ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 

 لیستی از نوشته های قبلی 

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/7/16/647141088202.html

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

چرا لازم است رضا شاه و رضا شاه پرستان را افشا کرد

رضا شاه  یک مزدور بیگانه بود.او ضد مشروطیت و ضد دمکراسی بود و دیکتاتورانه کشور را اداره کرد .در    زمان او و در زمان احمد شاه در جریان جنگ های جهانی اول و دوم ایران اشغال شد.باید توجه کرد در زمان اشغال ایران در این جنگها سلسله پهلوی در اوج قدرتش بود و سلسله قاجاریه در اوج ضعفش.با این حال در جنگ اول جهانی پایتخت کشور اشغال نشد و شاه از سلطنت خلع نشد ولی در زمان رضا شاه پایتخت کشور اشغال شد و شاه هم از سلطنت خلع شد.مقاومت در برابربیگانه اشغالگر در زمان احمد شاه ده ها بار بیشتر و موثر تر از مقاومت در زمان رضا شاه بود.با این که مرتجعین رضا شاه پرست با تبلیغات دروغین امتیاز تاسیس ارتش نوین ایران را بوی میدهند.
رضا شاه  انسانی کم سواد از نظر تحصیلاتی و رفتاری بود.مثلا برای دخترانش حق این که عاشق شوند و ازدواج کنند قایل نبود و برای انان بر اساس صلاح دید خودش شوهر تعیین کرد و به آنها تکلیف کرد  که با شوهران منتخب خودش ازدواج کنند.یا در جریان تبعیدش به غلامرضای جوان فرزند خودش بجهت اواز خواندن وقت سحر کارد پرتاب کرد و دست وی را زخمی کرد. انسانی که بخواهد همه چیز را با زور و قدرت بدنی حل کند نمیتواند سیاستمدار قابلی باشد و فقط از مزدوری بیگانه توانست قدرت سیاسی را با زور و قلدری در سایه اربابش انگلستان کسب کند و امنیت غارت نفت را برای انگلستان مهیا سازد
در فضای مجازی و رسانه ها پرداختن به رضا شاه و تمجید از وی از سوی عوامل ارتجاعی ناسیونال فاشیست است که رویای بر گشت بقدرت را دارند و راه استبداد رضا شاهی را بعنوان یک آلترناتیو برای ملایان مطرح میکنند. اینها نیروهای ارتجاعی و ضد رفع استبدادهستند و سبب تداوم  عقب ماندگی ایران میشوند.اینها را اگر افشا نکنیم فرهنگ مردم را با خرافات دروغین و ضد علمی بگند میکشانند.
چرا در ایران استبداد ادامه می یابد؟
  اول -باورهای ضد حقوق بشری و ضد دمکراسی مردم است .کسانی که در باره رضا شاه مینویسند بتداوم این باورهای غلط کمک میکنند و عامل عقب ماندگی ایران هم هستند
 دوم- اقتصاد ضد تولیدی و مبتنی بر واردات تولیدات بیگانه (در زمان شاه اکثرا واردات قانونی و در زمان ملایان  واردات قانونی و قاچاق انبوه توسط ایادی حکومت تا یک سوم اقتصاد گزارش شده است) در واقع این نوع اقتصاد فراهم کننده استثمار نوین است که در آن نیازی به حضور فیزیکی اشغالگر نیست.این اقتصاد در زمان رضا شاه به ایران تحمیل شد  و بعد از او همواره رو برشد بوده و با تخریب کشور همراه است
 برای تفصیل قضییه لطفا لینک زیر را بخوانید
http://efsha.squarespace.com/blog/2010/4/17/116421137335.html
طرفداران رضا شاه و ملایان این دو واقعیت را پنهان میکنند
علاوه بر اقتصاد اصلا بباورهای مردم در رژیم پهلوی و ملایان و تاثیرات آن هم اشاره ای  نمیکنند. این باورها از کجا تغذیه میشود : از دو شاخه ارتجاعی ملی و دینی
مسموم.مسمومیت شاخه ملی با باورهای نژاد پرستانه ضد عرب و یهود و تحقیر همه اقوام ایرانی و به اوج بردن قوم نابوده و ناموجود فارس است یعنی همه اوهامی و دروغین و جعلیات ایدئولوزیک ضد علمی در مورد امیرکبیر در مورد کورش در مورد فردوسی و .... ودر شاخه مسموم دینی که لازم بتوضیح نمیبینم هر روز با آن سر و کار داریم.اصلا به اینها اشاره ای نمیکنند.اینها با تعریف از شاه ورضا شاه در واقع ببقای این باورهای مسموم کمک میکنند و چه بخواهند و چه نخواهند
مرتجعانه عمل میکنند

راستی چرا رضا شاه را برای این روزها مطرح میکنند .آن هم در زمانی که سلطنت خواهی در دید ایرانیان بی ارزش و ضد انسانی شده است کسی بفکر داشتن دیکتاتور و مستبد نیست . هر کسی که کمترین شعوری دارد از دمکراسی و حقوق بشر میگوید و شاهنشاهی مشروطه و یا دمکراتیک میخواهد.در این بحبوبه چرا رضا شاه از گور نداشته اش بیرون کشیده میشود و بعنوان آلترناتیو مطرح میشود.البته شاید یکی از دشمنی با ملایان است که فهمیدنی است و از سوی مردم احساساتی فاقد تفکر انجام میشود زیرا ملایان و رضا شاه هر دو دیکتاتور بوده اند.ولی عده ای از ایادی سابق سلطنت هستند که فکر میکنند با فریب ملت و یک رفراندم از نوعی که ملایان کردند ولی این بار شاهنشاهی بله یا خیر میتوان قدرت سیاسی را چند دهه در دست داشت و دزدی و چپاول
کرد.هر دوی این دو گروه فاقد حقانیت هستند و لازم است افشا شوند

Posted on Thursday, December 17, 2015 at 11:27PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

زندگی انسانی را بجای ادیان خرافی و ایدئولوژی های ضد بشری بر گزینیم

 



تمام ادیان و فلسفه ها در تقابل با حقوق بشر باید زدوده شوند. انسان و آزادی او و زندگی انسانی ارجمند و در اختیار او شناخته شود. زندگی انسانی که یقینا دیگر
خرافات مذهبی و تفخیذ و امثال اینها نیست و همسو با ارزشهای حقوق بشری است و در خدمت صلح و آرامش و تفاهم و هم زیستی اندیشه های مختلف با همدیگر و بدون تکفیر و قتل و غارت است. ادیان سازمان یافته بهره ای برای انسانیت ندارند.حاصل آنها از هر نوعی سامی یا برهمنی فقط بازیهای سیاسی و جنگ و کشتار و فرقه فرقه کردن انسانیت بر علیه همدیگر است.

نوشته های باور مندان به ادیان سازمان یافته حاوی دو خطاست.اول این که میگویند دین متحد کننده بشریت است بلکه بر عکس دین باعث شکاف بین انسانها است و کشتار جنگهای مذهبی گواه این ادعای بنده است. دوم این که به دنبال دینهایی هستند که دکان سیاسی نباشد ولی دین غیر سیاسی در تاریخ هیچ گاه وجود نداشته است بویژه ادیان سازمان یافته که اصلا کارکرد سیاسی و غیر دینی آنها بیش از کارکرد دینی آنهاست.دین در کارکرد اجتماعی سیاسی فقط دردسر ساز و پدید آورنده ناحقی و کشتار است.این باور مندان به ادیان سازمان یافته مثل اسلام و یهودیت و مسیحیت ادعا میکنند دین کاران(ملایان و کشیشان و خاخامها) برای نفع خود قوانین را بنام خدا ایجاد کرده اند و با آن قوانین دکان سیاسی خود را اداره میکنند و این قوانین ربطی بخدا و دین پاک و غیر سیاسی ندارد.البته ملایان در مورد مسیحیان میگویند که قوانین دین مسیح حرف اصلی خدا نیست بلکه دستکاری شده است و کشیشان هم ملایان و محمد را متهم به تقلب در کار خدا میکنند. اولا ما دینی نداریم که غیر سیاسی باشد باورهای فرد اگر به اجتماع و بروابط بین افراد بیاید سبب کنشهایی خواهد شد و با توجه به این که دین سبب شکاف بین انسانها شده است واز قوانین آن بر علیه جان و مال و ناموس مردم استفاده شده است لازم است از قدرت اجتماعی و سیاسی بدور باشد و حتی قدرت فرهنگی هم نباشد.خمینی با قوانین همین اسلام سیاسی هزاران تن از زندانیان سیاسی که هر موی هر کدام از آنها به صدها خمینی و اسلام او میارزید را اعدام کرد.پشتیبانی این باورمندان به ادیان سازمان یافته پشتیبانی از کشتار و ناحقی هایی است که از دین بر میخیزد.از این کشتار های مذهبی و دکانهای سیاسی حمایت نکنید و بدنبال دین اصلی غیر سیاسی هم نگردید زیرا چنین ادیانی وجود ندارد. لطفا خودتان و دیگران فریب ندهید
چه باید کرد که از ارزشهای حقوق بشری سو استفاده ای مثل ادیان سازمان یافته نشود؟ این ارزشها بر آمده از عقلانیت آزاد و رها و خود محور است که برده و عامل دین وو یا ایدئولوزیهای غیر دینی نیست.مقوله هایی که هدف آنها محدودیت برای انسان و ایجاد تبعیض و کشتار مردم است و در این سیستم ها عده ای بسیار قلیل بچپاول و غارت گری بر علیه اکثریتی میپردازند.و هدف و ماموریت این عقلانیت آزاد و رها رفاه و بقای همه انسانهاست.ما باید این عقلانیت را بر همه انواع عقلانیتها برتری بدهیم زیرا منشا حقانیت و عدالت این عقلانیت آزاد ورهاست.این عقلانیت در جایی رشد میکند که آزادی بیان و دیگر ارزشهای حقوق بشری اجرا میگردد.

 

 

Posted on Sunday, December 13, 2015 at 09:49PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

قیمت نفت و خطر جنگ جهانی

 



 بنظر میرسد که تعیین قیمت نفت در این چهار دهه اخیر کاملا سیاسی و مبتنی بر خواسته های دول غربی بوده است. این حرف بر اساس تجاربی که خود مستقیما دارم

میگویم و احتمالا قبلا هم باید چنین بوده باشد. یک زمانی بود که اگر یک گلوله در کنار پالایشگاه نفت نیجریه شلیک میشد و گروه های مخالف  دولت این  شلیک را میکردند قیمت نفت  چند  دلار  بالا میرفت  مثلا در ده سال قبل. حالا با این که داعش را در مرکز خاورمیانه جایگزین کرده اند مثل همان القاعده که در افغانستان برای جنگ با شوروی درست کرده بودند ، ولی با این حمله جنگ و کشتار قیمت نفت پایین هم میرود!!!

در زمان بقدرت رسیدن خمینی قیمت نفت بین ده تا سیزده دلار در نوسان بود ولی در این زمان اقتصاد غرب خوب بود و تولیدات غربی بفروش میرفت و در کارخانه ها افزایش تولید باقی نمیماند و انبارها خالی بود ولی وقتی که غرب اقتصادش در 2008 میلادی بهم ریخت قیمت نفت تا ده بار  بیشتر افزایش پیدا کرد .آیا مصرف جهانی ده بار بیشتر شده بود ایا تولید جهانی نفت ده بار کمتر شده بود؟ هیچ کدام از این دو مورد نبود.بالا بردن قیمت نفت فقط برای تقویت اقتصاد غرب بود تا کالاهای مانده در انبار بفروش برود.یعنی کشور های نفت خیز تمام نیازهای خودشان از صنعت و اسلحه و ترابری و غذا و دارو و ....از خارج و از کشور های غربی تهیه میکردند با بالا رفتن قیمت نفت این دول نفت خیز میتوانستند خریدهای فراوانی بکنند و اقتصاد  غرب را از رکود  خارج بکنند و وقتی که اقتصاد غرب تا حدودی بهتر شد و نرخ  بیکاری  کمتر شد یواش یواش با سیاست نفتی دولت  جدیدی از سوی دولت آمریکا روبرو شدیم که در واقع با قیمت نفت به جنگ روسیه رفند.با اشاره آمریکا عربستان سعودی دست به تولید بیش از اندازه نفت زده است و بطور مصنوعی قیمت نفت را در جهان پایین آورده اند .از این قیمت پایین نفت اقتصاد رو برشد غرب راحت تر رشد میکند و در ضمن روسیه که در مقابل غرب شاخ شده است تحت فشار قرار میگیرد و عربده کشی های روسیه را در اوکراین و سوریه بدنبال داشته است که خارج از حیاط خلوت روسیه مثل گرجستان است.

سیاست تهاجمی روسیه پاسخی به این حرکات غرب است و نمود عربده کشی روسیه را دارد که میخواهد از خفه شدن خودش جلوگیری کند.

این سیاستهای نفتی خطری برای صلح جهانی است ولی آمریکا با اشغال عراق  در پی اشغال افغانستان  دو جمهوری اسلامی جدید علاوه بر ایران تاسیس کرده است  .ملایان ایران بطور عملی با سیاستهای آمریکا همسویی کرده اند ، برای نمونه اعزام بیست هزار نیروهای مخالف صدام که بالای بیست سال در ایران برای آنان آموزش  و هزینه پرداخته بودند بعراق بود که بعدا دولت عراق را در چنگ خود گرفتند و در هیچ رسانه ای هم اشاره به این همکاری و اعزام نیرو از ایران نشده است. .  .با همسویی مصر و اردن و عربستان و دول عربی اطراف خلیج فارس با آمریکا منطقه نفت خیز خاورمیانه در کنترل آمریکا است و اروپای متحد و روسیه و چین نیاز به اجازه آمریکا برای بهره مند شدن از این نفت دارند.ایران عملا با آمریکا همسوست و سوریه هم در فشار برای تسلیم شدن است. این کار را هم با نام اسلام میکنند که کمتر بغیرت مسلمانان منطقه بر بخورد.


پایین نگه داشتن قیمت نفت برای کنترل رفتار روسیه و تحت فشار قرار دادن روسیه است.این عمل روسیه را بطرف رادیکالیسم سیاسی و نظامی برده است که نمونه اش حمله به اوکراین و اشغال شبه جزیره کریمه و دخالت نظامی در سوریه است تا هزینه اقدامات غرب را برای انان افزایش دهد و توجه مردم جهان را به سیاست های خصمانه نیروهای  دست راستی و حاکم غرب جلب کند.

این حرکات غرب میتواند به آغاز جنگهای بزرگتری منجر شود و جهان را در خطر جنگ سوم جهانی قرار میدهد. نیروهای دست راستی غربی که از زمان ریگان تاچر قدرتمند تر میشوند خطری برای امنیت جهان هستند و اشتها ی سیری ناپذیری برای چپاول مردم جهان و تهاجم به محیط زیست و دمکراسی و حقوق بشر دارند.

 

Posted on Saturday, December 12, 2015 at 01:53AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

آیا کارتر شاه را سرنگون کرد؟


 

در ایران شاه با استبداد حکومت میکرد و در همه کارها دخالت میکرد. پدرش با دخالت بیگانه بقدرت رسیده بود و خودش هم با دخالت بیگانه بقدرت رسیده بود و نیروی ملی در پی این حکومت نبود. رضا شاه از نا امنی  اواخر قاجار و پدید آمدن روشیه کمونیستی یا شوروی زاییده شد و در ابتدا برای قدرت گیری همسویی با مراکز قدرت داشت ولی در اندک مدتی دیکتاتوری شدیدی بر کشور حاکم کرد و مشروطه را زیر پا گذاشت و استبداد ناصرالدین شاهی را زنده کرد. در واقعه کودتای اول برعلیه مشروطه را محمد علی شاه کرد و شکست خورد و از سلطنت خلع شد و کودتی دوم بر علیه مشروطیت را رضا شاه کرد و برنده است . منظور از این اشارات اینم است که شاه که بر مراکز قدرت استوار نبود و یک تنه استبداد را اداره میکرد بجز عناصر ضد ایرانی در اطرافش  طرفداری نداشت.مردم بعلل مختلف در رنج و ضدیت با رژیم بودند مثلا یک و نیم میلیون تن از جمعیت سی میلیونی ایران (یک نفر از هر بیست ایرانی ) در اطراف تهران و خارج از محدوده زندگی میکردند که ساختمانها را شهرداری بر سر مردم خراب میکرد و در واقع احتکار ساختمان شده بود تا بیابانهای جردن بفروش برسد.سرمایه دار هم میگفت حق مرا یادی دربار میخورند و معاملات آبدار را آنها میقاپند. جامعه بین سنت و مدرنیسم دست و پا میزد و شاه با توسعه آموزش ابتدایی و متوسطه و با تاسیس چند دانشگاه به این روند دان زده بود ولی بجای این که بیاید استبداد را شل تر کند در یک حرکت قانون اساسی را تعطیل کرد و حتی از قبول احزاب صوری مردم و ایران نوین هم خود داری کرد و تنها حزب فراگیر رستاخیز را اعلام کرد و به مخالفینش گفت گذرنامه بگیرند و بروند لابد بعرضش رسانده بودند عده ای هم مخالف این تصمیم هستند.خوب این شاه که از سیاست ضد کمونیسمی آمریکا حمایت میشد با کوچکترین تشر کارتر فضای باز سیاسی را یکی دو سال بعد از اعلام تنها حزب رستاخیز اعلام کرد  و درنهایت با بی مسئولیتی ملت را از چاله به چاه انداخت و رفت .ایا این شاه دو تا آدم نداشت مثل شجاع الدین شفا که بیایند و توضیح بدهند که خمینی بقدرت برسد شلاق میزند و چشم دربیاورد و یا دست و پا قطع میکند.در زیر به حرفهای بهرام مشیری هم نظر میکنیم

 

Posted on Thursday, December 10, 2015 at 10:20PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

چرا حکومت بعد از انقلاب رنگ اسلامی بخود گرفت


دین و اسلام همیشه در کشور ایران جایگاه رفیعی داشته است و دین کاران (ملایان و مغان و ...) همیشه در قدرت بوده اند و از سوی قدرت روز کشور حمایت میشدند.مثلا شاهان قاجار تاج شاهی را با دست این ملایان بر سر خود میگذاشتند. این وضع ادامه داشت تا این که جریانهای مدرنیته ای به ایران هم رسید.ما کشور عقب مانده ای شده بودیم که با مدرنیته آشنا شدیم.اگر مدرنیته ای در جهان نبود تا ما را با شلاق تحولاتش بجلو براند تا ابد هم مشغول دین داری خودمان ومراسم  عاشوراهای چهل روزی سابق در ایران را ادامه میدادیم و امروز اگر این مراسم ده روزه شده است از فشار مدرنیته است و نه از رفتار ضد دینی ما.
از زمان صفویه کم کم م از دنیای مدرن رفته رفته عقب مانده تر میشویم و هر سلسله بعد از صفویه مسئولیت بیشتری در این عقب ماندگی دارد مثلا مسئولیت ملایان برای عقب ماندگی کشور بیشتر از پهلوی و مسئولیت پهلوی در مورد عقب ماندگی ایران بیشتر از قاجاریه  است و قاجاریه بیشتر از زندیه و افشاریه خواهد بود.نادر شاه برای سلامتش پزشک فرانسوی استخدام کرده بود چرا به دیگر قدرتمندیهای فرانسه زمان خدش نظری نداشت؟
خلاصه این عقب ماندگی خودش را با شکست فتحعلی شاه از روسیه نشان داد و تازه ملت متوجه شدند که مدرنیته ای هم وجود دارد و دنیا طور دیگری هم زندگی میکند که با زندگی ما ایرانیان فرق دارد.در ابتدا با اعزام محصلان و ساختن راه آهن و تلگراف وتاسیس دارالفنون  غیره روی خوش به این جریان مدرنیته دادند ولی با ساختارهای سیاسی آن که دخالت مردم در سرنوشت خود و مشروط بودن قدرت سیاسی مخالفتها کردند و ارتجاعیون ایرانی نمیخواستند تا از قدرت که بناحق داشتند دل بکنند و ملت با انقلاب مشروطیت دمکراسی نیم بندی را بر حکومت تحمیل کرد ولی ارتجاع بیکار نبود و در برابر تنها شاه  مشروطه یا احمد شاه عناصر مزدور خود را بمیدان آورد که لگد بر مشروطیت زد و با کمک ارباب به دیکتاتوری زمان فتح علی شاه  در کنار راه آهن و دانشگاه و پیشرفتهای تکنولژیک زمان بر گشت.این مزدور پست تر از ناصرالدین شاه بود که در کنار این همه پیشرفتهای تکنولژیک رفتاری شبیه ناصرالدین شاه اتخاذ کرد و چشمش را بر دمکراسی های موجود در انگلستان و فرانسه و غیره بست و تا توانست دزدی کرد و در نهایت بر اساس سیاست اربابش استثمار نو یا استثمار اقتصادی ایران را تاسیس کرد و ملت را از تولیدات خود محروم و سبب عقب ماندگی و وابستگی ببیگانگان شد.

آیا از زمان قاجاریه تا کنون پیشرفته تر شده ایم و یا این که عقب مانده تر شده ایم؟بنظرم در واقع ما عقب مانده

تر شده ایم.زیرا نه تنها به صنایع تولیدی جدید که خود کفایی ما را تامین کند و نیاز ما را ببیگانه از بین ببرد ،دسترسی پیدا نکرده ایم بلکه همان خود کفایی فئودالی خودمان را هم از دست داده ایم

خرابی اقتصاد ایران از زمانی آغاز شد که سیاست دولتهای نفتی ضد تولیدات داخلی بود، یعنی از زمان رضا شاه این دولتهای نفتی یواش یواش رشد کرده اند تا بوضع امروزی و در جمهوری اسلامی رسیده اند.مشخصه کلی این دولتها نوکری بیگانه در سیاست خارجی و ضد یت با تولیدات داخلی و دامن زدن به اقتصاد دلالی بر اساس واردات بوده است

.زمان احمد شاه اگر ما آبگوشت میخوردیم همه چیزش ایرانی بودولی در زمان محمد رضا شاه گوشتش استرالیایی ؛ نانش آمریکایی و حبوباتش هم از هند میامد.این اقتصاد کمپرادوری در دوره رضا شاه پایه گذاری شد و استعمار اقتصادی ایران شروع شد و این اقتصاد در زمان فعلی هم ادامه دارد و باعث تضعیف ایران و اقتصاد آن است و نشانه نوکر بیگانه و عامل بیگانه بودن خمینی مثل رضا شاه هم میباشد.

 


چرا اقتصاد دلالی و کمپرادور بر اساس واردات بر ضد دمکراسی و همراه با دیکتاتوری است

http://efsha.squarespace.com/blog/2011/3/1/610018224505.html

 

 


خائنان به ایران و امنیت غذایی کشور و دشمنان تولیدات ملی را بشناسید

http://efsha.squarespace.com/blog/2012/3/6/205228221984.html

 
در زمان احمد شاه ایران ضعیفترین دولت زمان قاجاریه داشت.این ایام که پس از انقلاب مشروطیت بود و بنظرم آزادی های سیاسی خیلی بیشتر از حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی در دوره احمد شاه وجود داشت که سبب شد تا پیر استعمار و رهبر ارتجاع جهانی آن زمان که از پا گرفتن دمکراسی و بتبع آن پیشرفت اقتصادی و آزادی های سیاسی بیشتر میترسید زیرا مانع چپاول نفت ایران میشد رضا خان را با کودتا به جان دولت ضعیف قاجار بیندازد تا مطامع خود را که بردن نفت از ایران تحت حاکمیت نوکر خود بود، براحتی پیاده کند.در ایران آرامش مرگباری توسط رضا خان و مرتجعین داخلی همراه وی ایجاد شد تا امنیت صدور نفت توسط بریتانیا بهم نخورد.البته این نوکر تا جایی که صدور نفت دچار اشکال نمیشد آزادی عمل داشت هر چه را که اراده میکند در ایران انجام بدهد.

بعد از خلع رضا شاه از قدرت و کوشش مصدق برای از بین بردن اقتصاد ضد تولیدی و مصرفی وابسته بنفت قدرتهای استثمار گر او را از قدرت انداختند تا دوباره ایرانی وابسته و بازار مصرف خودشان را ایجاد کنند.تفصیل این را از لینک زیر مطالعه فرمایید

راه مصدق راه ما باید باشد

بعد از کودتای قدرتهای استثمارگر بر ضد مصدق شاه ایران روند همسویی با سیاست استثمار نو را بشدت ادامه دادو چون حکومت در واقع دلال تولیدات بیگانه بود و منافع اش همسو با قدرتهای استثمار گر بود ، حرف شنوی کاملی از آنان داشت و حتی خودش هم میدانست که قدرت را بطور واقعی در دست ندارد مثلا بدون موافقت و در چریان بودن شاه کشور وسایل نظامی خریداری شده از سوی ایران را برای جنگنده های خودشان به ویتنام میفرستادند و شاه در این مورد به مادرش گله میکرد!! شاه با همکاری با کودتا گران خارجی مثل پدرش مجبور برعایت اوامر آنان بود و ارباب از وی میخواست که از اسلامیستها و نیروی اسلام بر ضد دشمنان ارباب  یعنی کمونیستها استفاده برد.شاه زندانیان اسلامیستی را از زندانها آزاد کرده بود و در درون رژیمش اسلامیستهایی مانند سید حسین نصر را بکار گرفت و او را ریئس دانشگاه صنعتی آریامهر (دانشگاه صنعتی شریف فعلی ) کرد و مدتی هم رئیس دفتر فرح بود.او گفته است:


در اواخر سال ۱۹۷۸ میلادی، فرح پهلوی از نصر خواست ریاست دفتر وی را بر عهده بگیرد، و نصر پذیرفت. وی بعدها در توضیح این اقدام گفته است:

«احساس می‌کردم که تنها کسی بودم که می‌توانستم همچون میانجی به ایجاد موقعیتی کمک کنم که در آن مثلاً آیت الله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی حکومت سلطنتی اسلامی بر پا شود، همان‌طور که در عصر صفوی داشته‌ایم، که در آن علما نیز دربارهٔ بعضی از امور مملکتی اظهار نظر کنند اما ساختار سلطنتی کشور دچار تحول نشود. بسیاری از علما در آن دوره همین نظر را داشتند، چرا که مثل من می‌ترسیدند سقوط رژیم به قدرت گرفتن کمونیست‌ها یا مجاهدین خلق بینجامد.»

در جستجویِ امر قدسی، سید حسین نصر در گفتگو با رامین جهانبگلو، ص130

رژیم پهلوی برای شکستن همسویی شدید دانشجویان دانشگاه ها با بیروهای چپ جریان اسلامی مدرن (یا بزک اسلام  خرافاتی  در ظاهر مدرنتر و گول زنگ ) علی شریعتی را بمیدان فرستاد و با کمک ساواک سنخرانی های او را در حسینه ارشاد برگزار کرد و به نیروهای سنتی اسلامی مثل  ملایان ضد بهایی  فرصت استفاده از رادیو وتلویزیون اعطا کرد و بترویج اسلام پرداخت و شاه خودش هم ذاتا آدم مذهبی بود و اعتقاد بمعجزه داشت و ادعا میکرد حضرت عباس او را از سقوط بدره و مرگ نجات داده است و ادعاهای دیگر .شاه در برابر خانم مصاحبه گر مشهوراوریانا فالانچی از اعتقاد خودش  به معجزه  دفاع کرد و در برابر انکار معجزه از سوی مصاحبه گر گفت که شما مومن نیستید و این گونه چیزها را نمیفهمید.

این موضوع  اسلامی شدن حکومت بعد از انقلاب را  معمولا مردم   این گونه توضیح میدهند که شاه همه گروه ها را سرکوب کرد و تنها ملایان و مساجد و اسلامیستهای مشابه خودش را در داخل کادر حکومتی آزاد  گذاشت و ملایان با داشتن مساجد در سراسر ایران و بسیج مردم ومغز شویی آنان توانستند قدرت را در دست بگیرند و در این میان حلقه اسلام سیاسی خمینی نه تنها مردم بلکه اسلام گرایان سایر قرائتهای اسلامی را فریب دادند و با اتصالی که با ارتجاع جهانی داشتند قدرت را غصب کردند و دیگران حتی شاه مسلمان و یا این سید حسین نصر مسلمان و بازرگانها و منتظری ها و وقمی ها و شریعتمداریها و ...از قدرت راندند


شاه و دولتش با همراهی جو اسلامی مردمان کشور در روستاها و مردمان طبقه پایین سبب بر آمدن حکومت اسلامی و آن هم اسلام سیاسی خمینی شدند که با ساخت و پاخت با بیگانه توانستند با فریب مردم بنام دمکراسی و حقوق بشر قدرت را در دست بگیرند و بریش ملت بخندند که خدعه کردم و در آینده با همین خدعه کردم جل و پلاس اسلام حداقل اسلام سیاسی از نوع ولایت فقیه که یک مذهب جدید است  در کشور در هم پیچیده شود و تا مدتها ملایان نوانند سربلند کنند و مزدور بیگانه و توسعه گر خرافات و دزدی و آدم کشی شناخته شوند.


-همواره پيوند تنگاتنگی ازنوع بند ناف مشترک بين نظام سرمايه داری جهانی با آنچه که جنبش اسلامی بنيادگرا می ناميم وجود دارد.رابطه بين آنها مثل رابطه يک طفيل با انگل خويش است که آميزه ای است از جدال ووحدت.درواقع آنها عليرغم شدت تخاصم اشان اما ازمبنع واحدی تغديه می کنند وسرمايه داری درتهاجم به جوامع "نامطلوب"وتسخيرآنهاهمواره به بازتوليد آن می پردازد. بنابراين بنيادگرائی انگلی است که ازِقبل سرمايه داری هم دروجه رابطه سازش آميزش وهم دروجه تخاصم آميزش پرورش پيدامی کند. چنانکه ما درطی اين سالها عليرغم هاروپورت ها وتهديدهای دولت آمريکا وکشورهای اروپا،شاهدتقويت موقعيت رژيم جمهوری اسلامی واسلام بنيادگرا درمنطقه بوده ايم:درافغانستان ِتحت اشغال آمريکا ومتحدان وی نيزبهمين شکل وبطريق اولی درعراق ونيزسايرنقاط خاورميانه نظيرلبنان وفلسطين.همانطورکه اشاره شد رابطه نظام سرمايه داری با انگل خود، بنيادگرائي،همواره آميزه ای است ازسازش وتخاصم.ماهمکاری آنها را بکرات ديده ايم:ازايجاد وياتقويت پديده ای بنام طالبان تا تقويت خود حماس به مثابه شاخه ای ازِاخوان المسلمين دربرابرسازمان آزادی بخش فلسطين توسط آمريکا واسرائيل.دررابطه با جمهوری اسلامی ذکرآخرين نمونه جالب است:يکی ازاقدامات متقابل و پرسروصدائی که پس ازتهاجم اسرائيل به غزه ازسوی جمهوری اسلامی ودرحمايت ازفلسطينی ها اعلام شد،تصميم مجلس اسلامی به قطع مراودات اقتصادی رژيم با شرکت های"صهيونيستی" بود! درهمين رابطه به دولت يک سال مهلت داده شد تا ليست اين شرکت ها را تهيه کرده وبه مجلس گزارش بدهد.وباين ترتيب معلوم ميشود که عليرغم ادعاها وهياهوی کرکننده رژيم درطی اين سالها عليه باصطلاح صهيونيسم وصهيونيست ها، وعليرغم تصويب قانونی در17 سال پيش بهمين مناسبت و برای تحريم اين گونه شرکت ها،معلوم ميشودکه جمهوری اسلامی لااقل تااين لحظه، بنا به اعتراف خود،بااين شرکت ها دادوستد داشته است!نيازسرمايه داری به مقابله با جريانات راديکال و يا دول مخالف خود نيزعامل ديگری است که موجب تقويت وياحمايت ازبنيادگرائی توسط دولت های سرمايه داری می شود.بااين همه تقليل رابطه بنيادگرائی به سازش صرف،ساده کردن صورت مساله است واگرچنبن بود،بنيادگرائی هرگزنمی توانست اعتبارکنونی را بدست آورد.درهمان حال اسلام بنيادگرا بيشترين بهره گيری را ازسرکوب ها وتبعيض های سرمايه داري،برای جلب نظرتوده ها و دفاع ازگذشته ومنافع به خطرافتاده خود بکارمی گيرد. 
-اگردرشرايطی بهردليل بنيادگرايان بشکلی درصفوف مقاومت حضورداشته باشند(مانند شرايط قبل ازانقلاب بهمن ودربرابرنظام سلطنتی وامپرياليسم)تنها باايجادصف وجنبش مستقل آزادی وبرابری و بهمراه شعارپلوراليسم-دربرابرصف يک پارچه ای که آنها عموما دراين گونه موارد طالب آنند- می توان ازيکه تازی اشان جلوگيری کرد.تلاش برای يک جنبش پلوراليستی وبويژه تلاش بی وقفه برای ايجاد صف مستقل مدافعان آزادی وبرابری اجتماعی را بايد تحت هرشرايطی وبهرقيمتی- حتا اگرانجام آن با مخالفت وممانعت وکارشکنی تماميت گرايان و انحصارطلبان بنيادگراد مواجه شود-بايد پی گرفت.

 


خمینی نوکر جهانخواران سرمایه دار و مزدور ضد ایرانی
http://efsha.squarespace.com/blog/2009/8/21/167827672667.html

 

Posted on Sunday, November 29, 2015 at 07:52PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment