فرهنگی نیز با الکسندر جبهه‌ی هواداران فرهنگ ایرانی برای سده ها تا برامدن مردانی چون پلتو و فیچینو در جهان لاتین، در هم شکست. در نهایت او راه را پیشاپیش برای پیروزی مسیحیت و ویرانی اروپا نیز باز کرد. آری، در یک تبارشناسی و آسیب شناسی دقیق، برامدن اسلام نیز فراگردی دیگر از کین ارستو به شمار می آید، چه، بدون ویرانی الکسندر که پیوندهای معنوی میان شرق و غرب را به میزان قابل ملاحضه ای از بین برد، هرگز مسیحیت پدید نمی آمد، و طبیعی ست که بی مسیحیت، اسلامی وجود نه می داشت.
این سنت، یعنی سنت ارستو-الکسندر، که در کلی ترین بیان می توانیم آن را سنت دمکراسی و جمهوری خواهی بدانیم در برابر سنت پادشاهی آریائی و نیکخدائی (= فرامانروائی امر نیک توسط شاه نیک)، از آن عصر به روم، به ویژه به روم مسیحی، و از آن جا به جهان انگلوساکسن در عصر مدرن رسید. آمریکا، امروز، نماینده‌ی تام و تمام این روح بزرگ ویرانگری است.
بر این پایه، ما تنها در دمکراسی است که تمام آفت های تاریخ، تمام بیماری ها و بلایای تاریخ مدرن و هم نیز کهن را در کنار هم می یابیم. پیروزی خمینی بر ایرانزمین و سقوط تهران، امری که در را برای گسترش اسلام به سراسر جهان گشود، و اینک اروپا در برابر چشمان ما در حال بلعیده شدن است، بی جانفشانی دمکرات ها، چه دمکرات ها و روشنفکران درون کشور و چه جهان دمکرات در غرب، نه ممکن بود و نه پنداشتنی. به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی، که خود نوع تکامل یافته‌ی فتنه ای به نام انقلاب مشروطه بود ( پس از انقلاب اسلامی محبوب شماره‌ی دوی روشنفکری)، تنها با مامائی کردن دمکرات های شرق و غرب بود که توانست پا به عرصه‌ی وجود نهد. همینان هستند که اینک باری دیگر به همراه مسیحیت و در رأس آنان، پاپ اعظم، به کمک اسلام شتافته اند برای استحاله‌ی فرهنگی و هم نیز ژنتیک اروپا.
در بهمن ۵۷ همه‌ی ارواح خبیث تاریخ دست به دست هم دادند: از ارستو و الکسندر، تا موسی و عیسی و محمد، و مسلما نمایندگان نوین شان در اثر حاضر، آری، جای هیچ کس خالی نه بود. و سپس خمینی با خود هیچ را آورد، همان عدمی که یهوه از آن هستی را زائیده بود.
شکی نیست که ما بر این عدم ابراهیمی پیروز خواهیم شد. لیک در این نیز شکی نیست: یگانه راه ممکن برای خروج از ماتریکس دمکراسی، بازیابی مفهوم ایرانشهر است در گسترده ترین نمود نظری و عملی آن مفهوم. ما ایرانشهر را هم در آسمان، و هم در زمین، یعنی هم در سنت زرتشت و هم در سنت کوروش، باز اش خواهیم یافت. طبیعی ست که اروپا نیز راهی جز بازگشت به سنت زرتشت-پلاتون ندارد، سنتی که ارستو آن را ویران کرد، نابود اما نه.
۲۴ اردیبهشت ۲۵۶۶ پس از کوروش (۱۳۸۵ یزدگردی)
http://iranshahrig.com/950224-2
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمونه دوم هم زیاد است مثل حرفهای محمد خاتمی که میگفت ملت ایران دمکراسی نمیخواهد  در زیر نمونه دیگری از یک آخوند دیگر:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


نمونه دوم هم زیاد است مثل حرفهای محمد خاتمی که میگفت ملت ایران دمکراسی نمیخواهد  در زیر نمونه دیگری از یک آخوند دیگر:

 

Posted on Tuesday, January 24, 2017 at 11:09PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

طرفداران شاه و دمکراسی 


نجات ایران در برقراری حکومتی دمکراتیک حقوق بشری و رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی کشور است.دمکراسی خواهان باید جبهه مشترک دمکراسی حقوق بشری تشکیل دهند تا بتوانند به تربیت دمراتیک ملت اقدام کنند و در وقتی که به هر علتی خلا قدرت پدید میاید این خلا را بنفع ایجاد دولت دمکراتیک حقوق بشری پر کنند

طرفداران شاه با بد گویی های زیاد در باره  خمینی و رژیمش و کوچک جلوه دادن اقدامات ضد دمکراتیک رژیم شاه حقایق را تحریف میکنند و رژیم شاه را یک رژیم ایده آل برای ایران تعریف میکنند. این کارها نشانه اقدامات ارتجاعی این طرفداران شاه است که دیکتاتور بودن وی را و اعلام کردن تک حزبی در کشور توسط شاه  را پنهان میکنند و این که رژیم شاه  - خودش سر منشا رژیم اسلامی با تقویت اسلامیستها  و باز گذاشتن دست روحانیون و مساجد است تا بدستور اربابش بتواند از رشد کمونیسم جلوگیری کند .
طرفداران شاه نمیگویند که مثلا در رژیم شاه معبد بهاییان را آتش زدند و یا هم وطنان سنی ما فاقد مسجد اهل سنت در تهران بودند و به آنان اجازه ساخت مسجد اهل سنت داده نمیشد . فقط با تاکید بر دزدها و غارت ملایان و کشتار مردم و زندانیان سیاسی  که ده ها بار از زمان شاه بیشتر است سعی میکنند وضعیت واقعی را تحریف کنند : خلاصه نگفتن همه حقیقت خیانتی به آن است که طرفداران شاه مرتکب میشوند


در مورد دمکراسی اولا لازم است که ما بدانیم دمکراسی چیست و اصول و قواعدش چیست
 
از لینک زیر این اصول را   میتوان از نظر من خواند

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html

دانستن اصول دمکراسی حقوق بشری جدا از اجرای آن در ایران است زیرا دمکراسی هم انسان خود را لازم دارد .تا زمانی که این انسان دمکراسی حقوق بشری در ایران تربیت نشود و متحد و سازمان یافته عمل نکند خطر غلطیدن  در دامن استبداد دیگری بعد از سقوط ملایان  وجود خواهد داشت.
أصول حقوق بشر و دمكراسي مشخص است: ازادي بيان و احزاب  و غيره. منتها اين به تنهايي نميتواند ما را بهدف برساند اگر مردم اگاه نباشند. دمكراسي و حقوق بشر هم آدم خودش را لازم دارد و تربيت دمكراتيك ميخواهد
در غزه که حماس حاکم شد رای گیری آزاد و منصفانه بعمل آمد ولی مردم به حکومت اسلامی حماس با اکثریت رای دادند. حماس بقدرت رسید (البته  حماس قبلا با قدرت اسلحه  الفتح را شکست داده بود و بی قدرت هم نبود) و حالا وضع غزه بدتر است و اگر باز هم انتخابات منصفانه بشود فکر نمیکنم که بحماس رای بدهند و مثل جمهوری ملایان ایران یک بار رفراندوم شده است و با این که در آن هم تقلب کردند و رایهای منفی را بسیار کم اعلام کردند..
آدم دمکراتیک نمیتواند به ایدئولژی ضد دمکراتیک رای بدهد زیرا دمکراسی اصولا معنایش عدالت و عقلانیت است ولی ایدئولژی با عدالت و عقلانیت در تضاد است.
همین وضع که  در مورد اسلامیست  اشاره شد در مورد سلطنت طلب دنباله رو مستبد تک حزبی رستاخیز صدق میکند و باید اینها افشا شود و افشای این حقایق ربطی به مستبد بودن کسی ندارد بلکه خلافش صدق میکند که افشا کننده انسان دوست و عدالت طلب است
ما انسان دمکراتیک در ایران کم داریم و باید تربیت کنیم. آدم دمکراتیک حقوق بشری با بی عدالتی و با رفتارهای ایدئولوژیک ضد بشری موافقتی ندارد. این که مثلا اسلامیست در ایران طرفدارانش بیش از دمکراسی خواه باشد واقعا رنج دهنده است اگر به انسان اسلامیست حقانیت دمکراسی و خرافات اسلام فهمانده شود انتخابش اسلام نخواهد بود. اگر انسان اسلامیست بداند که مثلا خمینی ازدواج با دختر نوزاد را برای مردان بالغ در هر سنی تجویز میکند و نوزاد بعنوان شئی جنسی بکار میبرد و حرمت انسانیت را زیر پا میگذارد بدنبال روش زندگی اسلامی نخواهد رفت. خوب اینها راباید گفت و حقیقت اسلام را باید نشان داد آیا  دادن اطلاعات  و نشر آن  در بین جماعت اسلامیست دیکتاتوری کردن است ؟ یعنی من چون عقیده آنان را درست نمیدانم مستبد هستم و منی که میخواهم عدالت و عقلانیت (دمکراسی ) روی کار باشد تا همه از آن بر خوردار باشند  با بی عدالتی و ضد عقلانیت رفتار میکنم؟ یا اگر اسلامیستی که بداند چنین است و بر اسلامش پا فشاری کند مستبد و ضد انسان است؟
نجات ایران در بر پایی حکومت دمکراتیک حقوق بشری و از بین بردن عقب ماندگی های علمی و اقتصادی کشور است
به همین دلیل تشکیل جبهه متحد دمکراسی خواهان حقوق بشری یک الزام اساسی در ایران است.
در مورد دمکراسی اولا لازم است که ما بدانیم دمکراسی چیست و اصول و قواعدش چیستدر زیر میتوانیم از لینک زیر این اصول را از نظر من خواند
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.htm

lدانستن اصول دمکراسی حقوق بشری جدا از اجرای آن در ایران است زیرا دمکراسی هم انسان خود را لازم دارد .تا زمانی که این انسان دمکراسی حقوق بشری در ایران تربیت نشود و متحد و سازمان یافته عمل نکند خطر غلطیدن  در دامن استبداد دیگری بعد از سقوط ملایان  وجود خواهد داشت.

مسئله من اين ست كه اخوند بايد از حكومت ساقط شود من در اين مورد حتي كوچكترين ترديدي ندارم و حتي فكر بعد از ساقط شدن اخوند و مجازات انها را در هشت سال پيش هم كرده ام

 

مجازات ملایان پس از برکناری از قدرت

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/6/1.html

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/6/2.html

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/6/3.html

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/7/4.html


مسئله من اين است كه طرفداران شاه منشا بقدرت رسيدن اخوند را كه ضديت با دمكراسي و اقتصاد ضد توليدي زمان شاه و تعميق استبداد سياسي و اجتماعي است را پنهان ميكنيد و سلسله پهلوي را ايده ال ملت ايران مي نامند هر چه قدر از ملايان بد گفته شود كم است ولی شاه و ملا در واقعیت دو روی سکه استبداد هستند .

علت اين وضع ضديت اپوزيسيون موجود با دمكراسي و حقوق بشر است.
اپوزيسيون در اكثريت امروز يا اسلاميست است كه خواهان اسلامي از نوع ديگر مثل مجاهدين خلق و يا نهضت آزادی است (ملی مذهبی است ) كه اسلام رحماني ميخواهد و ديگر اسلاميستها يا سلطنت طلب است كه حكومتي از نوع شاه را ميخواهد.
ما تا ريشه استبداد را نزنيم بجايي نمي رسيم و بجاي ملايان بد يك استبداد بدتری را ميتوانيم حاكم كنيم یا اگر ملت بد شناسي نياورد استبدادي در حد حكومت شاه بر كشور بعد از ملا حاكم شود

ولي اگر دمكراسي و حقوق بشر ميخواهيم لازم است جبهه متحد دمكراسي و حقوق بشر را تشكيل بدهيم و سازماني عمل كنيم تا در اثر خلا قدرتي كه از تظاهرات و كإرهاي انقلابي مردم يا دول خارجي إيجاد ميشود نيروهاي ارتجاعي و متشكل استبدادي بر كشور حاكم نشوند. در غير اين صورت استبداد ادامه مي يابد

 


 
چرا بدون تشکیل یک جبهه قوی دمکراسی نمیتوانیم از شر استبداد رها بشویم

Posted on Wednesday, January 4, 2017 at 12:59AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment
Page | 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next 5 Entries