ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

هنوز اکثریت با ارتجاعیون است تا انشااله دمکراسی خواهان متشکل شوند


در فیس بوک نظر سنجی ایی  بود در رابطه ای با مقبولیت خمینی  و شاه .حدودا بالای پانصد کامنت گذاشته شده است و نظرها را نوشته اند.اکثریت شاه پرست و تعداد خمینی پرستان در حد دمکراسی خواهانی بد که هر دوی اینها را رد میکردند و انان را دیکتاتور و عامل اجنبی  مینامیدند. اگر چه آمار گیری اینترنتی نمیتواند علمی باشد ولی شاخه هایی از حقیقت را در خود دارد اگر تقلب نشده باشد و فرض را بر این میگذاریم که تقلبی هم نشده است.این که هنوز هم اکثریت شاه پرست باشند نشانه خوبی برای آینده ایران نیست.آینده ایران در گرو رویش نیروهایی است که به دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر معتقد باشند.
در این نظر سنجی مورد اول خمینی و مورد دوم شاه است و مورد سوم را هم بنده اضافه میکنم که دمکراسی خواهان باشند


مورد یک و دو هر دو مزدور بیگانه بوده اند و هستند.شاه را ارباب برد زیرا خمینی سود بیشتری به ارباب میرساند. کسانی که یک و یا دو را انتخاب کرده اند بخواهند یا نخواهند مرتجعین ایرانی و عامل استمرار استبداد و آدم کشی و وابستگی در ایران هستند.در اوایل انقلاب فقط این مرتجعین عرض اندام میکردند ولی خوشبختانه به سبب عمل کرد ضد انسانی اسلامیستها گروه اندکی به لزوم دمکراس یو سکولاریسم همسو با حقوق بشر پی برده اند و در این نظر سنجی تعدادشان تقریبا برابر با طرفداران استبدادآخوندی است و این نشانه خوبی است. امید دارم که این گروه روز به روز بیشتر بشوند زیرا فقط این گروه حقانیت مبارزاتی دارد یعنی فقط برای جیب خود و برای نوکری به اربابش فعالیت سیاسی ندارد بلکه برای رهایی ایران عزیز از نفوذ بیگانه و اعتلای ایران و زندگی انسانی مردم ایرا میکوشند ما باید سعی کنیم این گروه متشکل شود. ارتجاع داخلی ایران کی ها هستند:

ارتجاع ایرانی در برابر پیشرفت کشور سد بزرگی است و عامل عقب ماندگی علمی و صنعتی و فرهنگی ماست.این ارتجاع با اصول دمکراسی و سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشری مخالف است.امروزه که دمکراسی بر روی کاغذ دشمنی ندارد  ارتجاع ایرانی سعی دارد خودش را دمکرات و معتقد به دمکراسی همم بنامد.مثلا مقامات جمهوری اسلامی میگویند ایران آزادترین کشور است و حقوق دمکراتیک مردم با انتخابات فراوان در تمام سطوح تامین میشود!!! که البته نمیتواند جلوه های ارتجاعی این رژیم مرتجع را بپوشاند.سلسله شاهنشاهی پهلوی هم همینطور ادعا میکرد بلکه کورش را هم بنیان گذار حقوق بشر مینامید ولی کسی بالای حرف شاه نمیتوانست نظری بدهد چه برسد به انتقاد کردن یا مخالفت با نظر شاه.شاه بر خلاف قانون اساسی کشور را تک حزبی هم کرد ولی از ادعای خودش در مورد کورش بنیان گذار حقوق بشر دست نکشید.
نیروهای حاکم بر کشور در نود سال اخیر ارتجاعی و ضد مردم و ضد کشور بودند علیرغم ادعای بسیارشان بر وطن پرستی و خواستار پیشرفت ایران بودن.
کمونیستها هم در عمل با مخالفت دمکراسی و اعای این که این دمکراسی امپریالیستی و مرتجعانه است در عمل با این نیروهای مرتجع ارتجاعی همراهی  کرده اند  و اسیر برداشتهای ایدئولوژیک خود هستند.در عمل کار بجایی رسیده است که مثلا عده ای از کمونیستها از آخوندها و سیاست آنها دفاع میکنند.
از نظر من هر کسی که در ایران با مظاهر مدرنیته ضدیت میکند ارتجاعی است .مظاهر مدرنیته دمکراسی ؛ سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشری است.من فکر میکنم که مظاهر مدرنیته بهترین محک برای یافتن مرتجع و تشخیص ترقی خواهان است
اکثریت اپوزیسیون ایرانی دارای باورهای ارتجاعی و استبدادی هستند که منشا بسیاری از مسایل کشورمان است.این باورها متعلق  به اسلامیستهای سیاسی و ناسیونال فاشیسم آریامهری است.این دو اپوزیسیون که در نود سال اخیر هم حاکمیت و هم اپوزیسیون هم بوده اند در عمل همسو با ارتجاع جهانی  بوده اند که سبب عقب ماندگی در کشور ما شده اند.تا زمانی که مردم بسمت باورهای مدرنیته یعنی دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر نروند  نه تنها راهی برای اتحاد بین مردم موجود نخواهد بود بلکه زمینه ساز ادامه حکومت مرتجعین هم خواهند شد
مورد یک و دو هر دو مزدور بیگانه بوده اند و هستند.شاه را ارباب برد زیرا خمینی سود بیشتری به ارباب میرساند. کسانی که یک و یا دو را انتخاب کرده اند بخواهند یا نخواهند مرتجعین ایرانی و عامل استمرار استبداد و آدم کشی و وابستگی در ایران هستند.در اوایل انقلاب فقط این مرتجعین عرض اندام میکردند ولی خوشبختانه به سبب عمل کرد ضد انسانی اسلامیستها گروه اندکی به لزوم دمکراس یو سکولاریسم همسو با حقوق بشر پی برده اند و در این نظر سنجی تعدادشان تقریبا برابر با طرفداران استبدادآخوندی است و این نشانه خوبی است. امید دارم که این گروه روز به روز بیشتر بشوند زیرا فقط این گروه حقانیت مبارزاتی دارد یعنی فقط برای جیب خود و برای نوکری به اربابش فعالیت سیاسی ندارد بلکه برای رهایی ایران عزیز از نفوذ بیگانه و اعتلای ایران و زندگی انسانی مردم ایرا میکوشند ما باید سعی کنیم این گروه متشکل شود. ارتجاع داخلی ایران کی ها هستند:

 


ارتجاع چیست؟

 

ارتجاع نیروهایی هستند که بعلل مختلف در برابرعدالت ناشی از عقلانیت ازاد و رها و خود محور که نوکر دین و ایدئولوژی نیست ایستاده اند.برای شناخت عقلانیت فوق مقاله زیر را مطالعه بفرمایید



در کل در جامعه ما همیشه بی عدالتی وجود داشته است ولی نیروهای ارتجاعی خواستار حفظ وضع موجود بوده اند بعلل مختلف مثل مصلحت دین و یا مصلحت حکومت و یا هر چیز دیگری که منجر به ادامه بی عدالتی در جامعه میشود ولی این نیروهای ارتجاعی اگر قوی تر بشوند بشدت بی عدالتی هم میافزایند مثل بد شدن زندگی کارگران ایرانی نسبت بزمان شاه قبل از انقلاب
 
 
خوب البته عدالت فقط در امور اقتصادی و شغلی نیست.عدالت در تمام امور جامعه از تحصیل و تفریح و روابط
مردم با همدیگر و با دولت و ... مورد بحث است.نیروهای ارتجاعی ایران دو دسته اصلی اسلامیستی و ناسیونال فاشیسم آریامهری دارد بهمراه طیفهای همراهش مثل دراویش ودیگر گروه های اسلامیستی و نحله های مختلف سطنت خواهی که با دمکراسی در تضاد هستد

بالا بودن ناسیونالیستهای اریامهری فقط نشانه از رفتار احساسی و بر اساس منافع فردی و در ضدیت با عقلانیت آزاد ورهاست: عقلانیتی که نوکر دین (مثلا اسلام) و ایدئولوزی (مثلا کورش پرستی و کمونیسم و نازیسم و ...) نیست و هدفش کشف حقیقت و رفاه و بقای همه انسانهاست
Posted on Saturday, August 16, 2014 at 04:58PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

فرار مغزها در اثر دزدی و آدم کشیها و فساد اسلامیستهای خائن بکشور:مریم میرزا خانی نخستین زن برنده جایزه ریاضی فیلدز در جهان


این تصویر مربوط به سال 1374 است. مریم میرزاخانی، برنده جایزه فیلدز ریاضیات، نفر سوم از سمت راست در کنار هاشمی رفسنجانی، حدادعادل و نجفی. 
میرزاخانی و احتمالاً اغلب دیگر دانش آموزان نخبه ای که در این عکس دیده میشوند از ایران مهاجرت کرده اند. این افراد بهمراه بسیاری دیگر از مهاجرین تحصیلکردگان ایرانی از کشور خارج شده اند.
و اما آنان که ماندند چه شدند:
- میترا عالی، دانشجوی نخبه دانشگاه شریف، دانشجویکارشناسی ارشد رشته بیومتریال دانشگاه صنعتی شریف، رتبه ٧ کنکور کارشناسی ارشد و عضو بنیاد ملی نخبگان، پس از انتخابات ۸۸ بازداشت شد.
- امید کوکبی، نخبه ایرانی دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا و همچنین برگزیده المپیاد فیزیک، در بهمن ماه سال ۸۹ به ایران سفر کرد و هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت و همچنان زندانی است.
- علی اکبر محمدزاده، دانشجوی نخبه دانشگاه شریف پس از اعتراضات جنبش سبز در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، هنگام خروج از دانشگاه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به شش سال حبس محکوم شد.
- امین نیایی فر، دانشجوی نخبه دانشگاه تهران به اتهام توهین به احمدی‌نژاد در دادسرای اوین شلاق خورد و مدتی را در اوین زندانی بود. امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران.
- آرمان رضاخانی، دانشجو، برگزیده دهمین جشنواره خوارزمی از نخبگان ممتاز کشوری در المپیاد ریاضی، مکتشف قانونی در ریاضی بنام قانون مربعات و مثلثاث رضاخانی و مخترعی جوان در زمینه هایی چون سازه های معماری و کمک آموزشی فرکتال پس از حوادث ۸۸ بازداشت شد. وی پس از دریافت بورس چهار ساله از دانشگاه تگزاس اِی اَند اِم هم اکنون در رشته مهندسی کامپیوتر همین دانشگاه درحال ادامه تحصیل می باشد. 
- جواد علیخانی، دانشجوی دورۀ دکترای دامپزشکی دانشگاه شهید چمران ابتدا در مهر ماه سال ٨۶ و سپس در دوم خرداد ١٣٨٩ برای بار دوم بازداشت شد و از سوی دادگاه انقلاب به سه سال حبس محکوم شد.
- احسان عبده تبریزی، دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه دورهام انگلستان، یکی از زندانیان حوادث پس از انتخابات. مهم ترین اتهام احسان عبده حضور در تجمع های اعتراضی ایرانیان خارج از کشور در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در لندن است و به همین دلیل به پنج سال زندان محکوم شد.
- حامد صابر از نخبگان و فارغ التحصیلان دبیرستان علامه حلی تهران و رشته مهندسی سخت افزار کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف، اخذ مدال برنز المپیاد کامپیوتر کشوری، از عکاسان فعال حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، که عکس‌های وی در بسیاری از مجلات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری و اجتماعی بین المللی انتشار یافته بود در روز ٣١ خرداد ماه ۸۹ بازداشت شده بود.
- سروش ثابت برنده‌ی مدال برنز المپیاد کامپیوتر سال ۱۳۸۱، نفر دوم المپیاد خوارزمی در رشته‌ی ریاضی سال ۱۳۸۱ و رتبه‌ی اول کنکور کارشناسی ارشد سال ۱۳۸۸، بمدت دو سال به حبس محکوم شد.
- و بسیاری دیگر از دانشجویان و شخصیتهای برجسته‌ی علمی کشور که طی سالهای گذشته بازداشت و زندان شدند.
تهیه گزارش: علی آزادان
عکس از سایت انتخاب
از صفحه ی عکسهای تاریخی
......................
کارگاه آموزشی شهروندیار
 

حسن روحانی نوچه هاشمی رفسنجانی که از اول انقلاب در این غارتها و فساد و آدم کشی نقش دارد و برادرش هم واارد کننده روغن پالم از مالزی است که سلامت مردم را بخطر انداخته است در یک حرکت فریب آمیز  برای گول زدن مردم ایران پیام تبریک به این خانم دانشمند ارسال داشته است.
گفته میشود این دانشمند  اصالتا اهل زنجان است و از مردم آذربایجان میباشد

دانشجوی دختر ایرانی‌ از "مریم میرزاخانی" می‌نویسد:

خوب مریم میرزاخانی جایزه بین المللی ریاضی رابرد توجه کنید ریاضی!! همانی که خیلی ها میگویند رشته ای مردانه است (ما خودمان حتی بین درسها دیوار کشیده ایم )حالا همه افتخار میکنند که او ایرانیست اما باید بگویم او محصول جامعه ایران نیست .جامعه دانشگاهی و فضای علمی کشور هیچ وقت نمیتواند دستاوردی به این بزرگی داشته باشد دانشگاهی که درسها و واحدها را غیر کاربردی میکند .دانشگاهی که علم نمی آموزد و تنها حافظه ی ما را به چالش میکشد.یک عده هم میگویند او در ایران هم موفق بوده و مدال های جهانی المپیاد داشته دوستان در مدرسه ای که من کار میکنم هرسال تعدادی از همین مدال آوران جهانی در حال تدریسند .
با تمام نبوغی که از انها میشناسم و میبینم آنها فقط یک معلم هستندکه باید برای گرفتن حقوقشان گاهی چانه هم بزنند .
حالا دانشگاه را کنار بگذاریم .برویم سراغ موضوع جدی تر یعنی جامعه، جامعه ایران چقدر میتواند عرصه ای باشد برای شکوفایی زنان.اغلب زنانی که من موفق میدانمشان به نحوی از ازدواج طفره میروند چرا ؟چون بعد از تاهل بار سنگین خانه داری و بچه داری مجالی برای تاخت و تاز علمی نمیگذارد .چون اکثریت مردان ایرانی سهمی در کارهای خانه ندارند .راستش از نظر من مریم و موفقیتش دستاورد آرامش و آسایش و تلاش غربیست..

و با همه ی اینها به او افتخار میکنم پیش از همه به عنوان یک زن .او برای من رنگ امید است..
این هم از سانسور دولتی که بر سر این بانوی دانشمند روسری را میگذارد و این در واقع توسری است که بر زنن ایران کوبیده میشود


Posted on Friday, August 15, 2014 at 10:04PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

مقامات دزد حکومت اسلامی


باند دزدان اسلامیستی که زاییده نظام سرمایه داری مثل هیتلر هستند و فاشیستهای اسلامی هستند و همان هستند که طالبان و صهیونیستها هستند خمینی که او را ارتجاع جهانی بپاریس برد تا بتواند تبلیغات کرده و افکار عمومی بسازد تا بدست مردم این جانی ضد انسان و ضد ایران و ضد مسلمین را بتواند بر ایران حاکم کند.بساط استبداد را بگستراند تا وقتی که مردم بماهیت کثیف خمینی پی بردند نتوانند رژیمش را ساقط کنند.
حالا این دزدان به دزدی میلیون تومانی و میلیون دلاری راضی نیستند و در زیر دلواپس شدن برای اسلام و حجاب زنان دزدی میلیاردی دلار انجام میدهند.بعد از دزدی سه هزار میلیون دلاری خسروی  و گم شدن میلیاردها دلار و حتی گم شدن هجده میلیارد دلاری در کامیونی در ترکیه و ..... 
حالا باندهای ولی فقیه کمی همدیگر را افشا کرده اند ولی این بار هم اسم نمیبرند که این دزدان کی هستند و رعایت منافع باندی همدیگر را میکنند .اما اگر اینها انسان باشند و دادستان آدم کش و مزدور اگر انسان باشد بدننبال این افراد میرود و تا ریشه های دزدی را نیابد از پای نمینشیند ولی وقتی دادستان فردی خود فروخته است و حتی با خدا هم خدعه دارد وضع بهتر از امروز ایران نخواهد بود

https://www.facebook.com/photo.php?v=703845599686265&set=vb.277518702318959&type=2&theater

 

______________________________

بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت ایران گفت: "۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار در دولت قبل با امضای چند وزیر و رئیس کل بانک مرکزی به حساب بانک جعلی بابک

زنجانی در تاجیکستان واریز شد و کلا از بین رفت."

اقای زنگنه سه شنبه ۲۱ مرداد (۱۲ اوت) در یک برنامه اقتصادی شبکه یک تلویزیون ایران گفت که آقای زنجانی این مبلغ را به پشتوانه تاسیس "یک بانک بی اعتبار که تمام دارایی اش شاید ۵۰۰ هزار دلار نبود" از خزانه دولت سابق گرفته است

آقای زنجانی که در روز نهم دی ماه سال گذشته دستگیر شد، بعد از تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، در فروش نفت و انتقال پول آن با وزارت نفت دولت آقای احمدی نژاد همکاری می کرد.

وزیر نفت ایران دربخش دیگری از اظهارات امروز خود گفت: "بابک زنجانی یک سری اموال در ایران دارد که قرار شده برای ارزیابی به دولت داده شود ولی این اموال خیلی کمتر از بدهی هشت هزار میلیارد تومانی است که بابک زنجانی به خزانه دارد." پیشتر، اعلام شده بود که ارزش اموال و دارایی های آقای زنجانی حدود سه هزار میلیارد تومان است.

.

بیزن نامدار زنگنه ادامه داد: "نفت را به زنجانی دادند تا آن را فروخته و پولش را تحویل بدهد ولی او این کار را انجام نداد. بخشی هم از پول های دیگر به زنجانی داده اند یعنی بخشی از وام هایی که به شرکت نفت برای اجرای طرح ها داده بودند را به زنجانی تحویل دادند تا به پیمانکاران پرداخت کند، اما وی پول ها را خورد."

آقای زنجانی پیش از دستگیری گفته بود که به دلیل تحریم‌های بانکی نتوانسته بخشی از ارز حاصل از فروش نفت را به وزارت نفت منتقل کند، اما غلامحسین اژه‌ای دادستان کل کشور بعدا اعلام کرد: "هیات‌هایی به کشورهای مالزی و همسایه فرستاده شد تا ادعاهای او را بررسی کنند و دیدند که اموالی در خارج ندارد."

حسن روحانی رئیس جمهور، پنجشنبه هفته پیش، در اظهاراتی که اشاره به آقای زنجانی تلقی شد گفت: "نفت‌ها را به یک عده دادند، بردند و خوردند. نفهمیدم چه کسی این وسط دور زده شد، ملت ایران را دور زدند.

آقای روحانی اظهار داشت: "آدرس می‌دادند فلان حساب خارجی ما این قدر میلیارد است. میلیارد که نبود، میلیون و هزار دلار که نبود، یک دلار هم نبود."

رئیس جمهور ایران با انتقاد از مسئولینی که در زمان دولت گذشته می گفتند "تحریم مهم نیست" افزود: "دور زدنشان را دیدیم که چگونه بود."

وزیر نفت ایران، امروز در پاسخ به سوال خبرنگار تلویزیون ایران مبنی بر اینکه آیا پول های در اختیار بابک زنجانی ردیابی است یا نه، گفت: "چرا قابل ردیابی نباشد؟ مگر می شود تنهایی چنین کاری را انجام دهد؟"

وی توضیح بیشتری در مورد نحوه ردیابی این پول ها نداد.


http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/08/140812_l39_zangeneh_zanjani_oil.shtml?SThisFB

 _______________________________

خمینی ازادی بخواهید پوستان را میکنم

خمینی  دزد بودی و دزدان را بر کشور حاکم کردی شاه میلیون دلار دزدید امثال شماها به کمتر از میلیارد دلار هم راضی نیستید

امروز صدای دزدیدان دو هزار و هفتصد میلیون دلار در امد. ازادی اسلامی هم یعنی آزادی دزدی و فساد و آدم کشی

https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=NufQGjp8zeY

Posted on Wednesday, August 13, 2014 at 01:16AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

دمکراسی و سکولاریسم همسو با حقوق بشر راه نجات ایران است



با تشکر از این مقاله خوب. اول از همه لازم است که همه ما دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری را بخواهیم.یا بزبان دیگر در فکر رهایی از سنت و رسیدن به مدرنیته باشیم که در سپهر حکومتی مدرنیته را میتوان به رعایت حقوق بشر و سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر تفسیر کرد. هویت ما یک هویت مدرنیته ای یا حقوق بشری و دمکراتیک و سکولار باید بشود.با هویتهای دینی و ملی فقط فاشیسم خواهیم داشت که عملا در نود سال اخیر دیده ایم.
حرف بالا بزبان دیگر:
یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
بنده که مخالف ناسیونالیسم و دین و ارزشهایش بطور کلی نیستم بلکه بنده تلاش دارم که ارزشهای ناسیونالیسم و ارزشهای دینی  ارزش اصلی در اداره کشور نشود.بلکه ارزش اصلی ما ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو با آنها شود. در این حالت بنده فقط از ارزشهای مثبت ناسیونالیسم ودین در کنار  دمکراسی که ارزش اصلی است  تواما استفاده میکنم.ارزشهای دینی  و ارزشهای ملی ناسیونالیستی  نمیتوانند ارزشهای دمکراسی را ملغا کنند باید تابع ارزشهای دمکراتیک باشند .
در مورد سکولاریسم
اول-سکولاریسم بنظرم جدا کردن ارزشها و عقاید اثبات نشده و غیر علمی از حکومت است.
دوم-سکولاریسم نمیتواند در تضاد و ضدیت با ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی همسو با حقوق بشر باشد(مثلا رژیم صدام و هیتلر و قذافی و...سکولار نبوده اند، رژیم استبدادی سکولار نیست)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------


سکولاریسم، باز هم سکولاریسم / فرزین خوشچین


جمهوری اسلامی در همۀ عرصه های اجتماعی، تنها کاری، که می کند، ویرانگری است. این رژیم تنها برای نابودی کامل ایران ماموریتی پنهان و پلید را دارد انجام می دهد. از همین روی نیز، مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی عرصه های بسیاری را در بر می گیرد- عرصه هایی، که همچون حلقه های زنجیری به یکدیگر پیوسته و تکمیل کنندۀ یکدیگر هستند؛ در همۀ زمینه های زیرساختهای اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی، جمهوری اسلامی نقش ویرانگرانه ای را بازی کرده است- از نابودی کشاورزی و صنعت گرفته، تا گسترش فحشاء، لمپنیسم، اعتیاد، بزهکاری، اختلاس و … و در یک کلام، فاسد کردن همۀ جمعیت و همۀ جامعه.
  پس از محیط زیست، شاید بتوان گفت، که سکولاریسم از اهمیت بسیاری برخوردار است. همچنانکه محیط زیست را باید داشته باشیم، تا بتوانیم زندگی کنیم، همچنانکه در سرزمین بی آب و علف، با هوایی پر از سمهای بنزین و گازوئیل اسلامی، با آلودگی پارازیتی، با دریاچه ها و رودخانه های خشک شده، با دریای آلوده به مواد شیمیایی و غیره، با هوای آلوده به رادیو اکتیو نیروگاههای هسته ای نمی توان زندگی کرد، همانگونه نیز زندگی در جامعه ای، که مردمش بر سر دینهای گوناگون با یکدیگر به جنگ برخاسته باشند، بسیار ناشدنی است. دست کم، تجربۀ دخالت دین در زندگی اجتماعی در جمهوری اسلامی این را به ما می گوید. آینده ای، که جمهوری اسلامی می خواهد برای کشورمان بسازد، در بهترین حالت، چیزی شبیه جامعۀ لبنان است، که شهروند در آن معنی ندارد، بلکه مردم به باورمندان دینهای گوناگون تقسیم شده و بر سر باورهای دینی با یکدیگر به جنگ برخاسته اند.
 ایران-گِتو دات کام
سکولاریسم، یعنی سیستم کشورداری بر پایۀ دانش بشری. سکولاریسم، یعنی جدایی دین از امور دنیوی، که هم شامل جدایی دین از سیاست، دولت، دادگستری، بهداشت، ورزش و …. می شود، هم شامل جدایی دین از آموزش و پرورش می باشد.
 در نگاه نخست و سطحی، جامعۀ لبنان به اصطلاح «دمکراتیک» است؛ نمایندگان مجلس، نمایندگان دینهای گوناگون هستند، نه شهروندان کارشناس. درست همانگونه، که نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی، نه بر اساس کارشناسی و شایستگی، بلکه بر اساس تعلق به دین اسلام و تعهد به ولایت مطلقۀ فقیه به مجلس راه می یابند. در لبنان، رئیس مجلس، نخست وزیر و … از گروههای دینی گوناگون برگزیده می شوند. در نگاه نخست،  این شاید سیستم بهتری باشد، اما این همان نطفۀ کشمکش و آشوبی است، که پایانی بر آن متصور نیست، زیرا دین در همۀ ارکان جامعۀ لبنان دخالت داشته و به دشمنی میان پیروان دینهای گوناگون دامن می زند. اینک عملا حزب الله، مسیحیان و … برای خودشان دولتهای جداگانه و مستقلی را سازمان داده اند، که جامعۀ لبنان را هرچه بیشتر به تنش می کشانند. حتی ارتش حزب الله نیز نهادی جدا از ارتش ملی لبنان است. جمهوری اسلامی هم با ریختن منابع ملی ما به جیب حسن نصرالله، هیزم این آتش را فراهم می کند.
سخن از مسائل لبنان نیازمند گفتاری ویژه است، و ما با همین اشارۀ کوتاه می خواهیم به فراهم آمدن زمینه های سناریوی لبنانیزه کردن ایران بپردازیم:
پیش از هرچیز باید بر این نکته ها پافشاری کنیم:
دمکراسی را باید بگونه ای نهادینه در زیرساختهای اجتماعی جستجو کنیم: شفافیت سیاسی، ذهنیت مردم، اصل تفکیک قوای سه گانۀ  (قضائیه، مجریه و مقننه)، استقلال قوۀ قضائیه، اجرای قوانین مصوبۀ مجلس برگزیدۀ مردم، که نمایندگانش در برابر مردم پاسخگو باشند. همچنین، رسانه های گروهی مستقل و آزاد، که بدون ترس از سرکوب بتوانند بازتاب دهندۀ اندیشۀ مردم باشند و بتوانند مسائل اجتماعی را مورد بحث قرار داده و به رای و نظر مردم برسانند. دولت می بایست در برابر مجلس و رسانه ها پاسخگو باشد و بودجۀ کشور، درآمدها و هزینه ها مشخص باشند. فساد اداری-مالی و سیاسی باید زیر کنترل مجلس، رسانه ها و مردم باشد. قراردادهای مخفیانه و علیه منافع مردم بسته نشوند.
جمهوری اسلامی از روز نخست برای ویران کردن کشور ما سر کار آمد. در این ۳۵ سال از  تعیین مستبدانه و خودخواهانۀ دولت موقت بوسیلۀ خمینی گرفته، تا تحمیل مستبدانۀ رای «آری» به جمهوری اسلامی، از «انقلاب فرهنگی» (ویرانسازی فرهنگی) تا کشتار زندانیان سیاسی، ادامۀ جنگ و دزدیها و اختلاسها، تا سرکوب و ویرانگری همه جانبه در همۀ ارکان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی کشور، ما شاهد ادامۀ خط تیره و تبهکارانه ای هستیم. دربارۀ ویرانگری در محیط زیست، نسل کشی و فساد همه جانبه، ورود کالاهای بدون کیفیت، برنج، گندم، چای آلوده، ورود بیش از اندازۀ شکر، وارد کردن انواع مواد مخدر… اینها همه بصورتی برنامه ریزی شده و با کمک دستهای پلید امپریالیسم و عوامل داخلی آن انجام شده و می شوند.
همین چندی پیش، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت به زرتشتیان اجازۀ داشتن مدرسۀ ویژۀ خودشان را بدهد. در نگاهی سطحی، این شاید حرکتی «دمکراتیک» و در راستای حقوق اقلیتهای دینی باشد. اما، اگر اینطور پیش برویم، کشور ما به لبنان دوم تبدیل خواهد شد و پایۀ هرگونه کشمکش و جنگ داخلی گذارده خواهد شد. دین هرکس برای خودش محترم است و آموزش و پرورش باید بدون تبلیغات دینی و قومی باشد. جمهوری اسلامی بدعتگذار در همۀ امور بوده است. اگر اینگونه پیش برود، سنی های گوناگون، کلیمیان، شیعیان و … باید مدارس خودشان و حتی دانشگاههای خودشان را داشته باشند. آنگاه کشور به گتوهای گوناگون تقسیم خواهد شد.
اگر قرار باشد پیروان هر دین و آیینی فرزندان خود را به مدرسۀ ویژۀ خودشان بفرستند، رفته-رفته هر دسته ای از این دینها تلاش خواهد کرد خانه هایی نزدیک به مدرسۀ فرزندان خودش را داشته باشد، کارگاه و بقالی و فروشگاه و بازار مخصوص همین گروهای دینی هم پدیدار خواهند شد. بدین ترتیب، گتوهای گوناگونی در شهرها پدیدار شده و عملا رابطۀ میان مردم متعلق به گروههای دینی گسسته خواهد شد  و جامعه به سوی تنش میان این گروهای دینی خواهد رفت، که تاثیر بیدرنگ خود را در سیاست و ادارۀ کشور بر جای خواهد گذارد.
هوشیارانه با این مساله برخورد کنیم!
این چیز ساده ای نیست. نگذاریم در ایران گتوسازی بشود. اصل سکولاریسم می گوید: مردم باید از آموزش و پرورش یگانه برخوردار باشند. دین نباید در آموزش و پرورش دخالت داشته باشد. مدارس زرتشتی، کلیمی، شیعه، سنی و غیره نباید برپا شوند. باید جلوی این کار را بگیریم. تبلیغ و ترویج، نقد دیدگاههای دینی و جهانبینی رژیم را پیگیرانه ادامه دهیم.
با تشکر از این مقاله خوب. اول از همه لازم است که همه ما دمکراسی همسو با ارزشهای حقوق بشری را بخواهیم.یا بزبان دیگر در فکر رهایی از سنت و رسیدن به مدرنیته باشیم که در سپهر حکومتی مدرنیته را میتوان به رعایت حقوق بشر و سکولاریسم و دمکراسی همسو با حقوق بشر تفسیر کرد. هویت ما یک هویت مدرنیته ای یا حقوق بشری و دمکراتیک و سکولار باید بشود.با هویتهای دینی و ملی فقط فاشیسم خواهیم داشت که عملا در نود سال اخیر دیده ایم.حرف بالا بزبان دیگر:یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است .
بنده که مخالف ناسیونالیسم و دین . ارزشهایش بطور کلی نیستم بلکه بنده تلاش دارم که ارزشهای ناسیونالیسم و ارزشهای دینی  ارزش اصلی در اداره کشور نشود.بلکه ارزش اصلی ما ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو با آنها شود. در این حالت بنده فقط از ارزشهای مثبت ناسیونالیسم ودین در کنار  دمکراسی که ارزش اصلی است  تواما استفاده میکنم.ارزشهای دینی  و ارزشهای ملی ناسیونالیستی  نمیتوانند ارزشهای دمکراسی را ملغا کنند باید تابع ارزشهای دمکراتیک باشند .در مورد سکولاریسماول-سکولاریسم بنظرم جدا کردن ارزشها و عقاید اثبات نشده و غیر علمی از حکومت است.دوم-سکولاریسم نمیتواند در تضاد و ضدیت با ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی همسو با حقوق بشر باشد(مثلا رژیم صدام و هیتلر و قذافی و...سکولار نبوده اند، رژیم استبدادی سکولار نیست)ومقاله را در زیر میبینیم
سکولاریسم، باز هم سکولاریسم / فرزین خوشچین
جمهوری اسلامی در همۀ عرصه های اجتماعی، تنها کاری، که می کند، ویرانگری است. این رژیم تنها برای نابودی کامل ایران ماموریتی پنهان و پلید را دارد انجام می دهد. از همین روی نیز، مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی عرصه های بسیاری را در بر می گیرد- عرصه هایی، که همچون حلقه های زنجیری به یکدیگر پیوسته و تکمیل کنندۀ یکدیگر هستند؛ در همۀ زمینه های زیرساختهای اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی، جمهوری اسلامی نقش ویرانگرانه ای را بازی کرده است- از نابودی کشاورزی و صنعت گرفته، تا گسترش فحشاء، لمپنیسم، اعتیاد، بزهکاری، اختلاس و … و در یک کلام، فاسد کردن همۀ جمعیت و همۀ جامعه.
  پس از محیط زیست، شاید بتوان گفت، که سکولاریسم از اهمیت بسیاری برخوردار است. همچنانکه محیط زیست را باید داشته باشیم، تا بتوانیم زندگی کنیم، همچنانکه در سرزمین بی آب و علف، با هوایی پر از سمهای بنزین و گازوئیل اسلامی، با آلودگی پارازیتی، با دریاچه ها و رودخانه های خشک شده، با دریای آلوده به مواد شیمیایی و غیره، با هوای آلوده به رادیو اکتیو نیروگاههای هسته ای نمی توان زندگی کرد، همانگونه نیز زندگی در جامعه ای، که مردمش بر سر دینهای گوناگون با یکدیگر به جنگ برخاسته باشند، بسیار ناشدنی است. دست کم، تجربۀ دخالت دین در زندگی اجتماعی در جمهوری اسلامی این را به ما می گوید. آینده ای، که جمهوری اسلامی می خواهد برای کشورمان بسازد، در بهترین حالت، چیزی شبیه جامعۀ لبنان است، که شهروند در آن معنی ندارد، بلکه مردم به باورمندان دینهای گوناگون تقسیم شده و بر سر باورهای دینی با یکدیگر به جنگ برخاسته اند.
 ایران-گِتو دات کام
سکولاریسم، یعنی سیستم کشورداری بر پایۀ دانش بشری. سکولاریسم، یعنی جدایی دین از امور دنیوی، که هم شامل جدایی دین از سیاست، دولت، دادگستری، بهداشت، ورزش و …. می شود، هم شامل جدایی دین از آموزش و پرورش می باشد.
 در نگاه نخست و سطحی، جامعۀ لبنان به اصطلاح «دمکراتیک» است؛ نمایندگان مجلس، نمایندگان دینهای گوناگون هستند، نه شهروندان کارشناس. درست همانگونه، که نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی، نه بر اساس کارشناسی و شایستگی، بلکه بر اساس تعلق به دین اسلام و تعهد به ولایت مطلقۀ فقیه به مجلس راه می یابند. در لبنان، رئیس مجلس، نخست وزیر و … از گروههای دینی گوناگون برگزیده می شوند. در نگاه نخست،  این شاید سیستم بهتری باشد، اما این همان نطفۀ کشمکش و آشوبی است، که پایانی بر آن متصور نیست، زیرا دین در همۀ ارکان جامعۀ لبنان دخالت داشته و به دشمنی میان پیروان دینهای گوناگون دامن می زند. اینک عملا حزب الله، مسیحیان و … برای خودشان دولتهای جداگانه و مستقلی را سازمان داده اند، که جامعۀ لبنان را هرچه بیشتر به تنش می کشانند. حتی ارتش حزب الله نیز نهادی جدا از ارتش ملی لبنان است. جمهوری اسلامی هم با ریختن منابع ملی ما به جیب حسن نصرالله، هیزم این آتش را فراهم می کند.
سخن از مسائل لبنان نیازمند گفتاری ویژه است، و ما با همین اشارۀ کوتاه می خواهیم به فراهم آمدن زمینه های سناریوی لبنانیزه کردن ایران بپردازیم:
پیش از هرچیز باید بر این نکته ها پافشاری کنیم:
دمکراسی را باید بگونه ای نهادینه در زیرساختهای اجتماعی جستجو کنیم: شفافیت سیاسی، ذهنیت مردم، اصل تفکیک قوای سه گانۀ  (قضائیه، مجریه و مقننه)، استقلال قوۀ قضائیه، اجرای قوانین مصوبۀ مجلس برگزیدۀ مردم، که نمایندگانش در برابر مردم پاسخگو باشند. همچنین، رسانه های گروهی مستقل و آزاد، که بدون ترس از سرکوب بتوانند بازتاب دهندۀ اندیشۀ مردم باشند و بتوانند مسائل اجتماعی را مورد بحث قرار داده و به رای و نظر مردم برسانند. دولت می بایست در برابر مجلس و رسانه ها پاسخگو باشد و بودجۀ کشور، درآمدها و هزینه ها مشخص باشند. فساد اداری-مالی و سیاسی باید زیر کنترل مجلس، رسانه ها و مردم باشد. قراردادهای مخفیانه و علیه منافع مردم بسته نشوند.
جمهوری اسلامی از روز نخست برای ویران کردن کشور ما سر کار آمد. در این ۳۵ سال از  تعیین مستبدانه و خودخواهانۀ دولت موقت بوسیلۀ خمینی گرفته، تا تحمیل مستبدانۀ رای «آری» به جمهوری اسلامی، از «انقلاب فرهنگی» (ویرانسازی فرهنگی) تا کشتار زندانیان سیاسی، ادامۀ جنگ و دزدیها و اختلاسها، تا سرکوب و ویرانگری همه جانبه در همۀ ارکان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی کشور، ما شاهد ادامۀ خط تیره و تبهکارانه ای هستیم. دربارۀ ویرانگری در محیط زیست، نسل کشی و فساد همه جانبه، ورود کالاهای بدون کیفیت، برنج، گندم، چای آلوده، ورود بیش از اندازۀ شکر، وارد کردن انواع مواد مخدر… اینها همه بصورتی برنامه ریزی شده و با کمک دستهای پلید امپریالیسم و عوامل داخلی آن انجام شده و می شوند.
همین چندی پیش، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت به زرتشتیان اجازۀ داشتن مدرسۀ ویژۀ خودشان را بدهد. در نگاهی سطحی، این شاید حرکتی «دمکراتیک» و در راستای حقوق اقلیتهای دینی باشد. اما، اگر اینطور پیش برویم، کشور ما به لبنان دوم تبدیل خواهد شد و پایۀ هرگونه کشمکش و جنگ داخلی گذارده خواهد شد. دین هرکس برای خودش محترم است و آموزش و پرورش باید بدون تبلیغات دینی و قومی باشد. جمهوری اسلامی بدعتگذار در همۀ امور بوده است. اگر اینگونه پیش برود، سنی های گوناگون، کلیمیان، شیعیان و … باید مدارس خودشان و حتی دانشگاههای خودشان را داشته باشند. آنگاه کشور به گتوهای گوناگون تقسیم خواهد شد.
اگر قرار باشد پیروان هر دین و آیینی فرزندان خود را به مدرسۀ ویژۀ خودشان بفرستند، رفته-رفته هر دسته ای از این دینها تلاش خواهد کرد خانه هایی نزدیک به مدرسۀ فرزندان خودش را داشته باشد، کارگاه و بقالی و فروشگاه و بازار مخصوص همین گروهای دینی هم پدیدار خواهند شد. بدین ترتیب، گتوهای گوناگونی در شهرها پدیدار شده و عملا رابطۀ میان مردم متعلق به گروههای دینی گسسته خواهد شد  و جامعه به سوی تنش میان این گروهای دینی خواهد رفت، که تاثیر بیدرنگ خود را در سیاست و ادارۀ کشور بر جای خواهد گذارد.
هوشیارانه با این مساله برخورد کنیم!
این چیز ساده ای نیست. نگذاریم در ایران گتوسازی بشود. اصل سکولاریسم می گوید: مردم باید از آموزش و پرورش یگانه برخوردار باشند. دین نباید در آموزش و پرورش دخالت داشته باشد. مدارس زرتشتی، کلیمی، شیعه، سنی و غیره نباید برپا شوند. باید جلوی این کار را بگیریم. تبلیغ و ترویج، نقد دیدگاههای دینی و جهانبینی رژیم را پیگیرانه ادامه دهیم.
منبع

http://www.roshangari.net/1393/05/10/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4/

_________________________________________________

نویسنده این مقاله به نقد بنده واکنش نشان داده اند:

دوست گرامی!
این سه مولفه (دین، مدرنیته و ناسیونالیسم) را باید بر اساس «هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد» درک کنیم. دین امری شخصی است، که در سیاست و کشورداری نباید دخالت داشته باشد. ناسیونالیسم هم دارای جنبه های مترقیانه می باشد، که بسیار هم به یاری پیشرفت و مبارزه با سلطۀ بیگانگان به کار می آید.
با سپاس از شما

 

پاسخ به ایشان از طرف بنده


ناسیونالیسم مفید ناسیونالیسم سیویک است مانند انگلستان و فرانسه .ما این گونه ناسیونالیسم را در ایران نداشته ایم.ناسیونالیسم سیویک همسو با دمکراسی و سکولاریسم است. ولی ناسیونالیسم اریامهری خودش یک دین بود و پیامبرش هم کورش بود که مقدس بود و نمیشد بگویی بالای چشم کورش ابرو بود.این آدم جنگ طلب که بسیاری را کشته و بیوه کرده بود در زمانی که ایده حقوق بشر هم در ذهن بشریت نیامده بود شده بود بنیان گذار حقوق بشر ولی در خدمت اریامهربرای ادامه دیکتاتوری.
این چنین ناسیونالیسمی هم مثل اسلام خمینی ارتجاعی است و در خدمت بیگانه است.
ناسیونالیسم اریامهری بر پایه دروغ و اوهام ضد علمی نمیتوانست و نمیتواند مفید باشد
ناسیونالیسم آریامهری:
http://efsha.squarespace.com/blog/2012/6/22/252154768527.htm

 

 

 

پاسخ از سوی نویسنده

رژیم آریامهری هیچ ربطی به کوروش ندارد. اگر برای خیلی ها «دمکراسی و حقوق بشر» از یونان برده دار الهام می گیرد، برای من این مفاهیم از زرتشت، کوروش بزرگ و زندگی ایرانیان باستان سرچشمۀ تاریخی دارد. با توجه به اوضاع آن دوره باید قضاوت کنیم، نه اینکه مثل حزب توده این تاریخ را «طاغوتی» بنامیم و آب به آسیاب آخوندها بریزیم. دفاع از کوروش بزرگ، اتفاقا «نقد» رژیم آریامهری هم هست، نقد رضاخان هم هست.
این تاریخ ماتریالیستی سرزمین ماست.

 

 

پاسخ از بنده

این که شما میفرمایید کورش ربطی به آریامهر ندارد تعجب انگیز است. کی برای کورش جشنهای دو هزار و پانصد ساله را گرفت؟ کورش پرستی ایدئولوژی حکومت سلسله پهلوی است.بنام کورش در کشور دیکتاتوری ایجاد کرده اند.در ضمن کورشی که دستور قتل عام داده است کجا میتواند بنیان گزار حقوق بشر باشد؟

 

 

پاسخ از نویسنده

دوست گرامی!
درست است، که شاه خودش را به تمدن پیش از اسلام می چسباند تا برای خودش اعتبار بگیرد. اما مگر کوروش را باید از روی تبلیغات این و آن بشناسیم؟ امروزه حکمتیستهایی مانند آقای تقوایی غلط و غلوط چیزهایی دربارۀ کوروش می گویند. آیا ملاک شما حرفهای حمید تقوایی است؟
کدام دستور قتل عام را کوروش صادر کرد؟ کوروش بدون جنگ وارد بابل شد. مردم بابل شهر را تسلیم کردند و علیه حکومت خودشان شورش کردند.
متاسفانه برای سرکوب فرهنگی ایرانیان، حزب توده، آخوندها، حکمتیستها و پورپیرارهای بیسواد جمع شده اند و کارشان تبلیغ دروغ شده است.
آقای تقوایی حتی طرفدار آشکار میرابوی سلطنت طلب و خائن به انقلاب فرانسه شده است.
برای ما هیچ چیز مطلق نیست، اما حتی با معیارهای امروزی هم کوروش بسیار پیشرفته تر و بسیار انسانی تر از گروهها

و احزاب ریز و درشت امروزی رفتار کرده بود. هیچکس را به بردگی نگرفت، بردگان را آزاد کرد، بتهای دزدیده شده را به معابد آنها بازگرداند، دین و زبان مردم را آزاد اعلام کرد، اعلامیۀ حقوق بشر را نوشت. این سندی تاریخی است. همین امروز ببینید دین و زبان مردم را سرکوب می کنند. ۲۵۰۰ سال عقب هستند اینها. رژیم پهلوی از تاریخ به سود خودش بهره برداری می کرد. اما به یاد داشته باشیم، که نه کاوش در تاریخ و تاریخ ماتریالیستی و زندگی واقعی مردم را می توان حوزۀ جولان طرفداران سلطنت دانست، و نه دین شناسی را می توان حوزۀ جولان آخوندها پنداشت. برای مطالعه در تاریخ حقوق بشر، به جای آغاز از مقررات برده داران یونان، می بایست از اعلامیۀ کوروش آغاز کنیم. باور بفرمایید، مرغ همسایه غاز نیست. اما این

دلیلی برای توجیه دیکتاتوری رضاخان و پسرش نیست، که با کودتای بیگانگان حکومت را گرفتند.

 

پاسخ از بنده

نویسنده محترم شما با استخراج سکولاریسم از کورش در واقع سکولاریسم را تحریف میکنید.یکی دیگر مثل شما ادعا میکرد که دین میترایی برای ما منشا سکولاریسم است و اسلام منشا استبداد و دیکتاتوری است. این کار شما مشابه همان ناسیونالیسم آریامهری است و همان طوری که کورش اریامهری نتوانست به دمکراسی برسد کورش شما هم به سکولاریسم نخواهد رسید.

دلیلش روشن است سکولاریسم بر آمده از عقلانیت ازاد و رها و خود محور است که منشا عصر  روشنگری است  و از طریق آن ما به حقوق بشر رسیده ایم.منشا دمکراسی کنونی دمکراسی برده داری در یونان باستان نیست.شما چرا تاریخ دمکراسی را با خود دمکراسی اشتباه میگیرید

برای روشن تر شدن مطلب نقدی را که از دین میترایی میخواهد سکولاریسم بگیرد را در زیر لینکش را میگذارم که این نقادی بر گقته شما که از کورش میخواهید به سکولاریسم برسید را هم شامل میشود.

یک ایرانی که در انگلستان زندگی میکند ادعا میکند که با دین میترایی میتوان در ایران لائیسته و دمکراسی را پیاده کرد!! نمیدانم نظر شما چیست.من فکر میکنم این عقیده غلطی است. برایش نوشتم که منشا لائیسته و دمکراسی و حقوق بشر عقلانیت آزاد و رها و خود محور است که نوکر دین و ایدئولوزی نباشدو ماموریتش کشف حقیقت و رفاه و بقای همه انسانها باشد.شما حرف ملایان را میزنید که میگویند با اسلام ما میتوانیم مسایل بشری را حل کنیم وحالا شما با دین میترایی میخواهی مسایل ما را حل کنی و اصولا لائیسته بر ضد مقدس سازی است و شما دارید دین میترایی را مقدس میکنید.


 دشمنان عقلانیت آزاد و رها و خود محور ( و عقلانیتی که نوکر دین و اایدئولوژی نیست و ماموریتش کشف حقیقت و رفاه و بقای همه آدمیان است) ارتجاعی و ضد انسان و ضد ایران و ضد خردورزی هستند میخواهد در هر لباسی باشد مسلم باشد یا ایران باستانگرا و غیره مرتجع است.

 

http://efsha.squarespace.com/blog/2013/1/9/969616625117.html

 

پاسخ نویسنده محترم

جناب افشا!
هرکس می خواهد از دمکراسی سخنی بگوید، مجبور است این واژه را توضیح بدهد، که از دو بخش تشکیل شده و در یونان باستان ریشه دارد و غیره. این یعنی آغاز مطالعه در تاریخ اندیشۀ دمکراسی و سپس نشان دادن روند تکامل این اندیشه.
گفتم مطلق گرایی نباید کرد و منشور کوروش را نباید مطلق کنیم. اما بدین معنی نیست، که آنرا دور بریزیم. آغاز مطالعه از آنجاست. وقتی هیچ دینی رسمی نباشد و همۀ مردم در دین خودشان آزاد باشند، یعنی بهترین آغاز برای سکولاریسم، آنهم در ۲۵۰۰ سال پیش، گرچه هنوز واژۀ سکولاریسم هم درست نشده بود و گرچه کوروش هم خودش خداپرست بود و لائیک نبود. گفتۀ شما هم می تواند با این استدلال برخورد کند، که بحث دمکراسی، سکولاریسم، لائیسیته از دوران انقلاب فرانسه بحثی نوین شد. امروز که ما چندین سده از آن زمان دور شده ایم، کل آن مباحث را هم باید دور بریزیم؟ بشر از مجموعۀ تجارب و تاریخ خودش درس می گیرد. و گفتم، که کاوش در تاریخ را نمی توانیم به سلطنت طلبان واگذار کنیم. مارکس و انگلس هم چنین برخوردی را غلط می شماردند.
میترائیسم هم می تواند موضوع پژوهشی در روان اجتماعی ایرانیان و مردم منطقه باشد، اما من معتقد نیستم، که میترائیسم الگویی برای ما باشد. ساختار دولت و اندیشه هم در تاریخ دگرگون شده و می شود. با هیچ چیز نباید بصورت دگم برخورد کنیم. اما «ایدئولوژی» مفهوم و دیدگاهی یکسره منفی نیست. بدون ایدئولوژی هیچکس زندگی نمی کند. حتی خود شما هم دارای ایدئولوژی هستید. این چپهای بریدۀ گسسته از مکتب مارکس یکباره چشم خود را باز کرده و کشف کرده اند، باید با یک حرکت ساده، قلم بطلان بر همه چیز بکشند و خودشان را آسوده کنند. اما با این حرکت، در عمل، به اردوگاه سرمایه داری و ارتجاع پیوسته اند-فرخ نگدار، حشمت رئیسی، مهدی سامع و …

 

پاسخ از بنده

سکولاریسم و دمکراسی  که لزوما باید با ارزشهای حقوق بشری همسو باشد ریشه اش عقلانیت آزاد و رها و خودمحور است که نوکر دین یا ایدئولوزی نیست.این اصل است که نباید زیر پای کورش و اسلام زرتشت و غیره قربانی بشود.وقتی که ما از کورش سکولاریسم استخراج کنیم در واقع بر ضد عقلانیت قیام کرده ایم .موضوع کورش که آدم کش بود و یا طرفدار حقوق بشر اثبات نشده است و  نیازی به این نیست که کورش (آدم کش یا طرفدار انسانیت ) حتما  ریشه ای برای سکولاریسم شناخته شود.بنابراین با کورش و یا هر ایدئولوزیی که بخواهیم عقلانیت آزاد ورها را بپوشانیم ضد سکولار عمل میکنیم.

 

بحث ایدئولوژی از جهات عدیده به علم جامعه شناسی یا به علم شناسی مربوط می شود. ایدئولوژی در معنای ساده و لفظی اش، عبارت است از «علم به عقیده» یا «عقیده شناسی». این اصطلاح از بدو پیدایش، با نوعی طعن و ذمّ همراه بوده است.«ایدئولوگ»، فردی خیالپرور محسوب می گردیده است که به اندیشه های پنداری بریده از واقعیت خود دل خوش می ساخته است. بعدها تقریباً همین معنا از ایدئولوژی در مکتب مارکس وارد گردید و با تحلیلی فلسفی جامعه شناختی در هم آمیخت و مورد استفاده مارکس قرار گرفت. مارکس، «ایدئولوژی» را با «شعور یا وجدان کاذب» برابر دانست.

منظور از شعور یا وجدان کاذب، این است که شخص مدعی آگاهی باشد، اما در حقیقت، ناآگاهانه، و به سبب داشتن نحوه خاصی از معیشت، واقعیت بر او به نحوه ی وارونه جلوه کرده باشد. بنابراین میان «ایدئولوژی» و «علم راستین»تفاوت است: دانش ها و آگاهی های راستین که همان «علم»

(Science)

باشند، آگاهیهای هستند که واقعیت جهان را چنانکه هست باز می نمایانند و مصون از تأثیر نحوه ی معیشت اند. از نظر مارکس نیز این «علم»موجودی محترم است. اما در مقابل علم، ایدئولوژی قرار می گیرد که وارونه نماست. بنابراین «علم» و «ایدئولوژی» هر دو از مقوله ی معرفت اند، اما یکی معرفت حقیقی است و دیگری معرفت فریبنده. به این ترتیب در مکتب مارکسیسم میان «علم» و «ایدئولوژی» تقابل افکنده می شود. آنچه آمد تعریف تام و کامل ایدئولوژی نیست. ایدئولوژی علاوه بر وارونه نمایی، شبیه معرفتی است غفلت آمیز، خادم منافع، مشروعیت بخش به قدرت حاکم، معطوف به قدرت و سیاست و انقلاب، تعارض زدا از عین و ذهن، و با علت و بی دلیل و عین دلیل تراشی، متناسب با نحوه ی معیشت، آلیناسیون آور، موقت و دوره ای و تاریخی و متضمن اندیشه های ارزشی و جدلی الطرفین و ابطال ناپذیر تجربی و منطقی و غیر قابل استدلال. ایدئولوژی بیش از هر چیز با عقلانیت

(Rationality)

آدمی سروکار دارد و به دیده سوءظن بدان می نگرد و آن را در تشخیص، متهم می دارد و بسته بودن دست و چشم عقل را، در چنگال طمع و تاریخ، به رخ می کشد و تهیدستی مدعیان پرلاف معرفتهای گزاف را (به زعم خود) افشا می کند. 

بنابراین ما درجایی که عقلانیت آزاد و رها را داریم نیازی به ایدئولوژی نداریم.اصولا بر امدن اصول حقوق بشر برای حفاظت انسانیت در برابر ادیان و ایدئولوژیها و عقاید ضد عقلی و ضد بشری است.یعنی چون ایدئولوزی و عقاید غلط برای بشریت خطرناک است آنها را با غربال حقوق بشر سرند کرده و اگر با این غربال نمیخواند بدور میریزیم.یکی از این عقاید کورش بنیان گزار حقوق بشر بزعم بعضیهاست که در واقعیت دستور قتل عام هم داده است

 

ایدئولوژی را به مفاهیم گوناگون می توان تعبییر نمود، همانگونه، که «ایسم» را می توان نفی کرد. با اینهمه، آنچه «آرمان» ما را فرموله می کند، به نظر من «ایدئولوژی» است، اما تحمیلش بر دیگران جایز نیست.
دستور قتل عام را کوروش در کدام شهر داده بود؟ با منطق سازگار نیست، که هم بردگان و یهودیان را آزاد کرده باشد، هم بتهای مصادره شده را به معابدشان بازگردانده باشد، هم منشور خودش را به چند زبان نوشته باشد و به زبانهای دیگر احترام گذاشته باشد و پس از همۀ این کارها، دستور داده باشد مردم را از دم تیغ بگذرانند.
این داستانسرایی بیشتر در خدمت توجیه حملۀ تازیان نازنین است، که دین رحمت اسلامی را با تجاوز و کشتار و فاشیسم خودشان بر مردم سرزمینهای دیگر تحمیل کردند. همانگونه، که رومیان بر بریتون ها چنین فاشیسمی را تحمیل کردند، اسپانیا، پرتقال، فرانسه، بریتانیا، هلند، بلژیک بر مردم کشورهای دیگر هم زبان و هم دین خودشان را تحمیل کردند. آیا کوروش چنین کاری کرده بود؟
اندیشۀ خطی توده ایستی می پندارد در همۀ جهان باید دورۀ برده داری داشته باشیم. اما در ایران باستان برده داری نبود و اسناد بسیاری در این باره هست.

(درباره ایدئولوژی لینک خودشان را هم ارایه داده اند)

https://www.facebook.com/farzin.khoshchin/posts/882779845084066

 

 

پاسخ بنده

کورش در حمله ببابل دستور قتل عام را در یکی از شهرهای سر راه داده است برای تفصیلش لینک زیر را ببنید.البته آنچه که مربوط به کورش است

http://www.siamacsotudeh.com/


کورش نه تنها تمدنی ایجاد نکرده است بلکه تمدنهای مختلفی را هم برای ابد از بین برده است مثل تمدن بابل و لیدی و ماد

خوب این موهومات ایدئولوزی رضا شاهی است که همه چاخان است.کدام فیلسوف؟ کدام حقوق بشر ، کورش حتی دستور قتل عام شهرها را هم داده است.بدترین شکنجه ها میکردند 

نمونه اول


پیش از این به نابودی برخی از تمدن‌های کهن به دست کورش و دیگر هخامنشیان اشاره کردیم. یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد. کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود. سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند. برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷٫

http://ghiasabadi.com/human-sufferings-178.html 

 

نمونه دوم

یکی دیگر از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد. او توانست با به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰). با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و ۳۸٫۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. چنین بود که هویت و تمدن ماد از میان رفت و از صفحه تاریخ محو شد. بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱٫

 

 

http://ghiasabadi.com/human-sufferings-182.html


میبینید که ببردگی کشیدن مردم هم توسط کورش انجام شده است

در حمله بشهر نینوا هم دستور کشتار مردم را داده است.


برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶٫


  http://ghiasabadi.com/human-sufferings-179.html

منشور کورش میتواند تقلبی باشد

http://ghiasabadi.com/cyrus-cylinder-authenticity.html

دوست عزیز جعلیات بسیاری بنام کورش از سوی عوامل ارتجاع شده است.تازه ترین آنها ساختن روز جهانی کورش است بقول دکتر غیاث آبادی:


سازمان ملل هیچگاه روزی با عنوان روز جهانی کورش وضع نکرده و شعر سعدی را نیز از چنگک‌های سردر خود آویزان نکرده است. اینها مهملاتی هستند که روح دروغ‌پرست ما برای تسکین عقده‌های خود و التیام عقب‌‌ماندگی‌های همیشگی و تاریخی از جامعه جهانی (و حتی از جامعه خاورمیانه) بدان نیاز دارد. 


اما سازمان ملل طبق گزارشی که در زبر می‌آید، سه کشور فارسی‌زبان: ایران، افغانستان و تاجیکستان را در صدر فهرست کشورهای مصرف کننده مواد مخدر و جزو معتادترین کشورهای جهان جای داده است (در این میان ایران مقام اول اعتیاد در جهان را دارا است). و نیز سه کشور عربی‌زبان: عربستان سعوی، امارات عربی متحده و قطر را نیز در انتهای فهرست و جزو غیرمعتادترین کشورهای جهان معرفی کرده است.


کمی به خود بیاییم. با چشم بستن بر واقعیت‌ها و با ستایش بیجا از خود و تحقیر بیجای دیگران، بجایی جز تباهی بیشتر نمی‌رسیم. نسل‌های آینده، ما را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایشان به سوغات می‌گذاریم، سرزنش خواهند کرد. 


آینده میهن ما را تخیلات زیبا نمی‌سازند، واقعیت‌های تلخ می‌سازند

 پاسخ از نویسنده محترم مقاله

من فکر می کنم باید بحث را در چارچوب همین مقاله و دربارۀ سکولاریسم نگه داریم. با اینهمه، کاوش و مباحثه در مسائب تاریخ باستان را هم لازم می دانم. اما باید دوباره بگویم، که «مطلق گرایی» پسندیده نیست و کمکی نمی کند. هر شخصیت و هر رویداد تاریخی را باید در فضای همان دوران بررسی کنیم. کوروش با معیارهای زمان خودش بسیار پیشرفته تر بود و حتی از دوران قاجار هم بسیار بالاتر و دمکرات تر بود.
با اینهمه، فکر می کنم لازم باشد این بحث را در جای دیگری ادامه دهیم. دربارۀ سخنان بسیار غلط و مغشوش حمید تقوایی دربارۀ کوروش، بزودی مقاله ای خواهم نوشت و به نکته های آقای ستوده هم اشاره خواهم کرد. اما این نکته را به یاد داشته باشیم، که سفسطه و مغلطه در بررسی های تاریخی هم وارد شده است: آقای ستوده، کوروش را از زمانۀ خودش جدا کرده و با معیارهای امروزی او را نقد نموده و شگفتزده شده است، که چرا کوروش بزرگ از مقام پادشاهی استعفا نداده بود؟!!! انگار فراموش کرده باشد، که ما در سدۀ ۲۱ زندگی می کنیم و این را باید از رهبران سیاسی سازمانهای چپ و راس بخواهیم، که یک عمر به کرسی ریاست کمیتۀ مرکزی چسبیده اند و انشعابهای بسیاری را هم به سازمان خودشان تحمیل کرده اند. کوروش و یا هرکس دیگر را باید با پارامترهای دوران خودشان بسنجیم. برای کسانی مانند آقای حمید تقوایی، روبسپیر مظهر انقلاب و دادگستری می باشد. اما آیا جایز است ما امروز گیوتین را در میدان شهر برپا کنیم، چون در انقلاب کبیر فرانسه این کار را کرده بودند؟ این یعنی مصادره به مطلوب، مطلق گرایی، سفسطه، مغلطه و …
مسالۀ اصلی این است، که هنگام کاوش در تاریه، نه به سلطنت طلبان باج بدهیم، و نه اجازۀ نطق کشیدن به آخوندها را بدهیم. بررسی تاریخ ماتریالیستی را باید با توجه به شناخت پارامترهای تاریخی انجام بدهیم. آقای ستوده در درک از ماتریالیسم تاریخی و آنچه «انقلاب» گذار به روابط پدرسالارانه نامیده است، دچار اشکال می باشد. متاسفانه اینگونه نگرش ناقص را بسیاری از رهبران سازمانها چپ، بویژ ه چریکی و حکمتیستی دارند…..

 

Posted on Monday, August 11, 2014 at 11:20PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

ناامیدی مردم از تغییر در ایران

دوستی مینویسد:

مردمی که نمی‌خواهند بدانند .در طول همه ی این سالها این نکته برایم واضح و روشن‌تر شد که مشکل اصلی مردم ایران این نیست که عده‌ای می‌خواهند آنها ندانند ، بلکه اکثریت مردم راهشان را با اختیار انتخاب کرده‌اند و خودشان هستند که نمی‌خواهند بدانند و به این ندانستن رضایت دارند. به امید برقراری آزادی واقعی بیان در ایران و به امید روشنگری برای رسیدن به ایرانی آزاد از خرافات و مردمی که می‌خواهند بدانند . دانا نادان را می‌شناسد، چرا که خود زمانی نادان بوده است. اما نادان دانا را نمی‌شناسد، چرا که هرگز دانا نبوده است. «افلاطون»
و دوست دیگری بدرستی تایید میکند:
در تایید حرف شما امروز با شخصی صحبت میکردم که میگفت من از خبرگزاری ها خوشم نمیاد و اخبار نگاه نمیکنم و نمیخونم چون ارامشمو بهم میزنه. همینطور میگفت اونایی که خیلی پیگیر اخبار هستند اعلب ادمهای ناراضی و شاکی از دنیا هستند که خوششون میاد خبرهای بد بخونند و دلیلی برای شاکی شدن داشته باشند. خیلی برام تاسف برانگیز بود شنیدن این حرفا از زبان یک انسان. واقعا باید به کجا رسیده باشیم که حاضر باشیم نبینیم و نشنویم تا مبادا خاطرمان مکدر شودهمه اینها بعلت بکار نبردن عقلانیت است که در نهایت زندگی آنان  بزندگی نباتی در نزد بسیاری از  مردم تبدیل میشود. همان طوری که دوست دیگری نوشته است:
 آنکه نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند ،مشکل این ینست که نمی خواهند بدانند اولا دانش هزینه دارد به این سادگی نیست مردم هم بسیار راحت طلبند برای همین همه دنبال یک رستم هستند که بیاید و راه ها باز کند ،به روستایی رفتم بدلیل کاری حیاط خانه خاکی بود و هزار مشکل در زمستان و تابستان دیدم افراد خانه که همه کایر هم هستند با چند کیسه سیمان می توانند این محوطه را یکبار برای همیشه درست کنند این گذشت چند سل بعد به همان خانه گذرم افتاد به همان فلاکت بود اینبار به جوانان خانه گفتم سیمان اینجا یافت می شه گفتند آری یک انبار سیمان هست ارزان خیلی کم اهالی می خرند پرسیدم ماسه چطور گفتند ما تراکتور داریم اگر می خواهی چند بار از رودخانه برایت جمع کنیم گفتم برای من نه اما اگر می توانید چند کیسه سیمان بخرید و دوسه بار ماسه این محوطه ها سیمان کنید یک هفته بعد مرا مهمان کردند رفتم دیدم حیاط سیمان شده مادرشان می گفت مارا نجات دادی حیاط همیشه کثیف بود زمستان گل و تانستان خاک بلند می شد و.....گفتم من کاری نکردم تنها یک پیشنهاد بود ،محسن گرامی چند خانواده به این وضع سالهاست که نسل اندر نسل بسر می برند و یک جو از عقلشان را بکار نمی اندازند
از نظر من:این وضع را نباید بعلت فردی دید.این را باید جمعی دید به هر علتی ما قدرت تاثیر گذاری بر روی دادها نداشته ایم و به همین علت موشش خودمان را بی ثمر دیده ایم. این وضع باید اصلاح شود: با اتحاد حول محوری که این کار را بکند.یعنی باید حول محور ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی گرد اییم و دولت دمکراتیک تاسیس بکنیم .در اینجا به یک علت از نا امید شدن مردم میرسیم: نیروهای اپوزیسیون و نیروهای حاکم هم جنس و ضد دمکراتیک و ضد حقوق بشری هستند.در صد دمکراسی خواهان کم است با این که حقانیت مبارزاتی دارند و مبارزه آنان بنفع همه مردم است

البته نباید از نظر دوست داشت که ملایان در نوکری کردن برای ارتجاع جهانی با تمام قوا حرکت میکنند .براحتی برای بقای خود آدم میکشند و اگر نتوانند مخالف خودشان را بکشند با انواع شکنجه ها و تحقیرها وی را سرکوب و دق مرگ میکنند.پیرمرد هشتاد و پنج ساله را در زندان نگه میدارند و از درمان سرطانش جلوگیری میکنند ، کاری که شمر و یزید هم نمیکند و در انتها با تمام ریاکاری ادعای حسینی و آزادگی در فرهنگ مسموم دینی میکنند.با اینها از طریق صلح و دوستی نمیتوان روبرو شد.باید منیع قدرت اینان را که ابتدا باورهای سخیف و خرافی دینی است از بین برد و مردم را با ارزشهای حقوق بشری و دمکراتیک آشنا کرد و در ضن
قدرتهای مادی پشتیبان این ملایان را که همان حکومتهای یک در صدی ها در غرب هستند را افشا کرد بدون این که به آرمان نود و نه در صدی ها غرب حمله کرد

Posted on Saturday, August 9, 2014 at 01:59PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment