ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

بر کشیدن علی شریعتی و حمله بمردم و تایید ضمنی ملایان




در نوشته زير با يك بي دفتي عظيمي روبرو هستيم. اين طور بنظر ميرسد كه اگر از جمهوري اسلامي تعريف شود و از  خارجي بد گفته شود ، أفكار مردمان درست ميشود. در نوشته كوچكترين اشاره اي به تاييد عقب ماندگي علمي و اقتصادي كشور از دنياي متمدن نميشود انگار اينها در كشور وجود ندارند و ما از لحاظ علمي در اعلا درجه هستيم ولي مردمان مريض اين را نميفهمند.
اين نوشته حتي از نوشته هاي زمان مشروطيت هم در بررسي مسائل ملي عقب تَر است و يك نوع تبليغات دولتي بنظر ميرسد. در نوشته هيچ اشاره اي به اسلام و انچه كه اسلام بر سر تفكر منطقي و علمي أورده است نميكند
اسلام زير بناي درست تعقل وا مثل ايدئولژي هاي ديگر در ايران از بين برده است و گفته اند در فرهنگ ديني تعقل  درست و إيجاد علم امكان ندارد
عقل هم مثل  وسایل دیگر است! مثل چاقو و یا ماشین.شما میتوانید استفاده خوب از خرد بکنید و یا استفاده بد از خرد بکنید باید سعی کرد باارزشهای عادلانه وعاقلانه جلوی استفاده بد از خرد و عقل را گرفت .همانطوری که جلوی استفاده بد از چاقو را میگیرند: اگر با چاقو به کسی حمله شود مجازات دارد ولی اگر با همان چاقو جراحی شود و بیمار را از مرگ نجات دهند تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند.استفاده بد از خرد باید مجازات داشته باشد:
استفاده بد از خرد جایی است که ارزشهای حقوق بشری پامال شده باشدمثلا  آزادی بیان نباشد آزادی تحصیل نباشد _ آزادی انتخابات نباشد و ....
عقلی که مورد حمایت قرار باید بگیرد عقلی است که خودکفا و آزاد و رها باشد و هدفش کشف حقیقت و رفاه انسانهای امروز وآینده باشد
عقلی که آزاد و مستقل و خودمحور است و نوکر دین و یا ایدئولوژی نیست پرستش کورش را بعنوان سلاحی علیه حقوق بشر مردم ایران رد میکند.
بعضی از عقلها عقل ناقص و نوکر هستند مثلا عقل مسیحی عقلی است که در خدمت اشاعه عقایدی است که در انجیل بیان شده است و هیچگاه آن عقل حق ندارد(یعنی خودفروخته است) که مسیح را انکار کند با این که فردی بنام مسیح حتی در تاریخ مدون وجود ندارد! یا عقل هیتلری عقلی است که در خدمت اثبات حرفهای هیتلر و ایدئولوژی نازی است یعنی عقل هیتلری حق ندارد که نازیسم را انکار کند وو سوال کند چرا باید یهودیان را کشت و چرا ملت آلمان برترین است.از این لحاظ عقل هیتلری عقلی ناقص و نوکر است و به همین ترتیب عقل اسلامی هم عقلی است که سنت محمد و نوشته های قران او را تایید کند و نه تنها حق ندارد علیه آن نوشته ها و سنن دلیلی ارائه کند بلکه اگر دیگران هم دلیلی بر رد عقاید و نوشته های قران آوردند این عقل اسلامی باید آنها را بچالش بگیرد و نتیجه آن عقل اسلامی علمی است که در اسلام میگویند باید بدنبال آن علم بود منظور از علم اسلامی شیمی و فیزیک و ... نیست بلکه پیدا کردن تاییدیه ای بر قران و سنت محمد است.اسلام هم مثل هر دین دیگری با علمی که حرفهای محمد و دیگر پیامبران را انکار کند ضدیت دارد.
عقلی که کورش پرستان بکار میبرند عقلی است که نمیتواند کورش را رد کند. اگر در آن ایدئولوژی یکی بگوید کورش دیکتاتور بود و آدم میکشد و کشور گشایی میکرد ضد ایرانی و ضد کورش تلقی شده و دشمن شمرده میشود.از این عقل بنام خرد در تبلیغات کورش پرستان میاید باید بر حذر بود. 
بنابراین همه ما باید یاد بگیریم که چگونه از عقل و خرد استفاده درست بکنیم.
اين نوشته هم سدي براي درست انديشيدن است كه متاسفانه ميخواهد عقب ماندگي هاي ايران و ايراني را إنكار كند
تضاد موجود در جامعه ایران تضاد بین مدرنیته و سنت است .
سنت یعنی چه؟
بنظر من سنت همان فرهنگ متراکم از دانشهای گذشته است که برای سرو سامان دادن به اجتماع بکار گرفته میشود.منابع اطلاعاتی قابل توجه ما  انسانها از جهان پس از عصر جادو و  در ابتدای تاریخ بشر(ده تا دوازده هزار سال پیش) ناشی از انقلاب کشاورزی و ایجاد فرهنگ یک جا نشینی  بوده است.فرهنگ یک جا نشینی توام با انبار کردن غذا بود و ناشی از تولید زیاد غذا که موجب میشد بشر اولیه با استفاده از این مزیت بتواند زندگی خود را راحت تر اداره کند وهم چنین  بتواند آینده را هم بهتر پیش بینی کند.این انقلاب کشاورزی توسط  آدمیان دارای هاپلوگروه
Y- Chromosome Hyplogroup J
انجام گرفته است که یک سوم جمعیت فعلی ایران را تشکیل میدهد.این افراد از اطراف ساحلی شرقی و پر آب  دریای مدیترانه تا سرزمینهای پر آب در غرب ایران وآناتولی زندگی میکردند (منطقه هلال بارور)زندگی میکردند  اختراع کشاورزی  حدودا دوازده هزار سال پیش اتفاق افتاده است. اعراب و یهودیان هم به این گروه از انسانها متعلقند.اعراب جز زیر گروه جی یک و مردمان ناحیه شمالی تر نظیر ایران و ترکیه و یونان و ایتالیایی ها زیر گروه جی دو هستند.
فرهنگ کشاورزی زاینده مکتبهای دینی تک خدایی است و بهمین علت تمام ادیان تک خدایی غالب در دنیای امروز از انقلاب کشاورزی حاصل شده است و پس از هزاران سال هنوز هم تاثیر گذار هستند
ولی حالا ما در عصر  مدرنیته  ناشی از  عصر روشنگری  هستیم .ما مواجه با پی آمدهای انقلاب صنعتی هستیم که از عصر ماشین بخار و ماشینهای مختلف  و هواپیما و عصر اتم گذشته ایم و وارد عصر کامپیوتر و انقلاب انفورمانیک هم شده ایم و این انقلاب تا هزاران سال مردم جهان را تحت تاثیر قرار خواهد دادو ما هنوز در تاثیر وزش بادهای اولیه این طوفان هستیم .ما باید آماده باشیم تا بتوانیم این طوفان انقلاب صنعتی که که همه فرهنگها را تحت تاثیر قرار خواهد داد سربلند و پایا بیرون آییم.
اگر امروز ما ماشین را ساختیم و بکار بردیم نخواهیم توانست بعقب برگردیم و آن را انکار کنیم.ما در این جبر هستیم و علم را نمیتوان متوقف کرد
علت تحولات اجتماعی قدرت فناوری جامعه است و میزان و نحوه تولیدات یک جامعه
http://efsha.squarespace.com/blog/2008/3/6/879034266340.html
جامعه متحول میشود تا بقاداشته باشد و اگر جامعه با تحولات زمانه نتواند هم آهنگ بشود از بین خواهد رفت.اگر جامعه بقایی داشته باشد لازم خواهد بود برای بقایش سنتهایی را تغییر دهد تا بتواند با تحولات جدید همراه شود.انقلاب اسلامی ناشی از نبود تولید داخلی و وابستگی کشور به تولیدات خارجی و حاکمیت دولت دلال تولیدات خارجی در ایران بود
در واقع ما از ارزشهای انقلاب کشاورزی بسوی ارزشهای مدرنیته گذر میکنیم و ملایان و سلطنت استبدادی که حامل مسمومیت فرهنگی ما و مانع ما برای پرش از این ارزشهای قدیمی بسوی ارزشهای جدید هستند باید نابود میشدند.این آخرین فرصت برای شاهان و ملایان بود که خودشان را با مدرنیته همراه کنند ولی اینان در خلاف جهت آب شنا کردند و نابود خواهند شد.
انقلاب صنعتی نه تنها ما را بلکه همه جهان با شلاق تحول بجلو خواهد راند و هیچ قدرتی نخواهد توانست علم و فنآوری را متوقف کند.برای بقای خودمان -  ما  در تولید علم جدید باید جایی داشته باشیم وتا بتوانیم باقی بمانیم و گر نه کلاهمان پس معرکه است بنابراین لازم است که هویت ما هویتی نزدیک به مدرنیته و انقلاب صنعتی باشد و این هویت هویتی حقوق بشری و دمکراتیک خواهد بود یعنی تا زمانی که همه ایرانیان معتقد به ارزشهای حقوق بشری و اصول دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری نباشند هویت ایرانی مشکلی از انان را حل نخواهد کرد.در نود سال اخیر که ارزشهای ناسیونالیستی فاشیستی و سپس ارزشهای  فاشیستی دینی و اسلام سیاسی حاکم شده اند  نه تنها عقب ماندگی ایران تشدید شده بلکه  استبداد  هم حاکم بوده است که نشانه غلط بودن هویت ایرانی ناسیونالیستی و یا هویت مذهبی ایرانی بوده است
در كل نوشته زير ناقص و نارساست

 

*************************


January 11 · 
 

تشخیص افتراقی مرض خواری و خودباختگی
هر بیماری‌ای نشانه‌هایی دارد و برای درمان هر مرضی نخست باید آن را تشخیص داد. یکی از بیماری‌های وخیم و شایع این روزها در ایران ما، شکل عجیب و غریبی از یک اختلال روانشناختی است که به نرم‌افزار هویت افراد مربوط می‌شود. نمودهای این اختلال آن است که افراد نه تنها هویت و معنایی برای خویش قایل نیستند، بلکه انگار از نداشتن آن سرفراز و شادمان هم هستند. یعنی نه تنها از خوار و پست بودن انگاره‌ی خویش ناراحت نمی‌شوند، که آن را با لذت اعلام هم می‌کنند. این مرض مدتهاست گریبانگیر مردم ایران زمین شده، اما انگار که هنوز درست توصیف نشده باشد. نام این بیماری عجیب را مانده بودم چه بگذارم. مازوخیسم فرهنگی و آلزایمر تاریخی و قانقاریای هویت هریک گوشه‌ای از عوارض را توصیف می‌کردند. این بود که به همان خواری و خودباختگی بسنده کردم که پارسی‌تر است و آشناتر. آمدم برای کلمه‌ی اولی بنویسم «خودخوارشماری» اما دیدم کسی که خود را خوار و پست می‌شمارد احتمالا خوار و پست هم هست. پس به کلمه‌ی کوتاهتر رسیدم.
چون به نظر می‌رسد بسیاری از افراد از وجود این بیماری، یا ابتلای خودشان به این مرض ناآگاه هستند، مسیرهای درمان آن هم اغلب مسدود است. برای رفع این مشکل در اینجا فهرستی از نشانه‌های «خودباختگی و خواری» می‌آورم که بتوانید آن را از بیماری‌های دیگر تفکیک کنید. از میان ده نشانه‌ی زیر اگر هفت‌تایش را داشتید، گرفتار این بیماری هستید و تنها راه درمانش مطالعه‌ی منظم تاریخ و ادبیات ایران است. اما مسیر درمانی را تا انتها ادامه بدهید. اگر استفاده از این داروها ناقص باشد و زود رهایش کنید، مرض با شدت بیشتری بر می‌گردد! در ضمن اگر هنوز مبتلا نشده‌اید، سخت مراقب واگیردار بودن‌اش باشید. معمولا اگر در مجلسی دو سوم حاضران این مرض را داشته باشند، به بقیه هم منتقل‌اش می‌کنند. و اما نشانگان:
1) خودباختگان نسبت به برخی از کلمات آلرژی دارند و با شنیدن‌اش کهیر می‌زنند. کلماتی مثل ایرانی، پارسی، آریایی، مسلمان، شیعه، و به کل هرچه که مردم ایران زمانی خود را بدان نامیده‌اند، برایشان غیرقابل تحمل است. با شنیدن این کلمه‌ها ضربان قلبشان تند می‌شود، چهره‌شان قرمز می‌شود و علایم سندرم ژیل‌دو‌لاتورِه (فحاشی خودکارِ عصبی) را ظاهر می‌کنند. به همین ترتیب یاد کردن از شاعران خوشنام پارسی‌گو، پهلوانان و سرداران و شاهان قدیم ایران، دانشمندان و فیلسوفان و عارفان و دینمردان، و به کل اسم خاصی که به تمدن ایرانی مربوط شود باعث برانگیختگی عاطفی و هیجانی‌شان می‌شود. این واکنش نسبت به کلمات با شکل خاصی از لکنت و اختلال گفتاری همراه است که طی آن مدام عبارت «اصلا ما ایرانی‌ها...» و «نمی‌دونی که، توی خارج...» را تکرار می‌کنند. همیشه بعد از عبارت اول حرفهایی منفی و شرم‌آور گفته می‌شود و بعد از جمله‌ی دوم ستایشهایی اغراق‌آمیز. جای کلمه‌ی خارج هم معمولا اسم کشورهای اروپایی و آمریکا و ژاپن می‌آید، اما به تازگی به اسم کشورهای دیگر از جمله جیبوتی هم تعمیم یافته است!
2) خودباختگان به نوعی ساده‌لوحی نامتقارن دچار هستند. یعنی آمادگی شگفت‌انگیزی دارند که حرفهای منفی شاخ‌دار و اغراق‌های مثبت آبکی را درباره‌ی دوقطبیِ بنیادینِ «مردم ایران» و «خارجی‌ها» باور کنند. برایشان خیلی بدیهی است که قاطبه‌ی مردان در خیابانهای تهران به تجاوز به زنان و به همدیگر مشغول‌اند و به راحتی باور می‌کنند که در ژاپن یک قطار کامل را برای مدرسه رفتنِ یک دختر بچه‌ اختصاص داده‌اند. ایمان قلبی دارند که انوشیروان دادگر یک جنایتکار جنگی محسوب می‌شود، و تردید ندارند که چنگیز خان مؤسس بیمارستان خیریه‌ی مشهوری بوده است. در کل هرچه حرفی پرت‌تر و نامعقول‌تر باشد راحت‌تر باورش می‌کنند، به خصوص اگر نیشی به ایرانی‌ها و ثنای خارجی‌ها در آن باشد.
3) خودباختگان به نوعی پارانویا دچار هستند. یعنی معتقدند همه چیز در ایران توسط دستهایی مخفی و پلید اداره می‌شود و در مقابل بقیه‌ی سرزمینهای کره‌ی زمین را کاملا پاکیزه و آزاد و رها می‌دانند. به نظرشان انتخابات آمریکا و یونان و کره‌ی شمالی به یک اندازه تجلی فلسفی مفهوم آزادی انتخاب است، اما در ایران اگر نامزدی بر خلاف نظر حاکمیت و با رای و هوشیاری مردم به قدرت برسد (که یکی در میان هم می‌رسد) به نظرشان توطئه‌ی پیچیده‌ای در پس پرده هست که هیچ کس جز خودشان از آن خبر ندارد، آن هم خبری مگو و بسیار مبهم! 
4) خودباختگانِ ایرانی مدام با یک جور دوقطبی شگفت‌انگیزِ «ایرانی/ خارجی» دست به گریبان‌اند. اما عجیب است که خودشان در این جبهه‌بندی ذهنی طرف خارجی‌ها هستند. نمونه‌اش این که هیچ نوع حق و اعتبار و تشخصی برای ایرانیان (و در نتیجه خودشان) قایل نیستند، اما حقوقی عجیب و غریب را برای «خارجی‌ها» به رسمیت می‌شناسند. به نظرشان خیلی بد و زشت است که ایران برای بسط نفوذش در منطقه پول خرج کند، اما این که عربستان و ترکیه برای تقویت هلال بلاهت چنین کنند، ایرادی ندارد. این که آمریکایی‌ها به جفرسون و واشنگتن در دویست سال قبل بنازند برایشان بدیهی و دوست داشتنی‌ است، اما خونشان به جوش می‌آید اگر یک ایرانی از سابقه‌ی یکی دو هزار ساله‌ی کوروش و ابن سینا و فردوسی با مهر و افتخار یاد کند. 
5) نادانی عمیق‌شان درباره‌ی تاریخ و جغرافیا و ادبیات و سایر شاخه‌های علوم انسانی، به خودانگاره‌ای عجیب منتهی می‌شود که می‌شود آن را «ما-که-پُخی-نبودیم-پنداری» نام نهاد. به نظرشان هیچ اهمیتی ندارد که کشاورزی و شهرنشینی در ایران زمین پنج هزار سال قدمت دارد، یا این که اولین دولت کلان را ایرانی‌ها ساخته‌اند، یا این که شمار ادیبان و دانشمندان و سرداران و نامداران ایرانی (فقط بر مبنای دیرپایی تمدن هم که حساب کنیم) از باقی جاهای دنیا بیشتر و تاثیرگذاری‌شان عمیقتر است. اینها ذره‌ای در این ایمان متعصبانه‌شان خدشه وارد نمی‌کند که: «ای آقا، این حرفها رو بذار کنار، ما همچین پخی هم نبودیم...». 
6) خودباختگان نوعی اختلال زبانی دارند که وابسته به شرایط بوم‌شناختی بروز می‌کند. گرفتاران این مرض متن‌های پارسی درست و حسابی نخوانده‌اند، شعرِ جدی و زیبا به گوششان نخورده و بیتهای چندانی از حافظ و سعدی و فردوسی در یاد ندارند. به همین خاطر در حالت عادی اغلب با گویش چاله‌میدانی خالص حرف می‌زنند. اما اگر شخصیتی با القاب دانشگاهی نزدیکشان باشد، کم کم بسامد کلمات بی‌ربط انگلیسی و فرانسوی و روسی و عربی در حرفهایشان زیاد می‌شود. در حدی که وقتی درباره‌ی موضوعی جدی صحبت می‌کنند، به کل حرفهایشان نامفهوم می‌شود. گاهی وقتها لهجه‌شان هم بر می‌گردد و شبیه به بانوان متشخصی حرف می‌زنند که با لهجه‌ای اتریشی-مکزیکی در خطوط هوایی‌مان رموز بستن کمربند را به مسافران آموزش می‌دهند!
7) مازوخیسم فرهنگی‌ خودباختگان انگار تداوم نوعی سادیسم سیاسی باشد. یعنی دست کم در ذهنشان فکر می‌کنند با فحش دادن به فرهنگ ایرانی در حال آزردن و انتقام‌گیری از آنهایی هستند که به لحاظ سیاسی به ایشان ستم کرده‌اند، در حالی که خبر ندارند که خودِ همین مرض را از خودِ همان‌ها گرفته‌اند و اینجا تبعیت و پیروی در کار است و نه انتقام‌گیری. شاید دلیلش این باشد که تمایز مفاهیمی مثل فرهنگ/ سیاست، دولت/ مردم، و... به کلی برایشان ناشناخته است.
8) خودباختگان به «دهکده‌ی کوچک جهانی» و «همبستگی همه‌ی بشریت» و «حقوق مظلومان و ستمدیدگان» سخت دلبستگی دارند و مدام در این مورد شعار می‌دهند، اما در کوچه‌های دهکده‌ی خودشان آشغال می‌ریزند و با همسایه و خویشاوند دعوا و مرافعه دارند و هرجا دستشان برسد حقوق دیگران را پایمال می‌کنند. از کلمه‌هایی مبهم و کلان که مسئولیت اجرایی خاصی تولید نمی‌کند بهره می‌جویند تا تعهد اجتماعی و اخلاقی عادی‌شان را در برابر مردم کشورشان و شهرشان و محله‌شان برآورده نکنند. موضوع همدردی‌شان را با دقت و وسواس غریبی از پرت‌ترین جاها انتخاب می‌کنند. برای خودباخته این مهم نیست که چند صد ایرانی -که شاید خویشاوند خودش هم بینشان بوده- در کشوری دیگر زیر دست و پا کشته شده است. اما سخت دلگیر می‌شود اگر یک خبرنگار ایتالیایی (که بعدتر معلوم می‌شود از جایی هم پول گرفته) در خیابانی در تهران از دیدن قیافه‌ی مردان ایرانی خوشش نیاید. خودباختگان تعریفی عجیب و غریب از حقوق پایمان شده‌ی ستمدیدگان دارند که فرمول ساده‌اش «هرچی دورتر و خاص‌تر، بهتر» است. دلیلش البته روشن است، هرچه این حقوق پایمان شده نزدیکتر و شفا‌فتر و عام‌تر باشد، شعار دادن درباره‌اش ناپذیرفتنی‌تر و انجام کاری درباره‌اش ضروری‌تر خواهد شد، و این والاگوهران «حوصله‌ی این آریایی‌بازی‌ها را ندارند».
9) شکلی حاد و ریشه‌دار از مخالفت با کد ژنتیکی‌شان در خودباختگان نهادینه شده است. در شرایطی که باقی مردم دنیا به خاطر چند قرن زیستن در یک تکه زمین افتخار می‌کنند و هویت خود را (به درستی) بر این مبنا استوار می‌سازند، مبتلایان به این بیماری به کل منکر ریشه‌های خود هستند. اگر هفتاد پشت‌شان هم در شهری باستانی و مهم مثل ری و مرو و بخارا و شیراز و تبریز زندگی کرده باشد، خودشان را مهاجرانی معرفی می‌کنند که تازه از ده کوره‌ای در سیبری به فلات ایران کوچ کرده‌اند. اگر تا چهل نسل قبل در روستایی زیسته و اصالتی ژنتیکی در طایفه‌ای داشته باشند، درشجره‌نامه‌شان می‌گردند و بالاخره یک روس و پرتغالی و انگلیسی (و اگر نشد به تازگی مغول و چینی و جیبوتیایی!) پیدا می‌کنند و خودشان را از اهالی مهاجر کشورهای دیگر به ایران قلمداد می‌کنند. 
10) خودباختگان همه چیز را نشانه‌ی افول و مرگ و انهدام فرهنگ ایرانی می‌بینند و در مقابل حساسیتی درباره‌ی الگوهای مشابه در فرهنگهای دیگر ندارند. این که جعفرآقای نانوا امروز خشخاش کمتری روی نان بربری پاشیده از نظرشان نمودی از انحطاط و تباهی تمدن ایرانی‌ است. برابرنهاد این واقعه‌ی تلخ در ذهنشان کنارِ سفت بودن برخی از نان باگت‌های فرانسوی قرار نمی‌گیرد، که همواره با صحنه‌ی شکوهمند کانال مانش و آپولوی 13 مقابله می‌شود و مایه‌ی خواری و افسوس...

 


Posted on Friday, April 1, 2016 at 01:22AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن - محمدحسین یحیایی

سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن

 

با کناره گیری و تبعید رضا شاه از قدرت سیاسی، زمینه مشارکت سیاسی با تشکیل احزاب، انجمن ها و نهاد های مدنی ، هنری و اجتماعی فراهم آمد و با استقبال مردم آذربایجان که سال ها در محرومیت های فرهنگی، هنری، اقتصادی و سیاسی بودند، روبرو شد.

در مدت کوتاهی انجمن ها و نهاد های مدنی و اجتماعی شکل گرفت و افراد و شخصیت های سیاسی که سال ها از فعالیت های فرهنگی و اجتماعی دور و محروم بودند با عشق و علاقه وارد میدان سیاست و مشارکت در آن شدند تا کمبود ها و نیاز های فرهنگی و اجتماعی جامعه آذربایجان را جبران کنند و در راه رسیدن به آزادی که آرزوی دیرینه مردم محروم و تحقیر شده آذربایجان بود تلاش ورزند، در این راستا انجمن های گوناگون از جمله انجمن آزادی، مبارزه با فاشیسم، طرفداران صلح، سندیکا های کارگری و هنری فعال شدند و برخی از آنها هم مانند انجمن آذربایجان ارگان خود را به نام «آذربایجان» به زبان های ترکی و فارسی منتشر کردند.

تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان خوشآیند دولت مرکزی نبود و از آن بیم داشت که مبارزه با استبداد که از آذربایجان جوانه زده و در حال رشد بود، به مناطق دیگر سرایت کند، از آن رو از همه توان خود استفاده کرد تا آن را در نطفه خفه کند

اینگونه فعالیت ها خوشآیند حکومت مرکزی نبود و به شیوه های مختلف و با مطرح کردن دلایل واهی با آنها مخالفت می کرد و مانع از توزیع نشریات آنها در گستره ایران می شد.

پیشبرد سیاست اقتصادی دولت مرکزی با پائین آوردن ارزش پول ملی (لیره استرلینگ از ۶۸ ریال به ۱۴۰ ریال) بزرگ مالکان آذربایجان را تشویق کرد که محصولات خود را برای صادرات به جنوب بفرستند، در نتیجه بین سال‎های ۱۳۲۰ تا ۲۳ آذربایجان با کمبود شدید ارزاق بویژه نان روبرو شد و همزمان قیمت ها به شدت افزایش یافت، در نتیجه چندین تظاهرات خود جوش مردمی در شهر ها و روستا ها رخ داد که با سرکوب ژاندارم ها و نفرات مسلح مالکان فروکش کرد ولی خشم پنهان و فروخورده مردم از اوضاع اقتصادی ادامه یافت و فعالین اجتماعی و فرهنگی را تحت تاثیر قرار داد.

آنان به دفعات با فرستادن تلگراف به تهران خواستار رسیدگی شدند که در جواب صدر الاشراف نخست وزیر گفت : «... نه به این تلگراف و نه صد یک از این تلگراف ها اهمیت نمی دهم.» رفتار تبعیض آمیز همراه با گفتار تحقیرآمیز کاسه صبر آذربایجان را لبریز می کرد و برای برون رفت از آن، تشریک مساعی، همکاری و گفتگو بین روشنفکران، نمایندگان کارگران، تهیدستان و نهاد های مدنی افزایش می یافت، در نتیجه زمینه های یک تشکل فراگیر در آذربایجان با شرکت شخصیت های برجسته شهر با گرایش های گوناگون سیاسی و مذهبی فراهم آمد. در این میان پیشه وری که با رد اعتبارنامه اش در مجلس شورای ملی به تبریز برگشته بود در میان این گروه قرار گرفت و مسئولیت فرقه دمکرات آذربایجان به وی محول شد.

تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان خوشآیند دولت مرکزی نبود و از آن بیم داشت که مبارزه با استبداد که از آذربایجان جوانه زده و در حال رشد بود، به مناطق دیگر سرایت کند، از آن رو از همه توان خود استفاده کرد تا آن را در نطفه خفه کند، تبلیغات وسیع و گسترده ای را در وابستگی و فرمانبری فرقه از بیگانه آغاز کرد که شوربختانه برخی از روشنفکران در آن دام گرفتار آمدند (و تا کنون هم نتوانستند خود را نجات دهند). دولت های وقت یکی بعد از دیگری نمایندگانی را به تبریز فرستادند که همراه با تهدید با سران فرقه گفتگو کنند و در نهایت نوبت به احمد قوام سیاستمدار کهنه کار رسید، در این میان فرقه با عملکرد و فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و عمرانی خود جایگاه ویژه ای در بین مردم پیدا کرد که تهران را بیشتر نگران می کرد.

از اوایل آذرماه ۱۳۲۵ نیروهای مسلح مرکزی برای تامین انتخابات دوره ۱۵ مجلس وارد زنجان شدند، همراه با آنان افراد مسلح خوانین که در خدمت ذوالفقاری ها، افشار ها و دیگران بودند برای قتل و غارت جنایات به روستاها و شهر ها هجوم آوردند. دولت مرکزی خوشحال از این تعرض و پیروزی، به ادامه آن تا سرکوب فرقه می اندیشید و زمینه را برای حمله به تبریز فراهم می کرد. سلام اله جاوید که خود را استاندار می پنداشت با خوش باوری به تهران و قول و قرار های آن فکر می کرد که قوای مرکزی برای تامین امنیت به آذربایجان می آیند که با مشاهده جنایات آنان در زنجان تلگرافی به شاه فرستاد و خواستار آن شد که امنیت در آذربایجان برقرار است و شما بجای نیرو های مسلح افرادی را بعنوان بازرس اعزام دارید که آنهم بی جواب ماند

قوام از در آتشی که بعدها مشخص شد که حیله ای بیش نبود وارد شد، و نماینده خود مظفر فیروز را به تبریز فرستاد. فیروز در تبریز موافقتنامه ای در ۱۵ ماده تنظیم کرد که مورد قبول فرقه قرار گرفت و برخی از اقدامات فرقه مانند تدریس زبان ترکی در مدارس ابتدایی، اصلاحات ارضی و تشکیل نهاد های مدنی به رسمیت شناخته شد. همسو با آن فعالیت انجمن های ایالتی هم بر اساس قانون اساسی آزاد و قانونی اعلام شد و وزرای حکومت ملی آذربایجان هم در راس ادارات مربوطه قرار گرفتند، گروه های فدایی در ژاندارمری که نام آن به نگهبانی تغییر کرده بود ادغام شده و فرماندهی نیروهای مسلح با صلاحدید و مشورت انجمن ولایتی تعیین می شد، دولت مرکزی سلام اله جاوید را بعنوان استاندار و میرزاعلی شبستری را در ریاست انجمن ایالتی به رسمیت شناخت و فرقه دمکرات آذربایجان استان خمسه و زنجان را تخلیه و برای مدتی که مراحل قانونی آن در مجلس ۱۵ طی شود، به تهران واگذار کرد که با مخالفت مردم زنجان روبرو شد.

به هر رو از اوایل آذرماه ۱۳۲۵ نیروهای مسلح مرکزی برای تامین انتخابات دوره ۱۵ مجلس وارد زنجان شدند، همراه با آنان افراد مسلح خوانین که در خدمت ذوالفقاری ها، افشار ها و دیگران بودند برای قتل و غارت جنایات به روستاها و شهر ها هجوم آوردند. دولت مرکزی خوشحال از این تعرض و پیروزی، به ادامه آن تا سرکوب فرقه می اندیشید و زمینه را برای حمله به تبریز فراهم می کرد. سلام اله جاوید که خود را استاندار می پنداشت با خوش باوری به تهران و قول و قرار های آن فکر می کرد که قوای مرکزی برای تامین امنیت به آذربایجان می آیند که با مشاهده جنایات آنان در زنجان تلگرافی به شاه فرستاد و خواستار آن شد که امنیت در آذربایجان برقرار است و شما بجای نیرو های مسلح افرادی را بعنوان بازرس اعزام دارید که آنهم بی جواب ماند.

حکومت مرکزی برای سرکوب و نابودی نهضت آذربایجان دو لشگر مسلح به سلاح های سنگین از دو محور به سوی آذربایجان روانه کرد، یک لشگر به فرماندهی سرتیب «میرهاشمی» از محور میانه به تبریز و دیگری به فرماندهی سرهنگ «ضرابی» از محور میانه و مراغه که در تبریز به هم بپوندند.

با آمدن ارتش شاهنشاهی، تفنگداران خوانین و برخی از فرصت طلبان که برای مدتی پنهان شده بودند آشکار شدند. جنگ، جنایت، دزدی و تجاوز به شکل بی رحمانه ای ادامه یافت، در همان روزهای نخست نفرا زیادی تیرباران، حلق آویز و یا مثله شدند، افرادی مانند آیت اله العظمی سید یونس اردبیلی و حاج میرزا حبیب و برخی دیگر فتوای ارتداد نفرات فرقه را صادر کردند.حکومت تهران مخالفتی با آنان نکرد تا کینه دیرینه خود را با جنبش مردم آذربایجان نشان دهد، بیشتر از ارتش و دادگاه های صحرایی آن، خوانین در روستا ها جنایت آفریدند، گاهی گوش و دماغ روستائیان را بریده و لخت و عریان از روستا بیرون می کردند، جرم آنان تنها حمایت و یا طرفداری از عملکرد فرقه بود.

در روز ۲۲ آذرماه سرتیب هاشمی که فرماندهی نیروهای اعزامی از تهران را بعهده داشت با اعلام حکومت نظامی موافقتنامه دولت قوام را با حکومت ملی آذربایجان ملغی اعلام کرد، در حالی که سلام اله جاوید بعنوان استاندار بالاترین مقام سیاسی در تبریز محسوب می شد و این اقدام نظامی ها نشان می دهد که تهران برخلاف وعده و وعید های خود برای نابودی جنبش آذربایجان از ماه ها پیش نقشه کشیده بود و دنبال فرصت می گشت که آن را با صلاح دید نیرو های مرتجع داخلی و حامیان بیرونی آن اجرایی کند.

با حمله به آذربایجان و سرکوب نهضت ۲۱ آذر، هزاران نفر کشته، مخفی، فراری و یا مجبور به ترک زادگاه خود شدند. در اولین فرصت در روز ۲۶ آذرماه، جشن کتابسوزان در مدارس و میادین شهر و روستا آغاز شد، هزاران جلد کتاب درسی، ادبی و گاهی علمی که به ترکی چاپ شده بودند نابود شد، هنوز پرونده این جنایت فرهنگی باز است که باید روزی بررسی شود. با حمله به آذربایجان بار دیگر اربابان سر رسیدند و خواستار سهم خود از سال گذشته شدند، روستائیان که قادر به پرداخت آن نبودند شکنجه می شدند و با استفاده از فرصتی که به دست می آوردند، به کوه ها و بیابان ها پناه می بردند، برخی هم برای سیر کردن شکم خود به شهر های نزدیک می رفتند و در آنجا هم مامورین نظامی آنان را دستگیر و به کمپ های مختلف در مناطق جنوب از جمله به بدرآباد لرستان اعزام می کردند.

حادثه دیگری در تاریخ بنام «باغ مهرانی» ها ثبت شده است که باز هم کینه ورزی حکومت مرکزی را نسبت به جنبش های مردمی و فرقه و طرفداران آن نشان می دهد. در سال ۱۳۳۸ با درخواست پی در پی و پیگیر برخی از افراد فرقه همراه یا افرادی که از ترس به آن سوی مرز فرار کرده و خواهان برگشت به زادگاه خود بودند، توافقنامه ای بین مقامات شوروی و ایران حاصل شد که آنان بتوانند بدون ترس و واهمه به زادگاه خود برگردند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. این گروه حاصل سال ها کار و زحمت خود را به صورت روبل روسی نمی توانستند وارد کشور کنند، در نتیجه با خرید دوربین عکاسی، سماور نیکالای، وسایل پزشکی و غیره وارد کشور شدند که با فروش آنها بتوانند چند صباحی زندگی کنند و شاید هم سر و سامان بگیرند. آنان به محض ورود به کشور روانه باغ مهران شدند، همه وسایل همراه آنان را ضبط کردند، با آنان مثل اسرای جنگی رفتار می کردند، بازجویی های خشن همراه با اذیت و آزار، تحقیر و تهدید شروع شد

رحیم ذهتاب خبرنگار روزنامه «ظفر» در یادداشت های خود از آذربایجان می نویسد: رنگ ها زرد، پاها سست، افکار منقلب، همه در بهت عضیمی گرفتارند... گویا شهر در محاصره دشمن است، وجود حکومت نظامی و کثرت مامورین آگاهی منظره غریبی به شهر داده است. ویلیام داگلاس حقوقدان و علاقه‎مند به جهانگردی و مردم شناسی هم که در آن سال ها از منطقه دیدن می کند مشاهدات خود را در بخشی از کتاب خود بنام «سرزمین های شگفت انکیز با مردمانی مهربان» اینگونه بر زبان می آورد: «آذربایجان با آب و هوای مناسب برای کشاورزی، تاریخ کهنی دارد، دین زرتشت ۶ سده پیش از میلاد مسیح از آنجا برخاسته و آموزه های آن مبارزه پیگیر بین خیر و شر بوده است، آذربایجان سرزمین جنبش ها و نوعی شیپور بیدارباش برای همگان بوده است... مردم آذربایجان سخت کوش، جدی و شجاع هستند و دوستی پایداری دارند... آذربایجانی ها تمایلی به کمونیسم ندارند ولی نسبت به روس ها احساس دوستی و همسایگی می کنند... من با توجه به نوشته روزنامه های منتشره فکر می کردم پیشه وری انسان بی کفایتی بوده ولی بعد از مطالعات و گفتگو با مردم دریافتم که انسانی موشکاف و با برنامه بوده و هنوز هم مورد پشتیبانی مردم است، برخی فکر می کردند که پیشه وری مدل شوروی را در نظر داشته ولی به نظر می رسد که خواهان نوعی رفرم و پیشرفت اجتماعی بوده است، روستائیان از وی پشتیبانی می کردند... ارتش با نعره و فریاد وارد آذربایجان شده، غارت و بی رحمی کرده، زخم های وحشتناکی بجا گذاشته است، در پی یورش ارتش و برف سنگین راه ها بسته، احشام و چهارپایان تلف شدند، در روستایی بنام « نوایی » در نزدیکی خوی برای مدتی اقامت کردم و متوجه شدم که ۵۰ نفر از ۳۰۰ سکنه روستا از سرما و گرسنگی جان باختند، خیلی ها توانایی حرف زدن از فرط گرسنگی را نداشتند مالکان بزرگ احتکار می کنند تا محصولات خود را گرانتر بفروشند... در تبریز شاهد مردمانی از مناطق مختلف آذربایجان بودم که لاغر اندام، تکیده قامت، خسته و ژنده پوش بودند فکر می کنم اگر روزی در آذربایجان انتخابات آزاد باشد، پیشه وری با ۹۰ درصد آرای مردم به قدرت می رسد." (ترجمه بخشی از کتاب ویلیام داگلاس حقوقدان آمریکایی).

کینه و نفرت از جنبش مردم آذربایجان هرگز به پایان نرسید، این بار نوبت به پراکندن نخبگان، کارآفرینان و اندیشه ورزان رسید. گاهی با تشویق و گاهی با تهدید و نگرانی روانه استان های مرکزی شدند، در این میان فرار سرمایه از آذربایجان فزونی گرفت و آذربایجان به یکی از مناطق مهم در فرستادن نیروی کار و سرمایه به مناطق دیگر تبدیل شد. حکومت مرکزی بعد از این همه ظلم و ستم در ظاهر به فکر دلجویی از مردم اذربایجان افتاد و در تاریخ ۱۵ تیرماه ۱۳۲۷ لایحه ای برای عفو عمومی به مجلس برد و به تصویب رساند که هرگز اجرایی نشد و تقی زاده در نامه ای به هژیر نخست وزیر وقت نوشت که تعدادی در کمپ های دور افتاده دست به خودکشی می زنند، حالا که این قانون به تصویب رسیده اجازه داده شود این ها به زادگاه خود برگردند ولی ترتیب اثری به این نامه ها و درخواست ها داده نشد و مردم آذربایجان که به این کمپ ها فرستاده شده بودند، در همان جاها ماندند و تعداد زیادی جان باختند.

با سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان ضربه سنگین و سهمگینی به روند دمکراسی در کشور وارد شد، بار دیگر استبداد با تقویت و سازماندهی خود، قدرت مرکزی و نظامی اش را افزایش داد، احزاب سیاسی و مترقی را یکی بعد از دیگری نابود کرد و زمینه کودتا را برای پیشبرد استبداد در سال ۱۳۳۲ فراهم آورد

حادثه دیگری در تاریخ بنام «باغ مهرانی» ها ثبت شده است که باز هم کینه ورزی حکومت مرکزی را نسبت به جنبش های مردمی و فرقه و طرفداران آن نشان می دهد. در سال ۱۳۳۸ با درخواست پی در پی و پیگیر برخی از افراد فرقه همراه یا افرادی که از ترس به آن سوی مرز فرار کرده و خواهان برگشت به زادگاه خود بودند، توافقنامه ای بین مقامات شوروی و ایران حاصل شد که آنان بتوانند بدون ترس و واهمه به زادگاه خود برگردند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. این گروه حاصل سال ها کار و زحمت خود را به صورت روبل روسی نمی توانستند وارد کشور کنند، در نتیجه با خرید دوربین عکاسی، سماور نیکالای، وسایل پزشکی و غیره وارد کشور شدند که با فروش آنها بتوانند چند صباحی زندگی کنند و شاید هم سر و سامان بگیرند.

آنان به محض ورود به کشور روانه باغ مهران شدند، همه وسایل همراه آنان را ضبط کردند، با آنان مثل اسرای جنگی رفتار می کردند، بازجویی های خشن همراه با اذیت و آزار، تحقیر و تهدید شروع شد، برخی از آنان زبان فارسی را نمی دانستند، بازجویی از سوابق آنان و موقعیت شان در فرقه و همکاری با ک گ ب و ایرانیان مقیم شوروی پیش برده می شد که آنان هیچگونه اطلاع و یا ارتباطی با آنان نداشتند... بازجویی ها ادامه یافت و بعد از مدت ها هر کدام با پرونده ای قطور و سنگین روانه دادگاه های نظامی شدند، برخی از این افراد ساده دل به ۱۰ سال و برخی به ۱۵ سال و برخی هم به اعدام محکوم شدند. (برگرفته و تلخیص از درد زمانه، محمد علی عمویی ص ۱۴۲)

هنوز داستان بی پایان فرقه به پایان نرسیده، قانون ضبط اموال متجاسرین آذربایجان و کردستان و تصویه مطالبات و خسارت اشخاص مطرح شد و در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۳۹ به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

بر اساس این قانون کلیه وجوه نقدی و اموال منقول و غیر منقول متجاسرین آذربایجان و کردستان و احزاب غیر قانونی دمکرات آذربایجان و کومله کردستان که در تصرف دولت است به ملکیت دولت شناخته می شود و به دولت اجازه داده می شود مطالبات و خسارت مورد ادعای دولت و اشخاص و موسسات غیر دولتی را از متجاسرین که تا آخر اسفند ۳۳ کتبا به وزارت دارایی اعلام شده به وسیله کمسیونی مرکب از دادستان استان و پیشکار دارایی مورد رسیدگی قرار داده و مبلغ مورد تصدیق را به هیئات وزیران گزارش دهد که پس از تصویب با اخذ سند ترک دعوی به ذیحق پرداخت شود.

با اجرای این قانون مالکان و زمینداران بزرگ به نام خسارت، از اموال مصادره شده افراد فرقه که کشته و یا مجبور به ترک زادگاه خود شده بودند سهم دریافت کردند.

با سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان ضربه سنگین و سهمگینی به روند دمکراسی در کشور وارد شد، بار دیگر استبداد با تقویت و سازماندهی خود، قدرت مرکزی و نظامی اش را افزایش داد، احزاب سیاسی و مترقی را یکی بعد از دیگری نابود کرد و زمینه کودتا را برای پیشبرد استبداد در سال ۱۳۳۲ فراهم آورد، این استبداد سال های طولانی ادامه یافت و از دل آن استبدادی خشن تر و ارتجاعی تر بیرون آمد، بنابرین سرکوب فرقه و نهضت دمکرات آذربایجان تنها سرکوب یک جنبش محلی نبود بلکه زمینه ساز یک استبداد طولانی و پایدار در گستره ایران بود که همچنان ادامه یافت.

______________________________

هفتاد سال پیش در چنین روزهایی فرقه تازه تاسیس دمکرات بر آذربایجان ایران حکومت می کرد. فرقه دمکرات چگونه پدید آمد و چرا دولت تحت رهبری آن دوام نیاورد؟ این موضوع در این برنامهپرگاربه بحث گذاشته شده و از جمله نویسنده این مقاله، در این برنامه حضور دارد. پیش از این از تورج اتابکی هم مقاله ای به همین مناسبت با عنوان "فرقه دموکرات و حکومت یک‌ساله آن در آذربایجان؛ افسانه اولتیماتوم آمریکا به شوروی" در ناظران منتشر شده بود.

Posted on Saturday, March 12, 2016 at 12:29PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

اینترنت و دمکراسی



اینترنت و دمکراسی

سازمانهای بزرگ و موثر در اینترت مثل گوگل و یاهو و فیس بوک و دیگر کمپانی های بزرگ برای فروش بیشتر خدمات اینترنتی خود سعی میکنند که اطلاعاتی را
بصفحه کامپیوتر افراد بفرستند که مناسب و دلخواه این مراجعه کنندگان به آنها هستند.مثلا اگر ما در مورد مصر شروع به تحقیق در باره کشور مصر بکنیم هر کدام از ما ممکن است نتایج مختلف داشته باشیم و این در نتیجه الگوریتمی است که این سازمانهای اینترنتی بکار میبرند تا اطلاعاتی که داده میشود بیشتر مورد پذیرش ما باشنند. این کار در فیس بوک هم انجام میشود و بر اساس لایک و کامنتهای شما فیس بوک حلقه دوستان شما را انتخاب میکند و دیگرانی که با شما هم فکر و یا مورد درخواست و پذیرش شما نیستند کم کم از صفحه شما ناپدید میشوند. این کار بدون میل شما انجام میشود و مسئله این است که اطلاعاتی که بما ارسال میشود توسط الگوریتم شخصی سازی این سازمانهای اینترنتی بنحوی سانسور میشود و ما این اطلاعات را بعنوان تمام اطلاعات موجود ارزیابی میکنیم ولی در حقیقت اینها اطلاعاتی است که این سازمانها برای ما مناسب میدانند و ما از این وضع خبر نداریم.در ویدئوی زیر این مسئله بازتر بحث میشود
https://www.youtube.com/watch?v=bOE1HFEL8XA
 
اگر دمکراسی در شفافیت و درستی اطلاعات افراد جامعه و داشتن دانش لازم اجتماعی و سیاسی ریشه دارد ، اعمال شخصی سازی اطلاعات در اینترنت بر خلاف این
روند است وو سبب گمراهی افراد و نتایج بد برای جامعه دمکراتیک میشود و از اینجا لزوم اخلاق اینترنتی و شخصی سازی اطلاعات برای افراد لازم میشود

Posted on Sunday, March 6, 2016 at 02:23AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

موانع اتحاد ایرانیان 

 

من قبلا این مسئله را بررسی کرده ام 


چرا اتحاد حاصل نمیشود؟

http://efsha.squarespace.com/blog/2009/8/16/904546714403.html

در بررسی بالا مسئله  اتحاد را در حالت کلی .بدون توجه به اخبار روزمره بررسی کرده ام ولی در این نوشته سعی ام بر این است که اعمال حکومت و قشرهای سهیم در حکومت را هم مورد بررسی قرار دهم

این حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی در ذات خود پر از کوششهایی است تا اتحاد اپوزیسیون پیش نیاید.مثلا افراد مزدور خودش را با لباس اپوزیسیون بداخل گروه های مخالف گسیل میکند تا با نوشته  و اقدامات  مختلف سعی در سر درگم کردم مخالفان خودش داشته باشد و یا با ایجاد اصلاح طلبان سعی میکند که حکومتش طولانی تر شده و اصلاح طلبان مانعی برای سر نگونی این حکومت باشند

فاشیسم مشخصه های زیادی دارد مثلا رهبری تقدیس شده و بازگشت به عظمت گذشته و یا بسیج توده ها برای منافع ایی که در واقع بر خلاف منافع توده هاست. فاشیسم پدید آمده در قرن بیستم است یعنی در قرنی که حکومتها و افکار دچار تغییرات فراوان شدند برای اولین بار حکومت کمونیستی تشکیل شد و حقوق اقلیتها (مثل قومی و جنسی و هم جنس گرایی و ...برسمیت شناخته شد).میبینیم زمانی فاشیسم رشد میکند که جدال بین جامعه نو و کهن در میگیرد و نیروهای کهنه پرست دست راستی شروع به رادیکلیزه شدن میکنند و از چپها هم چپ تر میشوند در واقع فاشیسم محافظه کاران رادیکال شده هستند

این وضع در کشور ما بخوبی مشهود است و مسئله ما جنگ بین سنت و مدرنیته هم است.نیروهای ستنی در زمان مشروطیت با آوردن رضا شاه و ایران باستان گرایی فاشیسم را حاکم کردند و زیر فشار افکار عمومی برای پیشرفت و رفع عقب ماندگی ایران از ملل پیشرفته تمدن بلواری و ظاهر سازی نوین مدرنیته را انجام دادند ولی در برابر جنبه های سیاسی و اجتماعی و علمی و اقتصادی  مدرنیته موانع زیادی ساختند و ضد تولیدات داخلی عمل کردند ولی واردات  از بیگانگان را افزایش دادند و بعنوان دنباله ای از تولید کنندگان جهانی برعلیه ملت خود عمل کردند

این وضع با بر افتادن رژیم شاه توسط ملا دنبال شد نه تنها با ظواهر مدرنیته مخالفت شد حتی همان مخالفت با تولید داخلی شدیدتر شد  امروزه تا بیست و پنج در صد اقتصاد ایران از قاچاق ایادی حکومت است و بجای واردات ایادی حکومتی شروع به قاچاق تولیدات خارجی کرده اند تابکلی  ریشه سازندگی را در کشور بکلی بسوزانند

از این منشا است که وزارت اطلاعات ایران یا  در واقعیت وزارت اطلاعات دلالان تولیدات بیگانه و رانت خوار آنها افراد مزدور خود را بداخل گروه های اپوزیسیون کسیل میدارد  تا بتواند این گروه ها را نابود کند و اتاقهای فکر این نوکران بیگانه همسو با اربابان خودشان مشغول  مقاله نویسی هایی هستند که با کمک رسانه های بین المللی مثل بی  بی سی و صدای آمریکا و ... فقط مسایل از   زاویه دید این مزدوران بجامعه حقنه شود و مردم و اپوزیسیون سر در گم بمانند تا این استثمار نوین بر قرار بماند.


  

سالهاست که این سیاست  ارسال مزدور بداخل گروه های سیاسی و  مقالات اتاق فکر آخوندهای حاکم  در عمل وجود دارند این اقدامات خائنانه آخوندها و مزدوران آنان مثل اصلاح طلبان سبب گمراهی و بازیچه شدن عده ای از هم وطنان ما شده است. ولی نتیجه پیروی از آن اقدامات از سوی مردم  فقط فقر و بدبختی ایران و تشنج افرینی حکومت است.اگر بجای این حرفها و ادعاها اصلاح طلبان  کوشش شده بود که برای ایجاد یک سازمان متحد بر اساس حقوق بشر و دمکراسی کار شود حالا چند سال بود آن سازمان را داشتیم و میتوانستیم سازمان یافته عمل کنیم و این حکومت را در برابر جهانیان و ایرانیان بخوبی افشا کنیم. مثلا در مورد تحریم یا شرکت کردن در انتخابات (انتصابات ) رژیم به هر حال تاثیر شرکت نکردن در انتخابات (انتصابات ) بیشتر از شرکت کردن در آن است زیرا عدم رای همگانی یعنی افشای ناحقانیتی این حکومت برای اداره کشور از سوی مردم ایران است که این پیامدهای زیادی میتواند داشته باشد. با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
http://efsha.squarespace.com/blog/2013/5/20/053911867558.html

 

 

میدان مبارزه فقط روزهای رای گیری نیست ما هدفی داریم و موانعی بر سر راه هدف ما که تشکیل حکومت دمکراسی بر اساس ارزشهای حقوق بشری و رفتن بسوی خود کفایی علمی و اقتصادی است ، وجود دارد.ما باید همواره سعی کنیم این موانع را بر طرف کنیم.چون تعداد موانع زیاد است کارهایی که ما هم باید انجام بدهیم زیادتر خواهد بود. هر روز ما باید بر ای از بین بردن این موانع صرف شود.ارزشهای حقوق بشری و اصول دمکراسی همسو با آن ارزشهایی درست و عقلانی وعلمیند و با تبلیغ این ارزشها نه تنها ما از خرافات دور میشویم بلکه مردم را بسوی عقلانیت آزاد و رها و خود محور هم هدایت میکنیم این راهی است که بنفع همه ایرانیان و حتی بشریت است.ما در این راه چیزی را از دست نخواهیم داد. دیکتاتور و چرایی قدرت مند شدن هم مسایلی است که باید از بین برداشته شود.همه این کارها نیاز بهمدلی و همکاری و خرد جمعی دارد ونیاز به اتحاد و تشکیل آلترناتیو دارد و باید کار سازمانی باشد ولی ما در تمام سطوح مسئله داریم که با خرد جمعی باید از این مسایل حل شود

تا اکثریت مردم ایران باورهای ضد حقوق بشری دارند و مزین به ارزشهای حقوق بشری نشده اند تا مسمومیت باورهای ملی و دینی را در درون خود از بین ببرند این رژیم را نمیتوان بدمکراسی با براندازی تغییر داد ولی این احتمال است با دخالت خارجی استبداد دیگری بر ایران حاکم شود
http://efsha.squarespace.com/blog/2013/6/15/779118243541.html

 

 

 

Posted on Monday, February 29, 2016 at 01:28AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ارتجاع اسلامیستی و ناسیونال فاشیست باستان گرا بر ضد هم ولی دشمنان دمکراسی حقوق بشری


دو نیروی اسلامیست و ناسیونال فاشیست باستان گرا در ایران وابسته به به ارتجاع جهانی است و هدف آنان نوکری اربابان بین المللی خود و سرکوب ملت ایران است.ممکن است یکی بد و دیگری بد تر باشند ولی به هر حال بر ضد ملت ایران و بقای ایران هستند.حکومت آنان در نود سال اخیر با آدم کشی و دزدی و فساد توام بوده است و سبب عقب ماندن ایران از دنیای مدرن و کشورهای پیشرفته شده است
در مقاله زیر که جنگ بین این دو نیرو است و هر کدام از آنان ادعای حقانیت میکنند  ولی نوشته آنان پوششی برای دمکراسی حقوق بشری در ایران است که تنها راه نجات ماست

اسلامی که این نویسنده دفاع میکند قابل دفاع نیست ناسیونال فاشیست درست میگوید: (دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفتد، ولی خوردن حق مردم تکانش ندهد، دین نیست، توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص!).نجات ایران نه در اسلام و نه در ناسیونالیسم فاشیستی است.نجات ایران در بر پایی حکومتی
دمکراتیک بر اساس حقوق بشر ورفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی ایران است


ارتجاع ایرانی در برابر پیشرفت کشور سد بزرگی است و عامل عقب ماندگی علمی و صنعتی و فرهنگی ماست.این ارتجاع با اصول دمکراسی و سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشری مخالف است.امروزه که دمکراسی بر روی کاغذ دشمنی ندارد  ارتجاع ایرانی سعی دارد خودش را دمکرات و معتقد به دمکراسی همم بنامد.مثلا مقامات جمهوری اسلامی میگویند ایران آزادترین کشور است و حقوق دمکراتیک مردم با انتخابات فراوان در تمام سطوح تامین میشود!!! که البته نمیتواند جلوه های ارتجاعی این رژیم مرتجع را بپوشاند.سلسله شاهنشاهی پهلوی هم همینطور ادعا میکرد بلکه کورش را هم بنیان گذار حقوق بشر مینامید ولی کسی بالای حرف شاه نمیتوانست نظری بدهد چه برسد به انتقاد کردن یا مخالفت با نظر شاه.شاه بر خلاف قانون اساسی کشور را تک حزبی هم کرد ولی از ادعای خودش در مورد کورش بنیان گذار حقوق بشر دست نکشید.
نیروهای حاکم بر کشور در نود سال اخیر ارتجاعی و ضد مردم و ضد کشور بودند علیرغم ادعای بسیارشان بر وطن پرستی و خواستار پیشرفت ایران بودن.
کمونیستها هم در عمل با مخالفت دمکراسی و اعای این که این دمکراسی امپریالیستی و مرتجعانه است در عمل با این نیروهای مرتجع ارتجاعی همراهی  کرده اند  و اسیر برداشتهای ایدئولوژیک خود هستند.در عمل کار بجایی رسیده است که مثلا عده ای از کمونیستها از آخوندها و سیاست آنها دفاع میکنند.
از نظر من هر کسی که در ایران با مظاهر مدرنیته ضدیت میکند ارتجاعی است .مظاهر مدرنیته دمکراسی ؛ سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشری است.من فکر میکنم که مظاهر مدرنیته بهترین محک برای یافتن مرتجع و تشخیص ترقی خواهان است
اکثریت اپوزیسیون ایرانی دارای باورهای ارتجاعی و استبدادی هستند که منشا بسیاری از مسایل کشورمان است.این باورها متعلق  به اسلامیستهای سیاسی و ناسیونال فاشیسم آریامهری است.این دو اپوزیسیون که در نود سال اخیر هم حاکمیت و هم اپوزیسیون هم بوده اند در عمل همسو با ارتجاع جهانی  بوده اند که سبب عقب ماندگی در کشور ما شده اند.تا زمانی که مردم بسمت باورهای مدرنیته یعنی دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر نروند  نه تنها راهی برای اتحاد بین مردم موجود نخواهد بود بلکه زمینه ساز ادامه حکومت مرتجعین هم خواهند شد
از نظر من بر اساس منافع ملی و در حکومت استبدادی  نمیتوان به اتحاد رسید  زیرا منافع ملی خودش بر آمده از نظرات حاکمان است و منطبق بر دیدگاه سیاسی حاکمان  است. مثلا  در رژیم شاهنشاهی تقویت احساسات ملی و تقویت ارتش ملی ملاک بود و در رژیم اسلامی تقویت باورهای اسلامی و تقویت قدرت حکومت ملاک منافع ملی است. نام بردن از محک منافع ملی برای اتحاد سرپوش گذاشتن بر این ایده های و نظرات حاکمان است.ما را حاکمان به اتحاد نمیتوانند برسانند زیرا این حاکمان در طول تاریخ استبدادی فقط برای منافع خود کوشش کرده اند.ملت با رنسانس فرهنگی و دینی و سیاسی اگر بباورهای مدرنیته ای مزین شود یعنی باورهای دمکراتیک و ارزشهای حقوق بشری و سکولاریسم را باورهای خود و هویت خود بداند خواهد توانست بر خرافات و احساسات ضد عقلی فایق آید و عقب ماندگی علمی و صنعتی کشور را جبران نماید

 

 

..البته اگر منافع ملی بر اساس حقوق مردم تعریف شود که در دمکراسی و سکولاریسم این منافع ملی بر اساس حقوق مردم خواهد بود زیرا آزادی بیان و نقد ادعاهای احزاب و حکومتها و مردم وجود دارد و این ما را از اشتباه جلوگیری میکند

ارتجاع ایرانی در برابر پیشرفت کشور سد بزرگی است و عامل عقب ماندگی علمی و صنعتی و فرهنگی ماست.این ارتجاع با اصول دمکراسی و سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشری مخالف است.امروزه که دمکراسی بر روی کاغذ دشمنی ندارد  ارتجاع ایرانی سعی دارد خودش را دمکرات و معتقد به دمکراسی همم بنامد.مثلا مقامات جمهوری اسلامی میگویند ایران آزادترین کشور است و حقوق دمکراتیک مردم با انتخابات فراوان در تمام سطوح تامین میشود!!! که البته نمیتواند جلوه های ارتجاعی این رژیم مرتجع را بپوشاند.سلسله شاهنشاهی پهلوی هم همینطور ادعا میکرد بلکه کورش را هم بنیان گذار حقوق بشر مینامید ولی کسی بالای حرف شاه نمیتوانست نظری بدهد چه برسد به انتقاد کردن یا مخالفت با نظر شاه.شاه بر خلاف قانون اساسی کشور را تک حزبی هم کرد ولی از ادعای خودش در مورد کورش بنیان گذار حقوق بشر دست نکشید.نیروهای حاکم بر کشور در نود سال اخیر ارتجاعی و ضد مردم و ضد کشور بودند علیرغم ادعای بسیارشان بر وطن پرستی و خواستار پیشرفت ایران بودن.کمونیستها هم در عمل با مخالفت دمکراسی و اعای این که این دمکراسی امپریالیستی و مرتجعانه است در عمل با این نیروهای مرتجع ارتجاعی همراهی  کرده اند  و اسیر برداشتهای ایدئولوژیک خود هستند.در عمل کار بجایی رسیده است که مثلا عده ای از کمونیستها از آخوندها و سیاست آنها دفاع میکنند.از نظر من هر کسی که در ایران با مظاهر مدرنیته ضدیت میکند ارتجاعی است .مظاهر مدرنیته دمکراسی ؛ سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشری است.من فکر میکنم که مظاهر مدرنیته بهترین محک برای یافتن مرتجع و تشخیص ترقی خواهان استاکثریت اپوزیسیون ایرانی دارای باورهای ارتجاعی و استبدادی هستند که منشا بسیاری از مسایل کشورمان است.این باورها متعلق  به اسلامیستهای سیاسی و ناسیونال فاشیسم آریامهری است.این دو اپوزیسیون که در نود سال اخیر هم حاکمیت و هم اپوزیسیون هم بوده اند در عمل همسو با ارتجاع جهانی  بوده اند که سبب عقب ماندگی در کشور ما شده اند.تا زمانی که مردم بسمت باورهای مدرنیته یعنی دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر نروند  نه تنها راهی برای اتحاد بین مردم موجود نخواهد بود بلکه زمینه ساز ادامه حکومت مرتجعین هم خواهند شداز نظر من بر اساس منافع ملی و در حکومت استبدادی  نمیتوان به اتحاد رسید  زیرا منافع ملی خودش بر آمده از نظرات حاکمان است و منطبق بر دیدگاه سیاسی حاکمان  است. مثلا  در رژیم شاهنشاهی تقویت احساسات ملی و تقویت ارتش ملی ملاک بود و در رژیم اسلامی تقویت باورهای اسلامی و تقویت قدرت حکومت ملاک منافع ملی است. نام بردن از محک منافع ملی برای اتحاد سرپوش گذاشتن بر این ایده های و نظرات حاکمان است.ما را حاکمان به اتحاد نمیتوانند برسانند زیرا این حاکمان در طول تاریخ استبدادی فقط برای منافع خود کوشش کرده اند.ملت با رنسانس فرهنگی و دینی و سیاسی اگر بباورهای مدرنیته ای مزین شود یعنی باورهای دمکراتیک و ارزشهای حقوق بشری و سکولاریسم را باورهای خود و هویت خود بداند خواهد توانست بر خرافات و احساسات ضد عقلی فایق آید و عقب ماندگی علمی و صنعتی کشور را جبران نماید

این نوشته منبعش چنین است
http://www.adyannet.com/news/16424

حسادت باستانگرايان ضد اسلام، و تيری كه به سنگ خورد !

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ مدتی است در شبکه‌های اجتماعی، پیام‌هایی عجیب و ناشی از سطحی نگری، منتشر می‌شود که محتوای آن معارضه با اسلام است. از جمله این پیام‌ها چنین است:

تاجیکستان بر روی پول جدید کشورش، تصویر فردوسی و ابن سینا را گذاشته، اما ایران... تصویر قدس و کعبه! آلمان بر پست مرکزی‌اش عکس داریوش گذاشته، اما ایران... کلمات عربی! امریکا در دادگاه‌هایِ خود تصویر کورش را قرار داده است، ولی ایران... عکس عربی! سازمان ملل منشور کورش را بر سر در خود زده، ولی ایران... رساله عربی! روسیه در ورزشگاه‌های خود، تصویر رستم را نصب کرده، ولی ایران... اسم قهرمانان عربی! یونان یک کتاب تاریخ دارد، مخصوص ایران که همه در مدرسه آن را خوانده اند، ایران کتاب تاریخش مخصوص عرب‌ها است! افسوس و صد افسوس! از سلطان ظالمی پرسیدند: چه می‌خوری؟ گفت: گوشت ملت. گفتند چه می‌نوشی؟ گفت:خون ملت. گفتند چه می‌پوشی؟ گفت: پوست ملت. گفتند اینها را از کجا می‌آوری؟ گفت: از جهل ملت. گفتند چگونه این جهل را نگاهداری می‌کنی؟ گفت: در جعبه ای طلایی به نام مقدسات! گفتند از این جعبه چگونه محافظت می‌کنی؟ گفت: به وسیله خرافات! دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفتد، ولی خوردن حق مردم تکانش ندهد، دین نیست، توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص!

پاسخ:


- تصویر ابن سینا و فردوسی بر روی پول رایج تاجیکستان است، و این بسیار زیباست. حکیم ابوالقاسم فردوسی و ابوعلی سینا، انسان‌هایی بزرگ و مایه افتخار پارسی‌زبانان (مردم ایران، افغانستان و تاجیکستان) هستند. لیکن به یاد شعری زیبا افتادم! «در جهان چون حُسن یوسف کَس ندید، حُسـن آن دارد که یوســـف آفــرید». ابن سینا و فردوسی هر دو بزرگ اند، و هر دو مسلمانِ شیعه،[۱] هرچقدر هم باعظمت باشند، ولی خاکسار درگاه خداوندند. همه افتخارشان به این است که رو به کعبه سجده می‌کنند. آن دو بزرگوار، خاک کعبه و بیت المقدس را توتیای چشمان خود می‌داشتند و روشن است که ستایشِ خدایِ لیلی بر ستایشِ لیلی برتری دارد. گذشته از اینکه بر روی پول رایج کشور ما نیز تصاویر ایرانی منقّش شده است. از جمله بر اسکناس یکصد هزار ریالی، تصویر سعدیه (آرامگاه سعدی) و همچنین بر روی دیگر اسکناس‌ها، تصویر مسجد گوهرشاد (که یک بنای ایرانی است) و... وجود دارد.

- ادعا شده تصویر داریوش بر پست مرکزی آلمان قرار دارد، لیکن با جستجو در سایت‌های آلمانی (با عبارت Die zentrale der deutschen Post und Bild von Darius) چنین چیزی (تصویر داریوش در پست مرکزی آلمان) یافت نشد (جز برخی سايت‌های زرد ايرانی آن هم با تصويری مبهم و بدون سند روشن). کسانی که چنین ادعایی را مطرح کردند، باید سندی بر ادعای خود ارائه کنند. از سویی باید پرسید که منظور ایشان از کلمات عربی در پست مرکزی ایران چیست؟! همینطور ادعای وجود تصویر کورش کبیر در دادگاه‌های امریکا که با جستجوی عبارت «Picture of Cyrus the great in the United States Court» یافت نشد ولذا مدعیان باید سندی بر این ادعا اقامه کنند. از سویی در دادگاه‌های ایران، آیات قرآنی دعوت به عدل و برادری مکتوب است، و باید پرسید که این آیات چه ایرادی دارند که مدعیان از آن ناراحت اند؟ (به تعبير حافظ كه خود تربيت شده‌یِ مكتب قرآن است؛ به رغم مدعیانی که منع عشق کنند، جمال چهره تو حجت موجه ماست!)

- ادعای آویزان شدن منشور کورش (با چنگک یا نخ و ریسمان) در سازمان ملل نیز ادعایی باطل است، لیکن ماکتی از این منشور در یکی از راهروهای سازمان ملل وجود دارد (در کنار ماکت دیگر آثار باستانی دنیا). همان گونه که پرده کعبه نیز در سازمان ملل به نمایش گذاشته شد.[۲]













از سویی بر پژوهشگران عرصه تاریخ روشن است که منشور کورش، مروّج بت‌پرستی است.[۳] و از این لحاظ، ابداً با رساله مراجع تقلید که ترویج یکتاپرستی و احکام شرعیه‌ی الهی است، قابل قیاس نیست.

- اما پیرامون تصویر رستم در ورزشگاه‌‎های روسیه، عبارت «Картина Ростам в стадионов России» را جستیم ولی تصويری كه ادعای باستانگرايان -مبنی بر وجود تصوير رستم در ورزشگاه‌هایِ روسيه- را ثابت كند،‌ نیافتیم. در هر صورت، ورزشگاه‌های ما (مخصوصاً زورخانه‌ها و مراکز ورزش باستانی) پر است از نام رستم و پهلوانان نامی. همچنین اگر کسی در استادیوم‌ها نامی از رستم بیاورد، کسی مخالفت می‌کند؟! گذشته از اين، منظور اين شخصِ باستانگرایِ مدعی از «قهرمانان عرب» را ندانستیم! شاید قصدش تحقیر اهل بیت بود. در حالیکه ایرانیان همواره حتی در سخت‌ترین شرایط خاکسار درگاه اهل بیت بودند. و محبت ايرانيان و اهل بيت با اين سخنان سبك‌سرانه زير سؤال نخواهد رفت. از ديگر سو، رستم اهل سيستان بود. چگونه است كه وجود تصوير رستم در ورزشگاه‌هایِ روسيه، خوب است (و اجنبی پرستی محسوب نمی‌شود)، ولی نام و ياد اهل بيت پيامبر، اجنبی پرستی است؟!

- اما اينكه گفت «یونان یک کتاب تاریخ دارد، مخصوص ایران که همه در مدرسه آن را خوانده اند، ایران کتاب تاریخش مخصوص عرب‌ها است!» سخنی كذب است. مدارس يونان مانند مدارس ديگر كشورها، تاريخ سرزمين خود و جهان را می‌خوانند. ايران نيز چنين است. در كتب تاريخی مدارس ايران، تاريخ پيش از اسلام و پس از اسلام در كنار تاريخ جهان خوانده می‌شود








- در پايان داستانی از يك حاكم ظالم بيان شد، كه حقيقتاً صحيح است. پادشاهان ظالم و پيروان امروزِ آنان، همواره با جعل خرافاتی همچون قداست بتِ شيطانیِ مردوك، قداست بتِ بعل، و تشريع قوانين و دستورات عجيب و شرم‌آور روی ديگر ستمگران را سفيد كرده اند! اين حاكمانِ مروج خرافات، به روشنی خود را نماينده اهورامزدا دانسته و تمامِ رفتارهای حيرت‌آور خويش را در پس پرده‌یِ توهمات نگه می‌داشتند. مكتب فكری خود ريختنِ خون بی‌گناهان، غارت اموال و تجاوز به نواميسِ مردم (و حتي تجاوز به نواميسِ خود) تكانش نمی‌داد، اما هرگونه فرياد آزادی خواهی با سرنيزه پاسخ داده می‌شد. هرجا نيز كه مقدساتِ دروغين، كارآيی نمی‌داشت؛ اين ستمگران خونخوار با خوراندن بنگ و حشيش به مردم، راه خود را هموار می‌كردند.[۴]
گفتنی است که جریان باستانگرای ضداسلامی، با انتشار پیام‌هایی که حاوی مطالب ضدونقیض و سخنانی بی‌سند و دروغ است، هدفی جز ایجاد تفرقه بین اقوام (عرب، فارس، ترک و...) ندارد و همه این رفتارها در جهت خوش‌رقصی برای استعمار است.

پی‌نوشت:

[۱]. در باب مسلمان و شیعه بودنِ فردوسی بنگرید به «موبد اوشیدری: فردوسی یک مسلمان شیعه بود»، «فردوسی یک مسلمان شیعه، از نگاه تئودور نولدکه» و در باب مسلمان و شیعه بودنِ ابوعلی سینا نیز كليك كنيد.(link is external)
[۲]. خبرگزاری فارس، ۹۴/۰۵/۱۰، کدخبر: ۱۳۹۴۰۵۱۰۰۰۰۶۴۴؛ خبرگزاری حج، ۱۳۹۴/۰۵/۰۸(link is external)
[۳]. بنگرید به «کورش هخامنشی و پرستش مردوک»
[۴]. بنگريد به «کورش کبیر و مردم اوپیس (گفتاری از جان مانوئل کوک)»، «هخامنشیان و بعل !»، «منشأ جنایات انوشیروان»، «داستان ایمان آوردن گشتاسپ به زرتشت (اعتراف موبدان زررتشتی‌ در اينكه زرتشت با بنگ و حشيش و ايجاد فضای‌ معنوی‌ِ كاذب دين خود را منتشر كرد)»، «جنایات اشَوَنان زرتشتی در تازش به ترکستان»، «سرنوشت مزدک و پیروانش»، «زنده پوست کندن انسان‌ها در آیین زرتشت پاک»، «کوتاه از سرنوشت مانی»، «فرمانروای دروغین صلح !» و..

Posted on Saturday, February 20, 2016 at 09:05PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment