ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

چرا انقلاب شد نگاهی بر رفتار سرمایه داران ایرانی

چرا انقلاب شد
سرمایه داران ایرانی با داشتن قدرت اقتصادی و تبلیغات دولتی همسو با غرب فاقد قدرت سیاسی لازم بودند و ایادی دربار با تبعیض حقوق آنها را زیر پا میگذاشتند و از این وضعیت نا برابر ناراحت بودند.اینها هم در فرو ریختن نظام به امید تاسیس نظامی مشابه شاه ولی دارای آزادیهای سیاسی با ملایان همکاری کردند
عروج آخوندیسم ارتجاعی با کشاندن خمینی بپاریس از سوی ارتجاع جهانی انجام شد و خمینی عامل و مزدور ارتجاع جهانی بود که رسانه های ارتجاعی در سطح جهانی از این مزدور حمایت و بنفع او تبلیغات میکردند
خمینی نوکر جهانخواران سرمایه دار و مزدور ضد ایرانی
http://efsha.squarespace.com/blog/2009/8/21/167827672667.html
تا جایی که حتی ژنرال هایزر را برای خنثی کردن ارتش به ایران فرستادند
چرا انقلاب شد؟
http://efsha.squarespace.com/blog/2009/3/3/107775568005.html
چرا انقلاب شدسرمایه داران ایرانی با داشتن قدرت اقتصادی و تبلیغات دولتی همسو با غرب فاقد قدرت سیاسی لازم بودند و ایادی دربار با تبعیض حقوق آنها را زیر پا میگذاشتند و از این وضعیت نا برابر ناراحت بودند.اینها هم در فرو ریختن نظام به امید تاسیس نظامی مشابه شاه ولی دارای آزادیهای سیاسی با ملایان همکاری کردند
تاجایی که حتی ژنرال هایزر را برای خنثی کردن ارتش به ایران فرستادن
چرا انقلاب شد؟
این مسایل را در ویدئوی زیر درباره همکاری سرمایه داران برای سرنگونی شاه پی میگیریم
https://www.youtube.com/watch?v=feiA-kEWdJw
بنظر میرسد در سر یک بزنگاه و نقطه عطف تاریخی که میباید به سمت آزادی نیروهای بیشتر سیاسی حرکت میکردیم.تا صنایع مونتاژ بسمت صنایع تولیدی با کمک سازندگان صنعتی کشور برود و ایران خودکفا شود، شاه با اعلام تک حزبی رستاخیز بند  سیاسی بر نیروهای اجتماعی و سیاسی را تشدید کرد  و از این فرصت نیروهای ارتجاع اسلامیست ضد شاهی با همکاری ارتجاع جهانی بقدرت رسید تا این ارتجاع در ایران حکومت را ناحق غصب کند و ارتجاع جهانی ده ها بار بیشتر از زمان شاه ایران را چپاول کند.روزی این ارتجاع باید تنبیه خودش را تحمل کند.این هم با همکاری ملت و با تاسیس حکومتی دمکراتیک بر اساس ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو با حقوق بشر میسر است.این حکومت لازم است برای بقای خود عقب ماندگی های علمی و اقتصادی ایران را رفع کند.ایران از نظر اقتصادی کشوری هم چون هلند و یا سوئد باید بشود

Posted on Saturday, May 10, 2014 at 09:15PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

پان ایرانیستها - عوامل ارتجاع ایرانی

شاه در کنار چماقداران خود

 

 

در این نوشته در باره پان ایرانیسیم مطالبی مینویسم

از نظر من نیروی پان ایرانیست در ایران متعلق به نیروهای ارتجاعی جامعه بوده است

اصولا علم کردن ناسیونالیسم در برابر مدرنیته (حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریسم همسو با آن ) یک حرکت ارتجاعی است که هیتلر و موسولینی و رضا شاه در عمل انجام دادند

http://efsha.squarespace.com/blog/2012/12/2/367559730153.html

مثلا در زمان شاه بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 وی بطور دیکتاتورانه کشور را اداره میکرد.حالا مثلا پان ایرانیست امروزی چه میگوید:

محسن پزشک پور خدمتگزار ملت بود

مصدق ضد شاه بود و جبهه ملی را اراذل و اوباش تشکیل میدادند .دکتر فاطمی و داریوش فروهر چاقو کش بودند

مثلا اینها نمیدانند که محسن پزشک پور اگر نوکری شاه را نمیکرد نمیتوانست بنمایندگی مجلس آن هم بعد از کودتا برسد.

مینویسدکه :

بله پان ايرانيست ها خواهان اصلاح حكومت و نه انقلاب و تغيير حكومت بودند ولي پيروان احمق مصدق كه راه مصدق را هم نفهميده بودند خميني را خورشيدي خواندند كه از غرب طلوع كرده است.

به اینها باید گفت :

پان ایرانیست و پانهای دیگر با پوشاندن مسایل کشور و بخاک و خون چسبیدن فقط افکار ارتجاعی و بینشهای در عمل ضد ملی خود را توسعه میدهند.نجات ایران در بر پایی حکومتی دمکراتیک بر اساس ارزشهای حقوق بشری و اقدام این دولت دمکراتیک برای رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی کشور است

چرا بدون تشکیل یک جبهه قوی دمکراسی نمیتوانیم از شر استبداد رها بشویم

http://efsha.squarespace.com/blog/2013/5/20/053911867558.htm

 

نژاد پرستی و ضد یهود بودن پان ایرانیست ها در سالهای دهه سی خورشیدی

 

من هوا خواه مصدق نیستم.راه نجات ایران برای من مشخص است  که دمکراسی و حقوق بشر و رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی است..منتها مصدق بدمکراسی از شاه بیشتر نزدیک بود و خمینی بهمان میزان از دمکراسی نسبت بشاه دور است.از این بابت بمقایسه آنها دست زدم

در مورد مصدق و اقداماتش باید گفت:هر قانونی لازم الاجرا نیست مثلا اپارتاید و یا کشتن محارب در قانون ملایان.اینها ضد بشری هستند.مصدق را باید در ظرف زمانی خودش سنجید.او از دیکتاتوری پهلوی چه میخواست بیرون بیاورد.این را با خمینی مقایسه کنید که شاه را رو سفید کرد. نه این که با ماندالا مقایسه کنید. تنها قانون مقدس تکریم انسان و زندگی اوست .هر حرکتی که به اینجا بینجامد درست است.اگر کسی قوانین ضد بشری ملایان را ببحث بکشد و مقابله کند کارش درست است اگر چه ضد قانونی باشد

به هر حال جالب است که مخالفین پان ایرانیستها همان مخالفین سلسله پهلوی است و نمیتوان وابستگی پان ایرانیستها را به شاه و دیکتاتوری آنان رد کرد.نیروهایی که ارتجاعی بوده اند.از نظر اینان دکتر فاطمی و فروهر

چاقوکش و اراذل و اوباشند و جبهه ملی خائن هستند چون از مصدق طرفداری کرده اند

آيا وقت آن نرسيده است که واژه ها را بشوئيم و رخت خودشان را تن شان کنيم؟ نوشته : امیر ش 

این ادعا را در تکثیر نوشته های فیس بوکی بنام این نویسنده کرده اند با هم بخوانیم

......................................................
آنچه از وقایع امرداد ماه 1332 سخنی به میان نمی آید؛ این است که اوباشان و ارازل حزب توده و جبهه ملی بیش از روز 28 امرداد چه کرده اند. هیچ جا سخن از چاقو کشی و آدم کشی داریوش فروهر نیست این مدعیان دمکراسی چرا به ملت ایران نمی گویند که داریوش فروهر برای مخالفت با اندیشه دیگر جز آدم کشی راهی نمی دانسته و قرار نبوده راه دیگر برود و الا برای حفظ دولت ملی چرا باید با چاقو کشی و آدم کشی همراه باشد؟ نکند مصدق السلطنه از اینکه آزادی داده بود که مانع کسی نشوند تا هر کسی که خواست بر علیه او بنویسد و سپس افراد چماق بدست خود را از جمله اله کرم های آن روز یعنی داریوش فروهر و دکتر حسین فاطمی و امثال آنها را بجان شان بیدازند همین کاری که جمهوری اسلامی نیزدر دو مرحله سال های 1358 و سپس پس از طرح دوم خرداد انجام داد. جالب اینجاست که چقدر تشابه در رفتار مصدق السلطنه و ولایت فقیه زياد است. به درستی مشخص می شود که هر دو از یک فرماندهی واحدی يعنی دولت فخیمه انگلستان هدایت شده و می شوند

...................................

 عوامل ارتجاعی د رایران از برقراری دمکراسی در کشور جلوگیری میکنند و از رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی در کشور نگرانند.

بقای آنان در ادامه وضع موجود است وضعی که ادامه اش بنفع بیگانه و ضربه به ایران و ایرانی است.اینان با دامن زدن به احساسات ملی (خاک و خونی ) و احساسات دینی سعی در خواباندن عقلانیت مردم دارند و با بی حسی عقلی و بی هوشی مردم به چپاول ایران و خدمت ببیگانه بپردازند.اینان فرهنگ مردم را بر ضد خودشان بکار میگیرند و اگر در جایی ماندند و فرهنگ اجازه این کار نمیدهد با جعل و تحریف تاریخی کارشان را بپیش میبرند.

در نهایت هم کارشان بچماقداری در زمان شاه و نوع سازمان یافته لباس شخصی در حکومت ملایان میکشد

 این عوامل ارتجاع ایران و اقتصادیش را فدای سود خود و اربابان خودشان یا ارتجاع جهانی کرده اند و در این راه ملایان آن قدر تند رفته اند که شاه را هم رو سفید کرده اند

.ما در زمان قاجار در غذا که مسئله نداشتیم ولی حالا هم در غذا مسئله داریم و هم در صنعت.گیرم ملایان هم ماشین صادر بکنند این صنعت واقعی نیست چیزی که مواد اولیه اش و طرحش و ساختش از خارج بیاید و در ایران بعلت کارگر ارزان مونتاژ شود که صنعت واقعی نیست .صنعت زمانی واقعی میشود که ما هم بتوانیم با علم و اقتصاد خود این کار را بکنیم نه این که از سال 1346 داریم ماشین مونتاژ میکنیم ولی از خودمان چیزی نداریم.مثلا کره این را در بیست سال طی کرد حالا از خودش چیزی دارد و اقتصاد کره پویا و سازنده است.شرط اول داشتن چنین اقتصادی حرکت حکومت بسمت دمکراسی و ازادی بیان است.چیزی که در دو رزیم ملا و شاه نداشته ایم.

اصولا با پان ایرانیسیم و دیگر پانها و ایدئولوزی های دیگر مسئله ایران راه حلی ندارد تنها راه ح برای ایران در حکومت دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری است

 ایدئولوژی ناسیونالیسم و ایران گرایی و باستان گرایی به استبداد و فاشیسم رسیده است و در کنار ان ایدچئولوزی اسلامیستی هم چنین بوده است.ما خودمان با باورهای ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشری بستر ساز این استبداد و فاشیسم همراه آن بوده ایم که البته در جوار اقتصاد ضد تولیدی و دلالی بر اساس واردات ضربه جبران ناپذیری به کشور و فرهنگ وارد ارده ایم.این ایدئولوزیها با بضاعت فرهنگی و دین یو ملی  و اجتماعی ما فقط به بیرهه استبداد و حق کشی و آدم کشی منجر میشود.ما در ایران چاره ای بجز حکومتی دمکراتیک نداریم.در برابر ارزشهای دمکراتیک ارزشهای فدسی ملی و دینی نمیتوانند قد علم بکنند زیرا منجر به استبداد خواهد شد ولی این ارزشها تا زمانی که ضربه به دمکراس یو رفع عقب ماندگی علمی و اقتصادی کشور نزند ، مورد تایید میتواند باشد.با پذیرش ناسیونالیسم و یا اسلامیسم این خطر وجود دارد که دمکراسی نفی و استبداد حاکم شود ولی با پذیرش دمکراس یو سکولاریسم همسو با حقوق بشر دین و ناسیونالیسم سیویک میتواند در کشور باقی بماند.این که در کنار حکومت دمکراتیک دم از اسلام و ایران بعنوان بالاترین ارزش زدن باشد فقط نمایشی از نیروهای ارتجاعی است

چرا بدون تشکیل یک جبهه قوی دمکراسی نمیتوانیم از شر استبداد رها بشویم

http://efsha.squarespace.com/blog/2013/5/20/053911867558.html



Posted on Thursday, May 8, 2014 at 11:03PM by Registered Commenterافشا | Comments2 Comments

ریشه ها را بشناسیم ، ما از کجا ضربه میخوریم و ذره ذره آب می شویم

 

 

دوستی نوشته است

 



امروز یه نفرو دیدم بهم میگفت :
دو  تا دختر دارم و یه پسر.
هر سه  تا شون فوق لیسانس دارن.
هر  سه تاشون بیکار.
 

هزار جا برای استخدام رفتن. 
کلا دور استخدام رو باید خط کشید.
یا استخدام نمیکنن.
یا براساس رابطه بازی و باند بازیه.
کارهایی هم که پارتی نمیخواد ، تضمین شغلی ندارن.
باهاشون نمیشه زندگی تشکیل داد.
خودمم سرمایه ای ندارم براشون کاری تهیه کنم.


بچه هام از من شرمنده ان.
و من از بچه هام.


تو دلم گفتم اگه کشوری مثل یونان این شرایطو داشت میشد یه جوری توجیهش کرد.
ولی ایران ما با اینهمه نفت و گاز و پتانسیلهای بالقوه و مهمتر از اون ، جوونای کاری نباید این میشد عاقبتش.



میگفت: یه ماهه که پسرم مخفیانه میرفت کارگر روزمزد میشد.
میگفت : وقتی فهمیدم ، از شدت ناراحتی بغض داشت گلومو پاره میکرد.
.....................................................................................

چرا چنین شده است؟

شما نگاه کنید به سی و پنج سال اخیر که ملایان و چماقداران آنان قدرت را در دست داشته اند. اینها ادعا میکنند که برای دین و معنویت قیام کرده اند .ولی دین و معنویت چگونه دزدی و آدم کشی اینان را توجیه میکند.امروز دیگر بر همه روشن شده است که این حرفها انشای آخوندی است و دعوا سر قدرت و ثروت بیشتر است.در این دعوا حتی بخودشان نظیر ایت الله لاهوتی که با سم در زندان اوین توسط لاجوردی کشته شد و یا مرگ طالقانی و برکناری و زندانی شدن آیت الله منتظری و رفتار با بنی صدر و بازرگان و ...همه اینها دعوا بر سر ثروت بیشتر و بدست آوردن قدرت بیشتر بوده است ملایان عده ای خودفروش و چماقدار را دور خود جمع کرده اند و این سگان پارس کننده در طی روز بارها نام رهبر و امام را بلغور میکنند

 

کساني که نامي ز رهبر برند
شياطين خبره بظاهر خرند
نرفته کسي از پي رهبري 
مگر از پي کيسه هاي زري
همه از پی مال و مکنت روند 
پی دیکتاتور با مذلت روند
رها کن دو رویی رها کن ستم
مرو از پی دیکتاتور دم بدم


 خمینی با سازش با قدرتهای غربی و قول چپاول ایران برای آنان بقدرت سیاسی دست یافت و در راه خدمت به ارباب خود شاه نوکر خارجی را رو سفید کرد و ده ها بار بیشتر از شاه بمنافع ارتجاع جهانی سود رسانی کرد.اینها قول مرگ ایران و ایرانی را هم به ارتجاع جهانی داده اند.حالا که برای جمعیت کشور شغل و کار به اندازه  

کافی ندارند توصیه میکنند که هر خانواده حداقل پنج فرزند داشته باشد و یا بشوق دوازده امام دوازده فرزند و به شوق چهارده معصوم چهارده فرزندداشته باشند.کسی بفکر مردم و کشور نیست اگر بوده باشد بکشور  برادر ملایان  و غرب چین نگاه میکند که سیاست تک فرزندی را بزور بکشور چین تحمیل کرده است

 

اینان برای ابراز سرسپردگی به ارتجاع جهانی چنین تبلیغاتی را میکنند که نشان دهند خطری از این رژیم کسی  و کشوری را بجز مردم  ایران تهدید نمیکند.

 

 

 

خمینی نوکری آغاز میکرد
در دنیا برویش باز میکرد
خمینی تا نمود اسلام بازی
بشد مشغول دزدی دزدسازی
همه دزدان خمینی خواه گشتند
بفکر پول و مال و جاه گشتند
اگر ملا ز ایران دور سازیم
بقای مملکت مقدور سازیم

 

شاید بعضی ها ندانند که خمینی چگونه نوکری کرد و بدرک واصل شد.لینک زیر میتواند دراین مورد اطلاعاتی بدهد

 

 

 

ای برادر جنگ جنگ دیگری است
نام دین آرند لیکن نوکری است
سنگر عقلی بنا باید کنیم
تا که ظالم در پی غوغاگری است
قدرت دشمن فقط در جهل ماست
کار ما عاقل شدن افشاگری است
هست اسلام خرافی جاهلی
از محمد از علی یا یاسری است
دیده ایم شاهان و ملایان بد
آنچه کردند نوکری ظالم گری است

حکومت ملایان در پی یک اقتصاد ضد تولیدی و بر اساس دلالی از واردات تولیدات بیگانه عمل میکند.این حکومت منافعش همسو با منافع تولید کنندگان غیر ایرانی استو جزیی از ارتجاع جهانی است برای چپاول مردم ایران و قربانی کردن کشور برای ارتجاع جهانی.مثلا اگر دولت ایران بفکر مردم باشد میتواند صدها هزار شغل ایجاد کند و از فساد در دستگاه های دولتی جلوگیری کند.برای مثال ایران دارای جاذبه های توریستی بی شماری است .چگونه حکومت اسلامی ترکیه از جاذبه های توریستی ترکیه میتاند بیشتر از نفت ایران در امد داشته باشد ولی ملایان اجازه بهروری از جاذبه های توریستی ایران را نمیدهند.چرا اسلام دروغین ملایان که وسیله آنان برای غصب قدرت و ثروت کشور است مانعی برای فعالیتهای صنعت توریسم در کشور شده است.با نگاه اقتصادی به این جاذبه های توریستی هزاران شغل میتوان ساخت و از فشار بی کار بر گرده مردم کاست و سطح زندگی مردم را هم بالاتر برد

اسلام  سیاسی ملایان نه راه حل ما بلکه مسئله ماست اسلام سیاسی ملایان برای چپاول کشور و غارت مردم ایران است.خمینی و خامنه ای که حتی یک روز هم ارتباطش با آمریکا قطع نشده است از این ارتباط بطور انحصاری و برای بقای فساد خودش استفاده میکند.پولهای دزدی مردم ایران را در خارج از ایران سرمایه گذاری میکند و صبح تا شب دم از اسلام و ام القرای اسلامی میزند

نجات ایران در بر پایی حکومتی دمکراتیک بر اساس ارزشهای حقوق بشری و اقدامات این حکومت برای رفع عقب ماندگی های علمی و اقتصادی کشور است

 

 

 

 

Posted on Tuesday, May 6, 2014 at 11:23PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

طیب حاج رضائی: لومپنیسم، جاهلیسم وآخوندیسم( بخش نخست)٬ مسعود نقره‌کار

مقاله جالبی در باره چماقداری شاه و ملا ست.

در واقع اینها عده ای مزدور حکومتی بوده اند.بوقت نیاز اوامر حاکمیت را بر میاوردند و در اوقات فراغت بجمع مال و قدرتنمایی مشغول بوده اند.ارتجاع ایرانی که در ابتدا در سلطنت تنها جلوه میکرد زیرا شاه و ملا با همکاری حکومت میکردند و مردم را غارت میکردند  مثل زمان قاجار. این گروه هم مسئله برای اجرای نقش خود نداشته اند.
در بعد از مشروطه این حاکمیت دو شقه شد.شاه بدون نیاز بملا و دین ایدئولوزی ایران باستان گرایی و کورش پرستی و آریابازی را شروع کرد که این خودش یک دین جدید است که نشان دهنده  سو استفاده ارتجاع از مدرنیته و عصر روشنگری است که این سو استفاده همان تقویت ناسیونالیسم است که این ناسیونالیسم را در برابر مدرنیته (حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریسم همسوی آن ) علم کردند تا مانع رشد دمکراسی بشوند بازتاب فرهنگی ارتجاع ایرانی ایدئولوزی خاندان پهلوی بود که کورش پرستی و ایران باستان گرایی فقط  دو هزار و پانصد ساله و اریا بازی را شامل میشد.
ملایان با سرنگونی شاه حالا بتنها یی و بدون کمک شاه قدرت سیاسی را در دست گرفته اند و نیات ارتجاعی خود را اعمال میکنند و با توسل بخرافات دینی سدی در برابر رشد مدرنیته (حقوق بشر و سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر ) ساخته اند .این وضع نشانه قدرت مندی ارتجاع ایرانی و یا عقب ماندگی مردم ایرانی است
این هر دو واکنش ارتجاع ایرانی به شکل شاه و ملا در برابر مدرنیته و انقلاب صنعتی و پیامدهای آن است که متاسفانه نیروهای ترقی خواه را بشدت از صحنه عمل سیاسی دور کرده اند. حتی نیروهای چپ ما هم در برابر مدرنیته قرار گرفتند و قرار دارند دیروز  بنام مبارزه با امپریالیسم  توسط خمینی مدرنیته (حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریسم همسو آن را ) مورد حمله قرار دادند و بدفاع از ارتجاع خمینی بر خاستند و امروز با این گفته که حقوق بشر و دمکراسی دروغ و فریب غرب است این وظیفه را انجام میدهند
اصولا در ایران اکثریت مردم همیشه سرکوب شده اند و در واقع تنها گروه فاقد عنوان حکومتی همین چماقداران حکومتی هستند که امروز لقب لباس شخصی ها را دارند ، ادامه همان چماقداران و چاقوکشها هستند.بضاعت سیاسی این ملت هم بیشتر از این نبوده است و در زیر استبداد هزاران ساله کور شو و دور شو بهتر از این هم نمیشود
ارتجاع امروزی هم در شکل شاه پرستی و دین پرستی (ملا و شاه ) امروز هم اکثریت جامعه ما را تشکیل میدهد و چیزی هم در این جامعه عوض نشده است .اگر این ملت بداند که از اینها ضربه را خورده است و ایبن دو فقط ارتجاعی هستند چرا باورهایشان این طرفی و آن طرفی است و همگی با حقوق بشر و
دمکراسی و سکولاریسم نا اشنا و مخالف هستند.



طیب حاج رضائی: لومپنیسم، جاهلیسم وآخوندیسم( بخش نخست)٬ مسعود نقره‌کار


تحلیل‌های کلیشه‌ای و دوراز واقعیت لومپن ولومپنیسم به جای جاهل و جاهلیسم نشانده اند، پدیده ی جاهلیسم را با تفرعنی زیانبار حذف ذهنی کرده اند، و هم سنخی‌ و
شباهت های ناگزیرِ جاهلیسم و آخوندیسم نادیده گرفته اند. 

آنچه می خوانید خلاصه شده ی فصل‌هائی از پژوهشِ" نقش سیاسی و اجتماعی جاهل ها و لات ها در تاریخ معاصر ایران" است، که منتشر خواهد شد.

پیشگفتار

من جامعه شناس نیستم اما جامعه شناسی وجامعه شناسان را دوست دارم! ، و به همین خاطر ازاین عزیزان اجازه می خواهم تا به عنوان یک کوشنده سیاسی و فرهنگی، که دستِ کم 4 دهه ازعمرش را فدای سیاست و فرهنگ کرده است، و به عنوان یکی از "بچه های جنوب شهر" سالیانی ازعمرش را در جاهل خیزترین نقطه ِ ایران، یعنی میدان مولوی، میدان شاه و خیابان و میدان خراسان و خیابان بی سیم نجف آباد، از دور و نزدیک با جاهل ها و لات ها گذرانده است، بگویم و بنویسم که:

جامعه شناسیِ ما، به ویژه در حوزه ی جامعه شناسی سیاسی، در مورد شناخت و شناساندن ِ گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها ، و بررسیدنِ نقش سیاسی و اجتماعی شان، کوتاهی کرده است. روشنفکران و کوشندگان سیاسی و فرهنگی نیز با برخوردهائی از بالا، متفرعنانه و غیرمسؤلانه ارزش و اهمیتی برای این گروه اجتماعی قائل نشده اند و حتی در حد یک موضوع دانشگاهی و " آکادمیک" سراغ شناختِ این گروه اجتماعی و توانائی ها و ظرفیت های اش ، به ویژه در دوران بحران ها و تلاطم های سیاسی و اجتماعی نرفته اند. هراندازه بر وزن و تاثیر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی این گروه اجتماعی افزوده شده است برخوردهای ذهنی و غیرواقعی از سوی روشنفکران و جریان های سیاسی و فرهنگی نسبت به آن ها شدت بیشتری یافته است. برچسب و نسبت اراذل و اوباش، و در برخوردی سیاسی کاربرد واژه و مفهوم لومپن و لومپنیسم به عنوان داغی بر ناصیه ی گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها، کار اهل سیاست و فرهنگ را آسان کرده اند،. نام و اعتبار بزرگانی چون مارکس و انگلس که در تعریف و توصیف لومپن ویژگی ها وصفت ها آورده اند، سبب شدند این تعاریف چنان کامل و مانع، و منطبق بر شرایط جامعه جلوه داده شوند که مخالف جرات مخالفت نکند، و پرسشگر نیزسراغ پاسخ دقیق موضوع مورد نظرش نرود، تا پوشش و پوسته ای مصنوعی و غیرواقعی روی یکی از گروه های اجتماعی جامعه کشیده شود.

انقلاب بهمن نیز توجه جامعه شناسان و رهبران سیاسی و نحبگان فرهنگی مان را متوجه جایگاه ، ظرفیت و نقش این گروه اجتماعی نکرد و هنوزاگر سخنی از این مجموعه پیش بیاید بازهم با همان بر چسب اراذل و اوباش و تعریف کلیشه ای لمپن و برخوردهای مرعوب کننده ی "طبقاتیِ وعلمی" ماجرا ختم به خیرمی شود. حتی هنگامیکه بخش بزرگی ازجاهل ها و لات ها پاره ای از قدرت سیاسی و دینی شدند، و همراه با آخوندها حکومت اسلامی را شکل دادند،و "لومپن" های " تفاله اجتماعی" سی و اندی سال در قدرت سیاسی سهیم شدند، این قدرت نمائی وقدرت گیری چُرت جامعه شناسان و بخشی ازاهل سیاست و فرهنگ مان، پاره نکرد.

این را هم گفته و نوشته باشم که قصد من بزرگنمائیِ این گروه اجتماعی و نقش سیاسی و اجتماعی شان نیست، امید من فتح بابی در راه دستیابی به تحلیلی واقعی در باره گروهی ست که علیرغم تاثیرگذاری‌اش بر سیر تحولات و دگرگونی های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه مان، جای اش در معرفت شناسی اجتماعی مان خالی ست.

طیب حاج رضائی که بود و چه کرد:

برای توضیح و انطباق مفاهیم یا پدیده هائی همچون لومپنیسم، جاهلیسم و پیوند میان جاهلیسم و آخوندیسم بر واقعیت‌های جاری در جامعه‌مان چهره و نمونه ای(Sample) برای بررسیدن و سنجش- در حد تجربه و سوادم - برگرفته ام. این نمونه طیب حاج رضائی ست، چهره ای که می توان سه پدیده‌ی لومپنیسم، جاهلیسم، و پیوند جاهلیسم وآخوندیسم را با نگاهی به شخصیت ، ویژگی های روانی و رفتاری، و فعالیت های اجتماعی، سیاسی و مذهبی ، و چگونگی اعدام ومرگ اش تا حد معینی توضیح داد، و بازشناخت.

درمتن و بستری که با عنوان گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها شناخته شده است، طیب معروف ترین و مطرح ترین جاهل کشورمان در طی نزدیک به 70 سالِ اخیر است. یکی از " لیدر"های گروهی که به نوعی میراث دار گروه هائی همچون عیاران و فتوتیان و داش مشدی ها و لوطی ها و..... بوده است، گروه هائی که با نام ها و ویژگی های متفاوت، در طول تاریخ میهنمان نقش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مهمی – و اکثرا"منفی و به ندرت مثبت- بازی کرده اند، مجموعه ای که گاه تفاهم مشترک داشته اند، واز نظرعاطفی وعقیدتی بهم نزدیک و تا حدودی خواست های شان یکسان بوده است.

طیب حاج رضائی در سلسله مراتب جاهلی و لاتی یکی از اسمی ترین رهبران ( گُنده جاهل ها و گُنده لات های) بخش بزرگی از گروه اجتماعی جاهل ها و لات های میهنمان بود. او معروف ترین جاهل بود چرا که معیارها وخصلت های رهبری این مجموعه را داشت: "... از همه بیشتر دعوا کرده بود، بیشتر از همه حبس کشیده بود، ورزشکار (باستانی کار) بود، از همه بیشتر سفره انداخته بود، از همه بیشتر دست تو جیب بود، از همه بیشتر پول میز حساب می کرد، از همه بیشتر به نیازمندان می رسید ، اهل کار و کاسبی بود، اهل عزاداری و روضه و تکیه و دسته راه انداختن بود، اهل خانه و خانواده بود، درعالم سیاست نیز دستی داشت ، و با اهل سیاست حشر و نشر داشت ، و....".

در باره زندگی و مرگ طیب روایت های مختلفی وجود دارد، گفته ها وشواهد و اسنادی که گاه متناقض اند. از دلایل این تنوع و تفاوت و تناقض می باید به کم توجهی جامعه شناسی و اهل مطبوعات و قلم به این نوع چهره ها و پدیده ی جاهلیسم اشاره داشت. دررابطه با روایت های ارائه شده اغراق، قهرمان پروری، جانبداری، اغراض، دستکاریِ واقعیت و افسانه سازی های پس از مرگ نیزبه روشنی دیده می شوند.

کودکی، نوجوانی و جوانی:

تاریخ های تولد گوناگونی درباره زاد روزطیب حاج‌رضائی عنوان شده است اما به نظر می رسد آنچه فرزند او بیژن گفته است دقیق ترین باشد: " پدرم وقتی اعدام شد 52 سال داشت "، یعنی طیب حاج رضائی متولد سال 1290است. ( برخی این سال را 1280 و یا 1295 نیز ذکر کرده اند). طیب در صابون‌ پزخانه تهران(صام پزخونه) در خانواده ای پُر اولاد و محله ای پُر جمعیت، و لوطی و جاهل خیزمتولد شد. " فرزند حسینعلی حاج رضایی از اهالی سگمس آباد(ارتش آباد) از توابع قرقان قزوین بود که پس از مهاجرت به تهران به شغل جمع آوری بوته‌های خشک برای نانوایی‌ها مشغول بود." طیب در کودکی و نوجوانی شرور و دعوائی بود، پرخاشگری هائی که بازتاب در آمیختگی های ناهنجاری های روانی و رفتاری فردی، خانوادگی و اجتماعی می توانستند باشند. او دوره دبستان را تمام کرد و مدرک ششم ابتدائی گرفت و دو سال نیز در مدرسه نظام درس خواند. در روایت هائی- باز با تاریخ های ناهمگون- آمده است که: " در 18 سالگی به دلیل ایجاد نا آرامی و درگیری با دیگران دستگیر و به بندر عباس تبعید شد. اما به روایت اسناد ساواکِ منتشره توسط حکومت اسلامی طیب: " در سال ۱۳۱۶ به دلیل درگیری و زد و خورد با پاسبان‌ها به دو سال حبس انفرادی، و سپس به دلیل نزاع و چاقو کشی به پنج سال حبس با اعمال شاقه محکوم شد. دی‌ماه ۱۳۲۳، با اسنتاد به قانون تصویب شده ی "تبعید جاهل ها و یاغی ها" به تصویب هیئت وزیران، به بندرعباس تبعید شد. در سندی که به تاریخ ۲۳/۱۰/۱۷ درباره وی وجود دارد شهربانی تهران طی نامه‌ای به شهربانی بندرعباس سبب بازداشت او را اتهام قتل اعلام کرده است". درمورد دعواهای طیب، که تا قبل از ازدواج دوم اش ادامه داشت،حکایت ها نقل شده اند، دعواهائی که گاه درباریان، به ویژه امرای ارتش وبه ویژه دوست نزدیک طیب، تیموربختیار- رئیس ساواک - نیز برای حل و فصل شان پا در میانی می‌کردند.* نزدیکان طیب بیشتر نزاع های طیب را در حمایت از "ضعفا و زیردستان" عنوان کرده اند در حالیکه برخی از نزاع های ثبت شده چنین ویژگی‌ای نداشتند، دعواها و درگیری های خونینی که غیرازحملات او و گروه اش به تجمع ها و افرادجریان های سیاسی( به ویژه چپ ها و ملیون)، و ضرب و شتم مخالفان رژیم شاه و یا روحانیت بودند. طیب از همان نوجوانی و جوانی، بر بستر ناآگاهی سیاسی و فرهنگی و دینی اش ضد کمونست و ضد بهائی بود، که از این زاویه نیز رژیم شاه و آخوندها تا اواخرعمر طیب از او و دارودسته اش در سرکوب این جریان ها استفاده کردند. 

حرفه و شغل:

گفته شده است طیب به کار و کسب علاقه مند بود. پس از پایان تبعیدش در بندر عباس، در تهران" حجره‌ای در خیابان انبار گندم گرفت و شروع کرد به کاسبی و بعد هم رفت در صنف میوه و تره بار و آن قدر رشد کرد که سلطان موز ایران شد " و در فاصله سال‌های ۳۰ تا ۴۲ همواره به عنوان یکی از پایه‌های اصلی این میدان شناخته ‌شد، او" هر روز از ۳ نصف شب تا ۳ بعدازظهر در میدان کار می‌کرد". طیب در محل کارش" محبوبیت زیادی داشت" و حامی زیردستان بود: از حجت الاسلام حسين انصاريان نقل شده است که: "....در كودكي منزل پدر وي با خانه طيب ديوار به ديوار بود، يكي از مهمترين ويژگي‌هاي طیب این بود که :"هيچگاه به افراد ضعيف و ناتوان تعدي نمي‌كرد. كشاورزان و روستائياني كه بار به ميدان مي‌آوردند و دچار مشكلي مي‌شدند به او پناه مي‌آوردند. اگر آنها نمي‌توانستند حق خود را بگيرند فقط كافي بود كه طيب خان شاگرد خود را بفرستند و پيغام دهد كه حق اين بنده خدا را بده. با همان پيغام كار حل مي‌شد". طیب که از جوانی به ورزش‌های باستانی علاقه داشت خیلی زود درزمره ی باستانی کاران شناخته شده در زورخانه های مطرح تهران قرار گرفت، و در ساخت و اداره برخی زورخانه ها و مراکز ورزشی و تفریحی نقش داشت.

فعالیت های سیاسی و اجتماعی:

طیب درآغاز طرفداررژیم شاه بود. در 28 مرداد به خاطر فعالیت های اش در پیروزی کودتا " نشان افتخارِ"شماره 2 رستاخیز" دریافت کرد. وی در زمره ی سردسته گان گروهی بود که بعد‌ها تاج‌بخش خوانده شدند. اسناد باقی مانده از آرشیو ساواک نشان می دهند که طیب به دلیل خوش‌خدمتی به حکومت پهلوی در ۲۸ مرداد، انحصار واردات موز، خرید دستگاه پختِ موز و توزیع موز را بدست آورد. طیب همچنین به عضویت جمعیت قیام رستاخیز ۲۸ مرداد درآمد و کمی بعد به عنوان عضو هیات رئیسه این جمعیت منصوب شد. برخی از تقدیر نامه ها و لوح های افتخاری که دربار و ارگان های رژیم پهلوی به طیب داده بودند، انتشار یافته اند. عکسی از طیب و برخی دیگر از جاهل ها و لات های تهران موجود است که دسته های گل به دست، در پیشگاه شاهنشاه ، به بیانات شاه گوش می کنند. طیب با روحانیت درباری و مخالف دربار نیز رابطه خوبی داشت، عکس و اسنادی نیز از دیدار و روابط او با آیت الله کاشانی موجود است. او همزمان با حمایت از شاه ، "جعبه های میوه نیز برای کاشانی به منزل این ایت الله می فرستاد". طیب درحمله به خانه دکتر مصدق و نیز تجمع ها ی مربوط به طرفداران جبهه ملی و حزب توده نیزحضور فعال داشت، و در زمره ی تخریب کنندگان امکانات این جریان ها بود.
او بعدها به پاس خوش خدمتی" مسؤل افتخاریِ " بنگاه خیریه حمایت از مادران و نوزادان" ، که بعد از تولد ولیعهد " زایشگاه فرح" نام گرفت شد، زایشگاهی که ولیعهد می باید در آنجا متولد می شد تا "...نشان داده شود که در میان مردم و مردمی متولد شده است" .طیب اطراف بیمارستان و منطقه ی مولوی و باغ فردوس، و حوالی آن مناطق را چراغانی و آذین بندی و فرش کرد و طاق نصرت ها زد تا اخلاص و ارادت‌اش را به شاه نشان دهد. شهردارتهران نیز به عنوان تشکر نسبت به برگزاری چنین مراسم پرشکوهی کلید شهرتهران را به او داد. در باره ی "ریختن سکه طلا روی ماشین شاه و شهبانو و ولیعهد توسط طیب نیز روایت ها و حکایت ها وجود دارد." 

ادعا شده است شاه به طیب علاقه داشت و حتی به او یک طپانچه هدیه کرده بود." وی یکبار در دوران زمامداری مصدق در ۳۱/۱۲/۱۰ و به دستور فرماندار نظامی تهران به همراه شعبان جعفری بازداشت شد. طیب و هم‌بندانش‌‌‌ همان زمان در اعتراض به این بازداشت در نامه‌ای به فرماندار نظامی تهران نوشتند:

«اینجانبان را به جرم شاهدوستی و ابراز احساسات نسبت به شاهنشاه مجبوب توقیف و بازداشت نموده‌اند.»

طیب بتدریج از گروه شعبان جعفری فاصله گرفت اما ارادتش را به دربار از دست نداد، و این را در دوران تولد فرزندشاه در آبانماه سال 1339 نشان داد، و حداقل تا زمستان همین سال که او و دارو دسته‌اش به تجمع و امکانات جبهه ملی حمله کردند، حفظ کرد. در بلوای خرداد 42 طیب آشکارا در کنار آیت الله خمینی قرار گرفت.

فعالیت های مذهبی:

طیب ازجوانی فعالیت مذهبی داشت، فعالیت هائی به شکل راه انداختن هیئت و روضه خوانی، دائر کردن تکیه و دسته های سینه زنی . او در دهه اول محرم تکیه‌ای داشت که شب های تاسوعا و عاشورا در آن خرج می داد. " علاقه او به خاندان عصمت و طهارت، به خصوص به امام حسین " را از ویژگی های برجسته ی او نقل کرده اند. طیب بعدها بزرگترین دسته ی عزاداری و"سینه زنی" در تهران ، و ایران را سرو سامان داد. او غالبا" دست به کارهای مذهبی ای می زد که باعث مطرح تر شدن اش می شد : " ....پیرهن مشکی می پوشید، پا برهنه عزاداری می کرد، سه روز آخر را آب نمی خورد ، نذر داشت که در اوج عزاداری تشنه باشد، خودش را گِل مال می کرد، از کوتاه کردن ریش خودداری می‌کرد و...." . بیژن حاج رضایی فرزند طیب در مورد دلبستگی پدرش به امام حسین و « حساسیت و علاقه‌اش به خاندان عصمت و طهارت به‌خصوص حضرت امام حسین (ع) ، که واقعاً عاشق او بود" گفته است: "....حتی در برابر بعضی اعتراضات مادرم در مورد بعضی خرج‌هایش می‌گفت: من زندگی‌ام و پولی را که بدست می‌آورم؛ دو قسمت می‌کنم یک قسمت آن را خرج خودم می‌کنم، و قسمت دیگر را خرج امام حسین (ع)، حالا یا برای او عزاداری می‌کنم یا به راه او خرج می‌دهم.".

در باره فاصله گرفتنِ طیب ازرژیم شاه و تشدید گرایش‌اش به آخوند ها نظرهای گونه گونی طرح شده است. " ...از سال ۱۳۳۶ به تدريج نشانه های بد قلقی طيب بروز می کند و گزارشی از هتاکی او و مضروب نمودن چند نفر از کارکنان اتوبوس خط ۱۵، گزارشی از مراجعه او به منزل آيت الله کاشانی...."نمونه آورده می شوند. درباره روحیات مذهبی طیب و تغییر رفتار او نسبت به دربار، محسن رفیقدوست از جاهل ها و لات های متدین می‌گوید: «اگر چه در زندگی خودش مساله داشت، ولی اهل هر فرقه‌ای هم که بود از ارادتمندان حضرت اباعبدالله‌الحسین بود و اگر در روزهای دیگر سال چاقوکشی و یا گردن‌ کلفتی یا هر کار دیگری می‌کرد حداقل در ماه‌های محرم و صفر و رمضان این کار‌ها را کنار می‌گذاشت و به اصطلاح شسته و رفته می‌شد؛ به ویژه در ماه محرم تکیه می‌بست و روضه‌خوانی ترتیب می‌داد و دسته عزاداری به راه می‌انداخت. من فکر می‌کنم اصلا نجاتش هم به این دلیل بود که ارادتمند مولی امام حسین(ع) بود.". اما اینگونه نبود، طیب در سال 1339 بهنگام تولد رضا پهلوی حمایت جانانه اش را از شاه و رژیم او نشان داد. شعبان جعفری در کتاب خاطرات اش علت تغییر رویه طیب در قبال رژیم شاه را مالی و خرده حساب های شخصی او با نصیری دیده است و گفته است وقتی انحصار واردات موز را از طیب گرفتند، وی به جرگه ناراضیان حکومت پهلوی پیوست. مساله ی وارادات موز و توزیع آن، و درگیری هایش در این رابطه با نصیری و دارودسته ی نصیری در شهربانی و حبس کوتاه مدت طیب در این رابطه را نیز از عوامل رویگردانی طیب از رژیم شاه می‌دانند. عده‌ای نیزعلت اعدام طیب را تهدیدی می دانند که او در برابر آیت الله بهبهانی با اشاره به رخدادهای 28 مرداد بر زبان آورده بود: " ... هرکس شتر را بالای بام برده، خودش هم آنرا پائین خواهد آورد ." . برخی از نزدیکان اش نیز مدعی اند که طیب: " از اواخر سال 1341 و اوائل سال 1342 دچار تحول شد و بارها ازدوستان و آشنایان اش شنیده بودند که گفته بود:" خدایا پاکم کن، خاکم کن".

طیب به روحانیون و آخوندها، چه درباری و چه مخالف دربار، ارادت نشان می داد، او بیش از هرچیز به لباس آنها که " لباس پیغمبر"اش می پنداشت احترام می گذاشت.ساواک در گزارشی مربوط به سال ۱۳۳۷ می‌نویسد: «طیب حاج‌رضایی تغییر لحن داده و با طرفداران آیت‌الله کاشانی طرح دوستی ریخته است ...". برخی نیز از علاقه و" عشق" وی به خمینی سخن ها گفته اند و اوج تغییر و "تحول" طیب را ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ می دانند. در روزهای آغازین بلوای 15 خرداد طرفداران خمینی نگران نقش‌آفرینی منفی طیب در برابر اقدامات آنها بودند، اما ماجرا عکس شد. حاج‌مهدی عراقی در خاطراتش در " ناگفته ها" گفته است: «برای دیدن مرحوم طیب، ابتدا با برادرش، مسیح‌خان صحبت کردیم و گفتیم ما منزل آقا خمینی بودیم و آنجا به مناسبتی صحبت شد و اسم داداش (طیب‌خان) وسط آمد به اینکه بچه‌ها گفتند که این دسته‌ای که روز عاشورا ما می‌خواهیم راه بیاندازیم ممکن است طیب‌خان اینها بیایند و نگذارند و به هم بزنند و آقا خمینی درآمد گفتش که نه، اینها علاقه‌مند به اسلام هستند و اینها هم اگر یک روزی یک کارهایی کرده‌اند، آن عِرق دینی‌شان بوده، روی حساب توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها و اینها آمده‌اند یک کارهایی می‌کرده‌اند. اینها کسانی هستند که نوکر امام حسین هستند در عرض سال همه فکرشان این است که محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین سینه بزنند، خرج بکنند، چه بکنند و از این حرف‌ها، خاطرجمع باشیدو....."، و بدینگونه در دیداری با طیب رضایت او برای همکاری در برپا کردن شورش 15 خرداد جلب شد.

چند روایت از محاکمه واعدام طیب:

علت دستگیری و اعدام طیب را برخی زیرِ سر نعمت الله نصیری و دسیسه چینی های او می دانند. روایت های بسیاری از درگیری های میان طیب و نصیری نقل شده است: بحث و درگیری درحاشیه ی مراسم تولد رضا پهلوی به سال 1339، به ویژه هنگامی که شاه برای بردن فرح و ولیعهد به زایشگاه آمده بود را نمونه می آورند: " ....روزی که شاه برای بردن ولیعهد آمده بود باز بین نصیری و طیب بگو مگو شد و طیب جلوی شاه سینی اسفند را داد دست نصیری و گفت : بیا خودت ببرش". شاه وقتی در جریان قرارگرفت از طیب عذر خواهی کرد....". ریشه های این درگیری، که گفته شد حتی به کتک خوردن نصیری از دست طیب کشیده شد را قُدی و یکدندگیِ طیب، و مالی دانسته اند، که موضوع وارادت موز (و سیب ) که به آن اشاره شد، یکی از آن هاست. عده ای نقش بهائیائی همچون " ثابت پاسال" و تاثیر او بر محمد رضا شاه را برجسته کرده اند. دلیل را هم مبارزه طیب حاج رضائی و حاج اسماعیل رضائی علیه بهائیت می دانند. طیب را عامل آتش زدن گورستان بهائیان در اطراف مسگر آباد تهران دانسته اند، و همینطور در باره نقش حاج اسماعیل رضائی در تحریم خرید نوشابه ی "پپسی کولا" نیزبه وفور نوشته اند. اما نقش طیب در بلوای 15 خرداد را باید اصلی ترین علت دستگیری و اعدام او دانست.
بعد از شورش های روز ۱۵ خرداد، در تهران حکومت نظامی اعلام شد . طیب حاج‌رضایی و حاج اسماعیل رضایی و حدود ۴۰۰ نفر دیگر را به جرم بر هم زدن نظم عمومی بازداشت کردند. " برخی اسناد ساواک نشان می‌دهد که طیب خود شخصا در تظاهرات ۱۵ خرداد شرکت نکرده بود، اما ساواک برای اینکه این اتهام که معترضان از خارجی‌ها پول گرفته‌اند را ثابت کند، اقدام به دستگیری طیب حاج‌رضایی و حاج اسماعیل رضایی کرد" . گفته شده است که " اکثر قریب به اتفاق بازداشت‌شدگان طی اعترافاتی طیب را مسبب اصلی ماجرا اعلام کردند." 
پس از دستگیری طیب روزنامه های دولتی در مورد شرارت ها و ایجاد نا امنی ها وجرائم طیب خبرها و مقاله ها منتشر کردند، نوشتند که او در جوانی بارها به جرم شرارت و چاقوکشی دستگیر و زندانی، و در یکی ازچاقو کشی های‌اش مرتکب قتل شده است.

دو روایت در مورد دادگاه طیب وجود دارد:

در مورد دادگاه و اعدام طیب افسانه سرائی ها شده است، اما روایت های نزدیک به واقعیت اینها هستند:

" وقتی در دادگاه به ایجاد ناامنی و خیانت متهم شد گفت: " ....لفظ خیانت به من نمی‌چسبد. هدف من تغییر در وضعیت زندگی مردم بود." و بعد پیراهن اش را بالا زد و با نشان دادن تصویری که روی شکمش خالکوبی شده بود، گفت: " زمانی که بعضی‌ها عکس لنین و استالین را می‌زدند، من عکس رضاشاه را روی تنم خالکوبی کردم. کسی که این همه سوزن را تحمل می‌کند تا عکس شاه مملکت را روی بدنش خالکوبی کند خائن نیست. من فقط به دنبال تغییر شرایط زندگی مردم بودم و نیتم خلاصی یکی از اساتید و علمای کشور از گرفتاری بود." خانواده طیب نیز از "پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی" آزادی او را درخواست کردند و" حتی خمینی نیز تلاش کرد از طریق پاکروان، رئیس ساواک درآن زمان، برای طیب عفو بگیرد که عملی نشد".

نقل است که طیب هیچ اتهامی را برعهده نگرفت و حتی وقتی از وابستگی سیاسی‌اش پرسیدند، پاسخش این بود که «من طرفدار شاه هستم و به هیچ یک از جمعیت‌ها بستگی ندارم"." وقتی مراسم عزاداری او در دهه محرم مورد پرسش قرار گرفت که چرا شیخ باقر نهاوندی درشب‌های تاسوعا و عاشورا در تکیه انبار گندم مطالبی علیه دولت اظهار نموده و مردم را تحریک کرده است، طیب پاسخ می‌دهد: "شیخ باقر نهاوندی شب تاسوعا در تکیه شرکت نکرد و شب قتل نیز در روی منبر علیه ورود "جینالولو بریجیدا" سخنرانی نموده و در مورد شعبان جعفری اظهار نموده که رفته است دست جینا را بوسیده و یک قالیچه به نامبرده هدیه داده و حالیه عزاداری می‌کند."

روایت دیگربا حواشی بسیاراین است که از طیب خواسته بودند بگوید و اعلام کند برای ایجاد بلوا از آیت الله خمینی و کسان دیگری پول گرفته، اما او با اشاره به بی نیازی مالی‌اش، چنین اتهامی را نیز نپذیرفته بود، "وی در تمام طول ۵ ماه زندان خود تحت فشار و شکنجه بود تا اعتراف کند از خمینی و عوامل خارجی پول دریافت کرده است تا کشور را به آشوب بکشد.". از قول او نقل می کنند که گفته است: 

" ...من در زندگی خلاف های زیادی کرده ام ولی هرگز حاضر نیستم به خاطر چند صباحی بیشتر زیستن دامان مرجع تقلیدی را لکه دار سازم. من در ۲۸ مرداد پول گرفتم و کودتا راه انداختم، نه در ۱۵ خرداد..."(همین گفته ، و گفته ها و نقل قول های دیگری در رابطه با ارادتش به خمینی سبب شد که خمینی و حزب الهی ها او را "حُر" انقلاب اسلامی لقب دهند.)

طیب حاج‌رضایی و حاج اسماعیل رضایی** سرانجام " به حکم صادره از دادگاه ویژه شماره یک لشگر گارد به ریاست سرتیپ حسین زمانی و دادستانی سرهنگ ستاد احمد دولو قاجار و با وکالت تسخیری تیمسار شایانفر پس از ۱۳ جلسه محاکمه به جرم اقدام علیه امنیت ملی و ایجاد بلوا و تحریک اهالی به جنگ و قتال علیه سلطنت مشروطه، در روز ۱۵ خرداد ماه ۴۲ به استناد قسمت اول ماده ۷۰ قانون مجازات عمومی به اعدام محکوم شدند." و بامداد ۱۱ آبان ۱۳۴۲ در میدان تیر حشمتیه تیرباران شدند.

بازتاب اعدام طیب:

در کتاب انتشار یافته توسط مرکز بررسی اسناد تاریخی که ظاهرا" ارائه اسناد و گزارش‌های ساواک در باره طیب است، ادعا شده است : " تیرباران نمودن طیب برای عامه مردم و خصوصا اهالی جنوب شهر که نامبرده در میان آنان وجهه‌ای داشته کاملا غیرمنتظره و خلاف امیدواری آنان به عفو بوده است."

"اعدام طيب حاج رضايي با رپرتاژي كه جرايد كيهان و اطلاعات با آب و تاب و عكسهاي ناراحت كننده منتشر كرده بودند، بين مردم سوء اثر داشته است... روحانيون تندرو و متعصبين مذهبي و بازاريها اظهار ميدارند هدف اصلي شاه از بين بردن مذهب بوده و كشتن (طيب حاج رضائي) و (حاج اسماعيل رضائي) هم كه براي يك امر مذهبي قيام كرده بودند، به اين منظور بوده كه اشخاص ديگري جرأت دفاع از مذهب را نداشته باشند."

واقعیت اما این بود که با اعدام طیب و همکارش حاج اسماعیل رضائی، فاصله گرفتن بخش بزرگی از جاهل‌ها و لات ها از رژیم شاه و نزدیکی شان به آخوندها تشدید و تسریع شد.

ادامه دارد.
******

برخی از منابع:

* اشاره هست به دعوای بین طیب حاج رضایی و حسین اسماعیلی پور معروف به حسین رمضون یخی که با پادرمیانی سپهبد تیموربختیار و ریش سفیدی ارباب زین العابدین این دو با یکدیگر آشتی کردند:
http://forum.pacyrus.ir/showthread.php?t=108592&page=9
**حاج اسماعیل رضایی ،از بازاریان و میدان داران تهران را به عنوان فردی خیّر و از جاهل های جنوب شهر تهران معرفی کرده اند. گفته شده است که او " در ذیل ورقه حکم دادگاه‌شان نوشت، اگر صد سال زندگی کنم، مرگ به این سعادتمندی نخواهم داشت. چرا تقاضای عفو کنم و از این سعادت درگذرم؟" 
http://www.citytomb.com/wiki/view/Esmaeil_Rezayi/
http://15khordad42.ir/show.php?page=article&id=19

1-لومپن‌ها در سیاست عصر پهلوی، ( 1342- 1304)، مجتبی زاده محمدی، نشر مرکز ، تهران ، سال 1385

2- آزاد مرد، شهید طیب حاج رضائی به روایت اسناد ساواک، مرکزبررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، 1378

3- طیب در گذر لوطی ها، سینا میرزائی، نشر مدیا، تهران سال 1387

4- در کوچه و خیابان، دکترعباس منظرپور، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ سوم، تهران 1386

5- نا گفته ها، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، پاریس-پائیز 1978-1357 به کوشش: محمود مقدسی و....، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، چاپ نخست 1370

6- طیب را آنگونه که هست بشناسیم، امیر توحید فاضل ، سال 1390
http://www.siasatrooz.ir/prth-wn-.23nqvdftt2.html

7- طیب: زندگینامه و خاطرات حُر نهضت امام خمینی (ره) شهید طیب حاج رضایی، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، تهران

http://www.forum.98ia.com/post9841321-1.html

8- شعبان جعفری، هما سرشار ، نشر ناب( لس آنجلس) ، ۱۳۸۱

9- شاه حسینی ، از عیاری تا لمپنیسم 
http://www.iichs.org/PDF_files/O_AzAyariTaLompa.pdf

10- زندگی نامه طیب حاج رضائی
http://www.saghiyekosar.ir/index.php/zendeghinameh/8-sayerin/89-1390-05-08-06-58-13

11- نا گفته هائی اززندگی طیب با بیژن حاج رضائی 
http://www.tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/3713/%D9%86%D8%.html

Posted on Tuesday, May 6, 2014 at 02:04AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

فرق اسلامیست با مسلمان سنتی در چیست؟

 


اسلامیستها معادل کسانی در غرب  هستند که فاشیست ایتالیایی و آلمانی شدند و  معادل همان فاشیستها در شرق اسلامیستهای ایرانی و افغانی و  هر دوی این فاشیستهای شرقی و غربی جزیی از ارتجاع غربی هستند .منظورم آن ارتجاع غرب است که ماسک حقوق بشر و دمکراسی را بر چهره خود زده اند ولی فقط بدنبال چپاول مردم جهان و حفظ منافع خود هستند.بین .

اسلام سنتی و اسلامیست فرق بگذاریم .اسلامیست با اجازه کارتر و ریگان اقدام میکند معتقدین به اسلام سنتی با  اجازه باورهای خرافی  خودشان.این دو با هم فرق دارند

 

 در ویدئوی زیر فرق مسلمان با اسلامیست بحث میشود

http://www.youtube.com/watch?v=mpdMGFe_VJ0

 

 از نظر اسلامیست مسلمانی که دمکراسی را رعایت میکند دیگر مسلمان نیست بلکه ضد خدا و ضد اسلام است .اسلامیست میگوید که مسلمان حق قانون گزاری ندارد و قانون گزاری فقط حق الله است.یک نوع خوارج این زمانه هستند که بخوبی همسو با عوامل ارتجاعی غرب بر ضد مردم مسلمان و دنیا اقدامات شیطانی خودشان را زیر نام دین و آن هم زیر نام معتقد اصیل انجام میدهند

 

Posted on Sunday, April 27, 2014 at 02:47PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment