ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

فعال شدن عناصر ملایی بعد از مسئله داعش

 
 اخیرا عده ای از طرفداران ملایان در فیس بوک سیاست ملایان را تبلیغ میکنند و همراه با ارتجاع جهانی
نیروهای ترقی خواه و دمکراس یخواه و مدرنیته ای را مورد تهاجم قرار میدهند و سعی دارند این طور وا نمود کنند که نیروهای دمکراتیک و حقوق بشری حامی آمریکا و پشتیبان جنگ در منطقه و سرکوب ارتجاع آخوندی و اسدی هستند تا راه برای آنان باز شود در صورتی که دمکراسی خواهان ایدئولوزیک نیستند تا مورد استفاده آمریکا و مرتجعین منطقه واقع شوند آنها مانعی برای همه این ارتجاعیون هستند.ولی اینان با سلاح سفسطه این موضوع را میخواهند جا بیندازند و دمکراسی طلب را همان مرتجعین طرفدارا ارتجاع شاهنشاهی دیکتاتوری قرار دهند
اینها سعی دارند سیاست ارباب را که سرکوب نیروهای ترقی خواه و حقوق بشری و دمکراسی خواه است را با ایجاد سردر گمی کلامی و سفسطه ادامه دهند و کامل کنند. ولی وقتی که منطق آنان کاویده میشود مرتجع و ضد بشری بودن آنان افشا میشود زیرا اینان برای دفاع از اسد مثلا در پشت دلسوزی برای مردم سوریه پنهان میشوند و نمیگویند اسد خوب است بلکه مردم سوریه در خطرند.میگویند که آمریکا ضد بشر است ولی حرفی از ملایان نمیزنند. آنها نمیگویند چرا زمانی مردم سوریه در زیر حکومت خاندان اسد کشتار میشدند حرفی برای گفتن نداشتند.مثلا پدر اسد در یک مورد سی هزار تن مخالف خود را کشتار کردیا خود اسد کمتر از پدرش نکشته است
نمونه ای از نوشته های اینان را میخوانیم
نمونه اول:
مشتی ایرانی خود فروخته نیز هستند که می خواهند در کنار داعش، اردوغان، آمریکا واسرائیل و انگلیس به سوریه تجاوز کرده و برای حمایت از حقوق بشر همه مردم سوریه را بکشند و سوریه را به مستعمره آمریکا بدل کنند. این عده نقاب "انقلابی" به چهره دارند که باید آنها را افشاء کرد. این دارو دسته ها هوادار تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران هستند زیرا در ایران رژیم ملائی سر کار است. این خائنین فکر می کنند نوکری آمریکا افتخار دارد

نمونه دوم:

یک عده بجای اینکه نقش داعش را افشاء کنند یادشون افتاده که بشار اسد دموکرات نیست. همه این دارو دسته ها هوادار دموکراسی داعش و اوباما و شیوخ عربستان و اردوغان هستند.
نمونه سوم:

فراموش نکنیم که هدف از همه این آدمکشی ها در مرزهای ترکیه تجاوز به سوریه و اشغال سوریه و ایجاد وضعیتی مانند لیبی است. ترکیه سوریه را بخشی از خاک خودش خواهد کرد.
نمونه سوم:

ترکیه و ناتو و امریکا می خواهند همه قوانین جهان را به زیر پا بگذارند و رژیم بشار اسد را که رژیم قانونی سوریه است سرنگون کنند. مشتی ایرانی خود فروخته نیز این دخالت را حق جنایتکاران امریکائی و اسرائیلی می دانند.

 

نمونه چهارم


هیچ چیز نفرت انگیزتر از دفاع قلابی ایرانی های خودفروخته برای تجاوز به سوریه، از انقلابیون کرد کوبانی نیست. کوبانی ها در مقابل تجاوز داعش به کشور سوریه، از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی سوریه دفاع کرده اند و قربانی داده اند و همدست اپوزیسیون داعشی سوریه نشدند . کوبانی ها خریدنی نیستند ولی حامیان تجاوز به سوریه فروختنی هستند و آرزوی تجاوز به ایران را هم توسط داعش با همین منطق و استدلال که در مورد سوریه دارند می کنند. این عده ایرانی هائی هستند که در ماهیت خود داعشی اند فریب سخنان فریبنده "دموکراسی"، مخالفت با "استبداد" آنها را نخورید. داعش ها بدترین مستبدان هستند. در هیچ کجای جهان تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها و عمال بومی آنها دموکراسی و آزادی و حقوق بشر نیآورده بلکه بشریت را از بین برده است. بربریت را حاکم کرده است. این ایرانی ها همان داعشی های مزور هستند

------------------------------------


در بررسی روی دادهای منطقه ای علاوه بر نیروهای اکثرا ارتجاعی نقش افرین منطقه ای ، نیروهای قوی تر جهانی هم تاثیر گذارند که باید مورد توجه و تحلیل قرار گیرند.روی دادهای منطقه ای یک تاثیرات منطقه ای دارد و یک تاثیرات جهانی.این دو تایثیرات را باید جدا از هم و در رابطه با هم مطالعه کرد.

در تاثیرات منطقه ای هدف این است که نیروهای ترقی خواه و دمکراتیک و حقوق بشری سرکوب و نابود شوند.این کار با تقویت ارتجاع منطقه ای و با تقویت

گروهکهای مربوط به اسلامیستها و ایدئولوزیها انجام میشود.ایجاد داعش مشابه  همان حرکتی است که در گذشته سبب ایجاد القاعده شد:سرکوب مخالفان ارتجاع جهانی و پیشبرد منافع ارتجاع.این بار با لباسی دیگر برای فریب مردم و اسلامیستهای احمق.چون تنها راه نجات منطقه تقویت نیروهی دمکراتیک و حقوق بشری است ارتجاع جهانی و منطقه ای در این مورد همسو هستند تا اجازه تغییر در اجتماع را ندهند و در واقع ارتجاع جهانی بکمک ارتجاع منطقه ای آمده است تا با تغییر برای عدالت بیشتر و برای دمکراتیک شدن بیشتر جامعه مقابله شود 

دقیقا هدف از تمام این بازیها سرکوب دمکراسی خواهی و ارزشهای حقوق بشری در منطقه است تا با گماردن دیکتاتورهای دینی و ایدئولوزیک منافع خود را تامین کنند و منطقه را از لحاظ علمی و اقتصادی عقب مانده نگه دارند تا به استثمار هر چه بیشتر منطقه ادامه دهند.ملایان ایران و عربستان و قطر و آمریکا همسو هستند وهمه اینها با هم مرتبط هستند.اختلاف جزیی بین آنها مربوط به میزان قدرت و نفوذی است که در منطقه میتوانند بر پا کنند و نظر مساعد ارباب را کسب کنند.اینها همه یک چیز هستند .اسد و عربستان  دو روی دیکتاتوری و ضد مردمی بودن در منطقه هستند.اختلاف این دو دعوا بین حق و باطل نیست بلکه هر دو باطلند و هردو بر ضد مردمند.ملایان ایران در کنار اسد هم ضد مردم و آدم کشند.ما منطقه را فقط با تقویت نیروهای دمکراتیک و حقوق بشری میتوانیم نجات دهیم.اسلام و ایدئولوزی مسئله ماست و نه راه حل مشکلات ما.

بقول یکی از کمونیسستهای فیس بوک
فقط نوکران امپریالیستها هستند که انتخاب بین شاه (سنگ زنجیری امپریالیسم) و خمینی آدم خور ، یکی‌ دیگر از سردسته‌های تاریخ داعش اسلام را بیش ملتهای تحت ستم و سرکوب شده می‌‌گذارند، تا منافع و اهداف اربابان امپریالیستیشان حفظ شود، اما امروز ملتها نه‌ به ارتجاع و نه به امپریالیستها و مزدوران رنگارنگشان می‌‌گویند ، به همین دلیل هر دوی ارتجاع و امپریالیسم در کنار یکدیگر صف کشیده اند تا خود گردان کوبانی را به خاک و خون بکشانند، زیرا آنان از نهادینه شدن و گسترش آرمان استقلال طلبی ملتها و رهائی از یوغ ارتجاع و امپریالیسم در هراسند


داعشیان ویروس جمهوری اسلامی حاکم بر ایران و سایر داعشیان اسلامی آدم خوار در سوریه، عراق...و سراسر جهان همگی‌ از یک تبار هستند و باید به دست خود آن ملتها بدون دخالتگری امپریالیستها به فاضلاب تاریخ پرتاب شوند، اما کسانیکه زیر ماسک آزادیخواهی و مخالفت با ارتجاع اسلام و آخوندهای انگل دخالت امپریالیستها و به خاک و خون کشانیدن ملتها را می‌‌خواهند توجیه کنند، اینان داعشیان امپریالیسم هستند ، داعشیان امپریالیستها و داعشیان آدم خور اسلامی دو روی یک سکه بوده؛ هر دویشان سربازان غیر رسمی‌ و بدون اونیفورم ماشین جنگی امپریالیسم جنایتکار هستند، ننگشان باد


 توجه کنید که آمریکا و دیگر کشورهای همراه با سیاست آمریکا منافعی دارند که سعی دارند آن منافع را بدست آورند.مثلا موضوع کمر بند سبز اسلامی بدور شوروی را در نظر بگیرید که از پاکستان شروع شد و به ایران و بعدا به افغانستان و عراق و سوریه گسترش یافت.الان این کشور ها در واقع جمهوری اسلامی هستند. سیاست کلی را باید در نظر گرفت: الان آمریکا رو بقهقراست و سعی دارد از بالا آمدن ابر قدرت بعدی جلوگیری کند.اروپای متحد و چین میتوانند چنین خطری برای آمریکا داشته باشند. بنابراین اگر از این زاویه هم به مسئله نگاه کنیم حمله به عراق و کنترل نفت مسئله اصلی آنان میشود تا بتوانند با کنترل نیاز چین و اروپا به نفت آنان را بزیر سلطه خود بکشاند.در این نگاه شاید ساختن داعش و دادن آخرین سلاحهای پیشرفته به آنان و حتی دادن مواد غذایی برای پخش در بین مردم برای تبلیغات در مورد مردمی بودن داعش توسط توزیع نان در بین مردم جنگ زده و گرسنه و ...برای چیست؟ چرا سناتور مک کائین با این گروه های اسلامیستی همسوست و عکس میگیرد و بدون رعایت اصول بین المللی به داخل سوریه میرود تا با این گروه ها ملاقات کند؟ در این پروژه دو حزب اصلی با هم عمل میکنند و در جهت سیاست مشخصی بپیش میروند.دولتهای خاور میانه را کم کم به دولتهایی شبیه دولت سومالی تبدیل خواهند کرد یا پروژه گلنگی کردن خاورمیانه را پیاده خواهند کرد.تضعیف دولتهای منطقه برابر است با فعال مایشا شدن دولتهای غربی و با نشاندن امثال داعش بر سر قدرت میتوانند نقشه های نفتی خودشان را هم پیاده کنند.یادمان نرود که آمریکا متخصص رژیم های مذهبی است و با اسراییل و عربستان و ملایان بخوبی کار میکند و ما سیاست و عمل کردی از ملایان ندیده ایم که بر ضد امریکا باشد. حالا این موج ضد اسلامی در بین مردم منطقه کاه این پروژه است و خواسته اصلی نیست واین هم بنفع اهداف غرب است.منظورم ارتجاع غربی است که نه بمردم خودش و نه بمردم جهان رحم نمیکند.بنظر میرسد بر امدن داعش برای اصلاح رفتار دولتهای نوکر آمریکا و یا برای سرنگونی آنان در صورت عدم تمکین و جایگزینی با داعش باشد.ما امروز میبنیم با این وضع جنگ صدمه ای به تولید نفت نخورده است و تازه امروز بنزین ارزانتر از زمانی است که داعش جنگی نمیکرد همه چیز تحت کنترل ارتجاع جهانی است.این ارتجاع را باید با روشنگری منطقه ای و ملی و با کمک مردمان آگاه غربی مثلا جنبش اشغال وال استریت و نود ونه در صدیها مورد تهاجم قرار داد و این شدنی است اگر دین وایدئولوزی بکمک این نیروهای پست و ضد انسانی و ارتجاعی نیاید و مردم جهان بر اساس ارزشهای حقوق بشری و دمکراتیک عمل کنند

این عوامل ملایان سعی دارند که دمکراسی و حقوق بشر را مساوی اعمال دولت آمریکا جا بزنند واز آن نقطه به حقوق بشر و دمکراسی حمله کنند تا دل ارباب را بدست آورده و همسو با ارباب از نظر تئوری هم حقوق بشر را و دمکراسسی را سرکوب کنند.

وجود داعش بنفع آمریکاست که فکر نمیکنم کسی مخالف آن باشد

وجود داعش بنفع ملایان هم است که با بر امدن داعش حرفی از حملات پژاک و نیروهای کردی مخالف ملایان نیست

داعش بنفع ترکیه است زیرا کردان عراقی و سوری را سرکوب میکند و در ارتجاع اسلامی مدفون میکند و دست ترکیه را باز تر میکند

وجود داعش سبب تقویت ایدئولوزی اسلامیستی در منطقه میشود و نیروهای مخالف ارتجاع منطقه ای را تضعیف میکند که بنفع ارتجاع منطقه ای (عربستان و قطر و ترکیه و ایران و .... است


 

Posted on Saturday, October 11, 2014 at 12:21AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

قاطی کردن فعالیت سیاسی دمکراتیک با اسلام سیاسی 




اخیرا فعالیت بنی صدر گسترش بیشتری در فیس بوک یافته است و ایشان اسلام را همسو با دمکراس یمیداند.این مسئله مورد بررسی این مقاله است


در مورد قاطی کردن دین با سیاست در نزد اصلاح طلبان و بنی صدر و ...
من نمیدانم چرا درجایی با کمک حقوق بشر و دمکراسی بدون هیچ گونه شک و تردیدی نسبت به ادعاهای دینی میتوان همین نتیجه سیاسی و حقیقتی را گرفت ، عده ای میایند دنیای سیاست را با مذهب پیوند میزنند.بنظرم این کار نوعی ارتجاع و عقب زدن سکولاریسم است.شیطان و آخرت و ...مربوط به اسلام چه ربطی به مبارزه سیاسی دارد.آن هم اسلامی که یک دین سازمان یافته است و دکان سیاسی است خودش.مگر ندیدید که بازرگان این راه را رفت شد نردبان ترقی استبداد و ملایان.چون راه برای تحمیق توده ها باز کرد .مردم میگفتند استاد دانشگاه اسلام را قبول دارد و خمینی هم که مبارز بزرگی است پس اسلام بر حق است و این در واقع تحمیق توده ها بود.اقای بنی صد راز این وضع هنوز درسی نگرفته است.
وقتی که به تاریخ نگاه میکنیم میبینیم خمینی با رای زنان مخالف بود و آن غیر اسلامی میدانست منتها با فرهنگ سازی غربی شاه (شاه نوکر غربی و ارزشهای غرب را ترویج میکرد و رای زنان هم یک ارزش غربی است) امروز رای زنان حتی در حکومت اسلامی هم پذیرفته شده است.این موارد نشان میدهد مبارزه غیر دینی بیشتر تاثیر گذار است تا مبارزه افراد غیر ملا و دینی.اصولا رفتار بر اساس دمکراسی در نگاه کلی ضرری به آخرت کسی نمیزند.اخلاق دمکراتیک و حقوق بشری تضادی با دنیای آخرت ندارد.تنها فرقش این است که توی مسلم نمیتوانی بزور عقیده ات را بدیگری تحمیل بکنی و اسمش را امر بمعروف و نهی از منکر بگذاری و یا شکنجه کنی و اسمش را تعزیر بگذاری
رفتار روحانیت نشان میدهد که اسلام فقط دکان سیاسی بوده است و لاغیر و این ذاتی ادیان سازمان یافته است.

نوشته های باور مندان به ادیان سازمان یافته حاوی دو خطاست.اول این که میگویند دین متحد کننده بشریت است بلکه بر عکس دین باعث شکاف بین انسانها است و کشتار جنگهای مذهبی گواه این ادعای بنده است. دوم این که به دنبال دینهایی هستند که دکان سیاسی نباشد ولی دین غیر سیاسی در تاریخ هیچ گاه وجود نداشته است بویژه ادیان سازمان یافته که اصلا کارکرد سیاسی و غیر دینی آنها بیش از کارکرد دینی آنهاست.دین در کارکرد اجتماعی سیاسی فقط دردسر ساز و پدید آورنده ناحقی و کشتار است.این باور مندان به ادیان سازمان یافته مثل اسلام و یهودیت و مسیحیت ادعا میکنند دین کاران(ملایان و کشیشان و خاخامها) برای نفع خود قوانین را بنام خدا ایجاد کرده اند و با آن قوانین دکان سیاسی خود را اداره میکنند و این قوانین ربطی بخدا و دین پاک و غیر سیاسی ندارد.البته ملایان در مورد مسیحیان میگویند که قوانین دین مسیح حرف اصلی خدا نیست بلکه دستکاری شده است و کشیشان هم ملایان و محمد را متهم به تقلب در کار خدا میکنند. اولا ما دینی نداریم که غیر سیاسی باشد باورهای فرد اگر به اجتماع و بروابط بین افراد بیاید سبب کنشهایی خواهد شد و با توجه به این که دین سبب شکاف بین انسانها شده است واز قوانین آن بر علیه جان و مال و ناموس مردم استفاده شده است لازم است از قدرت اجتماعی و سیاسی بدور باشد و حتی قدرت فرهنگی هم نباشد.خمینی با قوانین همین اسلام سیاسی هزاران تن از زندانیان سیاسی که هر موی هر کدام از آنها به صدها خمینی و اسلام او میارزید را اعدام کرد.پشتیبانی این باورمندان به ادیان سازمان یافته پشتیبانی از کشتار و ناحقی هایی است که از دین بر میخیزد.از این کشتار های مذهبی و دکانهای سیاسی حمایت نکنید و بدنبال دین اصلی غیر سیاسی هم نگردید زیرا چنین ادیانی وجود ندارد. لطفا خودتان و دیگران فریب ندهید


خمینی چه شد که در اوج قدرت سیاسی حق رای زنان را ملغا نکرد .مگر در مخالفت با این حق رای زنان به شاه اعتراض نکرده بود؟اجازه ندهیم دین و آخرت ما توسط قدرت طلبان ببازی گرفته شود
علت پدید آمدن دیدگاه های مرکب مثل ملی مذهبی ، دمکراسی دینی ، جمهوری اسلامی ، پان ایرانیست دمکراسی

طلب و..... چیست؟ آیا در پی این ترکیبات هدفی برای فریب وجود ندارد؟ یک زمانی ترکیب دمکرات مسیحی زیاد شنیده میشد مثلا حزب دمکرات مسیحی آلمان در سی ، چهل سال قبل ولی اکنون دیگر خبری از این اسامی و احزاب نیست!!یعنی این احزاب در المان بر ایدئولوزی دوگانه خود تاکید نمیکنند و سعی بدور شدن از حالت ایدئولوزیک دارند.

در این مقاله میخواهم به این موضوع بپردازم که در این بینشهای التقاطی نشانی از تنش در باورهای سنتی جامعه دیده میشود یعنی جامعه سعی دارد با این بیشنهای التقاطی بسمت ارزشهای جدیدتر برود و در واقع ارزشهای دنیای غرب و انقلاب صنعتی و مدرنیته را در فرهنگ خود ترکیب کند و در برابر این واقعیت نیروهای ارتجاعی و سنتی هم سعی دارند با ایجاد تحریف و سر در گمی اجازه این متحول شدن ارزشهای سنتی را ندهند و توازن قوا بین نیروهای چپاولگر در جامعه و نیروهای چپاول شونده را بدون تغییر نگه دارند.کشتار نیروهای سیاسی ضد ولایت فقیه توسط جمهوری اسلامی که همسو با ارتجاع جهانی است ،فقط این معنا را میدهد : نوکری بیشتر و همسویی بیشتر حاکمیت ارتجاعی ایران با ارتجاع جهانی.

شایسته است که از این قدرت تغییر دهندگی ارزشهای سنتی توسط این ارزشهای التقاطی استفاده کرد و در عین حال باید سعی نمود از اثرات تحریفی این التقاطها بر مفهوم ارزشهای مدرنیته ای (سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر ) کاست

التقاط های سیاسی در ایران را میتوان براحتی در سازمان مجاهدین خلق دید که منجر بدو پاره شدن این سازمان اسلامیستی شد یعنی ایدئولژی مارکیستی از آن جدا شد.

اصولا وجود زیاد ترکبیات التقاطی اسلامی ، مثل مورد مجاهدین و مارکسیستهای اسلامی ، ایران باستان گرایی احمدی نژاد و باند همراه و بهار بهار کردن، مورد بنی صدر که سعی میکند اسلام را به دمکراسی پیوند بزند و ....همه بیان گر این است که در جامعه ایرانی اسلام سیاسی و اسلام بعنوان دین دچار تزلزل و تضعیف است.به امید روزی که دین اسلام از حالت دین سازمان یافته و دکان سیاسی خارج شود و هر کس خدای خودش را بطور شخصی و بدون تحمیل عقاید خود بدیگران بپرستد و از سکولاریسم موجود درجامعه همه ما ، بی دین و دیندار و تمام اقلیتها دفاع کنند.کار حکومت با عقلانیت و برابری و کمک مساعدت همه برای همه است و نه این گروه بالاتر از آن گروه است

Posted on Tuesday, October 7, 2014 at 11:52PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

نظم نوین خاور میانه

 

نظم نوین خاور میانه

نوشته 

by Steven MacMillanNew Eastern Outlook  

خاور میانه برای دهه ها در نابسامانی بسر برده است و اخیرا هم توسط جنگهایی که قدرتهای غربی سر منشا آن بوده اند در وضعیت وخیمی قرار دارد. نقشه فعلی خاور میانه مربوط به قرار داد سایکس - پیکو بین انگلیس و فرانسه در سال 1916 است که

پس از فرو پاشی امپراتوری عثمانی انجام شد و کشور های جدیدی چون سوریه و لبنان و عراق را پدید آورد.اما مشکل امروزه خاور میانه مربوط به قدرتهای انگلو - آمریکن و دولت اسراییل است که میخواهند خاور میانه ای را بسازنند که منافع آنان در دراز مدت تامین بکند.

داعش ساخته سازمانهای اطلاعاتی آمریکا

داعش اخیرا موضوع مورد توجه رسانه ها شده است که علت توجه به آن وحشی گری و آدم کشی های آنان در عراق بوده است و در پی آن بمباران شمال عراق توسط آمریکا این توجه را تشدید کرده است.اما موضوعی که در این میان پنهان نگه داشته میشود .یعنی آموزش داعش در داخل اردن که در سال 2012 توسط مقامات اردنی افشا شد ، یادی بمیان نمیاید.بعداز آموزش این مزدوران توسط آمریکا آنان را بداخل سوریه برای سرکوب رژیم اسد فرستادند.

 Francis Boyle

فرانسیس بویل که استاد حقوق در دانشگاه ایلینویز است میگوید هدف از ایجاد داعش از بین بردن عراق بعنوان یک ملت مستقل است 

استراتژی نیروهای مرتجع حاکم در جهان این است که با ایجاد بحرانهای مختلف برای دول منطقه ، خاور میانه  در بحران دایمی نگه دارند  تا از این طریق بتوانند تغییرات مورد نیاز خود را در جغرافیای منطقه و مرزها اعمال بکنند. داعش وظیفه دارد منطقه نفت خیز اربیل را سالم برای کانسرن های غربی حفظ بکند در حالی که منطقه را به آشوب میکشاند.این موضوع در نوشته های عناصر وابسته به ارتجاع تکرار شده است و در این طرح کردها در شمال عراق تقویت خواهند شد.این مقام دولتی آمریکا میگوید:

امروزه تجزیه عراق حتمی است  زیرا این کشور   نفوذ ایران را افزایش داده است و مانعی برای سرکوب ایران است و همزمان از استقلال کردستان عراق هم باید پشتیبانی کرد

عراق به سه منطقه سنی در غرب شیعه در شرق و کردها در شمال تجزیه شده است.از سال 1982 موضوع تجزیه عراق مورد توجه محافل ارتجاع جهانی بوده است و حتی یکی از روزنامه نگاران اسراییلی نزدیک به وزارت خارجه اسراییل در مقاله ای که در ارگان جهانی صهیونیسم نوشته است و آن را سیاست اسراییل در دهه 1980 میلادی نام داده است .در این مقاله وی عراق را مانع توسعه طلبی اسراییل و ایجاد اسراییل بزرگ میداند(منظور تاسیس دولت اسراییل از نیل تا فرات است) نام این روزنامه نگار اسراییلی یونن است

یونن در ادامه نوشته است که در عراق مانند سوریه در زیر تسلط عثمانی ما میتوانیم تقسیم بندی در مرزهای دینی و قبیله ای بکنیم.بنابراین سه تا چهار دولت در اطراف شهرهای بصره و موصل و بغداد میتوان تاسیس کرد.ناحیه شیعه نشین جنوب از نواحی کردی و سنی جدا خواهد شد

آمریکا قلب و اسراییل مشت اوست.توسعه اسراییل  همان توسعه انگلو -امریکن است .اسراییل از زمان تاسیس اش همین گونه عمل کرده است.مقامات دولت بریتانیا مانند آرتور جیمز بالفور که وزیر امور خارجه بریتانیا از 1916 تا 1919 بوده است و اعلامیه بالفور را صادر کرده است پشتیبان تاسیس دولت یهود در خاک فلسطین بوده است.که در گروه میلنر فعالیت میکرد ، این گروه سرمنشا تشکیل موسسه پادشاهی امور خارجی انگلستان شده است.این موسسه بریتانیایی با همکاری موسسات آمریکایی مشغول افکار عمومی سازی در مورد تامین منافع آنگلو آمریکنی هستند

بطور خلاصه محافل ارتجاعی میخواهند که پس از  تامین منافع خود توسط ایجاد مرزهای جدید  با ایجاد خاورمیانه متحد مانند اروپای متحد بعد از جنگ جهانی دوم سلطه خود را مستمر نگه دارند. این که این خاورمیانه متحد ایجاد خواهد شد یا نه ، معلوم نیست ولی این که میخواهند مرزهای تازه ای را در خاورمیانه ایجاد کنند حتمی است

 برای دوستانی که میخواهند بکل مقاله دسترسی داشته باشندنوشته اصل را کپی میکنم 


he Middle East has been engulfed in a state of chaos for decades now, with the region becoming increasingly unstable in recent years largely due to western sponsored proxy wars. The current map of the Middle East was created in 1916 through the surreptitious Sykes-Picot agreement, a deal which divided the Ottoman-ruled territories of Syria, Iraq, Lebanon and Palestine, into areas controlled by either Britain or France. Today the chaos we see in the Middle East is the creation of Anglo-American-Israeli power, which is attempting to redraw the map to meet their present strategic and imperial objectives.

Islamic State: A Creation of US Intelligence

The Islamic State (IS) has hit the headlines in recent months due to their latest terror campaign in Iraq, which has led to US airstrikes in the North of the country. What has been omitted from mainstream circles though is the intimate relationship between US intelligence agencies and IS, as they have trained, armed and funded the group for years. Back in 2012, World Net Daily received leaks by Jordanian officials who reported that the US military was training ISIL (as it was then known) in Jordan, before being deployed into Syria to fight against Bashar al-Assad. Francis Boyle, a Law professor at the University of Illinois, has described IS as a “covert US intelligence operation” whose objective is to “destroy Iraq as a state”.

The strategy in the Middle East is the creation of a perpetual condition of instability and a policy of “constructive chaos”, where nation states are to be destroyed so that the map of the Middle East can be redrawn. IS provided the pretext to intervene in Iraq once again, with the intervention ensuring the oil fields in Erbil are safely in the hands of multi-national corporations – as oppose to chaotic and dysfunctional mercenaries. As well as providing the justification for the US,Britain and France to “bolster” the Kurds in the North of the country, which furthers the agenda of destroying “Iraq as a state”. As the President of the Council on Foreign Relations (CFR) and Former Director of Policy Planning at the State Department, Richard Hass, wrote in an Op Ed for Project Syndicate last month:

“It is time to recognize the inevitability of Iraq’s break-up (the country is now more a vehicle for Iran’s influence than a bulwark against it) and bolster an independent Kurdistan within Iraq’s former borders.”

As I reported in June, the policy in Iraq is to split the country into 3 separate religious and ethnic mini-states: a Sunni Iraq to the West, an Arab Shia State in the East and a Free Kurdistan in the North. The objective of dividing Iraq into 3 has been discussed in neo-imperial policy circles since as far back as 1982, when Israeli journalist – who also had close connections to the Foreign Ministry in Israel – Oded Yinon, wrote an article which was published in a journal of the World Zionist Organisation, titled: “A Strategy for Israel in the Nineteen Eighties”. Yinon discusses the plan for a Greater Israel and pinpoints Iraq in particular as the major obstacle in the Middle East which threatens Israel’s expansion:

“Iraq, rich in oil on the one hand and internally torn on the other, is guaranteed as a candidate for Israel’s targets. Its dissolution is even more important for us than that of Syria. Iraq is stronger than Syria. In the short run it is Iraqi power which constitutes the greatest threat to Israel (p.12)……….The dissolution of Syria and Iraq later on into ethnically or religiously unique areas such as in Lebanon, is Israel’s primary target on the Eastern front in the long run, while the dissolution of the military power of those states serves as the primary short term target.” (p.11.)

Yinon continues:

“In Iraq, a division into provinces along ethnic/religious lines as in Syria during Ottoman times is possible. So, three (or more) states will exist around the three major cities: Basra, Baghdad and Mosul, and Shi’ite areas in the south will separate from the Sunni and Kurdish north.”(p.12)

Israel is merely an extension of Anglo-American power and has been since its creation in 1948, so any expansion of Israeli territory is synonymous with an increase in Anglo-American hegemony in the region. Arthur James Balfour, the British Foreign Secretary from 1916 to 1919 and author of the 1917 Balfour Declaration – which declared British support for the creation of a Jewish state (Israel) in Palestine – was also a member of the Milner Group, according to CFR historian Carroll Quigley in his book the Anglo-American Establishment (p.311). The Milner Group was the precursor to the Royal Institute of International Affairs (RIIA) or Chatham House; the British arm of the CFR, with both organisations sharing the collective objective of creating an Anglo-American global empire.

The Plan for a “Middle Eastern Union”

After funding and being directly responsible for much of the chaos and instability that has been unleashed in the Middle East, western think tank strategists are proposing a centralised, sovereignty-usurping union as the solution to the problem they have created, in a classic deployment of the order out of chaos doctrine. As The New American reported last month, Ed Husain, an Adjunct Senior Fellow for Middle Eastern Studies at the CFR, compared today’s Middle East to Europe before the EU was created, and he asserted that the only solution to the ongoing violence is the creation of a “Middle Eastern Union”.  This sentiment was echoed by Hass, who compared the Middle East of today to 17th century Europe, in his article “The New Thirty Years War”. Hass proclaims that the future will likely be as turbulent unless a “new local order” emerges:

“For now and for the foreseeable future – until a new local order emerges or exhaustion sets in – the Middle East will be less a problem to be solved than a condition to be managed.”

The idea of an EU-style governing body over the Middle East is not a new concept. In 2008, the Iraqi government called for an EU-style trading bloc in the Middle East that would encompass Saudi Arabia, Iran, Kuwait, Jordan, Syria, Iraq, Turkey and later perhaps the Gulf states, in an address to the US think tank the Institute of Peace. Chatham House has also set up an initiative in Turkey called the Chatham House Istanbul Roundtable, designed to discuss issues relating to Turkey’s role within the region.  The President of Turkey, Abdullah Gül, was in attendance at the second meeting in 2011 along with Egemen Bağış, the ‘Minister for EU Affairs and Chief Negotiator’ at the time, who gave a speech where he described the EU as the model for the Middle East:

“We all know that the EU emerged as the most successful peace and development project of the history after a bloody war. Today, we have the very same expectations for the Middle East.’”

Whether a “Middle Eastern Union” will be created is difficult to determine at this point in history, but there is no question that the process of redrawing the map of the Middle East is well under way.

Additional Sources:

Plans for Redrawing the Middle East: The Project for a “New Middle East”

Steven MacMillan is an independent writer, researcher, geopolitical analyst and editor of The Analyst Report, who has had articles featured on numerous news sites including Global Research, Truthstream Media, and New Eastern Outlook.

Posted on Saturday, October 4, 2014 at 03:04PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ارتجاع داخلی در همبستکی با ارتجاع خارجی و مسموم کردن فضای فرهنگی و سیاسی کشور

دوستی  در فیس بوک نوشته است

نمیخوام تحقیر و کوچک جلوه دهم 
ولی باور کنید با کسانی برخورد 
کردم که بهم ثابت شده که این انقلاب 
بیشتر و درصد زیادی خود جوش بوده و 
سپس توطئه ! 
مشکل اساسی ما در وهله اول این است که 
خودی , یعنی مردم خودمان را خوب و نیز 
عمیق نمیشناسم ! 
هر دولت و یا هیتی اگر بخواهد در آینده به
روی کار بیاد , نخست باید یک تحقیق و مطالعه
و شناخت درستی نسبت به سطح فکراین ملت داشته
باشد تا بتواند آرمان های عالی یک جامعه لائیک را
پیاده کند , در غیر این صورت باز همان آش و همان
کاسه خواهد بود و باز گند کار جور دیگری از یک
جای دیگر در میآید .............
 در جوابش مینویسم که 
همین قدر به این جا رسیدید که تمام مسایل ما از بیگانه و سو استفاده آنان نیست ، خیلی به حقیقت نزدیک تر شده اید. بنظرم من نود در صد مسایل ما از خودمان است و ده در صد از بیگانگان. ارتجاع ضد ایرانی در بین ما قوی است.ایرانی بر علیه خودش بسیار عملیات بدی داشته است .از نظر من دو ارتجاع ناسیونایسم اریامهری و اسلامیستی بیشترین ضربه را به ایرانی و بیشترین خدمات را به بیگانه سو استفاده کننده از موقعیت ضعیف ما داده اند و در این میان ارتجاع اسلامی هم ده ها بار بیشتر از ارتجاع ناسیونالیستی به بیگانه خدمت کرده است. در همین نوشته شما کسی تا حالا از  ارتجاع ناسیونالیستی اسمی نبرده است. این همه افرادی که در فیس بوک هستند و پسوند ایرانی و اریایی  وو داریوش و کورش دارند به همراه اسلامیستهای موجود اجازه نمیدهند مردم ایران از این فرهنگ مسموم چند هزار ساله  بیرون بیایند.هنوز برای این عده یک جهانگشا بنیان گزار حقوق بشر است و یا برای اسلامیستتها محمد برده دار برده فروش و بچه باز  رسول خدای مهربان است کسی که خدای مهربان را با گفتار خودش بخدای قاتل و آدم کش تبدیل کرده است.در کنار این وضع ارتجاعی اقتصاد ضد تولیدی  دلالی براساس واردات و قاچاق منشا تقویت و تغذیه ارتجاع حاکم است.خریت در روز روشن از این ارتجاع دیده میشود در جایی که غذا و دوا و هر چیزی از خارج وارد میشود و بیکاری گسترده زندگی اجتماعی ما را در هم ریخته است اصرار رهبری کشور برای ازیاد جمعیت فقط نشانه بی توجهی به کشور و خدمت به بیگانه است. این همه نوکر بی جیره و مواجب ارتجاع معلوم است که اجازه نخواهد داد دمکراسی و سکولاریسم همسو با حقوق بشر در ایران پیاده شود. من الان سه سال است در فیس بوک دم از این دو ارتجاع میزنم که بجای تایید عرایض من یا بنده را به کمونیست بودن متهم میکنند و یا میگویند که خیال بافی میکنم .نه کمونیستم و نه خیال باف اینها حقیقت است و هر کس و هر گروه . یا هر ملتی در مقابل حقیقت بایستاد سرکوب خواهد شد .اینها را مردم بصورت غریزی درک میکنند ولی در دام مناسبات و فرهنگ مسمومی که این وضع را باز تولید میکنند ، درمانده اند.هر کس سعی در از بین بردن این فرهنگ مسموم بکند (اسلامیت و ناسیونالیسم اریامهری در یک زمان انکار بکن نه این که اسلامیستها ناسیونالیسم آریامهری را بکوبند و ناسیونالیست اریامهری هم اسلام را بکوبد ، با این وضع هنوز هم یکی از این ارتجاع قوی تر است و مسمومیت فرهنگی ادامه خواهد داشت ) به ایران خدمت کرده است
از سالها قبل من اینها را تذکر داده ام نمونه اش: از افشا دوازده سال قبل
هم شاه و هم خميني خدمت غرب كرده اند
گر چه كه ضد همند يك سكه ضرب كرده اند
ملت ايران بيا حل معما بكن
نه كراوات را طلب نه فكر عمامه كن
تا كه عقب مانده ايم در ره علم و هنر
آمده اين فاجعه بر سر ما چون شرر
تا كه به دريوزگي دست بريم سوي غرب 
نان و غذا و دوا خواسته از كوي غرب
مهره غربي شديم كشور و دين رفت ز دست
هان منشين بي هنر چاره اي آور بدست
علم نداري به كف بنده هر نا كسي
علم و هنر پيشه كن تا كه به عزت رسي
ملت ايران بيا كار دليرانه كن
تا كه به چنگ آري علم همت شيرانه كن
گر نرسيم ما به علم نوكر غربي شويم
هر كه كند رهبري برده غربي شویم
من این موضوع را در نوشته های عقب ماندگی ایران بارها وبارها کاویده ام در .این نوشته ها هم به اشکالات خودمان تاکید کرده ام

1.................عقب ماندگی ایران

http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/14/1.html

 

باز تولید استبداد در ایران دو شاخه دارد که توسط ارتجاع ایرانی بطور ممتد بتقویت میشود و از این طریق این ارجاع بقدرت دست می یابد: اول -نشر عقاید ضد حقوق بشری در بین ایرانیان با اتکا به در امد ملی و در نود سال اخیر در امد نفتی و دوم تقویت اقتصاد دلالی و ضد تولیدی برای تقویت اربابان خدشان با ایجاد بازار مصرف برای تولیدات کشور ارباب .یعنی اگر این طور نباشد ارباب از اینها پشتیبانی نمیکند .مثلا مصدق که سعی کرد صادرات را بیشتر از واردات بکند بنام تهدید کمونیسم از قدرت توسط کودتا ارتجاع داخلی و ارتجاع خارجی( یا ارباب ارتجاع داخلی ) خلع شد.منتها یک ارتجاع ماسک آریایی و کورشی و ایران باستانی زده است و ارتجاع حاکم امروزی هم ماسک قران و اسلام و نهج البلاغه زده است .اینها دین مداران دین ندار و آنان ایران مداران انیرانی بوده اند.عمل کرد اقتصادی دولت مصدق را در لینک زیر ببینید:

 

راه مصدق راه ما باید باشد


 قبل از  هر چیزی باید یاد آوری کنم که کسانی که از ارزشهای حقوق بشری بد میگویند نوکران ارتجاع و ضد پیشرفت و رفاه ایران و ایرانی هستند. ایران بجز رفتن بسوی  ارزشهای حقوق بشری و بر پایی حکومت دمکراتیک همسو با ان گریزی ندارد. ولی  عمله ارتجاع با با بعضی کارهلی ضد حقوق بشری سعی دارند که روند درست و طبیعی پیشرفت ایران را بتاخیر بیندازند ولی این جبر زمان است و موفق نخواهند شد.اما آگاهی ملت و ترد این گونه افکار میتواند به سریع تر شدن حرکت بسوی حکومت دمکراتیک بینجامد.اصولا یکی از علل باز تولید استبداد در ایران عقاید ضد حقوق بشری اکثریت حاکمین و اپوزیسیون است و به همین خاطر تحولی در اتحاد این اپوزیسیون دیده نمیشود و این عدم اتحاد است که ادامه حکومت استبدادیون اسلامیست را تضمین هم میکند.
من با هیچ عقیده ای مخالف نیستم و حتی با سلطنت طلب فاشیست هم مخالف نیستم اینهاعقیده ای دارند و تا زمانی که عقیده آنها شخصی است بنده هم از آنان دفاع میکنم. در حد عقیده شخصی من نمیآیم بگویم که کسی را که بفا شیسم معتقد است باید از حقوق اجتماعی محروم کرد و یا رفت شیشه مغازه اش را شکست و تنبیهات غیره کرد .این آدم آزاد است هر عقیده ای داشته باشد گاو پرست باشد ؛محمد پرست باشد و یا دمکرات پرست باشد ولی حق ندارند عقیده خودشان را بزور به جامعه تحمیل کنند بلکه این جامعه است که میباید رشد فرهنگی داشته باشد و به عقلانیت آزاد و رها رسیده باشد تا انتخاب کند.انتخاب بر اساس تمایلات ایدئولوزیک و یا تمایلات مذهبی فقط سبب بخطر افتادن حقوق خود و دیگران میشود ؛ مثلا مسلمان دو آتشه هم عقیده ای دارد و تا زمانی که شخصی است از وی دفاع هم میکنم ولی اگر این مسلمان دو آتشه و یا آن سلطنت طلب فاشیست ادعای حقانیت سیاسی و درست بودن و ایران دوست بودن کرد افشایش میکنم .از نظر من و دمکراسی ایی که به آن اعتقاد دارم (دمکراسی همسو با حقوق بشر ) از عقاید همه دفاع میکنم ولی هر عقیده ای را دارای حقانیت نمیدانم که در اجتماع مطرح شود.عقیده ای حقانیت دارد به داخل اجتماع و روابط بین مردم و بین حکومت و مردم بیاید که با عقلانیت آزاد و رها و خود محور که نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست و ماموریتش کشف حقیقت و رفاه وبقای انسانهاست تایید شده باشد یعنی مخالفت با این عقلانیت نداشته باشد.ملی پرستی آریامهری ایرانی و اسلام ملایان با این عقلانیت مخالفت دارد و در صورت ادعای حقانیت و ادعای درست بودن باید افشا بشوند.
ولی با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم  ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
راستی چرا بعضی از ایرانیان همان حرفهای خمینی و ملایان دیگر را درباره حقوق بشر و دمکراسی تکرار میکنند .ملایان و کمونیستها میگویند که دمکراسی و حقوق بشر کشک است و فقط دام غرب برای چپاول کشور های عقب مانده است؟ کمونیستها هم عقیده دارند که دمکراسی و حقوق بشر فریب است 
هر کس با دمکراسی و حقوق بشر مخالف است اب به آسیای مرتجعین میریزد و یا در کشور ما بکمک جامعه سنتی و امثال خمینی ها و سلطنت طلبان آریامهری در حال مرگ میشتابد.بی خود نیست که امثال خمینی ها و طرفدارانش با دمکراسی و حقوق بشر مخالفند و آن را غربی و نوطئه ای برای سرکوب خود میدانند زیرا در این باور چپاول ثروت و قدرت ملت نهفته است منتها با دست خود ملت یعنی با باور های غلط آنان و دوستان کمونیست ما ناخواسته سربازی برای این عناصر ارتجاعی و ضد ایرانی با باورهایشان هستند
در ضمن سکولاریسم همسو با حقوق بشر عبارت است از جدا بودن هر باور غیر قابل اثبات از حکومت است حالا این باور دینی باشد و یا ملی باشد مثل ملت آریایی ایران و یا عقیده شخصی باشد فرق نمیکند.اینها باید از حکومت جدا بشود منظورم این است که سکولاریسم فقط جدایی دین از حکومت نیست که این سفسطه است مثلا هیتلر و رضا شاه در این صورت میشوند سکولار.این تعریف را طرفداران خمینی بکار میبرند و یا طرفداران ناسیونالیسم اریامهری بکار میبرند تا سکولاریسم واقعی را تحریف کنند زیرا ارتجاع با سکولاریسم مخالف است.دین سلسله پهلوی ایران باستان گرایی ، اریا پرستی ، کورش پرستی بوده است و از نظر کارکرد هم همین عقاید فرقی با دین اسلام نداشته اند و برای تقویت دیکتاتور و بقای او بر ضد بقای ملت ساخته شده بودند

خلاصه موضوع سیاست راست و چپ نیست بلکه راست و دروغ استباید هشیار بود تا اسیر تحریفات و سفسطه های معتقدان به ایدئولوژی های دینی و غیر دینی و ملی و کمونیستی نشد


Posted on Saturday, October 4, 2014 at 01:59PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

چرا دین داری در جوامع داریم؟


فعلا جامعه بدون دین دیده نشده است.این موضوع معنایش این است که دین از جمله مسایلی است مثل سکس و مصرف الکل و جنایت  غیره که نمیتوان آن را از بین
برد و فقط میتوان آن را کنترل کرد.بنابراین یک جامعه هشیار و مبتنی بر عقلانیت ازاد و رها نباید افسار دین و سکس و الکل را رها کند بلکه همیشه  لازم است اینها را با برنامه هایی منطبق بر علم روز کنترل کند.
جامعه را خالي از دين نميتوان ديد.حالا علتش در وجود واقعي آفرينده است و يا نحوه رشد انسانها و نياز به اتكاي آدميان بر حسب حك شدن نقش حمايت گرايانه والدين و يا......اين حالت نياز به دين احساس ميشود.
همان گونه كه نميتوان خدا را از نظر علمي و عقلي ثابت كرد ولي هم چنين نميتوان با علم خدا را رد نمود.
اصولا اين خدا و دين مسئله ساز نبوده است بلكه آنچه كه بنام پيامبران گفته شده است مسئله ساز است.پيامبران هم در اديان ابراهيمي ادعاي وحي كرده اند و اين مسئله سبب ايجاد درد سر براي بشر شده است.و جالب اين است كه در اديان برهمايي و غير ابراهيمي پيامبر و وحي نداريم و اصولا اگر مذاهب برهمايي بخواهد مورد استفاده طبقه اي از مردم بر عليه طبقه ديگري قرار بگيرد ظاهرا مردم راحت تر ميتوانند از خود و حقوق دفاع كنند و اجازه به يغما رفتن حقوق انساني خود را بنام دين ندهند زيرا كسي ادعا نكرده است كه دستور هاي ديني آنان مستقيما از خدا صادر شده است.
از نگاه ديگر اديان ابراهيمي همان بازمانده عصر جادو هستند كه به وحي هم آلوده شده اند.انسان نبايد اجازه دهد كه ارث عصر جادويي تمدن بشر سبب برهم خوردن زندگي امروزي وي شده و مانعي در راه تعالي علم باشد.
خوب اين مسئله را به آدمي كه در يك دنياي بسته اي رشد كرده است چگونه ميتوان انتقال داد. اين آدم در محل زندگي خودش دوستش را كشته است زيرا در ماه محرم پيراهن زرد رنگ پوشيده بوده است و به رفتار دوستش اعتراض كرده كه چرا پيراهن زرد پوشيده است و بعدا با كاردي هم او را كشته است.او را کشته است زیرا فکر میکرده است که با پوشیدن پیراهن زرد رنگ به امام حسین توهین شده است!
بقیه را از لینک زیر بخوانید
   
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/2/23/836381792313.html

 این ادیان در جوامع با موضوعات بسیاری از قبیل امنیت جامعه و سیستم طبقاتی و امور عقیدتی و مذهبی و .... گره خورده است و زدودن آنه مستلزم حل مسایل امنیتی و طبقاتی و اقتصادی و ....جوامع است.نوشته های باور مندان به ادیان سازمان یافته حاوی دو خطاست.اول این که میگویند دین متحد کننده بشریت است بلکه بر عکس دین باعث شکاف بین انسانها است و کشتار جنگهای مذهبی گواه این ادعای بنده است. دوم این که به دنبال دینهایی هستند که دکان سیاسی نباشد ولی دین غیر سیاسی در تاریخ هیچ گاه وجود نداشته است بویژه ادیان سازمان یافته که اصلا کارکرد سیاسی و غیر دینی آنها بیش از کارکرد دینی آنهاست.دین در کارکرد اجتماعی سیاسی فقط دردسر ساز و پدید آورنده ناحقی و کشتار است.این باور مندان به ادیان سازمان یافته مثل اسلام و یهودیت و مسیحیت ادعا میکنند دین کاران(ملایان و کشیشان و خاخامها) برای نفع خود قوانین را بنام خدا ایجاد کرده اند و با آن قوانین دکان سیاسی خود را اداره میکنند و این قوانین ربطی بخدا و دین پاک و غیر سیاسی ندارد.البته ملایان در مورد مسیحیان میگویند که قوانین دین مسیح حرف اصلی خدا نیست بلکه دستکاری شده است  و کشیشان هم ملایان و محمد را متهم به تقلب در کار خدا میکنند. اولا ما دینی نداریم که غیر سیاسی باشد باورهای فرد اگر به اجتماع و بروابط بین افراد بیاید سبب کنشهایی خواهد شد و با توجه به این که دین سبب شکاف بین انسانها شده است واز قوانین آن بر علیه جان و مال و ناموس مردم استفاده شده است لازم است از قدرت اجتماعی و سیاسی بدور باشد و حتی قدرت فرهنگی هم نباشد.خمینی با قوانین همین اسلام سیاسی هزاران تن از زندانیان سیاسی که هر موی هر کدام از آنها به صدها خمینی و اسلام او میارزید را اعدام کرد.پشتیبانی این باورمندان به ادیان سازمان یافته پشتیبانی از کشتار و ناحقی هایی است که از دین بر میخیزد.از این کشتار های مذهبی و دکانهای سیاسی حمایت نکنید و بدنبال دین اصلی غیر سیاسی هم نگردید زیرا چنین ادیانی وجود ندارد. لطفا خودتان و دیگران فریب ندهید
با این مقدمات اولیه به این که ادیان در رابطه با خصوصیات فردی و هوشی و هیجانی افراد هم است باید توجه بکنیم
چرا احساسات مذهبی داریم؟
احساسات مذهبی ناشی از هوش هیجانی و هوش معنوی مردم است.
برای شناخت این هیجانات لینک زیر کمک میکند
http://efsha.squarespace.com/blog/2010/4/20/112036143039.html
یک روز عادی برای ساول
(Saul)
در سال 36 بعد از هجری بود. او قصد داشت پیروان مردی که ادعا کرده بود مسیح موعود می باشد را قتل عام کند و برای این منظور در مسیر حرکتش به سمت دمشق بود. در این مسیر بود که نوری اطراف ساول را روشن کرد. او به زمین افتاد و صدایی شنید که از جانب عیسی بود. صدا به او گفت که به مسیر خود به شهر ادامه دهد. وقتی بیدار شد تا سه روز جایی را نمی دید تا اینکه یکی از پیروان به نام آنانیاس
(Ananias)
دستش را بر روی چشمان او گذاشت. بینایی ساول برگشت و او تعمید داده شد. بعد از این تجربه ساول یک واعظ معروف و قدرتمند برای عیسی شد. امروز او را به نام سنت پاول
(St. Paul)
می شناسند.
داستان سنت پاول و مسیحی شدن وی نه فقط از لحاظ مذهبی بلکه برای دانشمندان عصب شناسی مورد توجه است. بعضی دانشمندان معتقدند که این تغییرات در او که در کتابی موسوم به
Acts

آورده شده، شامل مدارکی است که سنت پاول صرع گیجگاهی داشته است. نور چراغ، صداها و افتادن روی زمین نشانه حمله صرع می باشد. هرچند عده ای دیگر از دانشمندان می گویند که نمی توان صرع را در مورد شخصی که مدت ها پیش زندگی می کرده است را تشخیص داد.
ارتباط بین صرع و حالتهای عرفانی همیشه مورد توجه بوده است. در یک تحقیق معلوم شد که چگونه بعضی کلمات مشخص در افراد دارای صرع تاثیر می گذارد در حالی که در دیگران چنین تاثیری ندارد. کلمات به سه دسته تقسیم شدند: کلمات خنثی، مانند "میز"، کلمات عاطفی و کلمات مذهبی مانند "خدا". در آنهایی که صرع نداشتند کلمات عاطفی بیشترین تغییرات شیمیایی را در بدن ایجاد می کرد در حالی که در افراد دارای صرع کلمات مذهبی تاثیرات احساسی شدید ایجاد می کرد و کلمات عاطفی کمترین میزان تاثیر را داشت. [1]
این تحقیق نشان داد که ناحیه گیجگاهی مغز ارتباطی نزدیک با احساسات مذهبی دارد.
این تحقیقات منجر به پیدایش گرایش جدید در علم به نام نوروتئولوژی
(Neorotheology)
شد. هدف نوروتئولوژی شناخت این بود که در تجربیات مذهبی چه اتفاقی در مغز می افتد. هرچند این گرایش تا حدی بحث برانگیز بود. اما نتایج تحقیقات دانشمندان نشان داد که ارتباطی بین سلول های خاکستری و مسایل مذهبی وجود دارد. پس آیا بهشت همه آن در مغز ما است؟ آیا ما فقط به سیگنال های مغز خود پاسخ می دهیم وقتی که یک شنبه ها صبح به سمت کلیسا می رویم؟
مغز در هنگام تجربه مذهبی
به علت ارتباط بین صرع و تجربیات روحی، دانشمندان در گذشته تصور می کردند که فقط ناحیه گیجگاهی مغزبا احساسات مذهبی درگیر است اما در تحقیقات اخیر مشخص شد قسمتهای زیادی از مغز در مسایل مذهبی فعال می شوند. دکتر اندرو نیوبرگ
(Andrew Newberg)
از دانشگاه پنسیلوانیا از پیشگامان این تحقیقات است. نیوبرگ از یک روش تصویربرداری به نام
SPECT (Single Photon Emission Computed Tomography)
برای گرفتن تصاویر مغز موقع فعالیت های مذهبی استفاده کرد.
SPECT
تصویری از جریان خون در مغز را در زمان مورد نظر نشان می داد جریان خون بیشتر نشان دهنده فعالیت آن قسمت مغز می باشد.
یکی از تحقیقات وی بر روی راهبان بودایی وقتی که در حال عبادت بودند انجام شد. راهبان هنگام شروع عبادت یک رشته نخ را می کشیدند. در آن لحظه نیوبرگ یک رنگ رادیواکتیو را در سیاهرگ تزریق می کرد و از مغز تصویربرداری می کرد. نیوبرگ متوجه افزایش فعالیت ناحیه جلوی مغز شد که با تمرکز در ارتباط می باشد که البته راهبان در این هنگام بر کار خود تمرکز می کردند[2]
نیوبرگ همچنین متوجه کاهش شدید فعالیت قسمت های بالای مغز شد. از کارهای این ناحیه مشخص نمودن وضعیت سه بعدی شخص در فضا می باشد. در واقع این ناحیه به شما کمک می کند تا موقعیت خود از اشیا را تشخیص دهید. نیوبرگ این فرض را گذاشت که کاهش این فعالیت باعث می شود که راهبان هنگام عبادت توانایی خود برای تشخیص اینکه کجا چیزی به پایان می رسد را از دست بدهند به عبارت دیگر آنها خود را یکی در دنیا حس می کنند وضعیتی که به آن تعالی می گویند. [3]
و سپس روشن شد که فعالیت مذهبی صرف نظر از اینکه به چه سمتی پیش می رود فعالیت مشابهی در مغز ایجاد می کند. برای مثال در مغز راهبان مسیحی نیز هنگام دعا هرچند که مانند راهبان بودایی به حالت خلسه نمی رفتند اما مانند آنان فعالیت جلوی مغزشان زیاد شده و از فعالیت ناحیه بالای مغز کاسته می شد که این باعث می شد که راهبان رابطه خود با دنیای واقعی را از دست بدهند و خود را نزد خدا حس کنند.[4]
هرچند در یک نوع فعالیت مذهبی خاص به نام پنتکاستل
(Pentecostol)
(
مسیحیانی که موقع غسل تعمید چیزهایی بر زبان می آورند و می گویند که این حرفها از طرف خداست
)
فرق کوچکی مشاهده شد. در این نوع مراسم قسمت جلوی مغز فرد با کاهش فعالیت مواجه می شد. آنها برخلاف بوداییان و راهبان به جای تمرکز بر آنچه که در دستشان انجام می دادند در حقیقت توجهی به آن نمی کردند [5] و نیز هر چند آنها در این هنگام سخن می گفتند اما مرکز زبان در مغز آنها غیر فعال بود. [6] این نوع فعالیت مغزی با آنچه که آنها اظهار می کردند مطابق بود – یعنی از دست دادن کنترل خود و در نتیجه خدا از طریق آنان صحبت می کرد.
در حالی که کارهای نیوبرگ بعدا توسط دانشمندان دیگر مورد تایید قرار گرفت عده ای دیگر به طور کلی این تحقیقات را قبول نداشتند. مثلا عده ای می گفتند که رفتارهای مذهبی فقط در دعا و یا حالت خلسه نیست [7] برای مثال در مغز کسانی که در انجمن های خیریه برای مردم فقیر تلاش می کنند چه اتفاقی می افتد؟ وقتی که شخصی بر اساس اخلاقیات تصمیمی می گیرد در مغز وی چه اتفاقی می افتد؟
بعضی دیگر بیشتر نگران معنی این نوع تحقیقات بودند. اگر مذهب فقط یک نوع فعالیت مغزی خاص باشد آیا این به آن معنی است که خدا فقط در ذهن ما وجود دارد؟ اما این چیزی نبود که دانشمندان به دنبال اثبات یا رد آن باشند. در نهایت، اگر ما برای اعتقاد به خدا برنامه ریزی شده باشیم پس این تحقیقات نمی تواند اعتقاد به اینکه خدا همان کسی است که ما را اینگونه برنامه ریزی کرده را نقض کند. اما اگر ما چنین ساختاری داریم، آیا راهی هست که آنرا بهبود بخشیم به نحوی که همیشه این تجربه عرفانی را داشته باشیم؟ و آیا مزیتی برای این نوع ساختار مغزی وجود دارد؟
کلاه ایمنی خدایی
همچنان که چیزهایی درباره آنچه در مغز موقع فعالیتهای مذهبی اتفاق می افتد را یاد می گیریم آیا ممکن است که بتوانیم روزی آنها را خودمان ایجاد کنیم؟ آیا می توانیم کلیدی را بزنیم و سپس صورت خدا را مشاهده کنیم؟ بدون هیچ دعا، عبادت و یا روزه گرفتن؟ دانشمندی به نام مایکل پرسینگر
(Michael Persinger)
می گوید که این ممکن است.
پرسینگر تحقیقات خود را به نام کلاه ایمنی خدایی نام گذاری کرد زیرا آن این القا را در شخص بوجود می آورد که خود را در مقابل خدا حس می کرد. این کلاه ایمنی شامل اکترود هایی بود که پرسینگر برای تغییر میدان اکترومغناطیس در ناحیه گیجگاهی مغز استفاده می کرد. پرسینگر ادعا کرد که او می تواند یک تجربه مذهبی را با برهم زدن پالسهای مغزی برای هر کسی بوجود آورد. با این کار ناحیه گیجگاهی سمت چپ فعالیتی را در ناحیه سمت راست به شکل یک شخصیت حس شده نشان می دهد. این شخصیت هر کسی می تواند باشد. در ازمایشات وی که به اشخاص مورد آزمایش چیزی در این مورد گفته نشده بود حدود 80 درصد افراد گزارش دادند که احساس کسی مانند خدا در نزدیک خود داشتند.[8]
آیا این برای همه کار می کرد؟ ریچارد داوکینز
(Richard Dawkins)
که به عنوان یک منتقد مذهب معروف می باشد نیز این آزمایش را انجام داد. وی بعد از این آزمایش گزارش داد که کمی سرگیجه و انقباض عضلانی در پاهایش داشته است. [9] پرسینگر می گوید که بعضی مردم ممکن است برای این حس استعداد بیشتری داشته باشند و آنها ممکن است نیازی به این دستگاه برای دریافت چنین حسی نداشته باشند. [10] طبق تحقیقات پرسینگر، میدان های مغناطیسی طبیعی نیز می توانند باعث این نوع تجربیات شوند مخصوصا در کسانی که مستعد آن هستند. برای مثال، بارش شهابی* شدیدی که در زمان جوزف اسمیت (Joseph Smith) بنیان گذار کلیسای
Latter Day Saints
اتفاق افتاد و او ادعا کرده است که فرشته ای به نام مورونی
(Moroni)
بر او ظاهر گشته است
[11]
اما آیا مزیتی برای اینکه به صورت ژنتیکی مستعد چنین حسی باشیم هست؟ دانشمندان سعی دارند دلیلی تکاملی برای اینکه چرا مغز ما پذیرنده تجربیات مذهبی می باشد را بیابند. آنها می گویند مذهب ممکن است یک نتیجه از توسعه مغزی باشد، به این ترتیب که مغز ما نیاز دارد که راهی برای توصیف آنچه که در اطراف ما است بیابد، پس یک سیستم عقیدتی در خود بوجود آورده است که به عنوان یک نقطه پیش فرض برای جواب سوالها می باشد. برای انسان های اولیه ممکن است برای توضیح مسایلی که دلیل آنرا نمی دانسته عمل می کرده است و در زمان ما نیز برای حرکت به سمت آینده استفاده می شود. آیا مذهب امروز از بین رفته است؟
منکران وجود خدا می گویند بله. اما انسان شناسان اظهار می کنند که حتی این منکران نیز وقتی در یک هواپیما که در آشفتگی می باشد دست خود را به دعا برمی دارند. این نشان دهنده این است که مغز ما همیشه به دنبال یک امید عرفانی و تعالی تر می باشد، حتی اگر اسم آن خدا نباشد [12] و بعضی زیست شناسان تکاملی بحث می کنند که مزیت های مهم و مشخصی در بین افراد مذهبی وجود دارد. [13] افرادی که به شخصی بزرگتر و فراتر از خود معتقدند که آنها را زیر نظر دارد، در سازگاری تکاملی** خود در زندگی تصمیمات بهتری می گیرند. آنها کمتر تمایل به نوشیدن مشروبات الکلی و یا شرکت در رفتارهای خطرناک دارند. اما بزرگترین مزیت آن ممکن است به داروین گرایان
(Darwinism)
– کسانی که معتقد به فرضیه تکامل داروین هستند – برگردد که آن حرکت در جهت نجات و زنده ماندن همه گروه است***. در تحقیات مشخص شد که گروه هایی که با ایدئولوژی سکولار هستند چهار برابر بیشتر امکان گسستن آنها وجود دارد. اما در گروه های مذهبی بیشترین میزان همکاری و بخشش بین افراد وجود دارد. افرادی که در این گروه ها فعالیت می کنند بیشتر منابع مورد دسترس خود را به اشتراک می گذارند که این باعث ادامه حیات آن گروه می شود. [14]
Posted on Sunday, September 28, 2014 at 01:58PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment