ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

اگر دلسوز میهن و آینده ایران و نسلهای اینده هستید ؛ چه باید بکنید

 

کشور ما دوران بسیار حساسی را میگذارند.از دوران زوال قدرت نیروهای سنتی و ارتجاعی بسوی جامعه مترقی و دمکراتیک ره میسپرد. ما میتوانیم با افکار ؛باورها و اعمال خود سریع تر و یا کند تر از این حالت گذر عبور کنیم و بقای ایران و آینده درخشان آن را و زندگی نسلهای آینده را تامین بکنیم.در این کار ما مجبوریم که عقلانیت را ملاک و رهنمای خودمان قرار دهیم(به پانویس و شماره یک مراجعه نمایید تا منظور از عقلانیت مورد نظر را ببینید)من روی عقلانیت ز این جهت تکیه میکنم که بعضی ها با علاقه ای که بوطن خود وو آرمانهای انسانی دارند رفتاری احساساتی و از روی عواطف دارند که این گونه رفتاره در واقعیت مثل یک دوستی خاله خرسه عمل میکند.مثلا در دوران حکومت ملایان و آدم کشی و دزدی و فساد گسترده این دین مداران دین ندار مردم از اسلام زده شده اند و برای سرکوب و رهیی از اسلام کوششها میکنند تعداد بی شماری مسیحی شده اند و عده ای هم تبلیغات برای دین زرتشتی و غیره میکنند و یا درویش مسلک شده اند که اینها فقط برای ضدیت با آخوندهای فاسد حاکم است.این گونه دوستی از روی احساسات دردی را ملت دوا نخواهد کرد.مثلا در دین زرتشتی کاستهای اجتماعی و فساد های دیگری وجود داشته است یا دین مسیحی دین دیگر سازمان یافته است هم چون دین ملایان.دین وقتی که از امر شخصی بیرون میآید و سازمان یافته میشود  تبدیل به بنگاه های سیاسی و ضد انسانی میشود. ادیان سازمان یافته فقط دکانهای سیاسی و ضد خدایی هستند( زیر نویس دو)  نیروهای ارتجاعی و ضد ترقی و انگلی جامعه باورهای غیر عقلانی و احساساتی را در کشور دامن میزنند(نیرو های ارتجاعی و را  در زیرنویس سوم ببنید)بنابراین کسی که بر اساس عقلانیت حرکت میکند از حرکت بر اساس احساسات خودداری میکند .و این خودداری از احساسات در عمل سیاسی و اعتقادات سیاسی عامل  مهمی است در واقع ما را از لغزیدن بدامن ارتجاع و خواسته های کمک میکند.

اعمال زیر از سوی هر دو ارتجاع دینی و ناسیونالیسم ایرانی اریامهری انجام شده است

تحریف تاریخ و مغز شویی مردم ما با استفاده از امکانات دولتی مثل انحصار رسانه های جمعی و آموزش و پرورش و دانشگاه ها

جعلیات فراوان غیر علمی مثل ملت آریایی ایران ؛ شعر سعدی بر سر در سازمان ملل؛ کورش بنیان گذار حقوق بشر؛ اشعار جعلی بنام فردوسی برای بر حق نشان دادن سیاستهای اریامهری ولی بدروغ با سو استفاده از نام فردوسی و فردوسی انسان دوست را نژاد پرست نشان دادن(زیر نویس چهار)ر

     

 راه نجات ایران بر پایی حکومتی دمکراتیک بر اساس ارزشهای حقوق بشری و رفتن بسوی خودکفایی علمی و اقتصادی است.بنابراین لازم ارزشهای حقوق بشری و دمکراتیک ترویج شود و از حمله به آنها بعلل مختلف خدداری شود و این حملات هم بی خودی و فقط از روی سفسطه است.مثلا حکومت آمریکا را معادل و مساوی با حقوق بشر در نظر میگیرند و به آن حمله میکنند.اهمیت این ارزشهای را در زیر نویس پنج ببینید

 

_______________________________________________

زیرنویسها                                                                               

 

یک-استفاده درست از عقل

 http://efsha.squarespace.com/blog/2010/2/16/303615225111.html

دو-

ادیان سازمان یافته فقط دکانهای سیاسی و ضد خدایی هستند 

http://efsha.squarespace.com/689157715491/2012/3/12/762228230215.html

سوم - ارتجاع چیست؟

 http://efsha.squarespace.com/blog/2011/10/9/493540782565.htm

چهار-

ناسیونالیسم سلسله پهلوی

http://efsha.squarespace.com/blog/2012/6/22/252154768527.html

پنج-

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/2/774975790655.html

Posted on Friday, April 19, 2013 at 12:00AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

به ياد سيامک مهر، زندانی عقيده

 

 

 

به ياد سيامک مهر، زندانی عقيده

 

محمد رضا پورشجری، زندانی سیاسی و نویسنده وبلاگ «گزارش به خاک ایران» است که دیدگاه ها و نقد های دینی خود را نسبت به اسلام، با نام مستعار سیامک مهر می‌نوشت. آقای پورشجری در تاریخ 21 شهریور 1389 در منزل مسکونی خود در کرج به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شد و از سوی دادگاه انقلاب تهران به 4 سال حبس تعزیری محکوم شد. وی در مدت 7 ماه سلول انفرادی که در مدت بازداشت موقتش گذرانده بود مورد شدید‌ترین شکنجه‌های جسمی و روحی از جمله اعدام مصنوعی و ضربه زدن بوسیلهٔ باطوم برقی قرار گرفته تا جایی که ناچار برای اینکه مجبور به قبول توبه نامه نشود، تصمیم به خودکشی با شیشهٔ عینکش می‌گیرد که هم اکنون علائم بخیه‌های روی مچهای دستانش گواه این داستان است. میترا پورشجری، فرزند این زندانی سیاسی در گفتگو با "کمپین صلح فعالان در تبعید" می گوید: قاضی اجرای احکام در پاسخ به اعتراض ما می گفت، پدر شما اصلا انسان نیست! وی معتقد است که مسوولان زندان قصد جان پدرش را دارند:

http://www.youtube.com/watch?v=lnJw-tSx_CA&feature=youtu.be

 

Posted on Sunday, April 14, 2013 at 10:55PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

دو اشتباه فاحش قومگرایان آذربایجانی ما - عباس جوادی

 

نوشته زیر به سایت این نویسنده ارسال شد فعلا منتشر نکرده اند.من در وبلاگ خودم منتشر میکنم تا سد سانسور را بشکنیم

ما علوم مختلفی داریم.مثل علوم انسانی که شما بتاریخ اشاره کرده اید وعلوم طبیعی مثل ژنتیک.یافته های علوم طبیعی بر علوم انسانی ارجحیت دارد زیرا هر آن قابل تکرار است.ژنتیک مردم آذربایجان ژن مغولی و یا ژن آسیای مرکزی را نشان نمی دهد.
آیا ترکان ایرانی از نس
ل مغولان مهاجم به ایران هستند؟
http://efsha.squarespace.com/blog/2012/8/15/777269380210.html

اشتباه قوم گرایان در این است که ارتجاع حاکم را فارس مینامند
http://efsha.squarespace.com/blog/2010/4/20/377170922053.html
فعلا حق با دکتر زهتابی است تا خلافش اثبات شود

__________________________________________________________________

http://cheshmandaz.org/2013/04/13/%d8%af%d9%88-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%ad%d8%b4-%d9%82%d9%88%d9%85%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85/

 

عباس جوادی – بنده از سال 1970 تا کنون ابتدا شش سال در دانشگاه آنکارا و سپس ده سال در دانشگاه کلن آلمان با زبانشناسی و شرق شناسی از جمله زبان و تاریخ فارسی، ترکی، آلمانی و انگلیسی (و تا حدی عربی) مستقیما سر و کار داشته ام و سپس حتی بعد از آنکه از کار دانشگاهی به کار رسانه ای گذشتم در جنب کار روزمره هیچ وقت از خواندن و نوشتن و تحقیق در مورد زبان و ادبیات و تاریخ دست نکشیدم. اما باید اعتراف کنم که تا کنون نمیدانستم انگیزه اصلی بعضی از هوطنان قومگرای ما چیست که هر از گاهی میگویند آذربایجان بیش از 4-5 هزار سال است که تُرک و تُرک زبان است. حتی بعضی ها تعارف را کنار گذاشته از 7-8 هزار سال سخن میگویند.

تصور من همیشه این بود که اینها از آن صحبت های قهوه خانه ای است که مدعیان و شنوندگان خودشان هم میدانند نیمه خیالبافی و نیمه شوخی است. اما اخیرا با اصرار یکی از همین هموطنان کتابی موسوم به «تاریخ قدیم ترکان ایران» به قلم محمد تقی زهتابی را خواندم که تا همین یکی دو ماه قبل برایم نا آشنا بود. حالا تصور کنم تا حدی میفهمم که پایه باصطلاح «تئوریک» آن تصورات مربوط به 4-5 و یا 7-8 هزار سال از کجاست و تصورات پان ترکیست های ما چرا و در چه مواردی حتی با تصورات پان ترکیست های ترکیه هم فرق میکند.

شما چه در منابع و ماخذ دانشگاهی اروپائی، آمریکائی و روسی نگاه کنید و چه محققین جدی و دانشگاهی ترکیه را بخوانید خواهید دید که در باره اقوام ترک زبان و کوچ آنها از آسیای مرکزی به ایران، ترکیه و شمال عراق کنونی اتفاق نظرکامل بر آن است که (1) مسکن اصلی و اولیه اقوام ترک زبان در آسیای مرکزی یعنی شمال شرق ایران تا مرز های چین و مغولستان و حتی رو به شمال یعنی سیبری بوده و (2) این اقوام که تقریبا همگی بصورت کوچنده و عمدتا از طریق گله داری زندگی میکرده اند پیوسته و بخاطر شرایط طبیعی و یا سیاسی (یعنی زدو خورد و پیروزی و مغلوبیت هر قوم در مقابل قوم دیگر) در حال حرکت و کوچ از یک منطقه به منطقه دیگر بوده اند. بخش بزرگی از آنها یعنی اوغوز ها که سلجوقیان و افشاریان شاخه های مهمی از آنها بودند از قرن دهم م. به بعد از آسیای مرکزی به طرف افغانستان و خراسان کنونی و از آنجا به تمام ایران، قفقاز، شمال عراق و ترکیه کنونی کوچ کرده و در عرض چندین صد سال بعد در این مناطق سکنی گزیده اند. در نتیجه این جابجائی قومی 500 ساله، ترکیب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تمام این کشور ها یعنی افغانستان، ایران، قفقاز و ترکیه رنگ و جهت دیگری گرفته و در عین حال زبان بخشی از افغانستان و خراسان، تقریبا تمام آذربایجان، تکه هائی از شمال عراق و بخش بزرگی از ترکیه کنونی تبدیل به ترکی شده است.

در محافل دانشگاهی و حتی سیاسی غرب و روسیه وحتی ترکیه من کسی را ندیده ام و کتابی جدی نخوانده ام که خلاف این را بگوید و مثلا، مانند آنچه که آقای زهتابی بر پایه گمانه زنی و آرزوی خود نوشته اند ادعا کند که تاریخ ترکان ایران تا هشت هزار سال قدمت دارد (!) چرا، چونکه بنظر آقای زهتابی ازایلامیان و سومریان واشکانیان گرفته تا اورارتو و ماد ها وهوریان همه و همه تُرک بوده اند!!!

البته من نمیخواهم مانند بعضی ها کار آکادمیک آقای زهتابی را صرفا به این جهت مشکوک بشمارم که ایشان از فعالین سابق فرقه دمکرات آذربایجان بودند و در دهه ۵۰ شمسی از باکوهمراه محمود پناهیان از فعالین فرقه با دعوت صدام حسین به بغداد رفته بود تا ضمن تاسیس یک باصطلاح «جبهه خلق های ایران» به فعالیت تجزیه طلبانه علیه ایران زمان شاه پرداخته و درضمن یک عنوان «پروفسوری» هم از دانشگا بغداد بگیرند. ولی واقعا فکر کنم بهتر است کسی هم نداند که این باصطلاح «نظریه» جدید چیست و صاحبش کیست تا مایه شرمندگی بیشتر ایشان و ما آذربایجانی ها نشود. اگر حتی یک ترم، واقعا عرض میکنم: فقط یک ترم هم در یکی از این دانشگاه های نوتاسیس و بی استاد ایران و ترکیه هم بخوانید خواهید فهمید که حتی نیازی برای بحث در مورد این فرضیه های تخیلی و خنده دار نیست.

تعجب من از کسانی است که دنبال این قبیل جعلیات فرضی که همچون «تاریخ» به خورد مردم داده میشود افتاده و بر پایه همین جعلیات نتیجه گیری هائی کرده طرز فکر و رفتار اجتماعی و سیاسی خود را طبق آن تنظیم میکنند.

آیا ما واقعا این قدر دچار فقر و عقب ماندگی فکری و علمی شده ایم؟

اینکه از زمان رضا شاه به بعد زبان و فرهنگ ترکی آذربایجان دچار محدودیت های شدید و حتی تحقیر و توهین شد مسئله ای است مهم که لازمه اش تفکر جدی و علمی و راه حلی عملی و مشترک است بدون مبالغه، بدون نفاق ملی، و بدون افراط و تفریط وخیال پردازی های افسانه ای که لعابی «علمی» به آن زده شده باشد.

چه نیازی هست که مثل کودکان که برای قوی نشان دادن خودشان در مورد قد و هیکل و قدرت و ثروت پدر خود بطور مبالغه آمیز صحبت میکنند، در مورد قدمت تاریخ حضور ترک ها در سرزمین آذربایجان، سومریان و اورارتو ها و اشکانیان و ماد ها را تُرک قلمداد کرده عِرض خودتان را ببرید و زحمت اهل علم را بدارید؟ چه عیبی دارد که واقعیت را طوری که هست قبول کنیم که زبان اکثریت مردم آذربایجان و ترکیه هزار و یا دو هزار سال قبل هر چه بود، بهر حال ترکی نبود؟ این که عیب نیست.

مگر زبان مردم مصر همیشه عربی، زبان مردم آمریکا همیشه انگلیسی و یا زبان خود مردم فارسی زبان ایران همیشه فارسی بوده؟

مگر ترک های ترکیه بر خلاف همه دلایل و شواهد ادعا میکنند که قبل از کوچ ترک ها به بیزانس در قرن یازدهم م. همه ساکنین ترکیه کنونی اعم از روم و کُرد و ارمنی و خیلی قبل از آنها، مثلا هیتیت ها و غیره تُرک و یا تُرک زبان بودند؟

آخر به ریش آدم میخندند!

مطمئن هستم این کار حتی مایه آبرو ریزی و بی اعتباری هویت طلبان صمیمی آذربایجانی شده در نهایت به اهدافی عادلانه و طبیعی مانند حق تحصیل بزبان مادری که همه ما خواهان آنیم ضرر هم میزند. این یک اشتباه فاحش بعضی قومگرایان آذربایجانی ما.

اشتباه فاحش دوم اینکه اگر چه این هموطنان مرتبا میگویند و تکرار میکنند که معیارآنها در فکر و رفتارشان مشخصات بیولوژیک و «نژادی» انسان ها نیست اما همیشه وقتی «تُرک» میگویند منظورشان فقط زبان و فرهنگ نیست، ملیت، قومیت و «نژادی» است که به هر حال از اطرافیان خود از قبیل ایرانی ها، کُرد ها، اعراب، ارمنی ها و غیره متفاوت و متمایزند – آنهم نه تنها بخاطر زبان و فرهنگشان. آنها با این تصور زندگی میکنند که گویا در یک برهه تاریخی، چه هزار و چه هشت هزار سال پیش، کسی و نیروئی تمام سرزمین آذربایجان را از مردم و جمعیت قبلی آن که تُرک نبوده کاملا خالی کرده و ملتی تُرک با مشخصات قومی و نژادی کاملا متفاوت و زبان و فرهنگی مطلقا دیگر جای آنها را گرفته که با ملل و اقوام دور و بر خود هیچ رابطه و همزیستی و آمیزشی نداشته و ندارد بلکه با همه آنها پیوسته در حال رقابت و جنگ و جدل است!!

الانصاف! آخر کسی در آذربایجان قتل عام ملی و سرتاسری نکرده. مردم باستانی این سرزمین همگی جمع شده به جای دیگری کوچ هم نکرده اند. این همان مردم و ملت است با همان مشخصات و ویژگیهای باستانی که زمانی با اقوام تازه نفس ترک زبان آمیخته اند و نتیجه اش، چه از نظر قد و قواره و قیافه و صورت و رنگ چشم و مو و چه زبان و فرهنگ همین است که امروز بعد از هزار سال می بینید و می بینیم. به مشخصات بیولوژیک و نژادی خودتان و مردم آسیای مرکزی نگاهی بکنید. آیا خراسانی ها، آذربایجانی ها و شهروندان «تیپیک» ترکیه کنونی بعد از اینهمه کوچ و اختلاط شبیه قزاق ها، ترکمن ها و یا اوزبک ها هستند؟ حتی زبان ترکی ما در این هزار سال فرق کرده و از زبان دیگرترک زبانان متمایز شده.

«تُرک» در قاموس ما آذربایجانیان یعنی تُرک زبان – که درست است. ما «تُرک» هستیم یعنی زبان ما ترکی است، یک ترکی مخصوص به این سرزمین، مخصوص به آذربایجان، با گذشته و تاریخ و تغییر وتحولات مخصوص خودش، زبان و فرهنگی که به آن افتخار میکنیم و میخواهیم رواجش دهیم. تبار ما تبار دیرین ماست که مانند دیگر مناطق ایران با اقوام ترک زبان (و در عین حال دیگر اقوام) مخلوط شده. اما ملیت ما آذربایجانیان از دیگر ایرانیان فرقی نمیکند چونکه ما همه یک کشور و یک تاریخ داشتیم.

حد اقل شما بعنوان آذربایجانیان ایران این ادعا را نکنید زیرا این ادعا هم به همان درجه بی اساس است که اشتباه فاحش نخست غلط است: این که خوب شد یا بد شد خود قضاوت کنید، اما از شاه اسماعیل صفوی که بعد از خلافت عربی – اسلامی بنیاد ایران معاصر را گذاشت گرفته تا شاه عباس صفوی و عباس میرزای قاجار و ستار خان و خیابانی و دکتر مصدق قاجار آذربایجانی ها و ترک زبان ها بیشتر از هر ایرانی دیگر ایرانی بوده اند. از نظر «ملیت» و «ایرانیت» بین بنده تبریزی و فلان دوست تهرانی و یا شیرازی بنده فرقی نیست. فقط زبان مادری مان فرق میکند. حق زبان مادری است که مانند بسیاری حقوق دیگر پایمال میشود. اختلاف بر سر «این ملت و آن ملت» نیست.

دوگانگی و دو دستگی «ما» و «آنها»، «ما معصومین» و «آنها ظالمین»، «ما متضررین» و «آنها متنفعین» و بالاخره «ما ملت تُرک» و «آنها ملت فارس» نه تنها از پایه غلط است بلکه باعث تفرقه، خصومت و نزاعی میشود که نه فقط برای یک طرف، بلکه برای هر دو طرف خانمانسوز است. من در عجبم که قومگرایان ما، حتی در چهارچوب اندیشه قوم گرائی، چگونه قبول میکنند که این جفا را در حق مردم خود یعنی اهل آذربایجان بکنند؟

این هم اشتباه فاحش دوم

_________________________________

نوشته زیرهم نقدی است بر این مقاله

یونس شاملی می‌گوید:
15 آوریل, 2013 در 12:03

آنگاه که یک آسیمیله شده به سخن در می آید!
سه اشتباه فاحش عباس جوادی

عباس جوادی طی مقاله ایی تحت عنوان » دو اشتباه فاحش قومگرایان آذربایجانی ما » در سایت ناشناخته «چشم انداز» مرا به نوشتن یاداشت زیر ترغیب کرد.

یک: عباس جوادی به چه مقصودی سخن میگوید؟
آیا سخنان و یا فکرهای آقای عباس جوادی به برقراری عدالت و برای رفع تبعیض علیه ملیتهای غیرفارس ایران بیان شده است و یا این سخنان برای تحکیم مناسبات قبلی در دوره شاه و شیخ است؟ عباس جوادی یا میداند چه میگوید و یا واقعا نسبت به حرفی که میزند اشراف کافی ندارد. در هر دو حالت اش عباس جوادی به یک مقصد و مقصود کمک میکند و آنهم استمرار یک دولت فارس مدار در ایران بعد از جمهوری اسلامی است. چه هم نظام پادشاهی پهلوی و هم نظام جمهوری اسلامی دقیقا بر این نظریه آقای عباس جوادی پای کوبیده و در مدت هشتاد و اندی سال نه تنها زبانها و فرهنگهای متفاوت در ایران را بسوی اضمحلال برده، بلکه خلقهای غیرفارس ایران را که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران را تشکیل میدهد به فاجعه بارترین شکل مورد تحقیر و تبعیض قرار داده است.

دو: تاریخ کوتاه و یا بلند هر ملیتی دلیلی بر نقض حقوق آنان در یک کشور نیست
عباس جوادی برای تحقیر خلق ترک، در این نوشته به تحقیر تاریخ آنان پرداخته و مینویسد؛ «در محافل دانشگاهی و حتی سیاسی غرب و روسیه وحتی ترکیه من کسی را ندیده ام و کتابی جدی نخوانده ام که خلاف این را بگوید و مثلا، مانند آنچه که آقای زهتابی بر پایه گمانه زنی و آرزوی خود نوشته اند ادعا کند که تاریخ ترکان ایران تا هشت هزار سال قدمت دارد» (پایان نقل قول)
کسی نیست به عباس جوادی بگوید که اولا چگونه شما به تمامی «محافل دانشگاهی و حتی سیاسی غرب و روسیه و حتی ترکیه» گشت و گذار کرده اید و به آن ها احاطه دارید؟ این کار تنها از عهده یک گروهی علمی بسیار بزرگی برمی آید؟
دوم اینکه اساسا شما که (چه کسی) هستید که ملتی ساکن در آذربایجان جنوبی و ایران بخواهد حرفهای بی ربط و تحقیرآمیز شما را جدی بگیرد؟
سوم اینکه در این نوشته هدف عباس جوادی تحقیر بیشتر خلق ترک در ایران است. وی در این کوتاه سخن میخواهد دروغین بودن تاریخ ملت ترک را با توسل به هر رذالتی بیان کند. رذالت سخن در این است که این خلق از طرف دولت ایران و جامعه سیاسی فارس ایران به اندازه کافی تحقیر شده و مورد تبعیض قرار میگیرد. بنابراین اگر تاریخ کسی در این سرزمین بایستی مورد سوآل قرار گیرد، تاریخ ساختگی دولتی است که دم و دنباله چه این مملکت را به دم کوروش و داریوش میبندد. تا همین هشتاد و اندی سال کسی از این اسامی خبری نداشت. اما به یکباره تمامی تاریخ و بشریت به دم کوروش و داریوش بسته شد و آقای عباس جوادی به جای نقد تاریخ ساختگی که یکی از عوامل تحقیر خلقهای غیرفارس در ایران است، به تحقیر بازهم بیشتر خلق ترک پرداخته است.

در عین حال روایت از تاریخ هر ملتی گونه های مختلف دارد و این یک بحث آکادمیک و تحقیقی است. استفاده از یک روایت، آنهم بصورتی بسیار غیر اخلاقی و نادرست، برای تحقیر یک ملت چیزی جز تبدیل شدن به عمله یک رژیم استبدادی نیست. در این عملیات تحقیرآمیز خود را آذربایجانی و ترک معرفی کردن نیز مزید رذالت است. چون بیان یک یا چند روایت تاریخی ربطی به حقوق نابرابر موجود در کشور ایران را ندارد؟ حالا جمعیت ترک ده هزار سال پیش ترک شده اند و یا صد هزار سال پیش، و یا قدمت بیش و یا کمتر از آن داشته اند، چه تاثیری در معادله بی حقوقی ملیتهای غیرفارس در ایران دارد؟ آیا رفتار دمکراتیک امروز ترویج فکر عدالت جویانه و برابر حقوقی را در ایران توصیه میکند یا دروغین خواندن تاریخ ملیتهای غیرفارس و تحقیر بازهم بیشتر آنان را؟ می بینید که ریگ بسیار بزرگی در کفش آقای عباس جوادی است!

سه: «ملت» صرفا به معنی «هم زبانی» نیست
عباس جوادی مینویسد؛ «ما «تُرک» هستیم یعنی زبان ما ترکی است… ملیت ما آذربایجانیان از دیگر ایرانیان فرقی نمیکند چونکه ما همه یک کشور و یک تاریخ داشتیم.»
این سخنان عباس جوادی، تمامی حرفهای قبلی اش را پنبه میکند و کوس رسوایی اش را میزند. جوادی میگوید ملیت ما (آذربایجانی ها) با دیگران (فارس، کرد، بلوچ، عرب، انگلیس، فرانسوی و…) فرقی ندارد! اگر فرقی بین ملیت و اتنیسیتیت مردمان وجود نداشت، چگونه و چرا مفهوم اتنیک، قوم، ملیت، ملت بوجود آمده است؟ جنگهای مختلف استقلال طلبانه و ضداستعماری در قرن گذشته برای چه رخ داده است؟ مبارزه خلق ترک، خلق کرد، خلق عرب و خلق بلوچ علیه علیه استعمار داخلی در هئیبت دولت ایران برای چیست؟ مبارزات خلقهای غیرفارس در ایران علیه استبداد نژادی، از چه مضمونی برخوردار است؟ اگر ما و دیگران از نظر اتنیکی، ملی، تاریخی، فرهنگی و زبانی فرقی نداریم، این همه بحث و جدل برای چیست؟ آنها کدامین «محافل دانشگاهی و سیاسی در غرب، ترکیه و روسیه بوده اید که بحث در حوزه مسائل اتنیکی وجود نداشته است؟ احتمالا شما با هیچ محفل دانشگاهی در هیچ کجای دنیا سروکاری نداشته اید، وگرنه غیرممکن است که شما از این موضوع بحث بی خبر باشید. واقعیت اینست که آرزوی عباس جوادی این است که اساسا بحث و جدل های از این نوع اصلا نباید وجود داشته باشد، چون این روال به هیبت دولت استبدادی فارس محور و دین محور حاکم بر ایران صدمه میزند.

عباس جوادی ملیت را معادل زبان میداند. حال اینکه ابدا چنین نیست. جنگ ملتها در یوگسلاوی سابق جنگ ملتهایی نبود که صاحب زبانهای مختلفی بوده باشند. تمامی ملتهای ساکن یوگسلاوی سابق همزبان هستند اما دین متفاوتی داشتند و تاریخ متفاوتی را طی کرده بودند و حتی عادت و سنن مختلف داشتند و به البته فرهنگ و هنر متفاوتی را نیز برای خودشان شکل داده بودند. لذا ملیت یا ملت بودن صرفا به معنی زبان نیست، بلکه زبان یکی از ارکان آن است. تاریخ مشترک، سرزمین مشترک، گاه دین مشترک، عادت و سنن مشترک، فرهنگ و هنر مشترک و از همه مهمتر روح مشترک برای دستیابی به آرمانهای انسانی و… مجمومه ایی از عوامل اند که یک ملت یا ملیت را معنی میکنند. خلق ترک در ایران همان تاریخ را ندارد که خلق فارس داشته است، خلق کرد هم تاریخ خود را دارد، همچنانکه خلق بلوچ و یا خلق عرب نیز تاریخ خودشان را دارند. خلق ترک سرزمین مشترک خود (آذربایجان، سرزمین قشقایی، سرزمین افشار در خراسان و..) را دارد، خلق فارس نیز فارسستان (منطقه فارس نه استان فارس) را به مثابه سرزمین خود دارد. کردستان سرزمین کردها و بلوچستان سرزمین بلوچها و عربستان سرزمین عربی و ترکمن صحرا سرزمین ترکمن هاست. اینجا چه چیز مشترکی داریم؟ در ارتباط با زبان هیچ چیز مشترکی ندارند، در ارتباط با فرهنگ تفاوتهای قابل توجهی بین خلقهای ساکن ایران وجود دارد. این تفاوت علی رغم جهتگیری دولت ایران و عباس جوادی برای نفی و نابودی آن بسیار لازم و زاینده است.

این درست که ملت به معنی نژادی کلمه و یا برداشت از ملت به معنی نژادی آن نادرست و مذموم است. اما این بدان معنی نیست که ملت را تنها و تنها به داشتن یک زبان تقلیل دهیم! این همان اشتباه فاحش عباس جوادی است. البته اگر ما نسبت به آقای جوادی خوشبین باشیم و ایشان را احیانا مامور دولت ندانیم. چون اگر ایشان از زاویه یک مامور دولت چنین کارهایی را انجام میدهند بایستی در صف خائنین به ملت قرار بگیرند و نه کسانیکه در رفتار و فکرشان اشتباه میکنند. البته بایستی یادآور شد که خطاها و اشتباهاتی از نوع خطاهای عباس جوادی، چیزی جز خدمت به استبداد دینی و نژادی حاکم بر ایران نیست!
یونس شاملی
20130415

Posted on Sunday, April 14, 2013 at 01:26PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

فلیم مستند راگه عمر از تهران برای بی بی سی 

 

فلیمی مستند در مورد مسایل ایران که دیدنش را توصیه میکنم.این فلیم در سال 2006 تهیه شده است.از وبلاگ دیگری طلب زیر را برایتان دارم که تعبیرات درستی دارد:

دوشنبه ۱۲ مهٔ ۲۰۰۸

 

مستند چی؟

الان مستند راگه عمر را درباره تهران دیدم. این مستند حدود دو سال پیش ساخته شده و حدود یک سال پیش هم از بی‌بی‌سی ۴ پخش شده (کیفیت پایینش توی ویدئوهای گوگل
هست. کسی بهترش را سراغ ندارد؟).
راستش مقادیری درباره‌اش نوشته بودم که در اثر منگلی خودم پرید. برای همین به اختصار بگویم که به نظر من در کل فیلم خوب و دیدنی‌ای بود و تصویری که از تهران ارائه می‌داد در مجموع کاملاً واقعی و منصفانه بود. معلوم بود که راگه عمر در چند هفته‌ای که تهران بوده می‌خواسته شهر را بشناسد و در کل هم خوب شناخته، و خوب هم تصویر کرده. آدم خوش‌فکری به‌نظر می‌رسید. گول نمی‌خورد. جوگیر نمی‌شد.
البته کاملاً می‌شود فهمید (و شاید خودش هم اول فیلم می‌گوید) که آمده به تهران تا کلیشه‌های رایج در مورد این شهر را بسنجد و احیاناً زیر سؤالشان ببرد.
من فکر می‌کنم اگر من هم بخواهم تصویری منصفانه از تهران بدهم تصویری مشابه آنچه راگه داده می‌دهم. گرچه احتمالاً به‌نظر خیلی‌ها زیادی خوش‌بینانه خواهد آمد. در فیلم راگه هم با این‌که کلی خوبی و بدی در کنار هم گفته می‌شود، اما فکر می‌کنم در نهایت تصویری که در ذهن مخاطب می‌ماند، در کل مثبت است. در مقایسه با کلیشه‌های رایج در غرب که کاملاً مثبت است.
البته از آنجا که گل بی‌خار خداست، این فیلم هم بی‌اشکال نیست. روی بعضی شخصیت‌ها یا مکان‌ها یا شغل‌ها تاکید بیش از حدی می‌کند که ممکن است تا حدودی به شناخت کمش و تا حدودی به جذاب بودن آن سوژه‌ها برگردد. مثلاً شخصیت آن آقایی که مدیر برنامه‌های بنیامین (خواننده دنیا دیگه مث تو نداره) است، زیادی پررنگ شده و زیادی بالایش برده. یا تصویری که از زورخانه و نقشش در انقلاب می‌دهد. یا زمانی که به سکانش افتتاح تونل رسالت اختصاص داده. در عوض هیچ تصویر یا حتی اشاره‌ای به پارتی‌های شبانه تهران ندارد که به‌نظر من بخش مهم و گویایی از بخشی از ندگی بخش نسبتاً بزرگی از تهرانی‌هاست. البته می‌شود حدس زد که امکان فیلم گرفتن از پارتی را نداشته (که از لحاظ راضی کردن مهمان‌ها و چه از لحاظ مجوزهایش) ولی به‌نظرم جایش در فیلم خالی بود.
یک سوتی نصفه و نیمه موسیقیایی هم داشت. روی صحنه‌های مذهبی - معنوی آواز قبل از تصنیف باران در «شب، سکوت، کویر» شجریان را پخش می‌کرد. البته آواز است و به نوحه می‌ماند، ام خب متن خیلی از تصاویر پرت بود.
این انتقادها را بگذارید به حساب این‌که نخواسته‌ام لال از دنیا بروم. در کل دیدن فیلم را پیشنهاد می‌کنم.

خوب شد می‌خواستم مختصر بنویسم. متوجه شده‌اید که. مدتی است شدیداً اسهال قلم گرفته‌ام.

لطفا فلیم را از لینک زیر ببینید

 

http://www.youtube.com/watch?v=0tNtPL5g04k

 

Posted on Sunday, April 7, 2013 at 03:37AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

مناظره دکتر مهرداد مشایخی با دکتر علی جوادی در کانون .

 

مناظره دکتر مهرداد مشایخی با دکتر علی جوادی در کانون

در ویدئوی زیر که بیش از دو ساعت طول میکشد بحثی در باره دمکراسی و سوسیالیسم است که شنیدن و دیدن آن را  به همه توصیه میکنم.من در حین گوش کردن و دیدن این ویدئوکامنتهایی را نوشته ام که در زیر میاورم

درباره سخنرانی دکتر مشایخی:

دمکراسی حداقلی مثلا انتخابات رقابتی وجود داشته باشد.در جمهوری اسلامی رقابت انتخاباتی موجود نبوده است بر خلاف نظر سخنران.

ما در موج جهارم دمکراسی خواهی هستیم که در خاورمیانه در جریان است.عوامل بالا آمدن گفتمان دمکراسی خواهی در ایران چیست؟

اول-اشتباه نیروهای ملی در پشتیبانی از استبداد خمینی.

دوم-عدم دفاع از دمکراسی و در مقابل دفاع از مبارزه ضد امپریالیسم.

سوم - استبداد اسلامی غفلت مردم را از آزادی های فردی  نشان داد و عدم دفاع از آزادی های فردی  مردم را متوجه دمکراسی و نیاز به آن کرد.

چهارم خصلت تبعیض گرایانه جمهوری اسلامی.پنجم- افول ایدئولوژیها مثل سلطنت طلبی ؛ کمونیسم و اسلامیسم مجاهدین و اسلامیسم ولایت فقیه که اینها ضد دمکراسی هستند

گفتمان دمکراسی خواهی در جهان هم در این دوران تشدید شده است.این بعلت شکست ایدئولوژی های کمونیستی و اسلامیستی و غیره است

دمکراسی در ایران امروز یک تجمل نیست بلکه یک نیاز سیاسی و اجتماعی و مدنی است

کارگران هم چون طبقه متوسط نیاز بدمکراسی دارند تا از این طریق بتوانند اصناف ؛ اتحادیه و سندیکا و احزاب خودشان را بسازنند

گذر به دمکراسی: تاکید نیاز به حقانیت بر علیه تبعیض. تاکید بر حقوق تمام جنبشها مثل زنان ؛ اقوام ؛ اقلیتهای دینی؛ هم رفرمیستی و هم در صورت نیاز میتواند رادیکال باشد؛ البته بر خورد با اقتصاد ضد تولیدی هم فراموش نشود

نوشته های بالا تماما از سخنران اول نیست من هم نظرم را در بعضی مواقع در کنار نظر سخنران نوشته ام بعد از دیدن ویدئو مشخص خواهد شد کدام بخش از طرف من نوشته شده است البته این موضوع برای سخنران دوم هم صدق میکند

در مورد سخنران دوم یا دکتر جوادی:

سخنران دوم این موضوع را در نظرنمیگیرد که با این بضاعت فرهنگی و سیاسی و دینی جامعه هر ایدئولوژی به فاشیسم منجر میشود

دعوای بیهوده ایدئولوژی ها در ایران :بجز پذیرش ارزشهای مدرنیته (سکولاریسم و دمکراسی و حقوق بشر) چاره ای نداریم
http://efsha.squarespace.com/blog/2013/1/26/966837136359.html

در دمکراسی آمریکایی میتوان با جمع آوری امضا میتوان فرماندار را عوض کرد و لاجرم بایدسناتور و نماینده را هم عوض کرد

 

سخن ران دوم با سفسطه نیروهای ارتجاعی حاکم را با دمکراسی یکی گرفته است//

خشت اول چون نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج
تا نشد عقل و عدالت پایدار
اجتماع ما شود ناپایدار
آن یکی غارتگری ها میکند
این یکی هم صد بدیها میکند
توده ملت اسیر این و آن
چون که بیعقل و عدالت نا توان
ای که هم صادق شدی باشی شکیب
ای که در هر غصه داری صد نهیب
با دموکراسی بناکن خانه را
بشکن این ویرانی و ویرانه را
با حقوق هر بشر همره بشو
با دمکراسی چراغ ره بشو
گر نیاز خود بر آری هر زمان
میشوی بالاترین در این جهان
غصه و غمها فراموشت شود
شادی و شایستگی نوشت شود
گر دمکراسی بود ایران ما
تا که باشد خودکفا این جان ما
چون دمکراسی و عقل باشند قرین
مردم ایران شوند عاقلترین
عاقلانه گر کنیم ما کارها
بر اساس حق بود رفتار ها
غصه و غم ها رود از یاد ما
دوره ما روزگار شاد ما
بوش باشد ضد هر حق بشر
آنچه بوش کرده فقط شر است شر

بوش دم از مذهب و دین میزده
نام حق برده ره کین میزده
بوش دشمن بود با خلق و خدا
اما میکردست کلی ادعا
تکیه گاه او زور وارتجاع
در پی کوبیدن مردم شجاع
گر دموکراسی بود آیین بوش
بوده گندی تر ز یک گندیده موش
آنچه را نامی دموکراسی عزیز
جلوه ناحق دهی چیزی تمیز
بوش خود ضد دمکراسی بود
او بضد خویش و هر ناسی بود
چون دموکراسی عدالت بود و عقل
دشمنش دارد بضد صد گونه نقل
کار شاعر بازی الفاظ نیست
شاعر حق گو فقط لفاظ نیست
کار شاعر جلوه زیبایی است
حق پرستی و حقیقت خواهی است
دشمن حق بشر در هر لباس
هر چه خود نامد بود در هر کلاس
دشمن عدل و دموکراسی بود
بوش ضد هر دمکراتی بود
شاعر آن باشد که حق گوید تمام
جز ره حق او نگوید یک کلام

 شعر از افشا

سوال کننده ای بنام دکتر تبریزی گفت مردم میدانستند اسلام یعنی چی.مردم نمیدانستند اسلام یعنی چی؟ یعنی اسلام خمیری است که بنا به سیاست روز به هر شکلی در میاید زمان شاه اسلام رحمانی بود ولی اسلام خمینی اسلام بنی قریظه ای بود که خیلی با هم فرق دارند و مردم نمیدانستند بنی قریظه یعنی چه.ایرانیان پیامبر رحمت میشناختند ونه پیامبر آدم کش

دمکراسی چیست؟پايه اوليه دموکراسي را بايد عقل دانست اصول حقوق بشر که حق آزادي بيان ، انتخاب حکومت، انتخاب کار و شغل، برابري انسانها در حقوق اجتماعي و عدم تبعيض سياسي، قومي و عقيدتي و...شامل ميشود از نظر بنده عقلي است.و اگر به عقلانيت اصول حقوق بشر اعتقاد نداشته باشيم ميتوان حقوق بشر را هم پايه ديگر دموکراسي ناميد..منظور از عقل عقلی است زمینی و مادی که ماموریتش کشف حقیقت و جستجوی منافع همه بشریت امروز و آینده است؛ بنابراین دموکراسی بمرزی نمیتواند  محدود بماند دمکراسی 

باید جهانی باشد و گر نه ممکن است منافع همه بشریت را بر نیاوردهمانطور که عرض شد حقوق بشر و در نگاه کلی تر عدالت که حقوق بشر حداقل عدالت در حکومت دموکراتیک است.عدالت از نظر من منشا عقلی دارد البته عقلی که در پی حقیقت و منافع همه بشریت امروز و آینده است.پس بزبان ساده تر دموکراس...ی دو پایه دارد: عقل و عدالت

يکي از نتايج اين پايه هاي دموکراسي نبودن هيچ موضوع مقدس در امور حکومتي خواهد بود که سبب حذف قدرت مردم و حق انتخاب آنان بشود،

1............دموکراسی  چیست؟

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/15/1.html

اقتصادبازار آزاد همان اقتصاد دمکراسی نیست.زیرا دمکراسی بر اساس عقلانیت و عدالت ساخته میشود.عقلانیت دمکراسی عقلانیتی است که نوکر دین و یا ایدئولوزی نیست آزاد و رها و خود محور است و ماموریت این عقلانیت کشف حقیقت و رفاه و بقای انسانهاست.حداقل عدالت هم ارزشهای حقوق بشری است.در اقتصاد بازار که سود محور است عدالت وجود ندارد و عاقلانه هم نیست زیرا علیرغم توسعه اقتصادی در دهه های اخیر فاصله فقیر و غنی نه تنها کم نشده است بلکه بیشتر هم شده است

 

لطفا این ویدئوی زیر را ببینید و نظر خودتان را هم بنویسید تا مستفیض بشویم

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=O95rZUTzRpg

در باره مرحوم دکتر مهرداد

مهرداد مشایخی فرزند مرتضی ۱۶ مرداد سال ۱۳۳۲ به دنیا آمد و کودکی را در پاریس و تهران گذراند. او پس از گرفتن دیپلم دبیرستان، در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما یک سال بعد برای ادامه تحصیل راهی امریکا شد.

"مهرداد مشایخی به ویژه در سال‌های اخیر در پی‌ریزی شالوده‌ای نظری برای مبارزه مسالمت‌جویانه در راه آزادی و عدالت اجتماعی، تقویت جامعه مدنی در ایران و نهادینه‌سازی دموکراسی تلاش می‌کرد."

مهرداد مشایخی در آمریکا به تحصیل علوم انسانی رو آورد و در دانشگاه "وسترن ریزرو" در ایالت اوهایو لیسانس اقتصاد گرفت.

پس از آن تحت تأثیر دایی خود، امیرحسین آریان‌پور، رشته اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی را انتخاب کرد و در دانشگاه آمریکن در واشنگتن به تحصیلات خود تا دکترا ادامه داد.

مهرداد مشایخی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به امید کار علمی و فعالیت دانشگاهی به ایران برگشت، اما پس از مدت کوتاهی، به خاطر شرایط ناهموار به امریکا برگشت.

او در کنار کار علمی و دانشگاهی به تلاش‌های اجتماعی و سیاسی نیز فعال بود.

آقای مشایخی به ویژه در سال‌های اخیر در پی‌ریزی شالوده‌ای نظری برای مبارزه مسالمت‌جویانه در راه بسط آزادی و عدالت اجتماعی، تقویت جامعه مدنی و نهادینه‌سازی دموکراسی در ایران تلاش می‌کرد

مهرداد مشایخی با بسیاری از نشریات و سایت‌های فارسی همکاری داشت. گزیده‌ای از مقالات نظری او در کتابی به عنوان "جنبش اجتماعی و سياست مجادله‌آميز در ايران پس از انقلاب" منتشر شده است.

از آقای مشایخی چندین کتاب و مقاله درباره وضعیت سیاسی و فرهنگی جامعه ایران، عوامل دیکتاتوری و عقب‌ماندگی در جامعه و سرانجام راه برون‌رفت از انسداد سیاسی و گذار به دموکراسی منتشر شده است.

مهرداد مشایخی پس از ماه‌ها مبارزه با بیماری سرطان لوزالمعده روز ۵ اکتبر ۲۰۱۱(برابر ۱۳ مهر ۱۳۹۰) در واشنگتن از دنیا رفت.

 

Posted on Sunday, March 31, 2013 at 11:30PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment