« تا کی زندانی سیاسی نداریم؟ | Main | بشکه نفت 120 دلاری هم مشکلی حل نمیکندتا ملاخوری هست »

ماجرای ارمنی های نازنین در پناه روسیه و ملایان

ار افشا

سایت سکولاریسم نو که بنحوی ایدئولوژی ملی گرایی  دارد و متهم به سلطنت طلب خزنده هم میباشد معمولا مقالاتی از تجزیه طلبان آذربایجانی که احتمالا عوامل ملایان برای ایجاد وحشت هستندومقالاتی هم بر علیه مردم ترکیه به اتهام کشتار ارامنه منتشر میکند ولی تاکنون از کشتار ارامنه در آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان در طی قرن بیستم مقاله ای منتشر نکرده استو همسو با نیروهای ناسیونالسیم  آریامهری و ایران باستان گرایی که با کمال پررویی پشت بمردم آذربایجان کرده اند و یونان وارمنستان را تحسین میکنندبه این کوششهای ضد مردم ترک زبان دامن میزند.در زیر تصور یک مسجد را در آغ دام جمهوری آذربایجان میبینیم که توسط نیروهای جمهوری ارمنستان و ارامنه داشناک بطویله تبدیل شده است.ملایان ایران که برای مردم سنی فلسطین حنجره خود را پاره میکنند اصلا ککشان هم نمیگزد که به شیعیان  اثنی عشری و   مساجد آنان تجاوز شده است زیرا خودشان مانند ارامنه داشناک نوکر روسیه هستند و عامل بیگانه برای تخریب ایران و ایرانی

 

 __________________________________________________________

چه سری در این جاست که هم ملایان و هم نیروهای ناسیونالیست آریامهری از ارامنه طرفداری میکنند و بر ضد مردم ترک زبان حق را زیر پا میگذارند .علتش در فرمان و نظر اربابان آنهاست که فقط از ارامنه طرفداری میکنند و در سیصد سال گذشته ارامنه با توسل بغربیان به  ستون پنجم دشمن مهاجم غربی نظیر روسو انگلیس تبدیل شده اند

_________________________________

 

منبع:

http://www.newsecularism.com/2008/0408-C/042608-Reza-Rahimzade-Armenian.htm

ارديبهشت 1387 ـ آوريل 2008

نود وسومین سالگرد "هولاکاست ارامنه"
به ياد ۲۴ آوریل ۱۹۱۵
رضا رحیم زاده

 نود و سه سال پیش درچنین روزهایی بهاری، ارتش دولت ترکیه عثمانی به رهبری «ترکان جوان» ی که در سال 1908 به حکومت رسیده بودند، نقشهء از پیش برنامه شده و منظمی جهت کشتارا رامنه به اجرا در آورند که بین سال های 1915 تا 1917، بین ششصد و پنجاه هزار تا یک و نیم میلیون از شهروندان ارامنه کشورعثمانی را تنها به جرم تعلق قومی ودینی شان بشکل ناجوانمردانه ای و با زیرپا نهادن تمام قانونهای انسانی واخلاقی، از دم تیغ گذارانده و افزون بر آن تا سال 1925 نیز ارتش نوپای جمهوری ترکیه با ادامهء این مردم کشی، تقریباً تمامی شهروندان ارامنه این کشور را پس از مصادره اموال و زمین شان کشته و آواره ساختند. ل بدینسان، درکشوری که میبایست امروز دستکم 12,5 میلیون (با ضریب رشد جمعیت متوسط ٢در صدی و احتساب قربانی و آواره ٢ میلیونی) شهروند ارمنی می داشت، اکنون کمتر از هفتاد هزار شهروند ارمنی ـ که تقریباً همگی در استانبول متمرکزند ـ را در خود جای داده است. بیشک فراموشی «هولاکاست ارامنه» و کشتار وحشیانه و دلخراش و فجیع این مردم اصیل و با ریشه های کهن در خاورمیانه بدست رژیم عثمانی، یکی از لکه های زشت و ناپاکی است که بر دامن وجدان بشریت همچنان برجا مانده است. بی تردید همزمانی مرتکب شدن این جنایت با درگیر بودن کشورهای مهم گیتی در جنگ جهانی نخست، که در آن کشورهای مهم اروپا و آمریکا درگیر جنگی خونین و مرگبار با هم بودند، باعث شد تا مردم گیتی آنچنان از رخداد این جنایت بشری آگاه نگردند. طرفه اینکه این جنایت رژیم عثمانی با چنان مهارت و پنهانکاری انجام شد که بقول معروف کمترکسی ازاین جنایت جان سالم بدربرد تا بخواهد گزارشی ازآن مردم کشی را به گوش دیگرمردم گیتی برساند. دامنه فراموشی هولاکاست ارامنه در آنچنان ابعادی شکل گرفته بود که خود آدلف هیتلر با شوقی حیوانی در کتاب "نبرد من" خویش، نقشه تکرار آن فاجعه را چون الگویی، این بار برای کشتار مردم یهود ذکر کرده و ازخواننده میپرسد "که چه کسی کشتار توده ای (قتل عام) ارامنه را بیاد دارد؟" امروزه همگی نیک میدانیم که اگر هولاکاست ارامنه در همان روزگار بعنوان جنایتی علیه بشریت محکوم و بانیان آن جنایت به دادگاه های عادلانه تسلیم می شدند، هیچگاه هولاکاست های پس از آن نمی توانست رخ بدهد و یا دستکم به آن سادگی و راحتی انجام گیرد. دولت کنونی ترکیه نیز در این میان نه تنها با گستاخی تمام هولاکاست ارامنه را منکر می شود، بلکه حتی ذکر"هولاکاست ارامنه" را توهینی به خود دانسته و از آزار و تهدید نویسدگان با وجدان ترکی همچون آقای ارُهان پاموک (برنده جایزه ادبی 2006 نوبل) وخانم الیف شفیک (به بهانه نگارش رمان " حرمزاده استانبولی" ) که از هولاکاست ارامنه در کتاب های خود یاد کرده اند نیز ابایی ندارد. البته گاه و بیگاه توجیهات خام و نادرستی از سوی ترکهای ترکیه دردفاع ازجنایت دولت عثمانی بگوش میرسد که تلاش دارند تا این هولاکاست ارامنه را به جنگ دولت عثمانی با روسیه تزاری درطی جنگ جهانی نخست مرتبط سازنند و شهروندان ارمنی رژیم عثمانی را به جاسوسی به نفع روس ها متهم سازنند، تنها به این دلیل واهی که روس ها و ارامنه هر دو مسیحی مذهب هستند! حال اینکه ارامنه، چون ایرانیان و بسیاری دیگر از مردم غیر روس قفقاز، از دیرگاه و تقریبا همیشه با این قدرت بزرگ شمالی در کشمکش و جدال بوده اند. حتی گذشته از مضحک بودن ادعای اینکه تمامی شهروندان ارمنی ترکیه عثمانی جاسوس های دولت روس تزاربوده اند، لازم به یادآوری است که کشتار و غارت شهروندان ارمنی ترکیه عثمانی سالها پیش از آغازجنگ دولت عثمانی با روسیه تزاری نیز رخ داده بود و هولاکاست ارامنه، در واقع، نقطه عطفی در این نقشه شوم پاکسازی قومی از سوی رژیم عثمانی بوده است. درسال های 1896 ـ 1894 و در دوران حکومت سلطان عبدالحمید دوم عثمانی بیش ازدويست و پنجاه هزار نفر از ارامنه به دست ترکان عثمانی کشته شدند. (اين کشتار معروف است به "کشتار حمیدی یا حمیدیه" و نبايد با کشتار ١٫٥میلیونی ارامنه بین سال های 1915 تا 1925 اشتباه شود). سفیربریتانیا در استانبول، فیلیپ کوریه، از قول کنسول بریتانیا در شهر"سمیرانا" از کشتار ارامنه در بین سالهای 1896 ـ 1894 نقل میکند که تنها در یک نمونه آن، ترکان عثمانی در دهکده "بیریجیک"١٥٠ نفر از ارامنه را سر بریده و قطعه ،قطعه کرده و آنگاه در مقابل اجساد خونین آنان، سایر ساکنان ده، بالغ بر هزار و پانصد ارمنی و گرجی مسیحی را مجبور ساختند تا به اسلام روی آورند. دولت عثمانی در سال های 1896 ـ 1894 دیگر با روس تزار درجنگ نبود و افزون برآن، همانگونه که کنسول بریتانیا اظهار داشته، این کشتار مختص به ارامنه هم نبوده و شامل حال گرجی های سیه بخت نیز شده است. افزون برآن، کسانی که با این توجیهات خام و نادرست به میدان می آیند، فکرمیکنند که با استدلال و به بهانه وجود جنگ بین دولت ترک عثمانی و روسیه تزاری و شرکت در نخستین جنگ جهانی، میتوان کشتار و آواره کردن میلیونها نفرارامنه را توجیه کنند. با این استدلال نازی های آلمانی هم میتوانند هولاکاست یهودیان را منکر شوند و یا توجیه کنند، زیرا کشتار یهودیان، کولی ها، معلولین، چپها و همجنس گرايان و... نیز در طی جنگ جهانی دوم و جنگ آلمان با تمامی گیتی رخ داده است!
ابعاد این فاجعه درنوشتار نویسنده نامدار ایرانی، محمدعلی جمالزاده بخوبی آشکاراست. او در جزوه ای به نام «مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول» که به تاریخ 25 خرداد 1350 خورشیدی در ژنو برشته تحریر در آورده است، تاکید دارد که آنچه در این نوشتار آمده همه رخدادهایی (وقایعی) است خود شاهد آن بوده و بچشم خود دیده است. او که در بهار 1915 از برلین رهسپار (عازم) بغداد بود، نخست به استانبول و سپس به حلب و بغداد رفت و از همان راه نیز باز گشت . جمال زاده می نویسد : «با گاری و عربانه از بغداد و حلب بجانب استامبول براه افتادیم . از همان منزل اول با گروه های زیاد از ارامنه مواجه شدیم که بصورت عجیبی که باور کردنی نیست و ژاندارم های مسلح و سوار ترک آنها را پیاده بجانب مرگ و هلاک می راندند. ابتدا موجب نهایت تعجب ما گردید ولی کم کم عادت کردیم که حتی دیگر نگاه هم نمی کردیم و الحق که نگاه کردن هم نداشت. صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان بجلو می راندند. در میان مردها جوان دیده نمی شد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط (ملحق شدن به قشون روس) بقتل رسانده بودند. دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشیده بودند وکاملاٌ کچل بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک و عرب بجان آنها بیفتند! «دو سه تن ژاندارم بر اسب سوار این گروه ها را درست مانند گله گوسفند بضرب شلاق بجلو می راند. اگر کسی از آن اسیران از فرط خستگی و ناتوانی و یا برای قضای حاجب بعقب می ماند. برای ابد بعقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی ثمر بود و از اینرو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را میدیدیم که در کنار جاده افتاده اند و مرده اند یا در حال جان دادن و نزع بودند. بعدها شنیده شد که بعضی از ساکنان جوان آن صفحات در طریق اطفا آتش شهوات حرمت دخترانی از ارامنه را که در حال نزع بوده و یا مرده بودند نگاه نداشته بودند. خود ما که خط سیرمان در طول ساحل غربی فرات بود و روزی نمی گذشت که نعش هایی را در رودخانه نمیدیدیم که آب آنها را با خود می برد. شبی از شبها در جایی منزل کردیم که نسبتاٌ آباد بود و توانستیم از ساکنان آن بره ای بخریم و سر ببریم و کباب کنیم دل و روده بره را همان نزدیکی خالی کرده بودیم . مایع سبز رنگی بود بشکل آش مایعی. ناگهان دیدیم که جمعی از ارامنه که ژاندارم ها آنها را در جوار ما منزل داده بودند با حرص و ولع هرچه تمامتر بروی آن مایع افتاده اند و مشغول خوردن آن هستند. منظره ای بود که هرگز فراموشم نشده است. باز روزی دیگر در جایی اطراق کردیم که قافلهء بزرگی از همین ارامنه در تحت مراقبت سوارهای پلیس عثمانی در آنجا اقامت داشتند. «یک زن ارمنی با صورت و قیافه مردگان بمن نزدیک شد و به زبان فرانسه گفت : "ترا بخدا این دو نگین الماس را از من بخر و در عوض قدری خوراکی بما بده که بچه هایم از گرسنگی دارند هلاک می شوند". باور بفرمائید که الماسها را نگرفتم و قدری خوراک به او دادم خوراک خودمان هم کم کم ته کشیده بود و چون هنوز روزها مانده بود که به حلب برسیم دچار دست تنگی شده بودیم . به حلب که رسیدیم در مهمانخانهء بزرگی منزل کردیم که «مهمانخانه پرنس» نام داشت و صاحبش یک نفر ارمنی بود. هراسان نزد ما آمد که جمال پاشا وارد حلب شده و در همین مهمانخانه منزل دارد و می ترسم مرا بگیرند و بقتل برسانند و مهمانخانه را ضبط نمایند. به التماس و تضرع درخواست می نمود که ما به نزد جمال پاشا که به قساوت معروف شده بود رفته وساطت کنیم. می گفت شما اشخاص محترمی هستید و ممکن است وساطت شما بی اثر نماند. ولی بی اثرماند و چند ساعت پس از آن معلوم شد که آن مرد ارمنی را گرفته و به بیروت و آن حوالی فرستاده اند و معروف بود که در آنجا قتلگاه بزرگی تشکیل یافته است. «خلاصه آنکه روزهای عجیبی را گذراندیم . حکم یک کابوس بسیار هولناکی را برای من پیدا کرده است که گاهی بمناسبتی بر وجودم تسلط پیدا می کند و ناراحتم می سازد و آزارم می دهد». شوربختانه، و بنا بر دلایلی که میبایستی دربارهء آن پژوهش و کند و کاو کرد، هولاکاست ارامنه از شکل یک رخداد تام تاریخی و مستند، به یک گزارهء سیاسی مبدل شد و هنوز هم کماکان این بدفهمی پا برجاست. لذا در اوایل آشکار شدن اسناد این مردم کشی هولناک، تنها کشورهایی هولاکاست ارامنه را برسمیت شناختتد که روابط اقتصادی و سیاسی مهمی با ترکیه نداشتند و جزء دستهء سنگین وزن های سیاسی نبودند (لبنان، شیلی، لهستان، اتریش، اروگوئه، لیتوانی، واتیکان، اسلونی، ونزوئلا، سویس، آرژانتین، بلژیک، هلند و سوئد) و یا به صلاحدید سیاسی و دشمنی که با ترکیه دارند (یونان و جمهوری یونانی قبرس) هولاکاست ارامنه را به رسمیت شناخته بودند. ولی کم کم و با روشن شدن ابعاد سترگ این تراژدی هولناک تاریخی در سال های اخیر موجب شده تا چندین کشور بزرگ چون کانادا، روسیه، ایتالیا، آلمان و فرانسه نیز به گروه بیست و چهارکشور و یک ایالت (ایالت آمریکایی مونتانا) که تاکنون هولاکاست ارامنه را به رسمیت شناخته اند بپیوندند، که اینرا باید قدمی نخست شمرد و به فال نیک گرفت. البته هیچکدام از آنان به اندازهء فرانسه دراین راه جدیت بخرج نداده است. در اکتبر 2006 کشور فرانسه، این کشور مهد آزادی و برابری، با شجاعتی قابل ستایش و بی همتا، نه تنها هولاکاست ارامنه را به رسمیت شمرد که حتی نفی هولاکاست ارامنه را غیر قانونی اعلام و مجازات نقدی را نیز برآن وضع نمود. بدبختانه سایر کشورهای مهم و بزرگ گیتی چون آمریکا (سوای ایالت مونتانا)، بریتانیا، چین و ژاپن این کار نمونه و شایسته کشور فرانسه را دنبال نکردند و حاضر شدند تا وجدان خود را به خاطر چند ملاحظه سیاسی ـ نظامی و قراردادهای اقتصادی با کشور ترکیه، معاوضه کرده و بفروشند. در این میان تمامی کشورهای اسلامی خاورمیانه، بجز لبنان، که میبایستی پیشتر از هر کشور دیگری در گیتی هولاکاست ارامنه به رسمیت بشناسند، همچنان مهرسکوت بر لب زده اند. حتی بسیاری از اسلامیست های تندرو این کشورها، سرشت واقعی خود را برملا ساخته و بعضاً با افتخار نیز از آن فاجعه دلخراش سخن می رانند. کشور اسرائیل نیز که خود با پشت سر گذاردن هولاکاستی مانند هولاکاست ارامنه میبایستی در ردهء نخستین کشورهایی میبود که هولاکاست ارامنه را برسمیت میشمرد، بنا بریک سری حساب های سیاسی و مصلحتی خود با ترکیه، رسمیت شمردن هولاکاست ارامنه را مشروط بر برگزاری یک کار پژوهشی و کنفرانس جهانی دراین مورد کرده است! البته اين تقاضایی است که دانمارک نیز خواستار آنست. انگاری اسناد ومدارک امروزی که در دسترس ما هست کافی نیست! و یا اینکه انتظار دارند تا کشور ترکیه که اکثر اسناد این جنایات را در اختیار دارد، داوطلبانه در آرشیو خود را بروی تمام گیتی می گشاید تا همگان او را محکوم کنند! آیا در گیتی میتوان کشور و یا فردی را یافت که داوطلبانه و با ارائه مدرک برعلیه خودش، به محکوم کردن خود بپردازد؟ تازه با این فرض که دولت ترکیه تاکنون تمامی این مدارک و اسناد را که همگی بر ضد خودش هستند نابود نکرده باشد. بویژه آنکه اصولا در اینچنین جنایاتی، قدرت مهاجم و ستمگر، تمامی تلاش خود را بکار میبرد تا آثار جرم را به تام از بین ببرد و رد پایی از جنایات خود برجا نگذارند. رژیم نازی هیتلری نیز با همین شیوه آنچنان مدارک مردمکشی و پاکسازی قوم یهود را پنهانی انجام داده بود که زمانیکه در دادگاه نورنبرگ فیلمی را که سربازان متفقین از بازداشتگاه ها، کوره های آدمسوزی واردوگاه های کاراجباری گرفته بودند را بنمایش گذاردند، بسیاری از سران و رهبران دولت پیشین نازی آن فیلم ها را دروغ وساختگی خواندند، چون براستی بسیاری از آنان (از جمله ژنرال ویلهلم کیتل که حتی با دیدن آن فیلم ها گریسته بود) روحشان از انجام هولاکاست در آن ابعاد بیخبر بود. و براستی که اگر رژیم نازی بدان شکل سرنگون و متلاشی نمی شد، شاید هیچگاه بشریت از این هولاکاست ضد بشری، آنگونه که امروزه بر همگان روشن است، آگاه نمی شد (البته بجز یک مشت نئونازیست و افرادی چون احمدی نژاد و یاران طرفدارحق اسلامی اش!) براستی که اگر سربازان متفقین از آن بازداشتگاه ها و اردوگاه های کار اجباری عکس و فیلم بر نمی داشتند و ابعاد آن جنایات را آنگونه به نمایش نمی گذاردند، مگر جز چند فیلم تبلیغاتی ـ که نازیست ها در آن از چند یهودی فربه در آسایشگاهی مرتب و پاکیزه درحال استراحت و یا بازی فیلم برداشته بودند ـ چیز دیگری پیدا می شد؟ ولی دولت عثمانی علیرغم شکستش در جنگ جهانی نخست، هیچگاه مانند رژیم نازی آلمان آنگونه متلاشی نشد تا احیاناً گشایشی در آرشیو آنان صورت پذیرد. درمورد مردمکشی و پاکسازی قومی ارامنه نیز، ترکان عثمانی دیوانه نبودند تا از جنایات خود اثر و ردپایی برجا گذارند. از آن گذشته، در اوایل سده بیستم دوربین عکاسی و یا دستگاه فیلمبرداری آنچنانی در آناتولی عقب افتاده رایج نبود. آن تعداد عکس و کمتر از آن معدود فیلمی که از آن دوران شوم و ناشگون برجا مانده است، همگی عکس ها و گزارشاتی است که خود ماموران دولت ترکیه، یا مسافرین (مانند جمال زاده) و یا خارجیان (دیپلومات ها و افراد شاغل درکنسولگری ها ) بطوراتفاقی برداشته و یا بازگو کرده اند. باز به لطف دقتکاری ومنظمکاری آلمانی ها که درگیتی بدان معروفند، پژوهشگران و تاریخ نویسان توانستد چندين سند از آرشیو نازیست ها (کنفرانس بسیارمخفی "وانزی" در سال 1942 که درکنار دریاچه ای به همین نام در نزدیکی برلین برگزار شده بود) دال بر صدور دستور جهت کشتار و سوزاندن یهودیان پیدا کنند. ولی اینچنین گشایشی در آرشیو دولت عثمانی، با مخالفت سرسخت رژیم کنونی ترکیه عملاً غیرممکن است. در هر حال، از همین اسناد بجا مانده از آن دوران به حد کافی مشهود است که ارامنه به چه بلایی گرفتار آمده اند. کافی است پرسیده شود که پس آن چند میلیون ارامنهء مقیم آناتولی خاوری و جنوبی به کجا رفته اند؟ آخر هرچه باشد تا اواخرقرن چهاردهم میلادی یک پادشاهی قدرتمند (سلسله کلیکیان یا کلیشیان) به درازای 293 سال تمام (از 1078 تا 1375 میلادی) بر همین نواحی حکومت می کرده است که، از لحاظ نیرومندی، حتی از پس اعراب و مغولان هم برآمده بود. مگر شهروندان و یا بازماندگان ارمنی که زیرسایه آن پادشاهان کلیکیانی در آناتولی زندگی میکردند، یخ بودند تا آب شده و زیرزمین بروند؟! آخر چگونه است که دردرون تمام شهرها ودهکده هایی با نام های تمام عیار ارمنی (برای نمونه شهر"سامسون" کنار دریای سیاه) حتی یک شهروند ارمنی هم برای نمونه نمی شود پیدا کرد! درست به این میماند که ما امروز نمی توانستیم حتی یک ارمنی در جلفای اصفهان پیدا کنيم! در حالی که نیک میدانیم که شاه عباس صفوی در قرن هفدهم میلادی (١٦١٣) حدود سی هزار از هنرمندان و صنعتگران ماهر ارمنی را ـ که شاه عباس به آنها ارادت ویژه ای داشته و شیفته کار این مردمان سختکوش و هنرمند بوده ـ از شهرهای وان، کارس، آلارشکت و منیزکت و هشت دهکده و شهر دیگر در شرق و جنوب شرقی آناتولی که جزیی از ارمنستان آنروز بودند را به جلفای اصفهان منتقل داده بود. هر چند که در تاریخ آمده که اینکار نیز به شکل اجبا رو زور رخ داده است که خود جای سرزنشی هم برای شاه عباس باز میگذارد، ولی امروز باز هم اگر کسی به جلفای اصفهان سری بزند می تواند همان نوادگان، نتایج و بازماندگان ارامنه منتقل شده را در جلفای اصفهان ـ که اکنون شهری شده است ـ ببیند و یا پیدا کند. وگرنه طبیعی بود که اگرما هم حتی یک شهروند ارمنی برای نمونه در آنجا پیدا نمی کردیم، با یک پرسش بزرگ تاریخی مواجهه میشدیم که پس بازماندگان ارامنهء منتقل شده به جلفای اصفهان کجا رفته اند؟ این حدود سی هزار از ارامنه ای که شاه عباس آنها را از دهکده ها وشهرهای شرق و جنوب شرقی آناتولی به جلفای اصفهان انتقال داده بوده، تنها درصدی کوچک از ارامنه آناتولی را تشکیل میداند، پس برسر باقی ارامنه ساکن در آناتولی چه رفته است؟ آخر اگر ترکان عثمانی همان یک و نیم میلیون قربانی ارمنی را بر فرض محال و بدون هیچ کشت و کشتاری حتی به ارمنستان هم دپورت میکردند که جمعیت کنونی ارمنستان میبایستی دستکم ده میلیون می بود. پس چرا جمعیت ارمنستان امروزی بیش از سه میلیون نیست؟ تا آنجا که از تاریخ این قوم و منطقه میدانیم، از زمان شاه عباس صفوی در اوایل سده هفده میلادی تا پیش از هولاکاست ارامنه در پایان سده نوزده، رخداد هولناکی که بتواند نسب و نژاد ارامنه را از بیخ وب ن ریشه کن کند پیش نیآمده است. نه زلزله ای، نه طاعونی ونه جنگ خانمانسوزی که بخواهد نسل ارامنه را به کل براندازد، جز این هولاکاستی که امروز هر روز بیشتر و بیشتر ابعاد پاد بشری آن آشکار میگردد. شاید دولت ترکیه بر این باور است که باز سیل و توفانی الهی برپا شده و بازحضرت نوحی پیدا شده تا با کشتی اش تمام ارامنه آناتولی را از نوک کوه آرارات برداشته و با خود برده است وما خبرنداریم! دراین میان، رژیم جمهوری اسلامی با عدم برسمیت شناختن هولاکاست ارامنه تاکنون ستمی سترگ بر شهروندان ارمنی کشورمان روا داشته است. اگر ما به لیست کشورهایی که تاکنون هولاکاست ارامنه را به رسمیت شناخته اند بنگریم، می بینیم که بیشینه این کشورها افتخار داشتن این اقلیت قومی را در مرزهای خود داشته اند و لذا جهت دادخواهی و عدالتخواهی نسبت به شهروندان ارمنی شان، از این حق مسلم آنان پدافند کرده و هولاکاست ارامنه را به رغم تهدیدهای سیاسی ترکیه به رسمیت شناخته اند. اما در این میان کشور ایران نیز که از روزگاران کهن زادگاه و مفتخر به داشتن اقلیتی شریف و نجیب از ارامنه بوده و حتی امروز، علیرغم مهاجرت های کلان ارامنه از ایران، هنوز چهارصد شهروند گرامی ارمنی را درخود جای داده است، کماکان از برسمیت شناختن هولاکاست ارامنه سر باز میزند! دراین میان عملکرد آقای احمدی نژاد، استاد سخن های توخالی و تحریک آمیز، شنیدنی است. وی درطی سفر رسمی پیشین خود به ارمنستان، مانند همیشه داد سخن تو خالی از عدل و عدالت داده و حتی در یک کنفرانس خبری معترف بدان شده بود که وی ظلم وستم را در هر کجای گیتی از سوی هر مقامی هم که باشد آشکار و برملا خواهد ساخت! ولی در همان سفر رسمی، وقتی کار به میدان عمل کشید و آقای احمدی نژاد شستش خبردارشد که میبایستی دسته گلی از سوی دولت ایران بر بنای یادبود و شعله ابدی قربانیان هولاکاست ارامنه بگذارد، چون موشی از میدان بدر رفت و بی خداحافظی و بدون پایان بردن سفررسمی خود با نخستین پرواز به سوی تهران شتافت. البته دست اندرکاران مسلمان و همراهان وی نیز با توسل به دروغ های اسلامی ("تقیه") بلافاصله اظهار داشتند که آقای احمدی نژاد به علت پیشآمدی بس مهم میبایستی به تهران برمیگشت! البته چند خبرگزاری هالو و بی اطلاع از" تقیه" نیز این بازگشت ناگهانی احمدی نژاد به تهران را، مرگ خامنه ای و یا جدال قدرت مهمی در رده بالای دولتی تفسیرکردند، تا اینکه بالاخره گند این کار نیز درآمد و همهء مردمان گیتی فهمیدند که این فرار از میدان احمدی نژاد نیز بخاطر ترس از واکنش احتمالی دولت ترکیه از نهادن چند شاخه گل بر بنای یادبود قربانیان هولاکاست ارامنه بوده است و نه چیز دیگر! البته تا وقتی هم "سخن" بر سر عدالت و دادخواهی هست، سخنرانی ایشان تمامی ندارد، ولی درحیطه عمل همه آن سخنان آنچنانی دود شده و به هوا می رود. مگر نه اینکه در قرآن آمده است که کشتن یک فرد بیگناه برابر است با کشتار بشریت ؟ پس چگونه است که این آقای "مسلمان" که این همه ادعای تقوی وفضیلت دارد، وقت دادخواهی مانند موشی از میدان بدر میرود؟ تو گویی در کشتار یک و نیم میلیونی ارامنه، حتی یک نفر (!) هم بیگناه نبوده است تا این آقای لاف نژاد ما بخواهد دستکم به همین دليل، ادعای احترامی به تمام بشریت کند! آری همین آقای احمدی نژادی که امروز باز با لافزنی دربارهء مسئله اتمی ایران، ادعا دارد که در مقابل تمام قدرتهای گیتی خواهد ایستاد! براستی زبونی این آقایی که به تمام دنیا خط و نشان میکشد را بنگرید که حتی ریسک و یا طاقت دیدن یک واکنش احتمالی یک قدرت محلی چون ترکیه را ندارد، چه رسد به اینکه بخواهد با قدرتهای بزرگ گیتی درافتد! البته در روزگاری که خود رژیم جمهوری اسلامی نمی تواند از عهده کشورهای مگس وزنی چون امارات متحده عربی (درقبال ادعای واهی اعراب برسرمالکیت سه جزیرهء همیشه ایرانی) و ترکمنستان (بستن دلبخواهی گاز صادراتی اش به ایران) برآید و قد علم کند، توقع دادخواهی و دادستانی حق ارامنه از ترکیه از سوی این رژیم، انتظاری بیهوده جلوه میکند. تمام هنر دادخواهی و هدف دادگستری در این است که سخن حق باید بموقع گفته شود. امروز است که باید بدون ترس و باج به کشوری، به یاری و اعادی حیثیت هر مظلوم و ستمدیده ای شتافت. نه فردا! برای نمونه، در نهم آوریل که برابر با سالگرد اشغال دانمارک توسط آلمان نازی در سال 1941 است، آنچنان برنامه ها و مجالس یادبودی در تمام دانمارک برگزار میشود که آن سرش نا پیدا است. همهء شهروندان، بویژه جماعت پیر و سالخورده، آنچنان علیه رژیم نازی آلمان شعار میدهند که تا چند روز گلویشان میگیرد. ولی اگر ما به تاریخ بنگریم، می بینیم که تنها ٢٥٠ نفراز جمعیت پنج میلیونی دانمارک، عضو گروه آزادیبخش آنزمان دانمارک بوده اند. آری، امروزه که شصت واندی سالی است که رژیم نژاد پرست هیتلری سرنگون شده است، هرکسی می تواند گلویش را علیه نازی ها پاره کند. ولی همگان، حتی آنان که تا چند روز از گلو درد خواهند نالید، نیک می دانند که میهن دوستان و آزادگان واقعی همان 250 نفری (که بیشینه آنان در راه آرمانشان کشته شدند) بودند که درشب های اختناق و ظلم، فریاد دادخواهی وآزادی را سرداده بودند. زمانی که، به گفتهء جواهر نعل نهرو، بزرگ رادمردان تاریخ آسیا، مهاتما گاندی و محمد مصدق، نه در حرف و لاف، بلکه در میدان مبارزه، نخستین پرچم استقلال راستین در جهان سوم را میافراشتند، کمتر کسی در گیتی پیدا می شد تا شهامت و جربزه هواداری از آنان را به دل راه دهد. و زمانیکه در سال 1955، افکار این بزرگان تاریخ گیتی در "جنبش کشورهای غیرمتعهد" بدست نهرو، ناصر، نکرومه، تیتو و سوکارنو تجلی یافته و پایه ریزی میشد، باز کمتر کشوری جرات پیوستن به آنان را داشت. ولی سال ها پس از آن جنگ و جدال و زمانی که عضویت در سازمان کشورهای غیرمتعهد، بی خطرو بیخرج شد، بیش از 118 کشور گیتی، ازجمله عراق صدام حسین، پاکستان، عربستان سعودی، یمن، روس سپید و تمام افریقا که تقریبا همگی سرسپرده اند، در آن عضو شدند! غافل از اینکه دیگر ستایش و احترامی برای کشورهای عضو در کار نیست، چون همگان می دانند که بیشینهء این 118 عضو از جنبش کشورهای غیرمتعهد، همه چیز هستند جز مستقل و غیرمتعهد! فردا نیز که ١٩١ کشور گیتی همگی هولاکاست ارامنه را برسمیت شناختند، افزون بر آنکه دیگر هیچ آفرینی به کشور 192 که وارد این حلقه میگردد، گفته نخواهد شد؛ بلکه بیشک لقب "خنگ ترین کشور دنیا" را نیز از آن خود خواهند ساخت. ۀ برسمیت شناختن هولاکاست ارامنه و نامگذاری روز ٢٤ آوریل (٤ اردیبهشت) به یاد قربانیان آن فاجعهء اسفناک و دلخراش در سالنمای رسمی دولت ایران، از جمله خواسته هایی است که در فردای برپا شدن و برقراری نظام آزادی در کشور ایران می بایستی بدان پرداخته شود. ل تا آنروز زیبا از راه برسد، و در نود و سومین سالگرد این هولاکاست ضد بشری، بر ما است تا صمیمانه ترین تسلیت های خود را به تمام ارامنهء گیتی بویژه ارامنهء گرامی کشورمان تقدیم داریم .

********************************************************

 نظر: این نویسنده ملایان را ضد ارامنه نمایش میدهد که باور غلطی دارد. اتوبوس کشتار نویسندگان ایرانی را به ارمنستان اعزام میکردند تا اگر مسئله ای پیش بیاید با کمک همکاران ارمنی و بقول ابراهیم نبوی در جمهوری اسلامی ارمنستان ماستمالی کنند که کارشان نگرفت. و ایران ابایی از ترکیه ندارد و سالها ملاقاتهای همکاری ایران و یونان و ارمنستان در پایتختهای این کشور ها ادامه داشته است و کمکهای ملایان حتی بصورت نظامی به ارامنه بر ضد شیعیان آذربایجان جاری بوده است و هر دوی ارمنستان و ایران در خط روسیه و نوکری آن بر ضد چمهوری آذربایجان اقدام کردند و این خط با کمک روسیه در گرجستان هم پیاده شده است ولی نویسنده جنبه ضد روسی به ارمنستان میدهد .
ارمنستان پس از گسترش نفوذ روسیه و غرب در منطقه و حمایت آنان از ارمنستان بازیهای خطرناکی را شروع کرده است که در اثر آن بازیها در حال حاضر اشغال یک پنجم خاک جمهوری آذربایجان و تبدیل مساجد به طویله خوکان و گاوان ارمنی است که مورد شادی ملایان ایران و حاکمان روسیه هم هست که نویسنده با فریب و یا ندانم کاری میخواهد آن را بپوشاند و هم چنین یک میلیون از مردم آذربایجان هم اکنون در زیر چادر ها زندگی میکنند. اینها تبلیغات بر علیه ترکیه و بنفع ارمنستان است. و گر نه این اشتباهات فاحش که ملایان و روسیه ضد ارمنستان هستند نباید در نوشتار و مقاله این نویسنده بیاید و در ضمن چطور شد که جمال زاده پنجاه و چند سال سکوت کرد و حرفی نزد و ننوشت ولی در پایان عمرش این چند خط را نگارش کرد؟ این هم مورد سوال است که باید جواب داده شو د. (افشا:
http://efsha.squarespace.com/blog/ ) *** ******************************************************************************************** ياد واره قتل‌عام "خوجالى"- إلمان محمداوف (نوع مطلب: مقاله ) ياد واره قتل‌عام "خوجالى" - إلمان محمداوف ترجمه ی: على قره جه ‌لو خوجالى شهر کوچکى بود که با داشتن تنها فرودگاه منطقه قره‌باغ کوهستانى بخود مى‌باليد. اين شهر يکى از هدفهاى اصلى ارمنى‌ها بود که از سال ١٩٨٨ به بعد مرتباً زير آتش توپخانه آنها قرار داشت تا موقعى که صحنه کابوسى باور نکردنى شد. قتل عامى که شبانه در ٢٦-٢٥ فوريه ١٩٩٢ اتفاق افتاد. آنهائيکه روز بعد به محل قتل عام بر گشتند همه جا شواهدى از کشتارى وسيع را مشاهده کردند. اجساد مردان، زنان و کودکانى که اعضاى بدنشان قطعه قطعه شده بود. بعضى از آنها از پشت و بعضى ديگر از ناحيه سر و از فاصله اى بسيار کم مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. بعضى‌ها پوست سرشان کنده شده و برخى ديگر اعضاى بدنشان گم شده بود.المان محمد اوف بخشدار خوجالى و مسئول دسته‌هاى مسلح مدافع منطقه، زمانى که قتل عام اتفاق افتاد در خوجالى بود و کمک نمود تا آنهائيکه زنده مانده بودند، بتوانند به " اقدم" شهر کوچک آذربايجان در ١٥ مايلى خوجالى فرار نمايند. محمد‌اوف وحشت آن روزهاى غير قابل تصور را باز‌گو ميکند. حمله به خوجالى فوق العاده و دقيق سازماندهى شده بود. حدود ساعت 7.30 عصر روز ٢٥ فوريه از پست ديده‌بانى "نوراقيل" اطلاع رسيد که آنها واحد هاى پياده‌اى را ديده‌اند که به سمت دهکده آنها پيش ميروند، بلافاصله پستهاى ديده‌بانى ديگر را بازرسی کردم تا ببينم چه اتفاقى دارد ‌مي افتد. در عرض ١٥ دقيقه گزارش هائى از ساير ديده‌بانى ها دريافت کردم، آنها نيز تائيد کردند که نيروهاى پياده ارمنى از جهت‌هاى مختلف بسوى خوجالى در حرکت‌اند. زنگهاى خطر را به صدا در آورده و به مرکز رفتم تا نيروهايمان را جمع آورى کرده و آماده دفاع شويم. ٣ ساعت طول کشيد تا آنها توانستند خوجالى را محاصره نمايند، (10.30 تا 7.30 ) اين يک عمليات نظامى دقيقاً برنامه ريزى شده بود. البته اگر کمک و پشتيبانى روسها نبود ارمنى ها قادر باينکار نبودند. تيپ موتوريزه ٣٦٦ نيروهاى وزارت کشور روسيه مستقر در "استپاناکرت" ( مرکز قره باغ که بعد از استقلال آذربايجان با نام اصلى قبل از دوران شوروى " خان کندى" ناميده ميشود) در آن موقع به ارمنى ها کمک هاى لازم براى عملى کردن اين حمله را نموده بود. آن به اصطلاح تيپ روسی بيطرف همچنين ارمنى ها را با انواع سلاحها مجهز کرده بود. ما هيچگونه تجهيزات نظامى سنگين نداشتيم، بزرگترين سلاح ما يک مسلسل بود. ما بمدت ٣ ساعت تلاش کرديم "اقدم"، "شوشا" و ساير آباديهاى قره باغ را از اين حمله آگاه نمائيم. تقاضاى کمک کرديم ولى کمکى نرسيد. در ساعت ١١ آنها آتش گشودند. تمام تانک ها و توپهاى آنها همزمان آغاز به شليک کردند. گلوله‌هاى توپ مثل باران روى سرمان ميريخت. تمام خانه‌هاى تازه ساخت چوبى فنلاندى و چک در آتش سوختند. مردم زنده زنده در آتش ميسوختند. همه شوکه شده بودند. بخاطر مياورم که چگونه زنان و مردان مسّن و بچه‌ها گريه ميکردند و فرياد ميکشيدند و وحشتزده باين سو و آنسو ميدويدند. صدا و فرياد آنها هنوز در گوشم طنين انداز است. فکر نميکنم هرگز بتوانم آن صحنه ها را فراموش کنم. گريز از مرگ ما تلاش کرديم تا در مقابل حمله ارمنى ها از خود دفاع نمائيم، ولى نيروى ما در مقايسه با آنها بسيار نا‌چيز بود. غير ممکن بود که بتوانيم در مقابل ستونهاى تانک و توپ و نفربرهاى زرهى آنها از خود دفاع نمائيم. شهر بکلى ويران شد. زخمى هاى زيادى بر روى زمين افتاده بودند. تا ساعت ٣ صبح ميدانستيم که اگر ارمنى ها وارد خوجالى شوند کسى زنده نخواهد ماند. راه ديگرى نبود و باید فرار می کردیم. از سه طرف محاصره شده بوديم، تنها راه گريز از طريق جنگل بود ولى جاده منتهى به جنگل نيز تحت کنترل ارمني ها بود. به مردم کمک کرديم تا از رودخانه کم عمق سر راه عبور نمايند. "اليف حاجى يف" رئيس فرودگاه خوجالى و من آخرين نفرى بوديم که از رودخانه گذشتيم. مردم آنطرف رودخانه منتظر ما بودند، وقتى به آنها رسيديم تصميم گرفتيم که راهنماى آنها باشيم. آن سال زمستان بسيار سختى بود و جنگل پوشيده از برف. خيلى ها پا برهنه بودند و بدون کم‌ترين لباس گرم، زيرا فرصتى برايشان باقى نمانده بود تا چيزى با خود بردارند. تصور کنيد- آنها مجبور بودند از رودخانه اى سرد و يخ‌زده گذشته و از جنگلى پر برف عبور نمايند- خيلى ها از سرما تلف شدند و ديگران دچار سرما خوردگى شديد شدند. در جنگل سعى کرديم با آبادى نزديک؛ "اقدم" تماس بگيريم، مى خواستيم وضعيت خود را به اطلاع آنها رسانده و تقاضاى کمک نماييم و بخواهيم حمله‌اى را بسمت "عسگران" سازماندهى نمايند. اميدوار بوديم که نيروهاى ارمنى براى مقابله با آن حمله بدان سو متوجه خواهند شد، لذا براى عبور از جاده امکانى براى ما دست خواهد داد، ولى نتوانستيم هيچ کمکى دريافت نمائيم. حادثه ‌ايکه براى "‌تلمان اوروج اوف" رخ داد هرگز فراموشم نميشود. وقتى همسرم از جنگل ميگريخت صداى گريه کودکى را ميشنود، ابتدا نمى تواند سمت صدا را تشخيص دهد، ولى بعد کودک شير خواره را از زير بدن مرده "اوروج اوف" پيدا ميکند. او از ناحيه سينه گلوله خورده و از پشت بزمين افتاده بود، همسرم جسد را برگردانده و از زير جسد کودک را پيدا کرده بود. وقتى آنها فرار ميکردند تلمان کودک ٣ ماهه خود را پشت خود بسته بود، کودک بيچاره زير پدرش گير کرده بود. امروز همان کودک با مادر بزرگش زندگى ميکند. حدود ٣-٢ کيلومتر دورتر از "اقدم" نزديک "نخجوانيک" به انتهاى جنگل رسيده و خود را در محلى بسيار باز ديديم. آنچه که ما قادر به تشخيص آن نشديم دامى بود که ارمنى ها براى ما پهن کرده بودند. ارمنى ها در آنجا در درون گودالها منتظر ما بودند. آنها ميدانستند که هر کسى زنده مانده باشد، براى نجات خود مجبور خواهد شد که از آن ناحيه عبور نمايد. آن موقع نزديک صبح بود و هوا داشت کم کم روشن ميشد. در آنچنان شرايطى ديگر فرصتى نبود تا فکر کنى چه بايد کرد. من با چند نفر ديگر سعى کرديم با شليک سلاحهايمان پوششى براى ديگران ايجاد نمائيم. به گروهاى کوچکى تقسيم شده و موضع گرفتيم و به همه گفتيم، هر کى ميتواند با سرعت به سمت ديگر بدود. زره پوشهاى ارمنى نزديک تر و نزديک تر شده و سپس آتش گشودند. بسيارى از ما در آن دام جان خود را از دست دادند و فقط تنى چند توانستند از مهلکه نجات پيدا کنند. در گروه ما ١٠ نفر بودند ٥ نفر آنها زخمى شدند، ما در گروهمان ٤ تا اسلحه داشتيم و ميدانستيم که قادر به شکستن محاصره نخواهيم شد. تا آن موقع نجات يافتگان از خط جبهه رد شده و ما را با نيروهاى نظامى ارمنى پشت سر گذاشته بودند . اگر حرکت ميکرديم ميبايستى با آنها مقابله ميکرديم، تصميم گرفتيم خود را در جنگل پنهان نمائيم. ٢٤ ساعت در آنجا مانديم، صبح روز بعد يعنى ٢٧ فوريه تصميم گرفتيم تا راه خود را بسوى "اقدم" ادامه دهيم، صبح زود را انتخاب کرديم تا شايد بتوانيم بدون اينکه آنها را متوجه خود نمائيم از آنجا دور شويم زيرا ميدانستيم که ارمنى ها بعد از جنگى طولانى ميبايست در حال استراحت باشند. کار آسانى نبود و ما همگى گرسنه و خسته بوديم بعلاوه شرايط هوا هم بر عليه ما بود، برف و سرما و مه عبور ما را دشوارتر مي کرد. منطقه را خوب نمى شناختيم و مه غليظ سبب ميشد تا نتوانيم راهمان را پيدا نمائيم. حدود ٤-٣ ساعت طول کشيد تا از آنجا خارج شديم، بعضى مواقع راه را گم کرده و دور خود ميگشتيم و بهمان نقطه اول ميرسيديم، بالاخره رودخانه "قارقار" را گذشته و حدود ساعت ٩ صبح به "اقدم" رسيديم. يکراست بمرکز نظامى اقدم رفتم ولى کسى در آنجا نبود، به باکو تلفن کردم و تقاضاى گفتگوى مستقيم با پرزيدنت را نمودم، گفتند اينجا نيست، تقاضاى گفتگو با نخست وزير و رئيس شوراى عالى را کردم، ولى هر بار تقاضاى من رد شد. سپس به "راحيم قاضى اوف" وزير دفاع تلفن کردم که در آن موقع در "شوشا" بود، باو در باره قتل عام گفتم و گفتم که خيلى ها زخمى و اسير شده‌اند و از وى خواستم آنچه را که اتفاق افتاده به اطلاع مردم برساند. خبر رسانى نادرست روز بعد وقتى روزنامه "سحر" را خواندم و نام خود را در ميان ليست کشته شدگانى مانند "توفيق حسين اوف" فرمانده گردان خوجالى، "اليف حاجى يف" رئيس فرودگاه خوجالى، "المان محمد‌اوف" رئيس شوراى خوجالى ديدم داشتم شاخ در مياوردم. باز وقتى گزارش يکى از روزنامه هاى دولتى و تلويزيون آذربايجان ( AzTv ) که: "ارمنى ها به خوجالى حمله کرده ولى در مقابل نيروهاى ما سريعاً عقب نشسته‌اند" را خواندم شوکه شدم. آنها اعلام ميکردند که در اين درگيرى فقط عده اى از مردان خوجالى کشته شده اند و چيزى از قتل عام فجيع مردان و زنان و کودکان نمى گفتند! جمعيت خوجالى ٧ هزار نفر بود ولى وقتى عمليات نظامى در سال ١٩٨٨ آغاز گرديد و ارمنى ها شروع به بمباران منطقه کردند خيلى ها از شهر رفتند. تا فوريه ١٩٩٢ جمعيت خوجالى ٣ هزار نفر بود. از اين ٣ هزار نفر تقريباً ١١٠٠ نفر بخاطر نجات جان خود از شهر گريختند، ١٢٠٠ نفر ديگر يا زندانى شدند و يا گروگان گرفته شدند، البته بيشتر آنها بعد از چند روز يا آزاد شدند و يا با اسراى ارمنى مبادله شدند. "الله وردى باقيروف" رهبر جبهه خلق در "اقدم" کمک نمود تا ما بتوانيم زندانيان را آزاد نمائيم. زندانيان در شرايط بسيار بدى در زندانها و يا زير زمينها بسر ميبردند. بسيارى از آنها بعد از آزادى از زندان يا فلج شدند و يا مبتلا بيک نوع بيمارى شدند. عمه و عموى من هر دو زندانى شده بودند ولى بعداً مبادله شده و آزاد گرديدند، ولى بيچاره زن عمويم بيش از ٣ روز نتوانست زنده ‌بماند، ارمنيها در زندان به آنها آمپول مخصوصى تزريق کرده بودند. آخرين باريکه زندانيان آزاد شدند ژوئن ١٩٩٢ بود، ولى ١٥٠ تن از مردان خوجالى هنوز هم مفقودالاثر اند! ما حتى اکنون هم نميدانيم که آيا آنها زنده اند يا مرده. ما به همه سازمانهاى ذيربط بين المللى در اين رابطه مراجعه نموده ايم. ديدار دوباره از صحنه قتل عام "چنگيز مصطفى يف" خبرنگار تلويزيون بعد از حادثه، بهمراه دو هلى کوپتر نظامى به صحنه قتل عام ميروند و چنگيز ميتواند تمام صحنه را فيلم بردارى نمايد. آنها از هوا منطقه اى در حدود ١ کيلومتر را ديده بودند که پوشيده از جسد بود ولى خلبانها ترسيده بودند پائين بيايند زيرا منطقه هنوز زير کنترل ارمنى ها بود. ارمنى ها به آنها شليک ميکنند ولى پليسهاى همراه آنان که بمنظور جمع آورى اجساد و تحويل آنها به بستگانشان آمده بودند فقط ميتوانند ٤ جسد را بردارند. (1) دومين فيلم بردارى چنگيز که چند روز بعد انجام ميشود با اولى فرق داشت. نشانه‌هاى قساوت و بيرحمى روشنتر و آشکارتر بود. ارمنى ها بعد از روز اول قتل عام دوباره به منطقه بر‌گشته و قتل عام وحشيانه ديگرى را ترتيب داده بودند. اگر کسى نيمه جانى داشته تمام کُش کرده بودند. نمونه‌هاى زيادى از بى حرمتى به اجساد ديده ميشد. پوست سر عده‌اى کنده شده و چشمان عده ديگرى را در آورده بودند. (2) مطابق نتايج آزمايشات پزشگى، ٥٦ نفر از قربانيان بطور بسيار فجيع و غير عادى بقتل رسيده بودند. در ميان آنان زنان، کودکان و افراد مسن بوده‌اند. اجساد بعضى نشان ميداد به هنگاميکه قربانيان زنده بوده‌اند پوست سرشان کنده شده بود. ارمنى ها اعضاى مختلف بدن: سرها، دستها، پاها و گوشهاى قربانيان را بريده بودند و بعضى ها را زنده زنده سوزانده بودند. اميروف ها- "توکل اميروف" و همسرش "خزان گل اميروف"، بهمديگر طناب پيچ شده و در مقابل چشمان ٣ فرزندشان زنده زنده سوزانده شده بودند. مادران را وادار کرده بودند تا بريده شدن سر فرزندانشان و يا کشته شدن آنها زير قنداق تفنگ را نظاره کنند. اينها جناياتى تمام عيار و فراموش نشدنى بودند.بسيار دشوار است که نتايج اين قتل عام را تصوير نمود، ولى ما ميدانيم که حداقل ٦١٣ نفر در اين قتل عام از ميان رفتند. ٢٥ کودک هر دو والدين خود را از دست دادند. حدود ٣٠٠ کودک يکى از والدين خود را از دست دادند و ٨ خانواده بکلى نابود شدند. از قربانيان ١٠٦ نفر زن ٥٩ نفر کودک و٧٠ نفر افراد مسن و بقيه مرد بودند. با قتل عام خوجالى ارمنى‌ها نقشه خود براى اشغال قره‌باغ را آغاز کردند. چنانکه آنها بسوى "شوشا"، "لاچين" و ساير شهرهاى داخل قره‌باغ و سپس بآنطرف مناطق "اقدم"، "فضولى" و شهرها و دهات ديگر سرازير شدند. آذربايجانى ها براى اينکه به همان سرنوشت دچار نشوند از اين مناطق گريختند. صدها هزار نفر هنوز هم نتوانسته اند به خانه و کاشانه خود باز گردند. توضيحات : 1- فيلم بردارى چنگيز از صحنه هاى قتل عام نظامیان ارمنی، اين قتل عام را نزد مراجع رسيدگى بين المللى به اين جنايات را مستند نموده و تمام ترفندهاى انکار ارمنستان را نقش بر آب کرد. چنگيز ابتدا خبرنگار راديو تلويزيون آذربايجان ( AzTv ) و سپس خبرنگار تلويزيون امريکائى ABC در آذربايجان بود. او بالاخره در جبهه "نخجوانيک" به هنگام انجام وظيفه و خدمت به مردم آذربايجان در اثر انفجار گلوله توپ کشته شد. 2- "رضا دقتی" خبرنگار عکاس معروف آذربایجانی ( تبریزی ) که برای پوشش دادن حوادث قره باغ از طرف آژانس فتوژورنالیسم بین المللی در فرانسه در قره باغ حضور داشت، جنایات تکان دهنده نظامیان ارمنی را در "خوجالی" چنین ترسیم می کند: "بسیاری از کشته شده های آذری در جنگ قره باغ در آوریل 92 وقتی پیدا می شدند، جسد هایشان چشم نداشت و چشم های آنها را از حدقه در آورده بودند. بعدا متوجه شدم که رزمنده های ارمنی در جیب هایشان قاشق چایخوری داشتند و وقتی پرسیدم این قاشق ها برای چیست می گفتند با این ها چشم در می آوریم". ( نقل از مقاله "جهان از نگاه رضا"، محمد تاج دولت، شهروند، شماره 429 .1999 اکتبر 8 ) 3- این مقاله از فصلنامه انگلیسی زبان "آذربایجان انترنشنال"( پائیز 1999 ) ترجمه وبا اجازه آن نشریه چاپ شده است. * برای آگاهی بیشتر از قتل عام خوجالی توسط ارمنی ها می توانید به این سایت مراجعه کنید: www.khojaly.net قایناق : http://www.oyrenci.com/Articles.aspx?articleId=474

Posted on Monday, April 28, 2008 at 01:19AM by Registered Commenterافشا | Comments2 Comments

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments (2)

تعصب شدیدی که در این نوشته عیان است هرگونه باورپذیری آن را برای یک فرد بی طرف بی اثر می کند
از خود بپرسید اگر ارمنی بودید هم همین قضاوت را داشتیید؟
قتل عام ارامنه در سومقاییت و قتل عام آذری ها در خوجالی هردو محکوم است.
و ضمنا برای حمایت ایران از ارامنه به جز تبلیغات پانترکیستها چه دلیل قانع کننده اید دارید؟

April 23, 2011 | Unregistered Commenternima

من معتقد به حقوق بشر هستم.یعنی اول انسانم بعدا ایرانی و ترک آذربایجانی هستم.موضوع نازنین بودن ارامنه را که در تبلیغات پان ایرانیستهاو رفتار سیاسی دولت ملایی دیده میشود بررسی کرده ام.یک مقاله از این طرف و یک مقاله دیگر هم از آن طرف درگیری گذاشته ام.شما بجای من بودید چه میکردید؟
مسایل را بر اساس ارزشهای حقوق بشری که عادلانه است باید حل کرد و نه بر اساس قومیت و ملتین و قدرت نظامی.
در ضمن اگر ملایان از سیاست روسیه که تقویت ارامنه و تضعیف گر جستان و جمهوری آذربایجان را در پی دارد حمایت نمیکنند این آیت الله چنین فتوای سخیفی را میداد؟شما چه دلیلی بالاتر از عمل کرد ملایان نسبت بمسلمین فلسطینی و چچنی و جمهوری آذربایجانی میخواهید.چطور دولت ملایی برای سنیان فلسطینی حنجره اش را پاره میکند ولی مساجد مسلمین آذربایجانی بطویله تبدیل شده است با دولت جمهوری اسلامی ارمنستان ! بقول سید ابراهیم نبوی همکاری وسیع دارد.در این رابطه حداقل ترکیه مرزش را با ارمنستان بسته است ولی ملایان هر روز بیشتر از دیروز به ارمنستان نزدیک میشوند .در ضمن منابع اطلاعاتی جمهوری آذربایجان ارسال اسلحه ملایان به ارمنستان را در زمان جنگ آنان با ارامنه تایید میکنند

April 23, 2011 | Registered Commenterافشا

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>