ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

باورهای ترکیبی از دو ایدئولوزی متضاد چرا بوجود میایند؟مثلا مارکسیتهای مسلمان و یا جمهوری اسلامی و ...

 

 

علت پدید آمدن دیدگاه های مرکب مثل ملی مذهبی ، دمکراسی دینی ، جمهوری اسلامی ، پان ایرانیست دمکراسی

طلب و..... چیست؟ آیا در پی این ترکیبات هدفی برای فریب وجود ندارد؟ یک زمانی ترکیب دمکرات مسیحی زیاد شنیده میشد مثلا حزب دمکرات مسیحی آلمان در سی ، چهل سال قبل ولی اکنون دیگر خبری از این اسامی و احزاب نیست!!یعنی این احزاب  در المان بر ایدئولوزی دوگانه خود تاکید نمیکنند و سعی بدور شدن از حالت ایدئولوزیک دارند.

در این مقاله میخواهم به این موضوع بپردازم که در این بینشهای التقاطی نشانی از تنش در باورهای سنتی جامعه دیده میشود یعنی جامعه سعی دارد با این بیشنهای التقاطی بسمت ارزشهای جدیدتر برود و در واقع ارزشهای دنیای غرب و انقلاب صنعتی و مدرنیته را در فرهنگ خود ترکیب کند و در برابر این واقعیت نیروهای ارتجاعی و سنتی هم سعی دارند با ایجاد تحریف و سر در گمی اجازه این متحول شدن ارزشهای سنتی را ندهند و توازن قوا بین نیروهای چپاولگر در جامعه و نیروهای چپاول شونده را بدون تغییر نگه دارند.کشتار نیروهای سیاسی ضد ولایت فقیه  توسط جمهوری اسلامی که همسو با ارتجاع جهانی  است ،فقط این معنا را میدهد : نوکری بیشتر و همسویی بیشتر حاکمیت ارتجاعی ایران با ارتجاع جهانی.

شایسته است که از این قدرت تغییر دهندگی ارزشهای سنتی توسط این ارزشهای التقاطی استفاده کرد و در عین حال باید سعی نمود از اثرات تحریفی این التقاطها بر مفهوم ارزشهای مدرنیته ای (سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر ) کاست

التقاط های سیاسی در ایران را میتوان براحتی در سازمان مجاهدین خلق دید که منجر بدو پاره شدن این سازمان اسلامیستی شد یعنی ایدئولژی مارکیستی از آن جدا شد.

 

پیدایش سازمان مجاهدین در ده ۴۰ مصادف بود با اوج پیروزیهای انقلابات کمونیستی . بنیانگذاران بخصوص حنیف نژاد که از بقایای نهضت آزادی بوند با جمع بندی شکستهای انقلابهای گذشته ایران به فکرراه حل جدیدی بودند اما چون آنزمان کفه سنگین مبارزه را نیروهای چپ بعهده داشتن جبرا به گرایشات چپ مارکسیستی رو آوردند از طرفی نیز بنیانگذاران فکر میکردند فرهنگ ایران پذیرش افکار مارکسیستی را ندارد اسلام را با مارکسیسم تلفیق کردند و با یدک کشیدن نام سازمان مجاهدین خلق ایران سنگ اسلام علوی واسلام مجاهدین چپ مارکسیسم را به سینه زدند داس و چکش همراه آیه فضل الله المجاهدین علی القاعدین ….در آرم فرقه رجوی گویای التقاطی بودن ایدئولوژی فرقه رجوی هست

جریان های التقاطی در تاریخ ایران معاصر

ورود مکاتب غربی به کشور و تأثیر آنها بر افکار برخی جوانان و روشنفکران و فقدان شناخت صحیح از اسلام ناب از یک سو و یأس برخی صاحبان افکار از نجات کشور و مبارزه با استبداد، استعمار و عقب ماندگی، نوعی التقاط بین مکاتب را همراه آورد. این نوع تفکر در دهه ۱۳۳۰ ش. به تدریج نضج گرفت و سازمان ها و تشکل هایی را پدید آورد. جریان التقاطی پی آمدهای زیانبار فراوانی برای کشور داشته است. هم اکنون نیز بخش مهمی از این جریان بر همان موضع پیشین پای می فشارد.اسلامیستها میگویندکه التقاط اسلامی بشرح زیر بوده است

 در ایران پیش از انقلاب اسلامی شاهد سه نوع التقاط به قرار زیر هستیم:
۱٫ التقاط اسلام و مارکسیسم؛
۲٫ التقاط اسلام، ناسیونالیسم و لیبرالیسم؛
۳٫ التقاط ناسیونالیسم و مارکسیسم.
این سه شاخه التقاط برخی افراد، سازمان ها و احزاب را تحت تأثیر قرارداد و احزابی همچون سازمان مجاهدین خلق ، گروه فرقان، نهضت آزادی ایران و حزب نیروی سوم را پدید آورد. جریان التقاطی مکاتب مذکور را برای حل مشکل استبداد و مبارزه با استعمار خارجی ناتوان می دید. هدف صاحبان افکار التقاطی، ایجاد مکتبی ترکیبی برای حل این مشکلات بود.


با شکست جبهه ملی در حل معضلات کشور در عصر شاهنشاهی، و ناتوانی مکتب ناسیونالیزم، نهضت آزادی با ترکیبی از اسلام، لیبرالیزم و ناسیونالیزم- البته با صبغه اسلامی- پا به عرصه وجود نهاد و هنگامی که این جریان التقاطی نیز کارساز نشد، جوانان نهضت آزادی با ترکیب اسلام و مارکسیسم درصدد التقاط خطرناک دیگری برآمدند و سازمان مجاهدین خلق  را بنیان نهادند.
با پیروزی انقلاب اسلامی، ‌دو شاخه اخیر جریان التقاطی کوشیدند تا قدرت را در دست بگیرند ولی جریان خمینی که مزدوری غرب را میکرد و با توطئه غرب و ناآگاهی ملت بقدرت رسیده بود خود را برای نوکری ارتجاع جهانی آماده کرده بود و در این راه نوکری دیگر نیروهای سیاسی چه اسلامیستی و چه غیر اسلامیستی را به شدت نابود کرد و سازمان آنان را بهم ریخت.ولی با این حال به علت ریشه اسلامی فرهنگ مسموم ایرانی اپوزیسیون قوی تر سازمان مجاهدین خلق بود که کادرهای نظامی خود را حفظ کرد و بعراق برد تا بر علیه ملایان دین مدار دین ندار بجنگد.غافل از این که در صورت پیروزی مجاهدین خلق استبداد اسلامیستی دیگری بر ایران حاکم خواهد شد.

انقلاب بر اثر باورهای ضد حقوق بشری و ضد دمکراتیک ایرانیان و در زیر تاثیر اقتصاد دلالی و ضد تولیدی که ریشه اش بدوران پهلوی بر میگشت به شکست منتهی شد زیرا مردم بجای پشتیبانی از ارزشهای حقوق بشری از ارزشهای گروهی و ضد امپریالیستی طرفداری کردند و همین امر سبب باز تولید استبداد در ایران در کنار اقتصاد دلالی شد.

ملت با تو سری خوردن امروز دریافته است که تنها از طریق دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری میتواند منافع ملی و همگانی ایران و اقوام مختلف ایران را تامین کند.بی سبب نیست که در این موقعیت تمام نیروهای سیاسی از مجاهدین خلق تا کمونیستهای کارگری و حزب پان ایرانیست ونیروهای اسلامیستی مختلف نظیر ملی مذهبی ها است که ادعای دمکراسی اسلامی را دارند ....همگی دمکراسی خواه شده اند .اینها کوشش ارتجاع برای تحریف دمکراسی و سر در گم کردن مردم است.

یکی سلطنت طلب است و میگوید با دین میترایی میتوان حکومت سکولار ساخت.دیگری حزب پان ایرانیستی است و میگوید پان ایرانیست همان دمکراسی است و نجات ایران در دمکراسی پان ایرانیستی است و یکی هم دینی که میگوید نجات ایران در دمکراسی اسلامی است.در واقع این ایدئولوژی ها هم اکنون هم با هم در جنگی هستند که از سابق ادامه دارد و ناچار بپذیرش خواسته مردم که دمکراسی باشد شده اند و به این امید که مثل خمینی ادعای دمکراسی بکنند  .همان طور که خمینی در پاریس میگفت دمکراسی و حقوق بشر هیچ تضادی با اسلام  ندارند و در حکومت اسلامی همه آزادند حتی کمونیستها حق فعایت سیاسی دارند ولی در عمل حتی از فعالیت سیاسی ایت الله ها مثل لاهوتی و قمی و منتظری و آیت الله بدون عمامه مهدی بازرگان و ....جلوگیری کرده اندو انحصار قدرت سیاسی را در بین باند مافیایی خود بوجود آورده اند.پان ایرانیستها و اسلامیستها و سلطنت طلبان هم فکر میکنند این حیله خمینی هنوز هم کارساز است و میتوانند با غصب قدرت سیاسی مردم را از صحنه قدرت سیاسی و فعالیتهای سیاسی دور کنند و بمزدوری ارتجاع جهانی و چپاول ثروت ملت بپردازند


راه نجات ایران در بر پایی حکومتی دمکراتیک بر اساس اصول حقوق بشر و رفع عقب ماندگی علمی و اقتصادی است.در واقع این التقاطیون هم حرف مرا تکرار کرده اند گر دمکراسی راه نجات ماست چرا باید دمکراسی را اسیر ناسیونالیسم ایرانی (ناسیونالیسم خاک و خونی و ضد حقوق سیویک مردم ایران ) بکنیم.ما در کشورمان هیچ گاه ناسیونالیسمی غیر از ناسیونالیسم خاک و خونی و ضد ناسیونالیسم سیویک نداشته ایم.اگر شما دمکرات هستید چرا پای ناسیونالیسم ایرانی (خاک و خونی ) را بمیان میکشید؟با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آب کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راه نجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است . اگر شما با من هم عقیده هستید از دمکراسی طرفداری کنید.دمکراسی مخالف تجزیه ایران است.دمکراسی موافق عدالت است و اگر در ایران عدالت و باورهای حقوق بشری و اقتصاد تولیدی راه بیفتد هیچ خطری ایران را تهدید نخواهد کرد و هیچ قدرتی هم نخواهد توانست ما را به عقب ماندگی دچار کند.ریشه عقب ماندگی بیشترش در خود ماست وکمترش در تحریکات بیگانگان و دشمنان ایران. اگر این التقاطیون ریگی در کفششان ندارند فقط از دمکراسی بدون پسوند بگویند

 

 

Posted on Thursday, July 3, 2014 at 10:23PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

Azerbaijan Republic visa policy سیاستهای صدور ویزا در جمهوری آذربایجان 

در تصویر بالا کشورهایی که رنگ سبز دارند مثل روسیه و مغولستان و قزاقستان و چین نیازی به ویزا برای ورود به آذربایجان ندارند.ولی آمریکا نیاز به ویزا دارد و کشورهای اروپایی هم نیاز بویزا دارند مگر این که در زمره کشورهای بلوک شرق سابق بوده باشند .بنظر میاید که حاکمان آذربایجان در دوره کمونیستی فریز شده اند و برای ویتنام بیشتر از آمریکا و اروپا ارزش قایل هستند.بنظر میاید که این حاکمان برای توریسم و ارزی که میتوانند از این راه بدست بیاورند ارزشی قایل نیستند و مثل ملایان ایران برای ایدوئولژی خود اهمیت میدهند و با داشتن نفت نیازی نمیبینند که با توریسم اقتصاد خود را تقویت بکنند. اگر هم در سیاست ویزایی آنان اهمیتی به ایران داده اند و ایران را  هم ردیف کشورهای کمونیستی خارج از جغرافیای شوروی حساب کرده اند برای نزدیکی این حکومت به دیکتاتوران تهران است و نه مثلا همسویی تاریخی با مردم ایران و بویژه مردم آذربایجانی ایران است. 

 اگر یک آذربایجانی تبار ساکن  و شهروند آمریکا بخواهد به آذربایجان برود و از سفارت  آذربایجان در آمریکا ویزا نگرفته باشد  نمیتواند از کنسولگری ها و سفارتهای خارج از آمریکا ویزا دریافت کند و  نخواهد توانست به جمهوری آذربایجان برود. چنین بنظر میآید که تبار آذربایجانی برای حاکمیت جمهوری آذربایجان پشیزی ارزش ندارد.شما به زبان آنان صحبت میکنید و از کنسول گری آنان درخواست ویزا میکنید ولی با کمال خونسردی از شما میخواهند که بکشور مبدا خودتان بروید و از سفارت آنان در کشور مبدا ویزا بگیرید .اگر این آمریکایی  آذربایجانی تبار در اروپا و آسیا باشد هم فقط از وی خواسته میشود که دور دنیا را بچرخد و به آمریکا بر گردد تا حاکمیت آذربایجان برای وی اگر صلاح بداند ویزا صادر کند. تنها استثنا بر این قاعده اسراییل  و ترکیه است که در مبدا ورودی (در فرودگاه های آذربایجان )برای آنان ویزا صادر میشود و میبینیم که در اسراییلی و ترکیه ای بالاتر از یک آذربایجانی تبار برای حاکمان باکو ارزش دارد حتی برتر از یک آذربایجانی تبار با آنان بر خورد میشود .حاکمیت  جمهوری آذربایجان با دنیای متمدن از ژاپن گرفته تا اروپا و آمریکا در یک جنگ ویزایی و توریستی است.شما با پاسپورت آمریکایی به تمام کشورهای اروپایی میتوانید سفر کنید و ویزا را در فرودگاه بشما میدهند ولی به جمهوری آذربایجان نمیتوانید سفر کنید زیرا در فرودگاه بشما ویزا نمیدهند، این قدری عچیب است که ریشه اش افکار و رفتارهای حکومتهای کمونیستی است.

این روند صدور ویزا نشانگر خوی بوروکراتیک و ضد دمکراتیک این حکومت است و خیلی جالب است که سفارت آذربایجان  در آمریکا با کمال بی توجهی به این جنگ  ویزایی با اتباع آمریکایی همواره از اعتلای روابط بین  آذربایجان و آمریکا دم میزند ولی در واقعیت  سیاست دولت متبوعش یک ویتنامی را براتباع آمریکایی ترجیح میدهد و این ویتنامی  یا کوبایی هم اصلا علاقه ای ندارد و یا پولش را ندارد که توجه ای به آذربایجان یا مسافرتی به آذربایجان بکند.

احتمالا دیگر سیاستهای حاکمیت جمهوری اذربایجان همین گونه ضد عقلانی و ایدئولوزیک باید باشد.

 ...............................................................

Visa policy of Azerbaijan republic is against civilized and developed countries. Azerbaijani rulers are living with their commuism mentality and values. They issue visa for a Chinese and vietnamese easier than an American or a Japonese! They prefer an Israeli on American Azeribajani decent person!!! They are not respecting Azerbajani decent people who are living out of Azerbaijan republic territory. 

............................................................................................

 

http://az.wikipedia.org/wiki/Az%C9%99rbaycan%C4%B1n_viza_siyas%C9%99ti

 

zərbaycan Hökuməti, müəyyən ölkələrin vətəndaşlarına, müəyyən bir müddət üçün viza almaq məcburiyyətində qalmadan, ümumi Azərbaycan pasportu ilə turizm və ya iş məqsədli Azərbaycan ziyarəti və diplomatik və xidmət pasportu ilə rəsmi məqsədli Azərbaycan ziyarəti üçün giriş icazəsi verir. Digər ölkələrin vətəndaşları, Azərbaycan Respublikası səfirliklərində və ya konsulluqlarında Azərbaycana səyahət etmədən əvvəl viza almalıdırlar.

Azərbaycanın viza siyasəti   

qermizi:  Azərbaycan Respublikası   

Yashil: Viza lazım deyil   

 qoy: Diplomatik və xidməti pasport üçün viza lazım deyil və ümumi pasport üçün sərhəd qapısında viza verilir  

 



   Diplomatik və/və ya xidməti pasport üçün viza lazım deyil   

 

 

  Bütün pasport növləri üçün viza tətbiq olunmaqda və varıştan əvvəl viza alınması lazım    

 

qara: Giriş qadağan

 

Posted on Wednesday, June 25, 2014 at 01:25AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

محمد رسول امین زاده قهرمان آذربایجانی است



 نویسنده عزیز را میشناسم که سخت مجیز رضا شاه و سیاستهایش را میگوید.چطور رضا شاه بسمت هیتلر رفت قهرمان این نویسنده است ولی امین زاده بسمت هیتلر رفته است  از نظر او ضد بشر است؟ این موضوع را اگر نویسنده بتواند برای خودش توضیح بدهد فکر میکنم کمی از تعلقات ایدئولوزیک (باورهای شبه علمی و دروغین ) بتواند رها شود. امین زاده هم انسان بدون نقصی نبوده است ولی نقش مهم تاریخیش را برای رفاه مردم آذربایجان بازی کرده است. تنها راه عملی برای کوبیدن روسیه (شوروی ) در آن زمان فقط هیتلر بوده است و او سعی در استفاده از این نیرو بنفع ملت خود کرده است و حتی نیروی یازده هزار نفری آذربایجانی را بر علیه روسیه تشکیل داده است.متاسفانه در آذربایجان شمالی (نه آران که نمایانگر مرتجعین ناسیونالیسم اوهامی قوم فارس در ایران است ) چهار صد هزار تن در طرف روسیه کشته شدند و دو عموی بنده هم در این میانه است که از ایران به باکو مهاجرت کرده بودند.ولی احساسات ضد روسی هم در بین مردم آذربایجان شمالی موجود بوده است .که امین زاده از انها استفاده کرد تا لژیون آذربایجان را بنفع هیتلر سازمان دهی کند استقلال مجدد آذربایجان دلیل بر درستی حرف امین زاده است که مبارزه ادامه دارد و پرچم بر زمین نمیماند.درود بر او باد
_______________________


محمد امین رسول زاده،
«پیامبر » هزار چهرهً تجزیه طلبان آذری تبار را بشناسم ..

سه شنبه ۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۲۹ مارس ۲۰۱۱

کاظم رنجبر
 

 
Kazem.randjbar@yahoo.fr 
***:خوانندگان گرامی لطفأ در رابطه به منابع و ماً خذ به توضیح زیر توجه بفرمائید . 

پیشگفتار : بخاطر اهمیت ملی و میهنی مسئله ، از تمام هموطنان تقاضا دارم ، تا حد ممکن ، در پخش این مقاله ، به این خد متگزار کوچک ملت وطن ما ایران ، کمک بکنند. هدف تبلغ نام وکسب شهرت نیست. حتی هموطنان می توانند ، نام و مشخصات مرا از مقاله حذف بکنند. هدف کشیدن این بحث و شناساندن تجزیه طلبان به ملت ایران است. تجزیه طلبان ، دو گروه هستند، گروه بزرگ ، فاقد آگاهی هستند ،که باید آنها را آگاه کرد. گروه دوم و عاملان بیگانه هستند ، که باید آنها راخوب شناخت .

* * * * 

یک مکث کوتاه درتصورات درونی خود بر گوشه بسیار کوچک تاریخ جنگ دوم جهانی نظر می اندازیم ، که برای درک و شناخت تجزیه طلبان ،و محتوی فکری آنان این مقاله ، لازم و ضروری است . زمان ، زمان جنگ دوم جهانی است ، بخش مهمی از جهان در خون و آتش ویرانی در گیر است . دوشخصیت تاریخی و شناخته شده تاریخ معاصر ایران ، یکی بنام :محمد امین رسول زاده (متولد روستای نوخوانی ،حومه باکو 1884- مرگ 1955 –آنکارا ) آن دیگری بنام :سید جعفر پیشه وری (متولد دهکده زیوه در منطقه خلخال آذربایجان 1892- مرگ 1974 در باکو ) ، سخت در حال طراحی زندگی آینده ملیونها آذربایجانی هستند .محمد امین رسول زاده ، در برلن ، در خدمت :آدلف هیتلر« رهبر جهانی نژاد برتر و پان ژرمنیزم !» سید جعفری پیشه وری ، در خدمت :ژوزف استالین،«رهبر جهانی طبقه پیشرو و انقلابی کارگران جهان ! »، برای رهائی ما : آذربایجانیان ایران و اران ، از چنگال شونیزم فارس ، در خدمت اربابان خود هستند.

تعجب آور وسئوال برانگیز است که این دو جنایتکار تاریخ ، یعنی هیتلر و استالین ، که دست شان به خون ملیونها انسان آغشته است ، چرا ،و چگونه است ، این همه به سرنوشت هفت ، یا هشت ملیون آذربایجانی آن زمان، اینقدر حساس و نازک دل هستند ،که هرکدام یک « متخصص ضد شونیزم فارس » را به خدمت گرفته اند !!! عجیب است وقتی که زندگی این دو شخصیت معمائی را ، یعنی محمد امین رسول زاده ،و سید جعفر پیشه وری را دقیق مطالعه می کنیم ، می بینیم ، خیلی با هم نکات مشترک دارند. هردو در بطن «سوسیال دموکراسی » و انقلابی باکو وارد سیاست و انقلاب شدند. هردو طرفدار مظلومان جهان وخصوصأ رهائی آذربایجانیان از ظلم و بعدالتی خصوصأ «ظلم مظا عف شونیزم های فارس » هستند ! منتها تنها چیزی که من راقم این سطور حتی بعد از گذشت بیش از 65 سال از آن تاریخ ، هنوز نفهمیدم ، که ما آذربایجانیان ایران زمین ، چرا دایه های عزیز تر از مادر داریم ، که هرکدام دلشان به حال ما می سوزد ، ولی درعین حال ، دنیا را بخاک و خون کشیدند وملیونها انسان مظلوم و بیگناه را کشتند؟! محمد امین رسول زاده ، وسید جعفر پیشه وری برای ما آذربایجانیان قربانی ظلم مظاعف ، پشتیبان و مدافعان صدیق تر و سالم تر از آدلف هیتلر ،و ژوزف استالین نمی توانستند پیدا بکنند؟ اگر این دو پدر خوانده ما آذربایجانیان هستند ، چرا با هم در جنگ وستیز اند؟ ما آذربایجانیان به صداقت و دوستی کدام باید اعتماد بکنیم ؟ نکند مسئله بسیار پیچیده تر از این ها باشد ؟ مثلأ مسئله ظلم مظاعف بهانه نیست؟، این دو فرد ،رسول زاده و پیشه وری ، به ظاهر آزادیخواه ، عدالت خواه ، سوسیالیست و مدافع طبقه زحمت کش در واقع فریب خورده و نوکر حلقه بگوش اربابان خودنیستند؟!

66 سال بعد از گذشت پایان جنگ جهانی دوم ، هرگز آتش جنگ های منطقه ای ، خاموش نشده اند. در تمام این جنگ ها، که در حقیقت ، ناشی ار رقابت های قدرت بزرگ می باشند، جای پای شخصیت های چون سید جعفر پیشه وری ، یا محمد امین رسول زاده ، با چهره های مرموز ،و لی در نهایت در خد مت اربابان خود را می توان به راحتی مشاهده کرد. بهترین نمونه تاریخی آن در دو دهه گذشته ، مسعود رجوی و سازمان شبه نظامی آن در جنگ عراق علیه ایران بود که این فرد رسمآ زیر رهبری و فرماندهی یک ار تش متجاوز ، بر ملت و وطن ایران خود خیانت کرد.

شاید بی جهت نیست که شعار محمد امین سلطان زاده چنین بود : بیر کره یوکسلأ بایراق بیر داها انمز .ترجمه :پرچمی که یکبار افراشته شد ، هرگز پائین نمی افتد. البته منظور محمد امین سلطان زاده این است : مبارزه ادامه دارد. 

* * * *

محمد امین رسول زاده ، یکی از پیامبران تجزیه طلبان کی بود؟

جالب است برای شناختن ولو مختصر این مرد هزار چهره ، که حتی بخشی از شخصیت های معتبر و محققین صاحب نام ایرانی ، چون فریدون آدمیت ، حسن تقی زاده ، از او یک چهره مثبت ساخته اند ، وقتی به اسناد زندگی پشت پرده او دقیق می شویم ، می بینیم ، ولو اینکه در انقلاب مشروطیت ایران -1905 تا 1911 ، در کنار مجاهدین مشروطیت صادقانه مبارزه کرده است ، ولی در نهایت موضع گیری علنی او در سیاست تجزیه طلبی ایران زیر پوشش پانترکیسم و پان تورانیسم ،و همکاری با سازمان های طلاعاتی و نظامی رژیم آلمان نازی ، این بخش از چهره مثبت او را کاملأ زیر سئوال می برد ، واز او مرد هزار چهره فرصت طلب و دشمن تمامیت ارضی ایران می سازد.

قابل توجه می دانم که به این امر اشاره بکنم ، که برای ترسیم یک چهره واقعی از شخصیت سیاسی این فرد ، من به سایت های کشور های چون ایران، ترکیه ، جمهوری آذربایجان ، روسیه ، انگلستان ، آلمان ، وفرانسه مراجعه کردم ، تا حد اکثر بتوانم ، یک سیمای کاملأ بیطرفانه از این «پیامبر تجزیه طلبان » به خواننده ارائه نمایم. عجیب اینکه این سایت ها ،در راستای سیاست ملی ، منطقه ای ، و بین المللی خود مطالبی را در باره این شخصیت هزار چهره تجزیه طلب ارائه میکنند.(ماخذ)

زندگی نامه سیاسی محمد امین رسول زاده .

محمد امین رسول زاده در 31 ژانویه 1884 در دهی بنام :نوخوانی،در نزدیکی باکو ، از پدر روحانی ، بنام حاجی ملا علی اکبر رسول زاده ،و مادری بنام : زینت زال ، بدنیا آمد و در 6 مارس 1955 در آنکارا ، به درود حیات گفت . او به تمام معنی یک مرد سیاسی بود . (البته برای من صاحب این قلم ، بیشتر سیاست باز بود تا سیاسی ). او یکی از بنیانگذاران :«جمهوری مستقل و دموکراتیک »آذربایجان (1918-1922 ) بود . شعار محمد امین رسول زاده چنین بود : بیر کره یوکسلن بایراق ، داهی ینمز .(پرچمی که یک بار افراشته شود ، دیگر پایئن نمی آید .) به عقیده من صاحب این قلم ،اگر چه این شعار برای تحریک جامعه برای حرکت ها ی سیاسی ، دارای محتوی احساساتی است ، اما از منظر اخلاق و معنویات نیز شامل اصول و پرنسیب انسان در زندگی و فردی و اجتماعی نیز می شود.فردی که یک بار خود را به بیگانه فروخت ، دیگر نبیاد از او انتظار صداقت ودرستکاری داشت. این اصل شامل تجزیه طلبان نیز می شود.

محمد امین تحصیلات مقدماتی خود را در آذربایجان ، در فرهنگ اسلامی و روسی شروع کرد و از کالج فنی باکو فارغ التحصیل شد.در دوران جوانی هنگام تحصیل ، سازمان جوانان مسلمان را بنام : مساوات را که اولین سازمان مخفی در آذربایجان بود بنیان گذاشت.او از اوائل 1903 ، در 19 سالگی شروع به نوشتن مقالات در مخالفت با نظام روسیه تزاری کرد. در آن زمان او دارای اندیشه های ضد سلطنت تزاری داشت و خواهان خود مختاری آذربایجان بود ،و در راستای اندیشه های سوسیال دموکرات های روسیه که بعداً کمونیست شدند ، همفکر بود .او سازمانی را بنام :همت ف بنیان گذاشت و نشریه سازمانی را بین سالهای 1906-1907 با عنوان «تکمیل »،منتشر می کرد ،و سردبیری آنرا نیز داشت ، این نشریه بعدآعنوان :یولداش را داشت (1907).

رسول زاده همچنین در سایر نشریات چون :حیا ت، ارشاد ،فیوضات ، مقاله می نوشت . محمد امین رسول زاده ، اولین اثر دراماتیک خود را با عنوان :روشنائی ها در شب را نوشت ،که در سال 1908 در با کو به روی صحنه آمد . دوستان او نیز روشنفکران بورژوازی آذربایجان (اران ) بودند. اغلب این روشنفکران ، منجمله خود رسول زاده عضو سازمان سیاسی ، سوسیال دموکراسی کارگران روسیه ، شاخه باکو بودند ، که بعدآ با عنوان حزب بلشویک را داشت .در آرشیو روسیه شوروی هنوز عکسی وجود دارد ،که رسول زاده را با در کنار : Prokop-Dzhaparidze-Azizbekkof – بلشویک هائی که بعدً مشهور می شوند، (مشهدی عزیز بک اوف یکی از 26 کمیسر خلق بود که بعد از انقلاب اکتبر 1917 ، در با کو بدست ضد انقلاب معروف به روس های سفید ، که توسط انگلیسی ها پشتبانی مالی و نظامی می شدند ، دستگیر شد و واعدام گردید )( ماخذ)

در انقلاب 1905-1907 ، رسول زاده ، با یک بینش روند تکاملی در انقلاب شرکت فعال داشت. در سال 1905 ، در حالیکه پلیس تزار سخت به دنبال دستگیری ژوزف استالین ، انقلابی فعال و سازمان دهند ه شورش های انقلابی صنایع نفت باکو بود ،رسول زاداه، استالین را در خانه خود مخفی کرد و از مرگ حتمی اور نجات داد. محمد امین رسول زاده در سال 1909 زیر فشار پلیس تزار از باکو به ایران فرار کرد و در انقلاب 1905-19011 ایران ، معروف به انقلاب مشروطه ، فعالانه شرکت کرد .رسول زاده در ایران نشریه :ایران آزاد ، را منتشر کرد و حزب دموکرات ایران را بنیان گذاشت.در سال 1911 رسول زاده ، کتابی را با عنوان :سعادت بشر ، را در دفاع از انقلاب مشروطه ایران منتشر کرد .

در سال 1911 ، ارتش تزاری ، به کمک محمد علی شاه قاجار وارد ایران شد و مجلس شورای ملی را توسط قزاق های لیاخوف به توپ بست ، و محمد امین رسول زاده ، مجبور به فرار از ایران شد و در استانبول ، پایتخت امپراطوری عثمانی در مسیر انقلاب ترکان جوان قرار گرفت . رسول زاده در استانبول نشریه ای را با عنوان :تورک یوردی ،(سرزمین تورک ) منتشر کرد و مقاله معروف خود را با عنوان :ایران تورکلری (ترک های ایران ) را در آن نشریه به چاپ برد.رسول زاده در استانبول با شخصیت های چون :ضیاءگویآلپ ،(تئوریسین- نظریه پرداز، وایده ولوگ ،پان تورکیسم و پان تورانیسم –متولد 1876- مرگ 1924)و سایر اندیشمندان سیاسی و ادبی ترک چون علی بیک حسین زاده ، احمد بیک آقااولی، یوسف بیک آقچورا ، ارتباط صمیمانه برقرار می کند ، واز این طریق به جنبش سیاسی :ترکان جوان کشیده می شود و به این جنبش علاقمند می گردد. در کانون جمعیت ترک (تورک اجاقی ) و ارگان رسمی آن :تورک یوردی ، تبدیل به یکی از نویسندگان فعال آن می شود در حزب دموکرات مساوات مسلمانان ،که تقی نقی اوف ، عباسقلی کاظم زاده ، اساس و برنامه آنرا تنظیم کرده بودند وارد می شود ، و رهبری آنرا بر عهده می گیرد .

در سال 1913، دولت روسیه تزاری بخاطر گرامی داشت سیصدمین سال بنیانگذاری سلطنت خانواده رومانف عفو عمومی فعالان سیاسی را به تصویب رسانده ، واعلام می کند .در آن سال ، محمد امین رسول زاد ه به وطن خود برمی گردد.این بار اندیشه های سیاسی محمد امین رسول زاده ، یک معجونی است مرکب از از ناسیونالیزم پان ترکیسم ، همراه با سوسیالیزم ، و اندیشه های اسلامی مساوات و عدالت خواهی .در سال 1915 ، نشریه را با عنوان :آچیق سوز ( حرف روشن -، آشکار ) را منتشر می کند که انتشار این نشریه تا سال 1918 ، ادامه داشت. شروع اولین حرکت های انقلابی حزب مخفی مساوات ، همراه با سایر احزاب مخفی، علنی می شود و رسول زاده به سرعت ، به مقام دبیر اولی این حزب می رسد.حزب مساوات ، با حزب فدرالیسم ترک ، به رهبری نسیب یوسف بیلی ، متحد می شوند ، و در انقلاب فوریه 1917 ، این حزب جدائی ایالت های ماورء قفقاز را از روسیه را اعلام می دارد (اینجا نطفه جدائی خواهی و رفتن به زیر پرچم ترکیه در اندیشه های محمد امین رسول زاده ، مشاهده می شود ). محمد امین رسول زاده در اولین پارلمان ایالات فدرال ماوراء قفقاز به ریاست پارلمان انتخاب می شود .

در 28 ماه مه 1918، شورای ملی آذربایجان به رهبری رسول زاده ، استقلال جمهوری آذربایجان را اعلام می دارد .رسول زاده هرگز یک مسئولیت مقام وزارتی ، یا عضویت فعال پارلمانی نداشت ، بلکه یک رهبر و ایده ئولوگ ، در دولت جدید و مستقل آذربایجان ، تا فروپاشی آن در28 آوریل 1920 توسط آرتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی ، بود .

در ضمن رسول زاده همراه با :رشید خان کاپلان اوف – و کمک مالی سرمایه دار معروف آذربایجان ، سهامامدار بزرگ صنعت نفت باکو :حاجی زین العابدین تقی اوف پایه گذار دانشگاه دولتی باکو در سال 1919 بود ،و رسول زاده در این دانشگاه : ادبیات عثمانی تدریس می کرد.

بعد از فروپاشی جمهوری مستقل آذربایجان رسول زاده از باکو فرار کرد و در مناطق کوهستانی آذربایجان ، مدت کوتاهی ، بصورت جنگ های پارتیزانی همراه با رفقای خود علیه ارتش سرخ به مبارزه مسلحانه ادامه داد.در ماه اوت 1920 ، رسول زاده توسط اترش سرخ دستگیر میشود ، محافظین او، رسول زاده را به باکو منتقل می کنند.از منظر ارتش سرخ شوروی ، جرمی که رسول زاده مرتکب شده بود ، مسلمأ می بایستی اعدام می شد. اما از آنجائیکه رسول زاده درانقلاب سال 1905 ،ژوزف استالین ، رهبر انقلابی صنایع نفت باکو را ، که پلیس تزاری سخت در تعقیب آو بود ، در آن موقع با مخفی کردن استالین در خانه خود ، رسول زاده ، جان استالین را از مرگ نجات داده بود ، لذا با دخالت استالین ، این بار ، رسول زاده از اعدام نجات پیدا می کند ،ولی دولت جدید شوروی ، برای اینکه رسول زاده را زیر نظر داشته باشد ، او را به مسکو منتقل می کند.رسول زاده در مسکو به عنوان روزنامه نگار ، در کمیساریای ملت ها ، به کار مشغول می شود.چند مدت بعد ، رسول زاده به پطروگراد (لنین گراد بعدی ) با همان شغل اداری منتقل می شود ، تا اینکه در سال 1922 ، از پطروگراد به فنلاند فرار کرده ، ودوباره در سال 1923 به ترکیه برمی گردد.

محمد امین رسول زاده ، تا سال 1937 ، در ترکیه می ماند وتا اینکه دراین سال ترکیه را به قصد لهستان ترک می کند . مورخین دو عقیده بر دلیل ترک ترکیه رسول زاده را دارند. یک عده بر این عقیده هستند ، که دولت ترکیه زیر فشار دولت شوروی مصلحت را بر آن می بیند ، که مودبانه رسول زاده را از کشور اخراج بکند. یک عده نیز بر این عقیده هستند ، که بین رسول زاده و رهبران دولت ترکیه ، اختلاف عقیدتی و سیاسی حاکم بود ، لذا این دولت «میهمان » مصلحت را بر آن دید که این « میهمان ناخوانده » را از کشور مودبانه بیرون بکند. اما اگر به اصل مطلب دقیق بشویم ، می بینیم ، دلیل اینکه رسول زاده ترکیه را ترک می کند ، یا مجبور به ترک آن می شود ، بسیار پیچیده تر از آن است ،که یک نظریه قطعی بدهیم . چون همین ترکیه دوباره بعد از جنگ ، همین محمد امین رسول زاده را پناه می دهد و رسول زاده عمرش را در همین ترکیه به پایان می برد. بعلاوه نباید فراموش کرد ،که محمد رسول زاده یک فرد ماجراجو ،و در عین حال روح و روان نا آرام داشت . وقایع زندگی اور در سالهای شروع جنگ دوم جهانی در اروپا ، و ملاقات هائیکه با رهبران کشور های اروپائی داشت ، نشانگر این ماجراجوئی تا حد ، نوعی رومانتیسم ساده انگاری انقلابی و نا آگاهی او از معیار های سیاست جهانی و منطقه ای ،با پارامترهای دیپلماتیک بود.

در سال 1937 ، استالین پسر رسول زاده را که ،رسول نام داشت ، اعدام می کند و خانواده رسول زاده را که به عنوان گروگان در اختیار داشت ، به قزاقستان تبعید میشود. بعد از این جنایات استالین ، رسول زاده ترکیه را به قصد لهستان ترک می کند . رسول زاده در لهستان با دختر برادر رئیس دولت لهستان ، دیکتاتور معروف این کشورژنرال :ژوزف پیلسود یسکی – (Josef Pilsudsky-1867-1935 ) بنام :Vanda ، ازدواج می کند و تاسال 1940 ، یعنی اشغال لهستان توسط ارتش هیتلری ، در آن کشور می ماند. درسال 1940 ، محمد امین رسول زاده ، این بار ، به رومانی میرود ، و تا 1943 در رومانی متحد آلمان نازی می ماند .

محمد امین رسول زاده ، پیامبر تجزیه طالبان ، در خدمت نازیسم هیتلری ! 

این بار در دفتر زندگی محمد امین رسول زاده ، فصل دیگری باز می شود ، و آن فصل ، همکاری تنگاتنگ این فرد ، با رژیم آلمان نازی است ،که اغلب تجزیه طلبان سعی می کنند ، این بخش از زندگی پیامبرشان را ، از افکار عمومی ، خصوصآ از کنجکاوی و آگاهی طرفداران خود و ملت ایران ، در خفا و پنهانی نگاه دارند. چگونه این «فرد انقلابی ، که دم از عدالت ، مساوات میزد ،و برای پیش بردن این اهداف احزاب و نشریاتی را با نام های عدالت ، ، مساوات ، دموکرات ، پایه گراری می کرد ، این بار در خدمت نازیسم ، قرار می گیرد؟

محمد امین زاده ودوستان آلمانی اوقبل از جنگ دوم جهانی !!!

در سال 2003 ، انتشارات معروف :Ripol Klassik –یکی از انتشارات معروف مسکو ، کتابی را به قلم :سرتیب بازنشسته سرویس جاسوسی شوروی سابق ، بخش اطلاعات خارجی ، بنام : لئو فیلیپویچ ساتسکوف ، چاپ و منتشر کرد . این افسر اطلاعاتی ، با 40 سال خدمت در سرویس بخش خارجی سازمان جاسوسی شوروی ، یکی از متخصصین تاریخ مخفی اروپا و جهان در قرن بیستم است . نویسنده با استفاده از اسناد غنی و دست نخورده سرویس های اطلاعاتی شوروی سابق ، وسرویس های ویژه کشور های خارجی موجود در آرشیو های فدراسیون روسیه ، از همکاری های گسترده دستگاه های جاسوسی :لهستان ،ترکیه ، آلمان ، ژاپن ، ایتالیا ، فرانسه ، و انگلستان ، با سازمان های مهاجرین جدائی خواه برای تجزیه و نابودی اتحاد جماهیر شوروی ، و ایجاد نا آرامی ها در قفقاز و آسیای میانه و ترکیه ، افغانستان ، پرده بر می دارد . بنا به نوشته این افسر اطلاعاتی ، شهر باکو ، مدت 70 سال کاملأ در اختیار سرویس های جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی سابق در زمینه کار و ارتباط با کشور های خاورمیانه بود ،و بهترین و مطمئن ترین جاسوسان اتحاد جماهیر شوروی برای فعایت در پنج قاره جهان ، از میان اهالی آذربایجان ، داغستان ، شمال قفقاز انتخاب می شدند .زیرا قفقاز مجموعه و کلکسیون قیافه های جهان می باشد . ( نقل و اقتباس از نوشته : آقای حسین نوحی وند . 17 ژانویه 2009 – ماًخذ )

آقای حسین نوحی وند در رابطه با همکاری محمد امین رسول زاده ، با آلمان هیتلری ، در زمان جنگ دوم جهانی ، به نقل از کتاب ژنرال لئو فیلیپویچ ساتسکف چنین می نویسد 

«...» در تلگرام ارسالی فون ریبن تروپ وزیر امور خارجه آلمان هیتلری به تاریخ 5 دسامبر 1942 به فون پاپن سفیر رایش در آنكارا گفته می شد كه " او دستور فوری صادر كرده است تا مبلغ 5 میلیون رایش مارك برای حمایت از دوستان آلمان در تركیه به حساب سفارت ریخته شود". در این تلگرام همچنین توصیه شده بود كه با گشاده دستی میلغ مورد نظر خرج شود و صورت مخارج به برلین ارسال گردد. بدین ترتیب همكاری با مهاجرین قفقازی، روسی، اوكرائینی و دیگران در مد نظر رهبران آلمان هیتلری قرار گرفته بود. 

محمد امین رسول زاده از جمله افرادی بود كه نفوذ فراوانی در میان مهاجرین قفقازی داشت و نام او اغلب در مكاتبات سری سفارتخانه های خارجی و مطالب ارسالی سرویسهای جاسوسی بچشم می خورد: عده أی به او با دید مثبت نگاه می كردند و عده اى دیگر با دید منفی. 

او در آذربایجان بدنیا آمده بود و كارش روزنامه نگاری بود. تا انقلاب ویراستار چندین نشریه بود كه در باكو به چاپ می رسیدند. در سالهای جنگ داخلی به فعالیتهای سیاسی پرداخت و به یكی از بنیانگذاران حزب مساوات تبدیل شد كه این حزب در سالهای اوج نهضت ملی به حاكمیت رسید. او پس از سرنگونی حكومت مساواتچیان پنهان شد ولی بزودی دستگیر و زندانی شد.«...» 

جزئیات زندگینامه او در پرونده های گوناگون با همدیگر تفاوت دارند. در اسناد عملیاتی او. گ. پ. او- ان. ك. و. د گفته می شود كه او پس از دستگیری به مسكو فرستاده شد، ولی با كمك هموطنان خود موفق شد تا از مسكو فرار و به فنلاند برود. اوسپس در تركیه، فرانسه، آلمان و رومانی زندگی می كرد و به یكی از رهبران برجسته مهاجرین قفقازی تبدیل شد.

اما جزئیات كامل زندگینامه او در مطالب آرشیوهای گشتاپو منعكس شده است. در این مطالب با استناد به منبع خبری گشتاپو گفته می شود كه رسول زاده گویا از دوستان دوران جوانی استالین بود و آن دو در جنبش انقلابی در قفقاز با همدیگر همكاری داشتند. هنگامیكه او دستگیر شد، دوستانش بطریقی استالین را از خطری كه جان رسول زاده را تهدید می كرد، باخبر می كنند و این مسئله باعث نجات او و سپس مهاجرتش به خارج می شود. تشخیص راست و دروغ در این میان دشوار است و در این اسناد شهادتهای مستند وجود ندارند. اما این مسئله آنقدرها هم مهم نیست، مسئله اساسی در آنست كه رسول زاده به یكی از فعالترین مخالفین حكومت شوروی تبدیل شد و مقام شایسته أی را در میان مهاجرین قفقازی كسب كرد. او با مطبوعات همكاری می كرد و بینشهای سیاسی و ایدلوژیك او مشخص بودند و اسناد عملیاتی تنها به روشن سازی زوایای شخصیت او می پرداختند.

رسول زاده در سالهای 30 به نماینده خود در آنكارا چنین نوشت:"مسئله ملی در اتحاد شوروی بطور جدی نظر دولتهای بزرگی چون آلمان، ایتالیا، انگلستان و فرانسه را بخود جلب كرده است. شمار كسانی كه به امكان تجزیه اتحاد شوروی به چندین واحد ملی باور دارند، زیاد می شود و اگر هم در این میان عده أی با شك و تردید به تحقق این مسئله نگاه می كنند، با این همه به بحث و بررسی در این زمینه علاقه نشان می دهند. حتی آلمانیها سرویسهای ویژه أی دارند كه با این مسائل سرودست می شكنند".

این سرویسهای ویژه آلمانی حتی زمانیكه دولت مساواتچیان در آذربایجان بر سر كار بود، رسول زاده را در مركز دقت خود جای داده بودند. او پس از مهاجرت و سازماندهی ساختارهای تشكیلاتی مهاجرین قفقازی باز هم از دید این سرویسها در امان نماند. او پس از روی كار آمدن نازیها در آلمان روابط تنگاتنگی را با سرویسهای جاسوسی آلمان برقرار كرد.

درپرونده موجود در آرشیوهای ما سند جالبی وجود دارد. این سند گزارش محرمانه منبع ما در باره دیدار او با رسول زاده بر اساس دستور سرویس جاسوسی اتحاد شوروی می باشد:" من در سال 1934 در اداره پلیس با رسول زاده آشنا شدم كه از برلین آمده بود. من هدف اصلی او از این مسافرت را نفهمیدم ولی برای من آشكار شد كه رسول زاده روابط نزدیكی با رئیس پلیس دارد و دستورات او را اجرا می كند. من هنگام اقامت در ورشو به پیش یك آشنای قدیمی رفتم و چون می دانستم كه او با مساواتچیان رابطه دارد، از او در باره وضعیت مهاجرین پرسیدم. او پیشنهاد كرد كه به پیش حیدراوف برویم و من در آنجا با سلطان اوف یكی از رهبران مهاجرین مساواتیست ملاقات كردم. او گفت كه عده أی از افسران آذربایجانی كه به خارج مهاجرت كرده اند، در ارتش لهستان خدمت می كنند و حتی بعضی از آنها در ستاد كل ارتش مشغول به كار هستند. مهاجرین قفقازی آدمهای خود را در اراضی اتحاد شوروی دارند و با آنها در ارتباط می باشند و تمامی این ارتباطات زیر رهبری لهستانیها می باشند. بنا به گفته او، اوضاع سیاسی متشنج است و لهستانیها با شدت تمام آماده جنگ می شوند و به این خاطر محافل مهاجرین قفقازی در انتظار آنند تا همراه با لهستانیها بر علیه اتحاد شوروی بپابرخیزند. سلطان اوف به اوضاع اتحاد شوروی صرفا از نقطه نظر اطلاعاتی علاقه نشان می داد و پرسشهایی در زمینه تسلیحات ارتش سرخ، نیروی هوایی، كارخانه های دفاعی و در مجموع صنایع نظامی، روحیه اهالی و غیره از من پرسید. من پس از دو روز اقامت در ورشو به برلین بازگشتم و پیش از عزیمت تلفنی با رسول زاده تماس گرفتم. رسول زاده خودش در ایستگاه راه آهن به استقبالم آمد و ما به منزل او رفتیم. من متوجه شدم كه او بسیار پولدار است و همیشه یك دستگاه اتومبیل با راننده در اختیار او قرار دارد و همچنین نفوذ زیادی درمیان محافل آلمانی دارد. رسول زاده روز بعد بمن پیشنهاد كرد تا برای تفریح به خارج شهر، به محلی در كنار یكی از دریاچه ها برویم. سحرگاه روز بعد اتومبیلی به دنبال ما آمد. ما هنگامیكه به مقصد رسیدیم در آنجا قایق تفریحی بسیار زیبایی در انتظار ما بود. در عرشه قایق چندین نفر آلمانی با لباس شخصی از ما استقبال كردند، اما من متوجه شدم كه آنها افسران ستاد ارتش آلمان بودند. گشت و گذار باشكوهی ترتیب داده بودند، شیشه های شرابهای گرانبها، انواع خوراكهای سرد، شكلات و میوه جات روی میزها را پر كرده بودند و از ما پذیرایی خیلی گرمی بعمل آوردند. پس از اینكه یك روز تمام در قایق تفریحی بسر بردیم، در رستوران ساحلی ناهار مفصلی خوردیم و سپس سوار بر اتومبیلهای آنها به برلین بازگشتیم. یكی از آنها كه خود را ولف معرفی كرد و خیلی دور و بر من می پلكید و درصدد آن بود تا با نهایت احترام و عزت اطلاعاتی در باره اوضاع اتحاد شوروی از من كسب كند. رسول زاده خیلی رك و راست با من صحبت می كرد. او ابتدا با كند و كاوی در روحیه و احوال من گفت كه یك سال و نیم در مدرسه جاسوسی ستاد كل ارتش آلمان دوره دیده است و در این مدرسه شاگرد سرهنگ نیكلای رئیس پیشین اداره اطلاعات ارتش آلمان بود و پس از اتمام این دوره، سند پایانی نیز دریافت كرده است. رسول زاده پس از چند روز بمن پیشنهاد كرد تا به همراه او بدیدن یك نفر از شخصیتهای بانفوذ محافل دولتی آلمان برویم. بر طبق اظهارات او این شخص معاون وزیر بهداری بود و در این دیدار علاوه بر او عده دیگری نیز از جمله دكتر ولف شركت خواهند كرد. من موافقت كردم. معاون وزیر بهداری(او خودش را چنین معرفی كرد) كه در اصل آشكارا افسر شعبه اطلاعات ستاد كل ارتش بود و دكتر ولف از ما استقبال كردند. پس از پذیرایی، هنگامیكه بكلی سرمست شدیم، این دو آلمانی سر صحبت را با من باز كردند. آنها با اطلاع قبلی از این مسئله كه من از مسكو به برلین آمده ام، علاقمند اوضاع اتحاد شوروی بودند. آنها در درجه اول پرسشهایی در باره وضعیت ارتش سرخ و تسلیحات آن، نیروی هوایی، نیروی دریایی، نیروهای مستقردر خاور دور و همچنین در مرزهای غربی، كار و فعالیت صنایع دفاعی، روحیه و احوال مردم عادی، تامین مردم با مایحتاج عمومی، شواهد بروز نارضایتی مردم وغیره از من پرسیدند. دكتر ولف با ماهیت خود اطلاعات كاری نداشت بلكه او بیشتر علاقمند آن بود تا از جهت گیری من در قبال واقعیتهای موجود اتحاد شوروی و قدرت تشخیص و سنجش من و اینكه تا چه حد من می توانم به عمق مسائل پی ببرم، خبردار شود. رسول زاده سپس صریح و واضح بمن گفت كه هدف از این دیدار و گفتگو در آن خلاصه می شد كه دكتر ولف و معاون وزیر بهداری می خواستند در كنار اطلاعات رسول زاده در باره من، برداشتهای شخصی از من داشته باشند. من و رسول زاده پس از مهمانی معاون وزیر بهداری گفتگوی بی پرده دیگری نیز داشتیم. او خبر داد كه سرویس جاسوسی آلمان شعبه أی در ایران دارد كه فعالیت گسترده أی را در زمینه جمع آوری اطلاعات در باره قفقاز آغاز كرده است. بنا به اظهارات رسول زاده این فعالیتها نتایج مثبتی را به بار آورده اند، ولی شعبه جاسوسی ستاد كل ارتش هدف سازماندهی یك مركز جاسوسی قدرتمندتری را در اراضی ایران در پیش روی خود قرار داده است. این مركز باید در صورت امكان آغاز جنگ، فعالیتهای جاسوسی در اراضی اتحاد شوروی را فراهم كند. هدف از دعوت من به قایق شخصی و دیدار با معاون وزیر بهداری، بررسی امكان تشكیل و راه اندازی پوششی با شركت من برای جاسوسان آلمانی بود. زسول زاده در برلین، خیابان پراگر اشتراسه منزل شماره 30 زندگی می كند".

* * * * 

این نوشته ، گوشه کوچکی ، از نفوذ سازمان های اطلاعاتی قدرت های استعماری ، در ساختار های حکومتی ، درسازمان های سیاسی حزبی در کشور های مختلف ،چه دوست و چه رقیب ، ، خصوصآ در کشور های عقب مانده ،از منظر فرهنگ سیاسی ، چون ایران ، ترکیه ، مصراست . لذا رهبران تجزیه طلبان را باید در درون این سازمان های پیچیده جستجو کرد . افرادمقیم خارج که فرزندان شان با داشتن مادر آذری تبار ، زبان آذری را را نمی دانند ،در خارج با زبانهای آلمانی ، انگلیسی ، فرانسه ، صحبت می کنند ،و هرکدام فردا خود را با این جمله معرفی خواهند کرد :

I’m inglish -Ish bin deusher -I’am canadian Je suis français

چنین ا فرادی وقتی پرچم دفاع از زبان آذری را بردوش می کشند ، من و امثال من باید خیلی ساده اندیش باشیم ،که گفته ها و شعار های چنین ا فرادی را باور بکنیم . چنین افراد از قماش همین محمد امین رسول زاده ها هستند .

محمد امین رسول زاده ، در سال 1942 ، با آن بخش ازنیروی های نظامی ارتش شوروی ، قفقازی تبار ، خصوصأ آذربایجانی الاصل ،که اسیر ارتش آلمان نازی شده بودند و در اردوگاه های اسرای جنگی نگهداری می شدند ، برای تحریک و تهیج و تبلیغ این اندیشه که با پیوستن به ارتش آلمان هیتلری ، علیه شوروی ، این کشور بعد از پیروزی ،بر روسها ، آزادی و استقلال آذربایجان را تامین و تضمین خواهد کرد ، این چنین در خدمت نازیسم هیتلری در آمد . اما با وجود این همه تبلیغات ، بنا به واقعیت تاریخی ، اسرای جنگی شوروی آذربایجانی تبار ، حاضر به رفتن به جبهه های جنگ علیه ارتش شوروی نمی شوند. این یک واقعیت بود ،که برای آلمان هیتلری ، هدف ، استقلال آذربایجان نبود ، بلکه هدف دست اندازی به مناطق و معادن نفت قفقاز بود. استراتژی نبرد استالینگراد ، که درتاریخ جنگهای جنگ دوم جهانی معروف است ، دست یافتن آلمان به مناطق نفتی قفقاز طراحی شده بود .

سئوال اینجا است ،که چگونه ، بعد از شکست آلمان نازی ، و اینکه جمهوری ترکیه که خود علنأ می دانست که محمد رسول زاده ، با سازمان های اطلاعاتی کشور های بیگانه همکاری تنگاتنگ داشت ، دوباره همین فرد را به خاک ترکیه راه می دهد؟جواب را این بار ازاین نوشته خود محمد امین رسول زاده ،که برای تجزیه طلبان آذربایجان ایران ، به عنوان : انجیل تجزیه طلبان ، و سخنان گهر بار پیامبرشان : محمد امین رسول زاده است باید جسجو کرد . طرح و برنامه های ژئوپولیتیک یک کشور را برای سال های آینده ، در ابعاد 60 سال و یک قرن طراحی می کنند .

محمد امین رسول زاده ، در مقاله ایکه با عنوان :«آذربایجان در قلمرو توران » به احتمال قوی در سال 1933 ، آنرا نوشته است ، رک و روشن ، آینده آذربایجان را در راستای ژئو پولتیک ترکیه ، زیر پوشش پان تورانیزم و پان تورکیسم قرار می دهد .در سیستم های اطلاعاتی ، این اصل حاکم است : از هرعنصر اطلاعاتی ،و حتی مردم عادی ، به اندازه استعداد اش باید انتظار جمع آوری اطلاعات استفاده کرد . حتی خیلی از عوامل اطلاعاتی هستند ،که خودشان نمی دانند ، دارند برای قدرت های خارجی خدمت می کنند . برای اینکه یک روش تقسیم اطلاعات ، به قطعات کوچک و جمع آوری آن ، طوری تهیه می شود ، که هر قطعه کوچک ، بظاهر ارزش اطلاعاتی ندارند .

خود ایده ئولوژی های پان ترکیسم و پان تورانیزم ساخته و پرداخته شخصیت های چون آرمینوس وامبری (Arminius Vambry-1832-1913) –یهودی مجارستانی تبار بظاهر مسلمان شده (دونموش –از دین خود برگشته )

،جاسوس رسمی انگلستان ، لئون کاهون (Léon Cohen -1841-1900 ) یهودی فرانسوی در راستای اهداف سیاسی مشخص و معین ،بنیانگذاری شده اند ،که ضیاء گوگ الپ ، کپیه نویس این جاسوسان خارجی است ،که برای محمد امین رسول زاده ، همین ضیاء گوگ آلپ استاد اش بود . در سلسله مقالات آینده در رابطه با ژئوپلتیک به آن خواهیم پرداخت . در اینجا به اندیشه های محمد امین رسول زاده در رابطه با تجزیه آذربایجان ، نگاهی می اندازیم .

آذربایجان در قلمرو توران . به قلم محمد امین رسول زاده .

دیر زمانی بود که آذریان ترک بودن و تعلقشان به ریشه های ترک را نمی دانستند . آنان خود را رامانند ایرانیان خالص می شناختند. مانند ایرانی می اندیشیدند وایرانی وار می زیستند . این در زمانی بود که تمام جهان ترک کما بیش در زیر تاثیر ایران بود. زمانی بود که سلطان سلیم شعر فارسی می سرود و کم مانده بود که فارسی را زبان رسمی اعلام بکند. آذری ها در دوره ای که خوشان و پایه های مهم هویتشان را فراموش کرده بودند ،اگر چه ویژگی های بسیاری را از دست دادند ولی در برابر، برخی خصایص را نیز صاحب شدند. در نتیجه متانت مشهور ترکی ، با ذکاوت معروف فارسی ، در آنان گرد آمد برای ایجاد زندگی نوینی در مردم آذربایجان گوشت و پوست تازه از ترکی لازم بود و همچنین برای بارور شدن این نهال جوان ، وظیفه مهم بر عهده یک عرفان ایرانی باستان است ،که در دست زمانه سالخورده ، تجربه ها آموخته بود .سرنوشت تاریخ از ترکان و فارس ها روی گرداند.افق هائی راکه هلال ترک در آن ها می درخشید ، ابرهای شمال گرفتند و برکوه هائی که شیر ایران می خرامید ، عقاب مسکو نشست .آذربایجان شمالی تحت اداره روسها در آمد . روسها ضرب المثلی مشهور دارند ،که می گوید : روستائی بدون خانه نمی شود . گام اول روس آن شد که آذربایجانی ها خود را اجتماعی واحد و جمعیتی از ریشه ویژه یعنی ملت جداگانه بودن از فارس ها را درک کنند..زیر تاثیر علوم و فنون اروپائی ،که از صافی روس می گذشت ، آذربایجان خود را از خرافات و اوهام شرق پیراسته و زندگی نوین را آغاز کرد . او با بهره گیری از نفوذ فلسفه حقیقی و فنون مفید زمانه می بالید .این جمعیت ترقی پرور که در سحر گاه یک جریان آزاد اندیش ، با روئی خندان که تشنه زندگی بود ، پیشانی فراخی که حکایت از امید ها ی درخشان برای زندگی در دنیا بود ، چشم دلربائی که به آینده نگاهی روشن و صاف داشت ، این سودابه ی خرافات و اوهام شرق باستان اما از طرف محیط فرتوت اسکولاستیک ایران ، آرامش نداشت .او می خواست این نوگل تا زه رسیده که جفتی پاکدامن می جست ، قربانی شهورت فرتوت خود کند. اما آذربایجان جوان بکارت اجتماعی خود را تسلیم این ارتجاع عشق فرسوده نکرد ، تکفیر شد و در آتش مقدس علوم زمان وارد گردید و بی پناهی خود را به اثبات رساند. آخرین مظهر خون های مناطق جنگ های ایران و توران ، جنگ های ایران و عثمانی ، بر سر مساله شیعه و سنی بود .نخستین حرکت برای از میان برداشتن تنفر مذهبی که نتیجه این جنگ ها بود ، در آذربایجان پدید آمد . در این باره مجالس و محافلی ترتیب یافت ونتایج عملی بدست آمد .این وضعیت از طرف «سوءعالمان » ایرانی که شیفتهً سودابه گی بودند ، ناپسند دیده شد .اینان می خواستند محیط ضد ترقی ایران ، از تاثیرات جریان نوین در آذربایجان که امور غیر آشنائی محسوب می شد ، محروم باشد. واز آنجا به این طرف روشنفکرانی نمی آمدند که جریان پیشرفت را سرعت بخشند، بلکه قافله هائی از لعنت و نفرت ، به سالاری روضه خوان و درویش و رمال می آمدند برای سیاوش زمانه چاره ای جز روی گردانی از ایران و توجه به ترکیه نبود. ترکیه که جنگاورانش تا وین پیش رفته بودند ، بخت برگشتی خود را دیده ، خسته و رنجور بر دیوارهای استانبول تکیه داده و مانند افراسیاب خوابی دید ، این خواب را جامعه شناسان چیره دست و سیاستمداران متبحر که خواب سنجان زمانه هستند سنجیدند. آنان به او گفتند که : آینده تو دیگر نه در غرب ، بلکه در شرق است. چون از ریشه خود دور شده ای .

با غبان دهر شاخه های دراز شده را می زند ،که تو در محیط خود و بر ریشه خود رشد کنی .آینده تو در روم و حجاز وعراق نیست ، بلکه در ترکستان است . اما بر سر راه تو نوجوانی با نام آذربایجان از ریشه تورانی است . شاه کلید توران نوین با اوست . مبادا با او کشمکش کنی ، مبادا دل او بشکنی ، اگر بر او آسیبی برسانی ، همه امید ها هدر می شود وتاج و تخت بر باد می رود .»

(مثل خود محمد امین رسول زاده ، که در سال 1938 ، این خواب تجزیه ایران را دیده است .تاکید از این صاحب قلم )

ترکیه با این رویا همچون مردی میان بیم و امید بود . او روی آوردن آذربایجان به خود را برای اندیشه اش یک نعمت و یک موهبت تلقی می کرد . آذربایجان نوین از طرف «تورک اجاقی » و «تورک یوردی » با شکوه استقبال شد . شاعران ذوق و طبع خود را به کار انداختند ، برای خود آلتون دستان نوشتند، که اسم اعظم توران ، در آن است .پیش بینی کردند که تومروس خانم با سیب سرخی مفقود بوده ، خواهد آمد اندیشمندان روح خود را صیقل دادند . آنان گفتند اصلاحاتی که به علت برخی عوامل تاریخی در استانبول به بن بست رسیده ، در آذربایجان ، به خوبی می تواند اجرا شود .این سرزمین که مالک نفت سیاه و شراب سرخ است ، به پشتوانه این ثروت گرانبها به عمران و ترقی زیادی خواهد رسید .( در نوشته های گذشته ام عرض کردم ،که از تمام سیاست های تجزیه طلبی بوی گاز و نفت می آید . محمد امین رسول زاده هم به همین اشاره می کند . نبرد خونین و تاریخی استالینگرا د توسط هیتلر ، ارباب همین محمد امین رسول زاده ، با ژوزف استالین ، دوست سابق همین محمد امین ، برای التیام بخشیدن ، به زخمهای و درد های مردم آذربایجان نبود ، بلکه برای همین نفت و گاز بود ،که امروز کشور های دیگر نیز به این میدان رقابت آمده اند . تاکید از صاحب قلم ) 

محمد امین رسول زاده ادامه می دهد . «...»آذربایجان جوان ، با نیتی صاف و صمیمی ، خود را شاگرد معلمان ترک قرار داد . دیری نگذشت که :نامق کمال محمد هادی را ، عبدالحق حامد ، حسین جاوید را ، محمد امین ، احمد جواد را ، به پسر خواندگی پذیرفتند .اندیشه های آذربایجان با اندیشه های ملی گرای ترک ازدواج کرد ، آذربایجان نوین که خود را از شهوت پیر «سودابه بی عفت » رهانیده بود ،به حریم وصل «فرنگیس پاک دامن » رسید و خوشدلانه زیست و مسلک ادبی توران گرائی ،و ترک گرائی به مانند محکمترین رشته ترکیه با آذبایجان پیوند داد .اشکالی چون ملیت ، بین الملل اسلامی و فدراسیون پدید آورد ..در صحنه اجتماعی نیز شعار سه پایه ی « ترک شدن ، اسلامی شدن ، و معاصر شدن » را به میان آمد. همچنانکه وطن پرستان استانبول این شعار ها را از نظر نظریه (منظور تئوری است ) ترویج می کردند..تورانگرائی آذربایجانی را مانند یک فلسفه سیاسی فرض کرده وآن را اساس فرقه سیاسی و ملی (که تشکیل داده بودند ) قرار دادند .طبق تصمیمات این مسلک سیاسی در عالم بشریت حکومت ها به عدد ملت ها تقسیم می شوند و سپس یک فدراسیون جهانی ایجاد می شوند.اما بیش از رسیدن به آن ، یافتن ارتباطی میان ملت های با تمدن و دینی مشترک ، مانند مسلمان ، شدنی است .این ارتباط تنها شامل «اتحاد اسلام » نمی شود . اتحاد اسلام ، آرزوئی غیر ممکن است .بر عکس اتحاد همه ترکان ، همه فارس ها و کل عرب ها مانند عضوی از وجود اجتماعی هم شدنی و هم خواستنی است. زمانی که ملت های مسلمان به حال یک حکومت و ملت واحد در آمدند ، اتفاق اسلام می تواند رخ دهد ، نه اتحاد . اما اگر این اتفاق سیاسی نیز بودنی نباشد ، ارتباط اجتماعی هست و باید باشد.تمام ترکان برای رسیدن به فدراسیون جهانی باید میان خود یک فدراسیون بر پا کنند .توران نوین که بر اساس حس مشترک تاسیس می شود ، تنها با شکل فدراسیون مستقل حکومت های ترک می تواند تصور شود ، آذربایجان حلقه ای مهم از زنجیر توران آینده است.استیلای روس برای توران ، یک« ارکنه قون »واقعی بود .ترکان برای آزادی خود ، انقلابی که در نتیجه جنگ جهانی در روسیه پدید( آمد )، چشم انتظار «پورته چنه » بودند، آمد.برای تورانیان »پورته چنه » بود .ضیا ءگوگ آلپ پیش کسوت توران گرائی در آغاز جنگ پیش بینی کرده بود که روسیه پاشیده و ویران خواهد شد ، ترکیه بالیده توران خواهد شد ، انتظار به به واقعیت گرائید. حصار «ارکنه قون » دریده شد ، امپراطوری روسیه فرو پاشید .نوبت آن شد که حکومت های ترک از جمله آذربایجان از قوه به فعل آیند ، اما روس ها هنوز مانع بودند ، آنان می کشتند ، می سوختند ، اتش می افروختند وبا عنوان فتنه بزرگ می انگیختند .برای آذربایجان یک گورستان و یک «مارس » ویرانه آماده می کردند .ترکیه برای رهائی آذربایجانی که زیر حمایت خود گرفته بود ، وارد میدان شد .باکورا از قاتلان آذربایجان پاک کرد ،و به او داد .سیاوش زمانه در چنین سرزمینی زیبا و حاصل خیزی که از طرف سالار توران زمانه آماده شده بود بالیدن گرفت و پایه های «سیاوش گرد – ( منظور سیاوش پهلوان ) زمانه ریخته شد جمهوری آذربایجان تشکیل شد .

این مقاله با عنوان »: آذربایجان در قلمرو توران ، توسط محمد امین سلطان زاده ، احتمالأ درسال 1933 نوشته شده است ، که توسط آقای پرویز شاهمرسی از زبان ترکی به فارسی ترجمه شدهاست و در نشریه : آذربایجان بیلیم اوجاقی (Azerbaycan blim ocaqi – کانون آگاهی آذربایجان از طریق انترنت ، چاپ و منتشر شده است( ماخذ 2) 

یک عده از تحلیگران و متخصصین سیاست جمهوری ترکیه بر این است ،که در سالهای 1935-1938 ، بخشی از سیاستمداران و روشنفکران مدافع پان ترکیسم ، از محمد امین ایراد می گیرند ،که که در در نشریه مساوات ، از پان ترکیسم ، آنچنانیکه لازم وضروری است ، دفاع نمی کند . رسول زاده در جواب ، یک مقاله نسبتأ هجو آمیز می نویسد ، و بر این اندیشه تکیه می کند :«پانترکیسم یک جنبش فرهنگی است و ربطی به برنامه سیاسی ندارد . بعد از این مقاله است که محمد امین رسول زاده ترکیه را به قصد لهستان ترک می کند .

بعداز پایان جنگ و شکست آلمان نازی ، محمد رسول زاده ، درسال 1947 ، دوباره به ترکیه برمی گردد ، بار دیگر در جنبش پانترکیسم به فعالیت خود ادامه می دهد .در سال 1953، در اوج جنگ کره 1950-1953 – ترکیه چون عضوپیمان نظامی ناتو بود ، در کنار ارتش های آمریکا و اوپای غربی ، علیه ارتش چین کمونیست و شوروی می جنگید ، محمد امین رسول زاده ، که آخرین سالهای زندگی خود را در ترکیه می گذراند ، در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا ، می گوید آرزومند است ،که روزی آذربایجان مستقل شود .

محمد امین رسول زاده در 6 مارس 1955 فوت می کند و دولت ترکیه جسد او را،در آنکارا بخاک می سپارد .

برای شناخت شخصیت سیاسی و تاریخی محمد امین روسول زاده ،که خود مظهری از روشنفکر و مبارز سیاسی برخاسته از فرهنگ جهان اسلام و غرق در استبداد است ، نظری به اندیشه : پل ریکور (Paul RICOEUR-1913-2005) می اندازیم ، که خود مفسر فلسفه تاریخ بود .

:تاریخ دارای دو مفهوم است، بدون آنکه یکی آن دیگری را نفی بکند، بلکه برعکس درست همدیگر را تکمیل می کنند.یکی نقل اتفاقاتی که در گذشته رخ داده است، و دیگری اتفاقاتی است که در زمان حاضر رخ می دهد.یکی بدون آن دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.تاریخی را که ما نقل می کنیم ، تاریخ ناظر بگذشته (Die Histoire) تاریخ محسوب نمی شود ، مگر اینکه بار تاریخی داشته باشند .به عبارت دیگر در روند حرکت جامعه تاثیر گذار باشد.که این تاریخ را در زبان آلمانی (Die Geschiche) می گویند.تاریخ داستانی (رومانی) است که وقایعی را نقل می کند ، که آن وقایع روی انسان اثر گذاشسته اند.(به عنوان مثال انقلاب کبیر فرانسه که ملت فرانسه علیه استبداد سلطنتی پادشاهان واستبداد دینی کشیشان ملت انقلاب کردند ، بعد از گذشت بیش از دو قرن ، آنچنان بر ملت فرانسه اثر گذاشته است که امروز به مغز یک فرانسوی اصلأ خطور نمی کند که وطن اش بوسیله فردی بنام شاه ، با قوانین کلیسائی قرون وسطای یک مشت کشیش اسقف به عناوین نماینده حضرت عیسی با قدرت مطلق و دائم العمر بر آنها حکومت بکند.و یا وطن اش بوسیله ساکنان ایالت آلزاس ،که زبان مادری شان زبانی با ریشه آلمانی است ، یا بوسیله ساکنان ایالت برتانی ، که زبان مادری شان ریشه از زبان انگلیسی ، کشور فرانسه تجزیه بشود. زبان رسمی دولت فرانسه زبان فرانسه است. )

تاریخ با خصوصیاتی که به آنها وقایع تاریخی می گویند همراه است.این وقایع تاریخی هستند ، که انسانها را از روند معمولی و یک نواخت جامعه سنتی گسسته به عصر جدید وارد می کند .

در حقیقت وقایع تاریخی یک معیاری است که از طریق آن اعمال انسان ها ارزش یابی می شوند خواست انسان صاحب شعور در واقع یک عمل ارادی است و هدف اش عملی کردن اندیشه های مترقی و مقرون به عقل و منطق است. با این وصف ، اگر تصور ذهنی از واقعه تاریخی را مورد دقت قرار بدهیم ولو اینکه زائیده باور های ایست که انسان آنها را حقیقت می داند، امٌا در عمل این وقایع تاریخی هستند که از این حقیقت ها سبقت می گیرند.بدین جهت نیز امانئول مونیه (Emmanuel Monier) در اثر معروف خود (Personnalisme) – (اندیشه فلسفی است بر این عقیده که در واقعیت های اجتماعی ، انسانهائی وجود دارند آزاد ، خلٌاق و استثنائی) در باره تاریخ چنین می گوید:تاریخ بدون اراده انسان ساخته نمی شود، امٌا بخش بزرگ تاریخ خارج و حتی مخالف اراده انسان ساخته می شود.لذا می توانیم این سئوال را بکنیم :آیا این انسان است که مسیر تاریخ را تعین می کند ؟چون شخصیت و ارادهً انسان نمی توانند خصوصیات غیر قابل انقیاد تاریخ را در انقیاد و سلطه خود داشته باشند و بعلاوه اغلب خصوصیات غیر قابل انقیاد تاریخ بر خلاف ارادهً انسان پیش می روند .امٌا به مفهوم خود تاریخ باید گفت:این انسان ها هستند که تاریخ را می سازند.(ماخذ)

وقتی که به زندگی سیاسی و اجتماعی محمد امین رسول زاده دقیق می شویم ، می بینیم انسانی است که تا عمق وجودش ، تابع احساسات است. این احساسات ، همراه با وقایع تاریخی خاورمیانه و اروپا ، در یک مرحله استثنائی ، (دو انقلاب روسیه 1905-1917 .انقلاب مشروطه ایران 1905-1911 ، جنگ اول جهانی 1914-1918 ، انقلاب ترکیه جوان 1918-1923 ، جنگ دوم جهانی 1939-1945 ، جنگ سرد ) ، تمام این وقایع در طول زندگی او در منطقه و حوزه فرهنگی سیاسی و اجتماعی او رخ می دهد .این وقایع از او انسانی می سازد ،که چون کشتی بی بادبانی ، خود را در اختیار امواج می گذارد .محمد امین رسول زاده در یک خانواده مسلمان و روحانی بدنیا می آید ، آشنائی او با سیاست و مبارزات سیاسی او آئینه تمام قد روشنفکر شرقی است .،که احساسات و هیجانات فرد بر واقعیت گرائی و منطق ، وشناخت ذات و طبیعت قدرت های استعماری را از او سلب کرده بود . محمد امین رسول زاده ، از هیجانات پوپلیستی ، به ناسیونالیزم

، از ناسونالیزم ، به بلشویزم ، از بلشویزم به پان ترکیسم ،و پان تورانیزم و پان اسلامیزم کشیده می شدو در نهایت با همکاری رسمی و علنی با نازیسم هیتلری ، عمق سقوط خود را نشان می دهد. دریغا که هنوز هم یک عده در انتظار معجزه از این امام زاده هستند ، که :صفت امین ورسول با خود یدک می کشد !!! فردی که هرگز در زندگی سیاسی نه رسول بود نه امین .(پایان ) پاریس 29 مارس 2011 .

به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر درجامعه شناسی سیاسی .

اقتباس بطور کامل ،و یا به اختصار با ذکر نویسنده ، نام نویسنده گان دیگر ،که من صاحب این قلم از انوشته های این عزیزان استفاده کرده ام ، کاملأ آزاد است .

-------------------------------------------

**** ماًخذ : از آنجائیکه لازم بود برای شناختن شخصیت سیاسی محمد امین رسول زاده به منابع مختلف در زبان های مختلف ، در نظام های حکومتی مختلف : ایران ، ترکیه ، آذربایجان ، روسیه ، آلمان ، فرانسه ، انگلیس ، مراجعه شود ، تا یک سنتزی که گویای شخصیت واقعی این فرد هزار چهره باشد ، لذا ،برای این کار از: .wikipedia. در زبان های فارسی ، ، ترکی آذری ، ترکی استانبولی ، انگلیسی ، فرانسه ، روسی ، آلمانی ، با نوشتن نام : محمد امین رسول زاده ، مطالب مربوط به زندگی این فرد ، به استناد به این سایت ها تهیه شده است. 

ماخًذ در رابطه با مطالب و مقالات گنجانده شده ، در مقاله . 
1. http://azer-online.com/melli/more/zazkov.htm
2. http://birliksesi.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html
3- http://labyrinth.iaf.ac.at/2001/Jervolino.html
Posted on Wednesday, June 4, 2014 at 02:56AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

خمینی رفسنجانی خامنه ای ملایان نوکران ارتجاع

برای اگاهی نسل جوان و چگونگی برپایی استبداد خمینی و تفاله هایش در ایران مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت را منتشرمیکنم

به یمن تناقض زدائی ازتاریخ جعلی، تاریخ همان‌طور که روی داده‌است بدست می‌آید و راه حلهای مسائل اساسی کشور را نیز بدست میدهد: قسمت اول
انقلاب اسلامی: سخنان هاشمی رفسنجانی در 28 اردیبهشت 1393، دروغها در بردارند و این دروغها تاریخ جعلی را جانشین تاریخ آن‌سان که روی داده‌است، می‌کنند. با تناقض زدائی تاریخ را آن سان که روی داده‌است باز می‌یابیم و این تاریخ، به ما می‌گوید راه‌حلهای مسائل بزرگی که رژیم ایجاد کرده‌است، از جمله مسئله اتم و مسئله اقتصاد کدامها هستند. این کار را در دو قسمت می‌کنیم:
☚ يکشنبه ۲۸ ارديبهشت 1۳۹۳، در دیدار گروهی از سفرای سابق ایران، هاشمی رفسنجانی در باره افتضاح ایران گیت گفته‌است:
وقتی قرار بر پذیرش آتش بس شد، تیم دیپلماسی ایران چنان میدانداری کرد که سند پیروزی سیاسی ایران در سازمان مللی تصویب شد که قدرت‌هایش تمایلی به این کار نداشتند (1).
وی با بیان چند برنامه دیپلماسی در طول 8 سال جنگ تحمیلی، ماجرای مک فارلین را یکی از نکات قوّت و برجسته عملکرد مسؤولین نظام دانسته و گفته‌است: با کاری منسجم و تلفیقی از شیوه‌های پنهان و پیدای دیپلماسی، هم نیازهای نظامی جبهه‌ها در آن مقطع حساس دفاع مقدس را تأمین کردیم و هم نگذاشتیم ابهت انقلاب اسلامی در نگاه جهانیان مخدوش شود که موجب افتخار ایران و رسوایی و بحران در آمریکا شد (2).
کسانی که بعضاً آن روزها در جریان امور دفاع مقدس و کشور نبودند، امروزه با اغراض سیاسی، تحلیل‌های تخیّلی میکنند و با تحریف تاریخ در صدد برجسته کردن نقش نداشته خویش در تاریخ انقلاب و دفاع مقدس هستند. منتقدین ماجرای مک فارلین همیشه هیاهو می کردند. در آن زمان که 8 نماینده مجلس می‌خواستند از وزیر امور خارجه در این باره سؤال کنند و در مطبوعات اعتراض می‌کردند، امام(ره) در بیانیه‌ای معروف «این تذهبون!؟» گفتند و بر آنان نهیب زدند که: حرفهایی را که شما میزنید، رادیو اسرائیل جرأت نمی‌کند بگوید. چون امام از اول تا آخر در جریان مسئله مک فارلین بودند و بارها در مسیر راهنمایی‌های موثری داشتند، مطمئن بودند که افرادی درصدد شبهه افکنی‌اند و با آن بیانیه آنها را به خوبی از میدان بدر کرد(3).
رفسنجانی با تأکید بر جایگاه و نقش امام (ره) در همه مراحل انقلاب گفت: شخصیتی عالم به زمان، فیلسوف بی‌‌نظیر، فقیهی واقعی و افقه، باریک بین و باهوش، مومن، متفکر، عارف و متوکل علی‌‌الله، با آن سلامت نفس، انقلاب را آسیب ناپذیر کرده بود و با تدبیر بی‌نظیر همه مسایل را مدیریت میکرد.
هاشمی رفسنجانی با بیان امتیازات و ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی طبیعی و فرهنگی ایران، مکتب اهل بیت(ع) و مردمی پاک و مخلص را سرمایه نظام دانسته و گفته‌است: متأسفانه در بعضی از مقاطع کسانی که بویی از مبارزه و انقلاب نبرده بودند، مفسّر جمهوریت و اسلامیت نظام میشوند که به خاطر افکار تند، در داخل باعث نگرانی جوانان و زحمت کشور و در خارج باعث خوشحالی دشمنان انقلاب می‌شوند (4).
وی با بیان شباهت و تفاوت‌های عملکرد تیم دیپلماسی ایران در سال‌های پس از جنگ و پرونده هسته‌ای گفته‌است: با منطق دیپلماسی دنیا را قانع کردیم که پس از 8 سال حمایت از ارتش بعث، در سازندگی پس از جنگ، طرحهای بزرگ ایران را فاینانس کنند و امروز نیز با همان صلابت باید برای احقاق حقوق خود تلاش کنیم (5). اکنون دنیا به منطقی و جدی بودن ایران درمذاکرات واقف شده و راه برای مغالطه و ادعای مخفی کاری ایران بسته و هدایتهای رهبری در جریان مذاکرات، کار را در تقابل با تندروها سهل کرده است (6).
هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خویش با مقایسه اوضاع اقتصادی امروز کشور با سالهای پس از جنگ، گفته‌است: در آغاز سازندگی 51 درصد کسری بودجه، بیکاری خطرناک و تعطیلی کارخانه‌ها و مراکز تولیدی و کشاورزی در استانهای درگیر در جنگ بیداد می‌کرد، ولی با همدلی و حمایت مردم و اتخاذ تصمیمات منطقی، رونق به تولید برگشت و بیکاری 16 درصدی به 9 درصد رسید و همه کشور تبدیل به کارگاه بازسازی و سازندگی شد و مردم به دلیل رونق تولید و کسب و کار از زندگی مناسبتری برخوردار شدند (7).

انقلاب اسلامی: دروغ گفتن ویرانگرترین خشونت‌ها است. باوجود این، هرگاه رژیم سانسور برقرار نباشد و آزادی بیان باشد، نباید دروغگوئی را ممنوع کرد. زیرا دروغ تناقض، یا تناقض‌ها در بردارد و با رفع تناقض یا تناقض‌ها می‌توان حقیقت را بازیافت و جامعه را از آن آگاه کرد. هاشمی رفسنجانی در دروغ اندازه نگاه نمی‌دارد و دروغهای بس فاحش و پرتناقض می‌گوید. هرگاه آزادی بیان در ایران وجود می‌داشت، ایرانیان در همان اول کار از حقیقت آگاه می‌شدند و گرفتار جنگ 8 ساله نمی‌ماندند و نسلی نفله نمی‌شد و زیانی چنان عظیم به ایران وارد نمی‌آمد و استبداد ویرانگر ولایت مطلقه فقیه برقرار نمی‌شد. این بار، در قسمتی از سخنان او که نقل کرده‌ایم، او 7 دروغ گفته‌است که می‌کوشیم تناقض‌های آنها را رفع کنیم و حقیقت را باز یابیم:

1 – این قسمت از سخن او دروغی است واجد تناقضهای زیر:
1.1. قطعنامه 598 را 5 عضو دائمی شورای امنیت تصویب کرده‌بودند. رژیم خمینی این قطعنامه را پذیرفت. 3 ماه پیش از آن، ولایتی، «وزیر» خارجه وقت رژیم، به آلمان رفت و به گنشر، وزیر خارجه وقت آلمان گفت ایران قطعنامه را می‌پذیرد. پس قدرتهای سازمان ملل که خود قطعنامه را تهیه و به ایران و عراق تحمیل کردند، با آن موافق بودند. و
1.2. خمینی پذیرش قطعنامه را سرکشیدن جام زهر خواند. اگر رژیم او بود که قطعنامه را حتی به قدرتهای سازمان ملل تحمیل کرده‌بود، نه او که سران این 5 کشور می‌باید جام زهر را سر می‌کشیدند.
1.3. هرگاه خواسته باشد بگوید سازمان ملل پذیرفت عراق متجاوز به ایران بود و قرار بر این شد که سازمان ملل متحد میزان غرامت را معین کند، باز سخن او دروغ است. زیرا در متن قطعنامه متجاوز معین نمی‌شود. سخنی از غرامت نیز بمیان نمی‌آید. در بندهای 6 و 7 از دبیر کل می‌خواهد برای تشخیص «مسئولیت منازعه» و تشخیص خسارات وارده به دو کشور و «بررسی مسئله بازسازی» هیأت بی‌طرفی را معین کند.
تا امروز، نه سازمان ملل به تجاوز عراق به ایران رسمیت قطعی بخشیده‌است و نه غرامتی تعیین شده تا دیناری از آن به ایران پرداخت شود. حال این‌که، حمله عراق به کویت تجاوز شناخته شد و غرامت آن نیز معین گشت و از عراق وصول شد.
هرگاه بخواهیم سه تناقض را رفع کنیم، حقیقت همان‌سان که هست عیان می‌شود و تاریخ همانطور که واقع شده‌است، بدست می‌آید: قطعنامه 598 ر ا 5 عضو دائمی شورای امنیت تهیه کردند. دو رژیم آن را پذیرفتند. از آن‌جا که رژیم خمینی، در لحظه‌ای که جنگ داشت با پیروزی ایران تمام شود (خرداد 1360)، آن‌را ادامه داد و موقعیت و وضعیت شکست خورده قرارگرفت، ناگزیر شد قطعنامه را بپذیرد و چون قطعنامه متضمن تصدیق شکست ایران بود، خمینی پذیرفتن آن‌را جام زهر شمرد و سرکشید. در قطعنامه، وعده رسیدگی به میزان غرامت داده شد – رژیم خمینی آن را 1000 میلیارد دلار برآورد کرده‌است – و تا به امروز، آن وعده رسیدگی به عمل نیامده‌است.
● در پایان، متن قطعنامه 598 را عیناً از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرانیم.

2 – هاشمی رفسنجانی در ساختن این دروغ، در بکاربردن منطق صوری بس زیاده روی کرده‌است چراکه صورت ساخته نیز متناقض است. تناقضهای این دروغ عبارتند از:
2.1. با این واقعیت در تناقض است که جنگ، جنگی که می‌توانست در خرداد 60 با پیروزی به پایان برسد ،با کودتا بمدت 8 سال ادامه یافت، به قول آلن کلارک، وزیر دفاع انگلستان در حکومت تاچر، جنگ ،در سود انگلستان و غرب، ایجاد و بمدت 8 سال ادامه یافته‌است. آیا داغ این خیانت تا ابد از پیشانی بانیان کودتا و ادامه دهندگان جنگ زدودنی است؟ بخصوص که همین هاشمی رفسنجانی، در مصاحبه با روزنامه الموقف العربی که روزنامه جمهوری اسلامی در آخر اسفند 1360 ترجمه آن را انتشار داد، گفته‌است:
«ما نمی خواهیم در سایه رژیم فعلی عراق، به هیچ توافقی با بغداد برسیم... و این سری نیست که آن را فاش کنم که صدام حسین توسط میانجی‌ها موافقت کرد طبق مواد و شرایط قرارداد الجزایر و بدون قید و شرط، عقب نشینی کند... ولی ما این پیشنهاد را رد کردیم»
یادآور می‌شود که این پاسخ به روزنامه نگار تکذیب دروغ دیگری است که چند نوبت تکرار کرده‌است: «هیچ‌گاه پیشنهاد پایان جنگ و تخلیه خاک ایران به ایران داده نشد».
2.2. جنگی که 8 سال در سود انگلستان و امریکا و غرب ادامه می‌یابد و (بنابر سند منتشره توسط رژیم صدام)درباره هدف آن، صدام به گلاسپی، سفیر وقت امریکا در عراق، گفته‌است: ما طوفان انقلاب ایران را از کشورهای منطقه برگرداندیم. ما این جنگ را با هم شروع کردیم چرا به وعده‌ها عمل نمی‌شود؟، برای کسانی که بدانند آبرو و ابهت چیست، نه آبرو و نه ابهتی برجا گذاشت. افتضاحی ببار آورد و به صفت دوام برجا گذاشت که عاملان ادامه جنگ را هرگز رها نخواهد کرد.
2.3. خریدن اسلحه از اسرائیل و با دلالی اسرائیل اسلحه به سه برابر قیمت خریدن و چپاول ثروت عظیم متعلق به مردم کشور (در 8 سال جنگ، تنها 105 میلیارد دلار گم شد!)، انجام دو معامله پنهانی باز باپادرمیانی اسرائیل که یکی اکتبر سورپرایز و دیگری ایران گیت نام گرفتند، برای ادامه جنگی در سود امریکا و انگلستان و اسرائیل را هاشمی رفسنجانی ممانعت از مخدوش شدن ابهت انقلاب اسلامی نزد جهانیان می‌خواند! آیا او می‌داند ابهت چه معنی می‌دهد؟ 
2.4. و اگر ماجرای مک فارلین نکته قوت بوده‌است، از چه رو آیةالله منتظری از قائم‌مقامی عزل شد؟ سید مهدی هاشمی را زمانی سلطان اصفهان می‌خواندند و او هر کار می‌خواست می‌کرد و کسی به او نازک تر از گل نمی‌گفت. چرا به محض افشای «ماجرای مک فارلین» اعدام شد؟ چرا امید نجف آبادی به جرم آگاه کردن منتظری از روابط پنهانی با امریکا و آمدن هیأت مک فارلین به ایران، اعدام شد؟ چرا خمینی 8 نماینده‌ای را که از وزیر خارجه سئوال کردند، «پوچ» خواند؟ چرا «ماجرای مک فارلین» همچنان در سانسور است؟ بنابر گزارش رسمی کنگره، حکومت ریگان به فرزند هاشمی رفسنجانی 5 میلیون دلار پرداخته‌است. رشوه ستانی برای ادامه خیانت به کشور از راه ادامه جنگ را او حفظ ابهت انقلاب اسلامی می‌خواند؟
2.5. رسوائی و بحران در امریکا بخاطر رابطه پنهانی با رژیم «آیةالله‌ها» بود. تا زمان افشای این رابطه پنهانی، «آیةالله» بمعنای خشونت گستر و دروغ زن و آدمکش و شکنجه‌گر و تروریست و... وارد فرهنگ لغت کشورهای غرب شده بود. از قرار، از دید هاشمی رفسنجانی، اینکه اسلام دین خشونت گستر و آیةالله چنین معانی را یافتن، ابهت است!
2.6. آنچه او «دفاع مقدس» می‌خواند، جز ادامه جنگ در سود امریکا و انگلیس و اسرائیل نیست. و آنچه او تأمین اسلحه می‌خواند همان‌است که برابر گزارشهای رسمی دو مجلس امریکا، «فروش اسلحه به دو طرف به اندازه‌ای است که جنگ ادامه پیدا کند بی‌آنکه یکی از دو طرف پیروز بشود» است. 
2.7. قول هاشمی رفسنجانی در صورت نیز متناقض است. زیرا تنها حکومت امریکا گرفتار بحران نشد. بحران در ایران بس شدیدتر بود. بخصوص که با افشای هریک از ایران گیت‌ها، رژیم گرفتار بحران می‌شد:
● بحران در جبهه‌ها که سرانجام رژیم ناگزیر شد به پایان دادن به جنگ در شکست تن دهد؛
● بحران در رهبری که به عزل منتظری از قائم مقامی و چند اعدام انجامید؛
● بحران در حکومت که سبب نوشته شدن نامه از سوی میرحسین موسوی به خمینی و استعفای او و پاسخ سخت خمینی به او شد؛
● بحران در قوه مقننه که سبب پرسش 8 «نماینده» از وزیر خارجه و پوچ شدن آنها شد. و
● بحران در قوه قضائیه که کشتار زندانیان در تابستان 67 را ببار آورد و داغ ننگی شد پاک نکردنی بر پیشانی خمینی و دستیاران ایران گیتی او.
2.8. صورت سخن هاشمی رفسنجانی نیز متناقض است. چراکه چندین ایران گیت (امریکائی و انگلیسی و اسپانیولی و پرتقالی و ایتالیائی و فرانسوی و اتریشی و آلمانی و سوئدی و اسرائیلی و...) نمی‌تواند مایه رسوائی یک طرف و افتخار طرف دیگر شود. بخصوص که طرف «ایرانی» فهرستی از اسامی 1000 میانه رو به طرف امریکائی بدهد و تأکید کند که ایران باید در جنگ شکست بخورد تا میانه روها بتوانند دولت را از آن خود کنند. و نیز، به ریگان پیام بدهد که در صورت حمایت امریکا از دولتشان، حاضرند حتی خمینی را نیز بکشند. در عمل، نیز چنین شد: جنگ با شکست ایران تمام شد. خمینی جام زهر را سرکشید و هنوز سالی نگذشته، مرد و فرزندش، احمد خمینی به قتل رسید.
یادآور می‌شود که دروغ به تعداد تناقضها که در بردارد، بزرگ است. دروغی با 8 تناقض، در شمار دروغهای بس بزرگ است. هرگاه بخواهیم 8 تناقض‌های 8گانه این دروغ را رفع کنیم، تاریخ همان سان که روی داده‌است، بدست می‌آید:
1 – در خرداد 1360، جنگ در حال پایان بود. رژیم صدام با پیشنهاد هیأت عدم تعهد – با اصلاحاتی که شورای عالی دفاع در آن به عمل آورده بود، موافقت کرده‌بود. هاشمی رفسنجانی به وجود این پیشنهاد اعتراف کرده‌است. قراربود هیأت عدم تعهد به تهران بیاید و پایان جنگ اعلان بگردد. به آن هیأت از دفتر رجائی، اطلاع داده شد که بخاطر فعل و انفعالهای در حال انجام فعلاً نیایند. و از آن پس نیز هرگز نیامدند. هشدار 22 خرداد بنی‌صدر به مردم ایران راست بود: یکی از هدفهای کودتا ادامه دادن به جنگ بود.
2- ادامه جنگ در سود انگلستان و امریکا و اسرائیل ادامه یافت و دو کشور ایران و عراق را فرسود و قوای امریکا را در خلیج فارس مستقر و به اسرائیل در منطقه موقعیتی بازهم متفوق داد و انقلاب را به مترسکی برای بازداشتن مردم منطقه از حرکت بدل کرد.
3 – خرید اسلحه از اسرائیل و با دلالی اسرائیل، اعتبار و آبروی ایران را در دنیای مسلمان ببرد و اسباب اسلام ستیزی و اسلام هراسی را پدید آورد.
4 - خمینی و دستیاران او را برآن داشت که دست به تصفیه در رژیم و کشتار خونین زندانیان و تشدید سرکوب مردم بزند. اسباب استقرار ایران گیتی‌ها بر کرسی قدرت این‌سان تدارک شد. با جعل نامه از قول خمینی، خامنه‌ای رهبر و هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری شدند. از این زمان است که سپاه شروع به تصرف اقتصاد و دولت می‌کند. مافیاهای نظامی – مالی که در دوران جنگ شکل گرفته بودند، در دوره خامنه‌ای/هاشمی رفسنجانی قوتی به تمام گرفتند و سرانجام با تقلب در انتخابات و به ریاست جمهوری رساندن احمدی نژاد دولت را تصرف کردند.
5 - دولت تروریست واقعیت پیدا کرد و اسلام دین خشونت گستر گشت و آیةالله بمعنای زورگو و... وارد کتابهای لغت شد.
6 - با آنکه اسلحه به اندازه ای به دو طرف می‌دادند که هیچ طرف پیروز نشود، اما این طرف «ایران» بود که جام زهر شکست را سر کشید.
7 - کودتای خرداد 60 ربط مستقیم با ادامه جنگ و دو افتضاح اکتبر سورپرایز و ایران گیت داشت. بحران مشروعیت رژیم که با کودتا آغاز شد، در نتیجه پایان دادن به جنگ در شکست، تشدید شد: سلب مشروعیتی ناشی از کودتای خرداد 60 قطعی شد و این رژیم نامشروع است که همچنان ادامه دارد.
8 – همان‌طور که نماینده ایران گیتی‌ها به طرف امریکائی گفته بود، با مرگ خمینی «میانه‌روها» دولت را صاحب شدند و تا امروز، با گسترش فساد و جنایت و خیانت حکومت می‌کنند.

● محض اطلاع نسل امروز از متن قطعنامه 598، آن را نقل می‌کنیم:
قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت که در تاریخ ۲۰ژوئیه ۱۹۸۷ بیان شد به شرح زیر است:
در ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷، با ابراز نگرانی عمیق از اینکه با وجود درخواستهایش برای آتش بس منازعه بین جمهوری اسلامی ایران و عراق، با تلفات سنگین تر انسانی و ویرانیهای بیشتر همچنان ادامه دارد، با ابراز تاسف از آغاز و ادامه این منازعه، همچنین با ابراز تاسف از بمباران مراکز کاملا مسکونی غیرنظامی، حمله به کشتی‌های بی طرف و هواپیمایی مسافربری، نقض حقوق بین‌المللی درباره بشر دوستی و سایر حقوق مربوط به درگیریهای مسلحانه، و به ویژه به کار بردن سلاح‌های شیمیایی که بر خلاف تعهدات مذکور در پروتکل ۱۹۲۵ ژنو می‌باشد، با ابراز نگرانی عمیق از اینکه تشدید و گسترش بیشتر منازعه ممکن است وقوع یابد با اتخاذ تصمیم پایان دادن به کلیه عملیات نظامی بین ایران و عراق و با اعتقاد به اینکه منازعه بین ایران و عراق باید به نحو جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار حل شود، با یادآوری مجدد مقررات منشور ملل متحد، و به ویژه تعهد کلیه کشورهای عضو که اختلافات بین المللی خود را از راههای مسالمت آمیز و به گونه‌ای که صلح و امنیت بین المللی و عدالت دچار مخاطره نگردد، حل نمایند. با احراز این که نقض صلح در مورد منازعه بین ایران و عراق وجود دارد، با اقدام بر اساس مواد ۳۹ و ۴۰ منشور ملل متحد ؛
1 - آمرانه می‌خواهد که ایران و عراق به عنوان نخستین گام در حل اختلاف از طریق مذاکره، آتش بس فوری را رعایت کنند، کلیه عملیات نظامی را در زمین، دریا و هوا قطع کنند و نیروها را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی بازگردانند.
2 - از دبیر کل درخواست می‌کند که گروهی از ناظران سازمان ملل را برای تایید، تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی اعزام دارد و همچنین درخواست می‌کند که دبیر کل ترتیبات لازم را با مشورت با طرفین فراهم آورد و گزارش آنرا به شورای امنیت تسلیم دارد.
3 - مصرا می‌خواهد که اسیران جنگی پس از قطع عملیات خصمانه، بر طبق کنوانسیون سوم ژنو، در اوت ۱۹۴۹ بدون درنگ آزاد شوند و به کشورهای خود برگردند.
4 - از ایران و عراق می‌خواهد که در اجرای این قطعنامه و کوششهای میانجیگری برای دستیابی به یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف، درباره کلیه مسائل مهم، بر طبق اصول مندرج منشور ملل متحد با دبیر کل همکاری کند.
5 - از کلیه کشورهای دیگر می‌خواهد که نهایت خویشتن داری را به عمل آورند و از هر اقدامی که ممکن است منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد، خودداری کنند و به این ترتیب، اجرای قعطنامه حاضر را تسهیل کنند.
6 - از دبیر کل درخواست می‌کند تا مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع تحقیق درباره مسئولیت منازعه به هیات بی‌طرفی را بررسی کنند و هرچه زودتر به شورای امنیت گزارش دهد.
7- با تصدیق ابعاد عظیم خساراتی که در طول منازعه داده شده و ضرورت تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین المللی پس از خاتمه منازعه، از دبیر کل درخواست می‌کند که گروهی از کارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی تعیین و به شورای امنیت گزارش کند.
8 - همچنین از دبیر کل درخواست می‌کند از طریق مشورت با ایران و عراق و سایر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را بررسی کند.
9 - از دبیر کل درخواست می‌کند، که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه آگاه سازد.
10- تصمیم می‌گیرد که در صورت لزوم برای بررسی اقدامات دیگر به منظور تضمین اجرای این قطعنامه تشکیل جلسه دهد.
http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/37-khabar/tahlil/9034-2014-05-31-10-10-52.html?Itemid=0

 

Posted on Monday, June 2, 2014 at 10:12PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

در باره ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه


مسلمانان فرانسه به عنوان بزرگترین جامعه مسلمان اروپا، از سال ۲۰۰۴ به موجب تصویب قانونی از داشتن حجاب در مدارس دولتی منع شدند .

قانون شماره

۲۲۸

ـ ۲۰۰۴

پانزده ، مارس ۲۰۰۴ دولت فرانسه، که تحت طرح ممنوعیت اسفاده از نشانه‌های مذهبی در مدرسه‌های فرانسه از جانب دولت این کشور است که با تصویب آن، استفاده از حجاب اسلامی در مدارس فرانسه رسماً غیرقانونی شد. پیش از آن نیز اغلب مدارس فرانسه بسختی به دانش آموزان خود اجازه می‌دادند با پوشش اسلامی در کلاس‌های خود حاضر شوند . چنین ممنوعیتی مستقیماً با مفاد مربوط به آزادی ادیان که در اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل مصوب سال ۱۹۴۸ و نیز کنوانسیون حفاظت از حقوق بشر و آزادی‏‌های اساسی اروپا مصوب سال ۱۹۵۰ درج شده، تضاد دارد

این حرف سفسطه دارد ایا کودک دانمش آموز به سن تشخیص رسیده است تا از آزادی های فردی آنان سنخ بمیان آورد؟
دیگران هم بنوعی به این موضوع ایراد وارد کرده اند مثلا
.نویسنده ای برخورد فرانسه را با موضوع حجاب اسلامی را

نقض اصول سه گانه لائیسته مینامد. احتمالا نظر ایشان سه مورد زیر است

جدایی بنیاد حکومت و بنیاد دین

و همزمان اصول «آزادی وجدان» و «عدم تبعیض»بین شهروندان

نویسنده عقیده دارد که قانون ممنوعیت حمل سمبلهای مذهبی این موارد سه گانه را نقض کرده است

این عقیده ایشان از این جهت است که ظاهر افراد جز فضای خصوصی جامعه است و ربطی به فضای عمومی جامعه

که باید مقررات لائیسته بر آنها اعمال شود ،ندارد.من فکر میکنم فضای خصوصی تا آنجا آزاد است که مخل فضای عمومی نشود

مثلا اگر پدر و مادری تشخیص دادند فرزند دختر آنها باید ختنه شود تکلیف فضای خصوصی و فضای عمومی چه خواهد شد؟

اگر عقاید والدین و ادیان مانع از حقوق کودک و افراد میشود تکلیف فضای خصوصی و فضای عمومی چه خواهد بود

اصولا اعمالی که از تکالیف دینی بر میاید بعلت ضدیت با فضای عمومی بویژه در ادیانی مانند اسلام

این ضدیت بیشتر شده و قانون دینی مثل نهی از منکر و امر بمعروف نام گرفته است ،تکلیف فضای عمومی از فضای

خصوصی چه میشود؟ آیا در محیطی مثل مدرسه که عقاید افراد شکل نگرفته است لازم نیست که

از تبلیغات مذهبی و ایدئولوژیک جلوگیری کرد و فقط بتعلیم ارزشهای لائیسته و دمکراسی و حقوق بشر

که زیر بنای حقوق انسانی است پرداخت؟در این صورت در آینده فرد مسیر دینی و یا

.غیر دینی خود را بر اساس دانسته ها و عقاید و ارزوهای خود انتخاب خواهد کرد

.فکر نمیکنم این تضادی با لائیسته و دمکراسی و حقوق بشر داشته باشد

مدارس کودکان و جوانان زیر سن تشخیص لازم است

از سمبلهای دینی و ایدئولوژیک خالی باشد

Posted on Monday, June 2, 2014 at 02:07AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment