« در عراق چه میگذرد؟ | Main | 39..............نظرات سکسی ملایان جمهوری اسلامی »

روشنفکر کیست و روشنفکری چیست؟

روشنفکر کسی است که با عقل و علم (زمینی و نه بالصطلاح آسمانی یا چرندیات خرافی کتب مقدس)حقیقت را میجوید و از حقیقت برای تکریم انسان و توسعه زندگی در همه جوانب مادی و معنوی استفاده میکند.  عقلی که روشنفکر از ان استفاده میکند ماموریتش کشف حقیقت و تامین منافع همه بشریت امروز و آینده است.این عقل نوکر دین و یا ایدئولوژی و یا منافع فردی و گروهی نیست مستقل و ازاد و منطقی است.در سیاست کارروشنفکر نقد قدرت است بدون علم روشنفکری وجود ندارد

روشنفکری همیشه مخالف سفسطه و کار های ضد عقلی است.ادیان سامی اسلام مسیحیت و یهودیت ضد عقلی هستند و بنیانشان بر حرف هایی استوار است که ادعا میشود از سوی خداست.ولی در واقع همان علم زمان خود را شامل میشود که دین باوران آن علم زمانه را دانشی ابدی و لاتعییر نامیده اند البته از روی ناآگاهی و یا قصد تحمیق توده ها.
ادیانی که برده داری و ترور و آدم کشی (جنگهای مذهبی مثل جنگهای صلیبی و...) و تجاوز به حقوق زن و کودک و بشر را قبول کرده اند و برای جا انداختن این زورگویی ها از خدا هزینه میکنند.خدای اصلی و نه خدای محمد مخالف این حق کشی ها و سواستفاده است زیرا خدا عادل است ولی خدای محمد و دیگر ادیان سامی زورگو و آدم کش اند.
فعلا هم سرمایه دار است که با دین کاران در صدد توسعه این حماقتهای دینی و زورگویی بنام خدا هستند و نه روشنفکران.روشنفکر پولی ندارد که صدها ایستگاه رادیویی و تلویزیونی دینی در سراسر دنیا راه بیاندازد.سرمایه روشنفکر تعقل اوست و بخاطر همین تعقل در زندانهای خمینی در تابستان 1367 و در طول تمام تاریخ شکنجه و کشته شده است زیرا افکارش خلاف بودن این فریب های مذهبی را اثبات کرده است.
حالا یک آدمی  ممکن است پیدایش شود با سفسطه میخواهد سرمایه دار را به روشنفکر بچساباند و دین کاران فریب کار را درستکار و بزرگ جلوه دهد.این آدم تابع این باور است که دروغ هر چه بزرگتر کارآتر خواهد بود روشنفکری یعنی کاربرد تعقل و منطق برای کشف حقیقت و بکار بردن این حقیقت برای تکریم زندگی و بشر.روشنفکر مصلحتی را نمیشناسد بجز عاقلانه بودن. اگر باور های دینی مصحلت روشنفکر باشد او روشنفکر واقعی نیست ونمیتوان او را روشنفکر دینی نامید. اگر باور های ملی بازی مثل ایران باستان و آریا بازی و کورش پرستی مصلحت باشد و روشنفکر ملی نامیده شود آنان روشنفکر نیستند بلکه منحرف کننده حقیقت هستند. یعنی روشنفکر ملی غلط است.زیرا روشنفکر نمیتواند ملی یا دینی باشد و مصلحت دیگری بجز تعقل و علم داشته  باشد.
از این احساسات دینی و ملی دیکتاتوری زاییده میشود اگر بغلط و سفسطه آمیز از انها استفاده شود و رژیم های شاه و خمینی نماینده همین دیکتاتوری ها هستند و به همین دلیل است که باید دین از سیاست جدا باشد نه تنها اسلام را بلکه مذاهب کورش پرستی و اریا پرستی و ...را هم شامل میشود.
این وصله ها به روشنفکر نمیچسبد
اگر کسی علمی دارد و اهل تعقل هم است و مسایل را بدون تعقل قبول نکند و اگر این فرد در جستجوی حقیقت باشد و یافته های خود را از این جستجو فقط برای تکریم زندگی و بشریت بکار برد او روشنفکر است. روشنفکر مقید به هیچ چیز مگر تسری حقیقت است اگر کسی با علم به حقیقت خلاف آن رفتار نماید ممکن است باسواد باشد ولی روشنفکر نیست.مثلاوزرای رضا شاه مثل تیمور تاش هاو وزرای شاه سابق مثل اسداله علم و دکتر اقبال و...دانش داشته و باسواد بودند ولی این دانش را برای حفظ مقام خود و برعلیه حقایقی که در جامعه بود وآن حقایق نشان میدادند که رژیم شاه و سیاستش عامل بی عدالتی و روزگویی در جامعه است و آینده مملکت را بتباهی میکشاند ولی از این حقایق برای رفاه ایران و ایرانی استفاده نکردند. آنان روشنفکر نیستند اگر باسواد هم باشند از این افراد در جمهوری اسلامی هم پیدا میشود مثلا پروفسور مولانا.  بنابراین اگر روشنفکری در خدمت سرمایه داری و بورژوا باشد خائن به آرمان روشنفکری است.ولی اگر سرمایه دار بیاید از این حقیقت جویی روشنفکر بنفع خود استفاده کند آن حرف دیگری است. امروز که قدرت در دست همان سرمایه دار و بورژواست روشنفکر با دانش و تعقل خود خلاف کاری و بی عدالتی سرمایه دارهم را افشا میکند.
دین مسئله ای از جامعه بشری حل نکرده بلکه مسئله ساز بوده است.دین همان طور که نمیتواند مسئله ریاضی و شیمی و فیزیک را حل کند نمیتواند مسایل اجتماع را هم حل کند.وجود دین در اجتماع و تجویزات آن مخل زندگی اجتماعی است
پذیرش خدا موضوع ضد علمی نیست زیرا هیچ کس در دنیا نمیتواند خلاف آن را ثابت کند ولی ادعای ادیان سامی  ربطی بخدای جهان ندارد بلکه فرامین من در آوردی است .
خدای جهان عقل را در بین بندگان خود قرار داده است و برای زندگی اجتماعی عقل کفایت میکند.
دموکراسی یعنی پذیرش عقل و عدالت برای حل مسایل جامعه است از هر نوعی که باشند. حداقل عدالت در دموکراسی حقوق بشر است.هر کس با حقوق بشر مخالف باشد دموکراسیش کامل نیست مثلا دموکراسی در یونان باستان یا دموکراسی در امریکا قبل از رعایت حقوق بشر و برده داری در جامعه یونان و امریکا.
اگر جواب عقلی مسئله ای موجود است باید موافق عقل رفتار کرد. مثلا اگر کسی مریض است بایداز پزشک کمک بخواهد برای او رای گیری نمیشود که چه بکند!اگر جواب علمی مسئله ای صد در صد روشن نیست برطبق خواسته و رای مردم باید عمل کرد.اگر فردا و یا چند سال و یا چند دهه بعد جواب مسئله پیدا شد بر اساس علم رفتار خواهد شد. ما احتیاج به دین اجتماعی نداریم.
بنده بوجود خدا اعتقاد دارم و لی نمیتوانم آن را برای کسی بطور عقلی ثابت کنم عقاید من مربوط بخودم است و حق تحمیل آن عقاید را به مردم دیگر ندارم.این رابطه ای بین من و خدای من است. اگر خدابخواهد کاری میکرد که وجودش برای همه بدون شک و از روی یقین ثابت شود و وجودش مسئله ای عقلی باشد. خلاصه رای مردم در دموکراسی نمیتواند خلاف عقل و عدالت باشد و بدلبخواه مردم نیست و مثلا مردم حتی با اکثریت 100 در 100 آرا نمیتوانند مریض را از رفتن بپزشک باز دارند.
تجربه تاریخی در جهان نشان میدهد دین فقط در خدمت سیاستهای طبقه حاکم بوده است و ایجاد جنگ بین ملل و ادیان دیگر.ما به این دینها احتیاجی نداریم

ادیان سامی ماهیتی ضد عقلی دارند اگر روشنفکر با این ادیان مخالف نباشد اصلا روشنفکر نیست. ما روشنفکر طرفدار اسلام نداریم. اگر کسی ادعا کند هم روشنفکر و هم مسلمان مثل خمینی است سفسطه میگوید زیرا روشنفکر فقط تابع عقل است نه فرامین مذهبی .

وظيفه روشنفكر جستن حقيقت و بكار بردن يافته خود براي تكريم زندگي است.
بنا براين روشن فكر كسي است كه در يك دستش علم و در دست ديگرش عشق را به عنوان رهنماي خود انتخاب كرده است.

بنابراين روشنفكران بايد براي جستن حقيقت تنها از ابزار دانش و علم ومنطق سود بجويد و ملاك او علم و دانش و منطق باشد و در تجويز يافته هاي خود با عشق هم آهنگ باشد.اين عشق همان تكريم زندگي و خود را (ملت خود را ، مردم خود را و....)برتر نديدن است. بنابراين روشنفكر قدرت را براي خرج در زندگي بهتر مردم و آنچه كه در جهان ميگذرد ، مورد بررسي قرار ميدهد و نظر اعلام ميكند ولي با توجه به منطق همواره آماده است كه نقاط ابهام و تاريك نظريه خود را مورد مطالعه قرار دهد و از نقد افكار خود توسط ديگران مشعوف باشد، زيرا منطق ديگران را ادامه منطق خود و راه گشاي حقيقت جويي خود خواهد ديد.

بنابراين ما روشن فكر ديني نخواهيم داشت كه دين ايماني است كه در آن عقل حقير جلوه ميكند، تكيه بر عقل با ايمان ديني منافات داردزيرا اديان فعلي زاده عصر جادو و تفسير جهان بر پايه علوم قديمي است كه فكر بشر شناخت اندكي از اطراف خود و جهان در آن زمان داشت و آنقدر غير منطقي بود كه حتي يك بشر را هم بقرباني اديان ميبرد.
بنابراين ما روشن فكر ملي نداريم كه در آن حقيقت در پاي مصلحت ملي قرباني ميشود. پس در دنياي سياست كار روشن فكر نقد قدرت و قدرت جويي سياست مداران است تا زندگي را بيشتر پاس بدارد.


 

Posted on Wednesday, March 26, 2008 at 11:14PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>