ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

نظرات استاد آمریکایی هواخواه دمکراسی - نوشيروان کيهاني زاده


از افشا
  مسئله تبلیغات کاندیداها مسئله مهمی  است که در گذشته سبب شده است که پول داران بتوانند با تکیه بتوانایی مالی خود با تبلیغات  مشهور شده و  رای مردم را بدست آورند.در این روند خیلی از کاندیداها که شایسته تر هستند از دور رقابتهای انتخاباتی حذف شوند زیرا فاقد قدرت مالی بوده اند.حالا  در عصر  اینترنت ما باید بتوانیم از امکانات اینترنت بنفع دمکراسی استفاده بکنیم. مثلا  کاندیداها میتوانند با ضبط پیام انتخاباتی و گذاشتن آن در رساانه های  اینترنتی مثل یوتیوب و فیس بوک و غیره و تکثیر آن توسط هواخواهان آن کاندیدا بر این وضع نقص کننده دمکراسی نزدیک بشوند.سایتهای اینترنتی و وبلاگها که شماره میلیونی دارند هم میتوانند در این مرد کمک کننده باشند
 Robert A. Dahl
در قلمرو دموکراسي
نگاهي به نظرات رابرت دال: «دمكراسي» هنوز در مرحله ایده آل ـ عوامل بی اعتمادشدن مردم ـ وضع قانون ناکامل نقص دمکراسی ـ بحران ژورنالیسم
 

پروفسور «رابرت دال Robert A. Dahl» و اینک 96 ساله (متولد 17 دسامبر 1915) بیشتر تالیفات خود درباره

دمکراسی را در سالهای مختلف ولی در ماه مارس و عمدتا ششم مارس به توزیع داده است. وی که از شورای جهانی استادان علوم سیاسی لقب «پژوهشگر شماره یک دمکراسی» به دست آورده است ضمن تدریس در «ییل» از 1953 تا 2006 بیست و یک کتاب پیرامون دمکراسی، تاریخ آن [از دمکراسی آتن باستان تاکنون]، فرضیه ها و چگونگی تمرین دمکراسی، فرهنگ دمکراسی، سنجش میزان دمکراسی هرجامعه برپایه قوانین موضوعه پارلمان آن و عواملی که اعتماد مردم را نسبت به دولت متزلزل می کند تالیف کرده که ماحصل این تحقیقات و تالیفات این است که دمکراسی که آرزوی بشر بوده است هنوز از صورت ایده آل خارج نشده است و آرزویی است مشابه ایجاد مدینه فاضله. تالیفات مهم پروفسور دال عبارتند از:
    «مقدمه فرضيه دمكراسي»، «چه كسي بايد حكومت كند»، «دمكراسي و انتقادهايي كه به آن وارد آمده است»، «درباره دمكراسي»، «پالي یارکی: مشارکت»، «دمكراتيك پاليتيكز»، «دمکراسی اقتصادی»، «پلورالیست دمکراسی»، «برابری سیاسی»، «به سوی دمکراسی» و ....
    پروفسور دال دوران معاصر را عصر بحران ژورنالیسم می داند که هر روز نسبت به روز پیش از هدفهایی که انتظار بود دور می شود و به جای اهل حرفه (روزنامه نگار)، سیاستبازان، قدرت طلبان، کمپانی های خارج از این حرفه و صاحبان منافع مالکیّت آنهارا به دست می آورند و زمینه ساز سیاست ها و برنامه های خاص می شوند. با این روش و روند، رسانه ها مسئول بخشی از مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جوامع بشری باید بشمار آورده شوند. ژورنالیستها می توانند و باید واقعیت و ریشه هر رویداد از کوچک و بزرگ را منعکس و راه حل را از زبان خبرگان و عوام الناس ارائه دهند. ژورنالیسم اصیل؛ دستگاه «روابط عمومی»، سازمان تولید «تبلیغ و اعلان»، نردبان ترقی و ساخت دولتمرد و سیاستمدار [عضو پارلمان] نیست و نباید باشد.
    دکتر دال بیشتر مسائل دمکراسی را در نامزدی برای انتخابات و تبلیغات این نامزدها می داند و اینکه جاه طلبی و منافع فردی عامل نامزد شدن برای احراز مقام انتخابی است نه هدف خدمت، پیشبرد و ارتقاء و رفاه ملت. «دال» عامل تازه که همانا «میدیاکراسی» و مداخله رسانه ها در انتخابات و هدایت مسیر آن بر پایه هدفهای خصوصی شان است یک تخریب خوانده و مورد انتقاد قرارداده است. وی میدیاکراسی را بدتر از تعیین مقام انتخابی به خواست پادشاه می داند که در سابق در پاره ای از کشورها مرسوم بود. 
    دال می گوید از آنجا که شرایط انتخاب شونده، راهنمایی انتخاب کننده و چگونگی انتخابات توسط همان مقامات انتخابی باید تدوین و تصویب شود و آنان منافع خودرا می جویند مسائل باقی مانده و پیچیده تر می شوند و انتخاب کنندگان مایوس و بی اعتناء و رفتنشان به پای صندوقها صرفا برای خالی نبودن عریضه و یا تحت تاثیر تبلیغات خواهد بود که بعدهم از کار خود (رای دادن) پشیمان می شوند.
    دال که انتخابات را در بیشتر کشورها به زیر پژوهش برده است راه مقدماتی حل مسئله را تامین تبلیغ برابر برای همه نامزدها، منع قانونی جلب نظر از طریق دروغ گفتن و وعده دادن، ایجاد کمیته های نامزدیاب مرکب از دلسوزان و آگاهان جامعه و تشویق افراد خدمتگزار به نامزد شدن، روشن ساختن مردم از اهمیت مقام انتخابی و آموزش دمکراسی در تالارها (سیتی هال ها) و شبکه های تلویزیونی به دست داده تا انتخابات از ملزومات زندگی شود و انتخاب کنندگان بتوانند درباره نامردها از قبل قضاوت درست کنند و بهترین و مناسبترین نامزد را برگزینند، ریش و قیچی را به دست او بدهند و با اطمینان کامل به کار و زندگی خود بازگردند و بعدا هم احساس پشیمانی از انتخاب خود نکنند.
    وی در تالیفات خود نوشته است که هر دولت باید «سیاست ریزی دمکراسی» داشته باشد و اصول مهم این سیاست ریزی باید تامین فرصت و امکان برابر برای تبلیغ [در حد برابر] باشد و نیز برقراری و تامین تساوی سیاسی میان مردم. باید تبلیغات انتخاباتی نامزدها از کنترل اصحاب منافع و دفاتر روابط عمومی خارج و فعالیت سازمانهای جمع آوری پول برای تامین هزینه تبلیغات نامزد خاص ممنوع شود.
    پرفسور دال با افشاء نامزدها در صورتی که منطقی و عادلانه و به دور از جنجال باشد موافق است و آن را نوعی روشنگری می داند نه تخریب. مردم باید بدانند که یک نامزد در سابقه خود چه لغزش هایی داشته و چه نقاط ضعفی دارد و باید فرصت دفاع از خودرا نیز داشته باشد. پروفسور دال که تدریس و تحقیق دمکراسی را از سال 1946 آغاز کرده می گوید که تا مسئله مشاركت در دمکراسی به طور كامل حل نشود به صورت فرضيه باقي خواهد ماند. به عقيده دال، دمكراسي از تعديل توزيع درآمد نمي تواند جدا باشد و از مردمي كه همه حواسشان معطوف به تامين حداقل معيشت است و يا مردمي كه رسانه هاي عمومي مستقل (حرفه اي) ندارند نمي توان انتظار مشاركت واقعي در دمكراسي را داشت. نامزد انتخابات، هرچند شايسته، مردمدوست و مناسب، وقتي كه وسيله تبليغ در اختيار نداشته باشد و مردم او وانديشه ها و كارهايش را نشناسند شكست مي خورد. دال می گوید که بوروکراسی و فساد اداری قاتل شماره یک دمکراسی است و همین فساد و پیچیدگی به عمر نظامهای سوسیالیستی که كه واژه دمكراتيك را يدك مي كشيدند پایان داد. جامعه اي مي تواند خودرا دمكراتيك بنامد كه فرهنگ دمكراسي در آن عموميت يافته و قسمتي از زندگي روزمره مردم شده باشد. به باور وی، یاس مردم از دمکراسی است که آماده قبول دیکتاتوری می شوند زيرا كه اكثريت مردم ذاتا خواهان ثبات و نظم هستند. دال در عین حال مخالف صدور دمکراسی است زیراکه فرهنگ و سطح آگاهی های ملل متفاوت است و در نتیجه تعابیر و انتظار هر ملت از دمکراسی با ملت دیگر یکسان نیست. وی وضع قانون برپایه مصالح خاص و به دور از جامعیت آن را ضعف هرپارلمان و به نوعی عدول و قصور در انجام تکلیف می داند و می گوید که قانون باید بسیار مستحکم و عاری از هرگونه عیب و ایراد، و همچنین حلال مشکلات و ضابطه ای تحسین برانگیز باشد. «وضع قانون» محصول دمکراسی است و اگر این محصول نامرغوب باشد؛ دمکراسی آن جامعه نقص دارد و ....
    دکتر دال می گوید وقتی که اعتبار یک دولت از دست برود جبران آن اگر محال نباشد دشوار است. به باور او، بیکاری در جامعه، رکود اقتصادی و تورّم پول، بی توجهی به سلامت و امنیت اتباع اعم از کنترل مواد خوراکی، سانحه هوایی و ترافیک، مشکلات آموزش و پرورش و پولی بودن تعلیمات عمومی، مسئله درمان و بهداشت همگانی، بورس بازی، گسترش مارکت کاپیتالیسم که ایجاد طبقه در جامعه می کند و نابرابری ها را افزایش می دهد و ... از عوامل بی اعتماد شدن مردم نسبت به دولت هستند.

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
Posted on Thursday, October 30, 2014 at 11:18PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

علیرضا پهلوی فرزند رضا شاه و برادر تنی شاه: پدرم را انگلیسی ها آوردند

 

در صفحه 135 این کتاب و در پاراگراف آخر از علیرضا پهلوی برادر تنی شاه نقل میشود که میگوید پدرم را انگلیسی ها آورده اند و او میخوهد با کمک استالین به سلطنت برسد و بدبینی این همسایه را از بین ببرد و منافع آنان را تامین کند

 علیرضا پهلوی برادر تنی شاه بود و موضوع مطرح شده در اوایل سلطنت شاه اتفاق افتاده است

در زیر گفته علیرضا پهلوی را از صفحه 135 کتاب میبینیم

 

 

 

Posted on Thursday, October 30, 2014 at 12:21AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

با دیکتاتوری توسعه اقتصادی و دمکراسی نخواهیم داشت، دیکتاتور پرستان مرتجع هستند


برای پیشرفت اقتصادی زمینه دمکراتیک یا بطرف دمکراسی رفتن لازم است.مثلا آنچه که در کره جنوبی اتفاق افتاد و یا بنحو کمتری در ترکیه دیدیم. این وضعیت
در دوره محمد رضا شاه و رضا شاه در ایران موجود نبود و حکومت جمهوری اسلامی هم بدتر از آنان بوده است.
ترکیه دولتش اسلامی است ولی کانال تلویزیونی پورنو دارد و سال گذشته فقط دویست میلیون دلار از صادرات سریال تلویزیونی در امد داشته است .سلسله پهلوی و سلسله خمینی با دیکتاتوری جلوی پیشرفت اقتصادی را گرفته اند و ایران را وابسته به بیگانه و تولیدات بیگانه کرده اند و اقتصاد ضد تولیدی و مصرفی واردات بیگانه را بدست ایادی نزدیک به حکومت (در زمان شاه دربار و در زمان فعلی بیت رهبری ) کرده اند.از این دولتها پیشرفت حاصل نمیشود و این که سلطنت طلبان فاشیست بخواهند با عیان کردن ضعفهای اقتصادی حکومت جمهوری اسلامی برای سلطنت طلبان فاشیست افتخار جعل کنند فقط سفسطه است.امثال کسرویها  و مزدوران دیگر حکومت پهلوی با تایید حکومت و با پذیرفتن مقام و بندگی دیکتاتور کردن  فقط بر ضد ایران و ایرانی عمل کرده اند.برای یک دمکراسی مداوم و قوی پیشرفت اقتصادی متناسب با زمان لازم است:
در زیر مزایای توسعه اقتصادی و صنعتی شدن را بررسی میکنیم.این مزایا همگی خاصیت ضد دیکتاتوری دارند و این که ادعا میشود که خودکفایی اقتصادی و اقتصاد تولیدی سبب دیکتاتوری میشود نظریه پوچی است.در ایران   دوران شاه و بویژه دوران آخوندها که نهایت دیکتاتوری  و وابستگی اقتصادی و واردات همه نیازهایمان است  چگونه ممکن است  اقتصاد تولیدی سبب دیکتاتوری بد تر از وضع فعلی بشود!!
توسعه اقتصادی منجر به استقلال بیشتر کشور میشود به این معنا که دول بیگانه نمیتوانند تاثیر زیادی بر روی تصمیمات دولت بگذارند بویژه در مقایسه با زماانی که کشور توسعه اقتصادی نداشته است.توسعه اقتصادی عبارتست از رشد اقتصادی همراه با تغییرات بنیادین در اقتصاد و افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی، انسانی و اجتماعی.
هر کس مجیز دیکتاتور و نوچه های دیکتاتور را میگوید همسو با دیکتاتور است. اگر خمینی با شاه دیکتاتور مخالف بود معنایش این نیست که خمینی ضد دیکتاتوری است و باید وی را پرستید بلکه خمینی هم دیکتاتور دیگری است و هر کس که با دین  دیکتاتور پرور مخالفت کرد  مثل عملی که سلطنت طلبان فاشیست فعلا در رسانه ها و فیس بوک انجام میدهند معنایش این نیست که دمکرات و ضد دیکتاتور هستند بلکه دیکتاتوری از نوع دیگر (ایدئولوزی ایران باستان گرایی ) است.بیاییم از دیکتاتورها قدیس نسازیم و خاک در چشم حقیقت بین مردم نپاشیم

هر کس به هر عنوانی با دمکراسی و حقوق بشر مخالفت میکند در واقع اب به آسیای ارتجاع میریزد.این شامل کسانی هم میشود که از دیکتاتور تمجید میکنند.مثلا از خمینی و خامنه ای و رضا شاه  تمجید میکنند.                 

http://efsha.squarespace.com/blog/2013/10/31/370653540713.html


 

تمجید کنندگان دیکتاتور - چه خمینی و چه شاه و رضا شاه جاده صاف کن عقب ماندگی کشور هستند و نوکر ارتجاعند

 

خودکفایی کوتاه مدت گندم در زمان خاتمی بدست آمد.البته باید بدانیم که عربستان از سال 1996 در گندم خود کفاست و گندم هم صادر میکند.در ضمن ما در اوایل انقلاب تکنولزی نورد میل گرد را به ایتالیا فروختیم و لی در کشور امکانات زیادی وجود دارد که زمینه ایدئولوزیک حکومت (دیکتاتوری ) اجازه رشد نمیدهد مثلا ما از صنعت توریسم میلیارد دلار میتوانیم در امد داشته باشیم و از سرمایه گذاری خارجی در استخراج نفت و گاز هم میتوانیم سالانه فقط سی و شش میلیارد دلار از پارس جنوبی بدست آوریم.اما ملاحظات غلط و ضداقتصادی اخوندی این امکانات را از ما گرفته است .من دوستی دارم که در دوره دکترا درس میخواند و در اوایل انقلاب که دانشگاه ها را بستند این دوست بنده اعتراض کرد او را ممنوع التحصیل کردند وحتی ممنوع از یافتن شغل دولتی.خودش با راندن وانت بار زندگی کرد و عاقبت با ساختن دستگاهی که ما و ژاپن وآمریکا نمونه اش را داشتیم نفر دوم جشنواره خوارزمی شد.این گونه با نیروهای انسانی برخوردایدئولوزیک شده است اگر زیر پر و بال این نیروهای انسانی گرفته شود خود کفایی علمی واقتصادی متناسب با زمان مقدور است.اما دیکتاتوری اجازه نمیدهد چه حالا و چه زمان شاه که بندها شل تر از زمان ملایان بود.

این که خودکفایی ممکن نیست حرف ناواردی است.مردم لازم است امکان بقا داشته باشند مثلا مثل سرخ پوستان از بین نروندو این نیاز دارد که ملت و جامعه انسانی همسو با تمدن بجلو برود و فاصله اش را از دیگران کم کند تا در خطر زوال قرار نگیرد.امروز کشور های پیشرفته انگلیس ؛ آلمان ؛ آمریکا ؛ فرانسه میتوانند غذا صادر کنند مثل گوشت و لبنیات ؛ گندم و همزمان در صادرات صنعتی و علم نوین هم بر جسته هستند و خود کفایی امکان دارد تنها ژاپن است که تازه به کلوب پیوسته است فعلا غذا وارد میکند.

فرض محال که محال نیست تصور بفرمایید که تمام دنیا بزیر آب رفته و فقط ایران باقی بماند ؛ آیا جامعه ایرانی و زندگی در جامعه بقهقرا نخواهد رفت زیرا تمام نیازش را از خارج وارد میکند. حالا تصور کنند به جای ایران آمریکا باقی بماند سطح زندگی در آمریکا ایا به اندازه ایران پایین خواهد آمد؟ نخیر سطح زندگی زیاد تغییر نخواهد کرد زیرا اجتماع آمریکایی به جامعه خارج از خودش نیازعمده ندارد.البته دخالتها ی دولتی در اقتصاد خودش یک گونه جنگ برای قدرتمند شدن است و در این مسیر خیلی از ارزشهای اجتماعی هم زیر پا گذاشته میشود.

 با دیکتاتوری توسعه صنعتی نخواهیم داشت.این که  رضا شاه و محمد رضا شاه دیکتاتور بود ند غیر قابل انکار است.تمجید کنندگان شاهان پهلوی 

 

تمجید کنندگان دیکتاتوری هستند.اینها حقانیت ادعای دفاع از مردم و میهن را ندارند و در واقع خدمن گزار دیکتاتوری و ارتجاع هستند.دیکتاتور یعنی داشتن حکومت دیکتاتوری و با حکومت دیکتاتوری پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نخواهیم داشت و نتیجه عقب ماندگی است و ادامه دیکتاتوری با تعمیق دیکتاتوری شدیدتر همراه است که از دیکتاتوری پهلوی به دیکتاتوری خمینی رسیدیم و از چاله به چاه افتادیم. اگر تمجید از دیکتاتوری و دیکتاتور پایان نیابد این مسیر عقب ماندگی هیچ گاه مسدود نخواهد شد: تمجید کنندگان دیکتاتور جاده صاف کن عقب ماندگی ایران هستند زیرا نجات ایران در بر پایی حکومتی دمکراتیک بر اساس ارزشهای حقوق بشری و رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی است.مرتجعین ایرانی با توسل به اسلام و ایران باستان گرایی سعی در به عقب انداختن بر پایی حکومت دمکراتیک و ادامه عقب ماندگی دارند ولی در عین حال با سفسطه خود را ناجی ایران هم مینامند

 

 

Posted on Wednesday, October 29, 2014 at 12:56AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

نگاه غلط پان ایرانیستها به اتهام کشتار ارامنه در عثمانی 


 
وابستگان  و تجلیل کنندگان ملا و سلسله پهلوی  هر دو مرتجع هستند. وابستگان به پهلوی بنا بر فاشیسم پان ایرانیستی با ترکها و پان ترکها مخالفند  که خوی ارتجاعی هر دوی اینها ست ولی خوب  این دو منافع متضاد دارند.این نگاه مرتجعانه از هر دو سوی  پان ترکیستی و پان ایرانیستی خالی از عقلانیت و ضد علمی بودن  آن است.در اینجا به یک فعالیت پان ایرانیستها میپردازم که در آن میخواهند حقیقت را پنهان بکنند.پان ایرانیستها در پشت نقاب نسل کشی ارامنه پنهان میشوند تا پان ترکیستها را بکوبند در صورتی که هر دوی اینها اصلا توجه ای بحقوق دیگران ندارند و دیده ایم که براحتی حقوق اقلیتها و اقوام خودشان را مثل اب خوردن زیر پا میگذارند و اصلا دلسوزی ندارند هیچ بلکه با زور و کاربردهای سیاسی و ...سعی در آسیمیله کردن اقوام را دارند
نکته مورد بحث توجه بیش از حد این پان ایرانیستهای پهلوی چی در مورد کشتار اثبات نشده ارامنه بدست ترکان عثمانی است
ولی اینان که در ظاهر دل برای ایران میسوزانند یک خط هم در باره کشتار مردم آذربایجان ایران بدست نیروهای ارمنی و هم کیشان آنان اشوریها  ننوشته اند واز نقش  روسها و انگلیسیها که در عمل فقط از ارامنه پشتیبانی کرده اند ،چیزی  نمینویسند.در صورتی که در خطه آورمیه در اوایل قرن بیستم حدود یکصد و سی هزار تن از آذربایجانیهای ایرانی مقیم اطراف اورمیه  توسط ارامنه مهاجم و جنگنده در زیر پرچم روس و انگلیس کشته شده اند.اگر اینان در پی حقیقت یابی هستند چرا این قسمت از مسئله را پنهان میکنند و توطئه سکوت برای آن اچرا میکنند؟ تازه پست تر از این هم هستند زیرا وقتی به آنان موضوع را گزارش میکنید و در زیر ادعای کشتار ارامنه  که در صفحات خود گذاشته اند اطلاع رسانی میکنید با شدت سانسور که روی ملایان را هم سفید میکند ، مطلب را حذف میکنند و بنوشته خود در واقع نه  ارزش بحث  و تبادل افکار بلکه ارزش تبلیغاتی صرف قایل میشوند البته چون مطلب من خذف شده است میدانم که اینان سانسورچی هستند وگر نه دیگران ناآگاه فکر میکنند که این افراد در پی انتشار حقایق هستند ولی در واقع اینان لجن پراکنی بر ضد دشمنان خودشان میکنند تا بنا بفکر حقیر خود دشمن را ضعیف بکنند.یعنی هدف وسیله را توجیه میکند
در لینک زیر موضوع حمله به آذربایجانی های داخل مرز ایران از سوی ارامنه مورد بحث قرار گرفته است
 
در لینک زیر آرایش نیروهای مهاجم به آذربایجان ایران در سالهای جنگ اول جهانی مورد بحث قرار گرفته است که نویسنده در ان در مرد رضا شاه میگوید که مجلس را به مهر پلاستیکی برای قانونی کردن امیال خود تبدیل کرده است و بقول رضا شاه طویله بوده است و او به شهربانی شلاق میگفته است و کسانی که این تبله ضد ایرانی را میپرستند واقعا حقیر و بی خرد باید باشند.انگلیس حقوق و اسلحه نیروهای تحت امر رضا شاه را میپرداخت.یعنی رضا شاه از انگلیس حقوق میگرفت.
 In that year, a military coup established Reza Khan, a Persian officer of the Persian Cossack Brigade, as dictator and then hereditary Shah of the new Pahlavi dynasty (1925). Reza Shah curtailed the power of the majles. He effectively turned it into a rubber stamp organization. While Reza Khan and his Cossack brigade were securing Tehran, the Persian envoy was in Moscow negotiating a treaty with the Bolsheviks for the removal of Soviet troops from Persia. The coup d'état of 1921 and the emergence of Reza Khan were assisted by the British government that wished to halt the Bolshevik's penetration of Iran, particularly because of the threat it posed to the British colonial possession of India. It is thought that British provided "ammunition, supplies and pay" for Reza's troops
در لینک زیر نشان میدهیم که رضا شاه در سالهای جنگ جهانی اول برای منافع روس میجنگیده است ولی بعد از انقلاب کمونیستی در روسیه و رفتن روسها رضا شاه برای انگلیسی ها نوکری میکرده است و در جنگ بین نیروهای انقلابی ایران رضا شاه اسیر کلنل پسیان شد که نیروهای ژاندارمری را  در جنگ مصلای همدان رهبری میکرد .
Posted on Monday, October 20, 2014 at 09:41PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

کوبانی در خطراست چکنیم؟ 

نجات کوبانی نجات بشریت است. مسئله حمله به دمکراسی و حقوق بشر است که از سوی ارتجاع جهانی و
نوکران منطقه ای آن شکل گرفته است.نیروهایی که نمیخواهند وضعیت فعلی تغییر کند زیرا منافع آنان بخطر میافتد.
امروزه همه میدانیم که اصل  مرکزی و نیروی حرکت دهنده سرمایه داری اصل بدست آوردن سود هر چه بیشتر است.در این راه حتی اگر دستشان برسد از حقوق دیگران هم خواهند زد تا سودشان بیشتر شود.برای اینان فرقی نمیکند که ایرانی امریکایی یا اروپایی یا کرد و یا ترک و عرب  باشید.مثلا در خود آمریکا قریب به پنجاه میلیون آمریکایی فاقد بیمه های درمانی هستند. اینها فاقد بیمه های درمانی هستند زیرا سرمایه دار آمریکایی با صدور شغلهای آمریکایی بخارج از کشور میتواند سود بیشتری را بدست آورد.یک قسمت از این سود بیشتر نپراداختن حقوق بالا و با مزایای بیمه های درمانی بمردم آمریکاست.همان کار را بیکاران جهان سومی با یک دهم حقوق انجام میدهند . یعنی لشگر بیکاران جهان سومی را بر علیه رفاه آمریکایی ها بکار میگیرند.
دولت ایران و دولتهای منطقه  در اصل نماینده این گروه است و با دلالی تولیدات آنان و با ایجاد جامعه مصرفی ضذ تولیدی و با دزدی و فساد و زورگویی بر مردم منطقه  مشغول چپاول هستند.حداقل دولتهای غربی با دریافت مالیات از سرمایه داران آمریکایی خدمات درمانی و اقتصادی و اجتماعی و ..را عرضه میکند ولی در ایران همان دلالان نوکر از پرداخت مالیات نه تنها فرار میکنند بلکه حتی خود دولت و سازمانهای وابسته به دولت و نظامیان سپاه با قاچاق علنی موجب از بین رفتن تولید و بدبختی مردم ایران میشوند. آیا دولتهای منطقه ای و دولت ملایی ایران با این خصوصیات قادر بدفاع از کوبانی و زندگی مردم خواهد بود؟ ادامه درکامنت بعدی

نجات کوبانی نجات بشریت است. مسئله حمله به دمکراسی و حقوق بشر است که از سوی ارتجاع جهانی و نوکران منطقه ای آن شکل گرفته است.نیروهایی که نمیخواهند وضعیت فعلی تغییر کند زیرا منافع آنان بخطر میافتد.امروزه همه میدانیم که اصل  مرکزی و نیروی حرکت دهنده سرمایه داری اصل بدست آوردن سود هر چه بیشتر است.در این راه حتی اگر دستشان برسد از حقوق دیگران هم خواهند زد تا سودشان بیشتر شود.برای اینان فرقی نمیکند که ایرانی امریکایی یا اروپایی یا کرد و یا ترک و عرب  باشید.مثلا در خود آمریکا قریب به پنجاه میلیون آمریکایی فاقد بیمه های درمانی هستند. اینها فاقد بیمه های درمانی هستند زیرا سرمایه دار آمریکایی با صدور شغلهای آمریکایی بخارج از کشور میتواند سود بیشتری را بدست آورد.یک قسمت از این سود بیشتر نپراداختن حقوق بالا و با مزایای بیمه های درمانی بمردم آمریکاست.همان کار را بیکاران جهان سومی با یک دهم حقوق انجام میدهند . یعنی لشگر بیکاران جهان سومی را بر علیه رفاه آمریکایی ها بکار میگیرند.
دولت ایران و دولتهای منطقه  در اصل نماینده این گروه است و با دلالی تولیدات آنان و با ایجاد جامعه مصرفی ضذ تولیدی و با دزدی و فساد و زورگویی بر مردم منطقه  مشغول چپاول هستند.حداقل دولتهای غربی با دریافت مالیات از سرمایه داران آمریکایی خدمات درمانی و اقتصادی و اجتماعی و ..را عرضه میکند ولی در ایران همان دلالان نوکر از پرداخت مالیات نه تنها فرار میکنند بلکه حتی خود دولت و سازمانهای وابسته به دولت و نظامیان سپاه با قاچاق علنی موجب از بین رفتن تولید و بدبختی مردم ایران میشوند. آیا دولتهای منطقه ای و دولت ملایی ایران با این خصوصیات قادر بدفاع از کوبانی و زندگی مردم خواهد بود؟ 

حکومت مبتنی بر حقوق بشر و دمکراسی با تغییراتی در اجتماع و اقتصاد و فرهنگ باید باشد.اگر اکثریت جامعه ایی اسیر خرافات دینی و ملی موهوم و ضد علمی باشند آن جامعه نمیتواند به دمکراسی برسد .اگر اقتصاد کشور بر اساس دلالی و واردات باشد نفس چنین اقتصادی با بر قراری حکومت دمکراتیک مخالف است زیرا همسویی حاکمین با منافع بیگانه است که اقتصاد ضد تولیدی بر کشور حاکم میشود و بر قرار شدن اقتصادی نشانه ای از بر قرار بودن رفتار های ضد عقلانی و ضد امنیت ملی در کشور است رفتارهایی که فقط منافع اقلیت حاکم را بر اکثریت ملت تشکیل میدهد.مثلا در ویدئوی زیر میبینیم که امثال احمدی نژاد ها از خوردن و دزدی پول نفت سیر نشده اند و تقاضا دارند بجای تولید محصولات کشاورزی آب مصرفی آن را صادر بکنیم بیشتر پول بجیب میزنیم    


http://www.youtube.com/watch?v=nuXB7ENcIBk&feature=channel_video_title


حاکمی که با مردم خود و امنیت تغذیه کشور خود مخالف است کی میاید برای مردم کوبانی دل بسوزاند و تمام کشورهای منطقه ما چنین هستند. در ضمن دول غربی که ادعای دمکراسی میکنند خودشان در واقع ماسک دمکراسی را بر چهره زده اند و اینان در اصل و در عمل دشمن دمکراسی هستند.مثلا اساس دمکراس یبر عدالت و عقلانیت است .چرا در جایی که باورهای فرهنگی عوض شده است و باورهای سیاسی عوض شده است نباید باورهای اقتصادی عوص شود؟ چرا باید اقتضاد بازار را که همیشه و در طول تاریخ موجود بوده است بنام اقتصاد دمکراتیک جا بزنند.این اقتصادی که آنان بنام دمکراسی جا میزنند با بی عدالتی و با بی عقلانیتی همراه است.چرا ما باید توسعه اقتصادی داشته باشیم و همزمان هم فاصله طبقانی و فاصله دارای بین فقیر و غنی هر روز افزایش یابد این نوع اقتصاد ربطی به دمکراسی ندارد و پشتیبانی دول غربی از آن فقط برای منافع ارتجاعی خود است و ضد دمکراتیک است.ارتجاع جهلانی و ارتجاع منطقه ای در این جا مشترکا بر علیه مردم منطقه مشغول آدم کشی و چپاول هستند. اینها باید افشا بشوند.خود ارتجاع جهانی در مقر خودش در امریکا افشا شده است و دولت آمریکا بعلاوه منسرنهای همراهش بنام یک در صدیها از سوی مردم آمریکا (جنبش اشغال وال استریت ) نام گذاری شده است که خودشان را نود و نه در صدیها مینامند.یعنی این یک در صدیها با  

ماسک دمکراسی و حقوق بشر میخواهد خودش را بجای نود و نه در صدیها و صدای آنان جا بزند

 دمکراسی و حقوق بشر در زیر چکمه های ارتجاع جهانی و نوکران منطقه ای آنان دراد از بین میرود. از سوی دیگر جهان با وضعیتی روبروست که در زمان سقوط ابر قدرتی انگلیس و بر آمدن هیتلر حادث شد.این وضعیت میتواند به جنگ بزرگی منجر شود زیرا امروز ابر قدرت آمریکا در حال سقوط و خلا قدرت در حال شکل گیری است .بنظر میاید ابر قدرتهای جدیدی مثل اروپای متحد و چین در حال اوج گیری هستند. روسیه در برابر اقدامات ارتجاع جهانیدر تسخیر کشورها سهم خود را از اوکراین برداشت و شبه جزیره کریمه را اشغال کرد. کوبانی را باید یک نقطه از این درگیری بزرگ دانست.سیاست کلی را باید در نظر گرفت: الان آمریکا رو بقهقراست و سعی دارد از بالا آمدن ابر قدرت بعدی جلوگیری کند.اروپای متحد و چین میتوانند چنین خطری برای آمریکا داشته باشند. بنابراین اگر از این زاویه هم به مسئله نگاه کنیم حمله به عراق و کنترل نفت مسئله اصلی آنان میشود تا بتوانند با کنترل نیاز چین و اروپا به نفت آنان را بزیر سلطه خود بکشاند.در این نگاه شاید ساختن داعش و دادن آخرین سلاحهای پیشرفته به آنان و حتی دادن مواد غذایی برای پخش در بین مردم برای تبلیغات در مورد مردمی بودن داعش توسط توزیع نان در بین مردم جنگ زده و گرسنه و ...برای چیست؟ چرا سناتور مک کائین با این گروه های اسلامیستی همسوست و عکس میگیرد و بدون رعایت اصول بین المللی به داخل سوریه میرود تا با این گروه ها ملاقات کند؟ در این پروژه دو حزب اصلی با هم عمل میکنند و در جهت سیاست مشخصی بپیش میروند.دولتهای خاور میانه را کم کم به دولتهایی شبیه دولت سومالی تبدیل خواهند کرد یا پروژه گلنگی کردن خاورمیانه را پیاده خواهند کرد.تضعیف دولتهای منطقه برابر است با فعال مایشا شدن دولتهای غربی و با نشاندن امثال داعش بر سر قدرت میتوانند نقشه های نفتی خودشان را هم پیاده کنند.یادمان نرود که آمریکا متخصص رژیم های مذهبی است و با اسراییل و عربستان و ملایان بخوبی کار میکند و ما سیاست و عمل کردی از ملایان ندیده ایم که بر ضد امریکا باشد. حالا این موج ضد اسلامی در بین مردم منطقه کاه این پروژه است و خواسته اصلی نیست واین هم بنفع اهداف غرب است.منظورم ارتجاع غربی است که نه بمردم خودش و نه بمردم جهان رحم نمیکند.بنظر میرسد بر امدن داعش برای اصلاح رفتار دولتهای نوکر آمریکا و یا برای سرنگونی آنان در صورت عدم تمکین و جایگزینی با داعش باشد.ما امروز میبنیم با این وضع جنگ صدمه ای به تولید نفت نخورده است و تازه امروز بنزین ارزانتر از زمانی است که داعش جنگی نمیکرد همه چیز تحت کنترل ارتجاع جهانی است.این ارتجاع را باید با روشنگری منطقه ای و ملی و با کمک مردمان آگاه غربی مثلا جنبش اشغال وال استریت و نود ونه در صدیها مورد تهاجم قرار داد و این شدنی است اگر دین وایدئولوزی بکمک این نیروهای پست و ضد انسانی و ارتجاعی نیاید و مردم جهان بر اساس ارزشهای حقوق بشری و دمکراتیک عمل کنند.از اینجا به اهمیت سرکوب باروهای غلط ملی و دینی میتوان پی برد

داعش و بر امدن آن یعنی تقویت ارتجاع جهانی و منطقه در خاورمیانه است. 

وجود داعش بنفع آمریکاست که فکر نمیکنم کسی مخالف آن باشد


وجود داعش بنفع ملایان هم است که با بر امدن داعش حرفی از حملات پژاک و نیروهای کردی مخالف ملایان نیست و خودشان را مثلا نرم تر از داعش میخواهند معرفی کنند


داعش بنفع ترکیه است زیرا کردان عراقی و سوری را سرکوب میکند و در ارتجاع اسلامی مدفون میکند و دست ترکیه را باز تر میکند تا در منطقه منافع خود را بهتر تامین کند.


وجود داعش سبب تقویت ایدئولوزی اسلامیستی در منطقه میشود و نیروهای مخالف ارتجاع منطقه ای را تضعیف میکند که بنفع ارتجاع منطقه ای (عربستان و قطر و ترکیه و ایران و ....) است. تمام این منافع اگر چه باب طبع حاکمان منطقه است ولی بر ضد تمام مردم منطقه است.در کوبانی مردم جان و مال و ناموسشان را از دست میدهند و در ایران هم در واقع چنین است.جنگیدن با این غول با بضاعت سیاسی و فرهنگی مردم ما محال بنظر میرسد.آنجا که باورهای موهوم دینی و ملی تقویت میشود و احساسات بر عقلانیت غلبه میکند استبداد و ارتجاع حاکم خواهد شد.. تنها راه نجات ما اتحاد حول ارزشهای حقوق بشری و دمکراتیک در سطح جهانی و منطقه ای است .هر حرکت خلاف این باید سرکوب شود: همه بنیروهای طرفدار حقوق بشر و دمکراسی، سرکوب روشنفکران و حمله به روشن فکران، تقویت تولیدات اقتصادی در منطقه و داشتن امنیت اقتصادی  باید بر قرار بشود و  و همزمان با خرافات مذهبی و ملی هم مقابله کرد و این باورها را از سازمان اعتقادی خود و جامعه بدور انداخت 

 یادمان باشد دمکراسی و حقوق بشر یک پدیده انسانی است و نه ملی .حتی مردم آمریکا بدون پشتیبانی از حقوق دمکراتیک سایر نقاط جهان در خطرند و دیدیم که با بهره گیری از نیاز لشکر بیکاران چین و هند زندگی آنان در خطر است و میلیونها آمریکایی بیکار و فاقد بیمه های درمانی هستند.اینها لشگر سرمایه داری و ارتجاع در حملات آن بکشورهای خاورمیانه  تبدیل میشوند

دموکراسي ملي است يا جهاني

دموکراسي فعلا در سطح ملي اجرا ميشود. اما دموکراسي را نميتوان در سطح ملي محدود کرد و اصولا دموکراسي ماهيت جهاني دارد و به علت بر خورداري از عقل با ملي گرايي (بويژه نوع افراطي آن تضاد دارد زيرا تابع احساسات هستند و در واقع غير عقلي و بر ضد ارزشهاي حقوق بشر).

بنابراين تا زماني که دموکراسي در بند ارزشهاي ملي باقي بماند ، دموکراسي کاملي نخواهد بود.

مثلا رئيس جمهور آمريکا که خود را دموکرات هم ميداند ادعا دارد که فقط وظيفه دارد از حقوق آمريکائيان دفاع نمايد (حتي اگر بر ضد حقوق افراد ديگر کشور ها باشد که خواهد بود زيرا اساس واحد هاي سياسي حاکم واحد هاي ملي است و اين مخالف حقوق بشر است).


در همين رابطه مصلحت ، خدمت ، خيانت و....بر اساس اين که از ديدگاه ملي يا جهاني بررسي شوند، متفاوت خواهد بود.

دموکراسي واقعي در کنار بشريت است و نه در کنار مليت ها

در این وضعیت ما چه میتوانیم بکنیم: اول -حول و حوش دمکراسی و حقوق بشر باید اتحاد کنیم. دوم با نیروهای معتقد بدمراسی و حقوق بشر در سراسر دنیا پیوند بخوریم. سوم -سعی کنیم ماسک ریای و فریب ارتجاع جهانی و نوکران منطقه ای آنان را نشان بدهیم و مسئولیت آنان را در جنگ و کشتار بگوش همه جهانیان برسانیم چهارم - به هر طریق ممکن از کسانی که مانند کوبانی در خطرند پشتیبانی کنیم و با هر امکانی که داریم حکومتهای منطقه ای را تحت فشار قرار دهیم .راه نهایی برقراری حکومتهای دمکراتیک براساس ارزشهای حقوق بشری در ایران و در منطقه است. باورهای خرافی ملی و دینی ما پیکانی در دل مردم کوبانی و حهان است برای کشتار خود را از این باورهایی که سبب بی عدالتی و آدم کشی میشود نجات دهیم

 

Posted on Sunday, October 12, 2014 at 03:21PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment