ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

مشاعره ترکي شاه تهماسب و سلطان سليمان قانوني - مئهران باهارلي

 

از افشا

متاسفانه در نود سال اخیر  تاریخ نگاری ایرانی بنا را بر انکار قومیتها و فرهنگ اقوام ایرانی گذاشته است و بی جهت سعی در نابود کردن زبان و فرهنگ اقوام ایرانی دارد.این سیاست غلطی است و همسوبا استبداد حاکم در این نود سال اخیر است.نجات ایران در برپایی حکومتی دمکراتیک و حقوق بشری و رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی است

شاه تهماسب  صفوی

مشاعره ترکي شاه تهماسب و سلطان سليمان قانوني

 
مشاعره ترکي شاه تهماسب و سلطان سليمان قانوني


مئهران باهارلي
http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_18.html#more

در دوره شاه تهماسب بين دو دولت ترکي عثماني و صفوي مکاتبات و مراسلات بسياري رد و بدل شده است. اغلب اين نامه‌نگاريها به صورت نثر، برخي نيز در قالب نظم است. اکثر نامه‌هاي شاه تهماسب به فارسي، بعضي از آنها نيز به ترکي است. نامه‌هاي ترکي شاه تهماسب، که نوعا در کتب تاريخي و معاصر فارسي نقل نمي‌شوند، در منابع عثماني مانند دستور الانشاء، مجموعه مکاتيب ملوک، منشات السلاطين، و منشات العتيق ثبت و نقل شده‌اند. اين منشات ترکي از جنبه‌هاي تاريخ رسميت زبان ترکي، نثر ترکي و نامه‌نگاري ترکي داراي اهميت‌اند. از نامه‌هاي ترکي منثور شاه تهماسب، شفاعت‌نامه ترکي و التماس‌نامه ترکي، و از نامه‌هاي منظوم وي يک غزل ترکي با رديف اينجيدير است که همه خطاب به سلطان سليمان قانوني نوشته شده‌اند. سلطان سليمان قانوني غزل ترکي شاه تهماسب را با يک غزل ترکي جواب داده است. اين گونه مشاعره، سنت قديمي آييتيشما در ادبيات ترکي اوزاني است که در ادبيات آشيقي به اشتباه به آن آتيشما گفته مي‌شود. سلطان سليمان قانوني مانند شاه تهماسب به جرگه سلاطين ترک شاعر تعلق دارد. او با مخلصهاي محبي، مفتوني و عاجزي شعر مي‌سرود و داراي يک ديوان فارسي و يک ديوان حجيم ترکي است. در زير غزلهاي مذکور اين دو حاکم ترک را نقل کرده‌ام:
غزل ترکی شاه تهماسب
غزل ترکی سلطان سلیمان قانونی





شاهِ مردان دولتينده گييديييم نارنجيدير


نارا قارشى دورمازام، زيرا بنى نار اينجيدير


شاه سليمان گلدى بيزده‌ن ايل ولايت ايسته‌دى

بير يولا قويدوق بيز آنى، يول ارى زار اينجيدير

خانه‌سينده‌ن چيخيبان داغلارا دوشسه بير کيشى

باد اسه‌ر، باران ياغار، زحمت چکه‌ر، قار اينجيدير

هر نه گلميشدير جهانا يول ايله گلميش دورور

بير قدم تاشرا دوشه‌ن بيگانه‌يى خار اينجيدير

شاه طهاسب‌ا‌‌م، جهاندا شاه به شاه، نسلى على

ياريله يار اولموشام، سانما بنى يار اينجيدير





Şâh-i Merdân devletinde giydiym nârencidir


Nâra qarşı durmazam zirâ beni nâr incidir


Şah Süléymân geldi bizden il vilâyet istedi


Bir yola qoyduq biz ânı, yol eri zâr incidir


Xânesinden çıxıban daǧlara düşse bir kişi


Bâd eser, bârân yaǧar, zehmet çeker, qâr incidir


Her ne gelmişdir cahâna yol ile gelmiş dürür

Bir qedem taşra düşen bigâneyi xâr incidir

Şâh Tahmâsbam cahanda şah-be-şah nesli Eli

Yâr ile yâr olmuşam, sanma beni yâr incidir


شرح غزل: در دولت شاه مردان (دولت قزلباشي صفوي)، آنچه بر تن مي‌کنم نارنجي رنگ است (رنگ آتش، اشاره به کلاه سرخ قزلباشان ترک، و يا خلعت سرخ‌رنگ خاقانهاي ترک که سمبل نيرو، جسارت و اعتماد بنفس است). من در مقابل آتش نمي‌ايستم زيرا رنجيده مي‌کند (اشاره است به عقب‌نشيني تاکتيکي و عدم مواجهه شاه تهماسب با اردوي عثماني طي سه سفر جنگي سلطان سليمان قانوني به آزربايجان که بدين ترتيب اردوي قزلباش را از خسارات و نتايج منفي جنگ حفظ نمود). سلطان سليمان آمد و از ما ايل و ولايت خواست. در عوض ما او را به راه گذاشتيم، زيرا اين راه است که مرد را مي‌آزارد (اشاره به کشاندن اردوي سلطان سليمان به درون مملکت قزلباش، اما عدم مقابله رو در روي شاه تهماسب با اردوي او که به سبب کمبود آزوقه و فصل سرما باعث تحميل هزينه‌ها و خسارات بسيار به سپاه عثماني شد). اگر انسان از خانه خود خارج شود و به کوهها بيفتد دچار باد و باران و زحمت مي‌شود و برف وي را آزرده مي‌کند (اشاره به اينکه سفر جنگي در سرزمين ديگران به نيت زياده‌خواهي و توسعه‌طلبي مشقت‌آور و هزينه‌دار است، چنانچه اردوي سلطان سليمان در مسير سلطانيه به عراق بر اثر شرايط جوي نامناسب و برف، تلفات و ضايعات بسيار داد). هرچه به جهان آمده به راه خود آمده است. يک قدم خارج از راه برداشتن، باعث رنجيده شدن فرد توسط خار در سرزميني که بيگانه آن است مي‌گردد. (هر سلطان مي‌بايد به آنچه دارد کفايت کند. چشم‌داشت به سرزمينهاي ديگران و اقدام براي اشغال آنها گمراهي است و باعث خسارت فراوان در قلمرو ناآشنا خواهد شد). من شاه تهماسب هستم، از نسل علي و پشت به پشتم شاه است. با ياران به دوستي رفتار مي‌کنم. گمان مکن که يار مرا خواهد رنجاند (اشاره به اينکه وي خواستار جنگ نبوده طرفدار دوستي و صلح با سلطان سليمان است. اين سياست دوستانه شاه تهماسب نتيجه داد و در تاريخ ١٥٥٥ قرارداد صلح آماسيا بين دو دولت ترکي صفوي و عثماني عقد شد. و يا اشاره به اين که از عون الهي برخوردار است و سلطان سليم گمان نکند که خداوند ياري و عنايت خود را از وي دريغ کرده و در روز احتياج – از جمله در روياروئي با سلطان سليمان- او را مايوس و از خود خواهد رنجاند).





غزل ترکى سلطان سليمان در پاسخ به شاه تهماسب




آلِ عثمان دولتينده گييديييم تورونجودور

مرتدِ دين اولانى يئر ييتيرير، نار اينجيدير

قاچيبان قاندا واراسين، ترکِ ديارين ائيله‌ييپ

خائنين معراجيدير، آخر آنى دار اينجيدير

صيدِ نخجير ائتمه‌يه داغلارلا دوستسا بير کيشى

عادتيدير آوجينين دائم، آنى قار اينجيدير

گؤرمه‌دين مى سيّدى سن، يول ايله نه ائتدييين

سور ايلينده‌ن خان سليم ائتدييينى، عار اينجيدير

شاه سليمان‌يم، جهاندا آلِ عثمان نسلى‌ييم

سانجاقِ اسلام بنيمدير، کفر ايمان اينجيدير


ؘÂl-i Osman devletinde giydiym turuncudur

Mürted-i din olanı yér yitirir, nâr incidir

Qaçıban qanda varasın, terk-i diyârın éyleyip

Xâyinin mi’râcıdır, âxir anı dâr incidir

Séyd-ı naxcır étmeye daǧlarla dostsa bir kişi

Âdetidir avcının, dâyim anı qâr incidir

Görmedin mi séyyidi sen, yol ile ne étdiyin

Sor ilinden Xan Selim étdiyini, âr incidir

Şah Süléymânım cahanda âl-i Osmân nesliyim

Sancaǧ-ı İslam benimdir, küfr imân incidir


شرح غزل: در دولت عثماني آنچه مي‌پوشم نارنجي است (اشاره به رنگ خلعت سرخ خاقانهاي ترک که سمبل حاکميت و قدرت است). هر کس که از دين خود برگردد مرتد مي‌شود، او را زمين پنهان مي‌کند و آتش رنجيده مي‌سازد (تلميح به آيه ٢١٧ سوره بقره که طبق آن مرتد کشته مي‌شود، اهل جهنم است و در آتش ابدي خواهد سوخت). تو مملکت خود را ترک کرده به کجا فرار خواهي کرد؟ اين خيانت است و معراج خائن در نهايت چوبه‌دار است که وي را خواهد رنجاند (يعني تو جائي براي فرار کردن نداري. در نهايت تو را گرفته و خواهم کشت. علي رغم اين تهديد، شاه تهماسب همواره موفق شد که از مواجهه با اردوي عثماني بپرهيزد). کسي که شکارچي است دوست کوههاست و عادت کرده به برف آزار دهنده است (اشاره به شيفتگي سلطان سليمان به شکار. وي در سفر جنگي ايران، ماهها ضيافت شکار ترتيب داده و حتي پس از مرگ شهزاده مصطفي براي شکار به حوالي اديرنه رفته بود. در اينجا علاوتا سلطان سليمان با تشبيه شاه تهماسب به صيد و مملکت قزلباش به نخجيرگاه و اينکه شکار کردن شاه تهماسب براي وي يک تفريح است، او را تحقير مي‌کند). آيا نديدي که سيد با راه چه کرد؟ از مردمت بپرس که خان سليم با راه چه کرد، خجالت رنج‌آور است. (اشاره به سفرهاي جنگي ياوز سلطان سليم به قلمرو قزلباش و پيروزي‌اش و شکست شاه اسماعيل که به نظر او شرم‌آور بود). من شاه سليمانم و از نسل آل عثمان. بيرق اسلام مال من است. ايمان را کفر آزار مي‌دهد (اشاره به رقابت با صفويان براي حاکميت و رهبري جهان اسلام و اينکه سلطان سليمان عثمانيان را نماينده ايمان و صفويان را کافر مي‌داند و تا وي شاه تهماسب را جزا ندهد آرام نخواهد نشست).


چند نکته مربوطه:


١-شاه تهماسب (طهماسب) اول (١٥٢٤-١٥٧٦)، فرزند شاه اسماعيل و شاه بگيم خانيم (تاجلي خانيم، از طائفه تورکمان موصوللو)، دومين پادشاه سلسله ترکي آزربايجاني صفوي است. وي در پنجاه و سه سالگي فوت نمود. مدفن او در روضه امام رضا در مشهد است. شاه تهماسب، علي رغم موضع منفي‌اش نسبت به موسيقي و شراب، شیفته هنر و يک شخصيت شديدا هنرپرور بود. او بويژه به مينياتور ترکي- آزربايجاني و تصويرنگاري کتب علاقه داشت (مينياتور ترکي- آزربايجاني به لحاظ تاريخي داراي سه مرحله مغولي، تورکماني و قيزيلباشي است. فارسي، پرشين و يا ايراني ناميدن مينياتور ترکي- آزربايجاني در سده اخير توسط قوميتگرايان فارس و ايرانشناسان و شرقشناسان غربي، نه تنها نادرست، بلکه تحريف آشکار تاريخ هنر و تمدن، و غصب ميراث فرهنگي ترک و آزربايجان است. استفاده هنرمندان از مينياتور ترکي-آزربايجاني در کتب فارسي زبان حتي در شاهنامه، اين سبک مينياتور را فارسي نمي‌سازد). شاه تهماسب نقاشي باتجربه، تصویرسازي بااستعداد و خطاطي ماهر در خطوط ثلث و نسخ و نستعليق بود. يکي از تصویرهاي رقم‌دار بجامانده از شاه تهماسب تصوير مجلس بزمی است که در کتابخانه خزینه اوقاف موزه توپ‌قاپي سارايي (توپ قاپوسرای) ترکیه جزو مرقع بهرام‌میرزا صفوي نگهداري مي‌شود. شاه تهماسب اين تصويرسازي خود را به شکل "صوره تهماسب الحسینی" امضا کرده و در زیر تصویر و بیرون از جدول‌کشی آن به خط خود نوشته است "جهت برادر عزیزم بهرام‌میرزا ساخته شد. تم". شاه تهماسب همچنين علاقه‌مند به شهرسازي، جاده‌سازي (بين قزوين تبريز، قزوين مشهد...)، معماري، ساختن ابنيه و امکنه عمومي و تاريخي و مرمت آنها بود. باروي شهرهاي تهران و مشهد، و در آزربايجان عمارت ديواني قزوين، مسجد تبريز، رباط بين زنجان و سلطانيه و رصدخانه دوم مراغه تعدادي از آثار شاه تهماسب صفوي‌اند. نخستين خيابان آزربايجان در شهر قزوين، به دستور شاه تهماسب و به تقليد از آنچه وي در ازبکستان ديده بود ساخته شده است.


٢-دوره شاه تهماسب-شاه اسماعيل (به همراه سلطان سليمان)، عصر درخشش زبان و ادبيات ترکي تورکماني - قيزيلباشي (در مقابل ترکي عثماني) در ايران، آزربايجان، عراق و آسياي صغير است. در اين دوره ادبيات ترکي در همه شاخه‌هاي ديواني، آشيقي، ديني، تذکره‌نويسي، ادبيات عامه (بياتي)، داستاني (کوراوغلو، اصلي و کرم، آشيق غريب، شاه اسماعيل ....) و غيره رشد چشمگيري يافت و تبادل فرهنگي بين سه شاخه اصلي زبان ترکي (عثماني، قزلباشي، جغتائي) در ايران و آزربايجان به اوج خود رسيد. شماري از بزرگان ادب ترکي مانند فضولي بغدادي، اماني، صادقي افشار، قرباني، ... در اين دوره ظهور کردند؛ صادقي بيگ افشار کتاب خود با عنوان مجمع الخواص را که همزمان به آثار شعرا و مولفين هر سه قلمرو ادبي قزلباشي، عثماني و جغتائي ترکي مي‌پردازد، به لهجه جغتائي ترکي نوشت ...


٣-شاه تهماسب نويسنده و شاعري توانا در هر دو زبان ترکي و فارس بود. او روزنامه سي سال از سلطنت خود را به قلم آورده است. شاه تهماسب بويژه در نثر و نظم ترکي سرآمد بود. منشات ترکي وي در زمره بهترين نمونه‌هاي نثر تورکماني- قزلباشي عصر او شمرده مي‌شوند. غزل اينجيدير شاه تهماسب، روان، رسا و زيبا است (نمونه: باد اسه‌ر، باران ياغار، زحمت چکه‌ر، قار اينجيدير). اين غزل حد وسط شعر ترکي هجائي توده‌اي - آشيقي و شعر کلاسيک – ديواني ترکي است. استفاده از کلمات ترکي مصطلح در ادبيات کلاسيک ترکي و لهجه‌ها (ار به معني مرد، تاشرا، چيخيبان، دورمازام، دورور ...)، به همراه کلمات و تعبيرات رايج در زبان ترکي زنده عصر (يولا قويدوق، داغلارا دوشسه، ...)، نشان از تسلط وي بر ادبيات قديم ترک و همچنين تلاش موفقيت‌آميز او براي ايجاد يک زبان شعري ترکي جامع و شامل اوغوزي که در عين حال پلي بين گذشته و آينده است دارد.


٤- شاه تهماسب در کل خواستار همزيستي مسالمت‌آميز با عثمانيان بود. او در روزنامه‌هاي خود جنگهاي بين دولتين صفوي و عثماني را ناروا دانسته محکوم مي‌کند و آنها را خونريزي بين مسلمانان و برادرکشي مي‌نامد. بدين سبب همواره در مکاتبات و نوشته‌هايش از سلطان سليمان قانوني با زباني محترمانه و کلماتي نيکو ياد کرده است. در اين راستا وي شاهنامه مشهور به شاهنامه شاه تهماسب که حاوي نفیس‌ترین نمونه‌هاي مينياتور ترکي-آزربايجاني است و به دستور او در کارگاه هنری‌اش در مدت ٢٠ سال گردآوری شده بود را، با نیت دستیابی به صلح پایدار، به سلطان عثمانی اهدا کرد. لحن شاه تهماسب در غزل ترکي‌ اينجيدير نيز مثبت، از سر پختگي، انديشمندانه، سازنده، مصلحت‌گرايانه و پندآميز است. بر عکس لحن سلطان سليمان قانوني در غزل ترکي‌اش خطاب به شاه تهماسب تحقيرآميز، تهديدآميز و تحريک کننده است. او در جوابيه خود از موضع دگماتيزم ديني و با استفاده از ترمينولوژي بنيادگرايانه اسلامي، خود را بيرقدار اسلام و نماينده ايمان، و شاه تهماسب را مرتد دين، کافر، خائن و مايل به فرار .... مي‌خواند.  


٥-در دوره شاه تهماسب، دولت صفوي هنوز خصلت ترکي و آزربايجاني داشت. به لحاظ اعتقادي خاندان صفوي، علي رغم آغاز به استحاله در مذهب شيعه دوازده‌امامي متشرعه و نفوذ روحانيان شيعه امامي فارس در دربار و دولت صفوي، هنوز بر مذهب ترکي علوي قزلباشي (غلات علي اللهي ترک، شيعه دوازده‌امامي متصوفه) بود و خود وي نيز مرشد کامل طريقت علوي صفوي بشمار مي‌رفت. دوران وي همچنين دوره بروز جنگ داخلي بين سران ترکان قزلباش بود که در درازمدت باعث تضعيف دولت قزلباشي صفوي و نيز ترکان در ايران شد. يکي از عواقب جنگ داخلي بين ترکها، قتل ديو سولطان روملو به سعايت چوخا سولطان تکه‌لو است. ديو سولطان روملو شخصيتي داراي شعور قومي ترک و مخالف قدرت گرفتن تاجيکها-فارسها در دولت ترکي –آزربايجاني صفوي بود (هنگامي که شاه تهماسب به سلطنت رسيد ده ساله و ديو سولطان روملو مقام اتابکي وي را داشت). از ديگر وقايع مهم دوره شاه تهماسب در رابطه با آزربايجان، انتقال پايتخت دولت صفوي از تبريز به قزوين در سال ١٥٥٤ و تشکيل قشون دايم آزربايجان، هر دو به فرمان شاه تهماسب است.


منابع:


-Mecmû’a-i Eş’âr, Milli Kütüphane Yazmalar Koleksiyonu, 06 Mil Yz A 3291

-Beyhan KESİK, Kanûnî’nin Şah Tahmasb’ın Gazeline Cevabı, Sosyal Bilimler Dergisi, Yıl: 2, Sayı: 2, Mart 2015, s. 203-210

-Şevik, İsa (2008). Şah Tahmasb (1524-1576) ile Osmanlı Sarayı Arasında Teati Edilen Mektupları İçeren “Münşe’at-ı ‘Atik”in Edisyon Kritiği ve Değerlendirilmesi. Yüksek Lisans Tezi. İzmir: Dokuz Eylül Üniversitesi. 
I Təhmasib, Vikipediya, açıq ensiklopediya

-مرقع - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

-شاه تهماسب یکم - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

-Kanuni Sultan Süleyman


-Ali FUAT, Sultanların Şiiri / Şiirlerin Sultanı, ŞÂİR OSMANLI SULTANLARI


-Ak, Coşkun, Muhibbî Divânı, Kültür ve Turizm Bak. Yay., Ank. 1987

Posted on Sunday, January 10, 2016 at 05:21PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

یک نکته و یک خاطره در ارتباط با آیت الله شریعتمداری - حسن یوسفی اشکوری


ملت شاه ساز و مستبد ساز ایران فضایی  و ارزشهایی را قبل از انقلاب ساخته بود متکی بفرد و بود و توده مردم را در نظر نمیگرفت در این فضا و ارزشهای ملی بعد از پیروزی انقلاب بهمن  هر کار فقط با دست خمینی حل میشد و این عین استبداد و پرورش استبداد است.ملت لازم است ارزشهای مشخص و انسانی داشته باشد و از ان پیروی کند.ممکن است ملت ایران در حیطه ارزشهای رفتاری و فردی این ارزشها را داشته باشد و نمونه اش کم شدن دزدی و تجاوز بعد از پیروزی انقلاب و ضعف دستگاه های پلیسی و قضایی بود ولی این ملت ارزشهای سیاسی اش و رفتار سیاسی اش به استبداد میرسد که باید در آن ارزشها تجدید نظر کند و بطرف ارزشهای دمکراسی و حقوق بشر برود.نجات ملت نه در ارزشهای اسلامیستی و نه در ارزشهای کمونیستی و نه در ارزشهای ناسیونالیسم در تضاد با دمکراسی است
یک نکته و یک خاطره در ارتباط با آیت الله شریعتمداری
حسن یوسفی اشکوری
برخی رفتارهای غیراخلاقی و بویژه برخورد نهایی با ایشان خلاف شرع و قانون، مصالح نظام و منافع مرجعیت بود.

در ارتباط با مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری «یک سینه سخن دارم» اما اکنون که زادروز ایشان است و این نوشته بدین مناسبت منتشر می­شود، فقط به ذکر یک نکته و یک خاطره بسنده می­کنم و امیدوارم که گفتنی­های دیگر به موقع و در مجال مناسب و کافی گفته شود.
نکته این است که ماجرای آیت­الله شریعتمداری و حواشی آن در قم و آذربایجان (از جمله ماجرای حزب خلق مسلمان) بسیار پیچیده­تر و عمیق­تر از آن است که در بادی امر به نظر می­آید و یا مخالفان و موافقان ایشان به آن می­پردازند و معمولا به سادگی و با طرح برخی مطالب غالبا حاشیه­ای و کم اهمیت از کنار آن می­گذرند. منطق مخالفان ایشان (پیروان آیت­الله خمینی و در واقع نظر رسمی حاکمیت) تا حدودی روشن است و بارها گفته و نوشته­اند اما در این سو عموما این جدال را به دوگانه استبداد/آزادی تحویل می­کنند و علل برخورد با آن مرحوم منحصرا در ذیل چنین پیش فرضی تحلیل و تفسیر می­شود. اما به گمان من (و البته بر وفق اطلاعاتم که از سال 44 تا 58 در حوزه قم بودم و تا حدودی در متن حوادث) چنان پیش فرضی و چنین تحلیلی نادرست است و حداقل ناتمام و ناکافی است. واقعیت این است که بررسی چرایی همه جانبه و منصفانه ریشه­ها و عوامل چنان برخوردی و تحلیل درست انگیزه­ها و رفتارهای کنشگران دو سو یک موضوع است و داستان برخوردها و چگونگی آن موضوع دیگری است و این دو را نباید با هم خلط کرد و در نتیجه به داوری غیر تاریخی و یک سو رسید. تردید نیست که برخی از رفتارهای نامعقول و غیر اخلاقی با ایشان و به ویژه برخورد نهایی با آیت الله شریعمتداری نادرست و خلاف شرع و قانون و حتی خلاف مصالح نظام حاکم و خلاف منافع نهاد علما و مرجعیت بوده و اگر روزی نمی­دانستیم و یا به آن توجه نداشتیم، امروز دیگر نباید جای شبهه و تردیدی باشد. به ویژه پس از شهادت زنده یاد آیت­الله منتظری درباره ماهیت کودتای ادعایی قطب زاده – شریعتمداری در کتاب خاطراتش، اکنون تا حدود زیادی پرده ها کنار رفته و حقیقت بر آفتاب افکنده شده است. دریغ که در آن زمان حتی دلسوزی­های شخصیتی چون آیت­الله منتظری نیز مؤثر واقع نشد و شد آنچه که نمی­باید می­شد. به هرحال روزی که از یک سو اطلاعات کامل در این زمینه در اختیار باشد و از دیگر سو فضایی برای تحقیق و داوری منصفانه فراهم شود، امکان بحث و گفتگوی مفید و سازنده فراهم خواهد شد ولی در حال حاضر چنین زمینه­ای فراهم نیست. از این مجال استفاده می­کنم و به سهم خود از برخی داوری­های نادرست مبتنی بر اطلاعات نادرست گذشته­ام در مورد رخداد مورد اشاره پوزش می­خواهم و از روح آن مرحوم و خانواده محترم وی حلالیت می­طلبم.
اما خاطره. خاطره­ای که نقل می­کنم، تا حدودی حال و هوا و فضای سالیان صدر انقلاب را نشان می دهد و تا حدودی برخی زوایای پنهان جدال شریعمتداری/خمینی را آشکار می­کند.
حدود بیست سال پیش روزی در محضر مرحوم استاد محمدتقی جعفری تبریزی بودم. سخن از ماجراهای دوران انقلاب و تحولات حوزه قم بود و به مناسبت یادی از ماجرای آیت­الله شریعمتداری و اختلافات آن زمان به میان آمد. ایشان گفتند در همان سال 58 (احتمالا به دلیل تبریزی بودن ایشان) برخی دوستان در تهران از من خواستند که به قم بروم و با آیت­الله شریعتمداری دیدار و گفتگو کنم شاید کمکی به حل مشل بکند. آقای جعفری می­گفت با اصرار فراوان دوستان من هم پذیرفتم و به قم رفتم. اما در قم پیش از دیدار با آیت­الله شریعتمداری به دیدن آیت­الله گلپایگانی رفتم تا در همین زمینه تبادل نظر و مشورت بکنم. می­گفت آیت­الله گلپایگانی به من سفارش کرد که از این اقدام صرفنظر کنم چرا که بی فایده است. آنگاه آیت­الله گلپایگانی افزود که من چند بار به آقای شریعتمداری گفته ام: من و شما چه می­گوییم و چه کاره­ایم؟ هرچه هست این «سید» (آیت الله خمینی) است و بار انقلاب بر دوش اوست، اگر او امروز بخواهد خود را کنار هم بکشد، بی فایده است و مردم قبول نمی­کنند؛
زیرا بدون ایشان هیچ مشکلی حل نمی­شود، ما هم باید کمک کنیم، اما او گوش نمی­کند. آقای جعفری گفت که من هم منصرف شدم و بازگشتم.
Posted on Thursday, January 7, 2016 at 02:36AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

چرا لازم است رضا شاه و رضا شاه پرستان را افشا کرد

رضا شاه  یک مزدور بیگانه بود.او ضد مشروطیت و ضد دمکراسی بود و دیکتاتورانه کشور را اداره کرد .در    زمان او و در زمان احمد شاه در جریان جنگ های جهانی اول و دوم ایران اشغال شد.باید توجه کرد در زمان اشغال ایران در این جنگها سلسله پهلوی در اوج قدرتش بود و سلسله قاجاریه در اوج ضعفش.با این حال در جنگ اول جهانی پایتخت کشور اشغال نشد و شاه از سلطنت خلع نشد ولی در زمان رضا شاه پایتخت کشور اشغال شد و شاه هم از سلطنت خلع شد.مقاومت در برابربیگانه اشغالگر در زمان احمد شاه ده ها بار بیشتر و موثر تر از مقاومت در زمان رضا شاه بود.با این که مرتجعین رضا شاه پرست با تبلیغات دروغین امتیاز تاسیس ارتش نوین ایران را بوی میدهند.
رضا شاه  انسانی کم سواد از نظر تحصیلاتی و رفتاری بود.مثلا برای دخترانش حق این که عاشق شوند و ازدواج کنند قایل نبود و برای انان بر اساس صلاح دید خودش شوهر تعیین کرد و به آنها تکلیف کرد  که با شوهران منتخب خودش ازدواج کنند.یا در جریان تبعیدش به غلامرضای جوان فرزند خودش بجهت اواز خواندن وقت سحر کارد پرتاب کرد و دست وی را زخمی کرد. انسانی که بخواهد همه چیز را با زور و قدرت بدنی حل کند نمیتواند سیاستمدار قابلی باشد و فقط از مزدوری بیگانه توانست قدرت سیاسی را با زور و قلدری در سایه اربابش انگلستان کسب کند و امنیت غارت نفت را برای انگلستان مهیا سازد
در فضای مجازی و رسانه ها پرداختن به رضا شاه و تمجید از وی از سوی عوامل ارتجاعی ناسیونال فاشیست است که رویای بر گشت بقدرت را دارند و راه استبداد رضا شاهی را بعنوان یک آلترناتیو برای ملایان مطرح میکنند. اینها نیروهای ارتجاعی و ضد رفع استبدادهستند و سبب تداوم  عقب ماندگی ایران میشوند.اینها را اگر افشا نکنیم فرهنگ مردم را با خرافات دروغین و ضد علمی بگند میکشانند.
چرا در ایران استبداد ادامه می یابد؟
  اول -باورهای ضد حقوق بشری و ضد دمکراسی مردم است .کسانی که در باره رضا شاه مینویسند بتداوم این باورهای غلط کمک میکنند و عامل عقب ماندگی ایران هم هستند
 دوم- اقتصاد ضد تولیدی و مبتنی بر واردات تولیدات بیگانه (در زمان شاه اکثرا واردات قانونی و در زمان ملایان  واردات قانونی و قاچاق انبوه توسط ایادی حکومت تا یک سوم اقتصاد گزارش شده است) در واقع این نوع اقتصاد فراهم کننده استثمار نوین است که در آن نیازی به حضور فیزیکی اشغالگر نیست.این اقتصاد در زمان رضا شاه به ایران تحمیل شد  و بعد از او همواره رو برشد بوده و با تخریب کشور همراه است
 برای تفصیل قضییه لطفا لینک زیر را بخوانید
http://efsha.squarespace.com/blog/2010/4/17/116421137335.html
طرفداران رضا شاه و ملایان این دو واقعیت را پنهان میکنند
علاوه بر اقتصاد اصلا بباورهای مردم در رژیم پهلوی و ملایان و تاثیرات آن هم اشاره ای  نمیکنند. این باورها از کجا تغذیه میشود : از دو شاخه ارتجاعی ملی و دینی
مسموم.مسمومیت شاخه ملی با باورهای نژاد پرستانه ضد عرب و یهود و تحقیر همه اقوام ایرانی و به اوج بردن قوم نابوده و ناموجود فارس است یعنی همه اوهامی و دروغین و جعلیات ایدئولوزیک ضد علمی در مورد امیرکبیر در مورد کورش در مورد فردوسی و .... ودر شاخه مسموم دینی که لازم بتوضیح نمیبینم هر روز با آن سر و کار داریم.اصلا به اینها اشاره ای نمیکنند.اینها با تعریف از شاه ورضا شاه در واقع ببقای این باورهای مسموم کمک میکنند و چه بخواهند و چه نخواهند
مرتجعانه عمل میکنند

راستی چرا رضا شاه را برای این روزها مطرح میکنند .آن هم در زمانی که سلطنت خواهی در دید ایرانیان بی ارزش و ضد انسانی شده است کسی بفکر داشتن دیکتاتور و مستبد نیست . هر کسی که کمترین شعوری دارد از دمکراسی و حقوق بشر میگوید و شاهنشاهی مشروطه و یا دمکراتیک میخواهد.در این بحبوبه چرا رضا شاه از گور نداشته اش بیرون کشیده میشود و بعنوان آلترناتیو مطرح میشود.البته شاید یکی از دشمنی با ملایان است که فهمیدنی است و از سوی مردم احساساتی فاقد تفکر انجام میشود زیرا ملایان و رضا شاه هر دو دیکتاتور بوده اند.ولی عده ای از ایادی سابق سلطنت هستند که فکر میکنند با فریب ملت و یک رفراندم از نوعی که ملایان کردند ولی این بار شاهنشاهی بله یا خیر میتوان قدرت سیاسی را چند دهه در دست داشت و دزدی و چپاول
کرد.هر دوی این دو گروه فاقد حقانیت هستند و لازم است افشا شوند

Posted on Thursday, December 17, 2015 at 11:27PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

زندگی انسانی را بجای ادیان خرافی و ایدئولوژی های ضد بشری بر گزینیم

 



تمام ادیان و فلسفه ها در تقابل با حقوق بشر باید زدوده شوند. انسان و آزادی او و زندگی انسانی ارجمند و در اختیار او شناخته شود. زندگی انسانی که یقینا دیگر
خرافات مذهبی و تفخیذ و امثال اینها نیست و همسو با ارزشهای حقوق بشری است و در خدمت صلح و آرامش و تفاهم و هم زیستی اندیشه های مختلف با همدیگر و بدون تکفیر و قتل و غارت است. ادیان سازمان یافته بهره ای برای انسانیت ندارند.حاصل آنها از هر نوعی سامی یا برهمنی فقط بازیهای سیاسی و جنگ و کشتار و فرقه فرقه کردن انسانیت بر علیه همدیگر است.

نوشته های باور مندان به ادیان سازمان یافته حاوی دو خطاست.اول این که میگویند دین متحد کننده بشریت است بلکه بر عکس دین باعث شکاف بین انسانها است و کشتار جنگهای مذهبی گواه این ادعای بنده است. دوم این که به دنبال دینهایی هستند که دکان سیاسی نباشد ولی دین غیر سیاسی در تاریخ هیچ گاه وجود نداشته است بویژه ادیان سازمان یافته که اصلا کارکرد سیاسی و غیر دینی آنها بیش از کارکرد دینی آنهاست.دین در کارکرد اجتماعی سیاسی فقط دردسر ساز و پدید آورنده ناحقی و کشتار است.این باور مندان به ادیان سازمان یافته مثل اسلام و یهودیت و مسیحیت ادعا میکنند دین کاران(ملایان و کشیشان و خاخامها) برای نفع خود قوانین را بنام خدا ایجاد کرده اند و با آن قوانین دکان سیاسی خود را اداره میکنند و این قوانین ربطی بخدا و دین پاک و غیر سیاسی ندارد.البته ملایان در مورد مسیحیان میگویند که قوانین دین مسیح حرف اصلی خدا نیست بلکه دستکاری شده است و کشیشان هم ملایان و محمد را متهم به تقلب در کار خدا میکنند. اولا ما دینی نداریم که غیر سیاسی باشد باورهای فرد اگر به اجتماع و بروابط بین افراد بیاید سبب کنشهایی خواهد شد و با توجه به این که دین سبب شکاف بین انسانها شده است واز قوانین آن بر علیه جان و مال و ناموس مردم استفاده شده است لازم است از قدرت اجتماعی و سیاسی بدور باشد و حتی قدرت فرهنگی هم نباشد.خمینی با قوانین همین اسلام سیاسی هزاران تن از زندانیان سیاسی که هر موی هر کدام از آنها به صدها خمینی و اسلام او میارزید را اعدام کرد.پشتیبانی این باورمندان به ادیان سازمان یافته پشتیبانی از کشتار و ناحقی هایی است که از دین بر میخیزد.از این کشتار های مذهبی و دکانهای سیاسی حمایت نکنید و بدنبال دین اصلی غیر سیاسی هم نگردید زیرا چنین ادیانی وجود ندارد. لطفا خودتان و دیگران فریب ندهید
چه باید کرد که از ارزشهای حقوق بشری سو استفاده ای مثل ادیان سازمان یافته نشود؟ این ارزشها بر آمده از عقلانیت آزاد و رها و خود محور است که برده و عامل دین وو یا ایدئولوزیهای غیر دینی نیست.مقوله هایی که هدف آنها محدودیت برای انسان و ایجاد تبعیض و کشتار مردم است و در این سیستم ها عده ای بسیار قلیل بچپاول و غارت گری بر علیه اکثریتی میپردازند.و هدف و ماموریت این عقلانیت آزاد و رها رفاه و بقای همه انسانهاست.ما باید این عقلانیت را بر همه انواع عقلانیتها برتری بدهیم زیرا منشا حقانیت و عدالت این عقلانیت آزاد ورهاست.این عقلانیت در جایی رشد میکند که آزادی بیان و دیگر ارزشهای حقوق بشری اجرا میگردد.

 

 

Posted on Sunday, December 13, 2015 at 09:49PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

قیمت نفت و خطر جنگ جهانی

 



 بنظر میرسد که تعیین قیمت نفت در این چهار دهه اخیر کاملا سیاسی و مبتنی بر خواسته های دول غربی بوده است. این حرف بر اساس تجاربی که خود مستقیما دارم

میگویم و احتمالا قبلا هم باید چنین بوده باشد. یک زمانی بود که اگر یک گلوله در کنار پالایشگاه نفت نیجریه شلیک میشد و گروه های مخالف  دولت این  شلیک را میکردند قیمت نفت  چند  دلار  بالا میرفت  مثلا در ده سال قبل. حالا با این که داعش را در مرکز خاورمیانه جایگزین کرده اند مثل همان القاعده که در افغانستان برای جنگ با شوروی درست کرده بودند ، ولی با این حمله جنگ و کشتار قیمت نفت پایین هم میرود!!!

در زمان بقدرت رسیدن خمینی قیمت نفت بین ده تا سیزده دلار در نوسان بود ولی در این زمان اقتصاد غرب خوب بود و تولیدات غربی بفروش میرفت و در کارخانه ها افزایش تولید باقی نمیماند و انبارها خالی بود ولی وقتی که غرب اقتصادش در 2008 میلادی بهم ریخت قیمت نفت تا ده بار  بیشتر افزایش پیدا کرد .آیا مصرف جهانی ده بار بیشتر شده بود ایا تولید جهانی نفت ده بار کمتر شده بود؟ هیچ کدام از این دو مورد نبود.بالا بردن قیمت نفت فقط برای تقویت اقتصاد غرب بود تا کالاهای مانده در انبار بفروش برود.یعنی کشور های نفت خیز تمام نیازهای خودشان از صنعت و اسلحه و ترابری و غذا و دارو و ....از خارج و از کشور های غربی تهیه میکردند با بالا رفتن قیمت نفت این دول نفت خیز میتوانستند خریدهای فراوانی بکنند و اقتصاد  غرب را از رکود  خارج بکنند و وقتی که اقتصاد غرب تا حدودی بهتر شد و نرخ  بیکاری  کمتر شد یواش یواش با سیاست نفتی دولت  جدیدی از سوی دولت آمریکا روبرو شدیم که در واقع با قیمت نفت به جنگ روسیه رفند.با اشاره آمریکا عربستان سعودی دست به تولید بیش از اندازه نفت زده است و بطور مصنوعی قیمت نفت را در جهان پایین آورده اند .از این قیمت پایین نفت اقتصاد رو برشد غرب راحت تر رشد میکند و در ضمن روسیه که در مقابل غرب شاخ شده است تحت فشار قرار میگیرد و عربده کشی های روسیه را در اوکراین و سوریه بدنبال داشته است که خارج از حیاط خلوت روسیه مثل گرجستان است.

سیاست تهاجمی روسیه پاسخی به این حرکات غرب است و نمود عربده کشی روسیه را دارد که میخواهد از خفه شدن خودش جلوگیری کند.

این سیاستهای نفتی خطری برای صلح جهانی است ولی آمریکا با اشغال عراق  در پی اشغال افغانستان  دو جمهوری اسلامی جدید علاوه بر ایران تاسیس کرده است  .ملایان ایران بطور عملی با سیاستهای آمریکا همسویی کرده اند ، برای نمونه اعزام بیست هزار نیروهای مخالف صدام که بالای بیست سال در ایران برای آنان آموزش  و هزینه پرداخته بودند بعراق بود که بعدا دولت عراق را در چنگ خود گرفتند و در هیچ رسانه ای هم اشاره به این همکاری و اعزام نیرو از ایران نشده است. .  .با همسویی مصر و اردن و عربستان و دول عربی اطراف خلیج فارس با آمریکا منطقه نفت خیز خاورمیانه در کنترل آمریکا است و اروپای متحد و روسیه و چین نیاز به اجازه آمریکا برای بهره مند شدن از این نفت دارند.ایران عملا با آمریکا همسوست و سوریه هم در فشار برای تسلیم شدن است. این کار را هم با نام اسلام میکنند که کمتر بغیرت مسلمانان منطقه بر بخورد.


پایین نگه داشتن قیمت نفت برای کنترل رفتار روسیه و تحت فشار قرار دادن روسیه است.این عمل روسیه را بطرف رادیکالیسم سیاسی و نظامی برده است که نمونه اش حمله به اوکراین و اشغال شبه جزیره کریمه و دخالت نظامی در سوریه است تا هزینه اقدامات غرب را برای انان افزایش دهد و توجه مردم جهان را به سیاست های خصمانه نیروهای  دست راستی و حاکم غرب جلب کند.

این حرکات غرب میتواند به آغاز جنگهای بزرگتری منجر شود و جهان را در خطر جنگ سوم جهانی قرار میدهد. نیروهای دست راستی غربی که از زمان ریگان تاچر قدرتمند تر میشوند خطری برای امنیت جهان هستند و اشتها ی سیری ناپذیری برای چپاول مردم جهان و تهاجم به محیط زیست و دمکراسی و حقوق بشر دارند.

 

Posted on Saturday, December 12, 2015 at 01:53AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment