<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!--Generated by Squarespace Site Server v5.8.0 (http://www.squarespace.com/) on Sat, 07 Nov 2009 13:03:01 GMT--><feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"><title>Blog</title><subtitle>Blog</subtitle><id>http://efsha.squarespace.com/blog/</id><link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://efsha.squarespace.com/blog/"/><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://efsha.squarespace.com/blog/atom.xml"/><updated>2009-11-01T21:55:42Z</updated><generator uri="http://www.squarespace.com/" version="Squarespace Site Server v5.8.0 (http://www.squarespace.com/)">Squarespace</generator><entry><title>البته که هاشمی و احمدی نژاد و هر کسی که حکومت را در دست دارد دزد است</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/024859783813.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/024859783813.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-11-01T21:52:47Z</published><updated>2009-11-01T21:52:47Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p><span style="font-size: 200%;">از افشا</span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">البته که هاشمی و احمدی نژاد و هر کسی که حکومت را در دست دارد دزد است.منتها پسر هاشمی اینجا دارد حق سکوت مطالبه میکند.چون دزدی طرف مقابل افشا ی دولتی نمیشود دلیل بر این نیست که خانواده هاشمی دزدی نکرده است</span>.</p>
<p>*******************************</p>
<p><span style="font-size: 200%;">ويديوکليپ:سخنرانی پسر رفسنجانی:کل انقلاب را زير سوال ببريد 70 ميليون رای بگيريد/تشنج و قطع بلند گو    روشنگری:  ويديوکليپ را در لينک زير ببينيد: </span><br /> <br /><a href="http://www.youtube.com/watch?v=EtwJnIR3FcM">http://www.youtube.com/watch?v=EtwJnIR3FcM</a> <br /> <strong>10 آبان 1388  &nbsp;&nbsp;&nbsp; </strong><br /><br /></p>]]></content></entry><entry><title>رابطه نظام جهانی سرمايه با بنياد گرائی: يک بررسی موردی در باره رابطه بين "مرکز" و حاشيه</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/307488497223.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/307488497223.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-11-01T21:24:24Z</published><updated>2009-11-01T21:24:24Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p class="blue14">رابطه نظام جهانی سرمايه با بنياد گرائی: يک بررسی موردی در باره رابطه بين "مرکز" و حاشيه</p>
<hr />
<p><span style="font-size: 200%;"><br />Younes Parsa Benab <br /><br /><br />درآمد <br />انگاشت &ldquo;ولايت فقيه&rdquo; يکی از مضامين اصلی در فلسفه سياسی ايدئولوژی امت گرائي، در متون کلاسيک علمای شيعه وجود ندارد. مروری به متون کلاسيک علمای شيعه از آثار ملاصدرا، ملا هادی سبزواری و&hellip;. گرفته تا آثار تاريخی متاخرينی چون آيت الله محمد حسين نائيني، سيد محمود طالقاني، محسن کديور و &hellip; نشان مي&zwnj;دهد که ايده&zwnj;ئولوژی امت گرائی و مضامين مربوط به آن (ولايت فقيه، نظام تئوکراسی و&hellip;) نه تنها مورد قبول ايده&zwnj;ئولوگ های تشيع نبوده اند، بلکه آنها عليه انگاشت ولايت فقيه و نوع حکومت تئوکراسی منبعث از آن، مواضع روشن و مشخص داشته اند. پيشينه&zwnj;ی بروز و گسترش جهان بينی امت گرائی و مقولات مربوط به آن در ايران و ديگر کشورهای مسلمان نشين، به دوره&zwnj; بعد از پايان جنگ جهانی دوم و آغاز &ldquo;جنگ سرد&rdquo; بر مي&zwnj;گردد. در اين دوره است که فلسفه&zwnj; سياسی امت گرائی که در آن ضديت با انديشه های تجدد خواهي، سوسياليستي، کمونيستي، ملی گرائی تحت نام &ldquo;بت پرستی&rdquo; و &ldquo;شرک&rdquo; يک اصل &ldquo;ابدی&rdquo; و &ldquo;ازلی&rdquo; است، توسط نواب صفوی و سازمان جديدالتاسيس فدائيان اسلام در ايران دهه های ٤٠ و ٥٠ ميلادی شيوع پيدا کرد. در واقع انزجار و نفرت امت گرايان (اصول&zwnj;گرايان- اعتدال&zwnj;گرايان- اصلاح طلبان) حاکم در ايران نسبت به ملی گرايان از يک سو, وبه مارکسيسم و ديگر نحله های آزادی خواه از سوی ديگر، به آموزش های نواب صفوی ( پدر معنوی کليه طرفداران ولايت فقيه، به&zwnj;ويژه اصول&zwnj;گرايان) در دهه&zwnj; چهل ميلادی بر می گردد. <br />بررسی نوشته های تاريخی و فلسفی ايده&zwnj;ئولوگ های متعلق به مکتب امت گرائی مثل نوشته های محمد تقی مصباح يزدی نشان مي&zwnj;دهد که اجزاء اصلی جهان بينی خود نواب صفوی و ديگر رهبران فلسفه سياسی امت گرائی از منابع &ldquo;الهامی&rdquo; حسن البنا و ديگر رهبران &ldquo;اخوان المسلمين&rdquo; مصری گرفته شده اند که سنی بودند. آن&zwnj;چه که در اين مبحث شايان توجه است، اين است که اکثر مورخين اسلامی و به&zwnj;ويژه انديشمندان و پژوهش&zwnj;گران تاريخ اهل تسنن متفق القول بر آن هستند که ريشه ها و علل بروز و گسترش امت گرائی و ديگر نحله های فکری بنياد گرائی را نمی توان از متون کلاسيک و مدرن علمای اهل سنت بيرون کشيد و در بطن و متن اسلام و جوامع مسلمان نشين جهان جستجو کرد. اگر اين نظرگاه درست باشد ، پس علل و يا عاملين رشد پديده&zwnj; بنيادگرائی مذهبی و فلسفه سياسی امت گرائی و انگاشت های معروفی چون &ldquo;ولايت فقيه&rdquo; و &ldquo;تئوکراسی&rdquo; متعلق به آن، کدامين هستند؟ در يک کلام، آيا بنيادگرائی و مشتقات مربوط به آن عاملند و يا معلول؟ <br />تعداد قابل توجهی از مارکسيست های جهان که ضرورتا به يک کمپ سياسی مشترک تعلق ندارند (مثل جان بلامی فاستر، مايکل يتس، اريک هابسبام، سميرامين، ايجاز احمد و&hellip;) بر آن هستند که علل رشد امت گرائی و ديگر مضامين مربوط به آن را بايد در تاريخ تکامل نظام جهانی سرمايه جُست&zwnj; وجو کرد. به عبارت ديگر بنيادگرائی مذهبی و امت گرائی مشتق از آن از عوارض و تبعات تشديد جهانی شدن سرمايه در سالهای بعد از پايان جنگ جهانی دوم و بويژه در دوره بعد از پايان &ldquo;جنگ سرد&rdquo; (١٩٩١-٢٠٠٧) مي&zwnj;باشند. <br />در اين نوشته رابطه تاريخی و ارگانيک بين بنيادگرائی و نظام جهانی سرمايه که به &zwnj;قول خيلی از مارکسيست ها يک رابطه &ldquo;مرکز - پيرامونی&rdquo;، &ldquo;متروپل و حاشيه &rdquo; و از ويژه&zwnj;گی های اجتناب ناپذير مناسبات تاريخی &ldquo;توسعه يافتگی&rdquo; با &ldquo;توسعه نيافتگی&rdquo; است، را مورد بررسی قرار مي&zwnj;دهيم. <br /><br /><br /><br />رابطه تاريخی بنيادگرائی و نظام جهانی <br /><br /> يکی از اساسی ترين ويژه&zwnj;گی های عصر جهانی شدن سرمايه، به&zwnj;ويژه در دوره بعد از پايان جنگ سرد، تحولاتی است که همراه با فرايند شتابنده و هار انباشت سرمايه در سطح جهاني، به وقوع می پيوندد. اين تحولات طبيعتا به تغييرات مهم و غالبا ناگهانی در زند&zwnj;گی شمار عظيمی از مردم که قربانيان اصلی نظام جهانی سرمايه هستند، انجاميده و غالبا مناسبات و رسم و رسوم زندگی آنها را تضعيف و يا &ldquo;مسخ&rdquo; مي&zwnj;سازند. <br />در اين مبحث، کانون توجه کشورهای حاشيه ای - پيرامونی (جهان سوم) می باشد که در آنها اين تغييرات و تحولات به رشد فعلی انواع و اقسام بنيادگرائی های مذهبی منجر شده است. منظور از جهان سوم نيز عمده&zwnj;تا کشورهای واقع درآفريقا، آمريکای لاتين، آسيا (منجمله خاورميانه)، اقيانوسيه و به قول اوکتاويوپاز، محلات و جزايری از &ldquo;جهان سوم&rdquo; در ميان و داخل کشورهای توسعه يافته صنعتی &ldquo;مرکز&rdquo; (جهان اول) هستند، که به اسم &ldquo;حاشيه&rdquo; نيز مرسوم شده اند. در سراسر جهان سوم (حاشيه) که امروز چهار پنجم جمعيت جهان را دربرمي&zwnj;گيرد، هر سال ميليونها انسان از روستاها، مزارع و کشتزارهای اجدادی خود در نتيجه&zwnj; ورود کمپانيهای فراملی و گسترش ابزار و محمل های جهانی شدن سرمايه، رانده مي&zwnj;شوند. آنان قرن ها در اين مناطق دهقانی به زنده&zwnj;گی سنتی خود ادامه مي&zwnj;دادند و تحت شرايط به غايت استثماری و ستم&zwnj;گرانه در تلاش معاش بودند. ولی امروز آنها ديگر حتی آن زنده&zwnj;گی را هم نمی توانند ادامه بدهند. پس به نواحی شهری که به&zwnj;سرعت رو به گسترش هستند، هجوم آورده و يا پرتاب مي&zwnj;شوند. بيشتر اين مردم در زاغه های فلاکت باری که حلقه به حلقه قلب شهرهای پر جمعيتی چون ژوهانسبورگ، قاهره، تهران، استانبول، مانيل، مکزيکو و &hellip;.. را محاصره کرده اند، ساکن مي&zwnj;شوند. برای نخستين بار در طول تاريخ، ما شاهد اين امر هستيم که نيمی از مردم شش ميليارد و نيمی جهان در مناطق شهری زندگی مي&zwnj;کنند که در آنها زاغه ها و مردمان حاشيه نشين پيوسته در حال رشد و ازدياد روزافزون هستند. <br />بررسی زند&zwnj;گی طاقت فرسا و دردناک اين مردمان که بلافاصله بعد از پايان جنگ جهانی دوم توسط پژوهشگران متعهد و روشنفکران مترقی مورد توجه قرار گرفته و در بعضی محافل به اسم &ldquo;دوزخيان زمين&rdquo; موسوم شده اند، نشان مي&zwnj;دهد که اکثر اين مردم که از محيط سنتی خويش و از شکل های گوناگون ستمديدگی و استثمار کننده نظام ها و رژيم های پيشاسرمايه داری کنده شده اند، به زنده&zwnj;گی فلاکت بار پرازناامنی و بی ثباتی در زاغه ها و حاشيه های بی امکانات پرتاب شده اند. مضافا، اين بررسی ها نشان مي&zwnj;دهند که اين مردمان که تعداد آنان روزانه در شهرهای توسعه يافته &ldquo;حاشيه&rdquo; (جهان سوم) مثل شهرهای سائوپولو و ريودوژانيرو در آمريکای جنوبي، لاگوس، قاهره درآفريقا، تهران و مانيل درآسيا و&hellip; افزايش مي&zwnj;يابند، به هيچ شکل و نحوی نمی توانند در استخوان&zwnj;بندی اقتصادی و سياسی کارکرد جامعه &zwnj;بصورت منسجم و متشکل ادغام شوند. در بسياری ازاين شهرهای پر از زاغه، اکثريت حاشيه نشينان در اقتصاد &ldquo;غير رسمی&rdquo; به شکلهای گوناگون دوره گردي، بساطي، دکه ای و&hellip; که در شصت سال گذشته رواج يافته اند، کار مي&zwnj;کنند. بخشی از اين مردمان، به&zwnj;ويژه جوانان، نيز در حيطه های اقتصاد زيرزمينی و غيرقانونی مثل گانگستري، فحشاء، پورنوگرافی کودکان و نوجوانان، قاچاق و فروش موادمخدر و&hellip; کار مي&zwnj;کنند. <br />بدون ترديد مردم در هر کجا که باشند خواهان رهائی از ستم و استثمار، ناامنی و بی ثباتي، بي&zwnj;کاری و بي&zwnj;خانمانی هستند. در اين مورد زاغه نشينان حاشيه های شهرهای گوناگون (جهان سوم) نيز مستثنا نيستند. بررسی تاريخ کشورها و نواحی &ldquo;حاشيه ای - پيرامونی&rdquo; در شصت سال گذشته حاکی از آن است که مردمان حاشيه نشين در تلاش رهائی از زندگی پر از فقر و فلاکت خود، به&zwnj;طور قابل توجهی در مبارزات و جنبش های رهائی &zwnj;بخش ملي، دموکراتيک و سوسياليستی در دهه های پنجاه، شصت و هفتاد ميلادی شرکت جُستند. اما بعد از اُفت و تلاشی جنبش های رهائی &zwnj;بخش ملی و سرکوب و قتل عام نيروهای سکولارملی گرا، &ldquo;غير متعهد&rdquo; سوسياليست و کمونيست در کشورهای آسيا و آفريقا، اکثريت مردمان حاشيه نشين زاغه ها همراه با تهيدستان و خرده بورژوازی شهرهای بزرگ، به&zwnj;ويژه در منطقه&zwnj; خاورميانه وجنوب آسيا در نبود يک آلترناتيو متشکل کننده مترقی و الهام بخش از طرف چپ ويا ملی گرا، لاجرم به&zwnj;سوی انواع و اقسام بنياد گرائی های مذهبی روی آوردند. به کلامی ديگر، اين تلاشی است که حاشيه نشينان و تهيدستان شهر و روستا از طريق آن بتوانند (در ميان همه تغييرات، جا&zwnj;بجائی و تلاطماتی که نظام جهانی سرمايه در اکناف جهان به&zwnj;ويژه در کشورهای حاشيه ای - پيرامونی جهان، به&zwnj;وجود آورده است) &ldquo;خود را به جائی بند کنند&rdquo;. <br />شايد اين چرخش در سرنوشت اين مردم در ميان اين همه جابجائی ها در هيچ واحدی از جهان سوم به اندازه کشورهای ايران، کنگو (کين شاسا) و اندونزی چشم&zwnj;گيرتر و شفاف تر نباشد. نظام جهانی سرمايه (امپرياليسم) به ترتيب بعد از سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق (١٩٥٣) در ايران، ترور وقتل پاتريس لومومبا (١٩٦٠) در کنگو و سرنگونی دولت ملی احمد سوکارنو (١٩٦٥) در اندونزی و با کمک همدستان &ldquo;بومی&rdquo; خود (شاه - زاهدی در ايران، چومبه - موبوتو در کنگو و سوهارتو در اندونزی) به&zwnj;قدری فراگير، سرتاسری و عميق تمام پيروان و طرف&zwnj;داران نحله های متنوع ملی گرائي، سوسيال - دموکراسي، سوسياليستی و کمونيستی در آن کشورها را ريشه کن ساخت که در سرزمين آن جوامع برای مدتها به غير از انواع و اقسام امت گرائی و بنيادگرائی (در ايران و اندونزی) و گانگستريسم هار و عريان (در کنگو) نحله ديگری به صورت منسجم و متشکل نروييد. <br />در کشش اين مردم به&zwnj;سوی بنيادگرائی مذهبی و يا هر نوع جهان بينی ضد تجدد و تاريک بين يک عامل سياسی ديگری دخيل است که بايد مورد بحث قرار گيرد. تغييرات و دگرديسی های عظيم و سريعی که تشديد و حرکت سرمايه در فاز فعلی جهانی شدن در مناطق مختلف جهان سوم به&zwnj; وجود آورده نمی توانند بدون در نظر گرفتن چارچوب سُلطه و استثمار و ستم امپرياليستی و متحدين بومی آن مورد درک و شناخت بهتر قرار گيرند. منظور نگارنده از متحدين بومی در واقع هيئت های حاکمه کشورهای جهان سوم است که از نظر اقتصادي، سياسي، فرهنگی و نظامی وابسته به نظام جهانی هستند. به &zwnj;جرات مي&zwnj;توان گفت که نوع حاکميت (استبداد) و سبک زنده&zwnj;گی فرهنگی (اروپا محوری و مصرفی) و اجتماعی اين حاکمين از وابسته&zwnj;گی مادی و معنوی آنها به نظام جهانی بوده و از نظر تاريخی رابطه مکمل و به&zwnj;هم متصل &ldquo;حاشيه&rdquo; به &ldquo;مرکز&rdquo; (توسعه نيافتگی به توسعه يافتگی) می باشد. تهيدستان، حاشيه نشينان و ديگر اقشار مردم جهان سوم اين حاکمين را به عنوان عوامل مستبد، فاسد و وابسته به امپرياليسم و مروجين و مبلغين &ldquo;فرهنگ منحط غرب&rdquo; مي&zwnj;شناسد. مردم مناطق وسيع جهان &ldquo;پيرامونی - حاشيه ای&rdquo; (جهان سوم) بر اين باورند که اين حاکمين که به هم&zwnj;دستان و &ldquo;متحدين&rdquo; بومی نظام جهانی معروف اند، هيچ نوع مهر و محبتی در دل خود نسبت به کارگران، زحمت &zwnj;کشان روستاها، تهيدستان و حاشيه نشينان اين کشورها نداشته و عليرغم ثروت های هنگفتی که در دوران حکومت استبدادی خود از طريق تاراج منابع طبيعی اين کشورها به&zwnj; دست آورده اند، هيچ قدمی در راه بهبود رفاه زندگی فلاکت بار اين مردم بر نداشته اند. اين شرايط،، يعنی استبداد حاکمين با حمايت بی &zwnj;دريغ نظام جهانی سرمايه داری از يک سو و رشد روز افزون باورهای مردم نسبت به حاکمين از سوی ديگر، در کوتاه مدت مي&zwnj;تواند نيروها و رهبران نحله های مختلف بنيادگرائی منجمله امت گرائی را که عليه &ldquo;فساد&rdquo;، &ldquo;استبداد&rdquo; و &ldquo;انحطاط اخلاقی&rdquo; طبقات حاکمه بومی و امپرياليسم حامی آنها تبليغ مي&zwnj;کنند، بين مردم &ldquo;محبوب&rdquo; سازد. محبوبيت روز افزون خمينی در آستانه انقلاب ١٣٥٧ (١٩٧٩ ميلادی) در بين مردم ايران و محبوبيت بعضی از رهبران بنيادگرا در بين مردم پاکستان، اندونزی و مصر کنوني، محصول اين شرايط سياسی و اجتماعی است که در اکثر کشورهای جهان سوم &ldquo;حاشيه&rdquo; به &zwnj;وجود آمده است. بايد توجه کرد که رهبران و کادرهای نيروهای بنيادگرا که ماهيتا به طبقات و اقشار گوناگون خرده بورژوازی و بورژوازی متوسط تعلق داشته و در واقع منافع آنها را نماينده&zwnj;گی می کنند، در کسوت و چارچوب دين و مذهب و فرقه و با خصلت ها و ويژه&zwnj;گی های مذهبی بازگشت به روابط، رسوم و ارزش های سنتی و تحميل آنها بر جامعه کنونی را به منتها درجه تبليغ و رواج مي&zwnj;دهند. اين روابط و ارزشها نه تنها ريشه در گذشته دارند و شکل های شديد استثمار و ستم را در جامعه کنونی تجسم مي&zwnj;سازند بلکه مروجين آنها با هر نوع تجدد طلبی و برابری طلبی و نحله های فکری سوسياليستي، اشتراکی و کمونيستی دشمنی تاريخی و خونين دارند. <br />مطالعه&zwnj; بروز ورشد بنيادگرائی در سراسر جهان، به &zwnj;ويژه در کشورهای جهان سوم، نشان مي&zwnj;دهد که حضور و گسترش آن با سياست ها و حرکات بخشی از جناحهای درون نظام جهانی سرمايه رابطه ای نزديک و مستقيم داشته و در حقيقت يکی از تبعات دوره ای تشديد جهانی شدن سرمايه به&zwnj;ويژه در سالهای ١٩٧٣ به اين سو، مي&zwnj;باشد. در حال حاضر بروز و رشد بنيادگرائی مذهبی در کشورهای خاورميانه، آسيای جنوبی (افغانستان، پاکستان و بنگلادش) و در بخشی از شمال آفريقا بيشتر و دامنه دارتر از مناطق ديگر جهان سوم است که اين امر به نوبه خود حائز اهميت مي&zwnj;باشد. بدون ترديد، نبود و يا حضور کم رنگ بنيادگرائی درکشورهای آمريکای لاتين، آن منطقه را در مقام مقايسه با ديگر مناطق &ldquo;حاشيه&rdquo; (جهان سوم) مستثنی می نمايد. <br /><br />نبود بنيادگرائی قوی در آمريکای لاتين <br /><br />پديده&zwnj; بنيادگرائی دينی و مذهبی در مناطق استراتژيکی مانند خاورميانه و کشورهائی نظير پاکستان و اندونزی که عمده&zwnj;تا مسلمان نشين هستند، به صور گوناگون امت گرائي، تئوکراسی ولايت فقيه، سلفی ايسم، وهابی ايسم و&hellip; به نمايش در مي&zwnj;آيد. اما رشد و گسترش آن فقط به کشورهای مسلمان نشين محدود نمي&zwnj;شود و ضرورتا بازتابی از ويژه&zwnj;گی های دين اسلام (شيعه و يا سنی) نيست. امروز ما شاهد بروز و گسترش انواع و اقسام بنيادگرائی مذهبی در اسرائيل (صهيونيسم فرهنگی و مذهبی)، در هندوستان (هندوتوا=بنيادگرائی هندوئی)، در بخش هائی از آفريقا (به&zwnj;ويژه پنته کاستاليسم مسيحی) و در آمريکا (بنيادگرائی پروتستانيسم به&zwnj;ويژه اونجليکا و پنته کاستاليسم) مي&zwnj;باشيم. بنيادگرايان با اينکه به مذاهب و فرقه های گوناگون اديان متفاوت تعلق دارند، ولی ماهيتا همگی ضد تجددطلبي، سکولاريسم، اومانيسم، مارکسيسم، سوسياليسم و ديگر انديشه های برابری طلبی بوده و از هرگونه ديالوگ (گفتمان) با &ldquo;غير خوديها&rdquo; پرهيز مي&zwnj;کنند. جالب توجه است که درجه رشد و گسترش هر يک از اين بنيادگرائی ها، رابطه&zwnj; مستقيم و تاريخی با درجه حرکت و گسترش سرمايه (گلوباليزاسيون) و عملکرد نظام جهانی در آن مناطق و جوامع دارند. <br />در کشورهای آمريکای لاتين بر خلاف کشورهای آفريقا و آسيا (منجمله خاورميانه) بنيادگرائی مذهبی چندان کششی در بين توده های مردم ندارد و در واقع از اهميت سياسی قابل توجهی برخوردار نيست. تحقيقات پژوهش&zwnj;گران جامعه شناس و انديشمندان سياسی که ميدان تخصص و تمرکز مطالعاتشان کشورهای گوناگون آمريکای لاتين است، نشان مي&zwnj;دهد که در آنجا مردم به سه علت نسبت به پديده&zwnj; بنيادگرائی بی تفاوت بوده و چندان تحت تاثير آموزش های آن قرار ندارند. اين سه علت عبارتند از : <br />١ - در بيشتر کشورهای آمريکای لاتين، زاغه نشينان، حاشيه نشينان و تهيدستان شهر و روستا همراه با ديگر اقشار مختلف مردم بر اين باورند که دستگاه کليسا خاصه در شکل کاتوليسيسم که مذهب مسلط در آن کشورها است، يکی از عوامل اصلی فقر و فلاکت آنها بوده و بطور کلی زنده&zwnj;گی فعلی آنان را به بن بست کشانده است. به اين خاطر است که ما شاهد محبوبيت بيش از حد هوگو چاوز، ايوو مورالس و&hellip; که سکولار، لائيک و سوسياليست هستند، می باشيم. <br />٢ - در آمريکای لاتين که &ldquo;حياط خلوت&rdquo; آمريکا محسوب مي&zwnj;شود، نيروهای استبدادی عليرغم حمايت های بي&zwnj;دريغی که از آمريکا دريافت کرده اند، نتوانسته اند که جنبش های سرتاسری چپ منجمله مارکسيست- ها، اتحاديه های عظيم کارگری و حرکت های دموکراتيک ملی گراها را سرکوب و ريشه کن سازند. امروز چپ ها منجمله مارکسيست ها، همراه با ديگر نيروهای دموکراتيک، ضد گولوباليزاسيون، يک نيروی بزرگ و فراگير در اکثر کشورهای آمريکای لاتين محسوب مي&zwnj;شوند و عمدتا از موتلفين و متحدين دولتهای چاوز، مورالس و&hellip; درآن کشورها هستند. <br />٣ - نيروهای مخالف حضور آمريکا در آمريکای لاتين بر خلاف انواع و اقسام بنيادگرايان مذهبی در جهان، ضد تجددطلب، ضد کمونيست، ضد ملی گرا، ضد سکولار، ضد اومانيست، زن ستيز و ضد کارگر نيستند. محتوای اصلی مبارزات آنها عمد&zwnj;تا ترکيبی است از : انديشه ها و شيوه های ضد انحصار، ضد شرکت های بزرگ فراملی آمريکائی و ضد هژمونی طلبی هيئت حاکمه آمريکا و ضد سياست های بانک جهاني، صندوق بين المللی پول و سازمان تجارت جهانی. بر خلاف رهبران جنبش های ضد هژمونی و ضد امپرياليستی در کشورهای آمريکای لاتين، رهبران و مروجين انواع و اقسام امت گرائی و ديگر نحله های بنيادگرائی در آسيا و آفريقا در عين حال که ضد ارزش ها و ضد شيوه زند&zwnj;گی مردمان کشورهای &ldquo;غربی&rdquo; و &ldquo;تمدن غربی&rdquo; هستند، بطور قابل ملاحظه ای اعتقاد به اصول حاکم در روابط تجاري، مالی و&hellip; سرمايه داری داشته و عمده&zwnj;تا ضد گلوباليزاسيون، ضد بانک جهانی و&hellip;. نيستند. <br />به&zwnj;طور کلي، بنيادگرائی در هر شکل و شيوه اش يک پديده و يا جنبش سياسی است که در کسوت دين (مثل هندوتوا و صهيونيسم به ترتيب در هندوستان و اسرائيل)، مذهب (مثل امت گرائی تئوکراسی ولايت فقيه در ايران) و يا فرقه (مثل وهابيت در عربستان سعودی و فرقه های مختلف پنته کاستاليسم و اونجليکا در آمريکا) در نقاط مختلف دنيا بروز کرده، به&zwnj;نمايش در آمده و عمل مي&zwnj;کند. به کلامی ديگر، بنيادگرائی و رشد آن يکی از تبعات و ويژگی های سياسی عصر امپرياليسم مشخصا در فاز تشديد پروسه جهانی شدن سرمايه مي&zwnj;باشد. بررسی کارنامه تاريخ صد ساله امپرياليسم نشان مي&zwnj;دهد که مديران آن در هر زمان و مکانی که با مانعی در برابر منافع اقتصادی و نتيجتا اهداف سياسی خود روبه&zwnj;رو گشته اند، بلافاصله آن را آماج تجاوز و حمله قرار داده اند که راه را برای حرکت بی مانع سرمايه داری فراهم سازند. شايان ذکر است که امپرياليسم در تلاش خود در جهت نابودی آن مانع، تاريک انديش ترين نيروهای مذهبی را از يک سو و ارتجاعی ترين و مستبدترين نيروهای سياسی آن جامعه را از سوی ديگر به عنوان &ldquo;هم &zwnj;دستان&rdquo; و يا &ldquo;متحدين بومی&rdquo; خود برگزيده اند. برای نمونه در سال ١٩٥٣، آمريکا به محض اينکه دولت ملی مصدق را تهديدی استراتژيک برای کنترل نفت ايران و نهايتا خاورميانه تشخيص داد در صدد سرنگونی آن دولت برآمد. نگاهی به مدارک و اسناد منتشره از سوی وزارت امور خارجه آمريکا و سازمان &ldquo;سيا&rdquo; نشان مي&zwnj;دهد که معماران آمريکائی کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در تلاش خود در جهت سرنگونی دولت مصدق و سپس سرکوب نيروهای ملي، دموکراتيک و مترقي، از يک سو مستبدترين و ارتجاعی ترين نيروهای جامعه (شاه، زاهدی و&hellip;) را به خدمت پذيرفتند و از سوی ديگر تاريک انديش ترين شخصيت ها و عناصر ضد تجدد و ضد کمونيست مذهبی (آيت الله ابوالقاسم کاشاني، دکتر مظفر بقائی و فدائيان اسلام) را در پياده کردن کودتا شرکت دادند. بايد توجه داشت که ٢٥ سال بعد از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢، پيروان کاشانی و بقايای فدائيان اسلام تحت تاثير شاگردان مظفر بقائی (مشخصا حسن آيت) موفق شدند که بعد از اتحاد خود در حزب جمهوری اسلامی و با توسل به ارعاب، انحصار و سانسور و بالاخره برکناری دولت موقت بازرگان در زمستان سال ١٣٥٨، لايحه&zwnj; معروف &ldquo;ولايت فقيه&rdquo; (مضون اصلی امت گرائی شيعه اسلامی) را ضميمه&zwnj; قانون اساسی سازند. <br />در دوره&zwnj; &ldquo;جنگ سرد&rdquo;، آمريکا و ديگر کشورهای پيشرفته سرمايه داری (&rdquo;مرکزيا متروپل&rdquo;) در ديگر کشورهای توسعه نيافته ای جهان سوم (&rdquo;پيرامونی &zwnj;يا حاشيه ای&rdquo;) نيز با برنامه سرنگونی و قلع وقمع هر نيروی سکولاری که مخالف سياست های سيطره جويانه غرب بود، را ترتيب داده و در اين راستا با تقويت و حمايت همه جانبه نيروهای بنيادگرا موفق شدند که نيروهای ملی گرا، سکولار دموکراتيک و سوسياليست را در کشورهائی نظير مصر در دهه های ١٩٦٠ و٧٠ ميلادي، اندونزی در سالهای ١٩٦٥-١٩٦٨، افغانستان در دهه های ١٩٨٠ و ١٩٩٠ ميلادی و در فلسطين، عراق و پاکستان در سالهای اخير سرکوب ساخته و در بعضی از آن کشورها (مصر و اندونزی) برای مدت کوتاهی هم که شده نيروهای سکولارچپ و ضد امپرياليست را تار و مار کنند. <br />حمايت بيشتر نظام جهانی سرمايه از نيروی بنيادگرا در کشورهای جهان سوم و افزايش توان آنها در دهه- های اخير در ميدانهای تشکل دهی و سازماندهی از يک سو و ترويج و تبليغ انديشه های ضد تجددخواهي، ضد کمونيستي، ضد ملی گرائی و &hellip; بعد از نفوذ در بين مردم از سوی ديگر رابطه ای نزديک و ارگانيک با تغييرات و تحولاتی دارند که در سالهای ١٩٧٣-٢٠٠٧ در سطح دنيا اتفاق افتاده اند. در اين&zwnj;جا به اهم اين تغييرات و تحولات اشاره مي&zwnj;کنيم : <br />١ - رشد بحران ساختاری در کشورهای توسعه يافته سرمايه داری و عکس العمل نظام جهانی سرمايه در مقابل اين بحران با توسل به تهاجم همه جانبه (تشديد گولوباليزاسيون) از طريق تبليغ و گسترش &ldquo;بازار آزاد&rdquo; سرمايه داری تحت ايد&zwnj;ئولوژی &ldquo;نئوليبراليسم&rdquo;. <br />٢ - تضعيف و فروپاشی شوروی و کشورهای &ldquo;بلوک شرق&rdquo; در سالهای ١٩٨٠-١٩٩١ <br />٣ - دگرديسی و تبديل چين از يک کشور پسا انقلابی سوسياليستی به يک کشور سرمايه داری هار <br />٤ - تحليل رفتن و تضعيف جنبش های کارگری و سوسيال دموکراسی در &ldquo;اروپای سوسيال&rdquo; و تقويت و تهاجم &ldquo;اروپای سرمايه&rdquo;، به &zwnj;ويژه بعد از پايان دوره &ldquo;جنگ سرد&rdquo; (١٩٩١) <br />٥ -ريزش و سرکوب جنبش های رهائی بخش ملی و دموکراتيک در کشورهای جهان سوم و آغاز پروسه&zwnj; آشوب و عدم امنيت و تضعيف و نابودی نهادهای اجتماعی و دولتی در بعضی از آن کشورها در نتيجه تهاجم جديد امپرياليستی در فاز تشديد گلوباليزاسيون سرمايه در جهان <br /><br />جمبندی و نتيجه گيری <br /><br />تمامی اين تغييرات و تحولات در سطح جهانی با شرايط فلاکت بار اقتصادی و استبداد سياسی در کشورهای جهان سوم در هم آميخته و يک وجه مشترکی را در بين آن کشورها از اندونزی و تايلند و برمه (ميان مار) گرفته تا مصر، ايران، افغانستان، عراق و احتمالا پاکستان و&hellip; بيان مي&zwnj;کنند. اين وجه مشترک که دقيقا سياسی است، تحليل رفتن و تضعيف نيروهای سکولار منجمله نيروهای ملی گرا، سوسياليست و کمونيست، تقويت بنيادگرائی و نحله های گوناگون آن منجمله امت گرائی است. بدون ترديد کشورهای جهان سوم (&rdquo;حاشيه&rdquo;) با تحولات، دگرديسی ها، اوضاع بی ثبات و تغييرات سريعی در حال حاضر روبه&zwnj;رو هستند که عمده&zwnj;تا از بالا (نظام جهانی سرمايه = &ldquo;مرکز = متروپل&rdquo;) تحميل شده و با چند وچون حرکت سرمايه رابطه ای تاريخی دارند. با اينکه دولتمردان کشورهای توسعه يافته سرمايه داري، هم&zwnj;راه با ايد&zwnj;ئولوگ های نظام جهانی و حتی بخش قابل توجهی از روشنفکران لائيک و سکولار کشورهای جهان سوم، تبليغ مي&zwnj;کنند که بروز و رشد بنيادگرائی يک پديده&zwnj; خارج از چهارچوب نظام جهانی سرمايه بوده و &ldquo;تافته جدا بافته&rdquo; و مستقل از نظام است، ولی مدارک و اسناد موجود و پژوهش های متنوع و متعدد ثابت می کند که پديده&zwnj; بنيادگرائی يکی از تبعات تشديد پروسه&zwnj; جهانی شدن سرمايه بوده و يک واقعيت عينی است که در برابر سرنوشت مردم، به&zwnj;ويژه مردم کشورهای جهان سوم قرار گرفته است. <br />نيروهائی که در پی دگرگونی اوضاع در يک مسير مترقی و دموکراتيک هستند و به خصوص آنهائی که برای تحقق يک تحول ريشه ای بر اساس آزمونهای آزاديخواهانه، تجدد طلبانه و سوسياليسم، تلاش می- کنند، بايد با چند و چون بروز و علل رشد و گسترش اين واقعيت عينی آشنا شده و بعد از شناسائي، آن &zwnj;را به نفع بشريت زحمتکش تغيير دهند. ناديده گرفتن اين واقعيت عينی (بنيادگرائی) و عدم آشنائی با نحوه&zwnj; رشد آن، نه تنها آشفتگی فکری در شناخت مسببين اصلی آن پديده به &zwnj;وجود می آورد، بلکه مدتها از حرکت نيروهای تجددطلب و انقلابی به&zwnj;سوی جامعه ای آزاد و مترقی و فارغ از استثمار و ستم طبقاتی جلوگيری می کند. <br />From: <br />Younes Parsa Benab <br /><br /></span></p>
<div dir="rtl" style="font-size: 200%;"><span style="font-size: 200%;"><strong>10 آبان 1388  &nbsp;&nbsp; 22:33</strong></span></div>
<p><span style="font-size: 200%;"><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"><img src="http://balatarin.com/images/web2/submit.png" border="0" alt="Balatarin" /></a><br /></span></p>]]></content></entry><entry><title>ایران بچشم خود ببین دارد که جانت میرود</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/463790954164.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/463790954164.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-11-01T20:03:46Z</published><updated>2009-11-01T20:03:46Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p style="font-size: 200%;" align="center">از افشا</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">ایران بچشم خود ببین دارد که جانت میرود</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">هم شاه و ملا ضد تو ارجت بغارت میرود</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">مردم اگر درمانده اید در دام استبداد خود</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">فکرت نه در راه درست خط جهالت میرود</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">********************</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">&nbsp;</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">&nbsp;</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center">&nbsp;</p>
<p style="font-size: 200%;" align="center"><strong><span style="font-family: Tahoma; color: #0000ff;">گزارشی تکان دهنده از  زندگی خانواده ها در گورستان های قم </span></strong></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">اينجا آرامگاه زندگی است</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">&bull; دور تا دور اتاق را پشتی و  بالش های مختلف پوشانده است. كنارقبرها هم پشتی گذاشته اند. تلويزيون كوچك قديمی  آگهی بازرگانی ارائه می دهد. فاطمه با آگهی بازرگانی زمزمه می كند: "صبح تا شب  تلويزيون روشنه صداش ترس بچه ها را كم می كند" يك ميز تحرير كوچك كه انباشته از  كتاب است و بچه ها كنار آن نشسته اند<img src="http://www.ettelaat.net/03-09/ghabr10.jpg" border="0" alt="" width="297" height="270" align="left" /></span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">&bull; توی همين كوچه&sbquo; بغل ما هم  يه خونواده هست بندگان خدا اون ها ۱۳ تا قبردارن. يه نفرم چند ماه پيش خاك كردن،  زنه بچه ها رو فرستاده بود خونه پدرش. برای اينكه نترسن</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">محمد صادق جعفری</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۸۲ &ndash; ۲۵  سپتامبر ۲۰۰۳</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">قم شهری مذهبی است كه طنين صدای علم و معرفت  آن تا دوردستها رسيده است. شهری كه به عنوان يكی از چشم و چراغهای دين مقدس اسلام  معرفی می شود. تقدس اين شهر باعث شده تا بسياری از علاقه مندان اهلبيت به آن مهاچرت  كرده و در كنار بارگاه حضرت معصومه (س ) به تحصيل علوم دينی بپردازند .</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">افرادی هم هستند كه به خاطر تقدس و روايات  فراوان در مورد قم &sbquo; پس از مرگ در آن به خاك سپرده می شوند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">آرام كه در كوچه های نزديك گورستان های آن  قدم می زني، صدای مراسم های تشييع و ترحيم ذهنت را پر می كند . مردم به اين مسئله  عادت كرده اند و مرگ را جزيی از زندگی خود می دانند . با آنها كه سخن می گويی مرگ  را امری طبيعی قلمداد می نمايند . مغازه های اطراف گورستان ها پر رونق است زيرا  هميشه يك نفر می ميرد . اگر قمی هم نباشد &sbquo; از شهرهای ديگر منتقل می شود .</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">اينجا قبرستانها كوچه دارند و مرده ها آب و  برق مصرف می كنند .تعجب می كنی وقتی متوجه می شوی كه برای يك مرحوم كه حدود ۴۰ سال  از مرگ او می گذرد پول آب آمده است و پول برق آن به حدی است كه امكان خاموشی چراغ  آرامگاهش وجود دارد. اما مگر چراغ زندگی آنها خاموش نشده است!؟<img src="http://www.ettelaat.net/03-09/ghabr4.jpg" border="0" alt="" width="198" height="154" align="left" /></span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">به كوچه قبرستان قدم می گذاريم. كوچه ای شايد  با عرض كمتر از ده متر كه منتهی به دو گورستان معروف است . صدای مراسم ترحيم از  گورستانها شنيده می شود . در انتهای كوچه تابوتی بر روی دستها دور می شود. بعضی به  سرعت و تنه زنان می گذرند . بعد با همان سرعت معذرت خواسته دور می شود تا به ثواب  حركت كردن با تابوت برسند .هركس كه چند قدم با تابوت حركت كند ثواب زيادی را نصيب  خود می كند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">شلوغی كوچه &sbquo; صدای بوق ماشينها و موتورهاكه  در ترافيك ناشی از خالی كردن وسايل مراسم ترحيم گير افتاده اند و تابوت جديدی كه از  كنارمان می گذرد و ترس از تند خوردن مجدد &sbquo; ناخودآگاه ما را به كابوسی وارد می كند  كه گريزی ندارد . شايد هيچگاه آنقدر به مرگ نزديك نشده باشيم . باز در كوچه حركت می  كنيم . از مسير ماشين مدل بالا كنار می كشيم تا راننده دستش را از روی بوق بردارد .  همديگر را قانع می كنيم : &laquo; ماهم ثوابی كرده باشيم .&raquo;</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">سه گورستان بزرگ در يك سمت كوچه و يك يا دو  گورستان كوچك در سمت ديگر اين غوغا را بپا كرده است . در كوچه های فرعی منتهی به  آنجا زندگی وجود دارد . زندگی مثل يك امر عادی و ساده به نظر می رسد. مردم به اين  چيزها عادت كرده اند .بچه ها گاهی بازی خود را رها كرده و به تابوت ها نگاه می كنند  .بعد با لبخند ادای آنها را در می آورند : &laquo; بلند بگو &hellip; به حرمت شرف &hellip;&raquo; مرگ هم  بازيچه دستشان شده است<img src="http://www.ettelaat.net/03-09/ghabr6.jpg" border="0" alt="" width="198" height="144" align="left" /></span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">با ديدن گورستانها و خواندن سن روی سنگ قبرها  و شعرهای نوشته شده مشغول می شويم. كم كم هوا رو به تاريكی می رود . كوچه خلوت شده  و ديگر خبری نيست. فقط چند كودك در كوچه نشسته اند. آرام و ساكت به مردم نگاه می  كنند و گاهی به سركوچه چشم می دوزند: &laquo; بچه ها داره شب می شه خونه نمی ريد؟!&raquo; فاطمه  از همه كوچكتر و خوش زبان تر است: &laquo; چرا مامان بياد می ريم.&raquo; خواهر بزرگتر او كه  شايد اول دبيرستان باشد می تواند بچه ها را سرو سامان دهد . شكلاتی از جيبم در  آورده و به فاطمه می دهم . زود با من خو می گيرد : &laquo; خونتون همين جاهاست يا  فاميلاتون مردن .&raquo; می خندد. &laquo; وای خدا نكنه خونمون همينجاست .&raquo; در خانه ای باز است  فاطمه دستم را می گيرد و كنار خانه می برد: &laquo; ايناها&sbquo; برق رفته بود اومديم بيرون.&raquo;  اما چراغ خانه روشن است&sbquo; &laquo; برق كه نرفته&raquo; به روی خودش نمی آورد: &laquo; شايد الان اومده  &sbquo;مامانم اومد! &raquo; و مرا فراموش می كند و دوان دوان به سمت زن لاغر و استخوانی می رود  كه با ديدن ما بر سرعت قدم هايش افزوده است:&laquo;بفرمائيد&sbquo; برای فاتحه اومديد. زهره چرا  تعارف نكردي؟!&raquo; فاطمه خنده اش می گيرد: &laquo; اين آقاهه دوست منه.شكلاتم بهم داد .&raquo; زن  جا می خورد بد بينانه به ما نگاه می كند: &laquo; چيكارداريد؟! &raquo; صورتش در هم می رود: &laquo;  از اداره برق اومديد؟!&raquo; لحظه ای بغض می كند و به ما چشم می دوزد. بچه ها به خانه می  روند: &laquo; يه خورده صبر كنيد تا آقامون از مسافرت بياد &sbquo; پول برق رو می ده .اگه برق  رو قطع كنيد من با اين بچه ها چيكار كنم؟! زن حتی اجازه حرف زدن به ما نمی دهد و  شروع به گريه می كند . انگار بغض فرو خورده ای را كه مدتها نگه داشته بيرون می ريزد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">- نه خانم&sbquo; نگران نباشيد&sbquo; ما دنبال قبرستونی  می گرديم كه برای مرده هاش پول آب و برق می آد زن نگاه می كند و گريه اش نيمه تمام  می ماند<img src="http://www.ettelaat.net/03-09/ghabr7.jpg" border="0" alt="" width="198" height="146" align="left" />.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">اين بار چشمانش از اميد برق می زند: با كدوم  آرامگاه كار دارين؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">فرقی نمی كند</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">زن به سرعت وارد خانه می شود و با قبض برقی  برمی گردد: &laquo; اين برای صاحبخانه ما اومده&sbquo; بنده خدا چهل سال پيش مرده !</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">-خب چه ربطی به شما داره ؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">-اين بنده خدا پنجاه&sbquo; سال پيش اين خونه رو  خريده&sbquo; يكی از ملاكان شمالی بوده كه دوست داشته قم خاكش كنن. بعد از مردنش هم تو  همينجا دفنش كردن بعد هم زن و بچه و خدمتكارش رو آوردن و خاك كردن</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">يعنی الان اينجا قبره؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">-آره&sbquo; چهارتا.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">به داخل حياط نگاه كردم. حوض آب و يك زيرزمين  و خانه&sbquo; هيچ شباهتی به قبرستان ندارد. در حياط هيچ قبری وجود ندارد. كاملا عادی و  معمولی به نظر می رسد: &laquo; پس قبر ها كجاست؟! &raquo; زن ما را به داخل دعوت می كند. وارد  حياط می شويم هنوز چيزی نديده ايم. داخل خانه كه يك اتاق معمولی است می شويم. پرده  ها كنار می رود. دو قبر با سنگ قبرهای برجسته كه اسم آقا و خانم صاحبخانه بر آنها  حك شده جلوه می كند. روی ديوارها عكسهای در گذشتگان بزرگتر از حد معمول نمايان است.  روی يكی از سنگها عكس خانم حك شده است. قبرهای ديگری هم وجود دارد. دو چراغ بزرگ سر  قبرها خود نمايی می كنند. فاطمه خودش را پشت چادر مادرش قايم كرده است: "از اين عكس  بزرگ می ترسد برو مامان جون برو تلويزيون نگاه كن." دور تا دور اتاق را پشتی و بالش  های مختلف پوشانده است. كنارقبرها هم پشتی گذاشته اند. تلويزيون كوچك قديمی آگهی  بازرگانی ارائه می دهد. فاطمه با آگهی بازرگانی زمزمه می كند : &laquo; صبح تا شب  تلويزيون روشنه . صداش ترس بچه ها را كم می كند .&raquo; يك ميز تحرير كوچك كه انباشته از  كتاب است و بچه ها كنار آن نشسته اند . لباسها روی ميخ هايی كه گوشه اتاق زده شده &sbquo;  جا گرفته اند . رختخوابها در كنار ديواری جمع شده اند. يك كمد آهنی رنگ و رورفته كه  گنجينه خانه محسوب می شود &sbquo; شامل تعدادی چينی ارزان قيمت لب پريده و چند اسباب بازی  پلاستيكی ساده می باشد .</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">كمدی كنار قبرها خود نمايی می كند: مال اين  خدا بيامرز هاست . بعضی وسايل كه سر قبر بوده رو جمع كرديم تا گم و گور نشه . اگه  اين خونه هم نبود&sbquo; ديگه جايی نداشتيم. باز خدا بيامرزتشون كه بعد از مردنم باعث و  بانی خير شدند"</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;"><img src="http://www.ettelaat.net/03-09/ghabr8.jpg" border="0" alt="" width="198" height="153" align="left" />- شما  فاميلشون هستيد؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">- نه&sbquo; از صاحب مرده اجازه گرفتيم. بندگان خدا  قمی نيستند شمالی اند. آقامون رفته اونجا اجازه گرفته و اومده &sbquo; بعضی وقتها برای  فاتحه می آن اينجا</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">قبل از شما هم كسی اينجا بوده؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">-آره&sbquo; خيلی هستن. توی همين كوچه&sbquo; بغل ما هم  يه خونواده هست. بندگان خدا ۱۳ تا قبردارن. يه نفرم چند ماه پيش خاك كردن. زنه بچه  ها رو فرستاده بود خونه پدرش. برای اينكه نترسن&sbquo; گفته بود دارن چاه فاضلاب می كنن</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">-شما چي&sbquo; كسی رو تازگی دفن نكردن ؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">باز هم نسنجيده حرفی زده بودي. زن آشكارا  لرزه بر اندامش افتاد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">-وای خدا نكند</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">تعدادی لوح تقدير بر ديوار خودنمايی می كند :  &laquo; اينا چيه, مال شماست؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">زن لبخندی زد و صدايش را محكم نمود: مال بچه  هاست. اين رو دختر بزرگم تو واليبال گرفته اينم مدالشه. دختر بزرگم توی مدرسه  تيزهوشانه&sbquo; اونجا درس می خونه. همه بچه ها نمره هاشون بيسته. ايناها كارنامه هاشون  رو ببينيد...</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">زن ديگر رها نمی كرد و حرفهايش خاتمه نمی  يافت. تمام زندگيش را جلوی چشمانمان گرفت. تنهايی بعد از مسافرت های همسرش كه برای  كار به شهر ديگری می رفت و شبهای وحشتناك گورستان. غذايی كه گاهی طعم خاك مرده می  گيرد و خوابهايی كه كابوس مرگ را تداعی می نمود. اگر خانه محل امن زندگی و خواب  آرامش آن است برای آنها خانه تنها محل زندگی ناامن و خواب كابوس آرامش می باشد. مرگ  در رگ و خون آنها جريان دارد. زندگی ديگر نمی تواند جای مرگ را برايشان پر كند. بچه  ها از ترس به حمام كه در زيرزمين است نمی روند. از ترس شبها به دستشويی نمی روند و  گاهی ناچار جای خوابشان را....</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">آنها خجالت می كشند به همكلاسيهايشان بگويند  كجا زندگی می كنن &sbquo; عقرب های كوچك و بزرگ دائما كابوس بيداری آنها را تكميل می كنند  و حرفهايی كه خاتمه نمی يابد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">از خانه كه بيرون می زنيم شب شده و سكوت كوچه  را فرا گرفته است . به سر در خانه چشم می دوزيم &laquo;آرامگاه خانوادگی ....&raquo; در مسير  حركت خود سراسر كوچه را پر از آرامگاههای خانوادگی می بينيم كه گاهی زندگی در آن  جريان دارد . تو هنوز می انديشی كه داستانی را شاهد بودی &sbquo; اما نه تو يك حقيقت را  درك نموده ای . همه آن آدمها وجود دارند و حقيقی هستند .</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">سايت نقشينه در گزارشی ديگر نوشته است:</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">فيلم مستندی از زندگی خانواده ها در گورستان  های قم با نام &laquo;سايه غبار&raquo; ساخته شد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">سيد محمد صادق جعفری كارگردان اين فيلم در  گفتگو با خبرنگار سايت نقشينه, هدف از توليد فيلم &laquo;سايه غبار&raquo; را نشان دادن بعضی  مسائل و مشكلات گورستان های قم عنوان كرد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">وی گفت: فيلم &laquo;سايه غبار&raquo; زندگی بعضی از  خانواده ها را كه به دليل فقر مالی بر روی آرامگاه های خانوادگی زندگی می كنند را  به تصوير می كشد. اين فيلم تلاش می كند حاصل زندگی و مرگ را در كنار هم نمايان كند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">وی گفت: بر اساس خبری كه در نشريات قم از قول  مديرعامل سازمان بهشت معصومه درج گرديد, ۲۷ قبرستان غير مجاز در سطح شهر قم وجود  دارد كه تدفين اموات در آنها انجام می گيرد. اين گورستان ها علاوه بر دو گورستان  بزرگ بيرون شهر می باشد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">جعفری با اشاره به توليد فيلمی به نام &laquo;واگويه  ها&raquo; در سال ۱۳۷۹ از معضلات اجتماعی قم, گفت: در فيلم مذكور بحث گورستان ها و زندگی  در آنها مطرح شده بود كه متأسفانه با وجود اطلاع مسئولين نتيجه ای حاصل نشد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">وی تصريح كرد: اگر مسئولين تنها يك روز با  خانواده و فرزندانشان در آرامگاه های خانوادگی زندگی می كردند, هرگز اجازه نمی  دادند اين اتفاق برای ديگران تكرار شود.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">اين كارگردان گفت: اين خانواده ها متشكل از  شش دختر ۵, ۶, ۷, ۹, ۱۳ و ۱۵ ساله و يك پسر ۱۰ ساله به همراه پدر و مادرهايشان می  باشد كه ۷ سال است در اين آرامگاه زندگی می كنند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">وی افزود: بعد از هياهوی فراوان كه در  مطبوعات استان به راه افتاد و گزارش های مكرر از زندگی اين خانواده ها در مطبوعات  استان و سايت نقشينه, تنها حركت كوچكی در حال شكل گرفتن است كه متأسفانه اگر اين  حركت مطبوعات نيز نبود همچنان هيچ اتفاقی برای كمك به اين خانواده ها نمی افتاد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">سيد محمد صادق جعفری با اشاره به اينكه وظيفه  هنرمند سؤال ايجاد كردن است, گفت: مسئولين بايد با همكاری هنرمندان مسائل جامعه را  يافته و حل كنند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">وی ضمن ابراز تأسف از گسترش خودسانسوری در  بين هنرمندان, خواستار بيان واقعيات از سوی اين قشر در جامعه شد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">به گزارش خبرنگار سايت نقشينه كه در زمان  تحقيق و تصوير برداری اين فيلم حضور داشت, &laquo;سايه غبار&raquo; فيلمی تلخ از زندگی خانواده  هايی می باشد كه مجبورند فرزندان خردسال خود را بر روی قبرها بزرگ كنند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">اين گزارش می افزايد: پيش بينی می شود اين  فيلم بحث های جدی را در بين كارشناسان علوم اجتماعی و تمام كسانی كه در قبال جامعه  احساس مسئوليت می كنند, برانگيزد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">عوامل توليد اين فيلم, عبارتند از:</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">تحقيق, نويسنده و كارگردان: سيد محمد صادق  جعفري, تصويربردار: مصطفی خليلی راد, صدابردار: حسين قورچيان, دستيار كارگردان:  مسعوده كرمي, با همكاري: علی جهاني, مير ولی حسيني, مدير صحنه: سيف الله يزداني,  گروه توليد و صحنه: سعيد نجاتي, علی نهاري, حسن كرمي, دستيار تصويربردار: سيد  حميدرضا منتظری پور, تدوين: محمود رضا رحمتی فرد, سيد محمد صادق جعفري, تهيه كننده:  سيد محمد صادق جعفري.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">گفتنی است اين فيلم پس از ۳ سال تحقيق, در ۲۸  دقيقه تهيه شده است.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: 200%;">گروه گزارش سايت نقشينه</span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>]]></content></entry><entry><title>شهر خالی</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/151286215011.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/151286215011.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-11-01T19:38:37Z</published><updated>2009-11-01T19:38:37Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<blockquote style="border-left: 2px solid #1010ff; padding-left: 5px; margin-left: 5px;">
<div>
<div>
<div>
<div><em><span style="font-size: medium;">You may heard it before .</span></em></div>
<div>
<div>
<div>
<div style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">
<div style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">
<div style="font-family: times new roman,new york,times,serif; font-size: 12pt;">
<div style="text-align: center;"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">&nbsp;&nbsp;<span style="font-size: xx-large;"><span style="color: #006600;"><strong><span style="font-family: tahoma,sans-serif;">شهر خالی</span></strong></span></span></span></div>
<div style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: 12pt;">
<div style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: 12pt;">
<div>
<div><strong><span style="font-size: 18pt;">Just relax and listen. I am sure you will enjoy.</span></strong></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<div>
<div><span style="font-size: large;"><span style="font-family: verdana,sans-serif;"><a id="SAWARN1d66534" rel="nofollow" name="SAWARN1d66534" href="http://www.youtube.com/watch?v=Dt_k5P7wF1o&amp;feature=player_embedded" target="_blank"><span style="color: #3333ff;"><span id="lw_1257103953_2" class="yshortcuts">http://www.youtube.com/watch?</span></span></a></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: verdana,sans-serif;"><a id="SAWARN1d66534" rel="nofollow" name="SAWARN1d66534" href="http://www.youtube.com/watch?v=Dt_k5P7wF1o&amp;feature=player_embedded" target="_blank"><span style="color: #3333ff;"><span id="lw_1257103953_3" class="yshortcuts">v=Dt_k5P7wF1o&amp;feature=player_</span></span></a></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: verdana,sans-serif;"><a id="SAWARN1d66534" rel="nofollow" name="SAWARN1d66534" href="http://www.youtube.com/watch?v=Dt_k5P7wF1o&amp;feature=player_embedded" target="_blank"><span style="color: #3333ff;"><span id="lw_1257103953_4" class="yshortcuts">embedded</span></span></a></span></span></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p><a title="Shahr Khali - Nigora - PamirTube.com" rel="nofollow" href="http://www.youtube.com/watch?v=5_UVA4RM9Pk&amp;feature=related">Shahr Khali - Nigora - PamirTube.com</a></p>]]></content></entry><entry><title>سپاه سازمان چپاول و غارتگران مردم ایران</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/251445172978.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/11/1/251445172978.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-11-01T18:49:31Z</published><updated>2009-11-01T18:49:31Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p><span style="font-size: 200%;">جانشين سابق فرمانده قرارگاه ثارالله: اعترافات توسط قرارگاه ثارالله گرفته می شود  <br /> اعتماد <br /> اوايل دهه ۷۰ بود که سپاه پاسداران و مشخصاً قرارگاه ثارالله ماموريت يافتند در صورت بروز بحران مسووليت امنيت پايتخت کشور را برعهده گيرند. از ابتدای تشکيل اين قرارگاه در سال ۷۴ تا پيش از حوادث انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ تعيين شرايط ويژه و سپردن مسووليت امنيت پايتخت به اين قرارگاه سه بار اتفاق افتاد؛ در جريان تجمع ها و شورش های خيابانی اسلامشهر در سال ۷۴ ، ۱۸ تير ۷۸ و تجمع و شورش های خيابانی تيرماه ۱۳۸۲/ اما در سال های اخير به ويژه در حوادث بعد از انتخابات ۲۲ خرداد اين قرارگاه اهميت ويژه يی يافت و حرف و حديث ها پيرامون آن اوج گرفت. اين حرف و حديث ها هم از آنجا نشات می گيرد که با وجود گذشت بيش از يک دهه از تاسيس قرارگاه ثارالله هنوز ماهيت اصلی فعاليت ها و اختيارات آن مشخص نشده است. اسماعيل (محمد) کوثری نايب رئيس کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی پيش از ورود به خانه ملت سال ها جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوده است. در گفت وگويی با وی از ماهيت اين قرارگاه پرسيديم و اينکه چرا به وجود آمد. <br /><br />--- <br /><br />-داستان قرارگاه ثارالله چيست؟ قبلاً چندان مطرح نبود ولی بعد از انتخابات بر سر زبان ها افتاد.  <br /><br />قرارگاه ثارالله بر اساس ضرورت و انجام وظيفه و ماموريتی که از سوی شورای عالی امنيت ملی برايش مشخص کرده بود در سال ۷۴ تشکيل شد و رسميت پيدا کرد. <br /><br />-وظيفه اصلی اين قرارگاه چيست؟ <br /><br />کار نيروهای مسلح چيست؟ وظيفه اصلی نيروهای مسلح به خصوص سپاه ايجاد و برقراری نظم و امنيت و حفاظت از دستاوردهای انقلاب است. قرارگاه ثارالله هم به عنوان بخشی از نيروهای مسلح ماموريت دارد در صورت بروز بحران و شرايط خاص و ويژه که تشخيص آن با شورای عالی امنيت ملی و تصويب مقام رهبری است مسووليت برقراری امنيت شهر تهران را عهده دار شود. ولی در شرايط عادی اين مسووليت برعهده نيروی انتظامی است. <br /><br />-گويا تا قبل از تشکيل اين قرارگاه وظيفه حفاظت از پايتخت و برقراری امنيت برعهده لشگر محمد رسول الله بوده است. علت انتقال مسووليت از اين لشگر به قرارگاه ثارالله چه بوده است؟ <br /><br />خير اين گونه نبوده است. لشگر محمد رسول الله زيرمجموعه سپاه بود که بعد از تشکيل قرارگاه ثارالله زيرمجموعه اين قرارگاه شد.  <br /><br />-برخی گفته ها و شنيده ها حاکی از آن است که اين قرارگاه به صورت مستقل و مستقيماً زير نظر فرمانده کل قوا فعاليت می کند و زير نظر هيچ کدام از نيروهای پنج گانه سپاه نيست. <br /><br />خير، قرارگاه ثارالله زير نظر سپاه و در واقع بخشی از سپاه است. فرمانده کل قوا ستاد دارند. اين ستاد هم کارهای اجرايی مربوط به سپاه، ارتش، وزارت دفاع و ناجا را انجام می دهد. فرمانده کل قوا هيچ گاه مستقيماً به يک قرارگاه دستور نمی دهد بلکه از طريق ستاد عمل می کند. <br /><br />-چرا فرماندهی اين قرارگاه هميشه به فرماندهان ارشد سپاه سپرده می شود؟ دليل اين حساسيت چيست؟  <br /><br />به هرحال اين رويه يی بود که از همان ابتدای تشکيل قرارگاه ثارالله وجود داشت. از همان ابتدا که قرارگاه شروع به کار کرد اين مسووليت برعهده فرمانده کل سپاه بود. فرمانده کل سپاه هم جانشين خودشان را که در آن زمان آقای رحيم صفوی بودند مسوول قرارگاه کردند. اما مسووليت اصلی برعهده خود فرمانده کل سپاه است و بعد از آن هم اين رويه دنبال شد. <br /><br />-در حوادثی که بعد از انتخابات ۲۲ خرداد پيش آمد قرارگاه ثارالله يکی از مراجعی بود که در کنار وزارت اطلاعات، ناجا و... ماموريت يافت راجع به مسائل بعد از انتخابات پيگير باشد. دليل ورود اين تشکيلات سپاهي، نظامی چه بود؟ <br /><br />در حوادثی که بعد از ۲۲ خرداد پيش آمد ابتدا وزارت اطلاعات و ناجا وارد عمل شدند ولی بعد که دامنه اغتشاشات و درگيری ها گسترده شد قرارگاه ثارالله طبق تشخيص شورای عالی امنيت ملی وارد عمل شد. همان طور که در ابتدا هم گفتم هر زمان که تشخيص داده شود عوامل بيگانه در داخل کشور به گونه يی عمل می کنند که تهديدی عليه نظام و دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند و مسوولان احساس خطر کنند، طبق مسووليت و وظيفه يی که برای قرارگاه ثارالله تعريف شده است، اين قرارگاه وارد عمل می شود. البته بر اساس تصميم شورای عالی امنيت ملی اين وظيفه به قرارگاه سپرده می شود. <br /><br />-قبلاً و در مواردی نظير حوادث ۱۸ تير ۷۸ نيز مسووليت امنيت پايتخت به قرارگاه ثارالله سپرده شده بود اما در حوادث اخير که بعد از انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد نام اين قرارگاه بيش از قبل شنيده می شد و بعضاً انتقادهايی هم نسبت به ورود و نحوه عمل نيروهای آن می شد. دليل اين شدت عمل چه بود؟ <br /><br />به خاطر اينکه توطئه گسترده تر بود. پيش از اين حوادث قرارگاه مسووليت اقدام نداشت اما چون مسووليتش حفاظت از دستاوردهای انقلاب و حفظ نظام است قبل از انتخابات رصدهايی کرده و به مسوولان هم گوشزد کرده بود که عده يی در حال توطئه چينی برای بعد از انتخابات هستند و همين طور که ديديد اين اتفاق هم افتاد. سازمان مجاهدين انقلاب، مشارکت خصوصاً نهضت آزادی و ملی - مذهبی ها همه با هم برای بعد از انتخابات توطئه کرده بودند. آقای موسوی هم به جای اينکه جلوی آنها را بگيرد خودش هم در همان مسير افتاد و به جای اينکه آرامش را برقرار کند دستور اغتشاش و تشنج را می داد. <br /><br />-البته متهم کردن حزب مشارکت و مجاهدين و شخص آقای موسوی به عنوان توطئه گر و فتنه گر ادعای بزرگی است. به هرحال اين احزاب قانونی و رسمی هستند و آقای موسوی هم از شخصيت های مطرح اين نظام هستند و بايد پشت اين ادعا ادله و سند محکمی وجود داشته باشد. <br /><br />من از روی غرض ورزی حرف نمی زنم. پای حرفی هم که زده ام می ايستم. ادله و سند محکم هم وجود دارد. نمونه اش هم اين است که آقای آقاجری تئوريسين سازمان مجاهدين انقلاب قبل از انتخابات می گويد ما يک پايه ولايت را در زمان اصلاحات و دوم خرداد زديم و بقيه پايه های ولايت را با انتخاب آقای موسوی منهدم خواهيم کرد. اين دقيقاً عين جمله ايشان است. از اين موارد هم زياد است و سندش هم موجود است. اين تشکيلات از لحاظ قانونی شايد بتوانند به خودشان رسميت بدهند و مجوزی هم بگيرند اما در عمل از همان ابتدا از دوره امام (ره) مخالف حرکت های امام و نظام بودند. حتی اين احزاب در دوره يی منحل شدند. حدود سال های ۶۴ يا ۶۵ امام (ره) نماينده شان آيت الله راستی کاشانی را داخل اين سازمان فرستادند ولی اينها نه تنها به حرف های ايشان توجهی نکردند بلکه کاری کردند که در نهايت موجب منحل شدن خودشان شد. از آن پس در سايه قرار گرفتند تا زمان دولت اصلاحات که مجدداً روی کار آمدند و خودشان را رسمی و قانونی اعلام کردند. حتی در آن زمان هم اعتصاب در مجلس ششم توسط سازمان مجاهدين و سران آن به خصوص آقای نبوی طراحی شده بود. <br /><br />-فکر نمی کنيد قرارگاه ثارالله خيلی جنبه امنيتی- نظامی پيدا کرده است؟ <br /><br />شورای عالی امنيت ملی تشکيل شده از وزير کشور، وزير دفاع، وزير امور خارجه، فرماندهان ارتش، رئيس ستاد نيروهای مسلح، دو نماينده از فرمانده معظم کل قوا است و رئيس جمهور در راس آن قرار دارد. اين شورا تنها از بعد امنيتی تصميم نمی گيرد. در رابطه با موضوع هايی نظير هسته يي، دفاعي، اقتصاد کلان و... در آنجا تصميم گيری می شود. تصميمات راهبردی توسط اين شورا گرفته می شود. در مواقع بروز بحران هم اين شورا تصميم گيرنده نهايی است و تا زمانی که ماموريت و مسووليتی به قرارگاه ثارالله سپرده نشود به هيچ وجه وارد عمل نمی شود. مثلاً در حوادث ۱۸ تير ۷۸ در چهار پنج روز اول قرارگاه اصلاً وارد عمل نشد اما بعد از آن چون ديدند اوضاع به صورتی است که نمی توانند آن را کنترل کنند مسووليت به قرارگاه سپرده شد. در سال ۷۸ وقتی ديدند کار به جای باريک کشيده شده است و تخريب ها شديد شده و ناجا و وزارت کشور نمی توانند مقابله کنند مساله به شورای عالی امنيت ملی محول شد. در شورا هم تصميم گرفته شد ماموريت را به سپاه بدهند و سپاه هم به قرارگاه واگذار کرد و در نهايت هم قرارگاه مسووليت کنترل را برعهده گرفت. در اين دوره هم به همين صورت بود. اين مساله چيزی نيست که بگوييم بعد از انتخابات اخير پيش آمد و جنبه نظامی و امنيتی پيدا کرد. يا اين جنبه بيشتر شد. اين مسووليت از سال ۷۴ رسماً به قرارگاه سپرده شد. آن زمان که اصلاً خبری از اين اتفاقات نبود اما تشکيل اين قرارگاه و سپردن مسووليت به آن براساس پيش بينی هايی بود که مسوولان کرده بودند. <br /><br />-در سال ۷۸ هم شما جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوديد؟ <br /><br />خير، من از سال ۷۹ مسووليت را برعهده گرفتم. <br /><br />-در حال حاضر هم ارتباطی با اين قرارگاه داريد؟ <br /><br />خير، شخصاً و سازمانی ارتباطی ندارم اما به خاطر اينکه عضو کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس هستم طبيعتاً با اين دستگاه ها هم ارتباط داريم. براساس قانون اساسی اعضای نيروهای مسلح برای ورود به فعاليت سياسی مثل نمايندگی مجلس بايد از فعاليت های نظامی قبلی کاملاً جدا شوند يا بازنشسته شوند يا استعفا دهند. بنده هم بازنشسته شدم و از قرارگاه جدا شدم. <br /><br />- همان طور که شما هم می دانيد در قانون اساسی و در وصيتنامه امام(ره) بارها بر عدم ورود نظاميان در عرصه سياست تاکيد شده است اما در سال های اخير شاهد بوده ايم که برخی نظاميان اين مساله را ناديده می گيرند و وارد جريانات و دسته بندی های سياسی می شوند. ارزيابی شما از عملکرد اين قشر از نظاميان چيست؟ <br /><br />اين مطلب کاملاً درست است و همه هم بايد به آن پايبند باشند. اما اين به آن معنا نيست که بگوييم پاسدار انقلاب سياست را نفهمد. يک موقع مجموعه از يک نفر حمايت می کند که طبيعتاً اين اشکال دارد و درست نيست اما گاهی تک تک افراد خودشان تشخيص می دهند. مثلاً ممکن است اطرافيان از من در مورد رای و نظرم در انتخابات سوال کنند. من می توانم به عنوان يک شخص اظهارنظر کنم چون نظرات من به سازمان ربطی ندارد. مثلاً در سال ۷۶ اعلام شد شهرک شهيد محلاتی که خانواده های سپاهی در آنجا زندگی می کنند اکثراً به آقای خاتمی رای داده اند، آيا کسی آنها را مواخذه کرد؟ نه. چون سپاهيان هم مانند همه شهروندان حق دارند اما سپاه هيچ گاه سازمان يافته از کسی حمايت نکرده است. اما برخی تحليل می کنند که مثلاً سپاه وارد فلان مساله سياسی شده است. بله ممکن است بعضی از مسوولان نظرات شان را بگويند اما نظرات آنها، سازمان يافته و رسمی نيست. <br /><br />-وقتی فردی در جايگاه فرماندهی يک نيروی نظامی حمايت خود را از يک جريان يا شخص اعلام می کند طبيعتاً اين تصور پيش می آيد که نظرات او نظرات کل سازمان است؟ <br /><br />بحث حمايت از يک جريان فکری فرق می کند. اصولگرايی يک سازمان يا تشکيلات نيست. شما جايی پيدا نمی کنيد که به نام اصولگرايی سازمان يا حزب يا گروهی داشته باشد. اما گروه ها و سازمان های مختلفی هستند که در انتخابات نهم يا هشتم اعلام کردند ما از اين جريان فکری که به نام اصولگرايی است، حمايت می کنيم. سپاه هم به عنوان يک سازمان حمايت خود را از اين جريان اعلام کرده است. <br /><br />اصلاً بحث اصولگرايی را خود مقام معظم رهبری در ديداری که با کارگزاران و مسوولان نظام در سال ۸۶ داشتند علناً اعلام کردند و هشت بند را به عنوان شاخصه اصولگرايی و تفکر اصولگرايی بيان کردند و تفکر اصولگرايی را که برخاسته از اسلام و قانون اساسی است، راهگشا دانستند. اصولگرايی يک حزب و سازمان نيست. يک جريان فکری است و حمايت سپاه از آن هم اشکالی ندارد اما اصلاح طلب ها برخاسته از کتاب موج سوم تافلر هستند. اين اصلاح طلب را ما قبول نداريم، چون نطفه خود را از آنجا گرفته است. اگر اصلاح طلبی برخاسته از فرهنگ و دين خودمان بود مطمئناً پذيرفته می شد. وقتی می گويند انقلاب سبز يا مخملي، الگوی آن امريکا است که در تاجيکستان و... پياده شده است. ما اين اصلاح طلبی را قبول نداريم. با کسی هم رودربايستی نداريم. <br /><br />-به بحث قرارگاه ثارالله برگرديم، در حوادث بعد از ۲۲ خرداد قرارگاه از چه زمانی وارد عمل شد؟ <br /><br />تا جايی که من اطلاع دارم حدوداً دوم تير بود که اغتشاشات به اوج خود رسيد و درگيری ها به آتش زدن اتوبوس ها و وسايل نقليه، مساجد و پايگاه های بسيج کشيده شد. مثلاً در روزی که آقای موسوی در تجمع خيابان آزادی حضور يافتند عده يی به پايگاه بسيج آنجا حمله کردند. وقتی ما براساس مسووليت کميسيون امنيت ملی مجلس مساله را پيگيری کرديم، متوجه شديم در آن پايگاه حدود ۲۰۰ اسلحه وجود داشته است. خب اگر اين اسلحه ها به دست مردم احساسی می افتاد می دانيد چه کشت و کشتاری می شد؟ <br /><br />-چرا بايد اين همه اسلحه در يک پايگاه بسيج باشد آن هم وقتی که تاکيد می شود بسيج را يک نيروی اجتماعي، فرهنگی و غيرنظامی تعريف کنند؟ <br /><br />ما دو نوع بسيج داريم، يکسری گردان های عاشورا هستند که دارای سازمان مشخصی هستند و اسلحه هم ندارند. فقط در مواقع ضروری مثل رزمايش يا رژه به آنها اسلحه داده می شود. به هر حال در مواقع حساس و بحرانی بسيج بايد اسلحه داشته باشد اما در حالت عادی هيچ اسلحه يی دست آنها نمی بينيد مگر در رزمايش ها و رژه ها، آن هم برای اينکه قدرت خود را به بيگانگان نشان دهيم. بسيج نه حقوق بگير است نه موظف. بسيج دلسوز است. مثلاً در حوادث اخير شما يک اسلحه هم دست بسيج نمی بينيد. شايد چوب و چيزهايی از اين قبيل داشته باشند مثل طرف مقابل. چطور آنها خيلی چيزها داشتند و بچه های يگان ويژه و بسيجی را می زدند. ۱۲ تا بسيجی چگونه شهيد شدند؟ بسيج برای دفاع از نظام به کمک سپاه می آيد اما تحت امر سازمان سپاه است. <br /><br />-حدود اختيارات قرارگاه ثارالله در حوادث بعد از انتخابات تا کجا بود؟ <br /><br />تا جايی که بتواند امنيت را برقرار کند و بعد از اينکه امنيت برگشت، ماموريت آنها هم تمام شد. <br /><br />-تعدادی از بازداشت شدگان از جمله آقای رضا خاتمی و خانم فائزه هاشمی اعلام کردند توسط قرارگاه ثارالله دستگير شده اند؟ اين دستگيری ها و بازداشت ها هم جزء مسووليت قرارگاه بود؟ <br /><br />تا زمانی که حکمی توسط قوه قضائيه و دادستان داده نشود حتی قرارگاه ثارالله هم اجازه دستگيری ندارد. اگر هم افرادی توسط اين قرارگاه دستگير شده اند با حکم دادستان بوده است و زمانی که پرونده تکميل می شد برای دنبال کردن دادگاه و اجرای حکم تحويل قوه قضائيه داده می شد. <br /><br />-قرارگاه در بازجويی ها و گرفتن اعترافات هم نقشی داشت؟ <br /><br />بله، البته اين کار مشخصاً در قرارگاه انجام نمی شد. در زندان اوين جايگاهی برايشان مشخص کرده بودند که بازجويی ها و گرفتن اعترافات در آنجا صورت می گرفت. <br /><br />-اين فعاليت قرارگاه با فعاليت ساير دستگاه های امنيتی از جمله وزارت اطلاعات تداخلی ندارد؟ <br /><br />خير، چون بعد از اينکه مسووليت نهادها محول می شود اين نهادها هماهنگ با هم عمل می کنند و به نوعی تقسيم کار می شود. <br /><br />-يعنی قرارگاه در حد يک ضابط قضايی عمل می کند؟ <br /><br />بله، چون اگر غير از اين باشد اصلاً نمی شود کاری کرد. نه تنها قرارگاه بلکه خود وزارت اطلاعات هم تا زمانی که حکم قضايی نداشته باشد وارد عمل نمی شود. <br /><br />-اين قرارگاه هنوز هم فعال است؟ <br /><br />نه، از دو ماه قبل کار و وظيفه قرارگاه تمام شد و اين را براساس جلساتی که کميسيون امنيت ملی مجلس با اعضای قرارگاه داشته، می گويم. <br /><br />-يعنی در دستگيری های هفته های اخير قرارگاه نقشی نداشته است؟ <br /><br />خير، دستگيری ها توسط ناجا و وزارت اطلاعات صورت گرفته است. <br /><br /><br /><br /><br />جانشين سابق فرمانده قرارگاه ثارالله: اعترافات توسط قرارگاه ثارالله گرفته می شود  <br /> اعتماد <br /> اوايل دهه ۷۰ بود که سپاه پاسداران و مشخصاً قرارگاه ثارالله ماموريت يافتند در صورت بروز بحران مسووليت امنيت پايتخت کشور را برعهده گيرند. از ابتدای تشکيل اين قرارگاه در سال ۷۴ تا پيش از حوادث انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ تعيين شرايط ويژه و سپردن مسووليت امنيت پايتخت به اين قرارگاه سه بار اتفاق افتاد؛ در جريان تجمع ها و شورش های خيابانی اسلامشهر در سال ۷۴ ، ۱۸ تير ۷۸ و تجمع و شورش های خيابانی تيرماه ۱۳۸۲/ اما در سال های اخير به ويژه در حوادث بعد از انتخابات ۲۲ خرداد اين قرارگاه اهميت ويژه يی يافت و حرف و حديث ها پيرامون آن اوج گرفت. اين حرف و حديث ها هم از آنجا نشات می گيرد که با وجود گذشت بيش از يک دهه از تاسيس قرارگاه ثارالله هنوز ماهيت اصلی فعاليت ها و اختيارات آن مشخص نشده است. اسماعيل (محمد) کوثری نايب رئيس کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی پيش از ورود به خانه ملت سال ها جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوده است. در گفت وگويی با وی از ماهيت اين قرارگاه پرسيديم و اينکه چرا به وجود آمد. <br /><br />--- <br /><br />-داستان قرارگاه ثارالله چيست؟ قبلاً چندان مطرح نبود ولی بعد از انتخابات بر سر زبان ها افتاد.  <br /><br />قرارگاه ثارالله بر اساس ضرورت و انجام وظيفه و ماموريتی که از سوی شورای عالی امنيت ملی برايش مشخص کرده بود در سال ۷۴ تشکيل شد و رسميت پيدا کرد. <br /><br />-وظيفه اصلی اين قرارگاه چيست؟ <br /><br />کار نيروهای مسلح چيست؟ وظيفه اصلی نيروهای مسلح به خصوص سپاه ايجاد و برقراری نظم و امنيت و حفاظت از دستاوردهای انقلاب است. قرارگاه ثارالله هم به عنوان بخشی از نيروهای مسلح ماموريت دارد در صورت بروز بحران و شرايط خاص و ويژه که تشخيص آن با شورای عالی امنيت ملی و تصويب مقام رهبری است مسووليت برقراری امنيت شهر تهران را عهده دار شود. ولی در شرايط عادی اين مسووليت برعهده نيروی انتظامی است. <br /><br />-گويا تا قبل از تشکيل اين قرارگاه وظيفه حفاظت از پايتخت و برقراری امنيت برعهده لشگر محمد رسول الله بوده است. علت انتقال مسووليت از اين لشگر به قرارگاه ثارالله چه بوده است؟ <br /><br />خير اين گونه نبوده است. لشگر محمد رسول الله زيرمجموعه سپاه بود که بعد از تشکيل قرارگاه ثارالله زيرمجموعه اين قرارگاه شد.  <br /><br />-برخی گفته ها و شنيده ها حاکی از آن است که اين قرارگاه به صورت مستقل و مستقيماً زير نظر فرمانده کل قوا فعاليت می کند و زير نظر هيچ کدام از نيروهای پنج گانه سپاه نيست. <br /><br />خير، قرارگاه ثارالله زير نظر سپاه و در واقع بخشی از سپاه است. فرمانده کل قوا ستاد دارند. اين ستاد هم کارهای اجرايی مربوط به سپاه، ارتش، وزارت دفاع و ناجا را انجام می دهد. فرمانده کل قوا هيچ گاه مستقيماً به يک قرارگاه دستور نمی دهد بلکه از طريق ستاد عمل می کند. <br /><br />-چرا فرماندهی اين قرارگاه هميشه به فرماندهان ارشد سپاه سپرده می شود؟ دليل اين حساسيت چيست؟  <br /><br />به هرحال اين رويه يی بود که از همان ابتدای تشکيل قرارگاه ثارالله وجود داشت. از همان ابتدا که قرارگاه شروع به کار کرد اين مسووليت برعهده فرمانده کل سپاه بود. فرمانده کل سپاه هم جانشين خودشان را که در آن زمان آقای رحيم صفوی بودند مسوول قرارگاه کردند. اما مسووليت اصلی برعهده خود فرمانده کل سپاه است و بعد از آن هم اين رويه دنبال شد. <br /><br />-در حوادثی که بعد از انتخابات ۲۲ خرداد پيش آمد قرارگاه ثارالله يکی از مراجعی بود که در کنار وزارت اطلاعات، ناجا و... ماموريت يافت راجع به مسائل بعد از انتخابات پيگير باشد. دليل ورود اين تشکيلات سپاهي، نظامی چه بود؟ <br /><br />در حوادثی که بعد از ۲۲ خرداد پيش آمد ابتدا وزارت اطلاعات و ناجا وارد عمل شدند ولی بعد که دامنه اغتشاشات و درگيری ها گسترده شد قرارگاه ثارالله طبق تشخيص شورای عالی امنيت ملی وارد عمل شد. همان طور که در ابتدا هم گفتم هر زمان که تشخيص داده شود عوامل بيگانه در داخل کشور به گونه يی عمل می کنند که تهديدی عليه نظام و دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند و مسوولان احساس خطر کنند، طبق مسووليت و وظيفه يی که برای قرارگاه ثارالله تعريف شده است، اين قرارگاه وارد عمل می شود. البته بر اساس تصميم شورای عالی امنيت ملی اين وظيفه به قرارگاه سپرده می شود. <br /><br />-قبلاً و در مواردی نظير حوادث ۱۸ تير ۷۸ نيز مسووليت امنيت پايتخت به قرارگاه ثارالله سپرده شده بود اما در حوادث اخير که بعد از انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد نام اين قرارگاه بيش از قبل شنيده می شد و بعضاً انتقادهايی هم نسبت به ورود و نحوه عمل نيروهای آن می شد. دليل اين شدت عمل چه بود؟ <br /><br />به خاطر اينکه توطئه گسترده تر بود. پيش از اين حوادث قرارگاه مسووليت اقدام نداشت اما چون مسووليتش حفاظت از دستاوردهای انقلاب و حفظ نظام است قبل از انتخابات رصدهايی کرده و به مسوولان هم گوشزد کرده بود که عده يی در حال توطئه چينی برای بعد از انتخابات هستند و همين طور که ديديد اين اتفاق هم افتاد. سازمان مجاهدين انقلاب، مشارکت خصوصاً نهضت آزادی و ملی - مذهبی ها همه با هم برای بعد از انتخابات توطئه کرده بودند. آقای موسوی هم به جای اينکه جلوی آنها را بگيرد خودش هم در همان مسير افتاد و به جای اينکه آرامش را برقرار کند دستور اغتشاش و تشنج را می داد. <br /><br />-البته متهم کردن حزب مشارکت و مجاهدين و شخص آقای موسوی به عنوان توطئه گر و فتنه گر ادعای بزرگی است. به هرحال اين احزاب قانونی و رسمی هستند و آقای موسوی هم از شخصيت های مطرح اين نظام هستند و بايد پشت اين ادعا ادله و سند محکمی وجود داشته باشد. <br /><br />من از روی غرض ورزی حرف نمی زنم. پای حرفی هم که زده ام می ايستم. ادله و سند محکم هم وجود دارد. نمونه اش هم اين است که آقای آقاجری تئوريسين سازمان مجاهدين انقلاب قبل از انتخابات می گويد ما يک پايه ولايت را در زمان اصلاحات و دوم خرداد زديم و بقيه پايه های ولايت را با انتخاب آقای موسوی منهدم خواهيم کرد. اين دقيقاً عين جمله ايشان است. از اين موارد هم زياد است و سندش هم موجود است. اين تشکيلات از لحاظ قانونی شايد بتوانند به خودشان رسميت بدهند و مجوزی هم بگيرند اما در عمل از همان ابتدا از دوره امام (ره) مخالف حرکت های امام و نظام بودند. حتی اين احزاب در دوره يی منحل شدند. حدود سال های ۶۴ يا ۶۵ امام (ره) نماينده شان آيت الله راستی کاشانی را داخل اين سازمان فرستادند ولی اينها نه تنها به حرف های ايشان توجهی نکردند بلکه کاری کردند که در نهايت موجب منحل شدن خودشان شد. از آن پس در سايه قرار گرفتند تا زمان دولت اصلاحات که مجدداً روی کار آمدند و خودشان را رسمی و قانونی اعلام کردند. حتی در آن زمان هم اعتصاب در مجلس ششم توسط سازمان مجاهدين و سران آن به خصوص آقای نبوی طراحی شده بود. <br /><br />-فکر نمی کنيد قرارگاه ثارالله خيلی جنبه امنيتی- نظامی پيدا کرده است؟ <br /><br />شورای عالی امنيت ملی تشکيل شده از وزير کشور، وزير دفاع، وزير امور خارجه، فرماندهان ارتش، رئيس ستاد نيروهای مسلح، دو نماينده از فرمانده معظم کل قوا است و رئيس جمهور در راس آن قرار دارد. اين شورا تنها از بعد امنيتی تصميم نمی گيرد. در رابطه با موضوع هايی نظير هسته يي، دفاعي، اقتصاد کلان و... در آنجا تصميم گيری می شود. تصميمات راهبردی توسط اين شورا گرفته می شود. در مواقع بروز بحران هم اين شورا تصميم گيرنده نهايی است و تا زمانی که ماموريت و مسووليتی به قرارگاه ثارالله سپرده نشود به هيچ وجه وارد عمل نمی شود. مثلاً در حوادث ۱۸ تير ۷۸ در چهار پنج روز اول قرارگاه اصلاً وارد عمل نشد اما بعد از آن چون ديدند اوضاع به صورتی است که نمی توانند آن را کنترل کنند مسووليت به قرارگاه سپرده شد. در سال ۷۸ وقتی ديدند کار به جای باريک کشيده شده است و تخريب ها شديد شده و ناجا و وزارت کشور نمی توانند مقابله کنند مساله به شورای عالی امنيت ملی محول شد. در شورا هم تصميم گرفته شد ماموريت را به سپاه بدهند و سپاه هم به قرارگاه واگذار کرد و در نهايت هم قرارگاه مسووليت کنترل را برعهده گرفت. در اين دوره هم به همين صورت بود. اين مساله چيزی نيست که بگوييم بعد از انتخابات اخير پيش آمد و جنبه نظامی و امنيتی پيدا کرد. يا اين جنبه بيشتر شد. اين مسووليت از سال ۷۴ رسماً به قرارگاه سپرده شد. آن زمان که اصلاً خبری از اين اتفاقات نبود اما تشکيل اين قرارگاه و سپردن مسووليت به آن براساس پيش بينی هايی بود که مسوولان کرده بودند. <br /><br />-در سال ۷۸ هم شما جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوديد؟ <br /><br />خير، من از سال ۷۹ مسووليت را برعهده گرفتم. <br /><br />-در حال حاضر هم ارتباطی با اين قرارگاه داريد؟ <br /><br />خير، شخصاً و سازمانی ارتباطی ندارم اما به خاطر اينکه عضو کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس هستم طبيعتاً با اين دستگاه ها هم ارتباط داريم. براساس قانون اساسی اعضای نيروهای مسلح برای ورود به فعاليت سياسی مثل نمايندگی مجلس بايد از فعاليت های نظامی قبلی کاملاً جدا شوند يا بازنشسته شوند يا استعفا دهند. بنده هم بازنشسته شدم و از قرارگاه جدا شدم. <br /><br />- همان طور که شما هم می دانيد در قانون اساسی و در وصيتنامه امام(ره) بارها بر عدم ورود نظاميان در عرصه سياست تاکيد شده است اما در سال های اخير شاهد بوده ايم که برخی نظاميان اين مساله را ناديده می گيرند و وارد جريانات و دسته بندی های سياسی می شوند. ارزيابی شما از عملکرد اين قشر از نظاميان چيست؟ <br /><br />اين مطلب کاملاً درست است و همه هم بايد به آن پايبند باشند. اما اين به آن معنا نيست که بگوييم پاسدار انقلاب سياست را نفهمد. يک موقع مجموعه از يک نفر حمايت می کند که طبيعتاً اين اشکال دارد و درست نيست اما گاهی تک تک افراد خودشان تشخيص می دهند. مثلاً ممکن است اطرافيان از من در مورد رای و نظرم در انتخابات سوال کنند. من می توانم به عنوان يک شخص اظهارنظر کنم چون نظرات من به سازمان ربطی ندارد. مثلاً در سال ۷۶ اعلام شد شهرک شهيد محلاتی که خانواده های سپاهی در آنجا زندگی می کنند اکثراً به آقای خاتمی رای داده اند، آيا کسی آنها را مواخذه کرد؟ نه. چون سپاهيان هم مانند همه شهروندان حق دارند اما سپاه هيچ گاه سازمان يافته از کسی حمايت نکرده است. اما برخی تحليل می کنند که مثلاً سپاه وارد فلان مساله سياسی شده است. بله ممکن است بعضی از مسوولان نظرات شان را بگويند اما نظرات آنها، سازمان يافته و رسمی نيست. <br /><br />-وقتی فردی در جايگاه فرماندهی يک نيروی نظامی حمايت خود را از يک جريان يا شخص اعلام می کند طبيعتاً اين تصور پيش می آيد که نظرات او نظرات کل سازمان است؟ <br /><br />بحث حمايت از يک جريان فکری فرق می کند. اصولگرايی يک سازمان يا تشکيلات نيست. شما جايی پيدا نمی کنيد که به نام اصولگرايی سازمان يا حزب يا گروهی داشته باشد. اما گروه ها و سازمان های مختلفی هستند که در انتخابات نهم يا هشتم اعلام کردند ما از اين جريان فکری که به نام اصولگرايی است، حمايت می کنيم. سپاه هم به عنوان يک سازمان حمايت خود را از اين جريان اعلام کرده است. <br /><br />اصلاً بحث اصولگرايی را خود مقام معظم رهبری در ديداری که با کارگزاران و مسوولان نظام در سال ۸۶ داشتند علناً اعلام کردند و هشت بند را به عنوان شاخصه اصولگرايی و تفکر اصولگرايی بيان کردند و تفکر اصولگرايی را که برخاسته از اسلام و قانون اساسی است، راهگشا دانستند. اصولگرايی يک حزب و سازمان نيست. يک جريان فکری است و حمايت سپاه از آن هم اشکالی ندارد اما اصلاح طلب ها برخاسته از کتاب موج سوم تافلر هستند. اين اصلاح طلب را ما قبول نداريم، چون نطفه خود را از آنجا گرفته است. اگر اصلاح طلبی برخاسته از فرهنگ و دين خودمان بود مطمئناً پذيرفته می شد. وقتی می گويند انقلاب سبز يا مخملي، الگوی آن امريکا است که در تاجيکستان و... پياده شده است. ما اين اصلاح طلبی را قبول نداريم. با کسی هم رودربايستی نداريم. <br /><br />-به بحث قرارگاه ثارالله برگرديم، در حوادث بعد از ۲۲ خرداد قرارگاه از چه زمانی وارد عمل شد؟ <br /><br />تا جايی که من اطلاع دارم حدوداً دوم تير بود که اغتشاشات به اوج خود رسيد و درگيری ها به آتش زدن اتوبوس ها و وسايل نقليه، مساجد و پايگاه های بسيج کشيده شد. مثلاً در روزی که آقای موسوی در تجمع خيابان آزادی حضور يافتند عده يی به پايگاه بسيج آنجا حمله کردند. وقتی ما براساس مسووليت کميسيون امنيت ملی مجلس مساله را پيگيری کرديم، متوجه شديم در آن پايگاه حدود ۲۰۰ اسلحه وجود داشته است. خب اگر اين اسلحه ها به دست مردم احساسی می افتاد می دانيد چه کشت و کشتاری می شد؟ <br /><br />-چرا بايد اين همه اسلحه در يک پايگاه بسيج باشد آن هم وقتی که تاکيد می شود بسيج را يک نيروی اجتماعي، فرهنگی و غيرنظامی تعريف کنند؟ <br /><br />ما دو نوع بسيج داريم، يکسری گردان های عاشورا هستند که دارای سازمان مشخصی هستند و اسلحه هم ندارند. فقط در مواقع ضروری مثل رزمايش يا رژه به آنها اسلحه داده می شود. به هر حال در مواقع حساس و بحرانی بسيج بايد اسلحه داشته باشد اما در حالت عادی هيچ اسلحه يی دست آنها نمی بينيد مگر در رزمايش ها و رژه ها، آن هم برای اينکه قدرت خود را به بيگانگان نشان دهيم. بسيج نه حقوق بگير است نه موظف. بسيج دلسوز است. مثلاً در حوادث اخير شما يک اسلحه هم دست بسيج نمی بينيد. شايد چوب و چيزهايی از اين قبيل داشته باشند مثل طرف مقابل. چطور آنها خيلی چيزها داشتند و بچه های يگان ويژه و بسيجی را می زدند. ۱۲ تا بسيجی چگونه شهيد شدند؟ بسيج برای دفاع از نظام به کمک سپاه می آيد اما تحت امر سازمان سپاه است. <br /><br />-حدود اختيارات قرارگاه ثارالله در حوادث بعد از انتخابات تا کجا بود؟ <br /><br />تا جايی که بتواند امنيت را برقرار کند و بعد از اينکه امنيت برگشت، ماموريت آنها هم تمام شد. <br /><br />-تعدادی از بازداشت شدگان از جمله آقای رضا خاتمی و خانم فائزه هاشمی اعلام کردند توسط قرارگاه ثارالله دستگير شده اند؟ اين دستگيری ها و بازداشت ها هم جزء مسووليت قرارگاه بود؟ <br /><br />تا زمانی که حکمی توسط قوه قضائيه و دادستان داده نشود حتی قرارگاه ثارالله هم اجازه دستگيری ندارد. اگر هم افرادی توسط اين قرارگاه دستگير شده اند با حکم دادستان بوده است و زمانی که پرونده تکميل می شد برای دنبال کردن دادگاه و اجرای حکم تحويل قوه قضائيه داده می شد. <br /><br />-قرارگاه در بازجويی ها و گرفتن اعترافات هم نقشی داشت؟ <br /><br />بله، البته اين کار مشخصاً در قرارگاه انجام نمی شد. در زندان اوين جايگاهی برايشان مشخص کرده بودند که بازجويی ها و گرفتن اعترافات در آنجا صورت می گرفت. <br /><br />-اين فعاليت قرارگاه با فعاليت ساير دستگاه های امنيتی از جمله وزارت اطلاعات تداخلی ندارد؟ <br /><br />خير، چون بعد از اينکه مسووليت نهادها محول می شود اين نهادها هماهنگ با هم عمل می کنند و به نوعی تقسيم کار می شود. <br /><br />-يعنی قرارگاه در حد يک ضابط قضايی عمل می کند؟ <br /><br />بله، چون اگر غير از اين باشد اصلاً نمی شود کاری کرد. نه تنها قرارگاه بلکه خود وزارت اطلاعات هم تا زمانی که حکم قضايی نداشته باشد وارد عمل نمی شود. <br /><br />-اين قرارگاه هنوز هم فعال است؟ <br /><br />نه، از دو ماه قبل کار و وظيفه قرارگاه تمام شد و اين را براساس جلساتی که کميسيون امنيت ملی مجلس با اعضای قرارگاه داشته، می گويم. <br /><br />-يعنی در دستگيری های هفته های اخير قرارگاه نقشی نداشته است؟ <br /><br />خير، دستگيری ها توسط ناجا و وزارت اطلاعات صورت گرفته است. <br /><br /><br />10 آبان 1388<br /><br /></span> 10 آبان 1388</p>]]></content></entry><entry><title>واپسین دست و پا زدن های بیهوده-ی کودتاچیان</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/947264020882.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/947264020882.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-11-01T00:18:54Z</published><updated>2009-11-01T00:18:54Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p id="note_181881953912" class="note clearfix wide_note">&nbsp;</p>
<div class="note_body">
<div class="note_content text_align_rtl direction_rtl clearfix">
<div><strong>
<h2><br /> <br /> <br /> <br /> خشایار رخسانی<br /> <br /> چکیده<br /> <br /></h2>
</strong>
<h3>گزارش فوری، کودتاچیان با هک کردن وبگاه جناب مهندس طبرزدی در فیس بوک از دیشب تلاش کرده اند با پخش گزارش های ویدیویی دروغین در باره جدایی خواهان ترک و ناسزاگویی هایِ جدایی خواهان به سایر مردم ایران، میخواهند با ترساندن مردم از جدایی خواهان ترک در فروپاشاندن کشور، در اردوگاه سبزجامگان شکاف بیاندازند و با اینکار مردم را از سرنگونی دولت کودتا بازدارند</h3>
<strong>
<h2></h2>
</strong>
<h3><br /> سرآغاز:</h3>
<strong>
<h2></h2>
</strong>
<h3><br /> گزارش فوری!!! دوستان گرامی کودتاچیان به شوند (علت) ناتوانی در برابر جنبش سبزجامگان و با ترس از گردهمایی میلیونی مردم در روز سیزده آبان که میتواند به سرنگونی دولت کودتا به سرانجامد و سرنوشت ایران را به سود دمکراسی برگ بزند، میخواهند در میان نیروهایِ آزادیخواه شکاف ایجاد کنند. از اینرو آنها میخواهند با ترساندن مردم ایران از جنبش جدایی هان ترک، اینگونه وانمود کنند:&laquo; اگرچه این حکومت تباهکار و خودکامه است ولی باسرنگونی آن، جدایی خواهان میتوانند ایران را از هم به فروپاشانند&raquo;. و در ادامه-ی این بازی اهریمنی و پُرپَژمرگی (پرخطری) که کودتاچیان با سرنوشت ایران میکنند، کودتاچیان از دیشب با هَک کردن وبگاه جناب مهندس طبرزدی در فیس بوک، ویدیوهایِ دروغینی را به نام او از وبگاهش در فیس بوک پخش میکنند تا بتوانند با این فَراپیشی های (اقدام های) اهریمنی و با پراکندن دروغ، در میان آزادیخواهان جدایی و ترس ایجاد کنند. ولی آنها ناآگاه هستند که سبزجامگان به کمک تورینه هایِ (شبکه های) اینترنتی و هسته هایِ مبارزه که در دل همبودگاه ایران برپا کرده اند، در زمان کوتاه توانستند با روشنگری، این تلاش بیهوده-ی کودتاچیان را نیز ناکام کُنند.</h3>
<h3>مُژده به آزادیخواهان که پیروزی نزدیک است و این واپسین تلاش هایِ اهریمنی و دست و پا زدن هایِ کودتاچیان نیز نخواهند توانست کودتاچیان را از سرنوشت شومی که آنها را می بیوسد (در انتظار آنهاست) رها سازد. و آنها هیچ راهی بجز فرورفتن و نابود شدن در گَندآبی که خود برپا کرده اند، ندارند.</h3>
<strong> </strong>
<h3></h3>
</div>
<div class="photo photo_none">
<div class="photo_img">
<h3><a href="http://www.facebook.com/photo.php?pid=135362&amp;op=1&amp;view=all&amp;subj=181881953912&amp;aid=-1&amp;auser=0&amp;oid=181881953912&amp;id=100000007211114"><img style="width: 460px;" src="http://photos-c.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs095.snc3/16239_105018716175035_100000007211114_135362_379564_n.jpg" alt="" /></a></h3>
</div>
</div>
</div>
<div class="note_footer clearfix">
<div id="commentable_item_2114654291" class="commentable_item with_comments comment_form_181881953912"><form action="/" class="add_comment hidden_add_button" id="add_comment" method="post" name="add_comment"><input name="charset_test" type="hidden" value="&euro;,&acute;,&euro;,&acute;,水,Д,Є" /><input id="fb_dtsg" name="fb_dtsg" type="hidden" value="8qRKf" /><input id="post_form_id" name="post_form_id" type="hidden" value="38997e172ded58a3b3c516d316330994" /><span class="UIActionLinks UIActionLinks_bottom">Written 9 hours ago &middot; <a class="action" rel="dialog" href="http://www.facebook.com/ajax/report.php?type=4&amp;cid=181881953912&amp;rid=100000007211114&amp;h=65414dd294">Report Note</a></span>
<div class="comment_box">
<div id="like_box_2114654291_181881953912" class="like_box has_likes like_not_exists">
<div class="ufi_section participants_not_expanded">
<div class="like_sentence_container">
<div class="like_sentence like_sentence_not_exists like_component_not_exists">
<div class="UIImageBlock clearfix"><a class="UIImageBlock_Image UIImageBlock_ICON_Image like_users_link" title="Click to see people who like this item" onclick="LikeController.constructLP(this); return false;" href="http://www.facebook.com/home.php?#"><img class="spritemap_icons sx_icons_like_on" src="http://static.ak.fbcdn.net/rsrc.php/z12E0/hash/8q2anwu7.gif" alt="" /></a>
<div class="UIImageBlock_Content UIImageBlock_ICON_Content"><a href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443">Tire Akhar</a> and <a href="http://www.facebook.com/parsi.y">Parsi Yar</a> like this.</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<div class="comments_list_wrapper feed_comments">
<div id="comment_2114654291_181881953912_6637718" class="ufi_section UIImageBlock clearfix"><a class="UIImageBlock_Image UIImageBlock_SMALL_Image" title="Parsi Yar" href="http://www.facebook.com/parsi.y"><img class="UIProfileImage UIProfileImage_SMALL" src="http://profile.ak.fbcdn.net/v222/1182/17/q523487871_2527.jpg" alt="Parsi Yar" /></a>
<div class="UIImageBlock_Content UIImageBlock_SMALL_Content">
<div class="comment_text"><a class="comment_author" href="http://www.facebook.com/parsi.y">Parsi Yar</a>
<div id="text_expose_id_4aecd401f0ea27122987008" class="comment_actual_text">ba ejaze dar ekhtiare digar hamvatan ham migozaram.<br />ba sepas az talashe shoma baraye jelogiri az rafraghe andazi.<br />khojaste bashid</div>
</div>
<div class="comment_actions"><abbr class="timestamp" title="Sat, 31 Oct 2009 08:25:47 -0700">8 hours ago</abbr></div>
</div>
</div>
<div id="comment_2114654291_181881953912_6642260" class="ufi_section UIImageBlock clearfix"><a class="UIImageBlock_Image UIImageBlock_SMALL_Image" title="Khaschayar Rochssani" href="http://www.facebook.com/khaschayar.rochssani"><img class="UIProfileImage UIProfileImage_SMALL" src="http://profile.ak.fbcdn.net/v225/546/88/q100000007211114_4006.jpg" alt="Khaschayar Rochssani" /></a>
<div class="UIImageBlock_Content UIImageBlock_SMALL_Content">
<div class="comment_text"><a class="comment_author" href="http://www.facebook.com/khaschayar.rochssani">Khaschayar Rochssani</a>
<div id="text_expose_id_4aecd401f142f6331423178" class="comment_actual_text">پارسی گرامی، پَراکَندن این پیام برای پیشگیری از جدایی در اردوگاه سبزجامگان و خَنزَک کردن (خُنثی کردن) تَرفَند بدشگون کودتاچیان، آرزوی من است<br />در راه کاری که میکُنید کامگار باشید (موفق باشید</div>
</div>
<div class="comment_actions"><abbr class="timestamp" title="Sat, 31 Oct 2009 10:42:35 -0700">6 hours ago</abbr></div>
</div>
</div>
<div id="comment_2114654291_181881953912_6651831" class="ufi_section UIImageBlock clearfix"><a class="UIImageBlock_Image UIImageBlock_SMALL_Image" title="Tire Akhar" href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443"><img class="UIProfileImage UIProfileImage_SMALL" src="http://profile.ak.fbcdn.net/v224/1278/35/q100000144002443_8120.jpg" alt="Tire Akhar" /></a>
<div class="UIImageBlock_Content UIImageBlock_SMALL_Content">
<div class="comment_text"><a class="comment_author" href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443">Tire Akhar</a>
<div id="text_expose_id_4aecd401f18c44514427957" class="comment_actual_text">من در جریان هستم. درسته- خودشان میگفتند که از قول من در صفحه من پست میگذارند</div>
</div>
<div class="comment_actions"><abbr class="timestamp" title="Sat, 31 Oct 2009 16:55:59 -0700">23 minutes ago</abbr></div>
</div>
</div>
<div id="comment_2114654291_181881953912_6651891" class="ufi_section UIImageBlock clearfix"><a class="UIImageBlock_Image UIImageBlock_SMALL_Image" title="Tire Akhar" href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443"><img class="UIProfileImage UIProfileImage_SMALL" src="http://profile.ak.fbcdn.net/v224/1278/35/q100000144002443_8120.jpg" alt="Tire Akhar" /></a>
<div class="UIImageBlock_Content UIImageBlock_SMALL_Content">
<div class="comment_text"><a class="comment_author" href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443">Tire Akhar</a>
<div id="text_expose_id_4aecd401f25eb5963909663" class="comment_actual_text">- Heshmat Tabarzadi<span class="text_exposed_hide">... <span class="text_exposed_link"><a onclick="CSS.addClass($(&quot;text_expose_id_4aecd401f25eb5963909663&quot;), &quot;text_exposed&quot;);">Read More</a></span></span><span class="text_exposed_show"><br />دوستان گرامی اگاه باشید که ارسال این گونه ویدیو های تجزیه طلبانه با ای-دی- من فقط می تواند کار دستگاه امنیتی باشد.دستگاه امنیتی در درون یا بیرون از کشور.با این کار قصد لطمه زدن به من یا ایجاد اختلاف اندازی دارند. جالب است بدانید که این فرد یعنی مهندس ایمان تبریزی در لیست دوستان من نیست. در حالی که روی وال من ویدیو می گذارد یا به نام من ویدیو ارسال می کند. من از این چیز ها متنفرم.نظرات من در اصول 12 گانه ی همبستگی و منشور 10 گانه ی جبهه ی دموکراتیک ایران امده است. لطفا به دیگران نیز بگویید. پاینده ایران ازاد و سر افراز</span></div>
</div>
<div class="comment_actions"><abbr class="timestamp" title="Sat, 31 Oct 2009 16:58:03 -0700">21 minutes ago</abbr></div>
</div>
</div>
<div id="comment_2114654291_181881953912_6652069" class="ufi_section UIImageBlock clearfix"><a class="UIImageBlock_Image UIImageBlock_SMALL_Image" title="Tire Akhar" href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443"><img class="UIProfileImage UIProfileImage_SMALL" src="http://profile.ak.fbcdn.net/v224/1278/35/q100000144002443_8120.jpg" alt="Tire Akhar" /></a>
<div class="UIImageBlock_Content UIImageBlock_SMALL_Content">
<div class="comment_text"><a class="comment_author" href="http://www.facebook.com/profile.php?id=100000144002443">Tire Akhar</a>
<div id="text_expose_id_4aecd401f2cec7075463991" class="comment_actual_text">این خود دلیلی دیگر برای اینکه این تجزیه طلبان عوامل اطلاعاتی رژیم هستند و آذری نیستند<br />آذری ها چطور میتونند کار یک سرویس اطلاعاتی را انجام بدهند</div>
</div>
<div class="comment_actions"><abbr class="timestamp" title="Sat, 31 Oct 2009 17:07:48 -0700">11 minutes ago</abbr></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</form></div>
</div>
</div>
<h3>&nbsp;</h3>]]></content></entry><entry><title>چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟ يونس شاملی</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/266062826443.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/266062826443.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-10-31T23:59:57Z</published><updated>2009-10-31T23:59:57Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p class="blue14"><span style="font-size: 200%;">از افشا<br /></span></p>
<p class="blue14"><span style="font-size: 200%;">ایران متعلق به تمام ایرانیان است. حکومت بعدی باید حکومتی دموکراتیک همسو با حقوق بشر باشد.زبانهای مردم ایران زبانهای ملی شمرده شود.زبان رابط فارسی بعنوان گنجینه ای ملی باید اعتلا یابد. زبانهای محلی و اعتلای آنها باید تقویت شود. <br />آموزش بزبان مادری باید بر قرار شود. این آموزش ربطی بخاک و خون ندارد بلکه هر جا جمعیتی (تعدادش را بعدا قانون معلوم خواهد کرد )گرد آمدند مثلا بلوچها در آذربایجان و یا ترکان در کردستان و یا کردها در آذربایجان آموزش بزبان مادری آنان خواهد بود. اگر حکومت فدرالی بشود فدرالیته برابر با دموکراسی و حقوق بشر نیست ابتدا باید بر دموکراتیک بودن و همسو بودن حکومت با حقوق بشر تاکید شود و نه بر خاک و خون.حکومت فدرال بر حسب فرهنگ و زبان خواهد بود و هر کس خودش زبان مادری خودش را تعیین خواهد کرد و از مزایای آموزش بزبان مادری و یا داشتن مدارک شخصی و محضری بزبان مادریش بر خوردار خواهد شد. در ضمن مثلا اگر یک گیلکی هم در آذربایجان باشد و بخواهد با خرج شخصی برای اعتلای زبان مادریش بکوشد هیچ مانعی از طرف مردم و یا حکومت در مقابلش نباید قرار گیرد و این حق برای همه مردم ایران هم بر قرار است زیرا دموکراتیک میباشد و مطابق حقوق بشر.<br />این اصول و ارزشها اگر در فرهنگ ما ایرانیها نهادینه نشود و ارزشمند شمرده نشود اتفاقی که برای یوگسلاوی افتاد برای ما نیز خواهد افتاد و دور جدیدی از استبداد پدیدار خواهد شد.<br /></span></p>
<p class="blue14"><span style="font-size: 200%;"><br /></span></p>
<p class="blue14"><span style="font-size: 200%;">********************<br /></span></p>
<p class="blue14"><span style="font-size: 200%;">چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟ <br />يونس شاملی</span></p>
<hr />
<p class="blue14"><span style="font-size: 150%;">چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟ <br />يونس شاملی</span></p>
<hr />
<p><span style="font-size: 150%;">شعارهای مردم در حرکتهای اعتراضی نه تنها نقشی جدی در روند رو به رشد آن دارد، بلکه اين شعارها تعيين کنند سمت سوی مطالبات و خواستگاههای مردمند. طرح شعارهای اعتراضی بعد از کودتای انتخاباتی و اعلام نتايج دهمين دور انتخابات رياست جمهوری به سرعت شکل و شمايل متفاوتتری به خود گرفت و اينک در آرامش بعد از طوفان اول، امکان انديشيدن به شعارها و تاثيرات تاکتيکی و استراتژيک آنان برمناسبات سياسی در داخل و خارج از ايران فراهم شده است. <br /><br />به جرات ميتوان گفت که انتخاب شعارهای ميدانی گاه با پختگی انتخاب می شود و گاه از ناپختگی قابل توجهی رنج می برند. بعضی ها بر اين باورند که شعارهايی از خارج از کشور به تظاهرات مردم در داخل تزريق شده است. اين باوری نادرست است. شعارها مطرح در تظاهرات مردم، خارج از منشاء طرح آن به دليل زمينه های ذهنی که نسبت به آن شعارها وجود دارد، از سوی مردم پذيرفته و نفی می شوند. اما زمينه های ذهنی مردم هميشه عقلاني، مدرن و يا انسانی نيستند، تا شعارهای مطرح ميان آنان همواره عقلاني، مدرن و مترقی باشند. چرا که حاکميت استبداد در هر صورت ذهنيت مردم را به گونه ايی با زهرهای ناپيدا و ميکروبهای فکری غيردمکراتيک آلوده می کند و اين آلودگيها در شرايط معين نماد و نشانه های خود را در شعارهای مردم منعکس می کند. سابقه اين کجروی را در انقلاب 57 ديديم. شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی نهايت کج فهمی و نهايت بی تجربگی و نهايت بی دانشی در يک جامعه به نمايش می گذاشت. نسل ما با اين شعار، نسل بعدی خود را که هنوز پا به جهان نگذاشته بودند قربانی جهل و نادانی خود کرد. <br /><br />بنابراين هر شعاری که در ميدان مبارزات سياسی ظهور می کند، بايستی نقد و بررسی شده و اگر لازم باشد جراحی لازم بر روی شعار انجام شود و آنچه که خير عمومی جامعه و مطالبات واقعی دمکراتيک مردم را تامين می کند در ميان صف مردم مطرح شده و تکرار گردد. <br /><br />اگر با شعارهايی که امروز مردم تکرار می کنند جدی نباشيم، کلاه خود مردم در فردای تحولات پس معرکه است. چه هر شعاری بستگی به منشاء آن دارای خصايل و تمايلات دمکراتيک و يا ضددمکراتيک است. و از آنجا که تبليغ تمايلات برتری طلبانه و حتی نژادپرستانه در 80 سال گذشته در ايران، بشدت بالا بوده است، در شعارهای سياسی مردم گاه تمايلات اولتراناسيوناليستی را ميتوان به عينه مشاهده کرد. برای نمونه برتر دانستن خاک بر انسان در شعار "نه غزه، نه لبنان/جانم فدای ايران" کاملا هويداست. منظور از اين شعار در واقع مخالفت با سياست خارجی جمهوری اسلامی در خاورميانه است. اما با لحنی غير اصولی و نژادپرستانه. کشورهای عربی در خاورميانه علقه های بسيار زيادی با مردم ايران دارند و اساسا بخشی از مردم ايران عرب هستند. بنابراين طرح شعار ضديت با غزه و يا لبنان که کشورهايی با مردمان زحمتکش عرب و دولتهايی که بايستی در همبستگی منطقه ايی با ايران باشند، طرحی نادرست و ضد عربی است. مقصود اين شعار سازمان حماس و يا حزب الله لبنان است. چيزی که در شعار از آنان خبری نيست. <br /><br /><br /><br />مبنای طرح شعارها در يک مبارزه دمکراتيک چيست؟ <br />الف: عليه استبداد و برای دمکراسی <br />متاسفانه جو نسبتاً احساسی با درجه آگاهی و تجربه سياسی نسبتا پايين تر و دور از واقعيتهای ساختاری جامعه ايران، بر ذهنيت حرکت اعتراضی حکم می راند. اين جو هيجانی واحساسی منبعث از نرمهای فرهنگی يک جامعه گرفتار عقب ماندگيهاست، و مدلول بعدي، يعنی درجه آگاهی و تجربه کمتر، اثری از حاکميت شاه و شيخ در هشتاد سال گذشته است، و دوری از واقعيتهای فرهنگی ايران، ناديده گرفتن ايران چندزبانه، چندفرهنگی و چند مليتی در شعارهای سياسی است که مبنايش ترويج فرهنگ مغروريتهای کاذب و برتری يک مليت بر مليتهای ديگر در همين دوره است. دوره ايی که تلاش شده است با برتری نگری ميلتی بر مليتهای ديگر، غير از جدا سازی آنان از همديگر، حتی آنان را گاه در تعارض با همديگر قرار دهد و خاک پرستان و اولتراناسيوناليستهای ملت حاکم، همچنان بر طبل برتری کاذب بکوبند و آينده زندگی سعادتمند عموم مردم، از هر مليتی را با تفکرات نژادپرستانهء خوش آلوده سياهي، تباهی کنند و همان حاکميت شاه و شيخ، را اينبار با اسم و عنوانی ديگر برگرده مردم سوار کنند. <br /><br />خلاصه اينکه، شعارهای مرحله کنونی حرکتهای اعتراضی فقط و فقط بايستی بر بنياد مطالبات دمکراتيک عمومی طرح گردند. بنياد و اساس مطالبات دمکراتيک را نيز منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسيونهای الحاقی آن تشکيل ميدهند. شعار برای آزادی و دمکراسی يک شعار عموم دمکراتيک است و اين مطالبه در منشور جهانی حقوق بشر منعکس است. <br /><br />بنابراين شعارها عليه استبداد و برای دمکراسي، اساسی ترين شعارهای حرکت اعتراضی محسوب ميشوند. هر کسی ميداند که ماهيت استبداد در ايران ماهيتی چهار گانه (استبداد سياسي؛ استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی) است. لذا شعارها نيز بايستی عليه اسبتداد سياسي، استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی (ضد زن) باشد. شعارهايی که عليه استبداد سياسی است بايستی آلترناتيو دمکراسی در مقابل آن مطرح شود، مانند؛ "مرگ بر استبداد/ دورد بر آزادی"، "آزادى انديشه / با ديکتاتور نميشه"، و شعارهايی که عليه استبداد دينی است بايستی بر سکولاريسم تاکيد ورزد، مانند؛ "نه به حکومت دينی/بله به حاکميت سکولار"، <br />و شعارهايی که عليه استبداد نژادی است، بايستی همبستگی تمامی خلقها و مليتهای ايران را در خود مستتر داشته باشد، مانند؛ "مليتهای ايران/اصل و اساس ايران" و يا " پيروز باد همبستگی مليتهای ايران". <br />و شعارهايی که عليه استبداد جنسی تنظيم می شوند بايستی به برابری زنان با مردان تاکيد کند، مانند؛ "همه زنان ايران/برابرند با مردان" و يا "حقوق برابر زنان با مردان"، در ميدان اعتراضات بر زبان مردم جاری باشد. در اين ميان نبايد حقوق زحمتکشان در مبارزات اجتماعی نيز فراموش گردد. از آنجا که حرکت عليه استبداد سياسی يک حرکت عدالتخواهانه است، عدالتخواهی در عرصه کار و ستم عليه طبقه زحمتکشان را نيز نبايد از مبارزات سياسی جدا دانست. بنابراين شعارهايی در سمت و سوی عدالت اجتماعی نيز جزوی جدايی ناپذير از يک مبارزه سيستماتيک اجتماعی برای دمکراسی و عدالت اجتماعی است، مانند؛ "زنده باد کارگر" و يا "کارگر، کارمند اتحاد اتحاد" و شعارهايی از اين قبيل. <br /><br />ب: ترويج دوستی و همبستگی ميان مردم ايران <br />يکی از عمده ترين جهتگيريهای دمکراتيک در جنبش اعتراضی عليه استبداد، ترويج دوستی و همبستگی ميان مليتهای ساکن در ايران است. تصور عامه برآن است که ايران برابر با فارس و يا فارس زبان است. اين تصور بر مبنای تبليغات دروغين استبداد شاه و شيخ در کم اهميت جلوه دادن مليتهای غيرفارس، در طول هشتاد سال گذشته در ايران، تاثيرات ناهنجاری در مناسبات انسانی و اجتماعی و حتی سياسی در ايران از خود بجای گذاشته است. اينک اما جنبشهای سياسی و فرهنگی وسيعی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و برای اعاده حقوق برابر در کشور خودشان بوجود آمده است. وسعت اين جنبشها به قدری است که حتی نامزدهای رياست جمهوری در انتخاباتی که به عصيان مردم منجر شد، نيز آشکارا برای کسب رای بيشتر، به دروغ، به اعطای حقوق آن مليتها تاکيد می کردند. اين تاکيد نه از روی باور نامزدهای رياست جمهوری در ايران که به خاطر بيداری و هويت جويی وسيعی که در ميان مردمان غيرفارس ايران بوجود آمده، مطرح شده است. بنابراين يکی از عمده ترين محکهای درستی و نادرستی جهتگيريها در حرکتهای اعتراضي، طرح شعارهايی در دوستی و همبستگی با مليتهای ايران است. ترويج احترام متقابل ميان تمامی مليتهای ايران، تنها راه التيام زخمی است که استبداد شاه و شيخ در بدنه جامعه وسيع ايران بوجود آورد است. <br /><br />اينک جنبشهای مستقل هويت خواهی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و بويژه در آذربايجان، صف بنديهای سياسی موجود و سنتی در کشور را بر هم ريخته و آرايش جديد از نيروهای سياسی را به ميدان کشانده است. يک نگاه رئاليستی و دمکراتيک به ترکيب مولفه های سياسی در ايران امروز نشان ميدهد که پروسه گذار به يک حاکميت دمکراتيک در ايران با سنتهای سياسی دوران انقلاب مشروطيت و حتی انقلاب جمهوريت (57) غيرممکن است. در واقع حضور مولفه جنبشهای ملی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس جدا از تقابل با استبداد سياسی و ديني، تقابل با استبداد نژادی در ايران را برجسته می کند. اين (نيروی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس) در واقع عمده ترين بلوکی است که تحقق دوباره استبداد سياسی و استبداد نژادی در ايران فردا را غيرممکن می سازد. <br /><br />بنابراين صف مستقل جنبشهای سياسی در مناطق مختلف ايران، تئوری پرازيهای سنتی و مرکزگرای سابق را با قدرت تمام به چالش می کشد. اتحاد و اتفاق برای تغيير در ايران فردا ديگر با انتخاب يک رهبر کاريسماتيک با شعارهای ناسيوناليسم ايرانی (ناسيوناليسم افراطی فارس) و يا اسلامی و يا حتی سوسياليستی غيرممکن است. به نظر ميرسد که اتحاد و اتفاق در مبارزه عليه استبداد حاکم بر ايران تنها و تنها از طريق احترام متقابل تمامی خلقها نسبت به يکديگر و در عين حال با احترام به استقلال جنبشهای سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس ايران و به رسميت شناختن آنان ممکن و ميسر است. اين تنها راهی است که ميتواند اتحاد عمل ميدانی برای تمامی مردم ايران و نيروهای سياسی متعلق به آن را در کشور عليه استبداد سياسي، دينی و نژادی فراهم آورد. <br /><br /><br />شعار "استقلال آزادی/جمهوری ايران" يا "استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی" کدامين؟ <br />همچنانکه عنوان شد، شعارهايی که در پروسه اعتراضات در تهران بر زبان تظاهرکننده گان جاری گشت گاه سمت و سويی ناروشن و گاه جهتگيريهايی غيراصولی و غيردمکراتيک داشت. شعار "آزادی استقلال/جمهوری ايرانی" نيز از آن دسته شعارهايی بود که بدون يک تفکر عمقی به ميدان آمده بود و تحت تاثير ناسيوناليسم افراطی موجود در افکار و اذهان عمومی مطرح شده بود. اينک بعد از انتقاداتی که نسبت به اين شعار اينجا و آنجا مطرح شد، اين شعار در شکل نسبتا بهتری تبليغ و ترويج می شود؛ "استقلال آزادی/جمهوری انسانی". صورت اصلاح شده اين شعار البته با وجود اينکه بربنيادهای مجرد انسان دوستی استوار است، بسياربهتر از شکل قبل آن است. اما در عين حال بسيار ناروشن جلوه می کند. <br /><br />بنابراين شعار"استقلال آزادی/جمهوری ايرانی"، اولا بخاطر اينکه از فيلتر ناسيوناليستی عبور کرده است ماهيتا ضد دمکراتيک است چرا که ناسيوناليسم تماميت خواه ايرانی در ضديت با دمکراتيسم و پلوراليسم قرار دارد. دوما، اگر فيلتر ناسيوناليستی اين شعار را کنار بگذاريم متوجه خواهيم شد که بالاخره هر حکومتی در ايران پسوند نام کشور را خواهد داشت. حتی خود جمهوری اسلامی نيز جمهوری ايرانی است، اما از نوع جمهوری مذهب آن. و در فردای تاسيس يک جمهوری سکولار با هر ماهيتي، باز هم پسوند ايران را خواهد داشت. پس طرح شعار "جمهوری ايران" چه معنی معينی را می خواهد افاده کند؟ به نظر ميرسد که طراحان اين شعار منظورشان نفی جمهوری اسلامی بوده است. اما جنبه اثباتی اين شعار از آنجا که به ايرانيت يعنی ناسيوناليسم ايراني، تاکيد دارد، با تمامی مطالبات دمکراتيک مردم در تناقض قرار می گيرد. <br /><br />از سوی ديگر، پيش از اين به ساختار چند فرهنگی و چند زبانی ايران اشاره کرديم و شکل گيری جنبشهای هويت طلب متعلق به مليتهای غيرفارس ايران را به مثابه مولفه های قدرت سياسی در ايران يادآور شديم. طرح شعارهای ناسيوناليستی يک مليت در حرکتهای اعتراضی ميتواند اين حرکت را بشدت منزوی کند. با اندکی دقت به پروسه تحولات چهار ماه اخير متوجه خواهيم شد که حرکتهای اعتراضی اخير به صورت نسبتا وسيعی منزوی شده و فقط در تهران و بخشا در بعضی از شهرهای فارس زبان مثل اصفهان و اندکی در شيراز خود نمايی کرد. اين نشان ميدهد که شعارهای مطرح در جنبش اعتراضی منافع مردم ايران و از آن بين منافع مليتهای ساکن ايران را مد نظر نداشته است. هم از اين رو بود که واکنش مليتهای غيرفارس نسبتا به حرکتهای اعتراضی عليه استبداد حاکم، که در واقع اعتراضی همسو با منافع تمامی مردم ايران بود، با سردی و سکوت استقبال شد. بويژه آذربايجان که در صدسال گذشته قلب تپنده سياسی ايران بود نيز، با بهت و سکوت تحولات تهران را دنبال کرد. <br /><br />بنابراين اگر تامين منافع تمامی مردم و مليتهای ايران مدنظر باشد بايستی شعارهايی را مطرح ساخت که منافع عموم را واقعا تامين کند. برای ايران فردا تنها يک حاکميت غيرمتمرکز متصور است و ماهيت غيرمتمرکز آن هم خلاء يک بنياد دمکراتيک را پر ميکند و هم مطالبات عمومی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ ميدهد. لذا شعاری که در مورد آلترناتيو حکومتی مطرح ميشود، بايستی به وضعيت کنونی ايران و آرايش سياسی جديد نيروهای موجود در آن را مد نظر قرار دهد. مطالبه جمهوری غيرمتمرکز بايستی يکی از شعارهای محوری مردم باشد. يک جمهور غير متمرکز، جمهوری از نوع فدراليستی آن است مثل کانادا، هندوستان، سويئس و کشورهايی از اين قبيل که حکومت غيرمتمرکز دارند. همچنانکه عنوان کردم يک دولت غيرمتمرکز اولين پايهء دمکراسی واقعی است، چون قدرت سياسی در آن به مناطق مختلف در کشور تقسيم ميشود. برای تحقق دمکراسي، برای پاسخ دادن به مسئله جامعه چندزبانه و چند مليتی ايران، برای ايجاد پل دوستی و همبستگی ميان تمامی مليتهای ايران که در واقع پلی است برای ايجاد دوستی و همبستگی با تمامی کشورهای منطقه، بايستی شعار "جمهوری فدرالی" را به جای "جمهوری ايرانی" مورد استفاده قرار داد: <br />استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی <br />اين شکل درست شعار، با چشم اندازی رئال و دمکراتيک است. <br /><br /><br />پ: ترويج دوستی و همبستگی در ميان کشورهای منطقه و جهان <br />ديپلماسی دولتهای ايران در دوران پهلوی به دليل تکيه بر ناسيوناليسم افراطی و آرياپرستی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه بود و ديپلماسی جمهوری اسلامی به دليل تکيه بر ايدئولوژی دينی و به درجه معينی نژادی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه و حتی جهان است. اين ديپلماسی در ضديت يه احترام به انسان در درجه اول و ضديت با احترام به ملتهای ديگر در درجه دوم بنا شده است. اين در حاليست که ترکيب اتنيکی و زبانی ايران آينهء تمامی نمای مليتهای منطقه خاورميانه است، آينه ايی که در ديپلماسی دولتهای ايران در هشتاد سال گذشته نه تنها انعکاسی نداشته، بلکه در تخالف با آن شکل گرفته است. <br /><br />اگر تغيير حاکميت در ايران بخواهد سمت وسويی دمکراتيک داشته باشد، بايستی قبل از هر چيز بر همبستگی فرهنگها، زبانها و مليتهای ايران بنا شود. در غير اين صورت تغيير حاکميت نتيجه عبث و بيهوده ايی خواهد داشت. اگر دگرگونيهای سياسی در داخل ايران بتواند مطالبات دمکراتيک تمامی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ دهد، نميتواند دولت برآمده از اين دگرگونيها بر گردونه ديپلماسی کهنه دولتهای پهلوی و جمهوری اسلامی بچرخد. و اگر استراتژی برآمده از حرکتهای اعتراضی مردم به تحقق پلوراليسم سياسي، فرهنگی و اجتماعی در ايران بيانجامد، اين پلوراليسم نميتواند در سياست خارجی دولت دمکراتيک برآمده از آن ضديتی با ملتها و کشورهای منطقه داشته باشد. بلکه برعکس انعکاس دوستی و همبستگی مليتهای در ايران، خود را در دوستی و همبستگی دولت برآمده از آن با ملتها و دولتهای منطقه نيز خواهد يافت. بنابراين حضور مليتهای مختلف در ايران، منشاء دوستی و همبستگی در منطقه را بيش از آنچه که تصور می رود تقويت خواهد کرد. حضور سنگين ترکان در ايران، مناسبات ايران دمکراتيک با دولتهای ترک منطقه (ترکيه، آذربايجان، ترکستان، کيرکيزيستان، اوزبکستان، کازاقستان و...) را تقويت خواهد کرد. حضور عربها پل دوستی و همبستگی با اعراب در منطقه و حضور بلوچها در دوستی ايران و پاکستان و همچنين حضور کردها به همبستگی ميان ايران با کردستان عراق و حضور ترکمنها به پل دوستی ميان ايران و ترکمنستان را نتيجه خواهد داد. اين را نيز اضافه کنيم که ديپلماسی تاکنونی ايران تنها به حضور فارس زبانان توجه نشان داده و دولتهای ايران در هر دو دوره شاه و شيخ مناسبات دوستانه ايی را ميان ايران و افغانستان از يکسو و تاجيکستان از سوی ديگر برقرار کرده اند. <br /><br />دوستی ملل و همبستگی دول منطقه آنچنانکه عنوان شد، انعکاس استراتژی دمکراتيک در داخل ايران است. برپايی يک همبستگی داخلی زمينه های همبستگی منطقه ای و حتی جهانی را نيز برای ايران فراهم خواهد ساخت و اين کشور را از انزوای در منطقه و تروريست خواندن در جهان رهايی خواهد بخشيد. <br /><br />بنابراين اگر کسی دوستی و همبستگی مليتها در داخل، منطقه و جهان را امر مهمی تلقی می کند، بايستی اين دوستی و همبستگی انعکاس خود را در شعارهای ميدانی اعتراضات به گونه ايی نشان دهد. شعار "نه غزه نه لبنان/جانم فدای ايران" در سمت و سوی عکس اين ديپلماسی است. بنابراين شعارهايی دمکراتيک ناميده می شوند که به دوستی و همبستگی داخلي، منطقه ايی و جهانی کمک کند و نه عکس آن. <br />2009-10-30   <br /><br /></span></p>
<p><span style="font-size: 150%;"><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"></a></span><br /> نظر شما</p>
<!--FORUM--> 
<table border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; ایرانی<br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>02:48 10 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 120%;">آقای شاملی  هم در این مقاله تان هم در مقاله  <br /> چگونگی انعکاس حقوق مليتها در فتوی اخير آيت الله منتظری  <br /> خوب است چند بار   ملت فارس را در مقابل ملت های دیگر قرار داده باشید؟  <br /> این ملت فارس که شما آنقدر با نفرت از آن یاد می کنید تاج سر دیگر ملتهای ایران  است؟  آیا از رفاه کامل برخوردارند و دیگران نه ؟ <br />تن فروشی ، اعتیاد، شکنجه زن و مرد زندانی و اعدامها کودکان سر راهی فروش دختران ووو صدها اجحاف و تضییغ حقوق انسانی دیگر فقط متعلق به غیر فارس هاست؟ <br /> مثل اینکه در جمهوری اسلامی هم در داخل زندان هم خارج زندان باید اعلام انزجار کرد: آقای عزیز من از این که فارس هستم اعلام انزجار می کنم. از این که حاکمان شاه شیخ که نماینده من فارس بودند و هستند و به شمای غیر فارس اجحاف کردند پوزش می خواهم . آخر بگوئید چکار باید کرد که از گناه من فارس چشم پوشی کنید؟ چه کرده ام که از خانواده ایی فارس زاده شدم؟ هراسم از آنست در دو فردای دیگر در باور شما فارس بودن جرم شمرده شود <br />برای اجرای بیست و یکمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، پنجاه نفر فعال سیاسی ( در شهری خارج از ایران ) گرد آمده بودیم در گیر و دار بحث و گفتگو ها دقت کردم تمام سخنگویان ، آذری هستند. دیدم رهبر بسیاری از سازمانهای سیاسی آذری هستند در طول بیش از 100 سال گذشته بسیاری از رهبران جنبشهای مردم، آذری بودند. آیا این افراد متوجه " سلطه جو" بودن "ملت فارس " نبودند؟ تلاش می کردند و می کنند تا نسل نوینی از سلطه جویان نوین بر آنها مسلط شوند؟ نا آگاه بودند و هستند؟ <br /> واقعیت آنست که آنها بدرستی بین حاکمیت و  ملت فارس بی حق و حقوق تفاوت قائل می شدند و می شوند.  <br />اگر حاکمیت های شاهی و شیخی مانع سخن گفتن نوشتن وروزنامه و تلویزیون داشتن به زبان مادری می شدند و می شوند چه ارتباطی به "ملت فارس "دارد؟ ( تا حال چند فیلم از تلویزیون برون مرزی جمهوری اسلامی دیده ام فیلم های تاریخی به زبان ترکی و فارسی و گاهی به زیر نویس فارسی .برنامه های محلی به زبانهای مختلف.) <br />نمی دانید د راین چند سال اخیر چه اشکالی بر سر تبلیغ علیه جمهوری اسلامی برای من فارس بوجود آورده اید. تفکرات عقب افتاده پان فارسیسم خود را سازماندهی می کنند و خوراک نظری خود را از تفکرات مقابل خود بدست می آورند. یکی از این افراد می گفت بابا جون تاریخو بخون 700 سال ترکها بر ایران حکومت کردند حالا نوبت ماست ماهم تازه 90ساله داریم حکومت می کنیم!! مرا گول خورده ترکان می نامید. این تفکرات خنجر را از رو بسته اند. <br /> دامن زدن به این تفکرات راه را چنان باز می کند که هیچ چیز جز سرمایه خارجی و چکمه و نعلین قادر به مهار آن نخواهد بود. <br />تجربه یوگسلاوی نشان داد در ایران آینده هم جنگ همه با همه خواهد بود. وقتیکه به نظرات پان ترکیست ها و پان کردیست ها را گوش فرا می دهی در می یابی آینده تاریکی سر راه همه مان خواهد بود. پان ترکیستها تا سنندج را آذربایجان و پان کردیست ها کل آذربایجان غربی تا مرز شمالی را متعلق به کردستان می دانند. <br /> موفق باشید اظهار تظری بود</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<table border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>01:50 9 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 200%;">zendeh baad jomhoriye irani</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<table border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; secular<br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>23:21 9 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 200%;">مرگ بر ديکتاتور <br /> ياران دبستاني آزاد بايد گردند <br /> هم شرقي ، هم غربي تعامل تعادل  <br /> زنده باد آزادي ، رفاه اجتماعي  <br /> استقلال، آزادي، جمهوري ايراني <br /> قدرت سياسي , ثروت ملي از آن جامعه مدنيست</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<table border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; secular<br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>23:20 9 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl">استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی ??????????? <br /><br /><br /> va namayandegane majlese parlomani ostani  <br /> jonbesh-haye mandani va sandicai-fara ideology hastand ne ahzabe klasike ideology !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! <br /><br />manande jonbeshe zannan, kanoone moaleman , kanoone rooznameh negaran , kanoone nevisandegan. sandicaye karegari , karmandi va .... <br /><br /> ghodrate siyasi va servate meli az ane jameh madni ast !!!! jomhoori parlomani ast na federali !!!!!!!!!!!</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<p class="blue14">چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟ <br />يونس شاملی</p>
<hr />
<p>شعارهای مردم در حرکتهای اعتراضی نه تنها نقشی جدی در روند رو به رشد آن دارد، بلکه اين شعارها تعيين کنند سمت سوی مطالبات و خواستگاههای مردمند. طرح شعارهای اعتراضی بعد از کودتای انتخاباتی و اعلام نتايج دهمين دور انتخابات رياست جمهوری به سرعت شکل و شمايل متفاوتتری به خود گرفت و اينک در آرامش بعد از طوفان اول، امکان انديشيدن به شعارها و تاثيرات تاکتيکی و استراتژيک آنان برمناسبات سياسی در داخل و خارج از ايران فراهم شده است. <br /><br />به جرات ميتوان گفت که انتخاب شعارهای ميدانی گاه با پختگی انتخاب می شود و گاه از ناپختگی قابل توجهی رنج می برند. بعضی ها بر اين باورند که شعارهايی از خارج از کشور به تظاهرات مردم در داخل تزريق شده است. اين باوری نادرست است. شعارها مطرح در تظاهرات مردم، خارج از منشاء طرح آن به دليل زمينه های ذهنی که نسبت به آن شعارها وجود دارد، از سوی مردم پذيرفته و نفی می شوند. اما زمينه های ذهنی مردم هميشه عقلاني، مدرن و يا انسانی نيستند، تا شعارهای مطرح ميان آنان همواره عقلاني، مدرن و مترقی باشند. چرا که حاکميت استبداد در هر صورت ذهنيت مردم را به گونه ايی با زهرهای ناپيدا و ميکروبهای فکری غيردمکراتيک آلوده می کند و اين آلودگيها در شرايط معين نماد و نشانه های خود را در شعارهای مردم منعکس می کند. سابقه اين کجروی را در انقلاب 57 ديديم. شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی نهايت کج فهمی و نهايت بی تجربگی و نهايت بی دانشی در يک جامعه به نمايش می گذاشت. نسل ما با اين شعار، نسل بعدی خود را که هنوز پا به جهان نگذاشته بودند قربانی جهل و نادانی خود کرد. <br /><br />بنابراين هر شعاری که در ميدان مبارزات سياسی ظهور می کند، بايستی نقد و بررسی شده و اگر لازم باشد جراحی لازم بر روی شعار انجام شود و آنچه که خير عمومی جامعه و مطالبات واقعی دمکراتيک مردم را تامين می کند در ميان صف مردم مطرح شده و تکرار گردد. <br /><br />اگر با شعارهايی که امروز مردم تکرار می کنند جدی نباشيم، کلاه خود مردم در فردای تحولات پس معرکه است. چه هر شعاری بستگی به منشاء آن دارای خصايل و تمايلات دمکراتيک و يا ضددمکراتيک است. و از آنجا که تبليغ تمايلات برتری طلبانه و حتی نژادپرستانه در 80 سال گذشته در ايران، بشدت بالا بوده است، در شعارهای سياسی مردم گاه تمايلات اولتراناسيوناليستی را ميتوان به عينه مشاهده کرد. برای نمونه برتر دانستن خاک بر انسان در شعار "نه غزه، نه لبنان/جانم فدای ايران" کاملا هويداست. منظور از اين شعار در واقع مخالفت با سياست خارجی جمهوری اسلامی در خاورميانه است. اما با لحنی غير اصولی و نژادپرستانه. کشورهای عربی در خاورميانه علقه های بسيار زيادی با مردم ايران دارند و اساسا بخشی از مردم ايران عرب هستند. بنابراين طرح شعار ضديت با غزه و يا لبنان که کشورهايی با مردمان زحمتکش عرب و دولتهايی که بايستی در همبستگی منطقه ايی با ايران باشند، طرحی نادرست و ضد عربی است. مقصود اين شعار سازمان حماس و يا حزب الله لبنان است. چيزی که در شعار از آنان خبری نيست. <br /><br /><br /><br />مبنای طرح شعارها در يک مبارزه دمکراتيک چيست؟ <br />الف: عليه استبداد و برای دمکراسی <br />متاسفانه جو نسبتاً احساسی با درجه آگاهی و تجربه سياسی نسبتا پايين تر و دور از واقعيتهای ساختاری جامعه ايران، بر ذهنيت حرکت اعتراضی حکم می راند. اين جو هيجانی واحساسی منبعث از نرمهای فرهنگی يک جامعه گرفتار عقب ماندگيهاست، و مدلول بعدي، يعنی درجه آگاهی و تجربه کمتر، اثری از حاکميت شاه و شيخ در هشتاد سال گذشته است، و دوری از واقعيتهای فرهنگی ايران، ناديده گرفتن ايران چندزبانه، چندفرهنگی و چند مليتی در شعارهای سياسی است که مبنايش ترويج فرهنگ مغروريتهای کاذب و برتری يک مليت بر مليتهای ديگر در همين دوره است. دوره ايی که تلاش شده است با برتری نگری ميلتی بر مليتهای ديگر، غير از جدا سازی آنان از همديگر، حتی آنان را گاه در تعارض با همديگر قرار دهد و خاک پرستان و اولتراناسيوناليستهای ملت حاکم، همچنان بر طبل برتری کاذب بکوبند و آينده زندگی سعادتمند عموم مردم، از هر مليتی را با تفکرات نژادپرستانهء خوش آلوده سياهي، تباهی کنند و همان حاکميت شاه و شيخ، را اينبار با اسم و عنوانی ديگر برگرده مردم سوار کنند. <br /><br />خلاصه اينکه، شعارهای مرحله کنونی حرکتهای اعتراضی فقط و فقط بايستی بر بنياد مطالبات دمکراتيک عمومی طرح گردند. بنياد و اساس مطالبات دمکراتيک را نيز منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسيونهای الحاقی آن تشکيل ميدهند. شعار برای آزادی و دمکراسی يک شعار عموم دمکراتيک است و اين مطالبه در منشور جهانی حقوق بشر منعکس است. <br /><br />بنابراين شعارها عليه استبداد و برای دمکراسي، اساسی ترين شعارهای حرکت اعتراضی محسوب ميشوند. هر کسی ميداند که ماهيت استبداد در ايران ماهيتی چهار گانه (استبداد سياسي؛ استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی) است. لذا شعارها نيز بايستی عليه اسبتداد سياسي، استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی (ضد زن) باشد. شعارهايی که عليه استبداد سياسی است بايستی آلترناتيو دمکراسی در مقابل آن مطرح شود، مانند؛ "مرگ بر استبداد/ دورد بر آزادی"، "آزادى انديشه / با ديکتاتور نميشه"، و شعارهايی که عليه استبداد دينی است بايستی بر سکولاريسم تاکيد ورزد، مانند؛ "نه به حکومت دينی/بله به حاکميت سکولار"، <br />و شعارهايی که عليه استبداد نژادی است، بايستی همبستگی تمامی خلقها و مليتهای ايران را در خود مستتر داشته باشد، مانند؛ "مليتهای ايران/اصل و اساس ايران" و يا " پيروز باد همبستگی مليتهای ايران". <br />و شعارهايی که عليه استبداد جنسی تنظيم می شوند بايستی به برابری زنان با مردان تاکيد کند، مانند؛ "همه زنان ايران/برابرند با مردان" و يا "حقوق برابر زنان با مردان"، در ميدان اعتراضات بر زبان مردم جاری باشد. در اين ميان نبايد حقوق زحمتکشان در مبارزات اجتماعی نيز فراموش گردد. از آنجا که حرکت عليه استبداد سياسی يک حرکت عدالتخواهانه است، عدالتخواهی در عرصه کار و ستم عليه طبقه زحمتکشان را نيز نبايد از مبارزات سياسی جدا دانست. بنابراين شعارهايی در سمت و سوی عدالت اجتماعی نيز جزوی جدايی ناپذير از يک مبارزه سيستماتيک اجتماعی برای دمکراسی و عدالت اجتماعی است، مانند؛ "زنده باد کارگر" و يا "کارگر، کارمند اتحاد اتحاد" و شعارهايی از اين قبيل. <br /><br />ب: ترويج دوستی و همبستگی ميان مردم ايران <br />يکی از عمده ترين جهتگيريهای دمکراتيک در جنبش اعتراضی عليه استبداد، ترويج دوستی و همبستگی ميان مليتهای ساکن در ايران است. تصور عامه برآن است که ايران برابر با فارس و يا فارس زبان است. اين تصور بر مبنای تبليغات دروغين استبداد شاه و شيخ در کم اهميت جلوه دادن مليتهای غيرفارس، در طول هشتاد سال گذشته در ايران، تاثيرات ناهنجاری در مناسبات انسانی و اجتماعی و حتی سياسی در ايران از خود بجای گذاشته است. اينک اما جنبشهای سياسی و فرهنگی وسيعی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و برای اعاده حقوق برابر در کشور خودشان بوجود آمده است. وسعت اين جنبشها به قدری است که حتی نامزدهای رياست جمهوری در انتخاباتی که به عصيان مردم منجر شد، نيز آشکارا برای کسب رای بيشتر، به دروغ، به اعطای حقوق آن مليتها تاکيد می کردند. اين تاکيد نه از روی باور نامزدهای رياست جمهوری در ايران که به خاطر بيداری و هويت جويی وسيعی که در ميان مردمان غيرفارس ايران بوجود آمده، مطرح شده است. بنابراين يکی از عمده ترين محکهای درستی و نادرستی جهتگيريها در حرکتهای اعتراضي، طرح شعارهايی در دوستی و همبستگی با مليتهای ايران است. ترويج احترام متقابل ميان تمامی مليتهای ايران، تنها راه التيام زخمی است که استبداد شاه و شيخ در بدنه جامعه وسيع ايران بوجود آورد است. <br /><br />اينک جنبشهای مستقل هويت خواهی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و بويژه در آذربايجان، صف بنديهای سياسی موجود و سنتی در کشور را بر هم ريخته و آرايش جديد از نيروهای سياسی را به ميدان کشانده است. يک نگاه رئاليستی و دمکراتيک به ترکيب مولفه های سياسی در ايران امروز نشان ميدهد که پروسه گذار به يک حاکميت دمکراتيک در ايران با سنتهای سياسی دوران انقلاب مشروطيت و حتی انقلاب جمهوريت (57) غيرممکن است. در واقع حضور مولفه جنبشهای ملی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس جدا از تقابل با استبداد سياسی و ديني، تقابل با استبداد نژادی در ايران را برجسته می کند. اين (نيروی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس) در واقع عمده ترين بلوکی است که تحقق دوباره استبداد سياسی و استبداد نژادی در ايران فردا را غيرممکن می سازد. <br /><br />بنابراين صف مستقل جنبشهای سياسی در مناطق مختلف ايران، تئوری پرازيهای سنتی و مرکزگرای سابق را با قدرت تمام به چالش می کشد. اتحاد و اتفاق برای تغيير در ايران فردا ديگر با انتخاب يک رهبر کاريسماتيک با شعارهای ناسيوناليسم ايرانی (ناسيوناليسم افراطی فارس) و يا اسلامی و يا حتی سوسياليستی غيرممکن است. به نظر ميرسد که اتحاد و اتفاق در مبارزه عليه استبداد حاکم بر ايران تنها و تنها از طريق احترام متقابل تمامی خلقها نسبت به يکديگر و در عين حال با احترام به استقلال جنبشهای سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس ايران و به رسميت شناختن آنان ممکن و ميسر است. اين تنها راهی است که ميتواند اتحاد عمل ميدانی برای تمامی مردم ايران و نيروهای سياسی متعلق به آن را در کشور عليه استبداد سياسي، دينی و نژادی فراهم آورد. <br /><br /><br />شعار "استقلال آزادی/جمهوری ايران" يا "استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی" کدامين؟ <br />همچنانکه عنوان شد، شعارهايی که در پروسه اعتراضات در تهران بر زبان تظاهرکننده گان جاری گشت گاه سمت و سويی ناروشن و گاه جهتگيريهايی غيراصولی و غيردمکراتيک داشت. شعار "آزادی استقلال/جمهوری ايرانی" نيز از آن دسته شعارهايی بود که بدون يک تفکر عمقی به ميدان آمده بود و تحت تاثير ناسيوناليسم افراطی موجود در افکار و اذهان عمومی مطرح شده بود. اينک بعد از انتقاداتی که نسبت به اين شعار اينجا و آنجا مطرح شد، اين شعار در شکل نسبتا بهتری تبليغ و ترويج می شود؛ "استقلال آزادی/جمهوری انسانی". صورت اصلاح شده اين شعار البته با وجود اينکه بربنيادهای مجرد انسان دوستی استوار است، بسياربهتر از شکل قبل آن است. اما در عين حال بسيار ناروشن جلوه می کند. <br /><br />بنابراين شعار"استقلال آزادی/جمهوری ايرانی"، اولا بخاطر اينکه از فيلتر ناسيوناليستی عبور کرده است ماهيتا ضد دمکراتيک است چرا که ناسيوناليسم تماميت خواه ايرانی در ضديت با دمکراتيسم و پلوراليسم قرار دارد. دوما، اگر فيلتر ناسيوناليستی اين شعار را کنار بگذاريم متوجه خواهيم شد که بالاخره هر حکومتی در ايران پسوند نام کشور را خواهد داشت. حتی خود جمهوری اسلامی نيز جمهوری ايرانی است، اما از نوع جمهوری مذهب آن. و در فردای تاسيس يک جمهوری سکولار با هر ماهيتي، باز هم پسوند ايران را خواهد داشت. پس طرح شعار "جمهوری ايران" چه معنی معينی را می خواهد افاده کند؟ به نظر ميرسد که طراحان اين شعار منظورشان نفی جمهوری اسلامی بوده است. اما جنبه اثباتی اين شعار از آنجا که به ايرانيت يعنی ناسيوناليسم ايراني، تاکيد دارد، با تمامی مطالبات دمکراتيک مردم در تناقض قرار می گيرد. <br /><br />از سوی ديگر، پيش از اين به ساختار چند فرهنگی و چند زبانی ايران اشاره کرديم و شکل گيری جنبشهای هويت طلب متعلق به مليتهای غيرفارس ايران را به مثابه مولفه های قدرت سياسی در ايران يادآور شديم. طرح شعارهای ناسيوناليستی يک مليت در حرکتهای اعتراضی ميتواند اين حرکت را بشدت منزوی کند. با اندکی دقت به پروسه تحولات چهار ماه اخير متوجه خواهيم شد که حرکتهای اعتراضی اخير به صورت نسبتا وسيعی منزوی شده و فقط در تهران و بخشا در بعضی از شهرهای فارس زبان مثل اصفهان و اندکی در شيراز خود نمايی کرد. اين نشان ميدهد که شعارهای مطرح در جنبش اعتراضی منافع مردم ايران و از آن بين منافع مليتهای ساکن ايران را مد نظر نداشته است. هم از اين رو بود که واکنش مليتهای غيرفارس نسبتا به حرکتهای اعتراضی عليه استبداد حاکم، که در واقع اعتراضی همسو با منافع تمامی مردم ايران بود، با سردی و سکوت استقبال شد. بويژه آذربايجان که در صدسال گذشته قلب تپنده سياسی ايران بود نيز، با بهت و سکوت تحولات تهران را دنبال کرد. <br /><br />بنابراين اگر تامين منافع تمامی مردم و مليتهای ايران مدنظر باشد بايستی شعارهايی را مطرح ساخت که منافع عموم را واقعا تامين کند. برای ايران فردا تنها يک حاکميت غيرمتمرکز متصور است و ماهيت غيرمتمرکز آن هم خلاء يک بنياد دمکراتيک را پر ميکند و هم مطالبات عمومی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ ميدهد. لذا شعاری که در مورد آلترناتيو حکومتی مطرح ميشود، بايستی به وضعيت کنونی ايران و آرايش سياسی جديد نيروهای موجود در آن را مد نظر قرار دهد. مطالبه جمهوری غيرمتمرکز بايستی يکی از شعارهای محوری مردم باشد. يک جمهور غير متمرکز، جمهوری از نوع فدراليستی آن است مثل کانادا، هندوستان، سويئس و کشورهايی از اين قبيل که حکومت غيرمتمرکز دارند. همچنانکه عنوان کردم يک دولت غيرمتمرکز اولين پايهء دمکراسی واقعی است، چون قدرت سياسی در آن به مناطق مختلف در کشور تقسيم ميشود. برای تحقق دمکراسي، برای پاسخ دادن به مسئله جامعه چندزبانه و چند مليتی ايران، برای ايجاد پل دوستی و همبستگی ميان تمامی مليتهای ايران که در واقع پلی است برای ايجاد دوستی و همبستگی با تمامی کشورهای منطقه، بايستی شعار "جمهوری فدرالی" را به جای "جمهوری ايرانی" مورد استفاده قرار داد: <br />استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی <br />اين شکل درست شعار، با چشم اندازی رئال و دمکراتيک است. <br /><br /><br />پ: ترويج دوستی و همبستگی در ميان کشورهای منطقه و جهان <br />ديپلماسی دولتهای ايران در دوران پهلوی به دليل تکيه بر ناسيوناليسم افراطی و آرياپرستی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه بود و ديپلماسی جمهوری اسلامی به دليل تکيه بر ايدئولوژی دينی و به درجه معينی نژادی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه و حتی جهان است. اين ديپلماسی در ضديت يه احترام به انسان در درجه اول و ضديت با احترام به ملتهای ديگر در درجه دوم بنا شده است. اين در حاليست که ترکيب اتنيکی و زبانی ايران آينهء تمامی نمای مليتهای منطقه خاورميانه است، آينه ايی که در ديپلماسی دولتهای ايران در هشتاد سال گذشته نه تنها انعکاسی نداشته، بلکه در تخالف با آن شکل گرفته است. <br /><br />اگر تغيير حاکميت در ايران بخواهد سمت وسويی دمکراتيک داشته باشد، بايستی قبل از هر چيز بر همبستگی فرهنگها، زبانها و مليتهای ايران بنا شود. در غير اين صورت تغيير حاکميت نتيجه عبث و بيهوده ايی خواهد داشت. اگر دگرگونيهای سياسی در داخل ايران بتواند مطالبات دمکراتيک تمامی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ دهد، نميتواند دولت برآمده از اين دگرگونيها بر گردونه ديپلماسی کهنه دولتهای پهلوی و جمهوری اسلامی بچرخد. و اگر استراتژی برآمده از حرکتهای اعتراضی مردم به تحقق پلوراليسم سياسي، فرهنگی و اجتماعی در ايران بيانجامد، اين پلوراليسم نميتواند در سياست خارجی دولت دمکراتيک برآمده از آن ضديتی با ملتها و کشورهای منطقه داشته باشد. بلکه برعکس انعکاس دوستی و همبستگی مليتهای در ايران، خود را در دوستی و همبستگی دولت برآمده از آن با ملتها و دولتهای منطقه نيز خواهد يافت. بنابراين حضور مليتهای مختلف در ايران، منشاء دوستی و همبستگی در منطقه را بيش از آنچه که تصور می رود تقويت خواهد کرد. حضور سنگين ترکان در ايران، مناسبات ايران دمکراتيک با دولتهای ترک منطقه (ترکيه، آذربايجان، ترکستان، کيرکيزيستان، اوزبکستان، کازاقستان و...) را تقويت خواهد کرد. حضور عربها پل دوستی و همبستگی با اعراب در منطقه و حضور بلوچها در دوستی ايران و پاکستان و همچنين حضور کردها به همبستگی ميان ايران با کردستان عراق و حضور ترکمنها به پل دوستی ميان ايران و ترکمنستان را نتيجه خواهد داد. اين را نيز اضافه کنيم که ديپلماسی تاکنونی ايران تنها به حضور فارس زبانان توجه نشان داده و دولتهای ايران در هر دو دوره شاه و شيخ مناسبات دوستانه ايی را ميان ايران و افغانستان از يکسو و تاجيکستان از سوی ديگر برقرار کرده اند. <br /><br />دوستی ملل و همبستگی دول منطقه آنچنانکه عنوان شد، انعکاس استراتژی دمکراتيک در داخل ايران است. برپايی يک همبستگی داخلی زمينه های همبستگی منطقه ای و حتی جهانی را نيز برای ايران فراهم خواهد ساخت و اين کشور را از انزوای در منطقه و تروريست خواندن در جهان رهايی خواهد بخشيد. <br /><br />بنابراين اگر کسی دوستی و همبستگی مليتها در داخل، منطقه و جهان را امر مهمی تلقی می کند، بايستی اين دوستی و همبستگی انعکاس خود را در شعارهای ميدانی اعتراضات به گونه ايی نشان دهد. شعار "نه غزه نه لبنان/جانم فدای ايران" در سمت و سوی عکس اين ديپلماسی است. بنابراين شعارهايی دمکراتيک ناميده می شوند که به دوستی و همبستگی داخلي، منطقه ايی و جهانی کمک کند و نه عکس آن. <br />2009-10-30</p>
<div dir="rtl" style="font-size: 200%;">9 آبان 1388  &nbsp;&nbsp; 23:02</div>
<p><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"><img src="http://balatarin.com/images/web2/submit.png" border="0" alt="Balatarin" />&nbsp; مطلب را به بالاترين بفرستيد</a><br />نظر شما</p>
<!--FORUM--> 
<table style="border-style: dashed; border-width: thin;" border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; ایرانی<br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>02:48 10 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;">آقای شاملی  هم در این مقاله تان هم در مقاله  <br /> چگونگی انعکاس حقوق مليتها در فتوی اخير آيت الله منتظری  <br /> خوب است چند بار   ملت فارس را در مقابل ملت های دیگر قرار داده باشید؟  <br /> این ملت فارس که شما آنقدر با نفرت از آن یاد می کنید تاج سر دیگر ملتهای ایران  است؟  آیا از رفاه کامل برخوردارند و دیگران نه ؟ <br />تن فروشی ، اعتیاد، شکنجه زن و مرد زندانی و اعدامها کودکان سر راهی فروش دختران ووو صدها اجحاف و تضییغ حقوق انسانی دیگر فقط متعلق به غیر فارس هاست؟ <br /> مثل اینکه در جمهوری اسلامی هم در داخل زندان هم خارج زندان باید اعلام انزجار کرد: آقای عزیز من از این که فارس هستم اعلام انزجار می کنم. از این که حاکمان شاه شیخ که نماینده من فارس بودند و هستند و به شمای غیر فارس اجحاف کردند پوزش می خواهم . آخر بگوئید چکار باید کرد که از گناه من فارس چشم پوشی کنید؟ چه کرده ام که از خانواده ایی فارس زاده شدم؟ هراسم از آنست در دو فردای دیگر در باور شما فارس بودن جرم شمرده شود <br />برای اجرای بیست و یکمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، پنجاه نفر فعال سیاسی ( در شهری خارج از ایران ) گرد آمده بودیم در گیر و دار بحث و گفتگو ها دقت کردم تمام سخنگویان ، آذری هستند. دیدم رهبر بسیاری از سازمانهای سیاسی آذری هستند در طول بیش از 100 سال گذشته بسیاری از رهبران جنبشهای مردم، آذری بودند. آیا این افراد متوجه " سلطه جو" بودن "ملت فارس " نبودند؟ تلاش می کردند و می کنند تا نسل نوینی از سلطه جویان نوین بر آنها مسلط شوند؟ نا آگاه بودند و هستند؟ <br /> واقعیت آنست که آنها بدرستی بین حاکمیت و  ملت فارس بی حق و حقوق تفاوت قائل می شدند و می شوند.  <br />اگر حاکمیت های شاهی و شیخی مانع سخن گفتن نوشتن وروزنامه و تلویزیون داشتن به زبان مادری می شدند و می شوند چه ارتباطی به "ملت فارس "دارد؟ ( تا حال چند فیلم از تلویزیون برون مرزی جمهوری اسلامی دیده ام فیلم های تاریخی به زبان ترکی و فارسی و گاهی به زیر نویس فارسی .برنامه های محلی به زبانهای مختلف.) <br />نمی دانید د راین چند سال اخیر چه اشکالی بر سر تبلیغ علیه جمهوری اسلامی برای من فارس بوجود آورده اید. تفکرات عقب افتاده پان فارسیسم خود را سازماندهی می کنند و خوراک نظری خود را از تفکرات مقابل خود بدست می آورند. یکی از این افراد می گفت بابا جون تاریخو بخون 700 سال ترکها بر ایران حکومت کردند حالا نوبت ماست ماهم تازه 90ساله داریم حکومت می کنیم!! مرا گول خورده ترکان می نامید. این تفکرات خنجر را از رو بسته اند. <br /> دامن زدن به این تفکرات راه را چنان باز می کند که هیچ چیز جز سرمایه خارجی و چکمه و نعلین قادر به مهار آن نخواهد بود. <br />تجربه یوگسلاوی نشان داد در ایران آینده هم جنگ همه با همه خواهد بود. وقتیکه به نظرات پان ترکیست ها و پان کردیست ها را گوش فرا می دهی در می یابی آینده تاریکی سر راه همه مان خواهد بود. پان ترکیستها تا سنندج را آذربایجان و پان کردیست ها کل آذربایجان غربی تا مرز شمالی را متعلق به کردستان می دانند. <br /> موفق باشید اظهار تظری بود</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<table style="border-style: dashed; border-width: thin;" border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>01:50 9 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 200%;">zendeh baad jomhoriye irani</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<table style="border-style: dashed; border-width: thin;" border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; secular<br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>23:21 9 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 200%;">مرگ بر ديکتاتور <br /> ياران دبستاني آزاد بايد گردند <br /> هم شرقي ، هم غربي تعامل تعادل  <br /> زنده باد آزادي ، رفاه اجتماعي  <br /> استقلال، آزادي، جمهوري ايراني <br /> قدرت سياسي , ثروت ملي از آن جامعه مدنيست</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>
<table style="border-style: dashed; border-width: thin;" border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>نام:&nbsp;&nbsp; secular<br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>ای-میل:&nbsp;&nbsp;</td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>23:20 9 آبان 1388 <br /></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl">استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی ??????????? <br /><br /><br /> va namayandegane majlese parlomani ostani  <br /> jonbesh-haye mandani va sandicai-fara ideology hastand ne ahzabe klasike ideology !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! <br /><br />manande jonbeshe zannan, kanoone moaleman , kanoone rooznameh negaran , kanoone nevisandegan. sandicaye karegari , karmandi va .... <br /><br /> ghodrate siyasi va servate meli az ane jameh madni ast !!!!  jomhoori parlomani ast na federali !!!!!!!!!!!</div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&nbsp;</p>]]></content></entry><entry><title>بازداشت تعدادی از علمای اهل سنت دراستان سيستان و بلوچستان</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/237615188198.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/237615188198.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-10-31T20:03:52Z</published><updated>2009-10-31T20:03:52Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p><span style="font-size: 200%;">بازداشت تعدادی از علمای اهل سنت دراستان سيستان و بلوچستان <br /> هرانا :در پی احضار گسترده اخير مديران مدارس دينی اهل سنت استان سيستان و بلوچستان از طرف دادگاه ويژه روحانيت مشهد، چند نفر از اين علما بعد از حضور در جلسه دادگاه بازداشت شدند <br /><br />به گزارش هرانا به نقل از سنی آنلاين، در پی احضار گسترده اخير مديران مدارس دينی اهل سنت استان سيستان و بلوچستان از طرف دادگاه ويژه روحانيت مشهد، چند نفر از اين علما بعد از حضور در جلسه دادگاه بازداشت شدند. <br /><br />اسامی افرادی که تاکنون بازداشت شده اند ودر بلاتکليفی بسر می برند عبارتند از: <br />۱ـ مولانا عثمان مدير حوزه علميه مدينة العلوم خاش و امام جمعه اهل سنت خاش. <br />۲ـ مولانا محمد اسماعيل زهی مدير مدرسه اشاعة التوحيد زاهدان. <br />۳ـ مولانا عبدالرشيد شهنوازی ناظم مدرسه دينی دارالهدی اسماعيل آباد خاش. <br /><br /><br /></span></p>
<p>بازداشت تعدادی از علمای اهل سنت دراستان سيستان و بلوچستان <br /> هرانا :در پی احضار گسترده اخير مديران مدارس دينی اهل سنت استان سيستان و بلوچستان از طرف دادگاه ويژه روحانيت مشهد، چند نفر از اين علما بعد از حضور در جلسه دادگاه بازداشت شدند <br /> <br />به گزارش هرانا به نقل از سنی آنلاين، در پی احضار گسترده اخير مديران مدارس دينی اهل سنت استان سيستان و بلوچستان از طرف دادگاه ويژه روحانيت مشهد، چند نفر از اين علما بعد از حضور در جلسه دادگاه بازداشت شدند. <br /> <br />اسامی افرادی که تاکنون بازداشت شده اند ودر بلاتکليفی بسر می برند عبارتند از: <br />۱ـ مولانا عثمان مدير حوزه علميه مدينة العلوم خاش و امام جمعه اهل سنت خاش. <br />۲ـ مولانا محمد اسماعيل زهی مدير مدرسه اشاعة التوحيد زاهدان. <br />۳ـ مولانا عبدالرشيد شهنوازی ناظم مدرسه دينی دارالهدی اسماعيل آباد خاش. <br /> <br /> <br /></p>
<div dir="rtl">9 آبان 1388  &nbsp;&nbsp; 20:09</div>
<p><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"><img src="http://balatarin.com/images/web2/submit.png" border="0" alt="Balatarin" /></a> <br /><br /></p>
<div dir="rtl">9 آبان 1388  &nbsp;&nbsp; 20:09</div>
<p><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"><img src="http://balatarin.com/images/web2/submit.png" border="0" alt="Balatarin" /></a> <br /><br /></p>]]></content></entry><entry><title>احضار کمیل ابن زیاد</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/065817206087.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/31/065817206087.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-10-31T19:14:17Z</published><updated>2009-10-31T19:14:17Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p><span style="font-size: 200%;">از افشا</span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">با عقاید دینی نمیتوان جامعه را اداره کرد. این موضوعی است که نویسنده باید آن را بداند و بی توجهی به آن نویسنده را همراه و همگام با حکومت ملایان بدعت گذار خواهد کرد. این ملایان حاکم بدعت گذار قرائت خود را از دین اجرا میکنند و قردا هم اگر نویسنده بقدرت برسد باز هم قرائت خودش را از دین پیاده خواهد کرد اگر چه مخالف حقوق بشر و. حقانیت سیاسی گروه های دیگر باشد. خمینی و ملایان همراهش از فعالیت سیاسی بازرگان و همفکران او جلو گیری کردند و اینها (نویسنده مقاله و همفکرانش ) اگر بقدرت برسند از فعالیت سیاسی حاکمان فعلی و گروه های دیگر جلو گیری خواهند کرد و این جلوگیری&nbsp; از فعالیت سیاسی دیگران را دستور اسلام و خدا و پیامبر خواهند نامید همان گونه که ملایان بدعت گذار حاکم فعلی رفتار خود را رفتار اسلام ناب محمدی مینامند.ملایانی که بدعت گذارند و مذهب تازه ولایت فقیه را در شیعه تاسیس کرده اند </span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">چرندیات اسلامی را باید به متقدان آن واگذاشت و جامعه را لازم است بر اساس اصول حقوق بشر و دموکراسی اداره کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">گول اسلام را چند بار باید بخوریم.یک هزار و چهاصد سال اسلام همراه حاکمان سلطنتی در ایران حاکم بوده است و بجز استبداد و زورگویی و تجاوز ثمری نداشته است و در سی سال گذشته ملایان&nbsp; با در اختیار گرفتن حکومت سیاسی و مرجعیت دینی هم بجز استبداد و حق کشی و آدم کشی کار دیگری نداشته اند.ملت ایران باید بهوش باشد تا از یک جا دها بار گزیده نشود.اعتقادات هر کس برای خودش&nbsp; و دیگران محترم است تا جایی که&nbsp; مزاحم حقوق بشری مردم نشود ولی اگر با قلدری و کودتا و فریب قدرت سیاسی را بدست بگیرد و حقانیت و حقوق مردم را زیر پا بگذارد باید با آن مبارزه کرد. کاری که امروز اپوزیسیون معتقد به حقوق بشر و دموکراسی هم میکند.<br /></span></p>
<p><span style="font-size: 200%;"><br /></span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">**********************************<br /></span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۸۸, ساعت ۴:۳۱ قبل از ظهر</span></p>
<div class="storyTitle" style="font-size: 200%;"><span style="font-size: 200%;">احضار کمیل ابن زیاد</span></div>
<div class="storyBody">
<p><span style="font-size: 200%;">&nbsp;</span></p>
<p><span style="font-size: 200%;">1-درروز 5 شنبه&nbsp; 26مهر ماه جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی، که پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری بازداشت شده اند، برای بر گزاری مراسم دعای کمیل در منزل آقای شهاب&nbsp; طباطبائی&nbsp; گرد هم آمده بودند، که با یورش نیروهای امنیتی به این منزل مواجه شدند. و تعداد70 نفراز حاضران، از زن و مرد، پیر و جوان همه را بازداشت کردند. در میان بازداشت شدگان پدران، مادران، همسران و فرزندان زندانیان وجود داشتند. <br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /> این بندگان خدا با ایمان به : یا من اسمه دواء و ذکره شفاء آمده بودند تا درمان درد های خود و جامعه خود را از خداوند طلب کنند؛ آمده بودند تا با خود سازی و پنگ زدن به ریسمان الهی و تعالی عرفانی بتوانند با پایمردی بیشتر احقاق حقوق از دست رفت خود وملت را پیگیری کنند. آیا نا امیدی از دادرسی و عدالت حاکمان و پناه بردن وتوسل&nbsp; به خدا هم از مقولات امنیتی و براندازی نرم محسوب می شود؟ شاید کسانی که این افراد را بازداشت کرده اند بر این باورمی باشند که آن ها با خواندن :الهم و من اردنی بسوء فارده؛ و من کادنی فکده؛&nbsp; مرتکب براندازی عرفانی شده اند و برای حفظ امنیت نظام باید باز داشت می شدند. اگر چنین باشد، متهم ردیف اول این پرونده کمیل ابن زیاد نخعی است.&nbsp; که در محل دعای کمیل حاظر نبود. واقعا در برابر این رویداد بی سابقه چه می توان گفت؟<br /><br /><br /><br /> و بالاخره باید بدانند این گونه رفتار با مردمان از مصایق بارز ظلم است و بدانند که پیامبرگرامی فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم".&nbsp; پس : فاعتبروا یا اولی الابصار.</span></p>
</div>
<div class="storyBody">
<p><span style="font-size: 150%;"><strong>2- خانواده ها و وکلای زندانیان برای آزادی عزیزان و موکلان خود به هر مقام و نهادی مراجعه کرده اند. اما این مراجعات نتیجه ای نداشته است. برخی از این خانواده ها برای رسانیدن صدای مظلومیت خود در برابر زندان اوین گرد همائی هائی داشته اند. اما باز هم نتیجه ای عاید آن ها نشده است. این بار، نا امید از هر مقام و نهاد رسمی و غیررسمی، آنان با دل شکسته به دور هم جمع شده بودند تاداد خواهی خود به درگاه حق برند و بر آستان ربوبیت داور و دادرس نهائی بوسه زنند و داد خود از احکم الحاکمین و قاصم الجبارین به خواهند.   3- جلوگیری از بر گزاری دعای کمیل و باز داشت شرکت کنندگان در آن رویداد تازه ای نیست. در اصفهان از زمان مرحومان ارباب و غروی ، از بیش از 60 سال پیش نماز جمعه خوانده می شده است. اما در سال های اخیرنهاد های امنیتی بر گزاری این نماز را در راستای تدارک برای&nbsp; "براندازی نظام" دیدند و تحمل نکردند و با فشار مانع بر گزاری آن شد ند. بهانه آنان این بود که اگر می خواهید نماز بخوانید در مراسم نماز رسمی شرکت کنید. عوامل و ابزارهای امنیتی حاکمان حتی برگزاری جلسات مطالعات قرآنی در منزل این صاحب قلم&nbsp; را هم بر نتابیدند. با فشار و تهدید از برگزاری جلسات هفتگی مطالعات&nbsp; قرآنی در منزل اینجانب جلوگیری کردند. این جلسات قرآنی از حدود 40سال پیش، از قبل از انقلاب اسلامی ، در مسجد هیوستون در ایالت تگزاس با حضور دانشجویان بر گزار می شد و پس از انقلاب هم از سال 1363، به درخواست و پیگیری دانشجویان ، بطور هفتگی ادامه داشته است. تعطیل نماز جمعه، جلسات قرآن و باز داشت شرکت کنندگان در دعای کمیل چه معنا و مفهومی دارد؟ آنان از آشنائی جوانان با کلام خدا می ترسند؛&nbsp; از آن می ترسند که آشنائی نزدیک جوانان با آیات الهی آنان را از اطاعت کورکورانه از متولیان دین باز بدارد و حاضر به قبول قرائت های&nbsp; تحریف شده ومتحجرانه از کلام مقدس نشوند. واقعیت این است که&nbsp; این جوانان وقتی&nbsp; قرآن را می خوانند و با رفتار های این متولیان مقایسه می کنند فاصله عظیم میان این دو را در می یابند وسپس می پذیرند که تعمیم رفتار اینان به آموزه های دینی تا چه اندازه از واقعیت بدور است. این جوانان وقتی در کتاب خدا می خوانند که در باره برخی ازعلمای یهود می فرماید:" و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون- و حال آنکه گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند و با آنکه حقیقت را می&nbsp; یافتند ، تحریفش می کردندوازکارخویش آگاه بودند. بقره75" ، از خود می پرسند که آیا برخی از علمای دین ماهم مرتکب این انحرا ف شده اند یا خیر. یا می خوانند که:" من الذین هادوا یحرفون الکلام عن مواضعه &ndash; بعضی از یهودیان کلمات خدارابه دگرگون و تحریف&nbsp; می کنندو...( نساء 46). به یاد تحریف های برخی از متولیان دینی خودمان می افتند. دگرگون کردن کلام خدا یکی از رفتار های متولیان در هر دینی است.&nbsp; اگر این جوانان برای برونرفت از سر در گمی های ناشی ازپیچیدگی های اوضاع&nbsp; کنونی به قرآن پناه می برند باید آن ها را به چوب و درفش و محرومیت از درس و کار و غیره تهدید کرد؟ مامورین&nbsp; امنیتی ضمن تهدید جوانان و اخطار به آنان که در این جلسات قرآن شرکت نکنند، با صراحت عدم حساسیت خود را به برگزاری جلسات عیش و نوش و بی بند وباری جوانان بیان می کنند.   4-آقای عباس جعفری دولت آبادی ،دادستان جدید تهران، در مراسم تودیع و معارفه سرپرست جدید دادسرای کارکنان دولت&nbsp; گفته اند که هیچ کس از انتقاد ناراحت نمی شود؛ هنر نظام قضائی این است که به مسئولان هشدار دهیم تا راهشان را تصحیح کنند؛ همه باید در چهارچوب قانون حرکت کنند.&nbsp; علاوه بر ایشان سایر مسئولان نیز از ضرورت قانون گرائی صحبت می کنند. از این سخنان باید استقبال کردوبرای موفقیت دادستان جدید دعا کرد که ایشان هم بتواند، همانطورکه به همه توصیه کرده اندخود نیز درچهارچوب قانون حرکت کنند. براین اساس اولین پرسش ما از جناب ایشان این است که باز داشت 70 نفر شرکت کننده در دعای کمیل بد ستورو حکم چه مقامی بوده است و اتهام بازداشت شدگان چیست؟ آیا برخورد درستی صورت گرفته است&nbsp; و ایشان نباید، همانطور که خود گفته اند، هشدار بدهند وبا صدور دستورمقتضی&nbsp; آزادی این بازداشت شدگان را فراهم کنند؟  5- خانواد ه های زندانیان سیاسی ، که از همه جا ناامید شده اند ، به دعای کمیل رفته بودند تا بر طبق آموزه های قرآنی که فرمود: امن یجیب المضطرا اذا دعا ویکشف السوء ،&nbsp; با کمیل ابن زیاد نخعی همزبان شوند و بر طبق رهنمود مولایشان علی (ع)&nbsp; بخوانند: آلهم و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و النظر فی امری. این که دیگر توسل به بیگانه و تبلیغ علیه نظام و تشویش افکار عمومی نبود؟ چرا آن ها باز داشت&nbsp; شدند؟   6-&nbsp; اما باید به جناب دادستان جدید&nbsp; و سایر مقامات مشفقانه توصیه کرد وهشدار داد که سخن گفتن از قانون آسان تر از عمل بدان است.&nbsp; جوری عمل نکنند که مصداق این آیه شریفه شوند که فرمود:" اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم- آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید ولی&nbsp; خود را فراموش می کنید." آیا نخوانده اند و نمی دانند&nbsp; :" لم تقولون ما لا تفعلون کبرمقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون".</strong></span></p>
</div>
<p>http://www.rahesabz.net/story/3284/</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content></entry><entry><title>پاسخی به ابراهيم نبوی! کميته دانشجويی بلژيک</title><id>http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/30/829959694684.html</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://efsha.squarespace.com/blog/2009/10/30/829959694684.html"/><author><name>افشا</name></author><published>2009-10-31T03:17:13Z</published><updated>2009-10-31T03:17:13Z</updated><content type="html" xml:lang="en-US"><![CDATA[<p class="blue14"><span style="font-size: 150%;">پاسخی به ابراهيم نبوی!  <br />کميته دانشجويی بلژيک</span></p>
<hr />
<p><span style="font-size: 150%;">گاه آنچه ما را به حقيقت می رساند خود از آن عاری است  <br /> مارگوت بيكل1 <br /><br />چندی پيش ما - از فعالان کميته دانشجويی بلژيک - نتيجه گفتگوی خود با آقای ابراهيم نبوی را در گردهمايی 23 سپتامبر در بروکسل در نوشته ای با عنوان ,يک مشاهده، يک مشاجره, منتشر کرديم.2 آقای نبوی شبانه جوابيه ای تحت عنوان ,آنها کمونيست نبودند, را نوشت و در وبلاگ خود منتشر کرد.3 <br />آقای نبوی آنقدر در نوشتن جوابيه اش عجله داشت و آنقدر دستپاچه بود که حتی فرصت نکرد يک بار هم شده بر آدرس کميته دانشجويی بلژيک کليکی کند و ببيند ما که هستيم؟ و چه می گوييم؟ و چه کرده ايم؟ و بی جهت ما را به حزب کمونيست کارگری ايران منتسب نکند. خود اين برخورد (يعنی تحقيق نکرده حرفی را زدن و کسی را منتسب به چيزی کردن) به خوبی نشان می دهد که چه کسی از واقعيات فرار می کند و به قول نوشته ايشان از ,مواريث انديشه های ايدئولوژيک, رنج می برد. <br />آقای نبوی پاسخگويی به ما را به فرصتی برای دق و دلی خالی کردن نسبت به کمونيسم و کمونيستها بدل کرد؛ و با خشم بسيار و با تکيه بر گمانه زنی های دروغ ما را اعضای در حال مأموريت احزاب، کودک و حتی ناکس خواند. ناکسانی که ,نه معلوم است از کجا دستور می گيرند و نه نشانه ای از آنان پيداست و به بادی می آيند و به بادی می روند., ما تصميم نداريم در اين نوشته به ياوه های آقای نبوی در مورد کمونيسم پاسخ دهيم. حتی نمی خواهيم او را متهم کنيم که کماکان به متد دوره دانشجويی اش - زمانی که از اعضای ,انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه شيراز, بود4 - به مخالفانش برخورد می کند. ولی تا آنجايی که تاريخ سه دهه گذشته را مطالعه کرده ايم دريافته ايم که روش هميشگی و جمهوری اسلامی از زمان خمينی تا خامنه ای و احمدی نژاد در برخورد به مخالفين اين بوده است که يا ,خس و خاشاک, هستند يا ,مأمور بيگانه و از جايی دستور می گيرند.,، بنابراين برايمان جای تعجبی باقی نگذاشت. <br />آقای نبوی در جوابيه خود می نويسد ,"آنها در سالهای 60 يه مُشت کمونيست بودن و بايد می مردن و شما هم 5% هستيد و حقتون همونه"، من اصولاَ چنين جمله ای را نگفتم و چنين نگاهی از من برنمی آيد., اينکه آقای نبوی در آن مشاجره چنين جملاتی گفته يا نه را به بخشی از همان مدعوين وی در آن گردهمايی که شاهد ماجرا بودند رجوع می دهيم؛ و از آنان می خواهيم که مصلحت گرايی را کنار گذاشته و حقيقت را بيان کنند. کسانی که نه دلِ خوشی از آقای نبوی داشته و نه دل ِخوشی از برخی مسئولين ,کانون مدافعان حقوق بشر در ايران � بلژيک, دارند که به هر قيمتی می خواهند خود را به ارابه موج سبز ببندند. <br />اما سوای نکات فوق خود، جوابيه آقای نبوی و اظهاراتش در مورد قتل عام سالهای شصت و 67 به اندازه کافی افشاگر است. جوابيه نبوی کيفرخواستی عليه خود است. کيفرخواستی که هر دادگاهی می تواند با تکيه بدان ايشان را به جرم دروغگويی چندباره، پوشاندن جنايات بزرگ و شارلاتانيسم سياسی محکوم کند. <br />نبوی می نويسد: ,من در سال 1367 نويسنده بودم و به دليل اينکه سه چهار سالی از سياست بريده بودم، اصلا خبر اين اعدامها را نشنيدم و حتی تا سالهای بعد هم واقعيت آن را نمی دانستم., پيش ترها هم نبوی چنين ادعايی را در يک ميزگرد راديويی با شرکت آقای رضا عليجانی (در راديو فرانسه) کرده بود و آقای رضا عليجانی (از زندانيان شاهد کشتار 67) در همان مصاحبه با تعجب می گويند که هرکس در آن روزگار حداقل روزنامه خوان بوده، در جريان نامه های برکناری آقای منتظری در اعتراض به اين قتل عام و مسائل مربوطه قرار گرفته بود. چگونه آقای نبوی می گويند که تا سال 1376 از اين فاجعه بی خبر بوده اند.5 حال اينکه آقای نبوی در آن روزگار تلخ و مرگ زده، يکی از اعضای سردبيری مجله سروش طی سالهای 65 تا 68 بوده است.6 و جالب اينکه اخيراَ همفکر و يار شفيق ايشان آقای محسن مخملباف مدعی شده که داستان "جراحی روح" را که در آبان ماه سال 67 در مجله سروش به چاپ رسانده در اعتراض به کشتار سال 67 نگاشته بود.7 آيای جای سؤال نيست که نبوی بعنوان ,يک سردبير هنرمند حساس, اين داستان را نخوانده باشد؟! و حتی يک بار هم از يار شفيق اش نپرسيده باشد برای چه اين داستان را نوشته؟! يا مخملباف دروغ می گويد يا نبوی و يا هر دو!!!!! <br />آقای نبوی می نويسد گفتگوی وی با ما ,در مورد کشتار سال 67 بود و نه در مورد کشتگان دهه شصت, بود. البته قبلاَ هم او چنين تفکيکی در مورد اين کشتارها انجام داده است. سؤال اينجاست که چه فرقی بين ماهيت ايندو قتل عام موجود است؟ البته آقای نبوی اين "فرق" را قبلاَ در وبلاگش چنين توضح داده است: ,البته يادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت يک دولت يا حکومت ظالم با يک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه عليه همديگر بود که نيروی غالب نيروی مغلوب را بيشتر کشت و آزار داد و راند. طبيعتا آنکه قدرت غالب يافت ظلم بيشتری کرد.,8 به اندازه کافی اين جملات مشمئز کننده است. دقت کنيد از نظر ايشان کسانی که طی سالهای شصت کشته شدند قربانی يک خشونت دو طرفه بودند. آيا قصد اين جمله می تواند چيزی کمتر از توجيه جنايات جمهوری اسلامی باشد؟ آيا مضمون جملات فوق تفاوت ماهوی با آنچه که نبوی در مشاجره ما با بيان کرد دارد؟ فقط آن روز حضور چند جوان کنجکاو و پرسشگر موجب شد که عصبانی شود و عنان سخن از کف داده؛ و رک و صريح آنچه که در فکرش می گذشت را بيان کند. همان افکار و ايده هايی که اعمال سی سال پيش وی را رقم زد. اين تفکر و بينش کليه دولت مردان ارتجاعی است که از يکسو مردم را سرکوب می کنند و از سوی ديگر به خاطر مقاومت مردم در مقابل سرکوب، آنها را محکوم می کنند. <br />نگاهی به برخورد آقای نبوی در سال 1386 نسبت به کشتار 67 بيندازيم: ,ماجرای کشتار 67 مثل کشف گورهای دسته جمعی قربانيان در حکومت های مختلف ديکتاتوری است، مثل روسيه، کامبوج، شيلي، چين، عراق و بسياری جاهای ديگر. آنچه مهم است اين است که موضوعی با اين اهميت در حافظه ملی مردمی که در ايران زندگی می کنند، يا نسلی که امروز در ايران زندگی می کنند، اهميت خودش را از دست داده است. فاصله ما با آن کشتار دارد به عمر يک نسل می رسد. محکوم کردن کسانی که خود محکوم کننده اين فاجعه اند، به نظر من فقط بازی دو نسل بر سر مالکيت چيزی است که ديگر وجود ندارد. نسلی می خواهد با يادآوری اين جنايت اثبات کند که مبارزات مهمی کرده و قربانی شده و دوستانش کشته شده اند و خودش هم اگر مانده بود کشته می شد و نسلی ديگر می گويد که به هيچ کدام از طرفين مبارزه قبلی اهميت نمی دهد و موضوع زندگی اش سالهاست که اين نيست. بسياری از آنان که سالگرد قتل عام 67 را هر سال برگزار می کنند، مشکل شان يادآوری فاجعه کشتار نيست، بلکه نمی خواهند خودشان به عنوان کسانی که ممکن بود کشته شوند، فراموش شوند. برای بعضی هم اين موضوع تنها عمل سياسی است که در طول سال انجام می دهند، تا به خودشان بگويند که هنوز هستند و زنده اند. در اين ميان بازي، رقابت سياسی برسر هيچ و پوچ در جريان است. کسانی که شش سال قبل از آن اعدام ها از کشور بيرون آمدند، کسانی را که پنج سال قبل از آن اعدام ها از حکومت بيرون آمده بودند، به همدستی در جنايت متهم می کنند، تنها به اين دليل که دست شان به عاملان اصلی نمی رسد. اين بازی هر سال جريان دارد و فکر می کنم هر سال تکرار شود., (تأکيدات از ماست)9 <br />حتی زمانی که نبوی به قول خودش بعد از دهسال از جنايات کشتار 67 باخبر شد،10 فرمان بی اهميت بودن اين فاجعه در تاريخ ايران و فراموشی آن را می دهد. نبوی می خواهد بر حقايق بزرگ تاريخی خاک بپاشد و تحت عنوان "بازی" قاتل و مقتول را يکسان جلوه دهد و کسانی که برای دادخواهی و ثبت اين جنايت بزرگ در حافظه مردم مبارزه می کنند را تحقير کند و سرانجام کسانی را که دست شان به خون شريف ترين فرزندان اين جامعه آغشته اند، تبرئه کند. <br />نبوی می داند که پافشاری بر افشای کشتار تابستان سال 67 چشم اسفنديار نظام جمهوری اسلامی است. بدون شک بيرون کشيدن يک حلقه از زنجيره جنايات نظام جمهوری اسلامی مثلاَ کشتار تابستان 67 در پی خود حلقه های ديگر اين زنجيره جنايت را به حرکت درمی آورد. پای کل نظام جمهوری اسلامی با همه دستگاه دينی سياسی قضايی اجرايی و قانونی آن در ميان است. پای همه جناح های آن بعنوان تکه هايی از پازل آمران و عاملان اين جنايات پيش می آيد. ابراهيم نبوی نيز بعنوان يکی از خادمان اين نظام از اينکه اين پرونده جنايت هر ساله گردگيری شود و حقايق آن به هر دليلی مانند مراسم های يادبود جان باختگان تر و تازه شود، دل نگران است. <br />آقای نبوی در جوابيه اش در تکذيب جمله ,واجب القتل بودن کمونيستها, می نويسد: ,چنين نگاهی از من برنمی آيد., نگاه امروزين او را نسبت به يک جنايت بزرگ در لابلای سطرهای فوق ديديم. اما آيا نبوی آنگونه که ادعا می کند حداقل مسئوليت نگاه ديروزين خود را برعهده می گيرد؟ صادقانه می گويد که چه بود و چه کرد؟ مسأله فقط مسئوليت اخلاقی يا سياسی کسی که سالها فعالانه برای استقرار جمهوری اسلامی کار می کرد، نيست. مسأله اين است که آقای نبوی مسئوليت مستقيم در سازماندهی بسياری از سرکوبهای سالهای 57 تا 64 داشت. <br />آقای نبوی مسأله اين نيست که شما به عنوان يک نويسنده يا روزنامه نگار يا سناريو نويس و طنزپرداز � معتقد به جمهوری اسلامی - در آن دوره از خود مسئوليت اخلاقی نشان داديد يا خير؟ شما در مورد مسئوليت مستقيم اجرايی تان در بسياری از سرکوبهای آن دوره چه می گوييد؟ با کمک امثال شما بود که انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيراز سازماندهی شد. نتيجه اش 491 نفر مجروح و سه تن کشته بود. نام نسرين رستمی را تا کنون نشنيده ايد. که جزو کشته شدگان بود؟11 <br />شما جزيی از تيم ناطق نوری در وزارت کشور در سال 64 بوديد. يک بار هم شده برای مردم توضيح دهيد که وظيفه تيم تان چه بود. تيم تان برای برقراری نظم در سراسر کشور چه کرد. نيروهای انتظامی تحت فرمان تيم شما به چه کاری مشغول بودند؟ با چه نقشه ها و برنامه هايی دوران شاد کودکی مان را از ما گرفتيد. تيم شما با جوانان کردستان چه کرد زمانی که برای حفظ نظم هروئين را ارزانتر از سيگار به آنجا روانه می کردند. مسئوليت شما آن موقع چه بود؟ آيا نبايد شما روزی بابت اين مسئوليتها مستقيم و اجرايی که داشتيد به مردم پاسخگو باشيد. <br />آقای نبوی ما از شما نمی پرسيم که ,منظورتان از نوشته های طنزتان چيست؟, اما از شما در مورد اعمال تان در دهه شصت خواهيم پرسيد. حداقل به ما بگوييد که اعمال شما در دهه شصت برخاسته از چه نگاهی بود. از قديم گفته اند يک سوزن به خود بزن يک جوالدوز به ديگران. اول خود را نقد کنيد بعد به نقد ,آدمکشی های, کمونيستها بپردازيد. بگوييد اين چه نگاهی بود که کشتن کمونيستها و مجاهدين، بهائيان و دگرانديشان را در آن سالها جايز می دانست و چشمش را بر قتل عام 67 بسته بود. <br />کشتارهای جمهوری اسلامی در دهه 60 و نقش اصلاح طلبان دوم خردادی ديروز و موج سبزی های امروز در آن کشتار باعث شده که امثال آقای نبوی در بد تنگنايی گير کنند. از يکسو ديگر مانند سابق نمی توانند در مورد اين جنايات سکوت کنند از سوی ديگر بهيچوجه حاضر نيستند از نقش و نگاه، تفکر و پايبندی شان به ايدئولوژی اسلامی در آن سالها انتقادی به عمل آورند. علت اساسی اش هم اين است که اغلب آنان هنوز به نظام دينی باور دارند. آنها نمی خواهند کل اين نظام از بين رود.12 <br />برای مثال امروزه آقای نبوی هم عليرغم ادعايش مبنی بر ,ايدئولوژی زدايی, از خود حاضر نيست از مولای سبزپوش خود ميرحسين موسوی فاصله بگيرد و به قول خودش او را در ميدان مين تنها گذارد. از کسی که هنوز طرفدار ,جمهوری اسلامي، نه يک کلمه بيشتر، نه يک کلمه کمتر, است. بالاخره آقای نبوي؛ شما که خود را مخالف هر نوع نظام ايدئولوژيکی می دانيد، حرف حساب تان با اين جمله موسوی چيست؟ او که مدام بر بازگشت به اسلام ناب محمدی و ارزشهای طلايی دوران خمينی تأکيد می کند و خواب آن سالها را دوباره برای مردم می بيند. شما در اين رابطه چه می گوييد؟ نکند شما نيز در چنين خواب و رويايی بسر می بريد؟ بويژه آنجايی که زيرکانه به جای ,حکومت دينی, از کلمه ,ديکتاتوری دينی, در جوابيه تان استفاده می کنيد. مگر در طول تاريخ، جامعه بشری در جايی شاهد دمکراسی دينی و حکومت دمکراتيک دينی هم بوده که در قرن بيست و يکم دوباره شاهدش باشيم!!! ما قسم شما را باور کنيم که می گوييد ,بيرحمی و کشتار ويژه هرنوع نظام ايدئولوژيکی است, يا دم خروسی را که از زير شال سبز و بلند طرفداری شما از حکومت دينی ميرحسين موسوی بيرون زده است؟ <br />آقای نبوی بين رخت برکندن از خدمت به يک نظام ارتجاعی و پشت و رو کردن لباس خيلی فرق است. اينجاست که برای ما رابطه بين دروغ گويی های آشکار شما در مورد گذشته با دروغهايی که در مورد آينده تحويل می دهيد، روشنتر می شود. يک بار تاريخ گذشته را از نسل ما دزديد حال می خواهيد تاريخ آينده را هم بدزديد؟! جدل و مشاجره اساسی ما و شما نه بر سر گذشته بلکه بر سر آينده است. آينده ای که جريان سياسی شما می خواهد برای جامعه ما ترسيم کند. علت اصلی عصبانيت تان هم از اين بابت است. علت ناسزاهايی که که در جوابيه تان نثار ما کرديد از اين رو است. به خاطر اينکه فکر نمی کرديد، نسلی که قرار بود هيچ پيوندی با نسل پيشين خود نداشته باشد، نسلی که زمانی شما و امثال شما کودکی شان را به بازی گرفتيد، نسلی که پدران و مادران شان را به زندان انداختيد يا روانه خاورانها کرديد و از زندگی شاد محرومشان کرديد، دوباره به عنوان ,ناکسان, در مقابل شما قد علم کنند و شما را، اعمال شما را و بينش و تفکر شما را به مصاف بطلبند و از کمونيسم دفاع کنند. اين است علت اصلی ناراحتی شما! از اينکه عليرغم اين همه قلع و قمعی که شما و ياران تان در حکومت از نيروهای چپ کرديد، دوباره با بپاخيزی نسل جديدی از آنان روبرو شديد، نگرانيد. نسلی که بخوبی دريافته کسانی که در مورد گذشته دروغ می گويند به حرف آنان در مورد حال و آينده نيز نبايد باور کرد. <br /><br />� اکتبر 2009 <br />منابع و يادداشتها <br />1-	سكوت سرشارازناگفته هاست. شعری از: مارگوت بيكل - ترجمه: احمد شاملو ـ محمد زرين بال <br />2-	,يک مشاهده، يک مشاجره, نوشته کميته دانشجويی بلژيک:                         <a href="http://committe2007.blogfa.com/post-191.aspx">http://committe2007.blogfa.com/post-191.aspx </a><br />3-	,آنها کمونيست نبودند, پاسخ نبوی:                                         <a href="http://www.doomdam.com/archives/000765.php#more">http://www.doomdam.com/archives/000765.php#more </a><br />4- گفتگوی اخبار روز با ف. تابان: آيا انجمن های اسلامی مستقيما در حمله به دانشجويان شرکت می کردند؟ تا جايی که من شخصا شاهد بودم، آن ها مستقيما در حملات شرکت نکردند، اما در راهنمايی اوباش و يورش گران و شناساندن دانشجويان فعال به آن ها نقش مهمی داشتند. در بسياری از دانشگاه ها آن ها مستقيما در سرکوب شرکت کردند. بسياری از اصلاح طلبان فعلی از جمله همين آقای ابراهيم نبوی در شيراز، عباس عبدي، عليرضا علوی تبار و ديگران در تهران، در سرکوب <br />دانشجويان مستقيم و يا پشت پرده دخالت داشتند.              <a href="http://www.iranglobal.info/MG/printsite1.php?news-id=588&amp;nid">http://www.iranglobal.info/MG/printsite1.php?news-id=588&amp;nid </a><br />5-	مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير ببينيد:  <br /><a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4">http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4 </a><br />6-	شرح حال حرفه ای سيد ابراهيم نبوی:                                               <a href="http://www.doomdam.com/archives/000126.php">http://www.doomdam.com/archives/000126.php </a><br />7- در نشريه دانشجويی بذر شماره 41 سه مقاله در اين ارتباط بخوانيد: کالبد شکافی يک دروغ! / نقش آثار ھنری مخملباف در زندانھای دھه 60 / جراحی روح يا جراحی حقيقت؟ <a href="http://www.bazrpdf.nl/bazr%2041%20fin.pdf">http://www.bazrpdf.nl/bazr%2041%20fin.pdf </a><br />8-	,ده دليل برای رای دادن به موسوی, نوشته ابراهيم نبوی - 10 خرداد 1388: <br /><a href="http://www.doomdam.com/archives/000646.php">http://www.doomdam.com/archives/000646.php </a><br />9-	,کشتار 67 از يک زاويه ديگر, نوشته ابراهيم نبوی - 10 شهريور 1386:  <br /><a href="http://www.doomdam.com/archives/000301.php">http://www.doomdam.com/archives/000301.php </a><br />10- نبوی در مصاحبه با راديو فرانسه می گويد که ايشان تنها در سال 1377 يا 78 که به خارج کشور آمده بودند از اين قتل عام با خبر شده اند و از کشتار چپ ها تا همين يکی دو سال قبل اطلاعی نداشته اند. مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير بشنويد: <a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4">http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4 </a><br />11-	,اول ارد يبهشت سالروز مقاومت دانشجويان در مقابل "انقلاب فرهنگی"ِ رژيم جمهوری اسلامی, - ارژنگ سپاسی  <br /><a href="http://www.brwska.org/fa/index.php?news=1040">http://www.brwska.org/fa/index.php?news=1040 </a><br />12- البته اگر مقاله اخير آقای مهاجرانی يار دوست نبوی در دوران انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيرازبه نام "ای آتشی افروخته در بيشه انديشه ها" (<a href="http://www.rahesabz.net/story/2508%29%20%D8%B2%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%B1%20%DA%86%D8%A7%D9%BE%20%D8%B4%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%AF%20%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%20%D9%82%D8%B6%D9%8A%D9%87%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AC%D9%88%D8%B1%20%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%DB%8C%20%D8%B1%D9%81%D8%B9%20%D9%88%20%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%B9%20%D9%85%DB%8C%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF.%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%20%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%20%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%20,%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%20%D8%A7%D8%B4%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D8%AA,%20%D8%AF%D9%8A%D8%B1%D8%AA%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A8%D9%82%D9%8A%D9%87%20%D9%85%DB%8C%20%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF.%20%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%20%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%2067%20%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%20%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%20%D9%88%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%20%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D8%B4%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A2%D9%86%20%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF.%20%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A2%D9%8A%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%20%D8%A8%D9%87%20%D9%BE%D9%8A%D8%B1%D9%88%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D8%B4%20%D8%A7%D9%8A%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87%20%D8%B3%D8%AE%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF.%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%8A%D8%AA%20%D8%A7%D9%8A%D9%86%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%20%DA%A9%D9%87%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%A7%D9%8A%D9%86%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF.%20%D8%B2%D9%8A%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D9%8A%DA%86%D9%8A%DA%A9%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%20%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%86%D9%82%D8%B4%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%DA%86%D9%8A%D8%B2%DB%8C%20%D8%A8%DA%AF%D9%88%D9%8A%D9%86%D8%AF%20%D9%88%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%B6%20%D9%86%D9%82%D8%AF%20%D9%88%20%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%20%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF.%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84%20%D9%87%D9%85%D9%8A%D9%86%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%20%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%2067%20%D8%B4%D8%AF%D9%87%D8%8C%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%20%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D9%88%20%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%8A%D9%84%20,%D8%AF%D9%8A%D9%86%DB%8C%20%D9%88%20%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C,%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%DA%A9%D9%85%20%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF%20%D9%88%20%D9%85%D8%B1%DA%AF%20%D9%88%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D9%88%20%D8%AD%D8%AA%DB%8C%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%20%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%20%D8%AF%D9%8A%D9%86%DB%8C%20%D9%88%20%D8%AD%D8%AA%DB%8C%20%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%AA%20%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%87%20%D9%85%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF.">http://www.rahesabz.net/story/2508) زودتر چاپ شده بود شايد نبوی قضيه را جور ديگری رفع و رجوع می کرد. اما دوزاری نبوی به خاطر ,دوری اش از سياست, ديرتر از بقيه می افتد. مهاجرانی در مورد کشتار سال 67 زبان به انتقاد گشود و از سکوت نسبت به جوان کشی در آن دوره انتقاد کرد. شايد در آينده نيز نبوی به پيروی از مرشدش اينگونه سخن راند. اما واقعيت اين است که نگاه همانست و اين آقايان همانند. زيرا کماکان هيچيک از آنان حاضر نيستند از نقش خود چيزی بگويند و نگاه خود را در معرض نقد و داوری گذارند. برای مثال همين آقای مهاجرانی که امروزه منتقد کشتار 67 شده، همان زمان کتابی در مورد سلمان رشدی نگاشته و دلايل ,دينی و علمی, برای حکم ارتداد و مرگ وی را ارائه داده و حتی امروز نيز بدون خجالت خود را طرفدار حکومت دينی و حتی ولايت فقيه می داند. </a><br /><br /><br /></span></p>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;"><span style="font-size: 150%;">3 آبان 1388  &nbsp;&nbsp; 05:49</span></div>
<p><span style="font-size: 150%;"><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"><img src="http://balatarin.com/images/web2/submit.png" border="0" alt="Balatarin" />&nbsp; مطلب را به بالاترين بفرستيد</a><br /> نظر شما</span></p>
<!--FORUM--> 
<table border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">نام:&nbsp;&nbsp; فراز<br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">ای-میل:&nbsp;&nbsp;</span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">23:10 3 آبان 1388 <br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;"><span style="font-size: 150%;">آن روز من هم آنجا بودم و عصبانیت آقای نبوی را دیدم. این دوست و همپیاله آقای لاجوردی را چه انتظاری میتوان داشت و متاسفانه اینان کم نیستند که هر روز به رنگی سعی در پیش برد اهداف ضد انسانی خود دارند! با آرزوی پیروزی برای همه حقیقت جویان و افشاگران.</span></div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><span style="font-size: 150%;">&nbsp;</span></p>
<table border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">نام:&nbsp;&nbsp; فرید راستگو<br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">ای-میل:&nbsp;&nbsp;</span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">16:01 3 آبان 1388 <br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;"><span style="font-size: 150%;">با سلام؛ مقاله خوبی بود این چماقداران سابق را باید بطور وسیع افشاء کرد. متاسفانه در طی تاریخ همواره از این چماقداران بوده اند که خود را نماینده مردم دانسته اند و هر غلطی که دوست داشته اند انجام داده اند. قزلباشان شاه اسماعیل صففوی. طیب رضائی و شعبان بی مغ و امزوز محسن مخملباف، ابراهیم نبوی، سازگارا و دهها نوع از این قماش یافت میشوند که در پایئز جو و در بهار گندم میشوند. هیچ کدام از اینها حاضر نیستند صادقانه بخود برخورد کنند زیرا عوض نشده اند. اینها در سرکوب مردم به پا خاسته ایران شناگران ماهری هستند ولی فعلاً آب ندارند. این بی چشم وروها هر جا می رسند خود را نماینده مردم ایران خطاب می کنند. بطوریکه بتازگی مخملباف ریشوی دیروز و کراواتی امروز بنام مردم ایران نامه ای به اوباما نوشته است. از میرزا آغاسی حکایت می کنند که گفته من به خاطر منافعم حاضرم ریش خود را با مدفوع خر رنگ کنم. اینها هم باز ماندگان آنان هستند. بنویسید و باز هم بنویسید و بازهم بنویسید وهرروز بنویسیم تا فردا کسی نگوید من نمی دانستم. <br /> سرافراز و پیروز باشید <br /> راستگو</span></div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><span style="font-size: 150%;">&nbsp;</span></p>
<p class="blue14"><span style="font-size: 150%;">پاسخی به ابراهيم نبوی!  <br />کميته دانشجويی بلژيک</span></p>
<hr />
<p>گاه آنچه ما را به حقيقت می رساند خود از آن عاری است  <span style="font-size: 150%;"><br /> مارگوت بيكل1 <br /><br />چندی پيش ما - از فعالان کميته دانشجويی بلژيک - نتيجه گفتگوی خود با آقای ابراهيم نبوی را در گردهمايی 23 سپتامبر در بروکسل در نوشته ای با عنوان ,يک مشاهده، يک مشاجره, منتشر کرديم.2 آقای نبوی شبانه جوابيه ای تحت عنوان ,آنها کمونيست نبودند, را نوشت و در وبلاگ خود منتشر کرد.3 <br />آقای نبوی آنقدر در نوشتن جوابيه اش عجله داشت و آنقدر دستپاچه بود که حتی فرصت نکرد يک بار هم شده بر آدرس کميته دانشجويی بلژيک کليکی کند و ببيند ما که هستيم؟ و چه می گوييم؟ و چه کرده ايم؟ و بی جهت ما را به حزب کمونيست کارگری ايران منتسب نکند. خود اين برخورد (يعنی تحقيق نکرده حرفی را زدن و کسی را منتسب به چيزی کردن) به خوبی نشان می دهد که چه کسی از واقعيات فرار می کند و به قول نوشته ايشان از ,مواريث انديشه های ايدئولوژيک, رنج می برد. <br />آقای نبوی پاسخگويی به ما را به فرصتی برای دق و دلی خالی کردن نسبت به کمونيسم و کمونيستها بدل کرد؛ و با خشم بسيار و با تکيه بر گمانه زنی های دروغ ما را اعضای در حال مأموريت احزاب، کودک و حتی ناکس خواند. ناکسانی که ,نه معلوم است از کجا دستور می گيرند و نه نشانه ای از آنان پيداست و به بادی می آيند و به بادی می روند., ما تصميم نداريم در اين نوشته به ياوه های آقای نبوی در مورد کمونيسم پاسخ دهيم. حتی نمی خواهيم او را متهم کنيم که کماکان به متد دوره دانشجويی اش - زمانی که از اعضای ,انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه شيراز, بود4 - به مخالفانش برخورد می کند. ولی تا آنجايی که تاريخ سه دهه گذشته را مطالعه کرده ايم دريافته ايم که روش هميشگی و جمهوری اسلامی از زمان خمينی تا خامنه ای و احمدی نژاد در برخورد به مخالفين اين بوده است که يا ,خس و خاشاک, هستند يا ,مأمور بيگانه و از جايی دستور می گيرند.,، بنابراين برايمان جای تعجبی باقی نگذاشت. <br />آقای نبوی در جوابيه خود می نويسد ,"آنها در سالهای 60 يه مُشت کمونيست بودن و بايد می مردن و شما هم 5% هستيد و حقتون همونه"، من اصولاَ چنين جمله ای را نگفتم و چنين نگاهی از من برنمی آيد., اينکه آقای نبوی در آن مشاجره چنين جملاتی گفته يا نه را به بخشی از همان مدعوين وی در آن گردهمايی که شاهد ماجرا بودند رجوع می دهيم؛ و از آنان می خواهيم که مصلحت گرايی را کنار گذاشته و حقيقت را بيان کنند. کسانی که نه دلِ خوشی از آقای نبوی داشته و نه دل ِخوشی از برخی مسئولين ,کانون مدافعان حقوق بشر در ايران � بلژيک, دارند که به هر قيمتی می خواهند خود را به ارابه موج سبز ببندند. <br />اما سوای نکات فوق خود، جوابيه آقای نبوی و اظهاراتش در مورد قتل عام سالهای شصت و 67 به اندازه کافی افشاگر است. جوابيه نبوی کيفرخواستی عليه خود است. کيفرخواستی که هر دادگاهی می تواند با تکيه بدان ايشان را به جرم دروغگويی چندباره، پوشاندن جنايات بزرگ و شارلاتانيسم سياسی محکوم کند. <br />نبوی می نويسد: ,من در سال 1367 نويسنده بودم و به دليل اينکه سه چهار سالی از سياست بريده بودم، اصلا خبر اين اعدامها را نشنيدم و حتی تا سالهای بعد هم واقعيت آن را نمی دانستم., پيش ترها هم نبوی چنين ادعايی را در يک ميزگرد راديويی با شرکت آقای رضا عليجانی (در راديو فرانسه) کرده بود و آقای رضا عليجانی (از زندانيان شاهد کشتار 67) در همان مصاحبه با تعجب می گويند که هرکس در آن روزگار حداقل روزنامه خوان بوده، در جريان نامه های برکناری آقای منتظری در اعتراض به اين قتل عام و مسائل مربوطه قرار گرفته بود. چگونه آقای نبوی می گويند که تا سال 1376 از اين فاجعه بی خبر بوده اند.5 حال اينکه آقای نبوی در آن روزگار تلخ و مرگ زده، يکی از اعضای سردبيری مجله سروش طی سالهای 65 تا 68 بوده است.6 و جالب اينکه اخيراَ همفکر و يار شفيق ايشان آقای محسن مخملباف مدعی شده که داستان "جراحی روح" را که در آبان ماه سال 67 در مجله سروش به چاپ رسانده در اعتراض به کشتار سال 67 نگاشته بود.7 آيای جای سؤال نيست که نبوی بعنوان ,يک سردبير هنرمند حساس, اين داستان را نخوانده باشد؟! و حتی يک بار هم از يار شفيق اش نپرسيده باشد برای چه اين داستان را نوشته؟! يا مخملباف دروغ می گويد يا نبوی و يا هر دو!!!!! <br />آقای نبوی می نويسد گفتگوی وی با ما ,در مورد کشتار سال 67 بود و نه در مورد کشتگان دهه شصت, بود. البته قبلاَ هم او چنين تفکيکی در مورد اين کشتارها انجام داده است. سؤال اينجاست که چه فرقی بين ماهيت ايندو قتل عام موجود است؟ البته آقای نبوی اين "فرق" را قبلاَ در وبلاگش چنين توضح داده است: ,البته يادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت يک دولت يا حکومت ظالم با يک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه عليه همديگر بود که نيروی غالب نيروی مغلوب را بيشتر کشت و آزار داد و راند. طبيعتا آنکه قدرت غالب يافت ظلم بيشتری کرد.,8 به اندازه کافی اين جملات مشمئز کننده است. دقت کنيد از نظر ايشان کسانی که طی سالهای شصت کشته شدند قربانی يک خشونت دو طرفه بودند. آيا قصد اين جمله می تواند چيزی کمتر از توجيه جنايات جمهوری اسلامی باشد؟ آيا مضمون جملات فوق تفاوت ماهوی با آنچه که نبوی در مشاجره ما با بيان کرد دارد؟ فقط آن روز حضور چند جوان کنجکاو و پرسشگر موجب شد که عصبانی شود و عنان سخن از کف داده؛ و رک و صريح آنچه که در فکرش می گذشت را بيان کند. همان افکار و ايده هايی که اعمال سی سال پيش وی را رقم زد. اين تفکر و بينش کليه دولت مردان ارتجاعی است که از يکسو مردم را سرکوب می کنند و از سوی ديگر به خاطر مقاومت مردم در مقابل سرکوب، آنها را محکوم می کنند. <br />نگاهی به برخورد آقای نبوی در سال 1386 نسبت به کشتار 67 بيندازيم: ,ماجرای کشتار 67 مثل کشف گورهای دسته جمعی قربانيان در حکومت های مختلف ديکتاتوری است، مثل روسيه، کامبوج، شيلي، چين، عراق و بسياری جاهای ديگر. آنچه مهم است اين است که موضوعی با اين اهميت در حافظه ملی مردمی که در ايران زندگی می کنند، يا نسلی که امروز در ايران زندگی می کنند، اهميت خودش را از دست داده است. فاصله ما با آن کشتار دارد به عمر يک نسل می رسد. محکوم کردن کسانی که خود محکوم کننده اين فاجعه اند، به نظر من فقط بازی دو نسل بر سر مالکيت چيزی است که ديگر وجود ندارد. نسلی می خواهد با يادآوری اين جنايت اثبات کند که مبارزات مهمی کرده و قربانی شده و دوستانش کشته شده اند و خودش هم اگر مانده بود کشته می شد و نسلی ديگر می گويد که به هيچ کدام از طرفين مبارزه قبلی اهميت نمی دهد و موضوع زندگی اش سالهاست که اين نيست. بسياری از آنان که سالگرد قتل عام 67 را هر سال برگزار می کنند، مشکل شان يادآوری فاجعه کشتار نيست، بلکه نمی خواهند خودشان به عنوان کسانی که ممکن بود کشته شوند، فراموش شوند. برای بعضی هم اين موضوع تنها عمل سياسی است که در طول سال انجام می دهند، تا به خودشان بگويند که هنوز هستند و زنده اند. در اين ميان بازي، رقابت سياسی برسر هيچ و پوچ در جريان است. کسانی که شش سال قبل از آن اعدام ها از کشور بيرون آمدند، کسانی را که پنج سال قبل از آن اعدام ها از حکومت بيرون آمده بودند، به همدستی در جنايت متهم می کنند، تنها به اين دليل که دست شان به عاملان اصلی نمی رسد. اين بازی هر سال جريان دارد و فکر می کنم هر سال تکرار شود., (تأکيدات از ماست)9 <br />حتی زمانی که نبوی به قول خودش بعد از دهسال از جنايات کشتار 67 باخبر شد،10 فرمان بی اهميت بودن اين فاجعه در تاريخ ايران و فراموشی آن را می دهد. نبوی می خواهد بر حقايق بزرگ تاريخی خاک بپاشد و تحت عنوان "بازی" قاتل و مقتول را يکسان جلوه دهد و کسانی که برای دادخواهی و ثبت اين جنايت بزرگ در حافظه مردم مبارزه می کنند را تحقير کند و سرانجام کسانی را که دست شان به خون شريف ترين فرزندان اين جامعه آغشته اند، تبرئه کند. <br />نبوی می داند که پافشاری بر افشای کشتار تابستان سال 67 چشم اسفنديار نظام جمهوری اسلامی است. بدون شک بيرون کشيدن يک حلقه از زنجيره جنايات نظام جمهوری اسلامی مثلاَ کشتار تابستان 67 در پی خود حلقه های ديگر اين زنجيره جنايت را به حرکت درمی آورد. پای کل نظام جمهوری اسلامی با همه دستگاه دينی سياسی قضايی اجرايی و قانونی آن در ميان است. پای همه جناح های آن بعنوان تکه هايی از پازل آمران و عاملان اين جنايات پيش می آيد. ابراهيم نبوی نيز بعنوان يکی از خادمان اين نظام از اينکه اين پرونده جنايت هر ساله گردگيری شود و حقايق آن به هر دليلی مانند مراسم های يادبود جان باختگان تر و تازه شود، دل نگران است. <br />آقای نبوی در جوابيه اش در تکذيب جمله ,واجب القتل بودن کمونيستها, می نويسد: ,چنين نگاهی از من برنمی آيد., نگاه امروزين او را نسبت به يک جنايت بزرگ در لابلای سطرهای فوق ديديم. اما آيا نبوی آنگونه که ادعا می کند حداقل مسئوليت نگاه ديروزين خود را برعهده می گيرد؟ صادقانه می گويد که چه بود و چه کرد؟ مسأله فقط مسئوليت اخلاقی يا سياسی کسی که سالها فعالانه برای استقرار جمهوری اسلامی کار می کرد، نيست. مسأله اين است که آقای نبوی مسئوليت مستقيم در سازماندهی بسياری از سرکوبهای سالهای 57 تا 64 داشت. <br />آقای نبوی مسأله اين نيست که شما به عنوان يک نويسنده يا روزنامه نگار يا سناريو نويس و طنزپرداز � معتقد به جمهوری اسلامی - در آن دوره از خود مسئوليت اخلاقی نشان داديد يا خير؟ شما در مورد مسئوليت مستقيم اجرايی تان در بسياری از سرکوبهای آن دوره چه می گوييد؟ با کمک امثال شما بود که انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيراز سازماندهی شد. نتيجه اش 491 نفر مجروح و سه تن کشته بود. نام نسرين رستمی را تا کنون نشنيده ايد. که جزو کشته شدگان بود؟11 <br />شما جزيی از تيم ناطق نوری در وزارت کشور در سال 64 بوديد. يک بار هم شده برای مردم توضيح دهيد که وظيفه تيم تان چه بود. تيم تان برای برقراری نظم در سراسر کشور چه کرد. نيروهای انتظامی تحت فرمان تيم شما به چه کاری مشغول بودند؟ با چه نقشه ها و برنامه هايی دوران شاد کودکی مان را از ما گرفتيد. تيم شما با جوانان کردستان چه کرد زمانی که برای حفظ نظم هروئين را ارزانتر از سيگار به آنجا روانه می کردند. مسئوليت شما آن موقع چه بود؟ آيا نبايد شما روزی بابت اين مسئوليتها مستقيم و اجرايی که داشتيد به مردم پاسخگو باشيد. <br />آقای نبوی ما از شما نمی پرسيم که ,منظورتان از نوشته های طنزتان چيست؟, اما از شما در مورد اعمال تان در دهه شصت خواهيم پرسيد. حداقل به ما بگوييد که اعمال شما در دهه شصت برخاسته از چه نگاهی بود. از قديم گفته اند يک سوزن به خود بزن يک جوالدوز به ديگران. اول خود را نقد کنيد بعد به نقد ,آدمکشی های, کمونيستها بپردازيد. بگوييد اين چه نگاهی بود که کشتن کمونيستها و مجاهدين، بهائيان و دگرانديشان را در آن سالها جايز می دانست و چشمش را بر قتل عام 67 بسته بود. <br />کشتارهای جمهوری اسلامی در دهه 60 و نقش اصلاح طلبان دوم خردادی ديروز و موج سبزی های امروز در آن کشتار باعث شده که امثال آقای نبوی در بد تنگنايی گير کنند. از يکسو ديگر مانند سابق نمی توانند در مورد اين جنايات سکوت کنند از سوی ديگر بهيچوجه حاضر نيستند از نقش و نگاه، تفکر و پايبندی شان به ايدئولوژی اسلامی در آن سالها انتقادی به عمل آورند. علت اساسی اش هم اين است که اغلب آنان هنوز به نظام دينی باور دارند. آنها نمی خواهند کل اين نظام از بين رود.12 <br />برای مثال امروزه آقای نبوی هم عليرغم ادعايش مبنی بر ,ايدئولوژی زدايی, از خود حاضر نيست از مولای سبزپوش خود ميرحسين موسوی فاصله بگيرد و به قول خودش او را در ميدان مين تنها گذارد. از کسی که هنوز طرفدار ,جمهوری اسلامي، نه يک کلمه بيشتر، نه يک کلمه کمتر, است. بالاخره آقای نبوي؛ شما که خود را مخالف هر نوع نظام ايدئولوژيکی می دانيد، حرف حساب تان با اين جمله موسوی چيست؟ او که مدام بر بازگشت به اسلام ناب محمدی و ارزشهای طلايی دوران خمينی تأکيد می کند و خواب آن سالها را دوباره برای مردم می بيند. شما در اين رابطه چه می گوييد؟ نکند شما نيز در چنين خواب و رويايی بسر می بريد؟ بويژه آنجايی که زيرکانه به جای ,حکومت دينی, از کلمه ,ديکتاتوری دينی, در جوابيه تان استفاده می کنيد. مگر در طول تاريخ، جامعه بشری در جايی شاهد دمکراسی دينی و حکومت دمکراتيک دينی هم بوده که در قرن بيست و يکم دوباره شاهدش باشيم!!! ما قسم شما را باور کنيم که می گوييد ,بيرحمی و کشتار ويژه هرنوع نظام ايدئولوژيکی است, يا دم خروسی را که از زير شال سبز و بلند طرفداری شما از حکومت دينی ميرحسين موسوی بيرون زده است؟ <br />آقای نبوی بين رخت برکندن از خدمت به يک نظام ارتجاعی و پشت و رو کردن لباس خيلی فرق است. اينجاست که برای ما رابطه بين دروغ گويی های آشکار شما در مورد گذشته با دروغهايی که در مورد آينده تحويل می دهيد، روشنتر می شود. يک بار تاريخ گذشته را از نسل ما دزديد حال می خواهيد تاريخ آينده را هم بدزديد؟! جدل و مشاجره اساسی ما و شما نه بر سر گذشته بلکه بر سر آينده است. آينده ای که جريان سياسی شما می خواهد برای جامعه ما ترسيم کند. علت اصلی عصبانيت تان هم از اين بابت است. علت ناسزاهايی که که در جوابيه تان نثار ما کرديد از اين رو است. به خاطر اينکه فکر نمی کرديد، نسلی که قرار بود هيچ پيوندی با نسل پيشين خود نداشته باشد، نسلی که زمانی شما و امثال شما کودکی شان را به بازی گرفتيد، نسلی که پدران و مادران شان را به زندان انداختيد يا روانه خاورانها کرديد و از زندگی شاد محرومشان کرديد، دوباره به عنوان ,ناکسان, در مقابل شما قد علم کنند و شما را، اعمال شما را و بينش و تفکر شما را به مصاف بطلبند و از کمونيسم دفاع کنند. اين است علت اصلی ناراحتی شما! از اينکه عليرغم اين همه قلع و قمعی که شما و ياران تان در حکومت از نيروهای چپ کرديد، دوباره با بپاخيزی نسل جديدی از آنان روبرو شديد، نگرانيد. نسلی که بخوبی دريافته کسانی که در مورد گذشته دروغ می گويند به حرف آنان در مورد حال و آينده نيز نبايد باور کرد. <br /><br />� اکتبر 2009 <br />منابع و يادداشتها <br />1-	سكوت سرشارازناگفته هاست. شعری از: مارگوت بيكل - ترجمه: احمد شاملو ـ محمد زرين بال <br />2-	,يک مشاهده، يک مشاجره, نوشته کميته دانشجويی بلژيک:                         <a href="http://committe2007.blogfa.com/post-191.aspx">http://committe2007.blogfa.com/post-191.aspx </a><br />3-	,آنها کمونيست نبودند, پاسخ نبوی:                                         <a href="http://www.doomdam.com/archives/000765.php#more">http://www.doomdam.com/archives/000765.php#more </a><br />4- گفتگوی اخبار روز با ف. تابان: آيا انجمن های اسلامی مستقيما در حمله به دانشجويان شرکت می کردند؟ تا جايی که من شخصا شاهد بودم، آن ها مستقيما در حملات شرکت نکردند، اما در راهنمايی اوباش و يورش گران و شناساندن دانشجويان فعال به آن ها نقش مهمی داشتند. در بسياری از دانشگاه ها آن ها مستقيما در سرکوب شرکت کردند. بسياری از اصلاح طلبان فعلی از جمله همين آقای ابراهيم نبوی در شيراز، عباس عبدي، عليرضا علوی تبار و ديگران در تهران، در سرکوب <br />دانشجويان مستقيم و يا پشت پرده دخالت داشتند.              <a href="http://www.iranglobal.info/MG/printsite1.php?news-id=588&amp;nid">http://www.iranglobal.info/MG/printsite1.php?news-id=588&amp;nid </a><br />5-	مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير ببينيد:  <br /><a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4">http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4 </a><br />6-	شرح حال حرفه ای سيد ابراهيم نبوی:                                               <a href="http://www.doomdam.com/archives/000126.php">http://www.doomdam.com/archives/000126.php </a><br />7- در نشريه دانشجويی بذر شماره 41 سه مقاله در اين ارتباط بخوانيد: کالبد شکافی يک دروغ! / نقش آثار ھنری مخملباف در زندانھای دھه 60 / جراحی روح يا جراحی حقيقت؟ <a href="http://www.bazrpdf.nl/bazr%2041%20fin.pdf">http://www.bazrpdf.nl/bazr%2041%20fin.pdf </a><br />8-	,ده دليل برای رای دادن به موسوی, نوشته ابراهيم نبوی - 10 خرداد 1388: <br /><a href="http://www.doomdam.com/archives/000646.php">http://www.doomdam.com/archives/000646.php </a><br />9-	,کشتار 67 از يک زاويه ديگر, نوشته ابراهيم نبوی - 10 شهريور 1386:  <br /><a href="http://www.doomdam.com/archives/000301.php">http://www.doomdam.com/archives/000301.php </a><br />10- نبوی در مصاحبه با راديو فرانسه می گويد که ايشان تنها در سال 1377 يا 78 که به خارج کشور آمده بودند از اين قتل عام با خبر شده اند و از کشتار چپ ها تا همين يکی دو سال قبل اطلاعی نداشته اند. مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير بشنويد: <a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4">http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4 </a><br />11-	,اول ارد يبهشت سالروز مقاومت دانشجويان در مقابل "انقلاب فرهنگی"ِ رژيم جمهوری اسلامی, - ارژنگ سپاسی  <br /><a href="http://www.brwska.org/fa/index.php?news=1040">http://www.brwska.org/fa/index.php?news=1040 </a><br />12- البته اگر مقاله اخير آقای مهاجرانی يار دوست نبوی در دوران انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيرازبه نام "ای آتشی افروخته در بيشه انديشه ها" (<a href="http://www.rahesabz.net/story/2508%29%20%D8%B2%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%B1%20%DA%86%D8%A7%D9%BE%20%D8%B4%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%AF%20%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%20%D9%82%D8%B6%D9%8A%D9%87%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AC%D9%88%D8%B1%20%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%DB%8C%20%D8%B1%D9%81%D8%B9%20%D9%88%20%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%B9%20%D9%85%DB%8C%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF.%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%20%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%20%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%20,%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%20%D8%A7%D8%B4%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D8%AA,%20%D8%AF%D9%8A%D8%B1%D8%AA%D8%B1%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A8%D9%82%D9%8A%D9%87%20%D9%85%DB%8C%20%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF.%20%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%20%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%2067%20%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%20%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%20%D9%88%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%20%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D8%B4%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A2%D9%86%20%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF.%20%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A2%D9%8A%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%20%D8%A8%D9%87%20%D9%BE%D9%8A%D8%B1%D9%88%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D8%B4%20%D8%A7%D9%8A%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87%20%D8%B3%D8%AE%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF.%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%8A%D8%AA%20%D8%A7%D9%8A%D9%86%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%20%DA%A9%D9%87%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%A7%D9%8A%D9%86%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF.%20%D8%B2%D9%8A%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D9%8A%DA%86%D9%8A%DA%A9%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%20%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%86%D9%82%D8%B4%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%DA%86%D9%8A%D8%B2%DB%8C%20%D8%A8%DA%AF%D9%88%D9%8A%D9%86%D8%AF%20%D9%88%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%B6%20%D9%86%D9%82%D8%AF%20%D9%88%20%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%20%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF.%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84%20%D9%87%D9%85%D9%8A%D9%86%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%20%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%2067%20%D8%B4%D8%AF%D9%87%D8%8C%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%20%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D9%88%20%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%8A%D9%84%20,%D8%AF%D9%8A%D9%86%DB%8C%20%D9%88%20%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C,%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%DA%A9%D9%85%20%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF%20%D9%88%20%D9%85%D8%B1%DA%AF%20%D9%88%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D9%88%20%D8%AD%D8%AA%DB%8C%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%20%D9%86%D9%8A%D8%B2%20%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%20%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%20%D8%AF%D9%8A%D9%86%DB%8C%20%D9%88%20%D8%AD%D8%AA%DB%8C%20%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%AA%20%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%87%20%D9%85%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF.">http://www.rahesabz.net/story/2508) زودتر چاپ شده بود شايد نبوی قضيه را جور ديگری رفع و رجوع می کرد. اما دوزاری نبوی به خاطر ,دوری اش از سياست, ديرتر از بقيه می افتد. مهاجرانی در مورد کشتار سال 67 زبان به انتقاد گشود و از سکوت نسبت به جوان کشی در آن دوره انتقاد کرد. شايد در آينده نيز نبوی به پيروی از مرشدش اينگونه سخن راند. اما واقعيت اين است که نگاه همانست و اين آقايان همانند. زيرا کماکان هيچيک از آنان حاضر نيستند از نقش خود چيزی بگويند و نگاه خود را در معرض نقد و داوری گذارند. برای مثال همين آقای مهاجرانی که امروزه منتقد کشتار 67 شده، همان زمان کتابی در مورد سلمان رشدی نگاشته و دلايل ,دينی و علمی, برای حکم ارتداد و مرگ وی را ارائه داده و حتی امروز نيز بدون خجالت خود را طرفدار حکومت دينی و حتی ولايت فقيه می داند. </a><br /><br /><br /></span></p>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;"><span style="font-size: 150%;">3 آبان 1388  &nbsp;&nbsp; 05:49</span></div>
<p><span style="font-size: 150%;"><a class="siah8" href="http://balatarin.com/session/new" target="_blank"><img src="http://balatarin.com/images/web2/submit.png" border="0" alt="Balatarin" />&nbsp; مطلب را به بالاترين بفرستيد</a><br />نظر شما<br /></span></p>
<!--FORUM--> 
<table style="border-style: dashed; border-width: thin;" border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">نام:&nbsp;&nbsp; فراز<br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">ای-میل:&nbsp;&nbsp;</span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">23:10 3 آبان 1388 <br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;"><span style="font-size: 150%;">آن روز من هم آنجا بودم و عصبانیت آقای نبوی را دیدم. این دوست و همپیاله آقای لاجوردی را چه انتظاری میتوان داشت و متاسفانه اینان کم نیستند که هر روز به رنگی سعی در پیش برد اهداف ضد انسانی خود دارند! با آرزوی پیروزی برای همه حقیقت جویان و افشاگران.</span></div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><span style="font-size: 150%;"><br /></span></p>
<table style="border-style: dashed; border-width: thin;" border="0" cellpadding="0" width="90%">
<tbody>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">نام:&nbsp;&nbsp; فرید راستگو<br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">ای-میل:&nbsp;&nbsp;</span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td><span style="font-size: 150%;">16:01 3 آبان 1388 <br /></span></td>
</tr>
<tr bgcolor="#eeeeee">
<td>
<div dir="rtl" style="font-size: 150%;"><span style="font-size: 150%;">با سلام؛ مقاله خوبی بود این چماقداران سابق را باید بطور وسیع افشاء کرد. متاسفانه در طی تاریخ همواره از این چماقداران بوده اند که خود را نماینده مردم دانسته اند و هر غلطی که دوست داشته اند انجام داده اند. قزلباشان شاه اسماعیل صففوی. طیب رضائی و شعبان بی مغ و امزوز محسن مخملباف، ابراهیم نبوی، سازگارا و دهها نوع از این قماش یافت میشوند که در پایئز جو و در بهار گندم میشوند. هیچ کدام از اینها حاضر نیستند صادقانه بخود برخورد کنند زیرا عوض نشده اند. اینها در سرکوب مردم به پا خاسته ایران شناگران ماهری هستند ولی فعلاً آب ندارند. این بی چشم وروها هر جا می رسند خود را نماینده مردم ایران خطاب می کنند. بطوریکه بتازگی مخملباف ریشوی دیروز و کراواتی امروز بنام مردم ایران نامه ای به اوباما نوشته است. از میرزا آغاسی حکایت می کنند که گفته من به خاطر منافعم حاضرم ریش خود را با مدفوع خر رنگ کنم. اینها هم باز ماندگان آنان هستند. بنویسید و باز هم بنویسید و بازهم بنویسید وهرروز بنویسیم تا فردا کسی نگوید من نمی دانستم. <br /> سرافراز و پیروز باشید <br /> راستگو</span></div>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p><span style="font-size: 150%;"> &nbsp;<br /></span></p>]]></content></entry></feed>