ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 

 

 

 

دموکراسی چیست؟

 

روشنفکر کیست و روشنفکری چیست؟

 

 

 

عقب ماندگی ایران

 

 

منشا و هویت ژنتیکی ایرانیان1

 

تحریف در قرآن

 

 

چرا حافظ محبوب است؟

 

معنا و تفسير غزليات حافظ

 

علت تحولات اجتماعی

 

مجازات ملایان پس از برکناری از قدرت

 

آیا راهی و ارزشی برای اتحاد اېوزیسیون ایرانی موجوداست؟


چرا اتحاد حاصل نمیشود؟

 

 

نقد یک مقاله از استاد نوری علا در باره ضرورت اصلی سکولاریسم

 

 

نگاهی بنظرات سکسی ملایان جمهوری اسلامی

 

 

شعر ترکی حیدرباباوترجمه فارسی آن

 

 

سرمایه داران جهان خوار

 

و یا کلمه مورد جستجوی خود را در پنجره جستو جو وارد کنید مثلا

اسلام

 

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

سپرده گذاری از شما، مصادره از ما!

 

منبع: سهرابستان

سپرده گذاری از شما، مصادره از ما!


اطلاعات سپاه گزارشی تحقیقی از ریشه های جنبش سبز تهیه نموده و در بخشی از آن مدعی شده که این جنبش مربوط به اقشار مرفه بوده و اکثریت تظاهرکنندگان از مناطق شمال شهر و اعیان نشین می آیند. همچنین آماری از الله اکبر گویان شب 13 آبان ارائه می کنند که نشان می دهد در مناطق شمال شهر، الله اکبر با شدت و گستردگی بیشتری بوده و بهمراه آن توهین هایی نیز به مقام رهبری شده است.

این گزارش بر این نکته تاکید دارد که طبقه متمول و پولدار، گرداننده اصلی اعتراضات و تامین کننده مالی آن هستند. به ادعای اطلاعات سپاه، این قشر پولدار شامل ثروتمندان سنتی و قدیمی مناطق شمال شهر نمی شود، زیرا بخش اعظم آنها در دهه اول انقلاب از کشور خارج شده و ثروت خویش را نیز در صورت امکان با خود برده اند، بلکه اکثر ایشان افرادی هستند که بعد از انقلاب ثروتمند شده و همزمان با توسعه تراکم زیربنای مسکونی شمال شهر و ساخت و سازهای جدید، این امکان را یافته اند که از مناطق مرکزی یا جنوبی شهر به مناطق شمال شهر و محلات مرفه نشین نقل مکان نمایند. بخشی از این ثروتمندان نیز زخم خورده های اوایل انقلابند که به خارج مهاجرت نموده بودند و در دوران خاتمی و به ابتکار دولت اصلاحات، امکان بازگشت به کشور و سرمایه گزاری یافته و در صدد انتقام گیری هستند.

خزعبلات این گزارش به یک نتیجه گیری بسیار خطرناک منتهی می گردد، تهیه کنندگان گزارش پیشنهاد می دهند که باید شرایط را برای این قشر ناامن نموده و سبب خاموشی و سکوت آنها و یا فرارشان به خارج از کشور شد، ولی مهم این است که این مهاجرت بدون ثروت باشد و این افراد نتوانند دارائی های خود را خارج نمایند تا بوسیله آن در خارج از کشور باز هم به توطئه بر علیه نظام ادامه دهند. حسابهای بانکی کلان و همچنین دارائی های این اشخاص باید کنترل گردیده و لیست شده و در صورت لزوم بلوکه شوند.

گرچه بنظر می رسد این گزارش بیشتر از یک پس زمینه اقتصادی برخودار باشد تا یک پس زمینه امنیتی، ولی آمار و اطلاعات ارائه شده و تحلیل های مبتنی بر آن، توسط مقامات نظام جدی گرفته شده و با راهکارهای پیشنهادی آن موافقت نموده و خواستار تهیه دستورالعمل اجرایی در این زمینه شده اند.

مسلم است که نام بسیاری از فعالان اقتصادی بخش خصوصی که بنحوی رقیب فعالیتهای اقتصادی سپاه هستند در لیست سیاه قرار خواهد گرفت و مصادره های جدید، در حکم ثروتی بادآورده برای سپاه خواهد بود.

افرادی که دارای پس اندازهای قابل توجه هستند باید اقداماتی فوری برای پخش کردن اندوخته خود در حسابهای متعدد بنام افراد مختلف، یا تبدیل آن و امن کردن مکان نگهداری اش انجام دهند.

این نوع برخوردها و مصادره اموال تازگی ندارد، سنگین ترین موج آن پس از پیروزی انقلاب شکل گرفت و ثروت اشخاص را با کلاه شرعی "مصادره" از چنگشان خارج و به خودیها بخشیدند. بار دیگر در سال 1373با تشکیل ستاد تعزیرات حکومتی، همین حرکت با روشی دیگر انجام گردید و ثروت تعداد کثیری از افراد را به بهانه های واهی مصادره نمودند. در دهه هفتاد و در دوران وزارت فلاحیان، همزمان با ورود گسترده وزارت اطلاعات به فعالیتهای اقتصادی و راه اندازی هزاران شرکت پوششی در داخل و خارج از کشور، وزارت اطلاعات بصورت چراغ خاموش و بی سر و صدا به سراغ افراد ثروتمند می رفت و با تشکیل پرونده برای آنها و احضارشان به وزارت اطلاعات و ایجاد رعب و وحشت، وادارشان می کرد تا با رضایت!! خود، بخشی از ثروتشان را با شرکتهای اقماری وزارت اطلاعات شریک شوند تا بتوانند بخش دیگر را برای خودشان حفظ کنند.

سپاه نیز امروز بدنبال همین طرح تکراری و چند بار مصرف شده است ولی تلاش نموده که به آن رنگ امنیتی بدهد. کودتاچیان اشتهای سیری ناپذیری برای بلعیدن ثروت دارند و در این مسیر به هر مستمسکی متوسل می شوند. جالب ترین فراز گزارش اطلاعات سپاه می گوید: «در همه کشورها یا حکومت است که ثروتمندان و کارآفرینان را از بدنه طرفدار خودش می سازد یا اینکه ثروتمندان و کارآفرینان هستند که حکومتی نزدیک به خودشان را بقدرت می رسانند، ولی متأسفانه در کشور ما، سلاح ثروت همیشه خارج از دستان بدنه طرفدار حکومت و در اختیار نامحرمان و نااهلان بوده و این افراد که از صدقه سر حکومت و با بهره گیری از منابع میهن اسلامی به ثروت رسیده اند، ثروتشان را در راه های پلید و گسترش فساد و بیدینی بکار برده و اخیراً هم که با تحریک و حمایت بیگانگان و به امید رسیدن به یک حکومت لائیک و ضدمذهبی و از بین بردن ریشه های انقلاب اسلامی و تشیع، جسارت توطئه و آشوب گری یافته اند. ضرورت دارد که نظام مقدس اسلامی یکبار برای همیشه و با اتخاذی تصمیمی انقلابی، سلاح ثروت را از دست نااهلان و نامحرمان خارج نموده و آنرا بدستانی مطهر و پاک بسپارد.»

منبع: سهرابستان

Posted on Monday, November 23, 2009 at 12:06AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

تکرار قتل های زنجيره ای جدی است پرويز داورپناه

تکرار قتل های زنجيره ای جدی است
پرويز داورپناه


بسى نامداران ما را بکشت
چو ياران نماندند بنمود پشت
,فردوسى�

اول آذرماه، يازده سال از قتل فجيع داريوش و پروانه فروهر رهبران حزب ملت ايران و دو نويسنده فرهيخته محمد مختارى و محمد جعفر پوينده در ايران مى گذرد. درسال‌های گذشته ده‌ها نفر از مخالفان حکومت ايران در کشورهای غربی به قتل رسيدند. قتل دکتر شاپور بختيار و نزديک ترين يار او دکتر عبدالرحمن برومند در پاريس، قتل های پی درپی دکتر عبدالرحمن قاسملو در وين، دکتر کاظم رجوی درسوئيس، فريدون فرخزاد در بن (آلمان) و نيز کشتار دسته‌جمعی چهارتن از مسئولان حزب دموکرات کردستان ايران در رستوران ميکونوس برلين و ... نمونه‌‌هايی از اين جنايات بودند.
مخالفان رژيم ايران اين قتل های سياسی را به دستگاه‌های اطلاعاتی و امنيتی رژيم نسبت مي‌دهند. اما حکومت ايران اين اتهام را رد مي‌کند. دادگاه رسيدگی به پرونده‌ی واقعه ی تروريستی ِ برلين، دستگاه‌های اطلاعاتی حکومت ايران را مسئول طراحی و اجرای اين عمليات معرفی کرد. درحکم دادگاه برلين از رهبر جمهوری اسلامی به عنوان يکی از آمران عمل تروريستی برلين نام برده شد؛ حادثه‌ای که در سال ۱۹۹۷ به بحرانی در روابط اروپا و جمهوری اسلامی تبديل شد.
در حالي‌ که بيش از يک هفته از مرگ مشکوک دکتر رامين پوراندرجاني، پزشک وظيفه بازداشتگاه کهريزک مي‌گذرد، سوالات و ابهامات جدی در مورد علت مرگ وی همچنان بي‌پاسخ باقی مانده است. اگر دکتر پوراندرجانی به مرگ طبيعی فوت شده است چرا و به چه دليل مراسم ترحيم وی با حضور نيروهای امنيتی و در شرايطی غيرعادی برگذار شده است به طوري‌که حتی دوستان نزديک متوفی هم امکان حضور در مراسم تدفين را پيدا نکرده‌اند؟ آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين پزشک جوان۲۶ ساله، يعنی ايست قلبی در هنگام خواب!، با قتل‌های سياسی در سال‌های گذشته، پرسش انگيز نيست؟ آقای پزشکيان که خود پزشک است و در حال حاضر نماينده مردم تبريز در مجلس ايران است و در دولت محمد خاتمی وزير بهداشت و درمان و آموزش پزشکی بود، تاکيد کرد که سکته قلبی با "سن و سال آقای پور اندرجانی جور در نمی آيد". با مرگ مشکوک رامين پوراندرجاني، تکرار قتل های زنجيره ای جدی بنظر ميرسد.
برای نخستين بار در هفته های اخير يک مقام ارشد سپاه پاسداران ايران علنأ به تهديد رسانه‌های خارجی و مخالفان ايرانی خارج از کشور پرداخت. "سردار" سرتيپ مسعود جزايري، معاون ستاد کل نيروهای مسلح گفته است: ,نحوه‌ی رفتار بخش‌های مربوطه نظام در جريان کودتای آمريکايی - انگليسی اخير که توسط مزدوران آنها در ايران به اجرا گذاشته شد، به گونه‌ای بوده است که تاکنون طيف قابل ملاحظه‌ای از پياده نظام جريان فتنه ‌شناسايی و به موقع با آنها برخورد خواهد شد�. اين مقام سپاه در عين‌حال به آنچه که او "عقبه‌ی برون‌مرزی کودتا" ناميد هشدار داد و گفت: ,جمهوری اسلامی ايران در عين سعه صدر، نمي‌تواند به عناصر برانداز و دنباله‌های کودتای نرم اجازه فتنه‌گری بدهد و چنانچه ناچار شود حتی خواهد توانست عقبه‌های برون مرزی کودتا را با چالش جدی مواجه سازد�.
سايت دفتر سياسی سپاه پاسداران "روشنفکران سکولار"، "روزنامه نگاران"، "فعالان دانشجويی" و"هنرمندان" ايرانی مقيم کشورهای خارجی را به عنوان چهار جريان حامی جنبش اعتراضی پس از انتخابات معرفی کرد و در باره جريان پنجم نيز ادعا کرد که "سلطنت‌طلبان، معاندين و ضدانقلابيون باسابقه، اعضای گروهک منافقين و ديگر گروهک های ضدانقلاب" در شمار حاميان جنبش سبز هستند. دفتر سياسی سپاه به توصيف هر يک از اين جريان ها پرداخته و نوشته است:"جمعی از روشنفکران سکولار که با حاکميت دينی و حکومت اسلامی تعارض بنيادی داشته و جمهوری اسلامی را انديشه‌ای پارادوکسيکال می ‌خوانند" و"روزنامه‌نگاران مطبوعات زنجيره‌ای که صحنه گردان مطبوعات در دوران حاکميت دولت دوم خرداد بودند" دو جريان حامی جنبش سبز در خارج از کشور به شمار می روند. اين گزارش، فعالان دانشجويی را که طی دهه گذشته به خارج از کشور مهاجرت کرده اند به عنوان جريان سوم حامی اعتراضات اخير معرفی کرده است.
اين تهديدها ممکن است تهديد جسمانی و به معنی کشتار مخالفين در خارج از کشور باشد. معنی ديگر آن فعاليت دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی ‌درخارج از کشور است و به عنوان مثال ازدو سال پيش در فرانسه، آلمان و اتريش کوشش کرده اند به اطلاعات کامپيوترهای افراد دسترسی پيدا کنند، نامه‌های تهديد آميز به منازل بفرستند و يا تهديدهای تلفنی انجام دهند. ديديم که سرتيپ مسعود جزايری در مصاحبه ای با يک روزنامه طرفدار دولت در تهران، سخن از"به چالش کشيدن جدی" اپوزيسيون ايرانی در خارج از کشور به ميان آورده است. وی در همين مصاحبه اعتراف کرده است که نهادهای امنيتی ايران توانسته‏اند تبعيدي‏های ايرانی پشتيبان اعتراضات پس از انتخابات در ايران را شناسايی کنند.
برخی مقامات امنيتی کشورهای اروپايی مانند اداره حفاظت از قانون اساسی در آلمان نيز شواهد نيرومندی دال بر اين يافته‏اند که اعضای اپوزيسيون ايران، تحت تعقيب رژيم اين کشور قرار دارند.
روزنامه تايمز، روز ۱۳ نوامبرنوشت: همان موقع که آرش حجازي، شاهد قتل ندا آقا سلطان در قهوه خانه ای در آکسفورد نشسته بود، بسيجی های شبه نظامی ايرانی در برابر سفارت بريتانيا در تهران خواستار استرداد او بودند. دکتر حجازی اکنون در بريتانيا و در تبعيد زندگی می کند، بدون شغل و نگران، در حالی که در تهران رژيم سعی می کند او را بدنام ساخته برای دوستان وخانواده و همکارانش مزاحمت ايجاد کند. مشکلات دکتر حجازی تقريباً بلافاصله پس از بازگشتش از ايران شروع شد. پدرش، يک استاد دانشگاه، ساعت ها مورد بازپرسی قرار گرفت و به او گفتند به پسرش بگويد ساکت شود. مقامات ارشد رژيم در روز روشن و در برابر ديدگان حيرت زده ی ناظران جهان اعلام کردند که خانم آقاسلطان در اثر توطئه ی سرويس های اطلاعاتی خارجی به قتل رسيده و دکتر حجازی به توطئه ای بين المللی برای بی اعتبار کردن جمهوری اسلامی تعلق دارد؛ نيز او را در رسانه های تحت اختيار دولت تقبيح کردند! رئيس نيروی انتظامی ايران اعلام کرد که او تحت تعقيب است. حاميان رژيم او را تهديد به مرگ و نيز قاتل ندا آقاسلطان خطاب کرده اند! پليس آکسفورد يک سيستم مراقبت در منزل اجاره ای او در حاشيه آکسفورد نصب کرد، اما او هنوز احساس امنيت نکرده در گشودن در احتياط می نمايد وگفته است: ”نگران امنيتم هستم.“
رهبران جمهوری اسلامی برای فرهنگ و مفاخر ايرانی ارزشی قائل نيستند، آنان مردم اين سر زمين را سفيه و صغير شمرده موجوداتی فاقد حقوق و سزاوار همه گونه برخورد ناروا و توهين ميدانند. اين بيگانگی نسبت به ملت و مملکت باعث شده که حاکمان جمهوری اسلامی نه از کشتن و قتل زنان و جوانان ابايی داشته باشند، نه از قتل عام هزاران زندانی بی گناه در سالهای دهه ی شصت. جنايات اين جماعت در سی سال گذشته در تاريخ کشور ما کم نظير است.
در گزارش منتشر شده در سايت دفتر سياسی سپاه پاسداران از وبلاگ‌های شخصي، سايت های سياسی و شبکه های اجتماعی اينترنتی به عنوان رسانه هايی که "از بيرون کشور هدايت می ‌شوند"، ياد شده است.
اين هشدار نيز لازم است که جان تعدادی ديگر از سربازان وظيفه حاضر در زندان کهريزک که از شاهدان عينی جنايات بوده‌اند و خصوصا يکی از آنان که پس از مشاهده عينی جنايات از حضور در کهريزک امتناع و از سربازی فرار کرده، در خطر جدی است و ممکن است هر کدام از اين افراد نيز به سرنوشت دکتر رامين پوراندرجانی دچار شوند و هنگام خواب ايست قلبی پيدا کنند! و يا همانند تهديدهای متعدد زندانيان سياسی که بارها از زبان سعيد مرتضوی تکرار شده است، در يک تصادف ساختگی کشته شوند! اين سخن قاضی مرتضوی را بسياری از فعالان سياسی خوب به ياد مي‌آورند که همواره مي‌گويد: آمار تصادفات رانندگی در ايران بالاست و خانواده شما هم مي‌تواند يکی از اين جان باختگان حوادث رانندگی باشد!
سردار سرتيپ جزايری که چند نفر از فعالان خارج کشور را تهديد کرده است در واقع با اين موضع گيری سپاه از پشت پرده بيرون آمده است و در صورت بروز هر گونه اتفاقی برای فعالانی که از سوی اين آقای سردار مورد تهديد قرار گرفته اند اين سپاه پاسداران است که بايد پاسخگو باشد، چرا که يک مقام رسمی سپاه اين سخنان را اعلام کرده و دنيا هم از اين تهديد با خبر شده است.
تهديد های اخير سپاه پاسداران و مقامات امنيتی ايران بسيار فراگيرتر از اين مسائل است و بايد اين تهديدها را جدی گرفت و به اطلاع مقامات دولتی اروپا، آمريکا و کشورهای ديگر رساند تا لااقل به لحاظ جانی مراقب مخالفانی که از اين جنبش ملی در داخل کشور حمايت مي‌کنند باشند. لازم بنظر می رسد که اين دولت ها فعاليت‏های عوامل حکومت اسلامی را در کشورهايشان کنترل کنند و گسترش حفاظت اعضای اپوزيسيون ايرانی که در کشورهای اروپا و آمريکا زندگی می کنند در برنامه هايشان قرار گيرد.
چنانکه می دانيم توسل به تروريسم در عصر مدرن، تقريبأ از قرن نوزدهم مرسوم گرديد و اين عنوان که به معنی ايجاد وحشت ( به فرانسه: ترور) در طرف مقابل است از طرف گروه های سياسی ضعيفي، که گاه از ميان روشنفکران معترض اما منزوی جامعه بوند، عليه بعضی از دولت های استبدادي، و استثنائأ برخی دموکراسی ها، برای تهديد سران آنها صورت می گرفت و به منظور وادارساختن آنان به بعضی عقب نشينی ها و گرفتن امتيازاتی از آنان به نفع مردمی بود که تحت فشار زور قرار داشتند. پيروان اين روش که گذشته از داوری های ممکن درباره ی مطالبات آنان، به هر دليل در جامعه ی خود اقليتی بيش نبودند، با گام گذاردن در اين راه ضمنا بطور غير مستقيم به ضعف و تنهايی خود نيز اعتراف می کردند. حتی در دوره ها و در جامعه هايی که تروريسم به روش گسترده تری تبديل شد، همواره از جانب يک اقليت بکار می رفته و می رود که حتی چه بسا اعضاء آن تحت فشار رهبری يک سازمان ناچار از ارتکاب آن بوده اند يا هستند.
بديهی است که اگر گاه اقليت های محروم از آزادی در کشور خود از راه ناچاری و عدم تحمل ستمگران، و در هرحال از روی گمراهي، گاه به اين حربه ی ناتوانان متوسل شده اند دست بردن به تروريسم از سوی دولت های تا دندان مسلح که ارتش و نيروهای مسلح ديگر و سازمان های مخوف سری و اطلاعاتی را نيز در اختيار دارند نيز به نوبه ی خود جز بر ضعف و انزوای آنان در جامعه ای که بر آن حکومت می کنند گواهی نمی دهد.
در نتيجه استعمال تروريسم دولتی برخلاف تصور مغز های عليلی که به تصور خود می کوشند با توسل به آن يا تهديد مخالفان به اين حربه، قدرت نظام خود را به رخ مردم بکشند، به عکس خود گويا ترين نشانه ی نااستواری و احساس عدم مشروعيت نظام هايی بوده است که ساليان دراز بعد از گرفتن قدرت بازهم در ميان بدنه ی جامعه احساس تنهايی شديد می کنند.
حکومت ها و نظام هايی که برپايه های محکم مورد قبول جامعه استوارند هرگز به استعمال اين حربه ها که معطوف به ايجاد هراس در ميان اکثريت جامعه می باشد نيازی ندارند. آنها می دانند که مخالفان حکومت يا نظام اگر از هواداری اکثريتی برخوردار باشند، می توانند قدرت اجرائی و قانونگذاری را حد اکثر به مدت محدودی بدست آورند و با برکنارشدن گروه حاکم، در صورتی که اعضاء آن مرتکب خلاف قانون نشده باشند، خطری آينده ی هيچيک از آنان را تهديد نمی کند و حتی امکان بازگشتشان به مسند قدرت در دوره های بعدی باقی خواهد ماند.
به عکس، وقتی گروه های اجتماعي، در شرايط غير متعارف که ممکن است هرچند قرن يک بار بيشتر در جامعه ای فراهم نشود، قدرت را برای هميشه غصب می کنند و می کوشند تا با اعمال زور و وحشت آن را حفظ کنند، اگر هم چند صباحی برخی از آنان قدرت خود را مشروع تصورکرده باشند، آنان نيز با گذشت زمان تنهايی خود در جامعه و دشمنی مردم نسبت به خود را در می يابند.
درنتيجه اين اقليت زورگو، گمراه و فاسد از آنجا که به سياهی پرونده ی نظامی که به کمک جنايت و وحشت برپا نگهداشته اند خود از همه کس آگاه ترند جراًت انديشيدن به روزی را که قدرت به دست نمايندگان واقعی مردم بيافتد و آنان نه فقط به از دست دادن امتيازات ظالمانه و موقعيت های غير عادی و غيرعالانه ای که در ميان مردم بدان فخر می فروشند، ناچار می شوند، بلکه بايد حساب جنايات، سوء استفاده ها و ديگر مفسده های خود را نيز در پيشگاه مردم پس دهند، ندارند.
همه ی اعضاء اين گروه می دانند که حتی درصورت توبه ی دسته جمعی در پيشگاه مردم نيز، علی رغم آمادگی بی نهايت يک جامعه ی متمدن و بافرهنگ به گذشت و تساهل نسبت به خطاکاران سياسی( همان سجيه ی ايرانی که در نهضت باشکوه مشروطه بخوبی نمايان شد اما به قدرت رسيدگان انقلاب اسلامی از آن محروم بودند!)، پايه ی جنايات آنان به درجه ای رسيده که آنان راهی برای رهايی از آثار تبهکاری های شان که به صورت داغ نفرت جامعه بر پيشانی شان هويدا خواهد بود، راهی به سوی رستگاری ندارند.
اين اصل که اعمال قهر محصول ترس است بر رفتار اين گمراهان ابدی و منش های منحرف و بيمار همچنان حکومت می کند و بدين سبب آنان قادر به برگزيدن و ادامه ی راهی جز زورگويی و تهديد مردم بيگناه و دادخواه جامعه را نيستند، و با پيروی از اين راه هرروز ترس خود از جامعه را بيشتر به معرض نمايش می گذارند.
اما کودتاگران نظام اسلامی نيز همچون ساير خود کامگان تاريخ در اشتباهند اگر چنين می پندارند که با از سرگرفتن قتل های زنجيره ای و با کشتن رهبران ملی و مبارزان راه آزادی ميتوانند راه حر کت جامعه بسوی آزادی و دموکراسی را به مدت طولانی سد کنند. بی ترديد راهی که مردم ايران برای رسيدن بدين مقصود در پيش دارند، راهی پر خطر است. در اين راه پروانه و داريوش فروهر، شاپور بختيار، ندا آقا سلطان، سهراب اعرابي، رامين پور اندرجانی و ...نه اولين و نه آخرين قربانيان آن بوده اند و خواهند بود. ولی در پايان کار پيروزی از آن ملت ايران است، ملتی که قاتلان را در محاصره ی معنوی خود دارد.
دکتر پرويز داورپناه، اول آذرماه ۱٣٨٨ - ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹
منبع: يادداشت های هفته سايت ديدگاه

1 آذر 1388    22:12

Balatarin

Posted on Sunday, November 22, 2009 at 11:59PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

اسلام سیاسی و پوتین کمونیست و دولت دوست وبرادر روسیه

برای بزرگتر دیدن تصویر بر روی آن کلیک بفرمایید

 


Posted on Sunday, November 22, 2009 at 05:47PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

کارگر 18ساله در اولين روز کار خود بين غلطک‌های دستگاه جان باخت

 

از افشا

همه ما بایداز کارگران و اقدامات ایمنی در کار پشتیبانی بکنیم.تعرض به اینی  کارگر تعرض به  ایمنی همه ماست

*************************

کارگر 18ساله در اولين روز کار خود بين غلطک‌های دستگاه جان باخت
خبرآنلاين
کارگر 18ساله‌ای که روز اول کاری خود را در کارگاه نخ‌ريسی قم آغاز کرده بود، در دستگاه کمپرس‌زنی کارگاه گير کرد و جان خود را از دست داد.

به گزرش ايسنا آتش‌نشانان پس از 38 دقيقه عمليات بسيار دشوار و دلخراش، جنازه اين جوان را از بين غلطک‌های سنگين دستگاه با برش بعضی از قطعات به‌وسيله فک هيدروليک و باز کردن پيچ و مهره‌های شاستی دستگاه بيرون آوردند و بقايای جامانده از استخوان، گوشت و پوست قربانی را جمع‌آوری کرده و همراه با جنازه با حضور نيروی انتظامی پاسگاه جمکران تحويل عوامل سازمان بهشت معصومه دادند.

مدير روابط عمومی سازمان آتش‌نشانی قم نيز گفت: زمانی که اين کارگر جوان با دست اقدام به انتقال پنبه‌های اضافی به داخل دستگاه کرده بود، اين حادثه برايش رخ داد و نکته قابل توجه اين است که متاسفانه دستگاه نخ‌ريسی مذکور از ايمنی لازم برخوردار نبوده به شکلی که اين دستگاه فاقد حفاظ ايمنی بوده است.جوان 18 ساله در دستگاه نخ‌ريسی خرد شد

زمانی که اين کارگر جوان با دست اقدام به انتقال پنبه‌های اضافی به داخل دستگاه کرده بود، اين حادثه برايش رخ داد و نکته قابل توجه اين است که متاسفانه دستگاه نخ‌ريسی مذکور از ايمنی لازم برخوردار نبوده به شکلی که اين دستگاه فاقد حفاظ ايمنی بوده است.


1 آذر 1388    18:05

Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما

نام:   www.ettehad27.blogfa.com
ای-میل:  
20:35 1 آذر 1388
خیلی تاسف باره.
ما هر روز شاهد از دست دادن عزیزانمان هستیم بدلایل مختلف اما ریشه ی همه ی این فجایع، بدون اقرار بی لیاقتی مسولان و عدم آگاهی مردم است. ما داریم بهای سنگینی را میپردازیم و این فلاکت ادامه دارد مادامیکه ما همه با هم بایستیم و بگوییم دیگر کافی است و آنرا از ریشه قطع کنیم.

 

Posted on Sunday, November 22, 2009 at 02:10PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

حسن داعی از خیانت وابسگان به ملایان آدم کش پرده بر میدارد

 

گفتگو با حسن داعی

گفتگوگر: کيوان کابلی

در روز جمعه 13 نوامبر 2009، روزنامه واشنگتن تایمز گزارشی به قلم "ایلای لیک" را به چاپ رساند که در آن به عملکرد «شورای ملی ایرانی ـ آمریکایی» (نایاک) تحت ریاست تریتا پارسی به تفصیل اشاره شده است. پس از انتشار این گزارش، در محافل گوناگون واشنگتن در بارهء این گزارش سخن های بسیار رفته است. چندین سایت، از جمله تارنمای نایاک، به موضعگیری و تحلیل این گزارش اقدام کرده اند. برای روشن شدن هر چه بیشتر موضوع، از سوی کمیته آمریکاییان و ایرانیان پیشرو چندین سوال را با آقای داعی در میان گذاشتم.

 

کیوان کابلی: آقای داعی، جمعه گذشته، روزنامه واشنگتن تایمز مقاله بسیار مهمی در مورد تریتا پارسی و نایاک چاپ کرد که سر و صدای بسیار زیادی در واشنگتن و محافل ایرانی و آمریکائی ایجاد کرد. در این مقاله اتهاماتی جدی به نایاک وارد کرده که با هم بحث می کنیم. اما نویسندهء مقاله اظهار داشته که مبنای گزارش وی اسنادی است که شما در اختیار وی قرار داده اید. اسنادی که گویا شما از طریق دادگاه بدست آورده اید. نخست در مورد این دعوای قانونی توضیح بدهید.

داعی: من اولین گزارش خودم در مورد نایاک را در اوائل سال 2007 منتشر کردم. به مدت یکسال، تریتا پارسی، نایاک و همچنین روزنامه های وابسته به حکومت ایران یک کارزار دروغ و شانتاژ علیه من براه انداختند. هدفشان این بود که من از کار خودم دست بکشم. اما وقتی نتیجه ای نداد، در ماه می 2008 از من به دادگاه فدرال واشنگتن شکایت کردند. در ادعانامهء آنان گفته شده بود که اتهامات من به تریتا پارسی و نایاک باعث شده که آنها در میان آمریکائیان و جامعه ایرانی بی اعتبار شده، درآمدشان کم شده و خود تریتا پارسی نیز دچار اضطراب روحی گشته است.

هدفشان این بود که با شکایت  از من و با تحمیل صدها هزار دلار هزینه دفاع قانونی، مرا به زانو درآورند و بدین ترتیب درس عبرتی به همهء رسانه ها و ایرانیانی بدهند که نایاک را لابی رژیم ایران معرفی می کنند و در مقابلش می ایستند.

پس از مدتی کوتاه، پس انداز شخصی من به انتها رسید و دست کمک به سوی هموطنان و موسساتی که به کمک روزنامه نگاران می آیند دراز کردم. یکی از مراکز تحقیقی واشنگتن به نام «میدل ایست فوروم» به میدان آمد و با ارسال یک نامه، از وکلائی که برای دفاع رایگان از من آماده اند، تقاضای کمک نمود. یک روز بعد، یکی از مهمترین دفاتر حقوقی به یاری من برخاست و طی یکسال گذشته، یک تیم از وکلای این شرکت به دفاع تمام عیار از من پرداخته اند.

 

کابلی: خوب، دادگاه در چه مرحله ای است و این اسنادی که روزنامه واشنگتن تایمز بدان ها اشاره کرده چگونه بدست آمده اند؟

داعی: هنوز به خود دادگاه نرسیده ایم ولی در طول ده ماه گذشته، طبق روال حقوقی دادگاه های آمریکا، به مرحلهء "کشف حقیقت" وارد گشته ایم. به این معناست که دو طرف دعوا می توانند اسناد و مدارک مربوط به نحوهء کار و زندگی یکدیگر را بدست آورند. از اینرو، بسیاری از مکاتبات ایمیل من، مدارک زندگی شخصی و کاری من در اختیار نایاک و تریتا پارسی قرار گرفت.

بهمین ترتیب، نایاک نیر می بایست اسناد درخواستی ما را در اختیارمان قرار بدهد. تاکنون، تنها بخش کوچکی از این اسناد به ما تحویل داده شده که برای دریافت بقیهء آن تلاش می کنیم. اما همین بخش کوچکی که بدست آورده ایم نیز حیرت آور و تکان دهنده است.

 

کابلی: این اسناد چه زمانی در اختیار شما قرار گرفت و چرا اکنون منتشر می شود؟ برخی می گویند که چون آقای جان لیمبرت، که از نزدیکان تریتا پارسی و از مشاوران نایاک است، بعنوان مسئول پروندهء ایران در وزارت خارجه منصوب شده، محافظه کاران و جنگ طلبان آمریکا می خواهند با انتشار این گزارش، انتخاب جان لیمبرت و سیاست های اوباما در مورد ایران را مورد حمله قرار دهند.

داعی: صد البته که سیاست های کنونی اوباما در مورد ایران شدیدا زیر سوال است. به همان میزان، انتخاب جان لیمبرت نیز توهینی به ایرانیان است. اما انتشار این گزارش ربطی به اینها ندارد. این اسناد را ماه هاست که بدست آورده ایم، یعنی مدت ها قبل از آنکه جان لیمبرت به وزارت خارجه برود. از همان روز اولی که اسناد بدست ما رسید ما می خواستیم منتشر کنیم ولی تریتا پارسی از دادگاه خواست که مانع از انتشار علنی اسناد شود. می گفتند که این اسناد باید محرمانه بماند. چند ماهی طول کشید و دادگاه به نفع من نظر داد. دوباره به دادگاه رفتند و بهانهء دیگری آوردند. باز هم شکست خوردند.

حدود یکماه و نیم پیش، سرانجام همهء این موانع برطرف شد و من قانوناً می توانستم اسناد را منتشر کنم. خبرنگار واشنگتن تایمز با من تماس گرفت و خواست آنها را مطالعه کند. این اسناد در اختیار وی قرار گرفتند. وی و مسئولان روزنامه اظهار علاقه کردند تا در این مورد گزارشی تهیه کنند. نزدیک به پنج هفته، خبرنگار مزبور شروع به تحقیق در مورد نایاک و ارتباطات تریتا پارسی کرد. اسناد دادگاه را به کارشناسان بیطرف نشان داد و سرانجام گزارش خودش را منتشر کرد.

 

کابلی: چرا پنج هفته؟ مگر خبرنگار مزبور علاوه بر مطالبی که شما در اختیارش قرار داده بودید، خود نیز تحقیقاتی انجام داد و علاوه بر اسناد شما موارد جدیدی نیز بدست آورده است که برای روشنگری موضوع اهمیت داشته باشد؟

داعی: بلی. خودش یک تحقیقات جدی را انجام داد. با متخصصان متعددی صحبت کرد. با ایرانیان تماس گرفت. مثلاً، با معاون سابق اف بی آی صحبت کرده و ایمیل های رد و بدل شده بین محمد جواد ظریف (سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل) با تریتا پارسی را مطالعه کرده و نتیجه گرفته که تریتا همچون نمایندهء جمهوری اسلامی مشغول لابیگری بوده است. 

 

کابلی: آیا آقای لیمبرت تاکنون موضع گرفته است؟ نایاک در جوابیهء تکذیبی خود ارتباطش با رژیم ایران را انکار کرده و اظهار داشته که اگر ارتباطی در کار بوده، هرگز شخصی مانند آقای لیمبرت که 444 روز در اسارت رژیم بوده است، به جمع مشاوران نایاک نمی پیوست. ظاهراً اکنون مسئولیت بزرگی بر دوش آقای جان لیمبرت قرار گرفته که موضع بگیرد. اگر هنوز می خواهد از نایاک حمایت کند، باید در مورد این اسناد پاسخگو باشد. نظر شما چیست؟

داعی: آقای لیمبرت هنوز مطلبی نگفته ولی ما ایرانیان باید از ایشان بخواهیم که حتما موضع بگیرد. این یک توهین به جامعه ایرانی است که مشاور تریتا پارسی مسئول امور ایران در وزارت خارجه آمریکا شود.

 

کابلی: عکس العمل تریتا پارسی چه بود؟ آیا موافق انتشار این گزارش بودند؟

داعی: اتفاقاتی که در این یکماه گذشته به وقوع پیوست، خودش به تنهائی برای شناخت تریتا پارسی و نایاک و شبکهء لابی رژیم ایران کافی است. نخست تریتا به دیدار خبرنگار رفت و طی دو ملاقات، ساعت ها با او گفتگو کرد. هدف اولش بی اعتبار کردن من بود. خبرنگار نیز به او گفته بود که گزارش من روی اسناد درونی خود شما تهیه می شود و ربطی به اعتبار حسن داعی ندارد.

در مرحلهء بعد، تریتا عده ای را تحت نام جدا شدگان سازمان مجاهدین جمع کرد تا نزد خبرنگار بیاورد و ثابت کند که من عضو مجاهدین هستم. سپس یک نفر دیگر را پیدا کرد که به ادعای خودش سی و چند سال پیش با من در زندان بوده است. لابد آن فرد می خواسته به خبرنگار بگوید که سی و چند سال پیش، من و عده ای دیگر، در زندان نقشه کشیدیم که به آمریکا بیائیم و علیه تریتا پارسی که هنوز در آن موقع بدنیا نیامده بود فعالیت کنیم.

در مرحلهء بعد، دوستان تریتا در واشنگتن وارد صحنه شدند؛ کسانی که تحت نام کارشناس مسائل ایران، به سنای آمریکا و رادیو تلویزیون ها می روند و برای برداشتن فشار آمریکا از روی حکومت ایران تلاش می کنند. اینها به سراغ خبرنگار رفتند و از او خواستند تا نوشتهء خودش را رقیق کند. سپس شریک و همکار تریتا پارسی در ایران، یعنی سیامک نمازی، وارد عمل شد و سعی کرد تا خبرنگار را از چاپ مقاله منصرف کند.

وقتی همهء اینها نتیجه ای نداد، تریتا و وکیل اش دوباره به دادگاه رفتند و همان تقاضای قبلی خودشان که دو نوبت پاسخ منفی گرفته بود را بار دیگر مطرح کردند؛ تقاضای اینکه اسناد محرمانه [اعلام] شوند و کسی قادر به چاپ آنها نباشد. یک روز قبل از چاپ مقاله نیز، یک نامهء تهدیدآمیز به روزنامه واشنگتن تایمز فرستادند و از آنان خواستند تا از چاپ مقاله خودداری کنند. اما این اقدامات هیجکدام نتیجه نداد و این گزارش چاپ شد.

 

 کابلی: تریتا پارسی و نایاک در پاسخی که به این گزارش داده اند نوشته اند که به کارهای گذشته خود افتخار می کنند. پس چرا از طرق قانونی و هجمهء دوستان و محافل گوناگون سعی داشتند که جلوی انتشار اسناد در این گزارش را بگیرند؟ اگر ریگی در کفش شان نیست، پس از چه هراس دارند؟ دوم اینکه این افرادی که با خبرنگار تماس گرفتند و از دوستان تریتا بودند، چه کسانی هستند؟ حق مردم است که بدانند که چه کسانی خواستار جلوگیری از گزارش یک خبرنگار آمریکایی شده اند؟ این افراد به خبرنگار چه می گفتند تا او را از انتشار گزارش منصرف کنند؟

داعی: اجازه بدهید تا در اولین فرصت این افراد را به هموطنان معرفی کنم. اما درست می گوئید. بهتر است تریتا پارسی اگر ریگی به کفشش نیست بیاید و خودش داوطلبانه همهء اسناد را منتشر کند. اصولاً این روش کار نایاک در یکسال گذشته بوده است. با ارسال نامه تهدید به رسانه ها سعی کرده جلوی انتفاد از خودش را بگیرد. از صدای آمریکا و رادیو فردا بگیرید تا تلویزیون های فارسی زبان. امیدوارم که در اولین فرصت با هم در این مورد صحبت کنیم و اسناد داخلی شان را بررسی کنیم تا با شیوه های کاری آنان آشنا شویم.

 

کابلی: خوب، این اسناد و این گزارش واشنگتن تایمز چه می گویند؟

داعی: گزارش روزنامه روی سه پایه قرار گرفته است. اولاً اینکه نایاک بطور غیر قانونی لابی می کند و برای انجام این کار اجازه ندارد. دوم اینکه برای انجام این لابی، یک هماهنگی بین تریتا پارسی با سیامک نمازی در تهران وجود داشته است. سیامک نمازی مدیر عامل و یکی از شریکان کمپانی «آتیهء بهار» در تهران است. آتیه، با دولت جمهوری اسلامی شریک است و با هم کار می کنند. معنای آن نیز روشن است: تریتا لابی خودش در کنگره را با یک نفر که در ایران شریک دولت است، هماهنگ می کرده است. فعالیت اصلی شرکت آتیه دلالی برای کمپانی های بزرگ، بخصوص غول های نفتی، است که با جمهوری اسلامی بده و بستان دارند.

تریتا با جواد ظریف که سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل بود نیز تماس و همکاری داشته است. مثلاً، نمایندگان کنگره را انتخاب می کرده و به ملاقات ظریف می برده است و موارد دیگر که در فرصت دیگری مورد بحث قرار می دهیم.

مسئلهء سوم این است که احتمالاً نایاک قوانین متعدد آمریکا را زیر پا گذاشته است و تقلب مالیاتی نیز کرده است.

 

کابلی: در گزارش واشنگتن تایمز صحبت از یک سازمان دیگری بنام «همیاران» شده است. آیا همیاران نیز شریک دولت ایران است و آیا با آتیه ارتباط دارد؟ در آنجا صحبت از پولی است که ظاهراً نایاک از بودجهء اختصاصی آمریکا برای دمکراسی در ایران می گیرد و با همیاران خرج می کند. لطفاً در این باره کمی توضیح دهید.

داعی: همیاران، که در ظاهر یک سازمان غیر دولتی است، توسط محمد باقر نمازی (پدر سیامک نمازی) و یک فرد دیگر بنام حسین ملک افضلی براه افتاد. ملک افضلی بمدت 18 سال معاون وزیر بهداشت بوده است که در زمان احمدی نژاد نیز معاون وزیر بود.

کار اصلی همیاران این بود که نزد سازمان ملل و موسسات بین المللی، خودش را بعنوان نمایندهء سازمان های غیر دولتی ایران معرفی کند و بگوید که من نمایندهء جامعه مدنی ایران هستم. من در گزارشی که به زبان انگلیسی نوشتم اسناد مربوط به همیاران و کار مشترک اش با وزارت خارجهء جمهوری اسلامی برای نفوذ در میان ایرانیان خارج از کشور را توضیح دادم.

نایاک با همیاران همکاری داشت و با هم پروژهء مشترک داشتند. رابطهء باقر نمازی با تریتا پارسی نزدیک به دهسال ادامه داشته است که یک بخش مهم آن راه اندازی گروه های بظاهر صلح طلب ایرانی برای لابی کردن بنفع جمهوری اسلامی بوده است که من در گزارشات متعدد به آن اشاره کرده ام.

جالب اینجاست که تریتا پارسی در حالیکه در کنگرهء آمریکا مشغول لابی بود و می خواست که آمریکا به گروه های حقوق بشری یا گروه هایی که برای دموکراسی در ایران مبارزه می کنند، کمک مالی نکند و می گفت که کمک مالی دولت آمریکا باید کاملاً قطع شود، خودش صدها هزار دلار از پول های کنگره را می گرفت و استفاده می کرد. یعنی این پول ها برای نایاک و دوستانش حلال بود ولی برای گروه هائیکه با جمهوری اسلامی مبارزه می کردند حرام.

جالب اینجاست که نایاک این پول ها را می گرفت تا با ـ مثلاً ـ سازمان های غیر دولتی در ایران کار کند اما شریک اصلی اش که بعنوان غیر دولتی معرفی می کرد همین سازمان همیاران بود؛ سازمانی که رئیس هیئت مدیره اش یک معاون وزیر دولت ایران بود. یعنی همه چیز بود بجز سازمان غیر دولتی. می بینیم که دروغگوئی تا چه میزان بوده است.

 

کابلی: سایت "سیاست خارجی" در بخش "کیبل" طی مطلبی به نفع تریتا پارسی ادعا کرده است که شما از طریق حمله به نایاک و تریتا، قصد تخریب اوباما و وزیر خارجه اش را داشته اید. دلیلش نیز ایمیلی است که شما برای "تیمرمن" فرستادید. همچنین نایاک در موضع گیری های پس از انتشار گزارش نیز بارها ادعا کرده است که شما از سوی نئوکان ا قصد حمله به سیاست های اوباما را دارید؟ ظاهرا نایاک بدنبال شریک جرم برای خود می گردد. ماجرای آن ایمیل چه بود؟ در این مورد لطفاً توضیح بدهید. لطفاً در مورد نزدیک بودن خود با سیاست های اوباما توضیح دهید.

داعی: اولاً که شیوهء دفاع تریتا پارسی شناخته شده است. وی خودش را در کنار اوباما و دیگران قرار می دهد و مخالفان خودش را در صف جنگ طلبان می گذارد. این روشی است که کارآئی خودش را از دست داده است. ثانیاً، من تحقیقاتم در مورد تریتا پارسی و نایاک را در سال 2006 شروع کردم و اولین گزارشم در ژانویه 2007 منتشر شد؛ يعنی زمانی که اصلاً خبری از اوباما یا کلینتون نبود. ثانیاً تریتا پارسی به مدت ده سال برای یک جمهوری خواه فاسد و بدنام بنام «باب نی» کار می کرد که بجرم رشوه گیری های مختلف، منجمله رشوه گرفتن از یک قاچاقچی مقیم لندن که برای جمهوری اسلامی کار می کرد، روانه زندان شد. بنابراین، مظلوم نمائی تریتا پارسی تنها برای فریب کودکان خوب است.

اما در مورد ایمیل من که مدت ها قبل نوشته بودم و تریتا منتشر کرده باید یک توضیحی بدهم. حدود یکسال و نیم پیش، که مبارزات انتخابات آمریکا جدی تر شده بود، افرادی مثل حسن نمازی، که یکی از همپالکی های تریتا پارسی است و در واشنگتن گروه لابی دارد، فعال شده بودند و برای اوباما و کلینتون پول جمع می کردند. اینها سعی می کردند که در پیرامون کاندیداهای دموکرات نفوذ کنند و انتظار داشتند که رئیس جمهور بعدی سیاست مسالمت جویانه ای در برابر جمهوری اسلامی داشته باشد. در همین زمان، «کنت تیمرمن»، که از فعالین معروف سیاسی است و به حزب جمهوریخواه تعلق دارد، مثل خیلی دیگر از آمریکائی ها یا ایرانی ها، نسبت به سیاست های آینده اوباما یا کلینتون در مورد ایران نگران بود.

ایشان طی چند ایمیل از من خواست که اگر مطلبی در مورد حسن نمازی دارم چاپ کنم زیرا الان موقع اش است. منظورش این بود که با افشاگری در مورد حسن نمازی (با سیامک نمازی اشتباه نشود)  می توان از نزدیکی اینها به رئیس جمهور بعدی جلوگیری کرد. من استدلال خودم را داشتم. از نظر شخصی، من بیشتر خودم را به اوباما نزدیک می دانم و اصولاً هیجگاه وارد دعوای دو حزب سیاسی آمریکا نشده ام. بنظر من لابی رژیم ایران با هر دو حزب کار می کند و دعوا اصلاً دموکرات و جمهوریخواه نیست.

آنچه برای من اهمیت داشت، جلوگیری از سیاست مماشات و همچنین ممانعت از ورود لابیست های طرفدار جمهوری اسلامی به حلقهء نزدیکان اوباما یا کلینتون بود. بنظر من، همانطور که در ایمیل گفتم، در آمریکا یک شبکهء لابی هست که بنفع رژیم ایران کار می کند. اینها به اوباما نزدیک شدند و روی خط سیاسی وی تأثیر گذاشتند. نتیجه اش را هم داریم امروز می بینیم.

من در پاسخ تیمرمن، که می خواست با افشاگری در مورد حسن نمازی سیاست های اوباما و کلینتون در مورد ایران را مورد حمله قرار دهم، گفتم که تریتا پارسی در رأس شبکهء لابی رژیم ایران قرار دارد. من به تیمرمن گفتم که تریتا پارسی آسیب پذیر ترین بخش از این شبکه است زیرا از یک طرف با «باب نی» کار کرده که بجرم فساد در زندان است و دوم اینکه وی در ایران یک شریک دارد که سیامک نمازی است و جزو مافیای نفتی جمهوری اسلامی است.

من به تیمرمن گفتم که برای بی اثر کردن شبکهء لابی باید ضعیف ترین آن را به پائین کشید و در صورت موفقیت، بقیهء شبکه فلج می شود. در اینجا من در انتخاب کلمات اشتباه کردم و بجای اینکه بگویم که "برای مبارزه با سیاست های مماشات گرایانهء اوباما و کلینتون بایستی شبکه لابی رژیم ایران و در رأس آن تریتا پارسی را مورد حمله قرار داد"، به اشتباه نوشتم که "برای مبارزه با کلینتون و اوباما بایستی شبکه لابی رژیم ایران و در رآس آن تریتا پارسی را مورد حمله قرار داد ". اگر به ایمیل اصلی تیمرمن و دو ایمیل قبلی من به وی نگاه کنید می بینید که ما اصلاً راجع به اوباما و کلینتون بحث نمی کردیم بلکه راجع به سیاست های آنان در مورد ایران بحث می کردیم. موضوع ایمیل نحوهء مقابله با این سیاست ها بود نه مقابله با کاندیداهای ریاست جمهوری.

در اینجا باید بگویم که حسن نمازی بجرم تقلب و فساد مالی تحت تعقیب قانونی قرار گرفته است و الان در خانه اش زندانی است تا زمانی که به دادگاه برود. حزب دموکرات نیز پول هایی که حسن نمازی برای اوباما و کلینتون جمع آوری کرده بود را پس فرستاده است. متاسفانه سیاست اوباما در رابطه با رژیم ایران نیز باعث سرخوردگی بسیاری از دوستان خود اوباما شده است.

 

کابلی: می توانید در مورد اسنادی که مورد استفاده خبرنگار روزنامه واشنتگتن تایمز قرار گرفته است، بیشتر صحبت کنید؟

داعی: همانطور که گفتم، نایاک برای بار سوم به دادگاه رفته و تقاضا کرده که من این اسناد را علنی نکنم. تا زمانیکه قاضی در این مورد تصمیم نهائی خودش را نگرفته سکوت می کنم. فکر می کنم که تا چند روز دیگر مسئله حل شود.

من در همینجا از تریتا پارسی و نایاک دعوت می کنم که تمامی مکاتبات خودش با ظریف، سیامک نمازی، بده و بستان مالی با آتیهء بهار، و روابط خودشان با باب نی، را در اختیار عموم قرار دهند تا ببینیم چه کسی راست می گوید. در مورد خودم نیز باید بگویم که تمام زندگی من در اختیار آنان است. احتیاجی نیز به اجازهء دادگاه نیست. من از همینجا به آنان اجازه می دهم تا تمام درآمدهای من، روابط سیاسی و هرآنچه که بنظرشان مهم هست را در اختیار عموم قرار دهند.

من یکسال و نیم پیش به تریتا پارسی گفتم که کوتاه نخواهم آمد و تا آنجا که توان داشته باشم در مقابل شبکهء لابی جمهوری اسلامی می ایستم. بار دیگر تکرار می کنم که با حمایت هموطنان، تا پایان کار خواهم رفت. زورگوئی و شانتاژ و تهدید، روی من اثر نخواهد کرد. تجارت روی خون ایرانیان، تجارتی است خیانت بار که شومی آن، گریبان دست اندر کاران اش را خواهد گرفت.



http://www.iranian-americans.com/persian/
منتشر شده بوسيلهء «کمیته آمریکائیان و ایرانیان پیشرو»

منبع:

http://iranbbb.org/55436.htm

 

Posted on Sunday, November 22, 2009 at 01:49AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment