ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

مافیا و رانت خواری و دزدی و اختلاس هدیه خمینی به ملت ایران - جهانگیر گلسار 

 

 

انقلاب بهمن برای ایجاد حکومت غیر فردی و آزاد  برای تمام ایرانیان بود که با همسویی ملا خمینی ملعون با ارتجاع جهانی به استبداد بدتر از شاه دچار شد

در زیر مافیای حکومتی نزدیک بخانواده خانواده خامنه ای را مطالعه میکنیم

اظر: چه كساني ايران رانابود كردند؟
آنها که مديريت حرفه‌اي را با مدیریت مافیائی شبکه‌های تارعنکوبتی جانشین کرده‌اند:

از ابتداي انقلاب تا كنون، همواره مسئولان دلايل عقب ماندگي كشور را حكومت پهلوي مي دانستند و بعدها كه ديگر اين بهانه اثري نداشت، جنگ و تهاجم و بعد از ان دولت هاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي ودر اواخر احمدي نژاد و در اخر تحريم ها را عامل عدم رشد كشور معرفي مي كردند
تحليل گران وابسته به حاكميت هيچگاه به اين نكته اشاره نكرده اند كه عواملي چون استبداد نظام ولايت فقيه و مطلقه، اموزش هاي عقب افتاده توسط روحانيون، وضعيت بد اموزشي/پرورشی و دانشگاه ها، ممانعت از چاب كتاب هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ادبيات و ...، انتشار ميليوني كتاب هاي مذهبي كه نويسنده اكثر انها افراد بيسواد و وابسته اي بودند مانند سردار فيروزابادي، احمد جنتي، ابوالقاسم خزعلي، سردار محسن رضايي، و ايجاد فضاي اموزشي براي اساتيد نابغه اي(!) چون محسن قرائتي، استاد مصباح يزدي، حسن ازغدي، مكارم شيرازي، رافئي نژاد، صفار هرندي، حسين شريعتمداري، غلامحسين الهام، اقا تهراني، حسين الله كرم، مسعود ده نمكي، حسن عباسي و... كه همگي از جمله انديشمندان بزرگ اسلامي ! هستند و حتي برخي از انها جايزه انديشمند بزرگ كشورهاي اسلامي را نيز ربوده است و اين شخص كسي نيست جز همان ابوالمشاغل ايران يعني غلامعلي حداد عادل كه تفسير اشعار مولوي ايشان شبها از راديو پخش مي گردد.
تبليغات رسانه ملي! بر خلاف واقعيت موجود در فقر، فحشا و اعتياد ، تلاشش بر اين است كه انقلاب و رهبري خميني و خامنه‌اي را عامل رشد و پيشرفت و بالندگي بي نظير ايران در طول قرن هاي اخير بنماياند.
علاوه بر ان صدا و سيماي فريبكار كه نشان مي دهد اموزش هاي لازم را از ولايت فقيه دريافت كرده است همواره دم از رشد و شكوفايي و پيشرفت كشور زده و مدعي است كه ايران كشورهاي اسيايي و در برخي اوقات جهاني را به لحاظ رشد شگفت اميز تحت زعامت رهبر فرزانه! پشت سر گذاشته است .
نگاهي به برخي امار كه موقعيت ايران را نشان می‌دهند، به ايرانيان می‌گويند فريب دروغ هاي حاكميت را نخوريد و اين كشور گل و بلبلي كه جبار و دستیاران او از آن دم ميزنند دروغي بيش نيست و بايد بجنبيم و اگر مي خواهيم كشور را از نابودي بيشتر برهانيم ابتدا بايد خود را از دست اين حكومت مستبد فساد اور و فحشا گستر رهايي بخشیم

٭ بررسي جايگاه ايران در مديريت حرفه‌اي در جهان:
رتبه 121 ايران از نظر مديريت حرفه‌اي: مجمع جهاني اقتصاد، ايران را از نظر شاخص وابستگي به مديريت حرفه‌اي در ميان 139 كشور جهان در رتبه 121 قرار داد. به گزارش خبرگزاري ايسنا، اين بررسي مديريت حرفه‌اي را در دو شكل موجود مقايسه نموده است:
1- آيا اعطاي سمت هاي بالاي مديريتي بر اساس شايسته سالاري بوده است
2- يا اينكه صرفا به دليل وابستگي خانوادگي بوده است؟
در اين رتبه بندي سوئد بهترين عملكرد را بدست آورده و اول شده است. به اين معنا كه در سوئد بيشترين وابستگي به مديريت حرفه‌اي نسبت به ساير كشورها وجود دارد. نروژ و نيوزيلند نيز رتبه هاي دوم و سوم را به خود اختصاص داده اند.
همچنين كشورهاي فنلاند، كانادا، هلند، بريتانيا، استراليا، سنگاپور و سوئيس نيزاز نظر مديريت حرفه‌اي نسبت به ساير كشورها قرار گرفته اند
در بين كشورهاي منطقه خاورميانه نيز ايران از نظر شاخص وابستگي به مديريت حرفه‌اي فقط بالاتر از سوريه! قرار گرفته است.
در خاورميانه از نظر اين شاخص كشورهاي قطر و امارات متحده عربي در صدر هستند. (منبع: دنياي اقتصاد )

براي اينكه بدانيم كدام شيوه مديريتي بر ايران حاكم است چند خانواده «برجسته» را شناسائی می‌کنیم. مناصب آنها نه به دلیل شایستگی حرفه‌ای که به دلیل شايستگي در جنايت و خيانت و فساد است:
در اين رابطه براي روشن تر شدن وابستگي ها از مقالات نشريه انقلاب اسلامي در هجرت با عنوان (تار عنكبوت روابط خانوادگي ....خامنه‌اي ) سود برده ايم.

در اين بخش تنها به خانواده‌هاي وابسته به شخص می‌پردازیم و مابقي مدیران وابسته به شبکه‌های دیگر را به آينده وا مي گذاريم

خامنه‌اي داراي شش فرزند چهار پسر و دو دختر است تقريبا به دليل عنواني كه در اختيار دارد بر كل ايران حاكم است و در سراسر ايران انتصاب افراد به مقامات مهم با نظر و دستور او صورت مي گيرد. مقامهای کلیدی به دلیل انتساب به او در اختیار این و آن قرار گرفته‌اند:

٭ فرزندان علي خامنه‌اي و وابستگان به آنها و مقام‌هائی که یافته‌اند:

1. خانواده اول – خانواده سيد مصطفي خامنه‌ای: او فرزند اول خامنه‌اي و داماد «آية‍‌الله» عزيز الله خوشوقت است. او همراه با داماد خود يعني «حجت الاسلام» دكتر محمد جواد محمدي گلپايگاني در «امور خيريه»! خورد و برد و خريد و فروش زمين و ساخت بناهاي مرتفع در داخل و خارج همراه و هميار مي‌باشد.
● عزيز الله خوشوقت پدر همسر سيد مصطفي از مفتيان قتل‌هاي سياسي در ايران است. او در عربستان مرد. او يكي از سه «روحاني» برجسته جبهه پايداري به همراه مصباح يزدي و محمد يزدي بود. «فلاحيان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمي‌کرد. او اين احکام را از آيت‌الله خوشوقت ، آيت‌الله مصباح، آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جنتي و گاه نيز از حجت‌الاسلام محسني‌اژه‌اي دريافت مي‌کرد و بدست ما مي‌داد. ...» (اعترافات سعید امامی) .
● محمد حسين خوشوقت فرزند او و برادر همسر سيد مصطفي است. او مسئوليت وب سايت فرارو را در اختيار دارد و زماني معاون وزير ارشاد اسلامي بود. درگيري‌هاي او با قاضي جنايتكار سعيد مرتضوي در جريان قتل زهرا كاظمي رسانه‌اي شد و در جريانات سال 88 به دليل انتشار خبر حمايت رييس جمهور تركيه از راهپيمايي به دادگاه احضار شد.

2. خانواده دوم – خانواده سيد مجتبي : مجتبي حسيني خامنه‌اي فرزند دوم پسري علي خامنه‌اي است. او، تقريبا، در كليه امور بيت رهبري دخالت داشته و هر انچه در توان دارد براي نگاه داشتن ولايت در خاندان خامنه‌اي انجام مي‌دهد. او در ترورها، سركوب‌هاي خياباني، انفجارهاي داخلي و خارجي ، ترورهاي خارجي و... دخالت داشته و از عوامل همراه و تاييد كننده مي‌باشد. زيرا شخص خامنه‌اي سال‌ها قبل تا سال 88 ، در اين فكر بود كه او را براي جانشيني خود انتخاب نمايد. اما بعدها شرايطي دیگر شد. حالا شنیده می‌شود که او از این کار منصرف شده‌است. باید محتاط و هشیار و مراقب بود تا که شنیده پوشش تحمیل او نگردد.
● زهرا حداد عادل فرزند غلامعلي حداد عادل همسر مجتبی مي‌باشد. از قبل همين ازدواج نه تنها حداد عادل كه البته بعد از انقلاب چهره اي تقريبا نيمه شناخته شده بود در رابطه با خاندان «سلطنت»، بدنبال ان ازدواج، غلامعلي حداد عادل وخاندان و وابستگان به او به مقاماتي رسيدند كه حتي در خواب هم نمی‌دیدند. زيرا حد انها بيشتر از حضور در ميدان تره بار و فروش سنگ و اهك و فدراسيون ورزشي نبوده است .
به خاندان حداد عادل و وابستگان ايشان در زير مجموعه سيد مجتبي خامنه‌اي توجه کنیم (اشخاص زیر به دليل شايستگي! و لياقت! به مقام‌ها رسيده‌اند)
خاندان حداد عادل از جمله خانواده‌هاي مافيايي مي‌باشد كه با رشته‌هاي تار عنكبوتي به علي خامنه‌اي وصل شده اند و تارهاي انان دراقصي نقاط كشور مشغول به مكيدن خون مردم مي‌باشند:
1. حداد عادل، غلامعلی، پسر رضا نامي كه راننده اتوبوس بود و بعد گويا گاراژدار شد. نام قبلي‌اش غلامعلي مشهدی محمد علي حداد، بود. در سال 1324 در تهران به دنیا آمد و با داشتن دکترای فلسفه دارای سوابق زير مي‌باشد:
معاون وزیر آموزش و پرورش 
عضو هیات‌امنای بنیاد دائرةالمعارف اسلامی 
مدیرعامل بنیاد دانشنامه جهان اسلام از ۷۴ تاکنون 
معاون پژوهشی وزارت آموزش و پرورش 
عضو شورای سرپرستی سازمان صدا و سیما 
نمایندهٔ مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دورهٔ ششم، هفتم و هشتم نهم
عضو هیئت‌علمی گروه فلسفهٔ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران 
دریافت ‌کنندهٔ نشان درجه دو تعلیم و تربیت ۲/۴/۱۳۷۴ و دانشیار فلسفهٔ دانشگاه تهران 
ریاست مجلس شورای اسلامی در دورهٔ هفتم 
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در دورهٔ هشتم 
مشاور عالی خامنه‌ای 
در سال 1387 در رشته فلسفه به عنوان چهره ماندگار! انتخاب شد
وي جايزه دانشمند جهان اسلام را نيز دريافت كرده است!
2. ماهروزاده، طيبه، همسر حدادعادل، در سال 1329 در تهران به دنیا آمد. او دارای دکترای فلسفه تعلیم و تربیت با گرایش برنامه‌ریزی درسی از دانشگاه تربیت معلم است.و این مشاغل را داشته است
مشاور اسبق وزير علوم در امور زنان و خانواده
از موسسین دبیرستان‌های دخترانه فرهنگ 
پژوهشگر نمونه دانشگاه الزهرا!
عضویت در شورای فرهنگی اجتماعی زنان 
عضویت در هیات امنای سازمان انجمن اولیاء و مربیان 
مدیر پژوهشکده مطالعات زنان دانشگاه الزهرا و دانشیار دانشگاه الزهرا 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی 
عضو هیات موسس انجمن فلسفه ایران
عضو هیات امنای سازمان انجمن اولیا و مربیان 
موسس شبکه زنان دانشمند مسلمان 
سردبیری چندین نشريه تخصصی.
3. حداد عادل، آزاده، دختر بزرگ حداد عادل در سال 1354 به دنیا آمد و دارای دکترای فناوری نانو از دانشگاه کانازابای ژاپن است. همسر وی پزشک است و او و همسرش به همراه فرزندانشان مدتی نیز در آمریکا جهت گذراندن دوره‌های تحقیقاتی و تحصیلی زندگی کرده‌اند. البته حضور و زندگی آزاده در خارج چندی در رسانه‌های کشور حواشی‌هایی برای او و خانواده‌اش ایجاد کرد. او به همراه مادرش شبكه زنان دانشمند جهان اسلام را ايجاد كرده‌اند.
- شكوري داماد حداد عادل و استاد دانشگاه.
4. حداد عادل، فريدالدين، در سال 1352 به دنیا آمد و در حال حاضر دارای دکترای علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق است و به ابن ابوالمشاغل معروف مي‌باشد. او این مشاغل را تصدی کرده‌است و می‌کند:
عضو شوراي مركزي رهپويان انقلاب اسلامي
سردبير نشريه همشهري جوان 
عضو هيات مديره موسسه تسمين نور( در مورد اين موسسه به اخر بخش معرفي سيد مجتبي حسيني خامنه مراجعه شود )
معاون دبيرستان غير انتفاعي فرهنگ 
از وارد كنندگان اتوموبيل پورشه به ايران و
مشاور رئیس و مسئول جشنهای رونمایی کتاب در سازمان فرهنگي هنري شهرداري.
5. داوودي، فاطمه، همسر فريدالدين حدادعادل كه فرزند يك روحاني، قاضي مسئله دار است.
6. حداد عادل، بنت‌الهدی، دختر آخر حداد عادل است که در سال 1364 به دنیا آمد و دارای مدرك کارشناسی ارشد فلسفه دین است.
7. حداد عادل، سوسن، خواهر غلامعلي حداد عادل و مادر همسر خرسنديان و نجابت
8. ترقي جاه، مسعود، باجناق حداد عادل و مدير سابق شبكه راديو گفتگو.
9. ترقي جاه، علي، مدير خدمات پس از فروش ايران خودرو.
10. خرسنديان، داماد خواهرغلامعلي حداد عادل و باجناق محمود نجابت، استاد حقوق و علوم سياسي دانشگاه شيراز
11. نجابت، محمود، معاون دانشگاه علوم پزشکی، باجناق دکتر خرسندیان كه همسر خواهرزاده حداد عادل مي‌باشد
12. نجابت، احمد، متولد ۳۰ مرداد ۱۳۲۳، برادر محمود و غلامحسين. او این مشاغل را تصدی کرده‌است و می‌کند:
نماينده مجلس دوره چهارم شوراي اسلامي و مدير كل بازرسي و مشاور وزير بهداشت كامران باقري لنكراني و معاون معاونت توسعه انساني رئيس جمهوري احمدي نژاد ورئیس مرکز رسیدگی به تخلفات کارکنان دولت و عضو هيات مديره كانون فرهنگي بصيرت شيراز و عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران.
13. نجابت، عليرضا ، فرزند احمد نجابت و برادر عروس آية‌‌الله حائري شيرازي و معاون صدا و سيماي استان فارس.
14. نجابت، غلامحسين، متولد ۱۳۳۲ شمسی، اهل شیراز و برادر احمد و محمود نجابت دارای دكتراي هسته‌اي از دانشگاه دورهام انگليس. او داماد آیةالله نورالدين حسيني الهاشمي و باجناق آيت‌الله صادق حائري شيرازي – رضازاده و...ساكن قم. با این مشاغل: ریاست سازمان تعاون روستایی کل کشور و مشاور وزیر کشاورزی و ریاست سازمان میادین میوه تره بار استان تهران و عضو هیئت امناء فرهنگستان علوم اسلامی قم و عضو هیئت موسس موسسه مفید قم و مشاور سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و قائم مقام مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامي دور هشتم و نماينده دوره‌هاي هفتم و هشتم و نهم مجلس شوراي اسلامي و عضو جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي و عضو جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي و عضو کمسیون انرژی، مجلس شوراي اسلامي و مدیرعامل شرکت مدیریت توسعه صنایع پتروشیمی مي‌باشد. يك مدير شايسته !! و همه كاره مانند آچار فرانسه از مديريت ميادين تره بار تا مشاورت سياسي و نمايندگي مجلس و...
غلامحسين با توجه به حضور در كميسيون انرژي بعدا به لوله‌هاي نفت و پتروشيمي وصل شد اما به دليل تخصص! خسارات فراواني را ببار آورد. به خبر زير توجه كنيد:
به گزارش روابط عمومي بانک صادرات ايران، بنا برحکم محمد ربيع‌زاده، رئيس هيات مديره شرکت انرژي سپهر، مهندس سيد محسن تسلطي، جايگزين مهندس غلامحسين نجابت، به سمت مديرعامل شرکت انرژي سپهر منصوب شد.
شرکت انرژی سپهر با حمایت مالی بانک صادرات به وجود آمد. این شرکت در اوایل کار خود یک پروژه 10 میلیارد دلاری شامل 5 پروژه پتروشیمی، دو پروژه گازی و یک پروژه توسعه میدان را در دستور کار قرار داد. در همین راستا، در آذر ماه سال ۱۳۸۹، این قراردادها به ارزش تقریبی چهار میلیارد دلار بین شرکت ملی گاز(با سهم ۲۰درصدی) و انرژی سپهر به عنوان هلدینگ نفتی بانک صادرات( با مشارکت ۸۰ درصدی) امضا شد.
سرمایه ثابت پروژه بید بلند دو، 3 میلیارد و 300 میلیون دلار و پارسیان 700 میلیون دلار بود که با هدف استحصال هیدروکربونهای متان، اتان، پروپان، بوتان و +C5 بین طرفین منعقد شد.
با آنکه قرارداد مشارکت در ساخت این دو پالایشگاه اواخر آذر ماه ۱۳۸۹ میان شرکت ملی گاز و شرکت انرژی سپهر به امضا رسید، اما به دلیل تغییر مدیرعامل بانک صادرات و روی کار آمدن مدیر جدید و مخالفت صریح وی با ایده سرمایه‌گذاری بانک‌های داخلی برای کاهش آثار تحریم‌ها بر صنعت نفت، پیشرفت این طرح در مقطعی کند شد و با تغییر مدیریت شرکت انرژی سپهر عملا متوقف شد.
شایان ذکر است که نرخ بازگشت سرمایه این دو پروژه در حدود 22 درصد است که تاخیر دوساله ایجاد شده توسط مدیرعامل جدید بانک صادرات، با فرض دلار متوسط 2000 تومان و WACC= 0.20 عدم النفعی حدود 704،000،000،000 (704 میلیارد تومان) بر بانک صادرات تحمیل کرده است.
این مثال کوچک تصدیقی است بر این اصل کلیدی که بسیاری از مشکلات کنونی اقتصادی، ناشی از عدم کفایت و ناکارآمدی مدیران و تصمیمات غلط داخلی است تا تحریم‌های بین‌المللی.
15. نجابت، محمد حسین سردار سپاه، فرمانده اسبق قرارگاه ثارالله.
16. نجابت، عليرضا، از فرماندهان ارشد نيروي انتظامي در فارس.
اين فاميل بي‌لياقت و مفت خور و رانت خوار كه وابستگي هايي با حداد عادل داشته و شخص حداد نيز به دليل اينكه دخترش همسر سيد مجتبي خامنه‌اي بوده است از امكانات بالايي برخوردار است با توجه به وابستگي نجابت هاي شيراز ، وابستگي هايي با ايت الله محي الدين حائري شيراز و فرزندانش كه وابستگي هايي با احمد توكلي و ايت الله خزعلي و رضا زاده و حجت الاسلام اطريشي الاصل (لنسر) و نيز با .... دارد
با ملاحظه گستردگي اين تنها يك فاميل تار عنكبوتي كه خود تارهاي ديگر را تنيده است ايا فكر مي كنيد جوانان ايران ميتوانند در اين كشور بمانند و شغل مناسبي با توجه به تخصص و مدرك تحصيلي خود پيدا كنند در حاليكه اين مفت خواران وجود دارند؟ بيهوده نيست كه سالانه بنا بر دهها هزار متخصص از ايران مهاجرت مي كنند .
17. حسيني‌الهاشمي شيرازي، نورالدین، آیت الله پدر همسران نجابت، حائری شیرازی، رضا زاده، رییس گروه برادران شیراز که فوت کرده است. پدر منیر الدین و معز الدین حسینی هاشمی شیرازی.
18. حسيني الهاشمي شيرازي، منير الدين، برادر همسر نجابت، صادق حائری شیرازی، رضا زاده و ...
19. حسيني الهاشمي شيرازي، معزالدين ، برادر همسر نجابت، صادق حائری شیرازی، رضا زاده و ...
20. حائري شيرازي – محي الدين – محمد صادق –نماينده «رهبر» در استان فارس كه به ظن عبدالله شيرازي مشكوك به يهودي بودن است
امام جمعه اسبق شيراز و عضو خبرگان قانون اساسي و عضو خبرگان رهبري
21. حائري شيرازي، شجاع الدين – محمد طاهر – فرزند آيت الله حائري شيرازي و همسر مريم اردبيلي كه مشاور بانوان استانداري فارس بود.
به خبري در مورد شجاع الدين حائري شيرازي – همسر او و كامران باقري لنكراني (كانديداي اصلح آيت الله مصباح يزدي براي انتخابات رياست جمهوري كه از سوي شوراي نگهبان رد صلاحيت شد )در نشريات شيراز توجه فرماييد:...به گزارش صبح امید، شجاع حائری فرزند آیت الله حائری معلم اخلاق دولت و امام جمعه سابق شیراز در چارچوب شرکتی به نام تعاونی طوبی چند صد قطعه زمین با عنوان باغ شهر به قطعات ۲۰ میلیون تومان و بیشتر با واسطه دکتر کامران باقری لنکرانی و دکتر مریم اردبیلی(همسر شجاع و مشاور امور بانوان استانداری فارس در دوره محمد رضا رضازاده) - پسر باجناق ايت الله حائري شيرازي و داماد ايت الله خزعلي - به پزشکان شیراز و کارکنان دانشگاه علوم پزشکی شیراز فروخته است، بدون اینکه این شرکت و یا خانواده آیت الله حائری مالکیتی بر زمین های منطقه دالین شیراز داشته باشند.
نکته مهم در خصوص شرکت تعاونی طوبی این است که اعضای این شرکت را خانواده آیت الله حائری و علیرضا نجابت داماد آقای حائری تشکیل می دهند.
بر اساس این گزارش، پیش‌تر برخی شاکیان شجاع حائری، دادگاه را به خودسوزی تهدید کرده بودند. چرا که علی رغم شکایات مستند این عده، به پرونده آنها رسیدگی نشده بود. اما اکنون و پس از گذشت ۳ سال دادگاه بدوی حکم اولیه را در خصوص شجاع حائری صادر کرده است. چند وقت پیش هم علی رغم حکم جلب فرزند آیت اله حائری شیرازی، او با قید وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی آزاد شده بود.
شجاع حائری از جمله کسانی است که در شیراز متهم به زمین خواری است و یک قطعه زمین در منطقه داریون شیراز فروخته، بدون آنکه مالکیتی بر آن داشته باشد. اين بنده خدا قدري عجله كرد وگرنه مانند ديگر اعضاي خانواده به سمت نفت و پتروشيمي مي رفت .
22. اردبيلي – مريم – همسر شجاع‌الدين حائري شيرازي مشاور بانوان استانداري فارس و دختر اردبيلي فرماندار اسبق شيراز
23. اردبيلي پدر مريم اردبيلي فرماندار اسبق شيراز و پدر عروس فرزند عبدالحسين روح الاميني
24. روح‌الامینی نجف آبادی، عبدالحسین، رييس انستيتو پاستور و پدر داماد اردبيلي فرماندار اسبق شيراز و عضو جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي كه فرزندش در هيجده تير سال 88 دستگير شد و در زندان كهريزك زير شكنجه كشته شد.
25. روح‌الاميني، محمد – فرزند عبدالحسين روح‌الاميني كه مسئول بسيج دانشگاه تهران بود وي داماد خانم اردبيلي مي‌باشد – در سازمان فرهنگي – هنري شهرداري مشغول كار است
26. حائری شیرازی، حسام الدین داماد حجت الله یراق طلایی رییس صدا و سیمای استان فارس، فرزند ایت الله حائری شیرازی
27. حائری شیرازی، علی دانشجوی دانشگاه آزاد، فرزند ایت الله حائری شیرازی داماد احمد نجابت.
28. حائری شیرازی، نظام الدین، فرزند ایت الله حائری شیرازی، ساکن اتریش داماد لنسر کمونیست مسلمان شده که روحانی نیز شد
29. حائري شيرازي، فخر الدين – عبدالحسين – فرزند ايت الله حائري شيرازي معلم دبيرستان
30. حائری شیرازی، محمد حسین شهاب الدین، داماد احمد توکلی فرزند ایت الله حائری شیرازی
31. توکلی دختر احمد توکلی همسر محمد حسین، شهاب الدین، حائری شیرازی و عروس آیت الله حائری شیرازی
32. توكلي، احمد پدر عروس ايت الله حائري شيرازي وپسر خاله مادر لاريجاني ها. وی این مشاغل را تصدی کرده‌است:
رييس شهرباني ابتداي انقلاب
رييس كميته انقلاب اسلامي در مازندران – ابتداي انقلاب که مرتکب جنایت‌ها، از جمله اعدام یک زن جوان باردار شد.
داديار و دادستان ابتداي انقلاب در مازندران
مدير مسئول نشريه فردا همراه با نجابت
نماينده چندين دوره مجلس شوراي اسلامي
وزير كار دولت مير حسين موسوي
رييس اسبق مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي
33. توکلی همسر احمد توکلی دختر خاله علی لاریجانی و برادران او.- مادر عروس حائري شيرازي
34. توكلي زهير – فرزند احمد توكلي و داماد صادق زيباكلام نوه خاله لاريجاني‌ها - طلبه در قم – دبير دبيرستان – روزنامه نگار در نشريات مثلث- پنجره – همشهري – سياست روز –روزنامه فردا – جوان خبرگزاري فارس - مدرسه غير انتفاعي معلم از ان پدر او بود و يكسال تدريس مي كرد.
35. زيبا كلام – دختر صادق زيبا كلام و همسر زهير توكلي و عروس احمد توكلي – خبرنگار نشريه همشهري
36. توكلي – فرزند ارشد احمد توكلي – تدريس در مجموعه غير انتفاعي معلم
37. توكلي – محمد – پسر احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی.عضو هیات مدیره موسسه آرمان تبلیغات شهر وابسته به سازمان فرهنگی هنری. نامبرده در زمان ریاست قبلی سازمان طی نامه‌ای به علی عسگری با عنوان شرکت (ط.ف) تحت پوشش روزنامه فردا جهت انجام پروژه "تبلیغات محیطی برای مناسبت های تاریخی مذهبی سیاسی و... شهر تهران" به مدت 6 ماه مبلغ 93 میلیون تومان در خواست می کند که با موافقت فوری عسگری روبرو می شود و لیکن مدیر کل وقت روابط عمومی سازمان ضمن قبول نکردن ماجرا بر اثر فشارهای وارده مبلغ قرارداد را تا 27 میلیون تومان کاهش داد.نامبرده هم اکنون نیز دارای ارتباطاتی با روابط عمومی سازمان می‌‌باشد. – او او چاپخانه اهدايي محمد خاتمي براي روزنامه فرداي پدرش را در اختيار دارد و از قبل ان درامد كلاني ايجاد نموده است .

در كنار اين شبکه كه يك سرش به سيد مجتبي خامنه‌ای وصل است و سر دیگر این تارعنكبوت به خانواده حداد عادل و سر سومش به حائري و خانواده‌اش و سر چهارمش به خانواده احمد توكلي و سرپنجمش به خانئاده لاريجاني‌، لاریجانی‌ها خود یک شبکه ایجاد کرده‌اند:
1. اردشير لاريجاني – علي – (متولد نجف )رييس مجلس و پسر دايي مادر احمد توكلي و داماد ايت الله مطهري و
مدیریت کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر صدا و سیما
معاون وزارتخانه‌کار و امور اجتماعی 
معاون وزارت پست و تلگراف و تلفن
جانشین ستاد کل سپاه
از بنیانگذاران پایگاه مقاومت بسیج مسجدالمهدی مرداویج اصفهان
وزير ارشاد دولت هاشمي
رييس سازمان صدا و سيما
كانديداي انتخابات رياست جمهوري
دبير شوراي عالي امنيت ملي
نماينده مجلس از قم
رياست فعلي مجلس
عضو شوراي عالي امنيت ملي
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي
2. مطهري – فريده – همسر علي لاريجاني و دختر مرتضي مطهري
3. مطهري – وحيده – دختر آيت الله مطهري دكتراي ادبيات عرب و مدرس دانشگاه الهايات و همسر دكتر مجيد عباسپور تهراني
4. عباسپور تهراني – مجيد – همسر وحيده مطهري و باجناق علي لاريجاني و احمد يزدي و عباس هادي‌زاده – دكتراي محيط زيست و استاد دانشگاه صنعتي شريف
5.عباسپور تهراني – علي – برادر باجناق علي لاريجاني و برادر همسر عبدالله جاسبي
نماينده چندين دوره مجلس
عضو هيات علمي دانشگاه
6. عباسپور تهراني – خواهر عباسپور ها و همسر عبدالله جاسبي جعفر علي
7. جاسبي جعفر علي – عبدالله – شوهر خواهر برادران عباسپور تهراني
رييس اسبق دانشگاه آزاد اسلامي
عضو برجسته حزب جمهوري اسلامي
مشاور وزير کشور 60-1359
معاون نخست وزير 60-1359
معاون نخست وزير و دبير کل امور اداری و استخدامی کشور، 63-1360
معاون نخست وزير در بازسازی نيروی انسانی برای موسسات دولتی و وزارتخانه ها، 1361 تا 1362
رئيس دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1361 تاکنون
رئيس کميسيون مديريتی ستاد انقلاب فرهنگی، 1372- 1369
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی (منتصب از سوی بنيانگذار جمهوری اسلامی، از سال 1367 تاکنون
دبير دوم شورای عالی انقلاب فرهنگی، از سال 1368 تاکنون
عضو کميسيون مشترک و کميسيون معين شورای عالی انقلاب فرهنگی، از سال 1368 تاکنون
عضو شورای موسس دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1361 تاکنون
عضو و رئيس هيات مميزه دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1371 تاکنون
عضو هيات امنای دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1361 تاکنون
عضو هيات مميزه دانشگاه علم و صنعت از سال 1371 تا 73
رئيس کميسيون برنامه ريزی در بخش آموزش و تحقيقات غير دولتی، برنامه دوم پنجساله توسعه اقتصادی و اجتماعی از سال 1371 تاکنون
صاحب امتياز خبرنامه دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1369 تاکنون
صاحب امتياز نشريه اقتصاد و مديريت دانشگاه آزاد اسلامی از سال 1368 تاکنون
صاحب امتياز روزنامه آفرينش از سال 1370 تاکنون
عضو شورای عالی برنامه ريزی وزارت علوم، تحقيقات و فن آوری از سال 1371 تا 1381
عضو شورای گسترش وزارت علوم ، تحقيقات و فن آوری از سال 1372 تا 1376
عضو افتخاری انجمن مديران صنايع از 1372 تاکنون
عضو هيات ويراستاری نشريه بين المللی دانشگاه علم و صنعت ايران از 1372 تا 1376
عضو شورای عالی جوانان از 1372 تاکنون
عضو هيات علمی دانشگاه علم و صنعت ايران از 1345 تاکنون
عضو ستاد مرکزی اقامه نماز در دانشگاهها از 1373 تاکنون
عضو شورای اجرايی اتحاديه دانشگاههای جهان اسلام از سال 1377 تاکنون
رئيس شورای اجرايی اتحاديه دانشگاههای جهان اسلام از سال 1380 تاکنون
عضو شورای اجرايی انجمن دانشگاههای جهان از تير ماه 1380 تاکنون
عضو هیأت رئیسه فدراسیون بین المللی کاراته
8. مطهري – علي – فرزند ايت الله مطهري و برادر همسر علي اردشير لاريجاني و نماينده مجلس
9. اردشیرلاریجانی آملی، صادق، متولد ٔ ۱۳۳۹ در نجف. «استاد» حوزه علمیه قم و مدرس علم کلام و فلسفه اسلامی- داماد ايت الله حسين وحيد خراساني
رييس قوه قضاييه
عضو سابق فقها شوراي نگهبان
عضو مجلس خبرگان رهبري
مدرس دانشگاه
مدیر مسئول نشریه پژوهش های اصولی، 
10. اردشيرلاريجاني – باقر – - فوق تخصص غدد و متابوليسم - داماد ايت الله حسن حسن زاده املي
معاون چندين وزير بهداشت
رييس دانشگاه علوم پزشكي ايران
رييس دانشگاه امل
11. اردشیر لاریجانی، فاضل، متولد ۱۳۳۳ در نجف – داراي دكتراي سياستگذاري علمي و اچار فرانسه اي به تمام معني
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کانادا
مدیرکل مرکز سیاست علمی وپژوهشی (وزارت علوم تحقیقات وفن آوری)و مشاورعلمی یونسکو درایران
معاون و عضو شورای عالی مرکز نشر دانشگاهی
مدیرعامل انتشارات دانشگاه صنعتی شریف
قایم مقام پژوهشگاه علوم و مطالعات فرهنگی
مشاورمعاونت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
قایم مقام دبیر شورای عالی جهانگردی
مشاور وزیر علوم تحقیقات وفن آوری 
عضو شورای پژوهشهای علمی کشور
معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی 
مدیرمسئول و سردبیر مجله نمای پژوهش
مشاور برنامه ریزی تحقیقات وزارت معادن وفلزات
عضو کمیسیون مشورتی شورای عالی انقلاب فرهنگی
مشاور شركت نمايشگاههاي بين المللي
عضو هيات مديره پالايشگاه نفت تهران
12. اردشير لاريجاني – محمد جواد – از برادران خاندان لاريجاني و فرزند هاشم زاده آملي
دبير حقوق بشر اسلامي
نماينده مجلس در دوره هاي دوم – چهارم و پنجم
رييس اسبق مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي
معاون اسبق وزير امور خارجه
مدیر پژوهشگاه دانشهای بنیادی،
رييس مركز فيزيك –
اسناد و مدارك زمين‌خواري اين شخص مرتبط با انگليس بر روي برخي وب سايت ها قرار دارد او خود را عبدالفاني به هنگام امضاي اسناد و نامه ها معرفي مي كند
13. محقق داماد، مصطفي، استاد دانشگاه بهشتی، داماد لاریجانی ها،
عضو`قوه قضاییه
ریاست سازمان بازرسی کل کشور. 
استاد و رئیس گروه حقوق دانشگاه
رئیس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران
ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتابهای علوم انسانی دانشگاهها
عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک
عضو شورای علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
سردبیر فصلنامه فرهنگستان علوم و.....

بدین‌ترتیب، شبکه مجتبی خامنه‌ای از دیگر اعضای خانواده علی خامنه‌ای گسترده‌تر است. البته او شبکه‌های نظامی – مالی و نفت و گازی و تبلیغاتی و جاسوسی نیز در اختیار دارد که حسب و کتاب جداگانه دارند.


 

Posted on Friday, July 15, 2016 at 12:59AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

از جهانشاه ر شیدیان - دیکتاتوری (ناسیونالیسم آریایی - اسلامیسم خمینی - بنی صدر یا رجوی - کمونیسم ) یا دمکراسی 


دوستان کمونیست دو خطا دارند اول این که دول غربی را با دمکراسی اشتباه میگیرند و رفتار آن دول را عین دمکراسی مینامند که این سفسطه است و دوم این که دمکراسی را حکومتی برابر با استثمار انسان از انسان تعریف میکنند یعنی در واقع دمکراسی را از زیر بنای خودش که عقلانیت آزاد و رهاست و عدالت همراه آن که از این عقلانیت بر میخیزذ یا حقوق بشر محروم میکنند و یا در واقع سفسطه میکنند. کمونیسم براحتی به ایدپولوژی تبدیل شده و سبب تبعیض و دیکتاتوری میشود ولی در دمکراسی بعلت این که حقوق بشر قابلیت ایدپولوژیک شدن ندارد ُ نمیتواند بدیکتاتوری منجر گردد و اگر بنام دمکراسی دولی چنین میکنند آنها در واقع دمکراسی کامل نیستند : تاریخ به انتها نرسیده است و دمکراسی ایجاد نشده است و باید در تمام دنیا حکومتها دمکراتیک باشند زیرا دمکراسی ماهیت ملی ندارد بلکه ماهیت جهانی و انسانی دارد تا تمام دنیا حکومتها دمکراتیک نباشند  و مسایل بر اساس منافع ملی حل شود زور و تبعیض موجود خواهد بود و عقلانیت بما حکم میکند که برای رفع تبعیض باید دمکراسی در تمام دنیا حاکم شود و منافع همه بشریت بعنوان اصل راهنما قرار گیرد و نه منافع ملی.
اقتصاد آزاد قرنها قبل از بوجود آمدن سرمایه داری هم موجود بوده است منظورم اقتصاد فعلی است که در زمان برده داری هم این گونه بوده است و در عصر فئودالیته هم این گونه بوده است حالا این معامله را قبلا کسی دیگری انجام میداد و حالا سرمایه دار انجام میدهد.در عمل این اقتصاد همان اقتصاد قدیمی است که به غلط نام اقتصاد آزاد به آن داده اند.این اقتصاد ربطی به دمکراسی ندارد.دمکراسی همان عدالت و عقلانیت معنا میدهد و نمیتواند استثمار انسان از انسان را تایید کند.اقتصاد دمکراتیک باید عادلانه وعاقلانه باشد یعنی اگر توسعه اقتصادی است همه بشریت از آن بهره مند شود و فاصله غنی و فقیر تقلیل یابد .
علیرغم بودن رشد اقتصادی در پنجاه  سال  اخیر میبینیم که فاصله بین فقرا و اغنیا بجای این که کم شود بیشتر شده است.بنابراین رشد اقتصادی خودش منبعی برای دامن زدن به بی عدالتی شده است که نشان از واقعه و ارزشهای بد حاکم بر اقتصادیان در این جهان دارد.
اقتصاد برای بشریت است و نه بشریت برای اقتصاد.بحران عظیم اقتصادی فعلی نشان داد که بازار آزاد و قدرت تنظیمی بازار آزاد حرف چرندی است که حتی خود دول باصطلاح ازاد هم آن را رعایت نمیکنند و نشانه اش تعرفه  های حمایتی سنگینی است که برای محصولات کشاورزی خودشان گذاشته اند.
ماجرا همان باندهای چپاول است که سعی میکنند حقوق بشر و دمکراسی را بهانه ای برای خود و پوشش اهداف ضد بشری خودشان داشته باشند و در این مسیر است که با شاه و سلاطین عربستان و هر دیکتاتور دیگری هم همکاری میکنند. این بقانون جنگل منتهی میشود و نه بحقوق بشر.حقوق بشر دست آورد فعالیتها و از جان گذشتن های افراد انسانی است که در جوامع غربی این پایه را گذاشته اند و لی چون این حقوق را نتوانسته اند جهانی کنند حتی غربیان هم در خطرند که نمونه اش همین  بحران اقتصادی فعلی است که سبب بیکاری مثلا امریکاییان بعلت سود خواهی بیشتر سرمایه داران آمریکایی برای صدور شغل مردم آمریکا به هند و چین شده است تا با استفاده از کارگر ارزان آن کشور ها سود بیشتر برده و مردم آمریکا هم چون شغلی ندارند بیمه درمانی هم ندارند (پنجاه میلیون تن) این نشان میدهد امنیت باید همگانی در تمام زمینه ها و برای همه مردم جهان باشد و گر نه این بحران اقتصادی اخیر نشانه ای از همان فقیر تر شدن فقرا و غنی تر شدن اغنیا در یک سطح بزرگتری است.
از نظر من دمکراسی یعنی عدالت و عقلانیت آزاد  و رها و خرد جمعی است و این باید در اقتصاد هم باشد اقتصادی که با عقلانیت فوق و با عدالت که حداقل آن حقوق بشر است همسو باشد.پس هر اقتصادی اقتصاد دمکراتیک نیست و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد اصلا همان اقتصاد دمکراتیک نیست زیرا با بی عدالتی و گسترش فقر همراه است.
این باید عوض شود و امیدوارم که بدون جنگ و خونریزی عوض شود و هیچ کس هم نمیتواند جلوی این تغییر را بگیرد و بدخواهان بشریت فقط میتوانند این تغییر را به عقب بیندازند
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html

چون به عقلانیت آزاد و رها زیاد اشاره شده است مشخصاتی از آن را در زیر میآورم                                                                                    
خرد هم وسیله ای مثل وسایل دیگر است! مثل چاقو و یا ماشین.شما میتوانید استفاده خوب از خرد بکنید و یا استفاده بد از خرد بکنید باید سعی کرد با ارزشهای عادلانه وعاقلانه جلوی استفاده بد از خرد و عقل را گرفت .همانطوری که جلوی استفاده بد از چاقو را میگیرند: اگر با چاقو به کسی حمله شود مجازات دارد ولی اگر با همان چاقو جراحی شود و بیمار را از مرگ نجات دهند تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند.استفاده بد از خرد باید مجازات داشته باشد:
استفاده بد از خرد جایی است که ارزشهای حقوق بشری پامال شده باشدمثلا  آزادی بیان نباشد آزادی تحصیل نباشد _ آزادی انتخابات نباشد و ....
عقلی که مورد حمایت قرار باید بگیرد عقلی است که خودکفا و آزاد و رها باشد و هدفش کشف حقیقت و رفاه انسانهای امروز وآینده باشد
عقلی که آزاد و مستقل و خودمحور است و نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست پرستش کورش را بعنوان سلاحی علیه حقوق بشر مردم ایران رد میکند.
بعضی از عقلها عقل ناقص و نوکر هستند مثلا عقل مسیحی عقلی است که در خدمت اشاعه عقایدی است که در انجیل بیان شده است و هیچگاه آن عقل حق ندارد(یعنی خودفروخته است) که مسیح را انکار کند با این که فردی بنام مسیح حتی در تاریخ مدون وجود ندارد! یا عقل هیتلری عقلی است که در خدمت اثبات حرفهای هیتلر و ایدئولوژی نازی است یعنی عقل هیتلری حق ندارد که نازیسم را انکار کند وو سوال کند چرا باید یهودیان را کشت و چرا ملت آلمان برترین است.از این لحاظ عقل هیتلری عقلی ناقص و نوکر است و به همین ترتیب عقل اسلامی هم عقلی است که سنت محمد و نوشته های قران او را تایید کند و نه تنها حق ندارد علیه آن نوشته ها و سنن دلیلی ارائه کند بلکه اگر دیگران هم دلیلی بر رد عقاید و نوشته های قران آوردند این عقل اسلامی باید آنها را بچالش بگیرد و نتیجه آن عقل اسلامی علمی است که در اسلام میگویند باید بدنبال آن علم بود منظور از علم اسلامی شیمی و فیزیک و ... نیست بلکه پیدا کردن تاییدیه ای بر قران و سنت محمد است.اسلام هم مثل هر دین دیگری با علمی که حرفهای محمد و دیگر پیامبران را انکار کند ضدیت دارد.
عقلی که کورش پرستان بکار میبرند عقلی است که نمیتواند کورش را رد کند. اگر در آن ایدئولوژی یکی بگوید کورش دیکتاتور بود و آدم میکشد و کشور گشایی میکرد ضد ایرانی و ضد کورش تلقی شده و دشمن شمرده میشود.از این عقل بنام خرد در تبلیغات کورش پرستان میاید باید بر حذر بود. 
بنابراین همه ما باید یاد بگیریم که چگونه از عقل و خرد استفاده درست بکنیم.
اقتصاد باید دمکراتیک بشود نه بازار آزاد
http://efsha.squarespace.com/blog/2010/9/6/-economy-should-be-democratic.html
در زیر بمقاله ای در این مورد دیکتاتوری و دمکراسی توجه میکنیم
*****************************************************
دیکتاتوری یا دموکراسی
JAHANSHAH RASHIDIAN·FRIDAY, JULY 8, 2016
تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، طبقه حاکمه و حتی متفکرانی مانند هگل و تا مدتی کانت نظر مساعدی به دموکراسی نداشتند. در قرن ۱۹ دمکراسی خواهی وارد مبارزات مدنی شد و به تبعیت از جان لاک، متفکرانی انرا با  تفکیک  قوای مقننه،  اجرائیه و قضائیه باز تعریف کردند. 
 
کماکان در زمان مارکس دولت ابزار دیکتاتوری طبقه نوظهور بورژوازی تعریف شد که تولید نظام جدید سرمایه داری را به سرعت و بقیمت استثمار شدید کارگران مزد بگیر رشد میداد. کمیت و کیفیت بالای تولید در کارخانه های جدید کارگاه های کوچک را ورشکست می کرد و صاحبان آنان را مجبور میکرد با شرایط سختی در کارخانه با حد اقل مزد کار کنند. بدین گونه سرمایه داری طبقه ای بزرگ از جامعه را استثمار میکرد. مارکس این طبقه جدید را پرولتاریا نامید. 
 
واژه طبقه اجتماعی با صنعتی شدن اروپا در قرن ۱۸ و ۱۹ ابتدا توسط دو اقتصاددان کلاسیک انگلیسی، ادام اسمیت و دیوید ریکاردو مصطلح شد. این واژه به تدریج جای کاست، روحانیت، اشراف...را در فرهنگ سیاسی پر کرد و تداعی هژمونی یک طبقه بر طبقات اجتماعی دیگر شد. مارکس از این واژه استفاده جامع تری کرد و جامعه را به دو طبقه متضاد بورژوازی و پرولتاریا تقسیم کرد که در حال نبرد "انتاگونیستی" با یکدیگر هستند و تنها با خلع قدرت بورژوازی راه برای برقراری یک جامعه بی طبقه یا بدون تضاد “کمونیسم“ میسر است. به همین دلیل مارکس برای دوران بین بعد از سرنگونی بورژوازی و خلع قدرت او از تمام اهرم های اقتصادی، فرهنگی دیکتاتوری پرولتاریا را یک ضرورت گذار میداند. خشونت انقلابی این دیکتاتوری تضمینی برای گذار به دموکراسی جامعه کمونیست خواهد بود. 
 
پرولتاریا درتعریف مارکس کارگری است که صاحب ابزار تولید نیست لذا نیروی کار خود را برای بقای حیات خود به صاحب ابزار تولید یا سرمایه دار می فروشد و از نیروی کار او سرمایه دار پیوسته ثروتمند تر میشد. مارکس چنین روابط تولیدی غیرعادلانه ای را به درستی محکوم میکرد. مارکس از این شرایط خاص اجتماعی قرن ۱۹ به نفی دولت "بورژوازی" و اسقرار دیکتاتوری پرولتاریا رسید. چند نسل بعد، لنین در قرن ۲۰ از این نتیجه گیری مارکس در قرن ۱۹ به این نتیجه رسید که تنها فرم حکومت انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا است که البته در پروسه تکامل خود به دیکتاتوری حزب و سپس یک الیت حزبی و سرانجام دیکتاتوری و کیش شخصیت استالین و تا به امروز این سنت در خاندان کیم به باقی مانده است.  
   
شکی نیست در زمان مارکس واژه دیکتاتوری در حد امروز بار منفی نداشت چون کم و بیش ساختار تمام حکومت های فاسد اشرافی و موروثی بود. اما نقطه عطف تاریخی دیکتاتوری با تجارب ما در قرن ۲۰ از هیتلر، استالین، مائو، پل پت، خمینی، شیوخ و شاهان مستبد عجین است. 
 
مارکس و انگلس ضرورت دیکتاتوری را اصولاً یک خصلت اجتناب نا پذیر هر دولتی میدانستند چون دولت را ابزار سرکوب طبقه ای بر طبقات دیگر تعریف می کردند. آنان دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر یک شرایطی خاص و محدود به یک دوران بعد از استیلای طبقه نوپای بورژوازی و مناسبات سرمایه داری در قرن ۱۹ تعریف کردند، کمکان آنرا تلویحاً یک شکل حکومتی جهانشمول برای هر شرایط معرفی کردند، چیزی که  درعمل به خشن ترین حکومت های سرکوب گر در قرن ۲۰ تا خاندان کیم مبدل شد.  
 
دیکتاتوری پرولتاریا عملاً پلورالیسم را که در یک دموکراسی پارلمانی معنی دارد نفی میکند و سیستم تک حزبی را تا حد دیکتاتوری حزب یا یک الیت و یا حتی یک فرد دررأس هرم قدرت ممکن می کند. به همین دلیل بسیاری از احزاب کمونیست مجبور شدند دیکتاتوری پرولتاریا ار از برنامه خود خذف کنند. امروز دیکتاتوری  پرولتاریا برنامه گروه ها و فرقه های متعصب مارکسیست ـ لنینستی است. بغیر از چند کشورجهان سومی و تنها باقی مانده کمونیسم استالینی، یعنی کره شمالی، ما دیکتاتوری و حکومت های تک حزبی نداریم.  
 
جغرافیای سیاسی ایران با کشورهای منطقه یک تفاوت اساسی دارد و ان جایگاه اسلام است. در حالیکه در بسیاری از کشورهای اسلامی، اوپوزیسیون متکی به اسلامیت اکثر مردم خود است، مردم ایران به سوی سکولاریسم میروند. ولی تمام اپو زیسیون ایران قادر به درک این تحول نیست و هنوز در قرن ۲۱ برخی میخواهند شاه یا دیکتاتور شوند, برخی هم نوع بهتری از اسلام "سکولار و دموکراتیک " را وعده میدهند. سکولاریسم همچنین در کنار خود دموکراسی، خرد گرائی، حقوق بشر، برابرطلبی، ازادی های فردی و اجتماعی را میطلبد، چیزی که با حکومت اسلامی، موروثی, ائیدئولوژی و دیکتاتوری پرولتاریا در عمل در تضاد است. 
 
چپ مارکسیسم - لنینسم که امروز پایه مردمی ندارد در این میان اولویت خود را به مبارزه  ضد امپریالیستی محدد کرده،  لذا برخی از آن به جبهه اسلام سیاسی یا هر جبهه غرب ستیز مانند دولت اسد، حزب الله، حماس، خاندان کیم... نزدیک می شوند. اولویت انان اسلام سیاسی، حقوق بشر، فساد حکومتی، سرکوب مخالفین ... نیست چون تمام این شیوه ها در حکومت های مارکسیسم - لنینیسم و دیکتاتوری پرولتاریا عجین هستند، مشکل انان با رژیم اسلامی محدود به مناسبات تولیدی، دیپلوماسی رژیم با امپریالیسم، منافع صنفی طبقه کارگر و فرصت دادن به فعالیت سیاسی انان است. با این معیارها مارکسیسم - لنیسم حتی از آتئیسم بودن خود صرفنظر و با اسلام سیاسی و رژیم اسلامی برخورد می کند. 
 
تحلیل طبقاتی مارکس روی دو قطب بورژوازی و پرولتاریا متمرکز بود و در عمل انچه میان انان است نقش کیفیتی ندارد و از نظر کمیت هم مهم نیست چون به تدریج به سوی یکی از دو قطب اصلی جذب می شود. از انجا که مارکس اقتصاد را زیر بنای جامعه و تمام پدیده های فرهنگی، حقوقی، هنری... تا ساختار دولت را روبنای مینامد، حل مالکیت جمعی، بجای مالکیت فردی، موجب حل تضاد از زیر بنا، لذا حذف دولت، اسباب سرکوب طبقه حاکم، می شود. ودرست بر این مبنی چپ سنتی ایران با اسلام سیاسی برخورد وانرا معضل اصلی خود نمیداند و ترجیح میدهد فعلاً در کنار رژیم اسلامی مبارزه ضد امپریالیستی کند تا  شرایط مادی انقلاب پرولتری و استقرار حکومت دیکتاتوری پرولتاریا مقدور شود. 
 
در کشورهای پیشرفته بورژازی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد، و گره های ذوب شده در ایدئولوژی و اسلام است. به دلیل کارنامه سیاه دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی، بعید است که یک جامعه آگاه در قرن ۲۱ انقلاب کند تا سرنوشت خود به یک الیت دیکتاتوری سپارد. ولی ذوب شدگان در ایدئولوژی با همان ادبیات یک قرن پیش طوری سخن میگویند که گوئی طبقه کارگر آنان را مأمور تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا کرده.
 
اضافه کنم که در کشورهای پیشرفته صنعتی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد و گروه های ذوب شده در ایدئولوژی،  اسلام و یا چپ های جبهه اسلام سیاسی است که از امثال اسد، خمینی، خاندان کیم... تنها به دلیل ضدیت مشترک انان با دموکراسی حمایت می کنند. 
 
به دلیل کارنامه سیاه و خونین دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی امروز شانسی برای استقرار یک حکومت دیکتاتوری نوع استالین، مائو، پل پت... نیست. این را هر تحلیل گر چپ غیر سنتی هم تأید میکند و به همین دلیل چپ مدرن و مردمی به ندرت از ادبیات قرن ۱۹ و اوائل قرن ۲۰ برای تحلیل و انتقاد جوامع سرمایه داری استفاده می کند. حکومت در این کشورها منتخب مستقیم مردم و پایگاه اجتماع انان بیشتر طبقات متوسط یا اکثریت مطلق جامعه است که میتوانند حکومت دلخواه خود را، چپ یا راست، با رای مخفی و مستقیم در یک سیستم پارلمانی و پلورالیسم انتخاب کنند. هر نوع دیگر حکومت غیر منتخب از نوع اسلامی، موروثی و ایدئولوژی با معیار دموکراسی خواهی امروزی توسط اکثریت جامعه بشری نفی می شود.   
جهانشاه رشیدیان
دوستان کمونیست دو خطا دارند اول این که دول غربی را با دمکراسی اشتباه میگیرند و رفتار آن دول را عین دمکراسی مینامند که این سفسطه است و دوم این که دمکراسی را حکومتی برابر با استثمار انسان از انسان تعریف میکنند یعنی در واقع دمکراسی را از زیر بنای خودش که عقلانیت آزاد و رهاست و عدالت همراه آن که از این عقلانیت بر میخیزذ یا حقوق بشر محروم میکنند و یا در واقع سفسطه میکنند. کمونیسم براحتی به ایدپولوژی تبدیل شده و سبب تبعیض و دیکتاتوری میشود ولی در دمکراسی بعلت این که حقوق بشر قابلیت ایدپولوژیک شدن ندارد ُ نمیتواند بدیکتاتوری منجر گردد و اگر بنام دمکراسی دولی چنین میکنند آنها در واقع دمکراسی کامل نیستند : تاریخ به انتها نرسیده است و دمکراسی ایجاد نشده است و باید در تمام دنیا حکومتها دمکراتیک باشند زیرا دمکراسی ماهیت ملی ندارد بلکه ماهیت جهانی و انسانی دارد تا تمام دنیا حکومتها دمکراتیک نباشند  و مسایل بر اساس منافع ملی حل شود زور و تبعیض موجود خواهد بود و عقلانیت بما حکم میکند که برای رفع تبعیض باید دمکراسی در تمام دنیا حاکم شود و منافع همه بشریت بعنوان اصل راهنما قرار گیرد و نه منافع ملی.اقتصاد آزاد قرنها قبل از بوجود آمدن سرمایه داری هم موجود بوده است منظورم اقتصاد فعلی است که در زمان برده داری هم این گونه بوده است و در عصر فئودالیته هم این گونه بوده است حالا این معامله را قبلا کسی دیگری انجام میداد و حالا سرمایه دار انجام میدهد.در عمل این اقتصاد همان اقتصاد قدیمی است که به غلط نام اقتصاد آزاد به آن داده اند.این اقتصاد ربطی به دمکراسی ندارد.دمکراسی همان عدالت و عقلانیت معنا میدهد و نمیتواند استثمار انسان از انسان را تایید کند.اقتصاد دمکراتیک باید عادلانه وعاقلانه باشد یعنی اگر توسعه اقتصادی است همه بشریت از آن بهره مند شود و فاصله غنی و فقیر تقلیل یابد .
علیرغم بودن رشد اقتصادی در پنجاه  سال  اخیر میبینیم که فاصله بین فقرا و اغنیا بجای این که کم شود بیشتر شده است.بنابراین رشد اقتصادی خودش منبعی برای دامن زدن به بی عدالتی شده است که نشان از واقعه و ارزشهای بد حاکم بر اقتصادیان در این جهان دارد.اقتصاد برای بشریت است و نه بشریت برای اقتصاد.بحران عظیم اقتصادی فعلی نشان داد که بازار آزاد و قدرت تنظیمی بازار آزاد حرف چرندی است که حتی خود دول باصطلاح ازاد هم آن را رعایت نمیکنند و نشانه اش تعرفه  های حمایتی سنگینی است که برای محصولات کشاورزی خودشان گذاشته اند.ماجرا همان باندهای چپاول است که سعی میکنند حقوق بشر و دمکراسی را بهانه ای برای خود و پوشش اهداف ضد بشری خودشان داشته باشند و در این مسیر است که با شاه و سلاطین عربستان و هر دیکتاتور دیگری هم همکاری میکنند. این بقانون جنگل منتهی میشود و نه بحقوق بشر.حقوق بشر دست آورد فعالیتها و از جان گذشتن های افراد انسانی است که در جوامع غربی این پایه را گذاشته اند و لی چون این حقوق را نتوانسته اند جهانی کنند حتی غربیان هم در خطرند که نمونه اش همین  بحران اقتصادی فعلی است که سبب بیکاری مثلا امریکاییان بعلت سود خواهی بیشتر سرمایه داران آمریکایی برای صدور شغل مردم آمریکا به هند و چین شده است تا با استفاده از کارگر ارزان آن کشور ها سود بیشتر برده و مردم آمریکا هم چون شغلی ندارند بیمه درمانی هم ندارند (پنجاه میلیون تن) این نشان میدهد امنیت باید همگانی در تمام زمینه ها و برای همه مردم جهان باشد و گر نه این بحران اقتصادی اخیر نشانه ای از همان فقیر تر شدن فقرا و غنی تر شدن اغنیا در یک سطح بزرگتری است.از نظر من دمکراسی یعنی عدالت و عقلانیت آزاد  و رها و خرد جمعی است و این باید در اقتصاد هم باشد اقتصادی که با عقلانیت فوق و با عدالت که حداقل آن حقوق بشر است همسو باشد.پس هر اقتصادی اقتصاد دمکراتیک نیست و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد اصلا همان اقتصاد دمکراتیک نیست زیرا با بی عدالتی و گسترش فقر همراه است.این باید عوض شود و امیدوارم که بدون جنگ و خونریزی عوض شود و هیچ کس هم نمیتواند جلوی این تغییر را بگیرد و بدخواهان بشریت فقط میتوانند این تغییر را به عقب بیندازند
1............دموکراسی چیست؟
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html
چون به عقلانیت آزاد و رها زیاد اشاره شده است مشخصاتی از آن را در زیر میآورم                                                                                    خرد هم وسیله ای مثل وسایل دیگر است! مثل چاقو و یا ماشین.شما میتوانید استفاده خوب از خرد بکنید و یا استفاده بد از خرد بکنید باید سعی کرد با ارزشهای عادلانه وعاقلانه جلوی استفاده بد از خرد و عقل را گرفت .همانطوری که جلوی استفاده بد از چاقو را میگیرند: اگر با چاقو به کسی حمله شود مجازات دارد ولی اگر با همان چاقو جراحی شود و بیمار را از مرگ نجات دهند تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند.استفاده بد از خرد باید مجازات داشته باشد:استفاده بد از خرد جایی است که ارزشهای حقوق بشری پامال شده باشدمثلا  آزادی بیان نباشد آزادی تحصیل نباشد _ آزادی انتخابات نباشد و ....عقلی که مورد حمایت قرار باید بگیرد عقلی است که خودکفا و آزاد و رها باشد و هدفش کشف حقیقت و رفاه انسانهای امروز وآینده باشدعقلی که آزاد و مستقل و خودمحور است و نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست پرستش کورش را بعنوان سلاحی علیه حقوق بشر مردم ایران رد میکند.بعضی از عقلها عقل ناقص و نوکر هستند مثلا عقل مسیحی عقلی است که در خدمت اشاعه عقایدی است که در انجیل بیان شده است و هیچگاه آن عقل حق ندارد(یعنی خودفروخته است) که مسیح را انکار کند با این که فردی بنام مسیح حتی در تاریخ مدون وجود ندارد! یا عقل هیتلری عقلی است که در خدمت اثبات حرفهای هیتلر و ایدئولوژی نازی است یعنی عقل هیتلری حق ندارد که نازیسم را انکار کند وو سوال کند چرا باید یهودیان را کشت و چرا ملت آلمان برترین است.از این لحاظ عقل هیتلری عقلی ناقص و نوکر است و به همین ترتیب عقل اسلامی هم عقلی است که سنت محمد و نوشته های قران او را تایید کند و نه تنها حق ندارد علیه آن نوشته ها و سنن دلیلی ارائه کند بلکه اگر دیگران هم دلیلی بر رد عقاید و نوشته های قران آوردند این عقل اسلامی باید آنها را بچالش بگیرد و نتیجه آن عقل اسلامی علمی است که در اسلام میگویند باید بدنبال آن علم بود منظور از علم اسلامی شیمی و فیزیک و ... نیست بلکه پیدا کردن تاییدیه ای بر قران و سنت محمد است.اسلام هم مثل هر دین دیگری با علمی که حرفهای محمد و دیگر پیامبران را انکار کند ضدیت دارد.عقلی که کورش پرستان بکار میبرند عقلی است که نمیتواند کورش را رد کند. اگر در آن ایدئولوژی یکی بگوید کورش دیکتاتور بود و آدم میکشد و کشور گشایی میکرد ضد ایرانی و ضد کورش تلقی شده و دشمن شمرده میشود.از این عقل بنام خرد در تبلیغات کورش پرستان میاید باید بر حذر بود. بنابراین همه ما باید یاد بگیریم که چگونه از عقل و خرد استفاده درست بکنیم.
اقتصاد باید دمکراتیک بشود نه بازار آزادhttp://efsha.squarespace.com/blog/2010/9/6/-economy-should-be-democratic.html
در زیر بمقاله ای در این مورد دیکتاتوری و دمکراسی توجه میکنیم*****************************************************
دیکتاتوری یا دموکراسیJAHANSHAH RASHIDIAN·FRIDAY, JULY 8, 2016تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، طبقه حاکمه و حتی متفکرانی مانند هگل و تا مدتی کانت نظر مساعدی به دموکراسی نداشتند. در قرن ۱۹ دمکراسی خواهی وارد مبارزات مدنی شد و به تبعیت از جان لاک، متفکرانی انرا با  تفکیک  قوای مقننه،  اجرائیه و قضائیه باز تعریف کردند.  کماکان در زمان مارکس دولت ابزار دیکتاتوری طبقه نوظهور بورژوازی تعریف شد که تولید نظام جدید سرمایه داری را به سرعت و بقیمت استثمار شدید کارگران مزد بگیر رشد میداد. کمیت و کیفیت بالای تولید در کارخانه های جدید کارگاه های کوچک را ورشکست می کرد و صاحبان آنان را مجبور میکرد با شرایط سختی در کارخانه با حد اقل مزد کار کنند. بدین گونه سرمایه داری طبقه ای بزرگ از جامعه را استثمار میکرد. مارکس این طبقه جدید را پرولتاریا نامید.  واژه طبقه اجتماعی با صنعتی شدن اروپا در قرن ۱۸ و ۱۹ ابتدا توسط دو اقتصاددان کلاسیک انگلیسی، ادام اسمیت و دیوید ریکاردو مصطلح شد. این واژه به تدریج جای کاست، روحانیت، اشراف...را در فرهنگ سیاسی پر کرد و تداعی هژمونی یک طبقه بر طبقات اجتماعی دیگر شد. مارکس از این واژه استفاده جامع تری کرد و جامعه را به دو طبقه متضاد بورژوازی و پرولتاریا تقسیم کرد که در حال نبرد "انتاگونیستی" با یکدیگر هستند و تنها با خلع قدرت بورژوازی راه برای برقراری یک جامعه بی طبقه یا بدون تضاد “کمونیسم“ میسر است. به همین دلیل مارکس برای دوران بین بعد از سرنگونی بورژوازی و خلع قدرت او از تمام اهرم های اقتصادی، فرهنگی دیکتاتوری پرولتاریا را یک ضرورت گذار میداند. خشونت انقلابی این دیکتاتوری تضمینی برای گذار به دموکراسی جامعه کمونیست خواهد بود.  پرولتاریا درتعریف مارکس کارگری است که صاحب ابزار تولید نیست لذا نیروی کار خود را برای بقای حیات خود به صاحب ابزار تولید یا سرمایه دار می فروشد و از نیروی کار او سرمایه دار پیوسته ثروتمند تر میشد. مارکس چنین روابط تولیدی غیرعادلانه ای را به درستی محکوم میکرد. مارکس از این شرایط خاص اجتماعی قرن ۱۹ به نفی دولت "بورژوازی" و اسقرار دیکتاتوری پرولتاریا رسید. چند نسل بعد، لنین در قرن ۲۰ از این نتیجه گیری مارکس در قرن ۱۹ به این نتیجه رسید که تنها فرم حکومت انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا است که البته در پروسه تکامل خود به دیکتاتوری حزب و سپس یک الیت حزبی و سرانجام دیکتاتوری و کیش شخصیت استالین و تا به امروز این سنت در خاندان کیم به باقی مانده است.     شکی نیست در زمان مارکس واژه دیکتاتوری در حد امروز بار منفی نداشت چون کم و بیش ساختار تمام حکومت های فاسد اشرافی و موروثی بود. اما نقطه عطف تاریخی دیکتاتوری با تجارب ما در قرن ۲۰ از هیتلر، استالین، مائو، پل پت، خمینی، شیوخ و شاهان مستبد عجین است.  مارکس و انگلس ضرورت دیکتاتوری را اصولاً یک خصلت اجتناب نا پذیر هر دولتی میدانستند چون دولت را ابزار سرکوب طبقه ای بر طبقات دیگر تعریف می کردند. آنان دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر یک شرایطی خاص و محدود به یک دوران بعد از استیلای طبقه نوپای بورژوازی و مناسبات سرمایه داری در قرن ۱۹ تعریف کردند، کمکان آنرا تلویحاً یک شکل حکومتی جهانشمول برای هر شرایط معرفی کردند، چیزی که  درعمل به خشن ترین حکومت های سرکوب گر در قرن ۲۰ تا خاندان کیم مبدل شد.   دیکتاتوری پرولتاریا عملاً پلورالیسم را که در یک دموکراسی پارلمانی معنی دارد نفی میکند و سیستم تک حزبی را تا حد دیکتاتوری حزب یا یک الیت و یا حتی یک فرد دررأس هرم قدرت ممکن می کند. به همین دلیل بسیاری از احزاب کمونیست مجبور شدند دیکتاتوری پرولتاریا ار از برنامه خود خذف کنند. امروز دیکتاتوری  پرولتاریا برنامه گروه ها و فرقه های متعصب مارکسیست ـ لنینستی است. بغیر از چند کشورجهان سومی و تنها باقی مانده کمونیسم استالینی، یعنی کره شمالی، ما دیکتاتوری و حکومت های تک حزبی نداریم.   جغرافیای سیاسی ایران با کشورهای منطقه یک تفاوت اساسی دارد و ان جایگاه اسلام است. در حالیکه در بسیاری از کشورهای اسلامی، اوپوزیسیون متکی به اسلامیت اکثر مردم خود است، مردم ایران به سوی سکولاریسم میروند. ولی تمام اپو زیسیون ایران قادر به درک این تحول نیست و هنوز در قرن ۲۱ برخی میخواهند شاه یا دیکتاتور شوند, برخی هم نوع بهتری از اسلام "سکولار و دموکراتیک " را وعده میدهند. سکولاریسم همچنین در کنار خود دموکراسی، خرد گرائی، حقوق بشر، برابرطلبی، ازادی های فردی و اجتماعی را میطلبد، چیزی که با حکومت اسلامی، موروثی, ائیدئولوژی و دیکتاتوری پرولتاریا در عمل در تضاد است.  چپ مارکسیسم - لنینسم که امروز پایه مردمی ندارد در این میان اولویت خود را به مبارزه  ضد امپریالیستی محدد کرده،  لذا برخی از آن به جبهه اسلام سیاسی یا هر جبهه غرب ستیز مانند دولت اسد، حزب الله، حماس، خاندان کیم... نزدیک می شوند. اولویت انان اسلام سیاسی، حقوق بشر، فساد حکومتی، سرکوب مخالفین ... نیست چون تمام این شیوه ها در حکومت های مارکسیسم - لنینیسم و دیکتاتوری پرولتاریا عجین هستند، مشکل انان با رژیم اسلامی محدود به مناسبات تولیدی، دیپلوماسی رژیم با امپریالیسم، منافع صنفی طبقه کارگر و فرصت دادن به فعالیت سیاسی انان است. با این معیارها مارکسیسم - لنیسم حتی از آتئیسم بودن خود صرفنظر و با اسلام سیاسی و رژیم اسلامی برخورد می کند.  تحلیل طبقاتی مارکس روی دو قطب بورژوازی و پرولتاریا متمرکز بود و در عمل انچه میان انان است نقش کیفیتی ندارد و از نظر کمیت هم مهم نیست چون به تدریج به سوی یکی از دو قطب اصلی جذب می شود. از انجا که مارکس اقتصاد را زیر بنای جامعه و تمام پدیده های فرهنگی، حقوقی، هنری... تا ساختار دولت را روبنای مینامد، حل مالکیت جمعی، بجای مالکیت فردی، موجب حل تضاد از زیر بنا، لذا حذف دولت، اسباب سرکوب طبقه حاکم، می شود. ودرست بر این مبنی چپ سنتی ایران با اسلام سیاسی برخورد وانرا معضل اصلی خود نمیداند و ترجیح میدهد فعلاً در کنار رژیم اسلامی مبارزه ضد امپریالیستی کند تا  شرایط مادی انقلاب پرولتری و استقرار حکومت دیکتاتوری پرولتاریا مقدور شود.  در کشورهای پیشرفته بورژازی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد، و گره های ذوب شده در ایدئولوژی و اسلام است. به دلیل کارنامه سیاه دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی، بعید است که یک جامعه آگاه در قرن ۲۱ انقلاب کند تا سرنوشت خود به یک الیت دیکتاتوری سپارد. ولی ذوب شدگان در ایدئولوژی با همان ادبیات یک قرن پیش طوری سخن میگویند که گوئی طبقه کارگر آنان را مأمور تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا کرده. اضافه کنم که در کشورهای پیشرفته صنعتی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد و گروه های ذوب شده در ایدئولوژی،  اسلام و یا چپ های جبهه اسلام سیاسی است که از امثال اسد، خمینی، خاندان کیم... تنها به دلیل ضدیت مشترک انان با دموکراسی حمایت می کنند.  به دلیل کارنامه سیاه و خونین دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی امروز شانسی برای استقرار یک حکومت دیکتاتوری نوع استالین، مائو، پل پت... نیست. این را هر تحلیل گر چپ غیر سنتی هم تأید میکند و به همین دلیل چپ مدرن و مردمی به ندرت از ادبیات قرن ۱۹ و اوائل قرن ۲۰ برای تحلیل و انتقاد جوامع سرمایه داری استفاده می کند. حکومت در این کشورها منتخب مستقیم مردم و پایگاه اجتماع انان بیشتر طبقات متوسط یا اکثریت مطلق جامعه است که میتوانند حکومت دلخواه خود را، چپ یا راست، با رای مخفی و مستقیم در یک سیستم پارلمانی و پلورالیسم انتخاب کنند. هر نوع دیگر حکومت غیر منتخب از نوع اسلامی، موروثی و ایدئولوژی با معیار دموکراسی خواهی امروزی توسط اکثریت جامعه بشری نفی می شود.   جهانشاه رشیدیان
Posted on Saturday, July 9, 2016 at 07:52PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

شعاع مارکسیسم - جهانشاه رشیدیان


با شما موافقم. تازه اینها میگویند ما به دیکتاتوری پرولتاریا نیاز داریم تا با توسل به آن دمکراسی را پیاده کنیم و منظور از دمکراسی این است که نیازهای اکثریت مردم (پرولتاریا ) بر آورده شود و اجازه ندهند که یک عده اقلیت ثروت و قدرت سیاسی پرولتاریا را غارت کنند. از نظر اینها مانع دمکراسی این اقلیت جپاول گر در حکومتهای سرمایه داری است.این نه تعریف دمکراسی  است و نه فقط سرمایه دار چپاولگر مانع دمکراسی است! 
دمکراسی از دوران برده داری و دوران فئودالیته بدوران سرمایه داری رسیده است.دمکراسی نوین همان دمکراسی عهد قدیم یونان نیست زیرا دمکراسی نوین همسو با ارزشهای حقوق بشری و سکولاریسمی که همسو با این ارزشهای حقوق بشری هم است . کمونیستها دمکراسی را وابسته بطبقات میدانند و آن را بنام دمکراسی بورژوازی مینامد.ولی دمکراسی کمونیستی را که دمکراسی سوسیالیسمی است فقط دمکراسی درست و اصیل میشناسد.در زمانی که دمکراسی سوسیالیسمی از دیدگاه کمونیستی حاکم میشود طبقه کارگر و دیگر طبقات اجتماعی وجود دارند و از بین نرفته اند. پس خود ایشان هم بنوعی بر بیرابطه بودن دمکراسی و طبقات اجتماعی مصر است یعنی این طبقات اجتماعی نیستند که مانع بر قراری دمکراسی واقعی هستند بلکه قدرت سیاسی و کاربرد غلط قدرت سیاسی مانع بر قراری دمکراسی واقعی میشود.این کاربرد غلط فقط در سایه بی عدالتی و عواملی که به بی عدالتی دامن میزنند بوجود آمده است یعنی اگر عدالت مد نظر اجتماع باشد از طریق عقلانیت آزاد و رها میتوان دمکراسی را اجرا کرد.یا بزبان دیگر در رای گیری ها ما از نظر علمی نمیتوانیم بگوییم که کدام گزینه درست تر است و برای همین از همه مردم نظر خواهی و رای گیری میکنیم تا خود مردم نظر دهند و نظر اکثریت اجرا شود.مثلا کاندیدای الف خوب است و یا کاندیدای ب خوب است بر ما مشخص نیست پس رای گیری میکنیم و نظر اکثریت را اجرا مینماییم.مثلا از نظر عقلانیت ازاد و رها این که رای بگذاریم که حکومت اسلامی بر اساس ارزشهای اسلامی خوب است و یا حکومت دمکراسی بر اساس ارزشهای دمکراتیک.بنظرم این احتیاج به رای گیری ندارد زیرا اسلام بر خلاف عقلانیت و عدالت و حقانیت است . این که قدرت سیاسی به چه طریقی باید اجرا شود و در دست چه کسانی باید باشد نمیتواند از حوزه نفوذ عقلانیت آزاد و رها و عدالت که حداقل آن ارزشهای حقوق بشری است بدور باشد.اصولا این عقلانیت و عدالت حتی بر رای و نظر اکثریت مردم هم برتری داردو تنها علتی که نمیتوان این عقلانیت و عدالت را بدون رای مردم پیاده کرد نقصان علمی ما انسانها در تایید و یا رد پیآمدهای کاری است که در اجتماع از طریق دولت و یا دارنده قدرت سیاسی انجام میشود و اگر پی امد کار ها و اقدام دول معلوم است که بر خلاف عدالت است فقط در زمانی ممکن است که حکومت استبدادی و دیکتاتوری است .سازمان سیاسی و اجتماعی بصورتی است که مردم و توده ها امکان تاثیر و در صورت لزوم خلع ید از دولت متجاوز به عدالت و اصول عقلانی را ندارند.بنابراین این سازمان سیاسی باید توسط حرکتهای توده ای اصلاح شود و اگر ارزشهای عقلانیت ازاد و رها و خود محور که به دمکراسی و عدالت منتهی میشود در جامعه و در نزد همه مردم نهادینه شود میتوان دمکراسی واقعی را هم پیاده کرد بدون این که حکومت اجبارا کمونیستی بشود
______________________________________________________________
شعاع مارکسیسم

کارل مارکس ( ۱۸۱۸ ـ ۱۸۸۳) یک فیلسوف، اقتصاد دان، سیاستمدار، روزنامه نگار و انقلابی بود و به دلیل فعالیت سیاسی ـ انقلابی از سال ۱۸۴۹ تا پایان عمر اجباراً در لندن زندگی و فعالیت کرد. مارکس بدون مساعدت فکری- سیاسی و مالی انگلس شاید به مارکسیسم منتهی نمی شد. لذا هر جا مارکس است انگلس نیز کنار او است. توجه مارکس و انگلس به فلسفه به تدریج به حوزه سیاست و اقتصاد هم توسعه یافت. فریدریش انگلس ( ۱۸۲۰ ـ ۱۸۹۵) پیوسته با مارکس کار کرد و تفاهم آنان تا حدی بوده که هردو را در کنار هم پیش تازان مارکسیسم مینامند. کماکان انگلس بعد از مرگ مارکس ۱۲ سال زندگی کرد و نظراتی به مارکسیسم در تئوری افزود. هیچ فردی در قرن ۱۹ به اندازه مارکس تاریخ قرن ۲۰را با نوشتار و تئوری خود تحت تأثیر نگذارده است، اگر چه بر خلاف اهداف مارکس و انگلس تاریخ از اواخر قرن ۲۰ به روال دیگری ادامه یافت. فلسفه مارکس و انگلس در قرن ۲۰ کم و بیش مورد بحث فعالان سیاسی و فلاسفه بود. فلسفه سیاسی در قرن ۲۰ در عمل با مارکسیسم ـ لنینیسم محک خورد و بزرگترین تحول فلسفی - سیاسی قرن بود. در جامعه کمونیستی ایده آل مارکس انسان ها مزایای سیاسی و اقتصادی برابر دارند. هر کس با توجه به استعداد و میزان توانائی کار می کند و به اندازه نیازش از ثمره کار کل جامعه استفاده می کند. مارکس و لنین سوسیالیسم را مرحله تدارکاتی کمونیسم میدانند که البته در ادبیات چپ قرن ۲۰ با لغت کمونیسم گاهی جا بجا میشد. خدمت اصلی و بزرگ مارکسیسم به جامعه بازشناسی مناسبات اقتصادی در ساختار جامعه و روند تاریخ است.او در تاریخ برجسته ترین فردی بود که اقتصاد را در ساختار و تحولات علمی جامعه معرفی کرد. مارکس معتبرترین نقد را به مکانیسم اقتصاد سرمایه داری و بحران های اجتناب ناپذیر ان کرد ولی راه خروج از ان را مشخص نکرد. مارکس نقش مسموم کننده مذهب را در روند تاریخ در حد افیون جامعه مشخص کرد. اشتباهات تئوریک مارکس در میان بسیاری از نظرات و تحلیل های درست او عبارتند از: ـ بینش و ارزیابی مطلق مارکس از نقش اقتصاد "زیربنا" مبالغه امیز است. مارکس همه تحولات را در جامعه و تاریخ گذشته، و تلویحاً تاریخ آینده هم! به روابط اقتصادی مشروط می کند. مارکس فاکتور های دیگر را مانند فرهنگ، سنن، مذهب، ادبیات، قضاوت، دولت..."روبنا" و کم بها ارزیابی و نیاز، استعداد و روابط فرد را در جامعه تابع مناسبات تولیدی می داند. فاکتور اقتصادی "زیربنا" در تمام معادلات مارکس تعیین کننده و حتی مولد فرهنگ، سنن، مذهب، ادبیات، قضاوت، دولت...یا یک مجموعه ای بنام "روبنا" میتواند بشود. شکی نیست روابط تولیدی یک فاکتور مهم است ولی تنها فاکتور اقتصادی نمیتواند عامل تحولات اجتماعی باشد، بلکه عوامل متعدد دیگر دارای اهمیت کم و بیش برابر با فاکتور اقتصادی هستند.
به گمان من، نظر مارکس در برخورد با مذهب بیشتر در بر خورد با مسیحیت خلاصه شده-- نظریه معروف مارکس در مورد افیون جامعه انعکاس و نقد او به هگل مسیحی بوده. به گمان من، اسلام به مفهوم مارکسیست یک"روبنا" نیست بلکه یک نظام اجتماعی است که در کل حیات جامعه از جمله روابط تولیدی دخیل است. در ضمن طبقاتی همیشه وجود داشته و زائیده هیچ مذهبی نیستند. مذاهب از ساختار طبقاتی و از خود بیگانگی مردم استفاده می کنند. طیفی از چپ های سنتی ایرانی هنوز بود و نبود رژیم اسلامی را حاصل بود یا نبود سیستم سرمایه داری جهانی میدانند و موافقت یا مخالفت با بقای رژیم را در ارتباط به مناسبات رژیم با امپریالیسم و سرمایه داری جهانی ارزیابی می کنند. در نگاه آنان، از آنجا که مارکس مذهب را یک روبنای مناسبات تولیدی تعریف کرده، تصویر مارکس از مسیحیت رام شده در مورد اسلام رام نشده و سیاسی هم معتبر است. ـ مارکس با مقداری فاصله گیری از فلسفه هگل، تئوری تاریخ را از هگل گرفته و آنرا در یک آینده نا شناخته تعریف می کند. تاریخ در نگاه هگل انبساط روح عالم ”Weltgeist“ است، یعنی چیزی به نام روح یا خرد عالم نیروی محرکه و آگاه تاریخ است. مارکس این دیدگاه ایده الیستی مطلق را به ماتریالیسم تاریخی، در عمل مبارزات طبقاتی، تعریف میکند ، یعنی از مطلقی با روح به مطلقی بی روح و مادی میرسد. ـ تصویری ساده لوحانه از انسان به مارکس این توهم را میدهد که انسان میتواند تقسیم کار را تحت اختیار گرفته و وارد جامعه کمونیستی شود. مارکس با خوش بینی زائد الوصفی انسان را آماده تحول بنیادی می بیند و فراموش می کند که در وهله اول انسان یک موجود اجتماعی با تمام خصوصیات خوب و بد و در پروسه ای از تکامل خود است. این تکامل ممکن است زمان و فاکتورهای روانی خود را نیاز داشته باشد تا فرد گرائی، خود خواهی و سطحی نگری خود را به دگر دوستی و بلوغ فکری ـ اخلاقی ارتقاء دهد. تقسیم کار در گروه کوچک خانواده یا یک گروه کوچک میسر است ولی هرچه تعداد گروه بزرگتر شود، تقسیم و استفاده برابر از ثمر کاربه همان نسبت مشکلتر می شود. مارکس با خوش بینی فکر میکرد در جاممعه کمونیستی چنین مشکلی نیست و انسان خود بیگانگی روابط تولیدی سرمایه داری را کنار میگذارد و خود در تقسیم کار، مالکیت و اداره تولید به جامعه بی طبقه کمونیستی میرسد. در نگاه مارکس و مارکسیسم، تاریخ اتوماتیک بسوی کمونیسم سیر میکند و پیدایش کمونیسم مانند دیگر نظام های اجتماعی ( برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم و سر انجام کمونیسم) یک روند تاریخی تکاملی و لذا اجتناب ناپذیر است. تجارب نشان می دهند که سرمایه داری در حال اضمحلال نیست و مانند باکتری حیات خود را با شرایط موجود منطبق می کند. ـ شاید فاحش ترین اشتباه مارکس مخالفت او با دموکرسی و حمایت از دیکتاتوری است که در رژیم های کمونیست به خشن ترین سرکوب های قرن ۲۰ منتهی شد. در دیدگاه مارکس و مارکسیسم ـ لنینیسم دموکراسی یک ترفند بورژوازی و برای استتار دیکتاتوری طبقه سرمایه داری است. مارکس صریحاً خواستار تعویض دیکتاتوری بورژوازی به دیکتاتوری پرولتاریا می شود. البته این دیکتاتوری را یک گذار موقت می کند که صرفاً مقدمه ای برای دموکراسی بی طبقه کمونیستی می نامد. کماکان در طول چند دهه در کشورهای کمونیستی، با وجود اقتصاد دولتی و تعاونی و اصلاحاتی رفاهی از بالا، شرکت و حضور مردم درامور سیاسی خیلی کمتر از کشور های سرمایه داری بوده زیرا قدرت اجتماعی با نهادهای مستقل مردم به دلیل وجود سنگین دیکتاتوری پرولتاریا، یا هر نام دیگری، عملاً وجود نداشته است و در چند دهه از عمر این حکومت های سوسیالیستی نشانی از دموکراسی بی طبقه کمونیستی موعود مشاهده نشده.
تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، طبقه حاکمه و حتی متفکرانی مانند هگل و تا مدتی کانت نظر مساعدی به دموکراسی نداشتند. در قرن ۱۹ دمکراسی خواهی وارد مبارزات مدنی شد و به تبعیت از جان لاک، متفکرانی انرا با تفکیل قوای مقننه، مجریه و قضائیه باز تعریف کردند. کماکان در زمان مارکس دولت ابزار دیکتاتوری طبقه نوظهور بورژوازی بود که تولید سرمایه داری را به سرعت و بقیمت استثمار شدید کارگران رشد میداد. کمیت و کیفیت بالای تولید در کارخانه های جدید کارگاه های کوچک را ورشکست می کرد و صاحبان آنان را مجبور میکرد با شرایط سختی در کارخانه با حد اقل مزد کار کنند. بدین گونه سرمایه داری طبقه ای بزرگ از جامعه را استثمار میکرد، مارکس این طبقه جدید را پرولتاریا نامید. پرولتاریا درتعریف مارکس کارگری است که صاحب ابزار تولید نیست لذا نیروی کار خود را برای بقای حیات خود به صاحب ابزار تولید یا سرمایه دار می فروشد و از نیروی کار او سرمایه دار پیوسطه ثروتمند تر میشد. مارکس چنین روابط تولیدی را به درستی محکوم میکرد ولی به غلط آنرا نتیجه دموکراسی میدانست. به همین دلیل مارکس از این شرایط خاص قرن ۱۹ به نفی دموکراسی "بورژوازی" و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا رسید. مارکس نمیتوانست تصور کند که دموکراسی میتواند فراطبقاتی معنی و مستقل از استیلای طبقاتی وجود داشته باشد.
چند نسل بعد، لنین در قرن ۲۰ از این نتیجه گیری مارکس در قرن ۱۹ به این نتیجه رسید که تنها فرم حکومت انقلابی دیکتاتوری پرولتاریا است که البته به دیکتاتوری حزب و سپس یک الیت و سرانجام تا به امروز در خاندان کیم به دیکتاتوری فردی منتهی شد. شکی نیست در زمان مارکس واژه دیکتاتوری در حد امروز منفور نبود و با تجارب ما از هیتلر، استالین، مائو، پل پت، خمینی، شیوخ و شاهان مستبد عجین نبود، اما مارکس حد اقل میتوانست ضرورت دیکتاتوری را در برابر یک شرایطی خاص و محدود به یک دوران بسیار کوتاه بعد از انقلاب در قرن ۱۹ تعریف کند، نه یک شکل حکومتی جهانشمول برای هر شرایط و هر زمان. دیکتاتوری پرولتاریا عملاً پلورالیسم را، که در یک دموکراسی پارلمانی معنی دارد، نفی میکند و سیستم تک حزبی را تا حد دیکتاتوری حزب یا یک الیت و یا حتی یک فرد آن ممکن میکند. به همین دلیل بسیاری از احزاب کمونیست مجبور شدند دیکتاتوری پرولتاریا ار از برنامه خود خذف کنند و امروز بیشتر برنامه گروه های کوچک و فرقه های متعصب مارکسیست ـ لنینستی است.
امروز بغیر از چند کشورجهان سومی و تنها باقی مانده کمونیسم استالینی یعنی کره شمالی، ما دیکتاتوری نداریم. در کشورهای پیشرفته بورژوازی چندین دهه است که دیکتاتوری وجود ندارد و در دیگر نقاط جهان نیز رو به تقلیل است. هیچ انسان آزاده ای امروز از هیچ طبقه اجتماعی خواستار دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری تنها جاه طلبی افراد و گره های ذوب شده در ایدئولوژی / اسلام است. به دلیل کارنامه سیاه و خونین دیکتاتوری های کمونیست، فاشیست و اسلامی، بعید است که یک جامعه اگاه در قرن ۲۱ انقلاب کند تا سرنوشت خود را به یک الیت دیگر دیکتاتوری سپارد.
بازنگری در اندیشه مارکس امروز نیاز یک چپ دموکراتیک و مدرن است. تنها چنین چپی امروز مورد اعتماد مردم است و میتواند با راده اکثریت تا زمانی که منتخب مستقیم مردم است حکومت کند. شعاع مارکسیسم امروز فقط در دموکراسی ممکن است وگرنه یک خط کوتاه در طول تاریخ است. دوران حکومت های غیردموکراتیک و غیر منتخب از هر نوعی پایان یافته، به گواه تاریخ این حکومت ها خیلی مستعد هستند که دیکتاتور و فاسد شوند حتی اگر با نام دیکتاتوری معرفی نشده باشند.
جهانشاه رشیدیان
Posted on Monday, June 27, 2016 at 02:09AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

از دین سازمانن یافته دمکراسی نمیروید

شاه اردن در پارلمان اروپا در باره اسلام سخنرانی کرد .این سخنرانی را با زیر نویس فارسی در پایان ببینید

https://www.youtube.com/watch?v=ewEcVb0gC_c


 

اسلام سیاسی و بنیاد گرایی زاییده خود غرب و بنفع غرب است. اسلام هراسی ابزار ارتجاع جهانی برای پیش برد برنامه هایش است. سو استفاده سیسی از دین توسط نوکران ارتجاع جهانی صورت میگیرد و این دلیلی است کهنباید اجازه داد دین ابزاری برای بازیهای سیاسی باشد( هر نوع دین سازمان یافته بر ضد جامعه انسانی است)

نوشته های باور مندان به ادیان سازمان یافته حاوی دو خطاست.اول این که میگویند دین متحد کننده بشریت است بلکه بر عکس دین باعث شکاف بین انسانها است و کشتار جنگهای مذهبی گواه این ادعای بنده است. دوم این که به دنبال دینهایی هستند که دکان سیاسی نباشد ولی دین غیر سیاسی در تاریخ هیچ گاه وجود نداشته است بویژه ادیان سازمان یافته که اصلا کارکرد سیاسی و غیر دینی آنها بیش از کارکرد دینی آنهاست.دین در کارکرد اجتماعی سیاسی فقط دردسر ساز و پدید آورنده ناحقی و کشتار است.این باور مندان به ادیان سازمان یافته مثل اسلام و یهودیت و مسیحیت ادعا میکنند دین کاران(ملایان و کشیشان و خاخامها) برای نفع خود قوانین را بنام خدا ایجاد کرده اند و با آن قوانین دکان سیاسی خود را اداره میکنند و این قوانین ربطی بخدا و دین پاک و غیر سیاسی ندارد.البته ملایان در مورد مسیحیان میگویند که قوانین دین مسیح حرف اصلی خدا نیست بلکه دستکاری شده است و کشیشان هم ملایان و محمد را متهم به تقلب در کار خدا میکنند. اولا ما دینی نداریم که غیر سیاسی باشد باورهای فرد اگر به اجتماع و بروابط بین افراد بیاید سبب کنشهایی خواهد شد و با توجه به این که دین سبب شکاف بین انسانها شده است واز قوانین آن بر علیه جان و مال و ناموس مردم استفاده شده است لازم است از قدرت اجتماعی و سیاسی بدور باشد و حتی قدرت فرهنگی هم نباشد.خمینی با قوانین همین اسلام سیاسی هزاران تن از زندانیان سیاسی که هر موی هر کدام از آنها به صدها خمینی و اسلام او میارزید را اعدام کرد.پشتیبانی این باورمندان به ادیان سازمان یافته پشتیبانی از کشتار و ناحقی هایی است که از دین بر میخیزد.از این کشتار های مذهبی و دکانهای سیاسی حمایت نکنید و بدنبال دین اصلی غیر سیاسی هم نگردید زیرا چنین ادیانی وجود ندارد. لطفا خودتان و دیگران فریب ندهید
دین شخصی مانند همه عقاید دیگر از نظر حقوق بشر و دمکراسی مورد احترام است.از دین سازمان یافته برای رسیدن بدمکراسی باید خودداری کرد کاری که بنی صدر و دیگران میکنند کار غلطی است.
از دین سازمان یافته دمکراسی نمیروید زیرا دین سازمان یافته  در خود جوانه های ترور  را دارد و میتواند به کشتار و استبداد و رفتاری ضد حقوق بشری منتهی شود نمونه اش حکومتی دینی خمینی


 

Posted on Monday, May 16, 2016 at 02:06AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ترور دانشمندان اتمی توسط حکومت ملایان انجام شد


حکومت ملایان خائن به ایران  بشریت و اسلام که فقط بفکر پر کردن جیب خود و غصب قدرت ملی است برای این کار تمام اصول انسانی و دینی و ملی  را زیر پا گذاشته است و با تمام پستی به هر قتلی دست میزند تا بتواند ثروت و قدرت را در اختیار داشته باشد و به علت دشمن ترشی در سطح ملی و جهانی روز بروز ایران را ضعیف تر و عقب ماده تر کرده است.
در مقاله زیر کشتار و ترور دانشمندان اتمی بررسی شده است.قراین نشان میدهد که حکومت برای زهر چشم گرفتن از دانشمندان بعلت عدم همکاری آنان چنین ترورهایی را انجام داده است.این نتیجه ای است که اعضای خانواده این دانشمندان گرفته اند
*****************************

 «دانشمندان» اتمی‌ایران را چه کسانی ترور کردند؟

محبوبه حسین‌پور – علی خامنه‌ای مرتبا از وجود «دشمن» خبر می‌دهد، ولی آیا هنگام آن نیست که بررسی شود این «دشمن» تا چه حد واقعا وجود دارد؟

نوشتار دکتر رضا تقی‌زاده با عنوان «داگان و مدیریت ترور کارشناسان اتمی‌جمهوری اسلامی ایران» پنجره‌ای گشود که پژوهشگران وطن‌دوست به بررسی این نکته مهم بپردازند که افراد ترور شده در رابطه با برنامه‌های اتمی‌ایران، واقعا چه کسانی بودند، چه نقشی در برنامه‌های هسته‌ای رژیم داشتند، و چه عوامل و یا کشورهایی را می‌توان به قتل آنان متهم ساخت.


پرداختن به این پرسش یکی از ضروریات برای شناخت رویدادهای کشورمان و تعیین راه آینده است.

نتانیاهو و مئیر داگان، ژانویه ۲۰۱۱ Reuters©

از عنوان مقاله آقای تقی‌زاده ظاهرا چنین بر می‌آید که «کارشناسان اتمی» جمهوری اسلامی، توسط اسرائیل و با نقشه ریزی مئیر داگان که در آن سال‌ها ریاست موساد اسرائیل را به عهده داشت صورت گرفته است. ولی در متن مقاله، ایشان جهت‌گیری قاطع نمی‌کند که واقعا این قتل‌ها چه انگیزه‌ای داشته و چه کسانی عامل اجرای آن بوده‌اند – گرچه، همه شواهد و قرائنی که در این نوشتار ارائه شده، این ارزیابی را القاء می‌کند که اسرائیل پشت سر این آدم‌کشی‌ها بوده است.

ولی من که خواهر داغدیده یکی از دانشمندان ترور شده هستم، و یک دهه  است که این مساله را دنبال می‌کنم، تردید بسیار دارم که نامبردگان به دست خارجیان ترور شده باشند و این باور در من قوت گرفته که بیشتر آنان قربانیان شیوه‌های جنایتکارانه خود رژیم و یا نزاع‌های درون جناحی حکومت بوده‌اند.

دست کم در مورد برادر خویش، زنده‌نام دکتر اردشیر حسین‌پور با قاطعیت می‌توانم بگویم که او را خود رژیم به قتل رساند، زیرا در مواردی مشروعیت علی خامنه‌ای را زیر پرسش برده و از همکاری با رژیم برای غنی‌سازی بیست درصدی و ساخت سلاح‌های کشتار جمعی  روی گردانیده بود.

دکتر اردشیر حسین‌پور در مقام  دانشمند فیزیک اتمی‌متخصص الکترومغناطیس و غنی‌سازی اورانیوم و دانشیار دانشگاه شیراز، در سال ۱۳۸۳ با تصمیم حکومت در مورد غنی‌سازی ۲۰ درصدی و ساخت بمب اتمی ‌مواجه شد و تا هنگام ترورش در سحرگاه ۲۵ دی‌ماه ۱۳۸۵  به دست حکومت، در برابر آن سرپیچی کرد . جمهوری اسلامی ‌که سناریوی «ترور توسط اسراییل» را از پیش آماده کرده بود زمانی که با مقاومت شدید مادرم به عنوان ولیِ دَمّ در پذیرش ادعاهایشان مبنی بر شهید شدن فرزندش به دست اسراییل  مواجه گردید داستان‌های دروغین مرگ ناشی از  گاز گرفتگی، سکته قلبی، سینه پهلو و حتی قتل توسط رقیب عشقی شکست خورده او را عنوان کرد.

اردشیر حسین پور حاضر به همکاری با رژیم نشد

حکومت این جنایت را از آن جهت به «موساد» نسبت داد تا اتهام را از خود دور کند. ولی رفتارهای پس از وقوع جنایت از جانب رژیم و هشدارهایی که به مادر من از سوی مقامات مختلف امنیتی  داده شد، و ده‌ها قرینه و شاهد دیگر، جای تردید باقی نمی‌گذارد که این قتل به دقت توسط خود رژیم طراحی شده بود و شب قتل، به همسر اردشیر از جانب خانواده‌اش توصیه شده بود که به خانه همسرش نرود و شب را در خانه والدین بگذراند. آیا «موساد» آنقدر در شیراز قدرت دارد که عوامل خود را به خانه‌ای بفرستد تا فردی را در تنهایی به دام اندازند، دچار خفگی کنند و بگریزند؟

دوازده سال پیش از قتل برادر من، یعنی در سال ۱۳۷۳  دکتر محمدرضا سعادت دانشمند فیزیک اتمی ‌و دانشیار دانشگاه شیراز- که در آن زمان استاد مشاور پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد اردشیر حسین‌پور بود- دقیقا به دلیل مشابه در شیراز  به دست حکومت کشته شد و این جنایت را  به «سازمان مجاهدین خلق» و نیز «قاچاقچیان ارز و طلا» نسبت دادند .

دکتر محمدرضا سعادت در سال ۱۳۷۳ در شیراز ترور شد

برای حکومتی که اکنون بیش از پنج سال است یک دانشمند فیزیک اتمی‌ را تنها به این اتهام در زندان نگاه داشته که حاضر به همکاری در امور هسته‌ای- نظامی‌نیست، حکومتی که مرتکب قتل‌های زنجیره‌ای گردید و دکتر سامی‌ را تنها به خاطر فعالیت‌های وطن‌پرستانه با فروکردن آچار پیچ‌گوشتی به مغزش کشت، آیا قتل دکتر اردشیر حسین‌پور و زندان ظالمانه دکتر امید کوکبی می‌تواند باورنکردنی باشد؟ امید کوکبی را نه تنها با ادعای پوچ به زندان انداختند، بلکه می‌کوشند از طریق جلوگیری از معالجه سرطان، موجب مرگ او شوند و صدایش را برای همیشه خاموش کنند، تا دانشمندان دیگر ببینند و عبرت بگیرند و از دستور حکومت روی نگردانند.

سه سال پس از قتل یگانه برادر من اردشیر، دکتر مسعود علیمحمدی را در یک انفجار کشتند (۲۲ دی‌ماه ۱۳۸۸). او دارای دکترای فیزیک نظری و عضو بسیج اساتید بود که به اصلاح‌طلبان نزدیک شد و در انتخابات  سال ۱۳۸۸ قاطعانه از میرحسین موسوی  حمایت کرد. دکتر علیمحمدی دانشجویان بسیاری را با خود همراه ساخت و حس انتقام رژیم را برانگیخت. یک هفته پیش از ترور، وی جلسات مناظره آزاد را در گروه فیزیک دانشگاه تهران راه‌اندازی کرد که قرار بود هر سه‌شنبه برگزار شود. تنها سه روز بعد از اولین جلسه که دانشجویان زیادی در آن شرکت داشتند، به دنبال انفجار یک بمب مغناطیسی که در یک موتورسیکلت جاسازی و در فاصله یک متری در ورودی منزلش به درخت بسته شده بود کشته شد.

رژیم برای پرده‌پوشی این جنایت جدید خود، جوانی را با نام مجید جمالی فشی عامل سوء قصد معرفی کرد و او را مامور موساد و اسرائیل نامید و حتی یک گذرنامه جعلی اسرائیلی را در برابر دوربین تلویزیون نشان داد که ظاهرا ثابت کند که او جاسوس اسرائیل بوده است. چگونه ممکن است کشوری یک جاسوس اجیر کند و گذرنامه واقعی به دست او بدهد که با خود به کشورش ببرد و اگر دستگیر شد بلافاصله راز آن کشور برملا گردد؟!

برای حکومت ایران که صدها گذرنامه سرقت شده اسرائیلی (و کشورهای دیگر) را در اختیار دارد، آیا دشوار است یکی از آنها را به نام فشی جعل کند و در برابر دوربین قرار دهد؟

حکومت یک داستان طولانی از «مشاهدات» جمالی فشی در اسرائیل منتشر کرد که در واقع کپی شده از مقاله خاطرات حسین درخشان (وبلاگ «سردبیر: خودم») از سفر واقعی او به اسرائیل بود. از دیدگاه بسیاری از آشنایان امور، «اعدام» فشی نیز یک اقدام نمایشی بود. گفته می‌شود که وی با یک هویت جدید و تغییر چهره در یکی از کشورهای آفریقایی (احتمالا سنگال) در خدمت سفارت جمهوری اسلامی است .

امید کوکبی در زندان است

سوء قصد به جان دو کارشناس اتمی ‌دیگر رژیم، به نام‌های مجید شهریاری و فریدون عباسی دوانی، به طور همزمان و از طریق چسباندن بمب مغناطیسی به اتومبیل در حال حرکت آنها توسط دو موتورسیکلت سوار که بلافاصله از محل گریختند نیز بسیار مشکوک به نظر می‌رسد.

آیا اگر یک کشور خارجی عامل این ترور باشد، این چنین عوامل خرابکاری خود را به خطر می‌اندازد که در روز روشن و در خیابان‌های پررفت و آمد تهران و به طور همزمان بمب را به بدنه دو اتومبیل بچسبانند و بتوانند سالم بگریزند و هرگز دستگیر نشوند؟ آیا اگر واقعا یک کشور خارجی این کار را کرده، برایش مطمئن‌تر و ایمن‌تر نبود که بمب‌ها را شبانه در زیر اتومبیل‌های جاسازی کند، و این گونه جان افراد عملیاتی خود را به خطر نیاندازد؟

آیا این دو سوء قصد از درگیری‌های درون جناحی رژیم ناشی نمی‌شده است؟

بعلاوه ما می‌دانیم که چسباندن بمب مغناطیسی به بدنه یک اتومبیل، شیوه‌ای است که عوامل حکومت اسلامی ایران، خود چند بار علیه دیپلمات‌های اسرائیلی در کشورهای خارجی به کار بستند و گویا در این زمینه تجربه بسیار دارند.

قربانی دیگر، داریوش رضایی‌نژاد است که در تابستان سال  ۹۰ با تیراندازی دو موتورسوار در اتومبیل خود کشته شد. وی فوق لیسانس برق بود که از شرکت در یک پروژه منع شد و در پی اعتراضش بدین ماجرا مورد غضب قرار گرفت .

در مورد کشتن مصطفی احمدی روشن (لیسانس شیمی‌) که تا اینجا آخرین شهید هسته‌ای محسوب می‌شود و   در ۲۱ دی‌ماه ۱۳۹۰ باز هم با بمب مغاطیسی چسبانده شده روی اتومبیلش توسط یک موتورسوار کشته شد، این احتمال قریب به یقین مطرح گردید که او به علت  آگاهی از سوء استفاده‌های کلان مالی، توسط رقیبانش به قتل رسیده است. احمدی روشن معاون خریدهای تدارکاتی برای سایت غنی‌سازی نطنز بود و هیچ فعالیت علمی ‌نداشت.

می‌دانم که در مورد این قتل‌ها  هنوز ابهامات بسیاری وجود دارد. ولی کارنامه حکومت از این شیوه‌های آدم‌کشی سیاه است و ادعاهای مقامات را نباید به آسانی باور و بازگو کرد.

علی خامنه‌ای در ماه‌های اخیر بارها ادعا کرده که «دشمنان» موجب قتل پنج «دانشمند اتمی» ایران شده‌اند.

هدف خامنه‌ای از مطرح کردن این ادعا آن بوده که القاء کند حکومت هنوز در معرض خطر از جانب بیگانگان است و اسرائیل و دیگر کشورها قصد آسیب رساندن به رژیم را دارند و از این رو نظام اسلامی حق دارد به سرکوب ملت ایران همچنان ظالمانه ادامه دهد.

از همین رو، من در این مقاله، پژوهشگران وطن‌پرست را به چالش می‌کشم که همه امکانات بررسی خود را بسیج کنند و در راه شناسایی  آمران و عاملان واقعی این قتل‌ها بکوشند، تا مردمان ما از واقعیات آگاه شوند و دشمن واقعی را بشناسند و برای برانداختن آن به پا خیزند.


 

Posted on Wednesday, May 11, 2016 at 01:26AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment
Page | 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next 5 Entries