ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

دمکراسی و سکولاریسم همسو با حقوق بشر راه نجات ایران است



با تشکر از این مقاله خوب. اول از همه لازم است که همه ما دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری را بخواهیم.یا بزبان دیگر در فکر رهایی از سنت و رسیدن به مدرنیته باشیم که در سپهر حکومتی مدرنیته را میتوان به رعایت حقوق بشر و سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر تفسیر کرد. هویت ما یک هویت مدرنیته ای یا حقوق بشری و دمکراتیک و سکولار باید بشود.با هویتهای دینی و ملی فقط فاشیسم خواهیم داشت که عملا در نود سال اخیر دیده ایم.
حرف بالا بزبان دیگر:
یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
بنده که مخالف ناسیونالیسم و دین و ارزشهایش بطور کلی نیستم بلکه بنده تلاش دارم که ارزشهای ناسیونالیسم و ارزشهای دینی  ارزش اصلی در اداره کشور نشود.بلکه ارزش اصلی ما ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو با آنها شود. در این حالت بنده فقط از ارزشهای مثبت ناسیونالیسم ودین در کنار  دمکراسی که ارزش اصلی است  تواما استفاده میکنم.ارزشهای دینی  و ارزشهای ملی ناسیونالیستی  نمیتوانند ارزشهای دمکراسی را ملغا کنند باید تابع ارزشهای دمکراتیک باشند .
در مورد سکولاریسم
اول-سکولاریسم بنظرم جدا کردن ارزشها و عقاید اثبات نشده و غیر علمی از حکومت است.
دوم-سکولاریسم نمیتواند در تضاد و ضدیت با ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی همسو با حقوق بشر باشد(مثلا رژیم صدام و هیتلر و قذافی و...سکولار نبوده اند، رژیم استبدادی سکولار نیست)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------


سکولاریسم، باز هم سکولاریسم / فرزین خوشچین


جمهوری اسلامی در همۀ عرصه های اجتماعی، تنها کاری، که می کند، ویرانگری است. این رژیم تنها برای نابودی کامل ایران ماموریتی پنهان و پلید را دارد انجام می دهد. از همین روی نیز، مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی عرصه های بسیاری را در بر می گیرد- عرصه هایی، که همچون حلقه های زنجیری به یکدیگر پیوسته و تکمیل کنندۀ یکدیگر هستند؛ در همۀ زمینه های زیرساختهای اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی، جمهوری اسلامی نقش ویرانگرانه ای را بازی کرده است- از نابودی کشاورزی و صنعت گرفته، تا گسترش فحشاء، لمپنیسم، اعتیاد، بزهکاری، اختلاس و … و در یک کلام، فاسد کردن همۀ جمعیت و همۀ جامعه.
  پس از محیط زیست، شاید بتوان گفت، که سکولاریسم از اهمیت بسیاری برخوردار است. همچنانکه محیط زیست را باید داشته باشیم، تا بتوانیم زندگی کنیم، همچنانکه در سرزمین بی آب و علف، با هوایی پر از سمهای بنزین و گازوئیل اسلامی، با آلودگی پارازیتی، با دریاچه ها و رودخانه های خشک شده، با دریای آلوده به مواد شیمیایی و غیره، با هوای آلوده به رادیو اکتیو نیروگاههای هسته ای نمی توان زندگی کرد، همانگونه نیز زندگی در جامعه ای، که مردمش بر سر دینهای گوناگون با یکدیگر به جنگ برخاسته باشند، بسیار ناشدنی است. دست کم، تجربۀ دخالت دین در زندگی اجتماعی در جمهوری اسلامی این را به ما می گوید. آینده ای، که جمهوری اسلامی می خواهد برای کشورمان بسازد، در بهترین حالت، چیزی شبیه جامعۀ لبنان است، که شهروند در آن معنی ندارد، بلکه مردم به باورمندان دینهای گوناگون تقسیم شده و بر سر باورهای دینی با یکدیگر به جنگ برخاسته اند.
 ایران-گِتو دات کام
سکولاریسم، یعنی سیستم کشورداری بر پایۀ دانش بشری. سکولاریسم، یعنی جدایی دین از امور دنیوی، که هم شامل جدایی دین از سیاست، دولت، دادگستری، بهداشت، ورزش و …. می شود، هم شامل جدایی دین از آموزش و پرورش می باشد.
 در نگاه نخست و سطحی، جامعۀ لبنان به اصطلاح «دمکراتیک» است؛ نمایندگان مجلس، نمایندگان دینهای گوناگون هستند، نه شهروندان کارشناس. درست همانگونه، که نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی، نه بر اساس کارشناسی و شایستگی، بلکه بر اساس تعلق به دین اسلام و تعهد به ولایت مطلقۀ فقیه به مجلس راه می یابند. در لبنان، رئیس مجلس، نخست وزیر و … از گروههای دینی گوناگون برگزیده می شوند. در نگاه نخست،  این شاید سیستم بهتری باشد، اما این همان نطفۀ کشمکش و آشوبی است، که پایانی بر آن متصور نیست، زیرا دین در همۀ ارکان جامعۀ لبنان دخالت داشته و به دشمنی میان پیروان دینهای گوناگون دامن می زند. اینک عملا حزب الله، مسیحیان و … برای خودشان دولتهای جداگانه و مستقلی را سازمان داده اند، که جامعۀ لبنان را هرچه بیشتر به تنش می کشانند. حتی ارتش حزب الله نیز نهادی جدا از ارتش ملی لبنان است. جمهوری اسلامی هم با ریختن منابع ملی ما به جیب حسن نصرالله، هیزم این آتش را فراهم می کند.
سخن از مسائل لبنان نیازمند گفتاری ویژه است، و ما با همین اشارۀ کوتاه می خواهیم به فراهم آمدن زمینه های سناریوی لبنانیزه کردن ایران بپردازیم:
پیش از هرچیز باید بر این نکته ها پافشاری کنیم:
دمکراسی را باید بگونه ای نهادینه در زیرساختهای اجتماعی جستجو کنیم: شفافیت سیاسی، ذهنیت مردم، اصل تفکیک قوای سه گانۀ  (قضائیه، مجریه و مقننه)، استقلال قوۀ قضائیه، اجرای قوانین مصوبۀ مجلس برگزیدۀ مردم، که نمایندگانش در برابر مردم پاسخگو باشند. همچنین، رسانه های گروهی مستقل و آزاد، که بدون ترس از سرکوب بتوانند بازتاب دهندۀ اندیشۀ مردم باشند و بتوانند مسائل اجتماعی را مورد بحث قرار داده و به رای و نظر مردم برسانند. دولت می بایست در برابر مجلس و رسانه ها پاسخگو باشد و بودجۀ کشور، درآمدها و هزینه ها مشخص باشند. فساد اداری-مالی و سیاسی باید زیر کنترل مجلس، رسانه ها و مردم باشد. قراردادهای مخفیانه و علیه منافع مردم بسته نشوند.
جمهوری اسلامی از روز نخست برای ویران کردن کشور ما سر کار آمد. در این ۳۵ سال از  تعیین مستبدانه و خودخواهانۀ دولت موقت بوسیلۀ خمینی گرفته، تا تحمیل مستبدانۀ رای «آری» به جمهوری اسلامی، از «انقلاب فرهنگی» (ویرانسازی فرهنگی) تا کشتار زندانیان سیاسی، ادامۀ جنگ و دزدیها و اختلاسها، تا سرکوب و ویرانگری همه جانبه در همۀ ارکان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی کشور، ما شاهد ادامۀ خط تیره و تبهکارانه ای هستیم. دربارۀ ویرانگری در محیط زیست، نسل کشی و فساد همه جانبه، ورود کالاهای بدون کیفیت، برنج، گندم، چای آلوده، ورود بیش از اندازۀ شکر، وارد کردن انواع مواد مخدر… اینها همه بصورتی برنامه ریزی شده و با کمک دستهای پلید امپریالیسم و عوامل داخلی آن انجام شده و می شوند.
همین چندی پیش، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت به زرتشتیان اجازۀ داشتن مدرسۀ ویژۀ خودشان را بدهد. در نگاهی سطحی، این شاید حرکتی «دمکراتیک» و در راستای حقوق اقلیتهای دینی باشد. اما، اگر اینطور پیش برویم، کشور ما به لبنان دوم تبدیل خواهد شد و پایۀ هرگونه کشمکش و جنگ داخلی گذارده خواهد شد. دین هرکس برای خودش محترم است و آموزش و پرورش باید بدون تبلیغات دینی و قومی باشد. جمهوری اسلامی بدعتگذار در همۀ امور بوده است. اگر اینگونه پیش برود، سنی های گوناگون، کلیمیان، شیعیان و … باید مدارس خودشان و حتی دانشگاههای خودشان را داشته باشند. آنگاه کشور به گتوهای گوناگون تقسیم خواهد شد.
اگر قرار باشد پیروان هر دین و آیینی فرزندان خود را به مدرسۀ ویژۀ خودشان بفرستند، رفته-رفته هر دسته ای از این دینها تلاش خواهد کرد خانه هایی نزدیک به مدرسۀ فرزندان خودش را داشته باشد، کارگاه و بقالی و فروشگاه و بازار مخصوص همین گروهای دینی هم پدیدار خواهند شد. بدین ترتیب، گتوهای گوناگونی در شهرها پدیدار شده و عملا رابطۀ میان مردم متعلق به گروههای دینی گسسته خواهد شد  و جامعه به سوی تنش میان این گروهای دینی خواهد رفت، که تاثیر بیدرنگ خود را در سیاست و ادارۀ کشور بر جای خواهد گذارد.
هوشیارانه با این مساله برخورد کنیم!
این چیز ساده ای نیست. نگذاریم در ایران گتوسازی بشود. اصل سکولاریسم می گوید: مردم باید از آموزش و پرورش یگانه برخوردار باشند. دین نباید در آموزش و پرورش دخالت داشته باشد. مدارس زرتشتی، کلیمی، شیعه، سنی و غیره نباید برپا شوند. باید جلوی این کار را بگیریم. تبلیغ و ترویج، نقد دیدگاههای دینی و جهانبینی رژیم را پیگیرانه ادامه دهیم.
با تشکر از این مقاله خوب. اول از همه لازم است که همه ما دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری را بخواهیم.یا بزبان دیگر در فکر رهایی از سنت و رسیدن به مدرنیته باشیم که در سپهر حکومتی مدرنیته را میتوان به رعایت حقوق بشر و سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر تفسیر کرد. هویت ما یک هویت مدرنیته ای یا حقوق بشری و دمکراتیک و سکولار باید بشود.با هویتهای دینی و ملی فقط فاشیسم خواهیم داشت که عملا در نود سال اخیر دیده ایم.حرف بالا بزبان دیگر:یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
بنده که مخالف ناسیونالیسم و دین . ارزشهایش بطور کلی نیستم بلکه بنده تلاش دارم که ارزشهای ناسیونالیسم و ارزشهای دینی  ارزش اصلی در اداره کشور نشود.بلکه ارزش اصلی ما ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو با آنها شود. در این حالت بنده فقط از ارزشهای مثبت ناسیونالیسم ودین در کنار  دمکراسی که ارزش اصلی است  تواما استفاده میکنم.ارزشهای دینی  و ارزشهای ملی ناسیونالیستی  نمیتوانند ارزشهای دمکراسی را ملغا کنند باید تابع ارزشهای دمکراتیک باشند .در مورد سکولاریسماول-سکولاریسم بنظرم جدا کردن ارزشها و عقاید اثبات نشده و غیر علمی از حکومت است.دوم-سکولاریسم نمیتواند در تضاد و ضدیت با ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی همسو با حقوق بشر باشد(مثلا رژیم صدام و هیتلر و قذافی و...سکولار نبوده اند، رژیم استبدادی سکولار نیست)ومقاله را در زیر میبینیم
سکولاریسم، باز هم سکولاریسم / فرزین خوشچین
جمهوری اسلامی در همۀ عرصه های اجتماعی، تنها کاری، که می کند، ویرانگری است. این رژیم تنها برای نابودی کامل ایران ماموریتی پنهان و پلید را دارد انجام می دهد. از همین روی نیز، مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی عرصه های بسیاری را در بر می گیرد- عرصه هایی، که همچون حلقه های زنجیری به یکدیگر پیوسته و تکمیل کنندۀ یکدیگر هستند؛ در همۀ زمینه های زیرساختهای اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی، جمهوری اسلامی نقش ویرانگرانه ای را بازی کرده است- از نابودی کشاورزی و صنعت گرفته، تا گسترش فحشاء، لمپنیسم، اعتیاد، بزهکاری، اختلاس و … و در یک کلام، فاسد کردن همۀ جمعیت و همۀ جامعه.
  پس از محیط زیست، شاید بتوان گفت، که سکولاریسم از اهمیت بسیاری برخوردار است. همچنانکه محیط زیست را باید داشته باشیم، تا بتوانیم زندگی کنیم، همچنانکه در سرزمین بی آب و علف، با هوایی پر از سمهای بنزین و گازوئیل اسلامی، با آلودگی پارازیتی، با دریاچه ها و رودخانه های خشک شده، با دریای آلوده به مواد شیمیایی و غیره، با هوای آلوده به رادیو اکتیو نیروگاههای هسته ای نمی توان زندگی کرد، همانگونه نیز زندگی در جامعه ای، که مردمش بر سر دینهای گوناگون با یکدیگر به جنگ برخاسته باشند، بسیار ناشدنی است. دست کم، تجربۀ دخالت دین در زندگی اجتماعی در جمهوری اسلامی این را به ما می گوید. آینده ای، که جمهوری اسلامی می خواهد برای کشورمان بسازد، در بهترین حالت، چیزی شبیه جامعۀ لبنان است، که شهروند در آن معنی ندارد، بلکه مردم به باورمندان دینهای گوناگون تقسیم شده و بر سر باورهای دینی با یکدیگر به جنگ برخاسته اند.
 ایران-گِتو دات کام
سکولاریسم، یعنی سیستم کشورداری بر پایۀ دانش بشری. سکولاریسم، یعنی جدایی دین از امور دنیوی، که هم شامل جدایی دین از سیاست، دولت، دادگستری، بهداشت، ورزش و …. می شود، هم شامل جدایی دین از آموزش و پرورش می باشد.
 در نگاه نخست و سطحی، جامعۀ لبنان به اصطلاح «دمکراتیک» است؛ نمایندگان مجلس، نمایندگان دینهای گوناگون هستند، نه شهروندان کارشناس. درست همانگونه، که نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی، نه بر اساس کارشناسی و شایستگی، بلکه بر اساس تعلق به دین اسلام و تعهد به ولایت مطلقۀ فقیه به مجلس راه می یابند. در لبنان، رئیس مجلس، نخست وزیر و … از گروههای دینی گوناگون برگزیده می شوند. در نگاه نخست،  این شاید سیستم بهتری باشد، اما این همان نطفۀ کشمکش و آشوبی است، که پایانی بر آن متصور نیست، زیرا دین در همۀ ارکان جامعۀ لبنان دخالت داشته و به دشمنی میان پیروان دینهای گوناگون دامن می زند. اینک عملا حزب الله، مسیحیان و … برای خودشان دولتهای جداگانه و مستقلی را سازمان داده اند، که جامعۀ لبنان را هرچه بیشتر به تنش می کشانند. حتی ارتش حزب الله نیز نهادی جدا از ارتش ملی لبنان است. جمهوری اسلامی هم با ریختن منابع ملی ما به جیب حسن نصرالله، هیزم این آتش را فراهم می کند.
سخن از مسائل لبنان نیازمند گفتاری ویژه است، و ما با همین اشارۀ کوتاه می خواهیم به فراهم آمدن زمینه های سناریوی لبنانیزه کردن ایران بپردازیم:
پیش از هرچیز باید بر این نکته ها پافشاری کنیم:
دمکراسی را باید بگونه ای نهادینه در زیرساختهای اجتماعی جستجو کنیم: شفافیت سیاسی، ذهنیت مردم، اصل تفکیک قوای سه گانۀ  (قضائیه، مجریه و مقننه)، استقلال قوۀ قضائیه، اجرای قوانین مصوبۀ مجلس برگزیدۀ مردم، که نمایندگانش در برابر مردم پاسخگو باشند. همچنین، رسانه های گروهی مستقل و آزاد، که بدون ترس از سرکوب بتوانند بازتاب دهندۀ اندیشۀ مردم باشند و بتوانند مسائل اجتماعی را مورد بحث قرار داده و به رای و نظر مردم برسانند. دولت می بایست در برابر مجلس و رسانه ها پاسخگو باشد و بودجۀ کشور، درآمدها و هزینه ها مشخص باشند. فساد اداری-مالی و سیاسی باید زیر کنترل مجلس، رسانه ها و مردم باشد. قراردادهای مخفیانه و علیه منافع مردم بسته نشوند.
جمهوری اسلامی از روز نخست برای ویران کردن کشور ما سر کار آمد. در این ۳۵ سال از  تعیین مستبدانه و خودخواهانۀ دولت موقت بوسیلۀ خمینی گرفته، تا تحمیل مستبدانۀ رای «آری» به جمهوری اسلامی، از «انقلاب فرهنگی» (ویرانسازی فرهنگی) تا کشتار زندانیان سیاسی، ادامۀ جنگ و دزدیها و اختلاسها، تا سرکوب و ویرانگری همه جانبه در همۀ ارکان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی کشور، ما شاهد ادامۀ خط تیره و تبهکارانه ای هستیم. دربارۀ ویرانگری در محیط زیست، نسل کشی و فساد همه جانبه، ورود کالاهای بدون کیفیت، برنج، گندم، چای آلوده، ورود بیش از اندازۀ شکر، وارد کردن انواع مواد مخدر… اینها همه بصورتی برنامه ریزی شده و با کمک دستهای پلید امپریالیسم و عوامل داخلی آن انجام شده و می شوند.
همین چندی پیش، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت به زرتشتیان اجازۀ داشتن مدرسۀ ویژۀ خودشان را بدهد. در نگاهی سطحی، این شاید حرکتی «دمکراتیک» و در راستای حقوق اقلیتهای دینی باشد. اما، اگر اینطور پیش برویم، کشور ما به لبنان دوم تبدیل خواهد شد و پایۀ هرگونه کشمکش و جنگ داخلی گذارده خواهد شد. دین هرکس برای خودش محترم است و آموزش و پرورش باید بدون تبلیغات دینی و قومی باشد. جمهوری اسلامی بدعتگذار در همۀ امور بوده است. اگر اینگونه پیش برود، سنی های گوناگون، کلیمیان، شیعیان و … باید مدارس خودشان و حتی دانشگاههای خودشان را داشته باشند. آنگاه کشور به گتوهای گوناگون تقسیم خواهد شد.
اگر قرار باشد پیروان هر دین و آیینی فرزندان خود را به مدرسۀ ویژۀ خودشان بفرستند، رفته-رفته هر دسته ای از این دینها تلاش خواهد کرد خانه هایی نزدیک به مدرسۀ فرزندان خودش را داشته باشد، کارگاه و بقالی و فروشگاه و بازار مخصوص همین گروهای دینی هم پدیدار خواهند شد. بدین ترتیب، گتوهای گوناگونی در شهرها پدیدار شده و عملا رابطۀ میان مردم متعلق به گروههای دینی گسسته خواهد شد  و جامعه به سوی تنش میان این گروهای دینی خواهد رفت، که تاثیر بیدرنگ خود را در سیاست و ادارۀ کشور بر جای خواهد گذارد.
هوشیارانه با این مساله برخورد کنیم!
این چیز ساده ای نیست. نگذاریم در ایران گتوسازی بشود. اصل سکولاریسم می گوید: مردم باید از آموزش و پرورش یگانه برخوردار باشند. دین نباید در آموزش و پرورش دخالت داشته باشد. مدارس زرتشتی، کلیمی، شیعه، سنی و غیره نباید برپا شوند. باید جلوی این کار را بگیریم. تبلیغ و ترویج، نقد دیدگاههای دینی و جهانبینی رژیم را پیگیرانه ادامه دهیم.
منبع

http://www.roshangari.net/1393/05/10/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4/

_________________________________________________

نویسنده این مقاله به نقد بنده واکنش نشان داده اند:

دوست گرامی!
این سه مولفه (دین، مدرنیته و ناسیونالیسم) را باید بر اساس «هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد» درک کنیم. دین امری شخصی است، که در سیاست و کشورداری نباید دخالت داشته باشد. ناسیونالیسم هم دارای جنبه های مترقیانه می باشد، که بسیار هم به یاری پیشرفت و مبارزه با سلطۀ بیگانگان به کار می آید.
با سپاس از شما

 

پاسخ به ایشان از طرف بنده


ناسیونالیسم مفید ناسیونالیسم سیویک است مانند انگلستان و فرانسه .ما این گونه ناسیونالیسم را در ایران نداشته ایم.ناسیونالیسم سیویک همسو با دمکراسی و سکولاریسم است. ولی ناسیونالیسم اریامهری خودش یک دین بود و پیامبرش هم کورش بود که مقدس بود و نمیشد بگویی بالای چشم کورش ابرو بود.این آدم جنگ طلب که بسیاری را کشته و بیوه کرده بود در زمانی که ایده حقوق بشر هم در ذهن بشریت نیامده بود شده بود بنیان گذار حقوق بشر ولی در خدمت اریامهربرای ادامه دیکتاتوری.
این چنین ناسیونالیسمی هم مثل اسلام خمینی ارتجاعی است و در خدمت بیگانه است.
ناسیونالیسم اریامهری بر پایه دروغ و اوهام ضد علمی نمیتوانست و نمیتواند مفید باشد
ناسیونالیسم آریامهری:
http://efsha.squarespace.com/blog/2012/6/22/252154768527.htm

 

 

 

پاسخ از سوی نویسنده

رژیم آریامهری هیچ ربطی به کوروش ندارد. اگر برای خیلی ها «دمکراسی و حقوق بشر» از یونان برده دار الهام می گیرد، برای من این مفاهیم از زرتشت، کوروش بزرگ و زندگی ایرانیان باستان سرچشمۀ تاریخی دارد. با توجه به اوضاع آن دوره باید قضاوت کنیم، نه اینکه مثل حزب توده این تاریخ را «طاغوتی» بنامیم و آب به آسیاب آخوندها بریزیم. دفاع از کوروش بزرگ، اتفاقا «نقد» رژیم آریامهری هم هست، نقد رضاخان هم هست.
این تاریخ ماتریالیستی سرزمین ماست.

 

 

پاسخ از بنده

این که شما میفرمایید کورش ربطی به آریامهر ندارد تعجب انگیز است. کی برای کورش جشنهای دو هزار و پانصد ساله را گرفت؟ کورش پرستی ایدئولوژی حکومت سلسله پهلوی است.بنام کورش در کشور دیکتاتوری ایجاد کرده اند.در ضمن کورشی که دستور قتل عام داده است کجا میتواند بنیان گزار حقوق بشر باشد؟

 

 

پاسخ از نویسنده

دوست گرامی!
درست است، که شاه خودش را به تمدن پیش از اسلام می چسباند تا برای خودش اعتبار بگیرد. اما مگر کوروش را باید از روی تبلیغات این و آن بشناسیم؟ امروزه حکمتیستهایی مانند آقای تقوایی غلط و غلوط چیزهایی دربارۀ کوروش می گویند. آیا ملاک شما حرفهای حمید تقوایی است؟
کدام دستور قتل عام را کوروش صادر کرد؟ کوروش بدون جنگ وارد بابل شد. مردم بابل شهر را تسلیم کردند و علیه حکومت خودشان شورش کردند.
متاسفانه برای سرکوب فرهنگی ایرانیان، حزب توده، آخوندها، حکمتیستها و پورپیرارهای بیسواد جمع شده اند و کارشان تبلیغ دروغ شده است.
آقای تقوایی حتی طرفدار آشکار میرابوی سلطنت طلب و خائن به انقلاب فرانسه شده است.
برای ما هیچ چیز مطلق نیست، اما حتی با معیارهای امروزی هم کوروش بسیار پیشرفته تر و بسیار انسانی تر از گروهها

و احزاب ریز و درشت امروزی رفتار کرده بود. هیچکس را به بردگی نگرفت، بردگان را آزاد کرد، بتهای دزدیده شده را به معابد آنها بازگرداند، دین و زبان مردم را آزاد اعلام کرد، اعلامیۀ حقوق بشر را نوشت. این سندی تاریخی است. همین امروز ببینید دین و زبان مردم را سرکوب می کنند. ۲۵۰۰ سال عقب هستند اینها. رژیم پهلوی از تاریخ به سود خودش بهره برداری می کرد. اما به یاد داشته باشیم، که نه کاوش در تاریخ و تاریخ ماتریالیستی و زندگی واقعی مردم را می توان حوزۀ جولان طرفداران سلطنت دانست، و نه دین شناسی را می توان حوزۀ جولان آخوندها پنداشت. برای مطالعه در تاریخ حقوق بشر، به جای آغاز از مقررات برده داران یونان، می بایست از اعلامیۀ کوروش آغاز کنیم. باور بفرمایید، مرغ همسایه غاز نیست. اما این

دلیلی برای توجیه دیکتاتوری رضاخان و پسرش نیست، که با کودتای بیگانگان حکومت را گرفتند.

 

پاسخ از بنده

نویسنده محترم شما با استخراج سکولاریسم از کورش در واقع سکولاریسم را تحریف میکنید.یکی دیگر مثل شما ادعا میکرد که دین میترایی برای ما منشا سکولاریسم است و اسلام منشا استبداد و دیکتاتوری است. این کار شما مشابه همان ناسیونالیسم آریامهری است و همان طوری که کورش اریامهری نتوانست به دمکراسی برسد کورش شما هم به سکولاریسم نخواهد رسید.

دلیلش روشن است سکولاریسم بر آمده از عقلانیت ازاد و رها و خود محور است که منشا عصر  روشنگری است  و از طریق آن ما به حقوق بشر رسیده ایم.منشا دمکراسی کنونی دمکراسی برده داری در یونان باستان نیست.شما چرا تاریخ دمکراسی را با خود دمکراسی اشتباه میگیرید

برای روشن تر شدن مطلب نقدی را که از دین میترایی میخواهد سکولاریسم بگیرد را در زیر لینکش را میگذارم که این نقادی بر گقته شما که از کورش میخواهید به سکولاریسم برسید را هم شامل میشود.

یک ایرانی که در انگلستان زندگی میکند ادعا میکند که با دین میترایی میتوان در ایران لائیسته و دمکراسی را پیاده کرد!! نمیدانم نظر شما چیست.من فکر میکنم این عقیده غلطی است. برایش نوشتم که منشا لائیسته و دمکراسی و حقوق بشر عقلانیت آزاد و رها و خود محور است که نوکر دین و ایدئولوزی نباشدو ماموریتش کشف حقیقت و رفاه و بقای همه انسانها باشد.شما حرف ملایان را میزنید که میگویند با اسلام ما میتوانیم مسایل بشری را حل کنیم وحالا شما با دین میترایی میخواهی مسایل ما را حل کنی و اصولا لائیسته بر ضد مقدس سازی است و شما دارید دین میترایی را مقدس میکنید.


 دشمنان عقلانیت آزاد و رها و خود محور ( و عقلانیتی که نوکر دین و اایدئولوژی نیست و ماموریتش کشف حقیقت و رفاه و بقای همه آدمیان است) ارتجاعی و ضد انسان و ضد ایران و ضد خردورزی هستند میخواهد در هر لباسی باشد مسلم باشد یا ایران باستانگرا و غیره مرتجع است.

 

http://efsha.squarespace.com/blog/2013/1/9/969616625117.html

 

پاسخ نویسنده محترم

جناب افشا!
هرکس می خواهد از دمکراسی سخنی بگوید، مجبور است این واژه را توضیح بدهد، که از دو بخش تشکیل شده و در یونان باستان ریشه دارد و غیره. این یعنی آغاز مطالعه در تاریخ اندیشۀ دمکراسی و سپس نشان دادن روند تکامل این اندیشه.
گفتم مطلق گرایی نباید کرد و منشور کوروش را نباید مطلق کنیم. اما بدین معنی نیست، که آنرا دور بریزیم. آغاز مطالعه از آنجاست. وقتی هیچ دینی رسمی نباشد و همۀ مردم در دین خودشان آزاد باشند، یعنی بهترین آغاز برای سکولاریسم، آنهم در ۲۵۰۰ سال پیش، گرچه هنوز واژۀ سکولاریسم هم درست نشده بود و گرچه کوروش هم خودش خداپرست بود و لائیک نبود. گفتۀ شما هم می تواند با این استدلال برخورد کند، که بحث دمکراسی، سکولاریسم، لائیسیته از دوران انقلاب فرانسه بحثی نوین شد. امروز که ما چندین سده از آن زمان دور شده ایم، کل آن مباحث را هم باید دور بریزیم؟ بشر از مجموعۀ تجارب و تاریخ خودش درس می گیرد. و گفتم، که کاوش در تاریخ را نمی توانیم به سلطنت طلبان واگذار کنیم. مارکس و انگلس هم چنین برخوردی را غلط می شماردند.
میترائیسم هم می تواند موضوع پژوهشی در روان اجتماعی ایرانیان و مردم منطقه باشد، اما من معتقد نیستم، که میترائیسم الگویی برای ما باشد. ساختار دولت و اندیشه هم در تاریخ دگرگون شده و می شود. با هیچ چیز نباید بصورت دگم برخورد کنیم. اما «ایدئولوژی» مفهوم و دیدگاهی یکسره منفی نیست. بدون ایدئولوژی هیچکس زندگی نمی کند. حتی خود شما هم دارای ایدئولوژی هستید. این چپهای بریدۀ گسسته از مکتب مارکس یکباره چشم خود را باز کرده و کشف کرده اند، باید با یک حرکت ساده، قلم بطلان بر همه چیز بکشند و خودشان را آسوده کنند. اما با این حرکت، در عمل، به اردوگاه سرمایه داری و ارتجاع پیوسته اند-فرخ نگدار، حشمت رئیسی، مهدی سامع و …

 

پاسخ از بنده

سکولاریسم و دمکراسی  که لزوما باید با ارزشهای حقوق بشری همسو باشد ریشه اش عقلانیت آزاد و رها و خودمحور است که نوکر دین یا ایدئولوزی نیست.این اصل است که نباید زیر پای کورش و اسلام زرتشت و غیره قربانی بشود.وقتی که ما از کورش سکولاریسم استخراج کنیم در واقع بر ضد عقلانیت قیام کرده ایم .موضوع کورش که آدم کش بود و یا طرفدار حقوق بشر اثبات نشده است و  نیازی به این نیست که کورش (آدم کش یا طرفدار انسانیت ) حتما  ریشه ای برای سکولاریسم شناخته شود.بنابراین با کورش و یا هر ایدئولوزیی که بخواهیم عقلانیت آزاد ورها را بپوشانیم ضد سکولار عمل میکنیم.

 

بحث ایدئولوژی از جهات عدیده به علم جامعه شناسی یا به علم شناسی مربوط می شود. ایدئولوژی در معنای ساده و لفظی اش، عبارت است از «علم به عقیده» یا «عقیده شناسی». این اصطلاح از بدو پیدایش، با نوعی طعن و ذمّ همراه بوده است.«ایدئولوگ»، فردی خیالپرور محسوب می گردیده است که به اندیشه های پنداری بریده از واقعیت خود دل خوش می ساخته است. بعدها تقریباً همین معنا از ایدئولوژی در مکتب مارکس وارد گردید و با تحلیلی فلسفی جامعه شناختی در هم آمیخت و مورد استفاده مارکس قرار گرفت. مارکس، «ایدئولوژی» را با «شعور یا وجدان کاذب» برابر دانست.

منظور از شعور یا وجدان کاذب، این است که شخص مدعی آگاهی باشد، اما در حقیقت، ناآگاهانه، و به سبب داشتن نحوه خاصی از معیشت، واقعیت بر او به نحوه ی وارونه جلوه کرده باشد. بنابراین میان «ایدئولوژی» و «علم راستین»تفاوت است: دانش ها و آگاهی های راستین که همان «علم»

(Science)

باشند، آگاهیهای هستند که واقعیت جهان را چنانکه هست باز می نمایانند و مصون از تأثیر نحوه ی معیشت اند. از نظر مارکس نیز این «علم»موجودی محترم است. اما در مقابل علم، ایدئولوژی قرار می گیرد که وارونه نماست. بنابراین «علم» و «ایدئولوژی» هر دو از مقوله ی معرفت اند، اما یکی معرفت حقیقی است و دیگری معرفت فریبنده. به این ترتیب در مکتب مارکسیسم میان «علم» و «ایدئولوژی» تقابل افکنده می شود. آنچه آمد تعریف تام و کامل ایدئولوژی نیست. ایدئولوژی علاوه بر وارونه نمایی، شبیه معرفتی است غفلت آمیز، خادم منافع، مشروعیت بخش به قدرت حاکم، معطوف به قدرت و سیاست و انقلاب، تعارض زدا از عین و ذهن، و با علت و بی دلیل و عین دلیل تراشی، متناسب با نحوه ی معیشت، آلیناسیون آور، موقت و دوره ای و تاریخی و متضمن اندیشه های ارزشی و جدلی الطرفین و ابطال ناپذیر تجربی و منطقی و غیر قابل استدلال. ایدئولوژی بیش از هر چیز با عقلانیت

(Rationality)

آدمی سروکار دارد و به دیده سوءظن بدان می نگرد و آن را در تشخیص، متهم می دارد و بسته بودن دست و چشم عقل را، در چنگال طمع و تاریخ، به رخ می کشد و تهیدستی مدعیان پرلاف معرفتهای گزاف را (به زعم خود) افشا می کند. 

بنابراین ما درجایی که عقلانیت آزاد و رها را داریم نیازی به ایدئولوژی نداریم.اصولا بر امدن اصول حقوق بشر برای حفاظت انسانیت در برابر ادیان و ایدئولوژیها و عقاید ضد عقلی و ضد بشری است.یعنی چون ایدئولوزی و عقاید غلط برای بشریت خطرناک است آنها را با غربال حقوق بشر سرند کرده و اگر با این غربال نمیخواند بدور میریزیم.یکی از این عقاید کورش بنیان گزار حقوق بشر بزعم بعضیهاست که در واقعیت دستور قتل عام هم داده است

 

ایدئولوژی را به مفاهیم گوناگون می توان تعبییر نمود، همانگونه، که «ایسم» را می توان نفی کرد. با اینهمه، آنچه «آرمان» ما را فرموله می کند، به نظر من «ایدئولوژی» است، اما تحمیلش بر دیگران جایز نیست.
دستور قتل عام را کوروش در کدام شهر داده بود؟ با منطق سازگار نیست، که هم بردگان و یهودیان را آزاد کرده باشد، هم بتهای مصادره شده را به معابدشان بازگردانده باشد، هم منشور خودش را به چند زبان نوشته باشد و به زبانهای دیگر احترام گذاشته باشد و پس از همۀ این کارها، دستور داده باشد مردم را از دم تیغ بگذرانند.
این داستانسرایی بیشتر در خدمت توجیه حملۀ تازیان نازنین است، که دین رحمت اسلامی را با تجاوز و کشتار و فاشیسم خودشان بر مردم سرزمینهای دیگر تحمیل کردند. همانگونه، که رومیان بر بریتون ها چنین فاشیسمی را تحمیل کردند، اسپانیا، پرتقال، فرانسه، بریتانیا، هلند، بلژیک بر مردم کشورهای دیگر هم زبان و هم دین خودشان را تحمیل کردند. آیا کوروش چنین کاری کرده بود؟
اندیشۀ خطی توده ایستی می پندارد در همۀ جهان باید دورۀ برده داری داشته باشیم. اما در ایران باستان برده داری نبود و اسناد بسیاری در این باره هست.

(درباره ایدئولوژی لینک خودشان را هم ارایه داده اند)

https://www.facebook.com/farzin.khoshchin/posts/882779845084066

 

 

پاسخ بنده

کورش در حمله ببابل دستور قتل عام را در یکی از شهرهای سر راه داده است برای تفصیلش لینک زیر را ببنید.البته آنچه که مربوط به کورش است

http://www.siamacsotudeh.com/


کورش نه تنها تمدنی ایجاد نکرده است بلکه تمدنهای مختلفی را هم برای ابد از بین برده است مثل تمدن بابل و لیدی و ماد

خوب این موهومات ایدئولوزی رضا شاهی است که همه چاخان است.کدام فیلسوف؟ کدام حقوق بشر ، کورش حتی دستور قتل عام شهرها را هم داده است.بدترین شکنجه ها میکردند 

نمونه اول


پیش از این به نابودی برخی از تمدن‌های کهن به دست کورش و دیگر هخامنشیان اشاره کردیم. یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد. کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود. سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند. برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷٫

http://ghiasabadi.com/human-sufferings-178.html 

 

نمونه دوم

یکی دیگر از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد. او توانست با به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰). با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و ۳۸٫۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. چنین بود که هویت و تمدن ماد از میان رفت و از صفحه تاریخ محو شد. بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱٫

 

 

http://ghiasabadi.com/human-sufferings-182.html


میبینید که ببردگی کشیدن مردم هم توسط کورش انجام شده است

در حمله بشهر نینوا هم دستور کشتار مردم را داده است.


برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶٫


  http://ghiasabadi.com/human-sufferings-179.html

منشور کورش میتواند تقلبی باشد

http://ghiasabadi.com/cyrus-cylinder-authenticity.html

دوست عزیز جعلیات بسیاری بنام کورش از سوی عوامل ارتجاع شده است.تازه ترین آنها ساختن روز جهانی کورش است بقول دکتر غیاث آبادی:


سازمان ملل هیچگاه روزی با عنوان روز جهانی کورش وضع نکرده و شعر سعدی را نیز از چنگک‌های سردر خود آویزان نکرده است. اینها مهملاتی هستند که روح دروغ‌پرست ما برای تسکین عقده‌های خود و التیام عقب‌‌ماندگی‌های همیشگی و تاریخی از جامعه جهانی (و حتی از جامعه خاورمیانه) بدان نیاز دارد. 


اما سازمان ملل طبق گزارشی که در زبر می‌آید، سه کشور فارسی‌زبان: ایران، افغانستان و تاجیکستان را در صدر فهرست کشورهای مصرف کننده مواد مخدر و جزو معتادترین کشورهای جهان جای داده است (در این میان ایران مقام اول اعتیاد در جهان را دارا است). و نیز سه کشور عربی‌زبان: عربستان سعوی، امارات عربی متحده و قطر را نیز در انتهای فهرست و جزو غیرمعتادترین کشورهای جهان معرفی کرده است.


کمی به خود بیاییم. با چشم بستن بر واقعیت‌ها و با ستایش بیجا از خود و تحقیر بیجای دیگران، بجایی جز تباهی بیشتر نمی‌رسیم. نسل‌های آینده، ما را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایشان به سوغات می‌گذاریم، سرزنش خواهند کرد. 


آینده میهن ما را تخیلات زیبا نمی‌سازند، واقعیت‌های تلخ می‌سازند

 پاسخ از نویسنده محترم مقاله

من فکر می کنم باید بحث را در چارچوب همین مقاله و دربارۀ سکولاریسم نگه داریم. با اینهمه، کاوش و مباحثه در مسائب تاریخ باستان را هم لازم می دانم. اما باید دوباره بگویم، که «مطلق گرایی» پسندیده نیست و کمکی نمی کند. هر شخصیت و هر رویداد تاریخی را باید در فضای همان دوران بررسی کنیم. کوروش با معیارهای زمان خودش بسیار پیشرفته تر بود و حتی از دوران قاجار هم بسیار بالاتر و دمکرات تر بود.
با اینهمه، فکر می کنم لازم باشد این بحث را در جای دیگری ادامه دهیم. دربارۀ سخنان بسیار غلط و مغشوش حمید تقوایی دربارۀ کوروش، بزودی مقاله ای خواهم نوشت و به نکته های آقای ستوده هم اشاره خواهم کرد. اما این نکته را به یاد داشته باشیم، که سفسطه و مغلطه در بررسی های تاریخی هم وارد شده است: آقای ستوده، کوروش را از زمانۀ خودش جدا کرده و با معیارهای امروزی او را نقد نموده و شگفتزده شده است، که چرا کوروش بزرگ از مقام پادشاهی استعفا نداده بود؟!!! انگار فراموش کرده باشد، که ما در سدۀ ۲۱ زندگی می کنیم و این را باید از رهبران سیاسی سازمانهای چپ و راس بخواهیم، که یک عمر به کرسی ریاست کمیتۀ مرکزی چسبیده اند و انشعابهای بسیاری را هم به سازمان خودشان تحمیل کرده اند. کوروش و یا هرکس دیگر را باید با پارامترهای دوران خودشان بسنجیم. برای کسانی مانند آقای حمید تقوایی، روبسپیر مظهر انقلاب و دادگستری می باشد. اما آیا جایز است ما امروز گیوتین را در میدان شهر برپا کنیم، چون در انقلاب کبیر فرانسه این کار را کرده بودند؟ این یعنی مصادره به مطلوب، مطلق گرایی، سفسطه، مغلطه و …
مسالۀ اصلی این است، که هنگام کاوش در تاریه، نه به سلطنت طلبان باج بدهیم، و نه اجازۀ نطق کشیدن به آخوندها را بدهیم. بررسی تاریخ ماتریالیستی را باید با توجه به شناخت پارامترهای تاریخی انجام بدهیم. آقای ستوده در درک از ماتریالیسم تاریخی و آنچه «انقلاب» گذار به روابط پدرسالارانه نامیده است، دچار اشکال می باشد. متاسفانه اینگونه نگرش ناقص را بسیاری از رهبران سازمانها چپ، بویژ ه چریکی و حکمتیستی دارند…..

 

Posted on Monday, August 11, 2014 at 11:20PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ناامیدی مردم از تغییر در ایران

دوستی مینویسد:

مردمی که نمی‌خواهند بدانند .در طول همه ی این سالها این نکته برایم واضح و روشن‌تر شد که مشکل اصلی مردم ایران این نیست که عده‌ای می‌خواهند آنها ندانند ، بلکه اکثریت مردم راهشان را با اختیار انتخاب کرده‌اند و خودشان هستند که نمی‌خواهند بدانند و به این ندانستن رضایت دارند. به امید برقراری آزادی واقعی بیان در ایران و به امید روشنگری برای رسیدن به ایرانی آزاد از خرافات و مردمی که می‌خواهند بدانند . دانا نادان را می‌شناسد، چرا که خود زمانی نادان بوده است. اما نادان دانا را نمی‌شناسد، چرا که هرگز دانا نبوده است. «افلاطون»
و دوست دیگری بدرستی تایید میکند:
در تایید حرف شما امروز با شخصی صحبت میکردم که میگفت من از خبرگزاری ها خوشم نمیاد و اخبار نگاه نمیکنم و نمیخونم چون ارامشمو بهم میزنه. همینطور میگفت اونایی که خیلی پیگیر اخبار هستند اعلب ادمهای ناراضی و شاکی از دنیا هستند که خوششون میاد خبرهای بد بخونند و دلیلی برای شاکی شدن داشته باشند. خیلی برام تاسف برانگیز بود شنیدن این حرفا از زبان یک انسان. واقعا باید به کجا رسیده باشیم که حاضر باشیم نبینیم و نشنویم تا مبادا خاطرمان مکدر شودهمه اینها بعلت بکار نبردن عقلانیت است که در نهایت زندگی آنان  بزندگی نباتی در نزد بسیاری از  مردم تبدیل میشود. همان طوری که دوست دیگری نوشته است:
 آنکه نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند ،مشکل این ینست که نمی خواهند بدانند اولا دانش هزینه دارد به این سادگی نیست مردم هم بسیار راحت طلبند برای همین همه دنبال یک رستم هستند که بیاید و راه ها باز کند ،به روستایی رفتم بدلیل کاری حیاط خانه خاکی بود و هزار مشکل در زمستان و تابستان دیدم افراد خانه که همه کایر هم هستند با چند کیسه سیمان می توانند این محوطه را یکبار برای همیشه درست کنند این گذشت چند سل بعد به همان خانه گذرم افتاد به همان فلاکت بود اینبار به جوانان خانه گفتم سیمان اینجا یافت می شه گفتند آری یک انبار سیمان هست ارزان خیلی کم اهالی می خرند پرسیدم ماسه چطور گفتند ما تراکتور داریم اگر می خواهی چند بار از رودخانه برایت جمع کنیم گفتم برای من نه اما اگر می توانید چند کیسه سیمان بخرید و دوسه بار ماسه این محوطه ها سیمان کنید یک هفته بعد مرا مهمان کردند رفتم دیدم حیاط سیمان شده مادرشان می گفت مارا نجات دادی حیاط همیشه کثیف بود زمستان گل و تانستان خاک بلند می شد و.....گفتم من کاری نکردم تنها یک پیشنهاد بود ،محسن گرامی چند خانواده به این وضع سالهاست که نسل اندر نسل بسر می برند و یک جو از عقلشان را بکار نمی اندازند
از نظر من:این وضع را نباید بعلت فردی دید.این را باید جمعی دید به هر علتی ما قدرت تاثیر گذاری بر روی دادها نداشته ایم و به همین علت موشش خودمان را بی ثمر دیده ایم. این وضع باید اصلاح شود: با اتحاد حول محوری که این کار را بکند.یعنی باید حول محور ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی گرد اییم و دولت دمکراتیک تاسیس بکنیم .در اینجا به یک علت از نا امید شدن مردم میرسیم: نیروهای اپوزیسیون و نیروهای حاکم هم جنس و ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشری هستند.در صد دمکراسی خواهان کم است با این که حقانیت مبارزاتی دارند و مبارزه آنان بنفع همه مردم است

البته نباید از نظر دوست داشت که ملایان در نوکری کردن برای ارتجاع جهانی با تمام قوا حرکت میکنند .براحتی برای بقای خود آدم میکشند و اگر نتوانند مخالف خودشان را بکشند با انواع شکنجه ها و تحقیرها وی را سرکوب و دق مرگ میکنند.پیرمرد هشتاد و پنج ساله را در زندان نگه میدارند و از درمان سرطانش جلوگیری میکنند ، کاری که شمر و یزید هم نمیکند و در انتها با تمام ریاکاری ادعای حسینی و آزادگی در فرهنگ مسموم دینی میکنند.با اینها از طریق صلح و دوستی نمیتوان روبرو شد.باید منیع قدرت اینان را که ابتدا باورهای سخیف و خرافی دینی است از بین برد و مردم را با ارزشهای حقوق بشری و دمکراتیک آشنا کرد و در ضن
قدرتهای مادی پشتیبان این ملایان را که همان حکومتهای یک در صدی ها در غرب هستند را افشا کرد بدون این که به آرمان نود و نه در صدی ها غرب حمله کرد

Posted on Saturday, August 9, 2014 at 01:59PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

The origin of ISISمنشا داعش از کیست؟


برآمدن داعش و اشغال  خیلی سریع خاک عراق و سوریه   و عدم  توانایی نیروهای دولتی عراق در برابر آنان همگی مشکوک جلوه میکند. این نیروی خلق الساعه میخواهد این گونه وانمود کند که پیروزی آنان در نبرد ناشی از امدادهای غیبی خداست!! ولی در حقیقت داعش پروژه ایی ساخته شده از نیروهای ارتجاع جهانی و نوکر منطقه ای آنان یا دولتهای های منطقه است.
همان گونه که در افغانستان ایجاد القاعده سبب رشد و توسعه آن بود.منظورم این است که توسط ارتجاع پاکستانی با تعلیم طلبه های دینی و اعزام آنان به افغانستان و با پشتیبانی نظامی و سیاسی و اطلاعاتی و ... آنانرا بر دولت نجیب الله پیروز کردند و در دامن این طالبان القاعده رشد و نمو کرد تا بتواند در جهت اهداف آمریکا حرکت کند و با حمله به نیویورک و زدن برجهای دوقلو کمک رسان آمریکا برای حمله به کشورهای دیگر باشد و  جاده صاف کن سیاستهای آمریکایی باشد.الان هم در سوریه و عراق با اشغال خاک و دادن منطقه حمایت شده به آنان  القاعده را به داعش تغییر نام داده اند تا این بازی را دوباره تکرار کنند.همین طوری که دیدیم القاعده با افراد عربستان سعودی به نیویورک حمله کرد ولی کوچکترین آسیبی به عربستان نرسید اما عراق که در این حمله شرکت نداشت با جنگ ویران شد .

ران پال سناتور دموکرات در کنگره امریکا گفته است: «یکی از دلایل اینکه نیروهای داعش تا این حد قوی شده‌اند و جسارت پیداکرده‌اند این است که ما به متحدان آن‌ها کمک‌های تسلیحاتی می‌کنیم. ما در سوریه به نیروهای داعش کمک کردیم. آنجا مکان امنی برای آن‌ها است چون ما شورشیان را مسلح می‌کنیم تا با بشار اسد بجنگند. بنابراین من فکر می‌کنم دخالت ما در سوریه در تحولات کنونی عراق تأثیر داشته است».

 ران پال  سناتور آمریکایی درباره منشأ کار تروریست‌ها داعش تأکید کرده است: «مأمن آن‌ها در سوریه است. اگر ما با ارائه کمک‌های تسلیحاتی به متحدان آن‌ها برای آن‌ها در سوریه پناهگاهی درست نمی‌کردیم آن‌ها الآن تا این حد در عراق قوی نمی‌شدند. این شرایط برای این به وجود آمده که ما شورشیان سوریه را مسلح کردیم و همراه با القاعده و داعش جنگیدیم. اکنون داعش در دو کشور فعال است. ما در جنگ سوریه با داعش در یک جبهه هستیم و تناقض در اینجاست که آن‌هایی که می‌خواهند شورشیان داعش در عراق را متوقف کنند متحدان داعش در سوریه هستند. در مورد لیبی هم همین کار را کردیم. ما برای اینکه از شر قذافی خلاص شویم به لیبی رفتیم و اکنون آنجا به سرزمینی برای جهادیان تبدیل‌شده است. اگر می‌خواهیم از شر بشار اسد هم خلاص شویم سوریه هم به سرزمینی برای جهادیان تبدیل خواهد شد. این‌ها به این دلیل است که ما بیش‌ازاندازه دخالت می‌کنیم».


مردم عراق که هزاران سال با مذاهب مختلف در کنار هم زندگی کرده بودند از برکت حمله ارتجاع جهانی این صلح و آرامش را از دست دادند و خالا با ساختن داعش در معرض مرگ و کشتار واقع شده اند و در نهایت دو مذهب سنی و شیعه در عراق بر علیه هم بسیج میشوند. همه این وضعیت ساختگی است. نقش مناطق اشغالی داعش همان نقش افغانستان برای رشد و نمو القاعده و در این متصرفات برای رشد و نمو داعش است
دیک چنی معاون رئیس جمهور در زمان جورج بوش  گفته است که حمله دیگری مشابه حمله القاعده به آمریکا در جریان است که بسیار مرگ آور تر خواهد بود.حتی اوباما گفته است میترسد به نیویورک حمله اتمی از سوی تروریستها بشود.

داعش در مناطقی عمل میکند که ملایان ایران نفوذ دارند یعنی در عراق و سوریه.در واقع این حرکت در اصل بر ضد ملایان ایران است و از سوی ارتجاع جهانی و دشمنان ملایان در منطقه طرح ریزی شده اند تا ارباب از انان راضی تر باشند. زیرا بنظر میرسد ملایان ایران بجای منافع ارباب و حرکت بر اساس آنچه از انان خواسته شده است کوتاهی کرده باشند و دیگر نوکران منطقه ای ارباب را بوحشت انداخته باشند.وحشتی که بنفع ارباب تمام خواهد شد و باید پاسخ داده شود(بخوانید منافع ارباب با چپاول منطقه بیشتر تامین شود و در عین حال برای ملایان هم قدرت نمایی بکنند بنحوی که از دستور ارباب به هیچ وجه سرپیچی نشود). ترکیه ، عربستان و قطر و ایادی اینها در این پروژه داعش  بر ضد ملایان نقش دارند  و منبع اصلی هم آمریکا باید باشد.حرکت داعش بنفع اسراییل هم خواهد بود و با طرح خاورمیانه نوین هم سو است .بنظر میاید که در این رابطه داعش یک پروژه میان مدت نظیر القاعده باشد.
داعش در عمل جاده صاف کن فرهنگ غربی در منطقه خواهد بود همان طوری که ملایان با ایجاد تنفر از اسلام در ایران بتوسعه فرهنگ غربی کمک کرده اند.هدف برداشتن اسلام از میان است که از نظر روبناهای جامعه با ارزشهای غربی مخالف است.شما بنگرید زمان شاه دختران زندگی مجردی نداشتند ولی حالا در جیب بری اسلامی با دوستان پسر خود زندگی میکنند  و مثل جامعه غربی شده است .در حکومت ملایان حتی بی خانمان ها بوجود آمده اند که کارتون خواب نامیده میشوند
تجهیز  نظامی و مالی بزرگی در پس پروژه داعش وجود دارد و ارتجاع منطقه ای منابع خود را در ایجاد جنگ و برادر کشی هدر میدهد تا بتواند بیشتر در دل ارباب جا بگیرد تا چند صباحی بیشتر حکومت کند.با این اقدامات و با سرکوب حقوق مردم و از دست دادن منابع انسانی و طبیعی و تضعیف نیروهای داخلی فقط نیروهای مداخله گر خارجی حرف اول را در منطقه خواهند زد.
داعش و ارتجاع منطقه ای و جهانی و ملایان همسو هستند بین خود مسایلی دارند که توسط ارباب بتدریج حل خواهد شد.
وظیفه ما چیست؟
ما وظیفه داریم ارزشهای منتهی به این وضعیت را که بر علیه ما و بر علیه حقیقت و صلح است از ارزشهای فردی و ملی خود بدور اندازیم.این ارزشهای مخالف صلح و حقیقت در دو ایدئولوژی ناسیونالیسم و اسلامیستی خلاصه میشود ، ارزشهای ناسیونالیسم ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشری و ارزشهای اسلامیستی ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشری را باید از باورهای خود بدور اندازیم و سعی در بر پایی حکومت دمکراتیک داشته باشیم .دولتی که بتواند عقب مادگی علمی و اقتصادی منطقه را جبران کند و در منطقه ما صلح و همکاری و برادری را ببار آرد
 توجه کنید که آمریکا و دیگر کشورهای همراه با سیاست آمریکا منافعی دارند که سعی دارند آن منافع را بدست آورند.مثلا موضوع کمر بند سبز اسلامی بدور شوروی را در نظر بگیرید که از پاکستان شروع شد و به ایران و بعدا به افغانستان و عراق و سوریه گسترش یافت.الان این کشور ها در واقع جمهوری اسلامی هستند. سیاست کلی را باید در نظر گرفت: الان آمریکا رو بقهقراست و سعی دارد از بالا آمدن ابر قدرت بعدی جلوگیری کند.اروپای متحد و چین میتوانند چنین خطری برای آمریکا داشته باشند. بنابراین اگر از این زاویه هم به مسئله نگاه کنیم حمله به عراق و کنترل نفت مسئله اصلی آنان میشود تا بتوانند با کنترل نیاز چین و اروپا به نفت آنان را بزیر سلطه خود بکشاند.در این نگاه شاید ساختن داعش و دادن آخرین سلاحهای پیشرفته به آنان و حتی دادن مواد غذایی برای پخش در بین مردم برای تبلیغات در مورد مردمی بودن داعش توسط توزیع نان در بین مردم جنگ زده و گرسنه و ...برای چیست؟ چرا سناتور مک کائین با این گروه های اسلامیستی همسوست و عکس میگیرد و بدون رعایت اصول بین المللی به داخل سوریه میرود تا با این گروه ها ملاقات کند؟ در این پروژه دو حزب اصلی با هم عمل میکنند و در جهت سیاست مشخصی بپیش میروند.دولتهای خاور میانه را کم کم به دولتهایی شبیه دولت سومالی تبدیل خواهند کرد یا پروژه گلنگی کردن خاورمیانه را پیاده خواهند کرد.تضعیف دولتهای منطقه برابر است با فعال مایشا شدن دولتهای غربی و با نشاندن امثال داعش بر سر قدرت میتوانند نقشه های نفتی خودشان را هم پیاده کنند.یادمان نرود که آمریکا متخصص رژیم های مذهبی است و با اسراییل و عربستان و ملایان بخوبی کار میکند و ما سیاست و عمل کردی از ملایان ندیده ایم که بر ضد امریکا باشد. حالا این موج ضد اسلامی در بین مردم منطقه کاه این پروژه است و خواسته اصلی نیست واین هم بنفع اهداف غرب است.منظورم ارتجاع غربی است که نه بمردم خودش و نه بمردم جهان رحم نمیکند.بنظر میرسد بر امدن داعش برای اصلاح رفتار دولتهای نوکر آمریکا و یا برای سرنگونی آنان در صورت عدم تمکین و جایگزینی با داعش باشد.به هر حال با رصد روزانه وقایع رفتار غرب و ارتجاع جهانی و منطقه ای میتوان به شناخت واقعی تری رسید

Posted on Saturday, August 9, 2014 at 01:22AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

War crimes 

A child next to a poster during a protest against a possible U.S. attack on Iraq, in Washington, October 26, 2002. Tens of thousands of people gathered by the Vietnam war memorial on the Mall and then marched to the White House. They were not listened to. (REUTERS/Eliana Aponte)
Former USA president and former Prime minister of UK have convicted of war crime in Malaysia tribunal. Please watch the below video about Malaysian tribunal:

https://www.youtube.com/watch?v=pZxa0-IXl_U&feature=youtu.be

for more information about attack to Iraq please read below article:

 

http://www.commondreams.org/views/2011/03/17/ten-reasons-iraq-war-was-no-cakewalk

 

بوش رئیس جمهور سابق آمریکا و بلر نخست وزیر سایق انگلستان در دادگاه تریبونال مالزی بعنوان جنایتکار جنگی محکوم شدند.این دادگاه میگوید در دادگاه جنایات جنگی سازمان ملل لابی خواهند کرد یا این دو را بعنوان جنایتکار جنگی محاکمه کن.این دو رهبر با دروغ بافی در باره این که عراق سلاحهای کشتار جمعی دارند  , nv در حمله یازده سپتامبر 2001 در آمریکا شرکت داشته است بعراق حمله کردند.سازمان ملل اجازه این حمله را به بوش و بلر نداده بود


 

Posted on Sunday, August 3, 2014 at 09:20PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

میراث تغذیه ای جهانی سرخ پوستان

 

 

 

 

در دو سه قرن اخیر اروپاییان با توجه به پیشرفتهای صنعتی توانستند با زور نظامی سرزمین دیگران را غصب کنند و ادعای سروری برای همه داشته باشند.از این ادعای سروری آنان فقط نکبت برای خودشان و جهانیان پیش آمد.این مردمان ضد علم با توسل به علمی که در دست داشتند بجای التیام آلام مردم برای حمله به آنان استفاده کردند و استعمار و استثمار ملل دیگر را سبب شدند.دود این حرکات ضد علمی بعدا با توسعه بیشهای نژاد پرستانه در جنگ دوم جهانی بخودشان هم بر گشت.امروزه معلوم شده است تمام تئوری های نژاد پرستانه که در اروپا ساخته شد همه ضد علمی هستند و انسان فقط یک نژاد دارد.

استعمار از سرزمین سرخپوستان و بتوسط اسپانیا شروع شد.پاپ که خودش را جانشین خدا در زمین میدانست و مسیحیان را صاحب دنیا میدانست به اسپانیا و پرتغال اجازه داد که یکی رو بشرق و دیگری رو بغرب رفته و تمام سرزمینهای موجود را تصرف کنند.این حرکت پاپ با برآمدن عصر روشنگری و مدرنیته بر هم خورد و انگلستان استعمار غیر مذهبی را شروع کرد 

همه این استعمار گران سعی کرده اند ملل مغلوب را بی فرهنگ و مروج فساد و نادانی توصیف کنند .مثلا با تبلیغات زیادی که آنان کرده اند همه میدانند که توتون و کشیدن آن از سرخپوستان بدنیا سرایت کرده است.با این شناسیایی  بطور ضمنی این طور میخواهند نتیجه بگیرند که سرخپوستان ملتی فاسد و در پی خوشگذرانی و اعتیاد هستند  ولی حقیقت بالاتر از این حرفهاست.در این نوشته میخواهم بمیراث جهانی سرخپوستان تا آنجا که میتوانم بپردازم

سرخپوستان بدنیا ذرت، سیب زمینی ، گوجه فرنگی ، کدو حلوایی ، آواکادو و....را عرضه کرده اند.

سیب زمینی


تاریخه سیب زمینی در ایران 

در ايران، حدود 200 سال پيش در زمان فتحعلي شاه قاجار ، سرجان ملكم سفير دولت انگلستان در ايران مقداري بذر سيب زميني به دربار پادشاه قاجار هديه كرد. برای همین در ابتدا به آن «آلوی ملکُم» می‌گفتند و اکنون هم در بعضی شهرهای ایران سیب زمینی را بنام آلو می‌شناسند اين بذر ابتدا در روستاي پشند در اطراف تهران كاشته شد و سپس در فريدن اصفهان و بعد بتدريج در زنجان، خراسان و فارس برده و كاشته شد.

در حال حاضر سيب زميني يكي از مهمترين محصولات كشاورزي است و امروزه پايه تغذيه بسياري از مردم ايران و جهان را تشكيل ميدهد.

سطح زير كشت سيب زميني در ايران در سال زراعي 1374-75 حدود 143 هزار و عمل كرد در هر هكتار در حدود 21 تن بوده است.

در همين سال ميزان توليد سيب زميني بيش از 3.1 ميليون تن بوده است كه استان اردبيل با توليد 744 هزار تن در رتبه اول و استانهاي اصفهان، آذربايجان شرقي و خراسان در رتبه هاي بعدي قرار دارند.

سیب‌زمینی(فارسی دری ) میوه آن کوچک، کروی، قرمز، سته و سمی است؛ ولی دارای ساقه‌های زیرزمینی خوراکی است که حاوی اندوخته نشاسته فراوان است   . این گیاه دارای رقمهای مختلف است که آنها را به زودرس، دیررس و میانه‌رس تقسیم می‌کند و برحسب استفاده این گیاه به سیب زمینی خوراکی، علوفه‌ای و صنعتی جهت استفاده الکل یا نشاسته و یا قندتقسیم می‌شود.

دانشمندان آمریکایی دریافته‌اند که سرمنشأ کلیه انواع سیب زمینی‌های امروزی را می‌توان به یک گیاه واحد که بیش از هفت هزار سال قبل در پرو کشت شد ردگیری کرد.  در قرن شانزدهم ميلادي افزايش جمعيت و كمبود مواد غذايي زمامداران كشورهاي اسپانيا و انگلستان را بر آن داشت كه ملوانان ورزيده خود را با كشتي به قاره آمريكا بفرستند تا منبع غذايي جديدي پيدا كنند. در سال 1524 ميلادي، دريانوردي بنام فراسيسكو پيزا پس از رسيدن به پرو متوجه كشت سيب زميني در اين سرزمين شد. اوايل نيمه دوم قرن شانزدهم يك محموله سيب زميني به اسپانيا فرستاده شد. بتدريج سيب زميني از اسپانيا به ديگر كشورهاي اروپايي برده شد. تا حدود 150 سال سيب زميني در مناطق محدودي از اروپا، در كاخهاي سلطنتي و باغچه ها كاشته ميشد، در قرن هفدهم و هجدهم تنها راه نجات از قحطي هاي پي در پي در اروپا، كشت سيب زميني بود و به عنوان يك ماده غذايي كامل از اواخر قرن هجدهم رواج پيدا كرد.

در سال 1719 سيب زميني از اروپا به آمريكاي شمالي و سپس به آسيا برده شد. در قاره آفريقا نيز از حدود 50 سال پيش كشت سيب زميني آغاز گرديد.

سطح زير كشت سيب زميني در جهان در سال 1995 برابر 18480 هزار هكتار بوده و از نظر سطح زير كشت بترتيب كشورهاي چين ، روسيه و آمريكا ميباشند اما از نظر عملكرد در هر هكتار بترتيب كشور هلند با برداشت 41 تن از هر هكتار حائز رتبه اول و كشورهاي سوئيس و انگلستان با 39 تن و آمريكا با 36 تن در رتبه هاي بعدي قرار دارند.

ميزان توليد سيب زميني در جهان در سال 1995 برابر 280679 هزار تن بوده است. 51.5 درصد توليد سيب زميني جهان مربوط به كشورهاي اروپايي، 31.9 درصد كشورهاي آسيايي، 13.5 درصد كشورهاي آمريكايي، 2.6 كشورهاي آفريقايي و 0.5 درصد آن مربوط به كشورهاي اقيانوسيه ميباشد.

در اکتبر 1995 ناسا سعی در تولید سیب زمینی در فضا کرد که این را برای تغذیه فضانوردان در خارج از زمین برای مسافرتهای طولانی تجربه کرده اند 

اکنون سیب زمینی یکی از غذاهای اصلی انسان در کنار گندم و برنج و ذرت است

تاریخچه گوجه فرنگی 


گوجه فرنگی از هزاران سال پیش وجودداشته است، ولی البته به اندازه یک گیلاس بوده است وکم کم در اثر پرورش درشت تر شده است. 

خاستگاه اصلی این گیاه، آمریکای جنوبی است. در قرن شانزدهم در کشور پرو به مقدار زیاد کشت می شده است. در قرن هفدهم ، گوجه فرنگی به انگلستان وهلند راه یافت و چون بسیار گران بود فقط مردم ثروتمند می توانستند ازآن استفاده کنند و به نام سیب عشق معروف شده بود.
گوجه فرنگی در حال حاضر در تمام مناطق دنیا کشت می شود و تقریبا در تمام فصول سال وجود دارد. گوجه فرنگی انواع مختلفی داردوحدود 16 نوع آن در بازار به فروش می رسد.

• در چین از جوشانده ریشه، شاخه ها وبرگ های مسن گوجه فرنگی برای رفع دندان درد استفاده می شود وخود گیاه نیز خاصیت حشره کش دارد.

گوجه فرنگی دارای قند،چربی، کلسیم، فسفر، آهن و ویتامین های A ، B ، C ، K ، و پروتئین است.
100 گرم گوجه فرنگی خام حاوی 20 کالری انرژی، یک گرم پروتئین، 11 میلی گرم کلسین، 6/0 میلی گرم آهن، 1100 واحد ویتامین A ، 3/0 گرم چربی، 06/0 میلی گرم ویتامین B1، 04/0 میلی گرم ویتامین B2 و 23 میلی گرم ویتامین C می باشد.

 

تاریخ دقیق پرورش گوجه فرنگی برای اولین بار مشخص نیست. به نظر می‌رسد نخستین گوجه فرنگی پرورش‌یافته نوعی میوهٔ زردرنگ به اندازهٔ گوجه فرنگی‌های ریز گیلاسی بوده که توسط آزتک‌ها کشت می‌شده است. نوشته‌های برجامانده از این تمدن نشان می‌دهند که این میوه همراه با فلفل، ذرت و نمک آماده و مصرف می‌شد.

گوجه فرنگی حدوداً از ۵۰۰ سال پیش از مسیح در جنوب مکزیک پرورش داده می‌شد. بومیان پوئبلو بر این باور بودند که کسانی که دانه‌های گوجه فرنگی را مصرف می‌کردند با نیروهای خدایان متبرک می‌شدند.

در مورد انتقال گوجه فرنگی به اروپا نظریه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی از تاریخ‌دانان بر این عقیده هستند که ارنان کورتس، مکتشف اسپانیایی، این میوه‌های کوچک زردرنگ را پس از تصرف شهر تنوکتیتلان، پایتخت آزتک‌ها در سال ۱۵۲۱، به اروپا منتقل کرد. نظریهٔ دیگر این است که کریستف کلمب در سال ۱۴۹۳ نخستین فردی بود که این گیاه را به اروپا منتقل کرد. قدیمی‌ترین مدرک که از وجود گوجه فرنگی در اروپا اطلاع می‌دهد کتابی در مورد گیاه‌شناسی است که در سال ۱۵۴۴ توسط پیِترو آندرئا ماتیولی، پزشک و گیاه‌شناس ایتالیایی نوشته شده است. وی در دست‌نوشتهٔ خود از این میوه با عنوان pomo d’oro، به معنای سیب طلایی یاد کرده است.


ران[ویرایش]

این گیاه از دو طریق وارد ایران شد: راه اول از طریق ترکیه و ارمنستان، و راه دوم از طریق سفرهای مکرر خاندان قاجار به فرانسه بود. نام اولیهٔ گوجه فرنگی در ایران بادمجان ارمنی یا رومی بود.[۲]

در دوره قاجاریه، افراد خاندان معیری برای نخستین بار گوجه‌فرنگی را در مزرعه‌ای (که محوطهٔ فرودگاه مهرآباد کنونی است) پرورش دادند


توتون 


میان قاره آمریکا در دوران باستان استفاده از گیاه تنباکو را کشف کردند. در سال 1492 میلادی کریستف کلمب و همراهانش به جزیره ای در میان آمریکای شمالی و جنوبی رسیدند، دیدند بومی ها برگ های یک گیاه عجیب را به روی آتش ریخته و دود آن را داخل ریه های خود می کنند. کریستف کلمب تصور می کرد چیز جادوئی کشف کرده و هنگام مراجعت به اسپانیا مقداری از برگ ها و دانه های آن گیاه را با خود برد و بدین گونه دود توتون به اروپا راه یافت. مردم اروپا این گیاه را "توباکو" و در ایران "تنباکو" نامیدند.

استعمال توتون را فاتحین اسپانیایی آمریکا از بومیان آن سرزمین آموختند و لفظ سیگار ماخوذ از اسپانیا و اصولا از نام توتون به زبان بومی احتمالا زبان "مالیایی" است. توتون در سال 1605 م. کم و بیش در عثمانی و مصر و هند شناخته شده بود و توسط پرتغالی ها وارد ایران شد. تاریخ ورودش را بعضی 1590 م مطابق با 999 هجری نوشته اند. دود در زمان شاه عباس در ایران رواج یافت


ذرت


ذرت تا قبل از سال ۱۴۹۲ میلادی (سال کشف آمریکا) در قاره آسیا، اروپا و آفریقا بعنوان یک گیاه زراعی شناخته شده نبود. اما این گیاه را از قرن‌ها پیش درآمریکای مرکزی می‌شناختند و توسط مردم سرخ‌پوست آمریکا کشت می‌شد. بهمین سبب نام لاتین ذرت از یکی از طوایف سرخ‌پوست بنام Marisi Mahig گرفته شده است.

نام این گیاه در زبان انگلیسی corn در عربی ذرت و بلال است. نام فارسی این گیاه جواری (فرهنگ دهخدا) است ولی واژهٔ عربی ذرت بکار برده می‌شود.



کدو حلوایی


تاریخچه

کدو اولین بار در مکزیک در حدود 1400 سال قبل از میلاد مسیح کاشته شد و یکی از گیاهان جالیزی به شمار می آمد. ذرت و لوبیا در آن زمان توسط مردمان آمریکای لاتین کاشته می شد و به عنوان غذای اصلی مورد استفاده قرار می گرفت. با گذشت زمان و پیشرفت علم کشاورزی و با استفاده از ژنتیک، بذر کدو اصلاح گردید. سپس بذر اصلاح شده در تولید انبوه مورد بهره برداری قرار گرفت.

کدو یکی از محصولات جالیزی است که برای افراد خام خوار جزء منابع اصلی غذا محسوب می شود.

مردمان مایا( maya ) از کدو و تخم کدو برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده می کردند؛ به خصوص در تهیه غذاهای مختلف از آن بهره می گرفتند. پس از گذشت چندین قرن برای اولین بار در سال 1492 میلادی کریستف کلمب در سفرنامه خود از کاشت کدو به صورت جالیزی گزارش نمود. سپس 27 سال بعد کاسپرد اسپینوز در سفرنامه به پاناما از کاشت کدو در آن کشور گزارش نمود و آن را هندوانه ایندوها نام برد که بسیار خوشمزه بوده و از آن در درمان بسیاری از بیماری ها استفاده می کرده اند. بذر کدو توسط او به اروپا آورده شد و کاشت این گیاه جالیزی برای اولین بار در اروپا آغاز شد. بذر کدو را در اوایل خرداد ماه می کارند و سپس در شهریورماه برداشت می کنند. میانگین وزن هر کدو 8 کیلوگرم است که به طور متوسط هر کدو حاوی 150-200 گرم تخم کدو می باشد


احتمالا تعداد این مواد خوراکی گیاهی بیش از این تعداد است مثلا آواکادو

(Avocado)

یکی از اینهاست .

باید این میراث تغذیه ای را پاس داشت و نباید گفت فرهنگ سرحپوستی ابتدایی و فاقد ارزش بوده است

منابع

 

 


http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%AC%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C

 

http://behfamco.com/page.php?44

 

http://www.mehrnews.com/detail/News/2062132

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B0%D8%B1%D8%AA

 

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=9733

 

 

Posted on Friday, August 1, 2014 at 09:44PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment