ما پیروزیم چون بر حقیم



 

این وبلاگ سعی دارد مسایل کشور عزیزمان ایران را مورد بررسی قرار دهد و سرافرازی و رفاه ایران آرزوی من است. رسیدن به این آرزو بدون همراهی و تعاون ایرانیان بر اساس دموکراسی و حقوق بشر و خود کفایی علمی و اقتصادی ممکن نیست.برای آشنایی با عقاید بنده در این موارد میتوانید بنوشته های زیر کلیک بفرمایید توجه خواهید داشت که هر سرفصلی متشکل از پستهای زیادی است که میتوانید در پی خواندن نخستین پست بقیه را از همان صفحه اولی که خوانده اید پیګیری بفرمایید

 


 

لیستی از نوشته های قبلی

 

 

 

این وبلاگ از همکاری تمام خوانندگان استقبال میکند .نظرات همه مورد احترام است و سانسوری بجز کاربرد کلمات رکیک که در عرف ایرانی فحش و ناسزا و لودگی تصور میشود ندارد

 

 

مسایل موجود در جامعه ایران بر اساس عقل منطقی و آزاد و رها که نوکر دین و یا ایدئولوژی بخصوصی نیست بررسی میشود. بعقیده نگارنده عقلی که هدفش کشف حقیقت و رفاه و منافع جامعه انسانی امروز و آینده است بدمکراسی و عدالتی منتهی میشود که حداقل عدالتش حقوق بشر خواهد بود.

 

 

من با تمام کسانی که این عقل را برای سنجش رویدادها و ایجاد جامعه ای که روابط افرادش با هم بر اساس آن عقل و عدالت باشد همراه هستم و همه را هم به این عقل و عدالت دعوت میکنم

لطفا نظر خودتان را در مورد نوشته ها و اخبار بنویسید.بدون تبادل افکار و آرا نمیتوان بخرد جمعی و دانش بیشتر رسید

 

 

 

نجات ما فقط در دمکراسی حقوق بشری است - تقی سلیمان جاه



ريشه استبداد مربوط به دو چيز است:
١ - باور هاى ضد اصول دمكراسى و ارزش هاى حقوق بشرى مردم.
بايد ديد كه چرا اين صديت شكل گرفته است، مثلا به علت خرافات دينى و خرافات ملى، از بين بردن امنيت در جامعه مثل انتهاى قاجاريه و همين الان كه گذر به صورت آرام صورت نگيرد ، در نبود امنيت و كشت و كشتار مردم بسمت دولت قادر و مقتدر مركزى مى روند و باز توليد استبداد صورت مى گيرد
دوم - اقتصاد استثمار نوين در ايران:
قدرت بدست كسانى در صد سال اخير بوده است كه اين اقتصاد را تقويت كرده اند. رضا شاه بنيان گزار اين اقتصاد در كشور است. جمهورى اسلامى با قاچاق توليدات اقتصادى بيگانه توسط حكومت به اين اقتصاد استثمار نوين دامن زده است كه يك پنجم اقتصاد كشور را شامل مى شود.
تا اين دو مورد اصلاح نشود ايران روى دمكراسى حقوق بشرى را نخواهد ديد
نتيجه براى تظاهرات ضد حكومتى، بايد سعى كرد كه خشونت وجود نداشت باشد گر چه بنظرم در رشت به مغازه ها و خانه مردم حمله شده است و به احتمال زيادى توسط خود حكومت اين كار انجام شده است ولى مردم بايد از اين تخريب ها دور باشند و تظاهرات غير خشن داشته باشند.
مخالفت خود را با حكومت نشان دهند.
مردم سعى كنند بجاى دنبال رهبرى رفتن دنبال برنامه تاسيس حكومت دمكراسى حقوق بشرى بروند كه نجات ايران در آن است.
تفصيلش در لينك زير:
نوشته اى از شانزده سال قبل:
و اصولا فرهنگ ملی ما بعلت این که در سایه استبداد و وحشت رشد کرده است بویژه فرهنگ ما در رابطه با حکومت و مبارزات سیاسی خودش بهترین تشدید کننده استبداد است وبباز تولید دیکتاتور ها کمک میکند
یعنی رضا پهلوی را شرايط موجود در اقتصاد دلالی و ضد تولیدی کشور ما و فرهنگ غلط و ضد علمی ما به یک دیکتاتور تبدیل خواهد کرد.ما سوار بر اسبی هستیم که بسوی استبداد و مرگ ملی میرود وفرقی نمیکند که چه کسی حاکم باشد و در اینجاست که دخالت همه ملت لازم است و این دخالت با داشتن برنامه مشخص و از پیش تعیین شده مقدور است یعنی قبل از اتحاد همه ایرانیان روی رهبری يك شخصيت سياسى باید اهداف ایرانیان مشخص شده باشدگروه های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی قادرند اشخاص را تحت فشار قرار دهند و رهبر را به عامل اجرایی اوامرخودشان تبدیل کنند ولی یک ملت آگاه را نمیتوانند تحت فشار و کنترل خود آورند
مسئله ما ایرانیان فقط سیاسی نیست بلکه جنبه های قوی فرهنگی و اقتصادی و ..دارد این موضوع مهمی است که باید در نوشتار نویسندگان ما خودش را آشکارا و تضمینا نمایش بدهد این نگاه از اکثر مقالات نویسندگان ایرانی غایب است.
بنظر میآید که دیکتاتورانی که اطراف رضا پهلوی را گرفته اند از روی پراتیک سیاسی و شم سیاسی خود میدانند که در ایران دمکراسی بر قرار نخواهد شد و با الصاق خودشان به رضا پهلوی میخواهند اوضاع از دست داده قبلی را دوباره برای خودشان از نو بسازند و خودکامگی کنند و بپول و قدرت سیاسی دست پیدا کنند.آنان که بمراکز سرمایه داران جهانی نزدیکتر هستند واقعیت موجود را در رابطه چپاول مردم جهان و ملل دیگر را بخوبی میبینند و بجز این هم راهی تصور نمیکنند.راه نجات ایران در بر قراری حکومتی دمکراتیک بر اساس حقوق بشر و رفتن بسوی خودکفای علمی و اقتصادی و رنسانس دینی و ملی بمعنای از بین بردن ارزشهای ضد حقوق بشری و ضد دمکراسی در فرهنگ و دین حاکم زمانه خودمان است.
بنظر من اهداف ایرانیان مهمتر از رهبر ایرانیان است.زیرا اینجا عرصه ای است که رهبری کاری از دستش بر نمى آيد و نیاز بحمایت مردم دارد و فرقی هم نمیکند چه کسی رهبر باشد حتی من و یا شما.این نقیصه فقط مختص رضا پهلوی نیست.اهداف ما باید:
اول بر پایی حکومتی دمکراتیک و بر اساس ارزشهای حقوق بشری باشد
دوم-اقتصاد ما لازم است تولیدی و خودکفا باشد و باید بطرف خودکفایی علمی و اقتصادی حرکت کنیم.
سوم -رنوسانس فرهنگی و مذهبی را کامل کنیم یعنی ارزشهای متضادحقوق بشری را باید از فرهنگ خود ریشه کن کنیم.حقوق بشر امری درست و عقلی و حتی علمی است.ما باید نگاه عاقلانه و عالمانه را در مذهب حاکم و ارزشهای ملی حاکم داشته باشیم
***********************************************************
نجات ما فقط در دمکراسی حقوق بشری است - تقی سلیمان جاه

در بحبوحه انقلابی که با امید به پیروزی آن جریان دارد, پرداختن به روان‌ شناسی قدرت به‌ مثابه بازتابی از ذهنیت فرد محور و پدرسالارانه, ضرورتی مضاعف می‌یابد. این نقد به‌ معنای تعلیق مبارزه نیست بلکه شرط پرهیز از بازتولید استبداد و تضمین افق دموکراتیک آن است.
روان‌ شناسی قدرت در ایران, از فرد نجات‌ دهنده تا بن‌ بست نهادی
بحران سیاست در ایران را نمی‌توان صرفا به نوع حکومت یا جابه‌جایی حاکمان فروکاست. در سطحی عمیق‌ تر, مسئله به روان‌ شناسی قدرت بازمی‌گردد. به الگوهای ذهنی و فرهنگی‌ای که طی تاریخ, شیوه فهم قدرت و سیاست را شکل داده‌اند. یکی از پایدارترین این الگوها, کهن‌ الگوی "شاه مقدّس" است, الگویی که قدرت را نه به‌ مثابه امری نهادی و قابل مهار بلکه در قالب یک فرد نجات‌ دهنده و فراتر از نقد بازنمایی می‌کند.
در این چارچوب, سیاست از سطح ساختار, قانون و نهاد به سطح شخصیت, اراده و منش فردی تنزل می‌یابد. به‌ گونه‌ای که مسئله اصلی نه چگونگی توزیع و مهار قدرت بلکه صفات اخلاقی یا نیت‌ های فرد حاکم تلقی می‌شود.
پهلوی‌ گرایی معاصر را می‌توان در همین افق تحلیلی فهمید. این گرایش, بیش از آنکه یک برنامه سیاسی مبتنی بر نهاد سازی دموکراتیک باشد, بازتاب نوعی ذهنیت فرد محور و پدرسالارانه است که همچنان به چهره نجات‌ دهنده نیاز دارد. در این منطق, تبار و ژن جای برنامه را می‌گیرد, کاریزما جای پاسخگویی را و اعتماد به فرد جای قرارداد اجتماعی و نظارت نهادی را. حتی ارجاع به صندوق رأی, اگر بدون نقد ساختار قدرت و تضمین نهادهای مستقل صورت گیرد, می‌تواند به بازتولید همان الگوی "شاه مقدّس" بینجامد, این‌ بار در لباسی ظاهرا دموکراتیک.
از این منظر, خصومت آشکار پهلوی‌ گرایی با جریان‌های سیاسی سازمان‌ یافته و ساختارمحورِ ضد استبداد با سابقه تاریخی ممتد در مبارزه با اشکال مختلف استبداد, صرفا ناشی از اختلاف سلیقه سیاسی نیست. این تقابل, ریشه‌ای عمیق‌ تر دارد. چنین نیروهایی, با تأکید بر سازمان‌ یافتگی, مسئولیت جمعی و نقد ساختاری قدرت, چه در شکل سلطنت و چه در قالب ولایت فقیه, بنیان روانی سیاست فرد محور را به چالش می‌کشند. آنان یادآور این واقعیت‌ اند که استبداد نه محصول فرد بد بلکه پیامد تمرکز قدرت و غیاب نهادهای مهارکننده است.
به همین دلیل, حذف نمادین این جریان‌ ها, تحقیر مبارزات تاریخی‌ شان و بازتولید ادبیات تخریبی علیه آنان, در عمل به حفظ همان روان‌ شناسی فردمحور خدمت می‌کند. این روند, نه تنها همراستا با منطق دموکراسی نیست بلکه بطور ناخواسته بازتاب‌ دهنده همان الگوهایی است که رژیم ولایت فقیه نیز برای تضعیف اپوزیسیون ساختارمند به‌ کار گرفته است.
دموکراسی اما بر محور فرد نمی‌ چرخد. دموکراسی بر بی‌ اعتمادی نهادمند به قدرت, تفکیک قوا, قانون شفاف و پاسخگویی ساختاری استوار است. تا زمانی که سیاست در ایران حول پرسش "چه کسی حاکم باشد" سازمان یابد و نه "قدرت چگونه مهار شود", استبداد با هر نام و نشانی امکان بازتولید خواهد داشت.
گذار واقعی به دموکراسی, مستلزم عبور از سیاست فرد محور به سیاست ساختارمحور و نهاد محور است. گذاری که پیش از آنکه صرفا سیاسی باشد, تحولی روانی و فرهنگی است. بدون این دگرگونی در شیوه فهم قدرت, هیچ تغییر نهادی پایداری شکل نخواهد گرفت و تاریخ بار دیگر استبداد را در قالب‌ هایی تازه و با نام‌ هایی متفاوت بازتولید خواهد کرد.

Posted on Sunday, January 11, 2026 at 02:54PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

بدنبال منجى نباشيم ، منجى خود ملت است: از احمد پورى


از افشا
اين وضعيت  ناشى از باور هاى غلط مردم حاصل شده در سه هزار  سال  استبداد،
حكومت و دين ( شاه و ملا و مغان ) است.
در ضمن اقتصاد استثمار نوين  حاكم بر ايران است
كه به قاچاق حكومتى از توليدات اقتصادى بيگانه
در جمهورى اسلامى هم  آلوده تر شده است.
براى  رهايى از اين وضع هر دو عامل ( باور هاى مردم و اقتصاد استثمار نوين ايران ) بايد اصلاح شود.
بدنبال منجى نباشيم ، منجى ملت ماست : از احمد پورى
چرخه ‌ی باطل سلطه شاه، شیخ و جستجوی منجی داخلی یا خارجی در ایران
چند نکته مهم سیاسی–فلسفی از میشل فوکو، مارکس، ماکس وبر، آنتونیو گرامشی
مسئله‌ی بنیادین ایران، صرفاً استبداد سیاسی نیست؛ بلکه غیبت سوژه‌ی آگاه تاریخی است
. در تاریخ ایران، قدرت همواره بیرون از جامعه ایستاده: خدا، شاه،
شیخ، یا منجی.
مردم اصولا نه فاعل، بلکه مقلد بوده‌اند!
پهلوی مدرنیزاسیونِ بی‌روشنگری
دودمان پهلوی ۵۳ سال حکومت کرد، اما نه جامعه‌ای سکولار ساخت،
نه عقلانیتی ریشه‌دار، نه شهروندی آگاه.
مدرنیزاسیونِ پهلوی، ویترین بود نه بنیان. دانشگاه ساخت، اما تفکر انتقادی را سرکوب کرد
. راه‌آهن کشید،
اما ذهن‌ها را در ایستگاه اطاعت نگه داشت. خرافات و روحانیت را حذف نکرد؛
بلکه چاق و فربه‌اش کرد. ۵۰۰ مسجد شد ۵۵ هزار مسجد! جامعه‌ای بود
مدرن در ظاهر و خرافی در عمق! انفجار ۵۷ محصول همین تناقض بود!
همان استبداد و خرافه‌ای که می بایست سرکوب می شد، روزِ فروپاشی نظام شاهنشاهی،
با سلام و صلوات بازگشت و قدرت را بلعید. این بار بجای تاج، عمامه برسر داشت!... 
۱. ازخودبیگانگی سیاسی – مارکس
ازخودبیگانگی به‌عنوان وضعیتی است که در آن انسان، قدرت
و خلاقیت خود را به نیرویی بیرونی واگذار می‌کند:
"انسان هرچه بیشتر به خدا نسبت می‌دهد، خود کمتر در اختیار دارد."
(مارکس، دست‌نوشته‌های اقتصادی–فلسفی ۱۸۴۴)
در تاریخ ایران، این «خدا» گاه شاه بوده، گاه شیخ، و امروز منجیِ خارجی.
منجی‌پرستی، صورت سیاسیِ ازخودبیگانگی است: واگذاری کنش تاریخی به قدرتی بیرون از جامعه.
۲. اقتدار کاریزماتیک – وبر 
ماکس وبر اقتدار کاریزماتیک را خطرناک‌ترین نوع سلطه می‌دانست،
زیرا بر عقل و قانون استوار نیست:
قابل توجه پرستندگان سلبریتی ها! "اقتدار کاریزماتیک، ذاتاً
ضد نهاد و ضد عقلانیت است."
 (وبر، اقتصاد و جامعه)
رسانه‌های حاکم چگونه قدرت را «مقدس» می‌کنند؟
 شخصی‌سازی قدرت: رسانه‌های حاکم، سیاست را از ساختار جدا می‌کنند
و به «چهره» تقلیل می‌دهند. یک فرد
را به مظهر ضعف و فساد نظام تبدیل می کنند، فرد دیگر را مظهر قدرت، ناجی و راه حل
مشکلات و بحرانهای جاری می شمارند! 
در این منطق: رضا پهلوی یا ترامپ نه بعنوان یک سیاستمدار، بلکه "مردی که می‌تواند" معرفی می‌شود. این همان منطق کاریزما (وبر) است... 
۳. قدرت و تولید حقیقت – فوکو
فوکو هشدار می‌داد که قدرت فقط سرکوب نمی‌کند، بلکه «حقیقت» می‌سازد: «حقیقت چیزی بیرون از قدرت نیست؛ هر جامعه‌ای رژیم حقیقت خاص خود را دارد.»  (فوکو، قدرت/دانش)
 راه برون رفت شکستن شخصی‌سازی قدرت، افشای منافع پشت روایت‌ها، بازگرداندن ساختار به مرکز تحلیل، و بازسازی سوژه‌ی جمعی است! 
به زبان فوکو: مقاومت، نه بیرون از قدرت، بلکه درون شبکه‌های تولید حقیقت شکل می‌گیرد.
۴. هژمونی و رضایت – گرامشی
گرامشی تأکید می‌کرد که سلطه پایدار بدون رضایت ممکن نیست: "دولت فقط با زور حکومت نمی‌کند، بلکه با رضایتِ سازمان‌یافته فرمان می‌راند." 
(گرامشی، دفترهای زندان)
یعنی هژمونی از راه «طبیعی جلوه‌دادن» سلطه شکل می‌گیرد.
رسانه‌های حاکم برخی روایت‌ها را دائماً تکرار می‌کنند، و برخی پرسش‌ها را اصلاً مطرح نمی‌کنند!... 
نتیجه: روایت مسلط، "بدیهی" می‌شود و نقد آن "غیرواقع‌بینانه" یا "خیانت"! 
 سلطنت، دین سیاسی و امروز منجی‌گرایی خارجی هر سه شکل‌هایی از هژمونی‌اند؛  یعنی سلطه‌ای که مردم در بازتولید آن مشارکت می‌کنند.
۵. جمکران به‌مثابه استعاره
جمکران، مکان نیست؛ ساختار ذهنی است. مارکس آن را «وارونگی آگاهی» می‌نامید؛ فوکو «درونی‌سازی قدرت»؛ گرامشی «پذیرش هژمونی».
قم یا واشنگتن تفاوتی ندارد؛ تا وقتی جامعه به‌جای کنش عقلانی، منتظر معجزه است.
فاجعه‌بارتر از استبداد، «استبدادزدگی» ذهنی است که هر بار لباسی نو به تن می‌کند. ملتی که روزی عکس خمینی را در ماه می‌دید، امروز در رویای دیدن عکس ترامپ به عنوان ناجی "مقدسِ معجزه‌گر" در ماه هستند!
تاریخ ایران به طرز رقت‌باری در حال تکرار است، اما این بار نه به صورت تراژدی، بلکه به صورت یک سیرک مبتذل.
۶. رهایی: بازگشت سوژه
مارکس: رهایی، کنش جمعی است. وبر: بدون نهاد عقلانی ممکن نیست. فوکو: بدون مقاومت در برابر حقیقت مسلط ناممکن است. گرامشی: بدون هژمونی بدیل شکست می‌خورد.
"بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است و نو هنوز زاده نشده."  (گرامشی)
ایران امروز در همین لحظه ایستاده است.
7 . اهمیت رسانه های مزدوران خارجی در مغزشویی: 
سیاست را به سریال تبدیل می‌کنند، مردم را از کنش‌گر به مخاطب تنزل می‌دهند! در این وضعیت: رأی، جای مشارکت را می‌گیرد، لایک، جای سازمان‌یافتگی را، و تصویر، جای تحلیل را و منجی، محصول طبیعی این صحنه است.
به‌جای تحلیل ساختار، روی "قهرمان/ضدقهرمان" سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
آن‌ها سلطنت‌طلبی را نوستالژیک می‌کنند، منجی خارجی را «واقع‌گرایی سیاسی» می‌نامند، و جامعه را در نقش تماشاگر نگه می‌دارند. این دقیقاً نفی سوژه‌ی جمعی است.
شاه، ولی‌فقیه و منجی خارجی نه تصادف تاریخی، بلکه محصول منطق رسانه‌ایِ تقدیس قدرت‌اند.
وقتی میلیون‌ها نفر با الگوهای مشابه فکر می‌کنند، ما با ساختار تولید معنا طرفیم! 
اگر افراد مستقل بودند، بت‌ها این‌قدر شبیه هم نمی‌شدند! ترامپ بر ماه، نسخه‌ی سکولار همان خمینی بر ماه است. این امر نه از سر دیوانگی، بلکه به‌خاطر ناتوانی رسانه‌های مستقل و انقلابی در آموزش تفکر انتقادی و مهارتشان در تولید احساس جمعی.
تا وقتی تصویر جای تحلیل را بگیرد، و احساس جای عقل را، ماه همیشه آماده‌ی پذیرش چهره‌ی بت بعدی است.
8. جمع‌بندی نهایی
تا زمانی که قدرت مقدس می‌شود— با تاج، با عمامه، یا با تصویر بر ماه— آزادی ناممکن است.
وظیفه‌ی تاریخی ما نه تعویض منجی، بلکه انهدام منطق منجی‌سازی است. 
ایرانیانی که بدرستی از "تقدس شیخ" فرار کرده‌اند ولی  به "تقدس شاه" و "تقدس ترامپ" پناه برده اند. به این معنی است که هنوز از "دایره باطل خرافه" خارج نشده‌اند. 
رهایی واقعی زمانی رخ می‌دهد که بفهمیم هیچ‌کس قرار نیست ما را نجات دهد. معجزه در دستان متحد ماست، نه در عکس‌های فریبنده مشتی دجال در کره ماه یا شبکه های اجتماعی. 
راه سوم وجود دارد: آگاهی، عقل جمعی، سازمان‌یافتگی، و شجاعت قطعِ کامل منجی‌پرستی و منطق بت‌سازی بوده است. 
با احترام،
ا.پوری(هلند) 09-01-2026

چرخه‌ی باطل سلطه شاه، شیخ و جستجوی منجی داخلی یا خارجی در ایرانچند نکته مهم سیاسی–فلسفی از میشل فوکو، مارکس، ماکس وبر، آنتونیو گرامشیمسئله‌ی بنیادین ایران، صرفاً استبداد سیاسی نیست؛ بلکه غیبت سوژه‌ی آگاه تاریخی است. در تاریخ ایران، قدرت همواره بیرون از جامعه ایستاده: خدا، شاه، شیخ، یا منجی.مردم اصولا نه فاعل، بلکه مقلد بوده‌اند!
پهلوی مدرنیزاسیونِ بی‌روشنگریدودمان پهلوی ۵۳ سال حکومت کرد، اما نه جامعه‌ای سکولار ساخت، نه عقلانیتی ریشه‌دار، نه شهروندی آگاه.مدرنیزاسیونِ پهلوی، ویترین بود نه بنیان. دانشگاه ساخت، اما تفکر انتقادی را سرکوب کرد. راه‌آهن کشید، اما ذهن‌ها را در ایستگاه اطاعت نگه داشت. خرافات و روحانیت را حذف نکرد؛ بلکه چاق و فربه‌اش کرد. ۵۰۰ مسجد شد ۵۵ هزار مسجد! جامعه‌ای بود مدرن در ظاهر و خرافی در عمق! انفجار ۵۷ محصول همین تناقض بود! همان استبداد و خرافه‌ای که می بایست سرکوب می شد، روزِ فروپاشی نظام شاهنشاهی، با سلام و صلوات بازگشت و قدرت را بلعید. این بار بجای تاج، عمامه برسر داشت!... 
۱. ازخودبیگانگی سیاسی – مارکسازخودبیگانگی به‌عنوان وضعیتی است که در آن انسان، قدرت و خلاقیت خود را به نیرویی بیرونی واگذار می‌کند:"انسان هرچه بیشتر به خدا نسبت می‌دهد، خود کمتر در اختیار دارد."(مارکس، دست‌نوشته‌های اقتصادی–فلسفی ۱۸۴۴)در تاریخ ایران، این «خدا» گاه شاه بوده، گاه شیخ، و امروز منجیِ خارجی.منجی‌پرستی، صورت سیاسیِ ازخودبیگانگی است: واگذاری کنش تاریخی به قدرتی بیرون از جامعه.
۲. اقتدار کاریزماتیک – وبر ماکس وبر اقتدار کاریزماتیک را خطرناک‌ترین نوع سلطه می‌دانست، زیرا بر عقل و قانون استوار نیست: قابل توجه پرستندگان سلبریتی ها! "اقتدار کاریزماتیک، ذاتاً ضد نهاد و ضد عقلانیت است."  (وبر، اقتصاد و جامعه)رسانه‌های حاکم چگونه قدرت را «مقدس» می‌کنند؟ شخصی‌سازی قدرت: رسانه‌های حاکم، سیاست را از ساختار جدا می‌کنند و به «چهره» تقلیل می‌دهند. یک فرد را به مظهر ضعف و فساد نظام تبدیل می کنند، فرد دیگر را مظهر قدرت، ناجی و راه حل مشکلات و بحرانهای جاری می شمارند! در این منطق: رضا پهلوی یا ترامپ نه بعنوان یک سیاستمدار، بلکه "مردی که می‌تواند" معرفی می‌شود. این همان منطق کاریزما (وبر) است... 
۳. قدرت و تولید حقیقت – فوکوفوکو هشدار می‌داد که قدرت فقط سرکوب نمی‌کند، بلکه «حقیقت» می‌سازد: «حقیقت چیزی بیرون از قدرت نیست؛ هر جامعه‌ای رژیم حقیقت خاص خود را دارد.»  (فوکو، قدرت/دانش) راه برون رفت شکستن شخصی‌سازی قدرت، افشای منافع پشت روایت‌ها، بازگرداندن ساختار به مرکز تحلیل، و بازسازی سوژه‌ی جمعی است! به زبان فوکو: مقاومت، نه بیرون از قدرت، بلکه درون شبکه‌های تولید حقیقت شکل می‌گیرد.
۴. هژمونی و رضایت – گرامشیگرامشی تأکید می‌کرد که سلطه پایدار بدون رضایت ممکن نیست: "دولت فقط با زور حکومت نمی‌کند، بلکه با رضایتِ سازمان‌یافته فرمان می‌راند." (گرامشی، دفترهای زندان)یعنی هژمونی از راه «طبیعی جلوه‌دادن» سلطه شکل می‌گیرد.رسانه‌های حاکم برخی روایت‌ها را دائماً تکرار می‌کنند، و برخی پرسش‌ها را اصلاً مطرح نمی‌کنند!... نتیجه: روایت مسلط، "بدیهی" می‌شود و نقد آن "غیرواقع‌بینانه" یا "خیانت"!  سلطنت، دین سیاسی و امروز منجی‌گرایی خارجی هر سه شکل‌هایی از هژمونی‌اند؛  یعنی سلطه‌ای که مردم در بازتولید آن مشارکت می‌کنند.
۵. جمکران به‌مثابه استعارهجمکران، مکان نیست؛ ساختار ذهنی است. مارکس آن را «وارونگی آگاهی» می‌نامید؛ فوکو «درونی‌سازی قدرت»؛ گرامشی «پذیرش هژمونی».قم یا واشنگتن تفاوتی ندارد؛ تا وقتی جامعه به‌جای کنش عقلانی، منتظر معجزه است.فاجعه‌بارتر از استبداد، «استبدادزدگی» ذهنی است که هر بار لباسی نو به تن می‌کند. ملتی که روزی عکس خمینی را در ماه می‌دید، امروز در رویای دیدن عکس ترامپ به عنوان ناجی "مقدسِ معجزه‌گر" در ماه هستند!تاریخ ایران به طرز رقت‌باری در حال تکرار است، اما این بار نه به صورت تراژدی، بلکه به صورت یک سیرک مبتذل.
۶. رهایی: بازگشت سوژهمارکس: رهایی، کنش جمعی است. وبر: بدون نهاد عقلانی ممکن نیست. فوکو: بدون مقاومت در برابر حقیقت مسلط ناممکن است. گرامشی: بدون هژمونی بدیل شکست می‌خورد."بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است و نو هنوز زاده نشده."  (گرامشی)ایران امروز در همین لحظه ایستاده است.
7 . اهمیت رسانه های مزدوران خارجی در مغزشویی: سیاست را به سریال تبدیل می‌کنند، مردم را از کنش‌گر به مخاطب تنزل می‌دهند! در این وضعیت: رأی، جای مشارکت را می‌گیرد، لایک، جای سازمان‌یافتگی را، و تصویر، جای تحلیل را و منجی، محصول طبیعی این صحنه است.به‌جای تحلیل ساختار، روی "قهرمان/ضدقهرمان" سرمایه‌گذاری کرده‌اند.آن‌ها سلطنت‌طلبی را نوستالژیک می‌کنند، منجی خارجی را «واقع‌گرایی سیاسی» می‌نامند، و جامعه را در نقش تماشاگر نگه می‌دارند. این دقیقاً نفی سوژه‌ی جمعی است.شاه، ولی‌فقیه و منجی خارجی نه تصادف تاریخی، بلکه محصول منطق رسانه‌ایِ تقدیس قدرت‌اند.وقتی میلیون‌ها نفر با الگوهای مشابه فکر می‌کنند، ما با ساختار تولید معنا طرفیم! اگر افراد مستقل بودند، بت‌ها این‌قدر شبیه هم نمی‌شدند! ترامپ بر ماه، نسخه‌ی سکولار همان خمینی بر ماه است. این امر نه از سر دیوانگی، بلکه به‌خاطر ناتوانی رسانه‌های مستقل و انقلابی در آموزش تفکر انتقادی و مهارتشان در تولید احساس جمعی.تا وقتی تصویر جای تحلیل را بگیرد، و احساس جای عقل را، ماه همیشه آماده‌ی پذیرش چهره‌ی بت بعدی است.
8. جمع‌بندی نهاییتا زمانی که قدرت مقدس می‌شود— با تاج، با عمامه، یا با تصویر بر ماه— آزادی ناممکن است.وظیفه‌ی تاریخی ما نه تعویض منجی، بلکه انهدام منطق منجی‌سازی است. ایرانیانی که بدرستی از "تقدس شیخ" فرار کرده‌اند ولی  به "تقدس شاه" و "تقدس ترامپ" پناه برده اند. به این معنی است که هنوز از "دایره باطل خرافه" خارج نشده‌اند. رهایی واقعی زمانی رخ می‌دهد که بفهمیم هیچ‌کس قرار نیست ما را نجات دهد. معجزه در دستان متحد ماست، نه در عکس‌های فریبنده مشتی دجال در کره ماه یا شبکه های اجتماعی. 
راه سوم وجود دارد: آگاهی، عقل جمعی، سازمان‌یافتگی، و شجاعت قطعِ کامل منجی‌پرستی و منطق بت‌سازی بوده است. 
با احترام،ا.پوری(هلند) 09-01-2026

 

Posted on Friday, January 9, 2026 at 03:54PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

بنام دمكراسى ولى در عمل براى غارت- احمد پورى

توضیح یک کارتون سیاسی که اثر تاریخی شده! 
این کارتون اثر لوک داسخیماکر (O-SEKOER)، کارتونیست مشهور بلژیکی است، که در سال ۱۹۹۱ خلق شده. (فقط اثر شماره یک را توضیح می دهم، بقیه کارتونهای سیاسی برای آشنایی هموطنان ارجمند با آثار هنری کارتونیست معروف بلژیکی است.)
این اثر نقد تصویری بسیار قدرتمند از محرک‌های پشت پرده جنگ‌ها در خاورمیانه (به‌ویژه جنگ خلیج فارس در سال 1991) ارائه می‌دهد.
تحلیل لایه‌های مختلف این اثر هنری:
۱. بازسازی نمادین عکس “ایوو جیما”
طرح کلی کارتون، بازسازی دقیق عکس تاریخی و مشهور “برافراشتن پرچم در ایوو جیما” (Raising the Flag on Iwo Jima)  است که در جریان جنگ جهانی دوم گرفته شد. 
شاید هیچ عکس برنده جایزه پولیتزر به اندازه عکس جو روزنتال از شش تفنگدار دریایی آمریکا که پرچم آمریکا را در کوه سوریباشی در ایوو جیما برافراشتند، شناخته شده نباشد. این عکس در روز جمعه، ۲۳ فوریه ۱۹۴۵، پنج روز پس از فرود تفنگداران دریایی در جزیره گرفته شده است. 
پوستر اوراق قرضه جنگی الهام گرفته از عکس برنده جایزه روزنتال
این عکس مرکز پوستر اوراق قرضه جنگی بود که در سال ۱۹۴۵ به جمع آوری ۲۶ میلیارد دلار کمک کرد. در ۱۱ ژوئیه، پیش از پایان جنگ، روی تمبر پستی ایالات متحده ظاهر شد. نه سال بعد، این بنا به الگویی برای یادبود جنگ تفنگداران دریایی در آرلینگتون، ویرجینیا تبدیل شد.
در نسخه اصلی، سربازان آمریکایی پرچم ایالات متحده را بر فراز کوه سوریباچی ژاپن برمی‌افرازند که نماد پیروزی، فداکاری و میهن‌پرستی است.
۲. جایگزینی پرچم با نماد نفتی (Q8)
نکته کلیدی و انتقادی کارتون در اینجاست: د-اسخیماکر پرچم آمریکا را با پرچم سیاهی جایگزین کرده که روی آن لوگوی شرکت نفتی Q8  (Kuwait Petroleum Corporation) دیده می‌شود.
نام Q8  در زبان انگلیسی دقیقاً مانند کلمه Kuwait (کویت) تلفظ می‌شود.
این شرکت متعلق به دولت کویت است و در اروپا (به‌ویژه بلژیک و هلند) جایگاه‌های سوخت بسیار معروفی دارد.
۳. معنای نمادین و نقد سیاسی لوک د-اسخیماکر
با جایگزینی پرچم ملی امریکا با لوگوی یک شرکت نفتی، هنرمند می‌خواهد بگوید که:
انگیزه واقعی جنگ:  هدف از حضور نظامی و جان‌فشانی سربازان در خلیج فارس، دفاع از ارزش‌های انسانی یا دموکراسی نیست، بلکه حفاظت از منابع نفتی و منافع اقتصادی شرکت‌های بزرگ است
کالا شدن جنگ:  جنگ به ابزاری برای تأمین انرژی و سود مالی تبدیل شده است
۴. تحلیل عنوان:  "The Never Ending Story" (داستان بی‌پایان)
عنوانی که هنرمند برای این اثر انتخاب کرده، به چرخه تکراری مداخلات نظامی اشاره دارد:
او معتقد است تا زمانی که وابستگی به نفت وجود دارد، این “داستان” (جنگ برای منابع) هرگز تمام نخواهد شد.
این عنوان با گذشت بیش از ۳۰ سال از خلق اثر، همچنان در تحلیل‌های معاصر (مانند آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد) صدق می‌کند! 
پیوند کارتون سیاسی فوق با حمله امریکا به ونزوئلا:
جالب است که این کارتون که در سال ۱۹۹۱ برای کویت کشیده شده، دقیقاً با نکاتی که در مقالات مختلف درباره علت حمله به ونزوئلا منتشر شده همخوانی دارد:
1. اولویت نفت:  ترامپ در توضیح کوتاه علت حمله به ونزوئلا ۱۸ بار از کلمه "نفت" استفاده کرد! 
2. استفاده از نظامیان:  در هر دو مورد، سربازان و ناوهای هواپیمابر (مثل جیمز فورد در دسامبر) برای تأمین منافع انرژی به کار گرفته شده‌اند.
انگار این کارتون به نوعی پیش‌بینی می‌کرد که دکترین “اول آمریکا” یا مداخلات نظامی برای منابع، یک الگوی تکرار شونده در سیاست خارجی آمریکا خواهد بود.
کاملا هریس، معاون رئیس جمهور سابق امریکا: 
عملیات ترامپ در ونزوئلا به مواد مخدر یا دمکراسی ارتباطی ندارد، بلکه مرتبط به نفت است!
هموطنان ارجمند چشم بگشایید و حقیقت عریان تاریخ را در آیینه‌ی ونزوئلا و کشورهای ویران شده خاورمیانه ببینید! 
وقتی سردمداران آمریکا، حتی "کاملا هریس" نیز اعتراف می‌کند که چکمه‌های سربازان آمریکایی نه برای بذرپاشی دموکراسی، که برای غارت "طلای سیاه" بر زمین ونزوئلا کوبیده شده، هستند کوته‌فکرانی که هویت خود را در دریوزگی از بیگانه می‌جویند، هنوز در رویای پوشالی "بهشت آمریکایی" دست‌وپا می‌زنند.
آیا ویرانه‌های عراق، سفره‌های خالی افغانستان و خاکسترهای لیبی و سوریه برای بیداری کافی نیست؟ آزادی خریدنی یا سفارشی نیست! آنهم از طریق ناوهای هواپیمابر و موشکهای امریکایی! 
نقاب‌ها یکی پس از دیگری در حال افتادن است!
امروز ترامپ صراحتاً از «نوبتِ گرینلند» سخن گفت، کسانی که دیروز برای بمب‌افکن‌های آمریکایی در خاورمیانه هورا می‌کشیدند و غارتِ ملت‌ها را «آزادسازی» می‌نامیدند، اکنون در برابر گرینلند چه پاسخی دارند؟ آیا دانمارک هم خانه‌ی دیکتاتورهای مذهبی یا کمونیست‌های تندرو است که آمریکا بخواهد مردمش را "نجات" دهد؟
دیگر عذری برای ساده‌لوحی باقی نمی‌ماند. اسپرم پرستانی که امروز در بوق و کرنای «حمله قهرمانانه» می‌دمند، همان مزدوران فکری هستند که می‌خواهند ایران را به حراج بگذارند... چه گویم که ناگفتنم بهتر است!...  
وقت آن است که به جای دخیل بستن به کاخ سفید، به آگاهی و اتحاد هموطنان خود تکیه کنیم.
با احترام، 
ا.پوری(هلند) 06-01-2026 
لینک فیسبوک:  
https://www.facebook.com/ahmed.pourinl/posts/pfbid0215jaB2vd7WEHXntU21mzxz9xTjSUPLxXbvfVHWLrgsUhHRfnivPuEKibWw6qLRfSl 
برای اطلاع بیشتر میتوانید مقاله زیر را بخوانید
Joe Rosenthal and the flag-raising on Iwo Jima
https://www.pulitzer.org/article/joe-rosenthal-and-flag-raising-iwo-jima

توضیح یک کارتون سیاسی که اثر تاریخی شده! این کارتون اثر لوک داسخیماکر (O-SEKOER)، کارتونیست مشهور بلژیکی است، که در سال ۱۹۹۱ خلق شده. (فقط اثر شماره یک را توضیح می دهم، بقیه کارتونهای سیاسی برای آشنایی هموطنان ارجمند با آثار هنری کارتونیست معروف بلژیکی است.)این اثر نقد تصویری بسیار قدرتمند از محرک‌های پشت پرده جنگ‌ها در خاورمیانه (به‌ویژه جنگ خلیج فارس در سال 1991) ارائه می‌دهد.تحلیل لایه‌های مختلف این اثر هنری:۱. بازسازی نمادین عکس “ایوو جیما”طرح کلی کارتون، بازسازی دقیق عکس تاریخی و مشهور “برافراشتن پرچم در ایوو جیما” (Raising the Flag on Iwo Jima)  است که در جریان جنگ جهانی دوم گرفته شد. شاید هیچ عکس برنده جایزه پولیتزر به اندازه عکس جو روزنتال از شش تفنگدار دریایی آمریکا که پرچم آمریکا را در کوه سوریباشی در ایوو جیما برافراشتند، شناخته شده نباشد. این عکس در روز جمعه، ۲۳ فوریه ۱۹۴۵، پنج روز پس از فرود تفنگداران دریایی در جزیره گرفته شده است. پوستر اوراق قرضه جنگی الهام گرفته از عکس برنده جایزه روزنتال
این عکس مرکز پوستر اوراق قرضه جنگی بود که در سال ۱۹۴۵ به جمع آوری ۲۶ میلیارد دلار کمک کرد. در ۱۱ ژوئیه، پیش از پایان جنگ، روی تمبر پستی ایالات متحده ظاهر شد. نه سال بعد، این بنا به الگویی برای یادبود جنگ تفنگداران دریایی در آرلینگتون، ویرجینیا تبدیل شد.در نسخه اصلی، سربازان آمریکایی پرچم ایالات متحده را بر فراز کوه سوریباچی ژاپن برمی‌افرازند که نماد پیروزی، فداکاری و میهن‌پرستی است.۲. جایگزینی پرچم با نماد نفتی (Q8)نکته کلیدی و انتقادی کارتون در اینجاست: د-اسخیماکر پرچم آمریکا را با پرچم سیاهی جایگزین کرده که روی آن لوگوی شرکت نفتی Q8  (Kuwait Petroleum Corporation) دیده می‌شود.نام Q8  در زبان انگلیسی دقیقاً مانند کلمه Kuwait (کویت) تلفظ می‌شود.این شرکت متعلق به دولت کویت است و در اروپا (به‌ویژه بلژیک و هلند) جایگاه‌های سوخت بسیار معروفی دارد.۳. معنای نمادین و نقد سیاسی لوک د-اسخیماکربا جایگزینی پرچم ملی امریکا با لوگوی یک شرکت نفتی، هنرمند می‌خواهد بگوید که:انگیزه واقعی جنگ:  هدف از حضور نظامی و جان‌فشانی سربازان در خلیج فارس، دفاع از ارزش‌های انسانی یا دموکراسی نیست، بلکه حفاظت از منابع نفتی و منافع اقتصادی شرکت‌های بزرگ استکالا شدن جنگ:  جنگ به ابزاری برای تأمین انرژی و سود مالی تبدیل شده است۴. تحلیل عنوان:  "The Never Ending Story" (داستان بی‌پایان)عنوانی که هنرمند برای این اثر انتخاب کرده، به چرخه تکراری مداخلات نظامی اشاره دارد:او معتقد است تا زمانی که وابستگی به نفت وجود دارد، این “داستان” (جنگ برای منابع) هرگز تمام نخواهد شد.این عنوان با گذشت بیش از ۳۰ سال از خلق اثر، همچنان در تحلیل‌های معاصر (مانند آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد) صدق می‌کند! 
پیوند کارتون سیاسی فوق با حمله امریکا به ونزوئلا:جالب است که این کارتون که در سال ۱۹۹۱ برای کویت کشیده شده، دقیقاً با نکاتی که در مقالات مختلف درباره علت حمله به ونزوئلا منتشر شده همخوانی دارد:1. اولویت نفت:  ترامپ در توضیح کوتاه علت حمله به ونزوئلا ۱۸ بار از کلمه "نفت" استفاده کرد! 2. استفاده از نظامیان:  در هر دو مورد، سربازان و ناوهای هواپیمابر (مثل جیمز فورد در دسامبر) برای تأمین منافع انرژی به کار گرفته شده‌اند.انگار این کارتون به نوعی پیش‌بینی می‌کرد که دکترین “اول آمریکا” یا مداخلات نظامی برای منابع، یک الگوی تکرار شونده در سیاست خارجی آمریکا خواهد بود.
کاملا هریس، معاون رئیس جمهور سابق امریکا: عملیات ترامپ در ونزوئلا به مواد مخدر یا دمکراسی ارتباطی ندارد، بلکه مرتبط به نفت است!هموطنان ارجمند چشم بگشایید و حقیقت عریان تاریخ را در آیینه‌ی ونزوئلا و کشورهای ویران شده خاورمیانه ببینید! وقتی سردمداران آمریکا، حتی "کاملا هریس" نیز اعتراف می‌کند که چکمه‌های سربازان آمریکایی نه برای بذرپاشی دموکراسی، که برای غارت "طلای سیاه" بر زمین ونزوئلا کوبیده شده، هستند کوته‌فکرانی که هویت خود را در دریوزگی از بیگانه می‌جویند، هنوز در رویای پوشالی "بهشت آمریکایی" دست‌وپا می‌زنند.آیا ویرانه‌های عراق، سفره‌های خالی افغانستان و خاکسترهای لیبی و سوریه برای بیداری کافی نیست؟ آزادی خریدنی یا سفارشی نیست! آنهم از طریق ناوهای هواپیمابر و موشکهای امریکایی! 
نقاب‌ها یکی پس از دیگری در حال افتادن است!امروز ترامپ صراحتاً از «نوبتِ گرینلند» سخن گفت، کسانی که دیروز برای بمب‌افکن‌های آمریکایی در خاورمیانه هورا می‌کشیدند و غارتِ ملت‌ها را «آزادسازی» می‌نامیدند، اکنون در برابر گرینلند چه پاسخی دارند؟ آیا دانمارک هم خانه‌ی دیکتاتورهای مذهبی یا کمونیست‌های تندرو است که آمریکا بخواهد مردمش را "نجات" دهد؟
دیگر عذری برای ساده‌لوحی باقی نمی‌ماند. اسپرم پرستانی که امروز در بوق و کرنای «حمله قهرمانانه» می‌دمند، همان مزدوران فکری هستند که می‌خواهند ایران را به حراج بگذارند... چه گویم که ناگفتنم بهتر است!...  وقت آن است که به جای دخیل بستن به کاخ سفید، به آگاهی و اتحاد هموطنان خود تکیه کنیم.
با احترام، ا.پوری(هلند) 06-01-2026 

Posted on Friday, January 9, 2026 at 11:59AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

درباره جنبش بر علیه گرانی و کاهش دستمزدها و از بین رفتن ارزش ريال که بالاتر رفتن هر روزه دلار مبین آن است- چه باید کرد

 

در طی بحث های مختلف با ایرانیان در فضای مجازی و بین دوستان مسایلی پیش کشیده شده است که اول این مسایل را مطرح می کنم و راه بر خورد درست را

باآنها مطرح می کنم و بعدا حکومت مورد نیاز کشور را عرض خواهم کرد.

قبل از همه جمهوری اسلامی باید سرنگون شود.بقای جمهوری اسلامی و هر حکومت استبدادی دیگر برابر است با فنای ایران.

حکومتی که ایران را نجات می تواند بدهد حکومت دمکراسی حقوق بشری است

ما قبل از رهبر به برنامه نیاز داریم. برنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تاسیس حکومت دمکراسی حقوق بشری است.اگر در کشور استبداد بر قرار شود- مثل بقدرت رسیدن اسلامیستها- بقدرت رسیدن کمونیستها و یا سلطنت طلبان آریامهری فاشیستی مسئله ایران حل نخواهد شد.ترامپ همان گونه که با افراد حکومتی ونزوئلا ساخت و رئیس جمهور آن کشور را ربود - می تواند این کار را با ایران کند و یک فرد از داخل حکومت را بقدرت برساند. وقتی که ما در کشور احزاب سازمان یافته نداریم این وضع می تواند اتفاق بیفتد

بنابراین معتقدین به دمکراسی حقوق بشری  باید سازمان یافته باشند و جبهه متحد دمکراسی حقوق بشری ایجاد کنند تا خلا قدرت را در وقت مقتضی پر کند. در زمان عادی هم سخنگوی مردم باشد و آموزش دمکراسی و حقوق بشری عرضه کند.

رهبر حق تغییر برنامه را نخواهد داشت.



این مسایل بشرح زیر است:


۱ - درباره تمامیت ارضی ایران

۲- درباره دمکراسی و حقوق بشر

الف - در مورد ایدئولژی ها و عقاید و دین داری و بی دینی

ب- داشتن دین و زبان رسمی در کشور

ج- محروم کردن ملایان از پوشیدن لباس مخصوص و داشتن ادعای حکومت اسلامی

د -  در باره اقوام ایرانی و زبان و فرهنگ آنها

ه - یاد گیری زبان قومی در حدود تحصیلات ابتدایی

 م - هر قومی چگونه تشخیص داده  می شود

ل -ایران مشاع ایرانیان است و اقوام با خاک و خون تشخیص داده نمی شوند

 

۳- درباره رضا پهلوی

 الف- چرا امکان پادشاهی دمکراتیک مانند انگلیس و سوئد و غیره در ایران با رضا پهلوی وجود ندارد

ب - ایجاد حکومت جمهوری با نقش اول نخست وزیر و رئیس جمهور در نقش شاه

 

۴ - در باره فلسطیمن و قربانیان ارتجاع جهانی

**************************************************

در باره تمامیت ارضی ایران

تمامیت ارضی ایران قابل گفتگو  نیست و تغییر در آن نباید داده شود.گروه هایی دارای حقانیت سیاسی هستند که از تمامیت ارضی ایران دفاع کنند.

 

در باره اصول دمکراسی و ارزش های حقوق بشری


ایرانیان از اقوام مختلف و با زبانها و فرهنگ مختلف تشکیل شده اند. این مردم هزاران سال با این زبانها و فرهنگ های مختلف با صلح و صفا و با ایران دوستی و با از جان گذشتگی برای حفظ میهن واحد ایرانی در کنار هم زندگی کرده اند و هیج قومی ادعای برتری بر قوم دیگری را نداشته است و این وضعیت تا به قدرت رسیدن رضا شاه با مزدوری او برای انگلیس ادامه داشته است و بعد از بقدرت رسیدن رضا شاه جعلیات قومی و زبانی صورت گرفته است و با این  جعلیات سعی در فریب ملت و با تحمیق ملت سعی در اجرای ادعاهای ایدئولژی خود داشته اند  که ادعای آنان  دروغین و شبه علمی  بوده است . همان گونه که ملایان درآمد کشور را برای خرافات اسلامی هدر داده اند- سلسله پهلوی در آمد کشور را برای 

ترویج خرافات ملی هدر داده است. مثلا هفت سینی نوروز را هفت سین نامیده اند تا از طریق الفبا نوروز را به زبان فارسی جعلی وصل کنند و با ایدئولژی دروغین خود همسو نمایند:

بنا به نظر حافظ شیرازی اسم زبان ما دری است:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگه

که لطف سخن و سخن گفتن دری داند

ما در ایران  امروز و زمان رضا شاه قومی بنام فارس نداشته ایم تا زبانی بنام فارسی داشته باشیم. سلسله پهلوی برای پیشبرد اهداف ایدئولژیک خودش اشعار جعلی را بنام فردوسی جعل کرد مثلا

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن باد

یا 

بسی رنج بردم بدین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

و با این روش به سیستم درست تعلیم و تربیت کشور خیانت کردند

در ایدئولژی سلسله پهلوی قوم نا موجود فارس قوم برتر - زبان ناموجود فارسی زبان برتر تبلیغ شد و نسبت به فرهنگ و زبان اقوام کشور رفتارهای تحقیر آمیز در پیش گرفتند و در این رابطه حکیم فردوسی انسان دوست را با جعلیات خود فردوسی نژاد پرست ضد ترک و عرب جا زدند.

مطابق اصول دمکراسی ( عقلانیت آزاد و عذالت ناشی از این عقلانیت ) همه زبانهای اقوام و فرهنگ آنها را باید اعتلا بدهیم و از رفتار های ضد حقوق بشری نسبت به اقوام ایرانی جلوگیری کنیم.

از زبان دری که زبانی منطقه ای از بنگال تا آناتولی بوده است به عنوان زبان مشترک اقوام ایرانی استفاده شود

در کشور لازم است همه عقاید  و مذاهب و ادیان آزاد و بدور از حکومت باشد. حکومت با اصول دمکراسی و ارزش های حقوق بشری اداره خواهد شد و هر عقیده ای در کشور آزاد و هر نوع دینی آزاد و بی دینی هم آزاد خواهد بود .به جهت سو استفاده ملایان از دین و مذهب این قشر تحت مقررات ویژه قرار خواهد گرفت.مثلا از پوشیدن لباس مخصوص و یک فرم آنان جلوگیری خواهد شد. از تبلیغ دین و مذهب به عنوان حکومتی دینی متع خواهند شد و در صورت ادعای حکومت دینی مورد مجازات قرار خواهند گرفت . البته ادعای حکومت به غیراز  دمکراسی و حقوق بشری داشتن هر صاحب عقیده و ایدئولژی  هم ممنوع و جرم خواهد بود و فقط محدود به ملایان نخواهد بود. هیچ قدرتی در کشور نمی تواند بر علیه دمکراسی و حقوق بشر اقدام کند.حقوق بشری اقلیتها به هر شکلی  (عقیدتی - قومیتی - زبان - دین و مذهبی و غیره )  تامین خواهد شد.

ما در کشور بر اساس خاک و خون اقوام را تعیین نخواهیم کرد. هر فرد حق دارد قومیت خودش را مشخص کند.  هر کس می تواند صاحب قومیتی باشد یا یک فرد عادی غیر قومیتی  با زبان دری خود را اعلام کند. زبان اقوام در تمام کشور رسمی خواهد بود و هر قومی حق دارد بزبان خودش تحصیلات ابتدایی را شروع کند و بعدا زبان دری در سال سوم  تدریسش شروع خواهد شد تا همه مردم قادر به خواندن و نوشتن و اعمال دیگر بزبان دری باشند. زبان دری و زبان اقوام همه اعتلا خواهند یافت.



 ۳ - در باره عدم امکان پادشاهی دمکراتیک با رضا پهلوی 

 

در ايران ما نمى توانيم پادشاهى مشروطه يا دمكراتيك داشته باشيم. اگر اين امكان در كشور هاى اروپايى وجود دارد علل ديگرى دارد مثلا در انگلستان ملت هشت قرن بر عليه قدرت استبدادى پادشاه قيام كرده است ما فقط يك انقلاب مشروطيت داشته ايم كه آن هم مورد حمله قاجار ( محمد على شاه كه در حمله به مشروطه شكست خورد) و پهلوى ( رضا شاه مزدور انگليسى به مشروطيت حمله كرد و با کمک انگلیس برنده شدو كشور را به استبداد كشاند) قرار گرفته أست و از بين برده شد.
با اين سابقه ما فقط به يك استبداد و فاشيسم ديگرى خواهيم رسيد
با باور ها و با عقایدی که در بین مردم ایران است یعنی اکثریت ایرانیان باورهای ضد حقوق بشری دارند و اکثرا در دو گروه اسلامیستی و سلطنت طلب فاشیست قرار میگیرند هر ایدئولوژیی که در ایران بر سر کار بیاید نهایتا به فاشیسم منجر خواهد شد حتی اگر کمونیستها هم بقدرت برسند مثل کامبوج میلیونها تن را خواهند کشت.زیرا در جامعه ما رعایت احترام افراد و زندگی آنان وجود ندارد.رضا شاه براحتی آب خوردن آدم کشته است و خمینی هم همینطور.شما کجا میتوانید پیدا کنید که باز جو سر زندانی سیاسی و یا غیر سیاسی را بکاسه توالت فرو کند و این عدم احترام بشخصیت افراد در بطن فرهنگ ایرانی یا آن فرهنگی که ملیون و مذهبیون مسموم کرده اند وجود دارد. این فرهنگ همانی است که اکثریت باورهای ما را ضد حقوق بشری کرده است و امروز ما را به این بدبختی کشانده است.با مزین شدن بباورهای حقوق بشری باید از این مسمومیت نجات پیدا کرد
تازه علاوه بر این جلوگیری از رسیدن بفاشیسم دیگری در ایران با یک ایدئولوزی دیگری در حکومت بعد ازسقوط ملایان ما نیاز بحکومت دمکراتیک داریم ، یک واقعیت دیگری موجود است و آن این که ما سه مولفه اسلامی ، ایرانی و دمکراتیک و مدرنیته در کشور داریم که این سه مولفه را در قرن اخیر نتوانسته ایم با همدیگر اشتی بدهیم و تنها راه موجود تفوق یکی از این مولفه ها بر دیگری است .ما تفوق ناسیونالیسم را در سلسله پهلوی و تفوق اسلامیت را در حکومت ملایان دیده ایم و متاسفانه اینها منتهی بفاشیسم شده اند.تنها راهنجات ما تفوق ارزشهای مدرنیته ای (ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی و سکولاریسم همسو و نه در تضاد با ارزشهای حقوق بشری )است 

 

۴ - درباره فلسطین

 

 

 

چند نكته درباره جمهورى اسلامى، فلسطين، رفتار اپوزيسيون با آن دو و بقاى ايران

 

چند نكته :
اول- بنياد گرايى اسلامى حركتى دينى نبوده است بلكه حركتى سياسى براى حفظ منافع قشر آخوند بوده است.
و ناف اينها به واشنگتن بند است و مزدورند، حتى طالبان افغانستان هم از اين دسته هستند
دوم - منافع ايران بالاتر از منافع همه بايد قرار گيرد. چراغى كه به خانه رواست بر مسجد حرام است.
سوم - ما با ظالمان مخالفيم و از قربانيان حمايت مى كنيم و ما بايد قوى و بدون وابستگى براى زندگى خود باشيم.تا بتوانيم از ايران دفاع كنيم و در كنار قربانيان باشيم.
سوم - جمهورى اسلامى و حاكميت آن در واقع عده اى مافيا هستند كه براى چپاول كشور و غارت ايران گرد هم آمده اند. اينها از اساس مانند خمينى مزدور غرب بوده اند . براى اجراى اهداف كثيف خود تبعيض، فساد، دزدى و كشتار مى كنند. اين حاكميت نه غم فلسطين و نه غم اسلام دارد. اسلام و فلسطين ابزار سركوب مردم و كمك به چپاول اينهاست. اينها در جهت سياستهاى ارباب خود از فلسطين سنى طرفدارى مى كنند ولى اهل سنت ايران را آزار مى دهند. از فلسطين سنى طرفدارى مى كنند ولى اهل سنت چچن و اويغور كه توسط روسيه و چين سركوب مى شوند را زير سبيلى رد مى كنند. از آن واضح تر اين كه نيروهاى ارمنى به نيابت از ارباب روسى خود يك پنجم خاك جمهورى آذربايجان شيعه دوازده امامى را اشغال كردند ، جمهورى اسلامى به ارمنستان اسلحه و آذوقه مى فرستاد !! در ضمن در قسمتى از اراضى اشغالى جمهورى آذربايجان  توسط ارمنستان در اختیار سپاه پاسداران ارتجاع بود و در آن مزرعه دام دارى توسط سپاه زده شده بود كه گوشت حاصل از اين دامدارى فقط به كشور هاى عربى صادر و پولش به جيب مزدوران سپاه كه اسلام اسلام مى كردند يا حجاب حجاب مى كردند، مى رفت.
چهارم - اين كه جمهورى اسلامى و فلسطين يكى هستند، اگر با جمهورى اسلامى مخالفيد بايد مخالف فلسطين هم مخالف باشى، يك سفسطه است. اين حاكميت مافيا وقتى كه از اسلام سو استفاده مى كند از فلسطين هم سو استفاده مى كند. بنام فلسطين دزدى مى كند و سياست ارباب خود را اجرا مى كند: مثلا حماس ساخته اسراييل بود تا بتواند الفتح غير مذهبى را تضعيف كند و هر دوى حكومت ايران و اسراييل به حماس كمك كرده اند.
ما بايد با جمهورى اسلامى مخالف باشيم و با در نظر گرفتن آينده ايران( دمكراتيك و حقوق بشرى باشد) با هر گروهى و كشورى همكارى خواهيم كرد تا جمهورى اسلامى ساقط شود. ما از همكارى با گروه هايى مثل مجاهدين خلق و اسلاميستهاى ديگر، كمونيستها و با رضا پهلوى خود دارى خواهيم كرد ، زيرا اينها ضد دمكراسى و حقوق بشرى هستند و سابقه بدى دارند. مثلا رضا پهلوى با رفتار غير دمكراتيك و اين كه اظهار كرده است وزنه سياسى من بيشتر است و بايد حرف من بالاى حرف همه باشد ، سبب از هم گسستگى در مانيفست مهسا شد و با بازى وكالت خواهى و سفر به اسراييلى كه مى خواهد ايران تجربه بشود و كلاه يهودى بر سر گذاشتن و كنار ديوار ندبه براى اسراييل دعا كردن به جنبش مهسا ضربه زد و جنبش زن و زندگى آزادى را خاموش كرد. ما با گروه هايى كه مزدور خارجى بشوند ، همكارى نبايد بكنيم.
طرفدارى از اسراييل و سياست هاى توسعه طلبانه آن در منطقه كه عامل اغتشاشات منطقه بر ضد ايران آزاد و دمكراتيك حقوق بشرى خواهد بود، عملى ضد ايرانى و ضد انسانى است. فقط ما ايرانيان با اتحاد زير اصول دمكراسى و ارزش هاى حقوق بشرى قادر خواهيم بود ، جمهورى اسلامى را ساقط كنيم و بقاى ايران و تماميت ارضى آن را تامين بكنيم .

 

 

 A surreal landscape with a tree-like structure, featuring hanging figures and a group of men in robes and masks, surrounded by books and musical instruments, with a desert road and ancient building in the background.

 

 

 

Posted on Wednesday, January 7, 2026 at 04:23PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

آيا ترامپ همان خمينى براى آمريكاست؟

 

·
آيا ترامپ همان خمينى براى آمريكاست؟

كسانى كه در ايالات مركزى آمريكا به ترامپ راى داده اند ، در اثر سياستهاى تجارى ترامپ صادرات سويا به چين را از دست داده اند.
ترامپ تعرفه صد در صدى را به توليدات چينى بسته است و چين هم براى مقابله تعرفه صد در صدى به سويا و گوشت هاى آمريكايى بسته است و بجاى آمريكا ، سوياى مورد نيازش را از آرژانتين وارد مى كند . علت حمايت ترامپ از رئيس جمهور آرژانتين اين است كه رئيس جمهور آرژانتين سياستهاى مشابه ترامپ را دنبال مى كند.
مثل ملت ايران كه با راى به خمينى طناب دار را به خمينى داد تا دشمنانش را بكشد ، بنظر مى آيد اين راى دهندگان آمريكايى به ترامپ راى داده اند تا صادرات آنان را متوقف كند و به روز سياه بنشاند! تفصيلش را از نوشته هاى بخوانيد
آيا كمك ميلياردها دلارى ترامپ به آرژانتين واقعيت دارد؟
جواب:
بر اساس گزارش‌های خبری اخیر، دولت دونالد ترامپ بسته‌های حمایت مالی چند میلیارد دلاری برای دولت خاویر میلی در آرژانتین تدارک دیده است.
نکات کلیدی این حمایت مالی به شرح زیر است:
• میزان کمک: گزارش‌ها حاکی از یک بسته حمایتی قابل توجه است که ارقام آن تا ۴۰ میلیارد دلار نیز ذکر شده است.
• اجزای بسته: این حمایت شامل موارد زیر بوده است:
• یک توافق تبادل ارزی (Currency Swap)
به ارزش ۲۰ میلیارد دلار بین وزارت خزانه‌داری آمریکا و بانک مرکزی آرژانتین.
• یک طرح ۲۰ میلیارد دلاری دیگر با هدف ایجاد صندوقی برای سرمایه‌گذاری در بدهی‌های آرژانتین، که با مشارکت بانک‌های خصوصی و صندوق‌های ثروت حاکمیتی برنامه‌ریزی شده است.
• زمینه و هدف: این حمایت مالی در راستای پشتیبانی از اصلاحات اقتصادی رادیکال خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، و با هدف تثبیت پزو (واحد پول آرژانتین) و اقتصاد بحران‌زده این کشور صورت گرفته است.
• تایید مقامات: دونالد ترامپ و وزیر خزانه‌داری او، اسکات بسنت (Scott Bessent)،
به صراحت از این حمایت‌ها صحبت کرده‌اند. ترامپ این کمک‌ها را در موفقیت حزب خاویر میلی در انتخابات میان‌دوره‌ای اخیر آرژانتین موثر دانسته است.
بنابراین، کمک مالی چند میلیارد دلاری دولت ترامپ به آرژانتین یک واقعیت بوده و شامل بسته‌ای جامع برای حمایت از دولت خاویر میلی بوده است.
مى گويند اين كمك ها بضرر كشاورزان آمريكايى خواهد بود، آيا اين ادعا درست است؟
بله، این ادعا به طور جدی از سوی گروه‌های کشاورزی، تحلیلگران اقتصادی و برخی نمایندگان کنگره آمریکا مطرح شده است.
استدلال اصلی این منتقدان بر این پایه استوار است که این کمک مالی، به ضرر کشاورزان و دامداران آمریکایی، به‌ویژه تولیدکنندگان سویا و گوشت گاو تمام می‌شود.
چرا این کمک مضر تلقی می‌شود؟
منطق اصلی این انتقادها بر محور «رقابت» و «زمان‌بندی» استوار است:
۱. کمک به یک رقیب مستقیم:
آرژانتین یکی از بزرگترین رقبای کشاورزی ایالات متحده در بازارهای جهانی است، خصوصاً در صادرات سویا و گوشت گاو. منتقدان می‌گویند که دولت آمریکا با اعطای این بسته نجات مالی چند ده میلیارد دلاری، عملاً در حال «نجات دادن» و «تقویت» یک رقیب مستقیم اقتصادی با استفاده از پول مالیات‌دهندگان آمریکایی است.
۲. تأثیر جنگ تجاری با چین:
این انتقادها همزمان با تداوم جنگ تجاری آمریکا و چین مطرح می‌شود. تعرفه‌های تلافی‌جویانه چین (به‌ویژه بر سویای آمریکا) باعث شده تا کشاورزان آمریکایی بخش عظیمی از بازار صادراتی خود را از دست بدهند و با بحران مالی مواجه شوند.
۳. پر کردن جای خالی آمریکا توسط آرژانتین:
درست در زمانی که کشاورزان آمریکایی به دلیل تعرفه‌ها قادر به فروش سویای خود به چین نبودند، آرژانتین (که از این کمک مالی آمریکا بهره‌مند شده) وارد این بازار شده و قراردادهای عمده‌ای برای فروش سویا به چین منعقد کرده است.
• گزارش‌هایی (مانند افشاگری آسوشیتدپرس از پیامک وزیر کشاورزی آمریکا) نشان می‌دهد که بلافاصله پس از دریافت حمایت مالی آمریکا، آرژانتین تعرفه صادراتی غلات خود را حذف کرد و مقادیر زیادی سویا با قیمت پایین‌تر به چین فروخت؛ بازاری که به طور سنتی متعلق به کشاورزان آمریکایی بود.
۴. پیشنهاد افزایش واردات گوشت گاو:
علاوه بر بسته کمک مالی، گزارش‌هایی مبنی بر پیشنهاد دولت ترامپ برای افزایش واردات گوشت گاو از آرژانتین (با هدف کاهش قیمت گوشت در آمریکا) منتشر شد. این موضوع نیز خشم شدید دامداران آمریکایی را برانگیخت که این اقدام را نابودکننده صنعت داخلی خود می‌دانستند.
خلاصه‌ی انتقاد
منتقدان، از جمله انجمن سویای آمریکا و برخی سناتورهای ایالت‌های کشاورزی، این وضعیت را «بسیار ناامیدکننده» و «متناقض» توصیف کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند در حالی که کشاورزان آمریکایی زیر فشار جنگ تجاری و از دست دادن بازار چین در حال ورشکستگی هستند، دولت آمریکا با پول مالیات همان کشاورزان، رقیب اصلی آن‌ها (آرژانتین) را تقویت می‌کند تا جای خالی آن‌ها را در بازارهای جهانی پر کند.
Posted on Saturday, November 1, 2025 at 10:41PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment
Page | 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | Next 5 Entries