ما پیروزیم چون بر حقیم
این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید
لیستی از نوشته های قبلی
این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد
مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.
من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم
لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید
نجات ما فقط در دمکراسی حقوق بشری است - تقی سلیمان جاه
بدنبال منجى نباشيم ، منجى خود ملت است: از احمد پورى
چرخهی باطل سلطه شاه، شیخ و جستجوی منجی داخلی یا خارجی در ایرانچند نکته مهم سیاسی–فلسفی از میشل فوکو، مارکس، ماکس وبر، آنتونیو گرامشیمسئلهی بنیادین ایران، صرفاً استبداد سیاسی نیست؛ بلکه غیبت سوژهی آگاه تاریخی است. در تاریخ ایران، قدرت همواره بیرون از جامعه ایستاده: خدا، شاه، شیخ، یا منجی.مردم اصولا نه فاعل، بلکه مقلد بودهاند!
پهلوی مدرنیزاسیونِ بیروشنگریدودمان پهلوی ۵۳ سال حکومت کرد، اما نه جامعهای سکولار ساخت، نه عقلانیتی ریشهدار، نه شهروندی آگاه.مدرنیزاسیونِ پهلوی، ویترین بود نه بنیان. دانشگاه ساخت، اما تفکر انتقادی را سرکوب کرد. راهآهن کشید، اما ذهنها را در ایستگاه اطاعت نگه داشت. خرافات و روحانیت را حذف نکرد؛ بلکه چاق و فربهاش کرد. ۵۰۰ مسجد شد ۵۵ هزار مسجد! جامعهای بود مدرن در ظاهر و خرافی در عمق! انفجار ۵۷ محصول همین تناقض بود! همان استبداد و خرافهای که می بایست سرکوب می شد، روزِ فروپاشی نظام شاهنشاهی، با سلام و صلوات بازگشت و قدرت را بلعید. این بار بجای تاج، عمامه برسر داشت!...
۱. ازخودبیگانگی سیاسی – مارکسازخودبیگانگی بهعنوان وضعیتی است که در آن انسان، قدرت و خلاقیت خود را به نیرویی بیرونی واگذار میکند:"انسان هرچه بیشتر به خدا نسبت میدهد، خود کمتر در اختیار دارد."(مارکس، دستنوشتههای اقتصادی–فلسفی ۱۸۴۴)در تاریخ ایران، این «خدا» گاه شاه بوده، گاه شیخ، و امروز منجیِ خارجی.منجیپرستی، صورت سیاسیِ ازخودبیگانگی است: واگذاری کنش تاریخی به قدرتی بیرون از جامعه.
۲. اقتدار کاریزماتیک – وبر ماکس وبر اقتدار کاریزماتیک را خطرناکترین نوع سلطه میدانست، زیرا بر عقل و قانون استوار نیست: قابل توجه پرستندگان سلبریتی ها! "اقتدار کاریزماتیک، ذاتاً ضد نهاد و ضد عقلانیت است." (وبر، اقتصاد و جامعه)رسانههای حاکم چگونه قدرت را «مقدس» میکنند؟ شخصیسازی قدرت: رسانههای حاکم، سیاست را از ساختار جدا میکنند و به «چهره» تقلیل میدهند. یک فرد را به مظهر ضعف و فساد نظام تبدیل می کنند، فرد دیگر را مظهر قدرت، ناجی و راه حل مشکلات و بحرانهای جاری می شمارند! در این منطق: رضا پهلوی یا ترامپ نه بعنوان یک سیاستمدار، بلکه "مردی که میتواند" معرفی میشود. این همان منطق کاریزما (وبر) است...
۳. قدرت و تولید حقیقت – فوکوفوکو هشدار میداد که قدرت فقط سرکوب نمیکند، بلکه «حقیقت» میسازد: «حقیقت چیزی بیرون از قدرت نیست؛ هر جامعهای رژیم حقیقت خاص خود را دارد.» (فوکو، قدرت/دانش) راه برون رفت شکستن شخصیسازی قدرت، افشای منافع پشت روایتها، بازگرداندن ساختار به مرکز تحلیل، و بازسازی سوژهی جمعی است! به زبان فوکو: مقاومت، نه بیرون از قدرت، بلکه درون شبکههای تولید حقیقت شکل میگیرد.
۴. هژمونی و رضایت – گرامشیگرامشی تأکید میکرد که سلطه پایدار بدون رضایت ممکن نیست: "دولت فقط با زور حکومت نمیکند، بلکه با رضایتِ سازمانیافته فرمان میراند." (گرامشی، دفترهای زندان)یعنی هژمونی از راه «طبیعی جلوهدادن» سلطه شکل میگیرد.رسانههای حاکم برخی روایتها را دائماً تکرار میکنند، و برخی پرسشها را اصلاً مطرح نمیکنند!... نتیجه: روایت مسلط، "بدیهی" میشود و نقد آن "غیرواقعبینانه" یا "خیانت"! سلطنت، دین سیاسی و امروز منجیگرایی خارجی هر سه شکلهایی از هژمونیاند؛ یعنی سلطهای که مردم در بازتولید آن مشارکت میکنند.
۵. جمکران بهمثابه استعارهجمکران، مکان نیست؛ ساختار ذهنی است. مارکس آن را «وارونگی آگاهی» مینامید؛ فوکو «درونیسازی قدرت»؛ گرامشی «پذیرش هژمونی».قم یا واشنگتن تفاوتی ندارد؛ تا وقتی جامعه بهجای کنش عقلانی، منتظر معجزه است.فاجعهبارتر از استبداد، «استبدادزدگی» ذهنی است که هر بار لباسی نو به تن میکند. ملتی که روزی عکس خمینی را در ماه میدید، امروز در رویای دیدن عکس ترامپ به عنوان ناجی "مقدسِ معجزهگر" در ماه هستند!تاریخ ایران به طرز رقتباری در حال تکرار است، اما این بار نه به صورت تراژدی، بلکه به صورت یک سیرک مبتذل.
۶. رهایی: بازگشت سوژهمارکس: رهایی، کنش جمعی است. وبر: بدون نهاد عقلانی ممکن نیست. فوکو: بدون مقاومت در برابر حقیقت مسلط ناممکن است. گرامشی: بدون هژمونی بدیل شکست میخورد."بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است و نو هنوز زاده نشده." (گرامشی)ایران امروز در همین لحظه ایستاده است.
7 . اهمیت رسانه های مزدوران خارجی در مغزشویی: سیاست را به سریال تبدیل میکنند، مردم را از کنشگر به مخاطب تنزل میدهند! در این وضعیت: رأی، جای مشارکت را میگیرد، لایک، جای سازمانیافتگی را، و تصویر، جای تحلیل را و منجی، محصول طبیعی این صحنه است.بهجای تحلیل ساختار، روی "قهرمان/ضدقهرمان" سرمایهگذاری کردهاند.آنها سلطنتطلبی را نوستالژیک میکنند، منجی خارجی را «واقعگرایی سیاسی» مینامند، و جامعه را در نقش تماشاگر نگه میدارند. این دقیقاً نفی سوژهی جمعی است.شاه، ولیفقیه و منجی خارجی نه تصادف تاریخی، بلکه محصول منطق رسانهایِ تقدیس قدرتاند.وقتی میلیونها نفر با الگوهای مشابه فکر میکنند، ما با ساختار تولید معنا طرفیم! اگر افراد مستقل بودند، بتها اینقدر شبیه هم نمیشدند! ترامپ بر ماه، نسخهی سکولار همان خمینی بر ماه است. این امر نه از سر دیوانگی، بلکه بهخاطر ناتوانی رسانههای مستقل و انقلابی در آموزش تفکر انتقادی و مهارتشان در تولید احساس جمعی.تا وقتی تصویر جای تحلیل را بگیرد، و احساس جای عقل را، ماه همیشه آمادهی پذیرش چهرهی بت بعدی است.
8. جمعبندی نهاییتا زمانی که قدرت مقدس میشود— با تاج، با عمامه، یا با تصویر بر ماه— آزادی ناممکن است.وظیفهی تاریخی ما نه تعویض منجی، بلکه انهدام منطق منجیسازی است. ایرانیانی که بدرستی از "تقدس شیخ" فرار کردهاند ولی به "تقدس شاه" و "تقدس ترامپ" پناه برده اند. به این معنی است که هنوز از "دایره باطل خرافه" خارج نشدهاند. رهایی واقعی زمانی رخ میدهد که بفهمیم هیچکس قرار نیست ما را نجات دهد. معجزه در دستان متحد ماست، نه در عکسهای فریبنده مشتی دجال در کره ماه یا شبکه های اجتماعی.
راه سوم وجود دارد: آگاهی، عقل جمعی، سازمانیافتگی، و شجاعت قطعِ کامل منجیپرستی و منطق بتسازی بوده است.
با احترام،ا.پوری(هلند) 09-01-2026
بنام دمكراسى ولى در عمل براى غارت- احمد پورى
توضیح یک کارتون سیاسی که اثر تاریخی شده! این کارتون اثر لوک داسخیماکر (O-SEKOER)، کارتونیست مشهور بلژیکی است، که در سال ۱۹۹۱ خلق شده. (فقط اثر شماره یک را توضیح می دهم، بقیه کارتونهای سیاسی برای آشنایی هموطنان ارجمند با آثار هنری کارتونیست معروف بلژیکی است.)این اثر نقد تصویری بسیار قدرتمند از محرکهای پشت پرده جنگها در خاورمیانه (بهویژه جنگ خلیج فارس در سال 1991) ارائه میدهد.تحلیل لایههای مختلف این اثر هنری:۱. بازسازی نمادین عکس “ایوو جیما”طرح کلی کارتون، بازسازی دقیق عکس تاریخی و مشهور “برافراشتن پرچم در ایوو جیما” (Raising the Flag on Iwo Jima) است که در جریان جنگ جهانی دوم گرفته شد. شاید هیچ عکس برنده جایزه پولیتزر به اندازه عکس جو روزنتال از شش تفنگدار دریایی آمریکا که پرچم آمریکا را در کوه سوریباشی در ایوو جیما برافراشتند، شناخته شده نباشد. این عکس در روز جمعه، ۲۳ فوریه ۱۹۴۵، پنج روز پس از فرود تفنگداران دریایی در جزیره گرفته شده است. پوستر اوراق قرضه جنگی الهام گرفته از عکس برنده جایزه روزنتال
این عکس مرکز پوستر اوراق قرضه جنگی بود که در سال ۱۹۴۵ به جمع آوری ۲۶ میلیارد دلار کمک کرد. در ۱۱ ژوئیه، پیش از پایان جنگ، روی تمبر پستی ایالات متحده ظاهر شد. نه سال بعد، این بنا به الگویی برای یادبود جنگ تفنگداران دریایی در آرلینگتون، ویرجینیا تبدیل شد.در نسخه اصلی، سربازان آمریکایی پرچم ایالات متحده را بر فراز کوه سوریباچی ژاپن برمیافرازند که نماد پیروزی، فداکاری و میهنپرستی است.۲. جایگزینی پرچم با نماد نفتی (Q8)نکته کلیدی و انتقادی کارتون در اینجاست: د-اسخیماکر پرچم آمریکا را با پرچم سیاهی جایگزین کرده که روی آن لوگوی شرکت نفتی Q8 (Kuwait Petroleum Corporation) دیده میشود.نام Q8 در زبان انگلیسی دقیقاً مانند کلمه Kuwait (کویت) تلفظ میشود.این شرکت متعلق به دولت کویت است و در اروپا (بهویژه بلژیک و هلند) جایگاههای سوخت بسیار معروفی دارد.۳. معنای نمادین و نقد سیاسی لوک د-اسخیماکربا جایگزینی پرچم ملی امریکا با لوگوی یک شرکت نفتی، هنرمند میخواهد بگوید که:انگیزه واقعی جنگ: هدف از حضور نظامی و جانفشانی سربازان در خلیج فارس، دفاع از ارزشهای انسانی یا دموکراسی نیست، بلکه حفاظت از منابع نفتی و منافع اقتصادی شرکتهای بزرگ استکالا شدن جنگ: جنگ به ابزاری برای تأمین انرژی و سود مالی تبدیل شده است۴. تحلیل عنوان: "The Never Ending Story" (داستان بیپایان)عنوانی که هنرمند برای این اثر انتخاب کرده، به چرخه تکراری مداخلات نظامی اشاره دارد:او معتقد است تا زمانی که وابستگی به نفت وجود دارد، این “داستان” (جنگ برای منابع) هرگز تمام نخواهد شد.این عنوان با گذشت بیش از ۳۰ سال از خلق اثر، همچنان در تحلیلهای معاصر (مانند آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد) صدق میکند!
پیوند کارتون سیاسی فوق با حمله امریکا به ونزوئلا:جالب است که این کارتون که در سال ۱۹۹۱ برای کویت کشیده شده، دقیقاً با نکاتی که در مقالات مختلف درباره علت حمله به ونزوئلا منتشر شده همخوانی دارد:1. اولویت نفت: ترامپ در توضیح کوتاه علت حمله به ونزوئلا ۱۸ بار از کلمه "نفت" استفاده کرد! 2. استفاده از نظامیان: در هر دو مورد، سربازان و ناوهای هواپیمابر (مثل جیمز فورد در دسامبر) برای تأمین منافع انرژی به کار گرفته شدهاند.انگار این کارتون به نوعی پیشبینی میکرد که دکترین “اول آمریکا” یا مداخلات نظامی برای منابع، یک الگوی تکرار شونده در سیاست خارجی آمریکا خواهد بود.
کاملا هریس، معاون رئیس جمهور سابق امریکا: عملیات ترامپ در ونزوئلا به مواد مخدر یا دمکراسی ارتباطی ندارد، بلکه مرتبط به نفت است!هموطنان ارجمند چشم بگشایید و حقیقت عریان تاریخ را در آیینهی ونزوئلا و کشورهای ویران شده خاورمیانه ببینید! وقتی سردمداران آمریکا، حتی "کاملا هریس" نیز اعتراف میکند که چکمههای سربازان آمریکایی نه برای بذرپاشی دموکراسی، که برای غارت "طلای سیاه" بر زمین ونزوئلا کوبیده شده، هستند کوتهفکرانی که هویت خود را در دریوزگی از بیگانه میجویند، هنوز در رویای پوشالی "بهشت آمریکایی" دستوپا میزنند.آیا ویرانههای عراق، سفرههای خالی افغانستان و خاکسترهای لیبی و سوریه برای بیداری کافی نیست؟ آزادی خریدنی یا سفارشی نیست! آنهم از طریق ناوهای هواپیمابر و موشکهای امریکایی!
نقابها یکی پس از دیگری در حال افتادن است!امروز ترامپ صراحتاً از «نوبتِ گرینلند» سخن گفت، کسانی که دیروز برای بمبافکنهای آمریکایی در خاورمیانه هورا میکشیدند و غارتِ ملتها را «آزادسازی» مینامیدند، اکنون در برابر گرینلند چه پاسخی دارند؟ آیا دانمارک هم خانهی دیکتاتورهای مذهبی یا کمونیستهای تندرو است که آمریکا بخواهد مردمش را "نجات" دهد؟
دیگر عذری برای سادهلوحی باقی نمیماند. اسپرم پرستانی که امروز در بوق و کرنای «حمله قهرمانانه» میدمند، همان مزدوران فکری هستند که میخواهند ایران را به حراج بگذارند... چه گویم که ناگفتنم بهتر است!... وقت آن است که به جای دخیل بستن به کاخ سفید، به آگاهی و اتحاد هموطنان خود تکیه کنیم.
با احترام، ا.پوری(هلند) 06-01-2026
درباره جنبش بر علیه گرانی و کاهش دستمزدها و از بین رفتن ارزش ريال که بالاتر رفتن هر روزه دلار مبین آن است- چه باید کرد
در طی بحث های مختلف با ایرانیان در فضای مجازی و بین دوستان مسایلی پیش کشیده شده است که اول این مسایل را مطرح می کنم و راه بر خورد درست را
باآنها مطرح می کنم و بعدا حکومت مورد نیاز کشور را عرض خواهم کرد.
قبل از همه جمهوری اسلامی باید سرنگون شود.بقای جمهوری اسلامی و هر حکومت استبدادی دیگر برابر است با فنای ایران.
حکومتی که ایران را نجات می تواند بدهد حکومت دمکراسی حقوق بشری است
ما قبل از رهبر به برنامه نیاز داریم. برنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تاسیس حکومت دمکراسی حقوق بشری است.اگر در کشور استبداد بر قرار شود- مثل بقدرت رسیدن اسلامیستها- بقدرت رسیدن کمونیستها و یا سلطنت طلبان آریامهری فاشیستی مسئله ایران حل نخواهد شد.ترامپ همان گونه که با افراد حکومتی ونزوئلا ساخت و رئیس جمهور آن کشور را ربود - می تواند این کار را با ایران کند و یک فرد از داخل حکومت را بقدرت برساند. وقتی که ما در کشور احزاب سازمان یافته نداریم این وضع می تواند اتفاق بیفتد
بنابراین معتقدین به دمکراسی حقوق بشری باید سازمان یافته باشند و جبهه متحد دمکراسی حقوق بشری ایجاد کنند تا خلا قدرت را در وقت مقتضی پر کند. در زمان عادی هم سخنگوی مردم باشد و آموزش دمکراسی و حقوق بشری عرضه کند.
رهبر حق تغییر برنامه را نخواهد داشت.
این مسایل بشرح زیر است:
۱ - درباره تمامیت ارضی ایران
۲- درباره دمکراسی و حقوق بشر
الف - در مورد ایدئولژی ها و عقاید و دین داری و بی دینی
ب- داشتن دین و زبان رسمی در کشور
ج- محروم کردن ملایان از پوشیدن لباس مخصوص و داشتن ادعای حکومت اسلامی
د - در باره اقوام ایرانی و زبان و فرهنگ آنها
ه - یاد گیری زبان قومی در حدود تحصیلات ابتدایی
م - هر قومی چگونه تشخیص داده می شود
ل -ایران مشاع ایرانیان است و اقوام با خاک و خون تشخیص داده نمی شوند
۳- درباره رضا پهلوی
الف- چرا امکان پادشاهی دمکراتیک مانند انگلیس و سوئد و غیره در ایران با رضا پهلوی وجود ندارد
ب - ایجاد حکومت جمهوری با نقش اول نخست وزیر و رئیس جمهور در نقش شاه
۴ - در باره فلسطیمن و قربانیان ارتجاع جهانی
**************************************************
در باره تمامیت ارضی ایران
تمامیت ارضی ایران قابل گفتگو نیست و تغییر در آن نباید داده شود.گروه هایی دارای حقانیت سیاسی هستند که از تمامیت ارضی ایران دفاع کنند.
در باره اصول دمکراسی و ارزش های حقوق بشری
ایرانیان از اقوام مختلف و با زبانها و فرهنگ مختلف تشکیل شده اند. این مردم هزاران سال با این زبانها و فرهنگ های مختلف با صلح و صفا و با ایران دوستی و با از جان گذشتگی برای حفظ میهن واحد ایرانی در کنار هم زندگی کرده اند و هیج قومی ادعای برتری بر قوم دیگری را نداشته است و این وضعیت تا به قدرت رسیدن رضا شاه با مزدوری او برای انگلیس ادامه داشته است و بعد از بقدرت رسیدن رضا شاه جعلیات قومی و زبانی صورت گرفته است و با این جعلیات سعی در فریب ملت و با تحمیق ملت سعی در اجرای ادعاهای ایدئولژی خود داشته اند که ادعای آنان دروغین و شبه علمی بوده است . همان گونه که ملایان درآمد کشور را برای خرافات اسلامی هدر داده اند- سلسله پهلوی در آمد کشور را برای
ترویج خرافات ملی هدر داده است. مثلا هفت سینی نوروز را هفت سین نامیده اند تا از طریق الفبا نوروز را به زبان فارسی جعلی وصل کنند و با ایدئولژی دروغین خود همسو نمایند:
بنا به نظر حافظ شیرازی اسم زبان ما دری است:
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگه
که لطف سخن و سخن گفتن دری داند
ما در ایران امروز و زمان رضا شاه قومی بنام فارس نداشته ایم تا زبانی بنام فارسی داشته باشیم. سلسله پهلوی برای پیشبرد اهداف ایدئولژیک خودش اشعار جعلی را بنام فردوسی جعل کرد مثلا
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن باد
یا
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
و با این روش به سیستم درست تعلیم و تربیت کشور خیانت کردند
در ایدئولژی سلسله پهلوی قوم نا موجود فارس قوم برتر - زبان ناموجود فارسی زبان برتر تبلیغ شد و نسبت به فرهنگ و زبان اقوام کشور رفتارهای تحقیر آمیز در پیش گرفتند و در این رابطه حکیم فردوسی انسان دوست را با جعلیات خود فردوسی نژاد پرست ضد ترک و عرب جا زدند.
مطابق اصول دمکراسی ( عقلانیت آزاد و عذالت ناشی از این عقلانیت ) همه زبانهای اقوام و فرهنگ آنها را باید اعتلا بدهیم و از رفتار های ضد حقوق بشری نسبت به اقوام ایرانی جلوگیری کنیم.
از زبان دری که زبانی منطقه ای از بنگال تا آناتولی بوده است به عنوان زبان مشترک اقوام ایرانی استفاده شود
در کشور لازم است همه عقاید و مذاهب و ادیان آزاد و بدور از حکومت باشد. حکومت با اصول دمکراسی و ارزش های حقوق بشری اداره خواهد شد و هر عقیده ای در کشور آزاد و هر نوع دینی آزاد و بی دینی هم آزاد خواهد بود .به جهت سو استفاده ملایان از دین و مذهب این قشر تحت مقررات ویژه قرار خواهد گرفت.مثلا از پوشیدن لباس مخصوص و یک فرم آنان جلوگیری خواهد شد. از تبلیغ دین و مذهب به عنوان حکومتی دینی متع خواهند شد و در صورت ادعای حکومت دینی مورد مجازات قرار خواهند گرفت . البته ادعای حکومت به غیراز دمکراسی و حقوق بشری داشتن هر صاحب عقیده و ایدئولژی هم ممنوع و جرم خواهد بود و فقط محدود به ملایان نخواهد بود. هیچ قدرتی در کشور نمی تواند بر علیه دمکراسی و حقوق بشر اقدام کند.حقوق بشری اقلیتها به هر شکلی (عقیدتی - قومیتی - زبان - دین و مذهبی و غیره ) تامین خواهد شد.
ما در کشور بر اساس خاک و خون اقوام را تعیین نخواهیم کرد. هر فرد حق دارد قومیت خودش را مشخص کند. هر کس می تواند صاحب قومیتی باشد یا یک فرد عادی غیر قومیتی با زبان دری خود را اعلام کند. زبان اقوام در تمام کشور رسمی خواهد بود و هر قومی حق دارد بزبان خودش تحصیلات ابتدایی را شروع کند و بعدا زبان دری در سال سوم تدریسش شروع خواهد شد تا همه مردم قادر به خواندن و نوشتن و اعمال دیگر بزبان دری باشند. زبان دری و زبان اقوام همه اعتلا خواهند یافت.
۳ - در باره عدم امکان پادشاهی دمکراتیک با رضا پهلوی
در ايران ما نمى توانيم پادشاهى مشروطه يا دمكراتيك داشته باشيم. اگر اين امكان در كشور هاى اروپايى وجود دارد علل ديگرى دارد مثلا در انگلستان ملت هشت قرن بر عليه قدرت استبدادى پادشاه قيام كرده است ما فقط يك انقلاب مشروطيت داشته ايم كه آن هم مورد حمله قاجار ( محمد على شاه كه در حمله به مشروطه شكست خورد) و پهلوى ( رضا شاه مزدور انگليسى به مشروطيت حمله كرد و با کمک انگلیس برنده شدو كشور را به استبداد كشاند) قرار گرفته أست و از بين برده شد.
با اين سابقه ما فقط به يك استبداد و فاشيسم ديگرى خواهيم رسيد
با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آدم کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است
۴ - درباره فلسطین

آيا ترامپ همان خمينى براى آمريكاست؟

