خرافات
: چوب بلند و دوشاخه ای که در گیلان با آن ظرف آب را از چاه بالا می کشند
http://angolas.wordpress.com/2009/02/14/خرافات/
خرافات
فوریه 14, 2009
دیروز جمعه 13 فوریه قرار بود دنیا زیر و رو بشود که خوشبختانه نشد. خیلی ها باور دارند که اگر جمعه ای برابر با سیزدهم ماه میلادی بشود دنیا زیر و رو خواهد شد و تا حال چندین بار مصادف شد و اما دنیا سر جایش هست. این عقیده خرافاتی و هزاران عقیده مثل آن در بین مسلک ها و سکت ها و دین ها وجود دارد که تا زمانی که فقط در حد اعتقاد و باور شخصی هست و اجباری برای تحمیل آنها به دیگران نیست و مقررات جامعه توسط آنها تنظیم نمی شود زیان مسقیمی به کسی نمی زند و خطرناک نیست.
سرگذشت انواع اعتقادات چه خرافی یا علمی را که می خوانیم متوجه یک موضوع میشویم که بسیار مهم هست و آن اینکه تقریبا هیچ عقیده یا باوری با تفتیش عقاید و زور و کشتار ازبین نرفت و بعضی وقتها حتی فشار و آزار به معتقدان آنها باعث شد که آنها روی باورشان بیشتر پافشاری کرده و مصمم تر شوند.
دیروز خواندم که به فرمان یک سازمان بنام اوقاف برای مبارزه با خرافات تعدادی از کهنسال ترین درختان گیلان را بریدند. چون مردم در دهاتها فکر میکنند که این درختان مقدس هستند. خوب اگر اصل این باشد که هر سمبل خرافات را حق داریم ببریم و از بین ببریم چه پیش می آید اگر این سمبل ها آدم باشند؟ سر آنها را هم باید ببریم؟ اگر دیگران فکر کنند آنهایی که این درختان را بریدند خودشان نیز به خرافاتی دیگر باور دارند آیا حق آنها هم هست که سر اینها را ببرند؟ مثلا در اینجا که من زندگی میکنم اگر مسیحی ها فکر کنند تمام باورهای غیر مسیحی ها خرافی هست آیا محق هستند سر ما را ببرند؟
فکر نکنید که اینها را میگم فقط مانتزی هست . در همین شهری که من زندگی میکنم شهر گوتنبرگ یک کوهی هست در وسط شهرکه یک طرفش پرتگاه بزرگ و عمودی دارد که در صده های میانی وقتی کشیشها قدرت دولتی داشتند سیصد چهارصد زن را از بالای آن به اتهام جادوگری از آن بالا به پایین پرت کردند و کشتند. البته بعدا معلوم شد که بیشتر این زنها آدمهای دانا و باهوشی بودند که بخصوص در امور پزشکی و درمانی وارد بودند و مردم زیادی در موقع بیماری بجای رفتن به کلیسا و نذر و دعا پیش این زنها برای درمان میرفتند. دیدیم که با کشتن آنها نتوانستند جلوی آنها را بگیرند و آخرسر این کلیسا بود که با پیشرفت علم عقب نشست و قدرتش را از دست داد. البته کسی به کلیسا هم حمله نکرد یا آنرا آتش نزد تا علم به جلو برود و حاکم شود. بلکه قانون زندگی و پشتکار معتقدان به علم و دانش و توسعه آن بین مردم کلیسا را از بازار انداخت. هیچ اعتقادی را نمیتوان با زور از بین برد. حال چه حق باشد و چه ناحق یا خرافی.
دلم به حال آن درختان می سوزد. نه بخاطر اینکه عده ای فکر میکنند که مقدس بودند. بلکه هم بخاطر جنایت زیست محیطی که بر علیه شان شد و هم بخاطر کهنسالی شان بخشی از تاریخ دهاتی که در آنجا ریشه داشتند بودند و هم بخاطر اینکه شک ندارم حتما بسیار زیبا هم بودند.
Posted by مازیار
Reader Comments