« دولت آلمان از دادن ویزا به شماری از کارگزاران وزارت ارشاد رژیم خودداری کرد | Main | تهديد به حذف فيزيکی وبلاگ نويس زندانی- محمد رضا پورشجری- توسط رئيس اجرای احکام دادگاه انقلاب »

تعریف دمکراسی بنده و این رفیق کمونیست ما

 

از افشا

درمقاله زیر به نظرات من در باره دمکراسی اشاراتی شده است که منصفانه نیست.من آن تعریف را در باره دمکراسی بدون آشنایی با پوپر و اصولا بدون مطالعه ای در باره او

و  آثارش نوشته بودم حدودا سه سال قبل این تعریف را درباره دمکراسی نوشته ام

تعریف بنده در لینک زیر موجود است

1............دموکراسی چیست؟

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html

 

عقلانیت ازاد و رها و خود محور کدام است

http://efsha.squarespace.com/blog/2010/2/16/303615225111.html

 

 دمکراسی از دوران برده داری و دوران فئودالیته بدوران سرمایه داری رسیده است.دمکراسی نوین همان دمکراسی عهد قدیم یونان نیست زیرا دمکراسی نوین همسو با ارزشهای حقوق بشری و سکولاریسمی که همسو با این ارزشهای حقوق بشری هم است . نویسنده بنظر میاید دمکراسی را وابسته بطبقات میداند و آن را بنام دمکراسی بورژوازی مینامد.ولی دمکراسی کمونیستی را که دمکراسی سوسیالیسمی است فقط دمکراسی درست و اصیل میشناسد.در زمانی که دمکراسی سوسیالیسمی از دیدگاه کمونیستی حاکم میشود طبقه کارگر و دیگر طبقات اجتماعی وجود دارند و از بین نرفته اند. پس خود ایشان هم بنوعی بر بیرابطه بودن دمکراسی و طبقات اجتماعی مصر است یعنی این طبقات اجتماعی نیستند که مانع بر قراری دمکراسی واقعی هستند بلکه قدرت سیاسی و کاربرد غلط قدرت سیاسی مانع بر قراری دمکراسی واقعی میشود.این کاربرد غلط فقط در سایه بی عدالتی و عواملی که به بی عدالتی دامن میزنند بوجود آمده است یعنی اگر عدالت مد نظر اجتماع باشد از طریق عقلانیت آزاد و رها میتوان دمکراسی را اجرا کرد.یا بزبان دیگر در رای گیری ها ما از نظر علمی نمیتوانیم بگوییم که کدام گزینه درست تر است و برای همین از همه مردم نظر خواهی و رای گیری میکنیم تا خود مردم نظر دهند و نظر اکثریت اجرا شود.مثلا کاندیدای الف خوب است و یا کاندیدای  ب خوب است بر ما مشخص نیست پس رای گیری میکنیم و نظر اکثریت را اجرا مینماییم.مثلا از نظر عقلانیت ازاد و رها این که رای بگذاریم که حکومت اسلامی بر اساس ارزشهای اسلامی خوب است و یا حکومت دمکراسی بر اساس ارزشهای دمکراتیک.بنظرم این احتیاج به رای گیری ندارد زیرا اسلام بر خلاف عقلانیت و عدالت و حقانیت است . این که قدرت سیاسی به چه طریقی باید اجرا شود و در دست چه کسانی باید باشد نمیتواند از حوزه نفوذ عقلانیت آزاد و رها و عدالت که حداقل آن ارزشهای حقوق بشری است بدور باشد.اصولا این عقلانیت و عدالت حتی بر رای و نظر اکثریت مردم  هم برتری داردو تنها علتی که نمیتوان این عقلانیت و عدالت را بدون رای مردم پیاده کرد نقصان علمی ما انسانها در تایید و یا رد پیآمدهای کاری است که در اجتماع از طریق دولت و یا دارنده قدرت سیاسی انجام میشود و اگر پی امد کار ها و اقدام دول معلوم است  که بر خلاف عدالت است فقط در زمانی ممکن است که حکومت استبدادی و دیکتاتوری است .سازمان سیاسی و اجتماعی بصورتی است که مردم و توده ها امکان تاثیر و در صورت لزوم خلع ید از دولت متجاوز به عدالت و اصول عقلانی را ندارند.بنابراین این سازمان سیاسی باید توسط حرکتهای توده ای اصلاح شود و اگر ارزشهای عقلانیت ازاد و رها و خود محور که به دمکراسی و عدالت منتهی میشود در جامعه و در نزد همه مردم نهادینه شود میتوان دمکراسی واقعی را هم پیاده کرد بدون این که حکومت اجبارا کمونیستی بشود.

________________________

 

http://www.rahekargar.org/browsf.php?cId=1031&Id=2&pgn=8&PHPSESSID=v1s0ojv0jaa51motl02391l496

 

به مفاهیم و واژه های مورد استفاده مان صراحت بدهیم:

دمکراسی ، استالینیزم و ایدئولوژی

الف – صاد

راه کارگر در تیر ماه سال 1358 اعلام موجودیت کرد . بانیان و موسسین اولیه سازمان که در زندان های رژیم پهلوی در انتقاد از مشی جدا از توده چریکی ، رفرمیسم حزب توده و تز سوسیال امپریالیزم به تفاهم رسیده بودند ، پس از روی کار آمدن رژیم خمینی ، این رژیم را محصول شکست انقلاب 57 ارزیابی کرده با شعار "انقلاب مرد ، زنده باد انقلاب " شالوده سازمان راه کارگر را بنیان نهادند .راه کارگر اگرچه با عرضه تحلیل هایی نوین از شرایط ویژه جامعه ایران ، به موقعیت و جایگاه روحانیت شیعه در ایران اشاره می کرد و در این زمینه چرت بسیاری از مارکسیست های سنتی را که بصورت جدول ضربی از جابجایی طبقات صحبت می کردند پاره کرد ولی نتوانست خود را از تار و پودی که استالینیزم پیرامون مارکسیزم در جامعه روشنفکری ایران تنیده بود خلاص کند .درک از دولت کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا ، رابطه حزب کمونیست و طبقه کارگر ، رابطه دمکراسی و سوسیالیزم ، آزادی های سیاسی در دولت کارگری ، کشور های اروپای شرقی و آموزش های تاریخی و فرم تشکیلاتی و نگرش آیینی و مذهبی به مارکسیزم همگی تاثیر گرفته از مارکسیسمی بود که توسط انستیتو مارکسیزم لنینیزم مسکو به منظور بر حق جلوه دادن استالین از اساس مخدوش شده و بصورت بسته بندی شده وتحت نام زیبای "مارکسیزم - لنینیزم" به دیگر کشور ها صادر می شد .ده سال پس از اعلام موجودیت سازمان، در سال 1368 بدنبال فرو ریختن دیوار برلین و آغاز تلاشی اروپای شرقی و به تبع آن اتحاد شوروی ، نخستین اقدامات اساسی برای پاره کردن این تار های تنیده شده با انتشار جزوه " چه سوسیالیسمی می خواهیم " (1) ظاهر شد . از این تاریخ به بعد تاثیر مستقیم این کتاب در ادبیات روزمره راه کارگر که سعی می کرد با گذشته استالینیستی خودش فاصله بگیرد غیر قابل انکار است .کتاب را می توان از زوایای بسیار گوناگونی مورد بررسی قرار داد ولی من روی سه موضوع مهم که سازمان ما در حال حاضر و بخصوص پس از جدا شدن از بخش انحلال طلب درگیر آن است متمرکز می شوم .نوشته های زیر در واقع به منظور طرح مسئله ارائه می شوند تا راه حلی برای خلاصی از یک بحران نظری جستجوشود .

1.دمکراسی

2. استالینیزم

3. مارکسیزم و ایدئولوژی

**********************************************************

1. دمکراسی : بهترین تعریف از دمکراسی را به نظر من لنین داده است .این تعریف می تواند راهنمای هر حزب مارکسیستی ( در بخش مارکسیزم و ایدئولوژی به حزب مارکسیست اشاره خواهم کرد) در دنیای سرمایه داری باشد این تعریف را من به نقل از مقاله او به نام "انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد "(2)می آورم .دقت کنید :

تا زمانی که طبقات گوناگون وجود دارند نمی توان از دمکراسی خالص(ومن به سخن لنین اضافه می کنم :دمکراسی واقعی ،دمکراسی کامل، دموکراسی انسانی) سخن گفت بلکه تنها می توان از دمکراسی طبقاتی سخن به میان آورد بطور حاشیه بگویم که دمکراسی خالص نه تنها عبارت ابلهانه ای است که عدم درک مطلب را خواه در مبارزه طبقات و دولت آشکار می سازد بلکه عبارتی است پوچ و میان تهی زیرا در شرایط جامعه کمونیستی ضمن تغییر ماهیت جزو عادات گردیده و زوال خواهد یافت ولی هرگز دمکراسی خالص نخواهد بود .دمکراسی خالص عبارت کاذبانه فرد لیبرالی است که کارگران را تحمیق می نماید .آنچه که تاریخ شاهد آن بوده است دمکراسی بورژوایی است که جایگزین فئودالیسم می شود و دمکراسی پرولتری است که جایگزین دمکراسی بورژوایی می گردد. (3)

"چه سوسیالیسمی می خواهیم" در بخش های ابتدایی با این تعریف لنینی همخوان است .مثل لنین ،جزوه ، دمکراسی را همچون مقوله ای طبقاتی بکار می برد . زیرا دمکراسی تنها در جامعه طبقاتی معنی مفهوم پیدا می کند به این جملات دقت کنید :

الف_ پايه‌ريزى دمكراسى سوسياليستى، كه مستلزم ايجاد يك ماشين دولتى است كه مداخله فعال توده توليد كنندگان را در اداره امور عمومى جامعه امكان پذير سازد. بدون اين دمكراسى، اهرم اساسى جامعه سوسياليستى، يعنى طبقه توليدكننده يا عامل انسانى سوسياليسم، از تكامل باز خواهد ماند و همه چيز ناممكن خواهد شد. حاكميت بى واسطه توليدكنندگان ،يعنى اكثريت قاطع مردم، يكى از شرايط ضرورى موجوديت و تكامل سوسياليسم است. اين دمكراسى فقط از طريق تشكل‌هاى آزاد توده‌اى گوناگون توليدكنندگان، يعنى از طريق سازمانيابى طبقه كارگر بمثابه طبقه حاكم امكان پذير است. وجود چنين تشكلهائى بدون برخوردارى شهروندان جامعه سوسياليستى از آزاديهاى بى‌قيد و شرط سياسى عملاً ناممكن خواهد بود. درست است كه پرولتاريا از طريق دمكراسى بورژوائى نميتواند به طبقه حاكم تبديل شود، بلكه ناگزير است با در هم شكستن ماشين دولتى بورژوائى كه حافظ تشكل اجتماعى_اقتصادى بورژوازى بمثابه طبقه حاكم است،(4)

و یا در جایی دیگر چنین می گوید:

دمكراسى سوسياليستى چيزى نيست كه صرفاً با تصحيح ايدئولوژيك حزب حاكم و اعلام وفادارى صادقانه آن به اصل حاكميت بى‌واسطه مردم بتواند ايجاد شود. بويژه بايد توجه داشت كه بر خلاف دمكراسى بورژوائى كه رعايت آزاديهاى سياسى را بر پايه ديكتاتورى توليدى طبقه بهره‌كش‏ و به شرط حفظ ديكتاتورى مزبور تضمين ميكند، دمكراسى سوسياليستى ناگزير است خصلت فراگير داشته باشد. زيرا دمكراسى سوسياليستى كه مبتنى بر مالكيت اجتماعى وسايل توليد است ضرورتاً بايد توليدكننده مستقيم را به عامل انباشت نيز تبديل كند(5)

پس از درهم شکستن ماشین دولتی بورژوازی ، پرولتاریا ، دولت خود ، دیکتاتوری خود و دمکراسی خود را بنا می کند.دمکراسی که بر خلاف دوران های پیشین، دمکراسی اکثریت مردم ،اکثریت زحمتکشان جامعه است .از این دیکتاتوری رهبران جنبش کارگری با عنوان های دمکراسی پرولتری یا دمکراسی سوسیالیستی یاد کرده اند .لنین در نوشته هایش از هر دو عنوان استفاده می کند .رزا لوکزامبورگ نیز همچون رفیق شالگونی تمایل داشته از اصطلاح دمکراسی سوسیالیستی استفاده کند.در جزوه انقلاب روسیه رزا لوکزامبورگ در رابطه با دمکراسی سوسیالیستی چنین می گوید :

رسالت طبقه کارگر وقتی به قدرت می رسد این است که به جای دمکراسی بورژوایی ، دمکراسی سوسیالیستی را بوجود آورد نه اینکه هرگونه دمکراسی را از بین ببرد(6)

ولی اینگونه طبقاتی برخورد کردن به مقوله دمکراسی هرچه به بخش های انتهایی کتاب نزدیک می شویم از تعریف لنینی فاصله می گیرد و به تعریف کائوتسکیستی نزدیک می شود . صفت سوسیالیستی یا پرولتری از جلوی دمکراسی حذف می شود .به این جملات در بخش 14 جزوه دقت کنید :

با همه تاكيداتى كه ماركسيسم بر ضرورت حياتى دمكراسى دارد، جريانهاى مخالف دمكراسى در ميان آنهائى كه خود را ماركسيست مى‌نامند كم نيستند. و"سوسياليسم موجود" در تقويت چنين جريانهائى بطور مستقيم يا غير مستقيم تاثير داشته است. البته بخاطر تاكيدات وسيع ماركسيسم بر ضرورت دمكراسى، كسى نميتواند خود را ماركسيست بنامد و هم صراحتاً با دمكراسى مخالفت كند. بهمين دليل مخالفان"ماركسيست "دمكراسى معمولاً مخالفتشان را زير پوشش‏ طرفدارى از يك"دمكراسى عميق‌تر" و ضديت با دمكراسى بورژوائى بيان ميكنند، و با انواع تفسيرات و تحريفات ميكوشند مفاهيم ماركسيستى را در خدمت نظرات خود به كار گيرند. فقط با داشتن تصورى روشن از خواستهاى مربوط به دمكراسى ميتوان با اين جريانهاى ضد دمكراتيك بنحوى موثر مقابله كرد. از اين رو، در اينجا توضيح مختصرى در باره چند خواست مهم سياسى را لازم ميدانم(7)

پر واضح است که دمکراسی در جملات فوق در فصل 14 کتاب یک دمکراسی محض ،مطلق وفارغ از منازعات طبقاتی است .آیا اینگونه کاربرد واژه دمکراسی با بخش های اولیه کتاب اختلاف ندارد ؟ آیا خواننده با اتکا به بخش های مختلف کتاب به استنتاجات مختلفی نمی رسد؟پس نباید تعجب کرد که چرا برخی از نویسندگان راه کارگری با الهام از این قسمت های کتاب قایق دمکراتیک واقعی خود را در دریای طوفانی جامعه ایران به آب انداخته و با دمکرات ها ، دمکرات شده اند و با سوسیالیست ها ، سوسیالیست . بورژوازی به منظور مخفی نگاه داشتن منافع ویژه طبقاتی خود همواره یک سیاست تحمیق را پیش می برد . واژه ها و مقولاتی نظیر منافع ملی ،حقوق مردم ، دولت ملی ، آزادی های انسانی و در ایران مقولاتی چون ارکان اسلامی و میهن اسلامی هر روزه از سوی بورژوازی حاکم از طریق رسانه هایی که در اختیار دارد دارد چون بمب تبلیغاتی بر سر و روی مردم ریخته می شود .کاربرد مقوله دمکراسی عام ومحض نیز در همین راستا از سوی بنگاه های تبلیغاتی جهان سرمایه داری نثار می شود . مارکسیست ها از بکار بردن دمکراسی بصورت عام پرهیز کرده همواره نوع این دمکراسی را مشخصا بیان می کنند .بشر در فرماسیون های مختلف ، دمکراسی های گوناگونی را تجربه کرده است . در جوامع کهن در سیستم برده داری و در دوران فئودالی نیز دمکراسی برده داران و فئودال ها وجود داشته است .دمکراسی بورژوایی در دوران های مختلف رشد خود مضامین گوناگونی داشته است .دمکراسی صنفی در دوران انتقال از فئودالیسم به سرمایه داری ، دمکراسی دوران رقابت آزاد و دمکراسی در دوران انحصار سرمایه این مضامین گوناگون را تشکیل می دهند .دمکراسی بورژوایی در دوران مبارزه علیه اشرافیت به وضوح با دمکراسی بورژوایی در دوران سیادت سرمایه در جامعه متفاوت است .در این دوره طبقه سرمایه دار روزانه با کارگران درگیر است ودمکراسی اش جنبه ارتجاعی دارد . "چه سوسیالیسمی می خواهیم " اگرچه بسیار با صلابت در مورد دمکراسی آغاز می کند ولی رفته رفته در بخش های پایانی این صلابت مارکسیستی خود را از دست می دهد . تعبیرات دوگانه از دمکراسی خود را حتی در برنامه سازمان نیز نشان می دهد . در بعضی از پاراگراف ها هدف تلاش برای رسیدن به دمکراسی سوسیالیستی است و در پاراگراف های دیگر با کوششی تاره برای تخقق دمکراسی واقعی یا کامل مواجه هستیم .به این جملات بسیار زیبا در برنامه سازمان دقت کنید :

مبارزات طبقه کارگر از انقلاب اکتبر به این سو ، در کشور های متعددی به سرنگونی طبقه سرمایه دار، لغو مالکیت خصوصی و به تولید بر پایه برنامه ریزی دست یافت . این پیروزی های عظیم تاریخی دست آورد های بسیاری را به همراه آوردند اما اساسا در اثر لگدمال شدن دمکراسی سوسیالیستی یعنی به خاطر مسلط نشدن اراده و کنترل توده مردم بر دولت و اقتصاد نتوانستند به شکوفایی ظرفیت های بیکران اجتماعی و اقتصادی سوسیالیسم منجر شوند .(8)

و یا در بخش دیگری در ارتباط با اهمیت مسئله آزادی زنان در جامعه چنین می گوید :

دمکراسی سوسیالیستی زمانی می تواند تحقق یابد که زنان که نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند نه تنها از حقوق برابر با مردان برخوردار باشند ، بلکه بطور مساوی با مردان در قدرت سیاسی شرکت داشته باشند .(9)

پر واضح است که نویسندگان برنامه سازمان در زمان نگارش برنامه شدیدا تحت تاثیر برنامه ای بوده اند که توسط مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست به نگارش در آمده بود . در رابطه با دمکراسی در مانیفست در بخش دوم زیر عنوان پرولتارها و کمونیست ها چنین آمده است :

نخستین گام در انقلاب کارگری ارتقا پرولتاریا در جایگاه طبقه حاکمه در نبرد دمکراسی است.(10)

از دیدگاه مانیفست پرولتاریا پس از پیروزی در نبرد دمکراسی و برقراری دمکراسی پرولتری ، یک سری اقداماتی انجام خواهد داد که ضرورتا استبدادی است . با این جملات مانیفست که در ادامه پاراگراف بالا می آید دقت کنید:

پرولتاريا از حاکميت سياسی‌اش برای آن استفاده خواهد کرد که تمامی سرمايه را گام به گام از چنگ بورژوازی بيرون بکشد؛ همه وسائل توليد را در دست دولت، يعنی پرولتاريای متشکل شده بمثابه طبقه حاکم متمرکز کند و کليت نيروهای مولده را حتی‌المقدور سريع ‌تر افزايش دهد.

 اين کار طبعاً در ابتدا فقط از طريق مداخلات استبدادی ( دیسپوتیک ) در حق مالکيت و در مناسبات توليد بورژوائی، يعنی از طريق اقداماتی می‌تواند عملی شود، که از لحاظ اقتصادی نارسا و بی ثبات به نظر می‌رسند، ولی اقداماتی‌اند که در جريان جنبش، از خود فراتر می ‌روند و بعنوان تدابیری برای زير و رو شدنِ تمامی شيوه توليدی اجتناب ناپذيرند(11)

مانیفست در ادامه ، به اقداماتی که پرولتاریا پس از کسب قدرت سیاسی باید انجام دهد اشاره می کند . برنامه سازمان نیز با تاثیر پذیری آشکاری از این اقدامات که مداخلاتی استبدادی در حق مالکیت هستند تدوین گشته و به لیستی از این اقدامات اشاره کرده است ..

اخیرا در این جستجوهای انترنتی به سایتی برخوردم به نام آزادی بیان که با تکیه بر افکار کارل پوپر در باره دمکراسی محض و واقعی به طور مفصل قلمفرسایی کرده است .نگاهی به این سایت خارج از مزاح نیست (12) در این نوشته برای دمکراسی واقعی دو پایه عقلانیت و عدالت را قرار می دهد .ماموریت عقل از نظر نویسنده کشف حقیقت و عدالت اجرای مفاد حقوق بشری است .

2-استالینیسم : "چه سوسیالیسمی می خواهیم " به وضوح یک اثر کاملا ضد استالینیستی است .تلاشی است برای پاک کردن بد آموزی هایی که در وجوه مختلف ، انستیتو مارکسیسم – لنینسم مسکو به خورد مردم دنیا و از جمله ایران و سازمان ما داده است .فاصله گرفتن از سنت بخشی از چپ ایران است که از دهه 40 آغاز کرده بود و با رویزیونیسم خروشچفی مزربندی داشت . رفیق شهاب برهان در توضیح و توصیف مشخصات این دوران در مصاحبه ای که تحت عنوان گپی با شهاب در سایت سازمان منتشر شد چنین می گوید :

. اما این مرزبندی سیاسی از مرزبندی قاطع تئوریک که مستلزم مرزبندی با برخی از آموزش های آکادمیسین های رویزیونیست و همینطور با استالینیسم بود هنوز فاصله زیادی داشت. در سال های چهل در ایران و در فضائی که من بودم، مرز بندی با رویزیونیسم در دستور بود و نه با استالینیسم. بخصوص وقتی شکاف بین شوروی و چین به وجود آمد، چین مظهر ارتدوکسی و شوروی مظهر رویزیونیسم شناخته می شدند و حملات چین به « رویزیونسیم خروشچفی » هم عمدتا از سنگر دفاع از استالین و استالینسیم صورت می گرفت. گروهی مخفی که من در نیمه دوم سال های چهل عضو اش بودم، رادیکال بود و به این دلیل هم در دعوای ایدئولوژیک چین و شوروی با چین همسوئی داشت، منتها این همسوئی تا جائی بود که به رد ایده های « دولت تمام خلقی در شوروی »، « آغاز فاز کمونیسم در شوروی » و امکان پیروزی سوسیالیسم بر کاپیتالیسم در « مسابقه اقتصادی »، « گذار مسالمت آمیز از سرمایه داری به سوسیالیسم »، « راه رشد غیر سرمایه داری » و امثال این ها مربوط می شد ولی مائوئسیم را بمثابه تئوری « سه جهان » و « سوسیال امپریالیسم » و الگو برداری از استراتژی محاصره شهرها از طریق دهات - در ایرانی که در آن سرمایه داری چیره شده بود - قبول نداشتم.(13)

"چه سوسیالیسمی می خواهیم " در واقع پاسخ به همین نیاز است که به بررسی استالینزم بپردازد .به این جملات که در رابطه با احزاب نوع استالینی در شوروی و اروپای شرقی نگاشته شده دقت کنید :

الف_ اداره تمام امور جامعه زيركنترل يك حزب واحد قرار دارد كه مردم، و از جمله طبقه كارگر، تنها از مجراى آن ميتوانند در اداره امور جامعه شركت كنند. احزاب و تشكل‌هاى ديگر در صورتيكه وجود داشته باشند_ نه تنها حق مخالفت با حزب حاكم را ندارند، بلكه بايد به رهبرى آن گردن بگذارند. آزادى عقايد، مطبوعات و اجتماعات تا حدى مجازند كه با مواضع رسمى حزب حاكم مخالفت نداشته باشند. ماركسيسم _ البته آنگونه كه آخرين مصوبات حزب حاكم آنرا تفسير ميكند_ايدئولوژى رسمى و خط راهنماى جامعه در تمام حوزه‌هاى فعاليت آن محسوب ميشود. حزب حاكم نه قدرت سياسى بلكه تماميت امكانات و فعاليت‌ اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه را تحت كنترل خود دارد و ساختار آن با ساختار دولت از بالا تا پائين در هم تنيده شده و از پيوند آنها دستگاهى بوجود آمده است كه بايد آنرا" حزب_ دولت"ناميد. مسئولان مختلف دستگاههاى دولتى عملاً بوسيله حزب تعيين ميشوند. و راه يافتن به حزب كار آسانى نيست. شمار اعضاى حزب حاكم در اين كشورها معمولاً از ده درصد جمعيت فراتر نمى‌رود. بعلاوه، بدنه حزب عملاً نمى‌تواند نظارت فعالى بر رهبرى آن داشته باشد. در نتيجه، نظارت توده مردم بر عملكرد دستگاههاى دولتى و بر مسئولان امور مختلف جامعه در عمل ناممكن ميگردد. راه يافتن به درون حزب حاكم تنها راه ارتقاء افراد در هرم اجتماعى است و اعضاى حزب حاكم از امتیازات و مزایای زیادی برخوردارند و بنابر این حزب در عمل به پاسدار سیستمی از تبعیضات اجتماعی و اقتصادی تبدیل می شود .(14)

رفیق شالگونی در مبارزه علیه تلاش هایی که در دوران سیادت بوروکراسی استالینی بر حزب کمونیست اتحاد شوروی برای تبدیل کردن مارکسیزم به یک نوع شریعت انجام شد و اثرات آن بر کسانی که خود را مارکسیست – لنینیست می نامند در دوره ما نیز هنوز باقی است در بخش دیگری از کتاب چنین می گوید

ماركسيسم"اصطلاح جا افتاده‌اى است كه به يك جريان فكرى معين اشاره دارد. همانطور كه مثلاً "داروينيسم." و بكار گيرى چنين اصطلاحى، اگر به شيوه‌اى فرقه‌اى و شريعت مآب نباشد، هيچ مباينتى با منطق تفكر علمى ندارد. اما منش‏ كمونيستى، شكل گرفته است و بنابراين عملاً نام ديگرى است براى استالينيسم. در اين اصطلاح، ظاهراً"لنينيسم" بعنوان مكمل"ماركسيسم" و تكامل آن ظاهر مى‌شود و البته اين بخودى خود اشكال ى ندارد شخصاً فكر ميكنم اصطلاح"ماركسيسم_ لنينيسم" به سنت ديگرى اشاره دارد، سنتى كه در دوره گسترش‏ نفوذ استالينيسم در جنب، چون ماركسيسم شريعت خاتم‌انبياء نيست. ولى همين قيد تكميلى دو اشكال جدى بوجود مى‌آورد: اولاً اصطلاح"ماركسيسم" را از اصطلاحى كه به يك جريان جارى فكرى اشاره دارد، خارج مى‌كند و معناى محدودى به آن ميدهد . (15)

علیرغم چنین تلاش جسورانه ای "چه سوسیالیسمی می خواهیم" در مبارزه علیه استالینیزم در سطح باقی می ماند و به عمق بررسی این پدیده نمی رود .شاید رفیق شالگونی نمی خواسته بیش از این احساسات نسلی از کمونیست های هم دوره خود را که با افسانه های دروغین قهرمانی های استالین پرورش یافته بودند بیازارد .بعد از انتشار این کتاب نیز نویسندگان راه کارگری هیچگاه به عمق جنایات استالین در دهه 1930 و کشتار موجی از ارزنده ترین رهبران انقلاب اکتبر 1917 و رزمنده ترین بلشویک ها نپرداختند .نویسندگان راه کارگری اگرچه از اصطلاحات تازه "ما ایدئولوژیک نیستیم "و "آزادی های بی قید و شرط سیاسی" وغیره که در شریعت استالینیستی نوعی زندقه و کفر محسوب می شود استقاده می کردند ولی همواره حرمت رفیق استالین ! را حفظ کردند و پا را از خط قرمز فراتر نگذاشتند .کسانی که از این خط قرمز عبور کرده اند بخوبی با عکس العمل آن عده از رفقایی که هنوز تحت تاثیر نوستالژی سال های آخر دهه 40 و اوائل دهه 50 بسر می برند آشنا هستند .

3-مارکسیزم و ایدئولوژی

اگر بپذیریم که ایدئولوژی همانگونه که مارکس می گوید ، آگاهی کاذب است و ابزاری است در دست طبقه حاکم برای وارونه جلوه دادن واقعیات ، مارکسیزم دیگر ایدئولوژی نیست بلکه همانگونه که "چه سوسیالیسمی می خواهیم " به کرات اشاره کرده است علم است و در پرتو تجربه می توان همواره آن را نقد کرد .طبقات حاکم در جوامع طبقاتی به دلیل احتیاج به تثبیت موقعیت خود این آگاهی کاذب یعنی ایدئولوژی را ساخته اند که غیر قابل نقد است و بر پایه یک هسته اصلی غیر قابل تغییر بنا شده است . ولی هدف پرولتاریا از بین بردن طبقات است واحتیاجی به تثبیت طبقات ندارد . پرولتاریا به این احتیاج ندارد تا منافع خودش را منافع عموم جا بزند . بنا براین احتیاجی به ایدئولوژی ندارد . یک حزب انقلابی می تواند مارکسیست باشد .یک دولت می تواند مارکسیست باشد همانگونه که وزارت آموزش و پرورش یک دولت انقلابی می تواند داروینیست باشد و کتب درسی دانش آموزان را بر اساس نظریه تکامل داروین نگارش کند ."چه سوسیالیسمی می خواهیم" از مارکسیزم تعریف دوگانه ای ارائه می دهد .از سویی مارکسیزم را نوعی ایدئولوژی می داند و از سوی دیگر به آن صفت علمی میدهد .وبعد با تعریف ایدئولوژیک از مارکسیزم اعلام می کند یک دولت و یا یک سازمان نباید ایدئولوژیک باشد و در ادامه می افزاید : به همین دلیل ما مارکسیست بودن سازمان را از برنامه مان حذف کردیم .(16) همچون مقوله دمکراسی ،کتاب برخورد دوگانه ای با مارکسیزم-علم و ایدئولوژی دارد .در بخش دوم کتاب در رابطه با کشور های سوسیالیستی چنین می خوانیم :

ماركسيسم برخلاف نظريه‌هاى سوسياليستى ديگر_ دقيقاً به اين دليل خصلت علمى دارد كه از هيچ طرح اجتماعى از پيش‏ ساخته‌اى كه واقعيت ناگزير از تطبيق با آن باشد، دفاع نمى‌كند، بلكه با بررسى دقيق جريانات و تحولات اجتماعى راه دست‌يابى به جامعه آزاد از بهره‌كشى و ستيز طبقاتى را نشان مى‌دهد. بنابراين وفادارى به جوهر علمى و انقلابى ماركسيسم تنها از طريق بررسى و تحليل دقيق روند عينى تحولات اجتماعى مشخص‏ امكان پذير است. راه مقابله با اپورتونيسم پناه بردن به اتوريته بنيان گذاران ماركسيسم و تبديل نظرات و ارزيابى‌هاى آن‌ها به آيات آسمانى نيست. چنين كارى نه دفاع از ماركسيسم بلكه رويگردانى از جوهر علمى و انقلابى آن است. ماركسيسم يك علم است، و مهم‌تر از آن، علمى است كه وظيفه دارد راه‌هاى انقلاب عليه نظامات و نهادهاى بهره كشانه، ستمگرانه و تاريك انديشانه موجود را جستجو كند. (17)

اگر مارکسیزم علم است چرا نتواند راهنمای یک دولت و یا یک سازمان باشد .چرا مثلا وزارت اقتصاد یک دولت کارگری نتواند با تکیه بر آموزش های مارکسیستی برنامه ریزی کند ؟ مارکسیزم همانگونه که کتاب مدام بر آن اصرار می کند علم است و هر سازمان و دولت کارگری چاره ای جز تکیه بر آن ندارد .ولی کتاب در بخش های پایانی در ارتباط با علم و ایدئولوژی دچار نوعی اغتشاش می شود و اعلام می دارد :ن صفت علمی می دهد آ

ادعاى خود اين دولتهاست كه ماركسيسم را رسماً اصل راهنماى خود اعلام مى‌كنند. اما يك "دولت ماركسيست" پيش‏ از هر چيز دهن كجى به ماركسيسم است. زيرا دولتى كه ماركسيسم را به نظريه رسمى دولتى تبديل مى‌كند، با همين كار اولاً خود را به سطح يك دولت ايدئولوژيك _كه ضرورتاً يك دولت غير دمكراتيك است تنزل ميدهد و ثانياً به موجوديت ماركسيسم همچون يك نظريه علمى پايان ميدهد و آنرا به سطح يك شريعت فرقه‌اى ميراند و از آن بدتر، به‌صورت پوشش‏ نظرى يك رژيم استبدادى در مى‌آورد. هر كس‏ كه با آثار كلاسيك‌هاى ماركسيسم آشنائى داشته باشد، خوب ميداند كه ماركسيسم نه فقط توصيه نمى‌كند دولت سوسياليستى از ايدئولوژى خاصى تبعيت كند، بلكه دولت ايدئولوژيك را دولتى غير دمكراتيك ميداند و با چنين دولتى تحت هر عنوانى كه باشد، مخالف است(18)

در حال حاضر سازمان ما بخصوص پس از جدایی انحلال طلبان بیش از همه به این نیاز دارد تا به برخی از مفاهیم که رویشان را هاله ای از ابهام پوشانده است صراحت بدهد .دمکراسی که ما برای رسیدن به آن مبارزه می کنیم ، درک وشناخت تاریخی و عمقی از استالینیزم و باز تعریف ایدئولوژی و اینکه آیا مارکسیزم ایدئولوژی است یا علم از جمله این مفاهیم هستند .

سوم ژانویه 2010

پا نوشته ها :

 

1. جزوه "چه سوسیالیسمی می خواهیم"بعد ها در کتابی با عنوان "کدام سوسیالیسم" از سوی انتشارات راه کارگر منتشر شد .

2. بهتر بود مترجمی که برای اولین بار این مقاله لنین را به فارسی ترجمه می کرد به جای واژه "مرتد" واژه "عهد شکن" را بکار می برد .مرتد و ارتداد به کسانی اطلاق می شود که از آیین و دین خود برگشته اند .مترجم انگلیسی مقاله لنین از همین واژه عهد شکن یا پیمان شکن استفاده کرده است .اما گویا از آنجا که مترجم توده ای به مارکسیزم همچون آیین می نگریسته است زیر پا گذاشتن برخی از اصول مارکسیستی را با خارج شدن از آیین شریعت یکسان دیده است .

3.انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد . از انتشارات سازمان انقلابی حزب توده ایران

4."چه سوسیالیسمی می خواهیم" بخش دوم :تزهایی در باره کشور های سوسیالیستی

5.همان جا

6. رزا لوکزامبورگ ،انقلاب روسیه-ترجمه شباهنگ از انتشارات حزب دمکراتیک مردم ایران

7. "چه سوسیالیسمی می خواهیم "بخش 14

8. برنامه سازمان کارگران انقلابی ایران ر.ک سایت سازمان .قسمت بالا

WWW.RAHEKARGAR.NET

9. همان جا

10 مانیفست حزب کمونیست . از انتشارات سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر) ترجمه شهاب برهان

11. همانجا

12.

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html

13. گپی با شهاب . از انتشارات سایت راه کارگر .ر.ک سایت راه کارگر بخش آرشیو مقالات

14. "چه سوسیالیسمی می خواهیم ؟"

15.همان جا

16.همان جا

17.همان کتاب بخش دوم

18. همان کتاب بخش 14

 

Posted on Monday, October 17, 2011 at 01:14AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>