« رشید. ش - عامل پرتاب کفش به احمدی نژاد در ساری وی چهل و پنج ساله است | Main | پيام الکس گوردون، از اتحاديه کارگران قطار، کشتيرانی و حمل ونقل بريتانيا به رضا شهابی »

نگاهی به جنبش فتح وال استريت - يونس پارسا بناب

 

از افشا

بشریت در آستانه تحولی مهم است.بحران اخیر همان رشد شتابان فاصله بیشتر بین فقیر و غنی است در زمان توسعه اقتصادی این فاصله در پنجاه سال اخیر هم چنان بیشتر شده است و اکنون هم بعلت نبودن رشد اقتصادی این فاصله بیشتر میشود.شباهت این ایام به ایام قبل از جنگ جهانی دوم خطر جنگ بزرگی را نشان میدهد مثل آن زمان که انگلیس ابرقدرت بود واین ابر قدرت زمان باید میرفت تا ابر قدرت جدیدی بیاید که آمریکا جانشین انگلیس بعد از جنگ جهانی دوم شد. فعلا هم آمریکا تا بیش از ده الی بیست سال اینده نمیتواند ابر قدرت باشدودر نتیجه خلا قدرتی در سطح جهان پدید خواهد آمد که خلا قدرت بوجود آمده باید بنحوی پرشود. ولی ابر قدرت بعدی کیست ؟ چین یا اروپای متحد و یا .... اگر عقلانیت بخرج داده نشود و دنیا با عدالت و عقلانیت اداره نشود.خطر جنگ بزرگ بیخ گوش ماست قبلا هم شعله های کوچک این جنگ با حمله به افغانستان و عراق و لیبی دیده میشود.دنیا بر اساس ارزشهای حقوق بشری برای همه افراد کشور ها و بر اساس دمکراسی باید اداره شود نه این که دول غربی بنام حقوق بشر حقوق بشری دیگر کشور ها و حتی مردم خودشان را زیر پا بگذارند.حقوق بشر که حالا بر روی کاغذ پیروز شده است لازم است در عمل هم پیروز باشد و دنیا بر اساس ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی اداره شود حقوق بشر پدیده انسانی و جهانی است که توسط انسان غربی شروع شده است و توسط همه جهانیان باید به اتمام برشد اگر چنین نشودسرمایه داران جهان خوار با ایجاد جنگ بزرگ جهانی فقط منافع خود پاسداری خواهد کرد که این مانع فقط با کشتار انسانهای بسیار زیادی ده ها بار بیش از هشتاد میلیون کشته جنگ جهانی دوم بر اورده خواهد شد.چون سیستم سرمایه داری نمیتواند با تکیه بر سود عدالت را بر قرار کند این موقعیت بد و ضد بشری بیکاری و بحرانهای اقتصادی دوباره تکرارخواهد شد.زیرا سرمایه داری بر اساس سود حتی با زیر پا گذاشتن ارزشهای حقوق بشری و محیط زیستی نمیتواند جوابگوی زندگی همه جهانیان باشد چون در ذات خود زور گویی و سود طلبی دارد

در این وضع بحرانی تنها با اختراع مهمی میتوان کار و شغل و توسعه اقتصادی ایجاد کرد اختراعی در حد اختراع اتومبیل که سبب توسعه شهرکهای اقماری در اطراف شهرهای بزرگ شد و کار و سازندگی ایجاد کرد حتی امروز هم پس از یک قرن بسیاری از شغلها مثل مکانیکی - باطری سازی و تعمیرات ماشین و فروش قطعات ماشین و جاده سازی و غیره به وجود اتومبیل بستگی دارد.اگر چنین نشود دولتهای قوی به کشور های دیگر حمله خواهند کرد که نمونه اش در افغانستان و عراق و لیبی یا حمله روسیه به گرجستان و آذربایجان توسط عمال ارمنی مسکو هم نمونه های دیگر آن است.این اختراع اگر بوجود نیاید و زمینه ساز توسعه اقتصادی نباشد جنگ بزرگی در پیش خواهدبود تا چرخ چپاول سرمایه داری را دوباره فعال کند. فعلا که چرخش زمان بیشتر بسود جنگ بوده است و ملایان که در واقغ نوکر و عامل همین سرمایه داران چپاولگر هستند ملایان این نوکری را از طریق دامن زدن به اقتصاد دلالی بر اساس واردات در ایران ادامه میدهندسود خود را در پیروزی اربابان چپاولگر خود و یا جنگ میبینند.تنها اتصال همه مردم جهان به ارزشهای حقوق بشری و دمکراسی میتواند از این جنگ پیشگیری کند.برنده این جنگ مشخص نیست و امید که این قمار بزرگ صورت نگیرد

_________________________

 

نگاهی به جنبش فتح وال استريت
يونس پارسا بناب


 



در بحبوحه ی آغاز سومين ماه " جنبش فتح" در بيش از سيصد شهر و شهرک بزرگ و کوچک در آمريکا بشريت شاهد اين واقعيت است که امواج خروشان بيداری و رهائی بعد از شکلگيری و فراز در کشورهای سه قاره بالاخره به سواحل رأس نظام سرمايه ( و يا به قول فعالين جنبش "شکم هيولا" =
( ”Belly of the Beast“
نيز رسيده است. نگارنده از آغاز اين جنبش در شهر واشنگتن (از 7 اکتبر 2011 به اين سو) چندين بار در مجمع عمومی "پارک آزادی" و در مجمع عمومی "ميدان مک فرسن" (در محل تجمع فعالين جنبش)شرکت کرده و اطلاعات قابل توجهی را در باره ی جنبش جاري، اهداف و استراتژی ها و هم چنين در باره ی نظرگاه ها و نوع برخوردها و سبک و شيوه های توضيحی و آموزشی فعالين آن جمع آوری کرده که در اين نوشتار (در دو بخش جداگانه) مورد بررسی قرار ميدهد.

در بخش اول اين نوشتار پيش از بررسی نوع برخوردها به نظام حاکم و سبک و بيان توده ايی و عامه فهم فعالين در توضيح مسائل و مضامين مربوط به نظام جهانی سرمايه داري، بگذاريد بطور اجمالی به ويژگی ها، ابعاد اين جنبش و ترکيب بندی نيروهای اجتماعی و طبقاتی درون آن بپردازيم.
ويژگی های جنبش فتح
_ جنبش فتح وال استريت که بنوبه ی خود بی نظير است به جهات مختلف با جنبش های تاريخ پنجاه سال گذشته ی آمريکا و تا اندازه يی اروپا و ديگر کشورهای مسلط مرکز تفاوت های نمايان دارد که در اينجا به برخی از آنها به طور اجمالی اشاره ميشود:
1_ اين جنبش بر خلاف جنبش های گذشته محدوديت های زمانی و مکانی ندارد. اين جنبش از فتح و تصرف فضا _ مکان های متعدد تا فلج سازی نهادها و ساز وکارهای نظام جهانی سرمايه آغاز شده و روزانه گسترش می يابد. به عبارت ديگر بر خلاف جنبش های اجتماعی گذشته (جنبش ضد جنگ، جنبش زنان، جنبش حقوق مدنی و ... ) که غالبا حوزه های فعاليت خود را محدود به يک رشته تظاهرات، اعتراضات، اعتصابات چند ساعته و يا چند روزه در شهرهای معين ميکردند، جنبش فتح وال استريت خود را از نظر زمانی به چند ساعت و چند روز و هفته معين محدود نساخته است. طبق پيش بينی تحليلگران جامعه شناس حوزه های زمانی و مکانی اين جنبش احتمالا به متجاوز از يک سال و حتی بيشتر از آن و به تمام شهرها و شهرک های درون آمريکا و حتی اروپا، استراليا، زلاند جديد و ... نيز بطور چشمگيری گسترش خواهند يافت.
2_ بر خلاف جنبش های اجتماعی در گذشته جنبش فتح به هيچوجه "تک محوری"، "تک مضمونی"، و "تک موضوعی"
(” single issue _ oriented“)
نيست. جنبش های ضد جنگ، فمينيستي، حقوق مدني، و ... که بدون ترديد بنوبه ی خود جنبش های اصيل و مهمی در تاريخ مبارزات مردم آمريکا در دهه های 1960 و 1970 بودند ضرورتا ضد نظام نبودند. ولی در جنبش کنونی نوک تيز حمله متوجه "واحد کل" يعنی نظام حاکم "يک در صديها" (اوليگوپولی های جهانی تر، عمومی تر، و مالی تر شده ی سرمايه داری) است.
3_ ويژگی مهم اين جنبش که به آن يک خصلت استراتژيکی کيفی می دهد اين است که در اين جنبش (دوباره بر خلاف جنبش های گذشته در جامعه ی آمريکا) جوانان که عمدتا تحصيلکرده و دانشگاه ديده هستند در کنار کارگران آمريکائی که در سالهای اخير (از پائيز 2008 به اين سو) به خاطر اوجگيری بحران مالی بيکاری بين آنها رواج يافته است، قرار دارند.
4_ فعالين جنبش فتح بر خلاف گذشته ها عامل اصلی محروميت، بی امنی معيشتي، بيکاری و بی خانمانی اکثريت قابل توجهی از اقشار مختلف مردم ("99 در صديها") را منبعث از "فساد مالی"، "احتکار"، "اختلاس"، "اشتباه"،"جنگ" و "بی خردی" که دامن دولتمردان و گردانندگان اصلی اوليگوپولی های حاکم را گرفته اند، نمی بينند. اين فعالين که تعدادشان روزانه افزايش می يابد بر آن هستند که تک تک اين مشکلات معلول و مخلوق رژيم سرمايه داری است.
5_ شايان ذکر است که در جامعه ی آمريکا بويژه در درون نهادهای دولتی و خصوصی در رسانه های گروهي، در کليساها و اماکن دينی _ مذهبی هر نوع سخن و اشاره به دو کلمه ای که با حرف
C
شروع می شوند تا اين اواخر "تابو"، "نامناسب"، "ناپسند" و حتی "گناه" و "مکروه" شناخته ميشد. اين دو کلمه ی اخيرا "رها گشته" که با حرف
C
شروع می شوند، عبارتند از:
Capitalism
(سرمايه داری) و
Class
(طبقه). جنبش فتح و فعالين چالشگر ضد نظام امروز اين دو کلمه ی معنی دار و بهم مربوط را ورد زبان عام و خاص قرار داده اند.
ترکيب بندی درون
جنبش کنونی
در اينجا پيش از بررسی مواضع سياسی گردانندگان اصلی و فعالين درون اين جنبش به آرايش و ترکيبندی اجزاء مختلف و متعدد درون اين جنبش اشاره ميشود. در حال حاضر که از عمر اين جنبش متجاوز از دو ماه گذشته به روشنی اقشار طبقاتی و اجتماعی زيرين را ميتوان در درون آن تشخيص داد:
1_جوانان متعلق به اقشار طبقاتی مختلف ("99 درصديها") که عموما بيکار و يا عليرغم داشتن ليسانس و فوق ليسانس نمی توانند در "بازار کار" جذب گردند. مضافا بخش قابل توجهی از جوانانی که هنوز مشغول کار هستند در دو روز تعطيلی آخر هفته و در روزهای وسط هفته بعد از مرخصی از کار به جنبش می پيوندند. تعداد و درصد اين جوانان در بعضی از شهرها (مثل واشنگتن) کمتر از جوانان بيکار نيستند.
2_ بازنشستگان بخش خصوصی که به مقدار قابل توجهی حقوق و مزد ماهانه بازنشستگی شان در سالهای اخير به خاطر خصوصی سازی بيمه های بازنشستگی کاهش يافته وزندگی عادی و امرار معاش را بر اکثريت آنها سخت و خيلی مواقع غير قابل تحمل ساخته است. بايد خاطر نشان ساخت که مقدار قابل ملاحظه ايی از بازنشستگانی که وضع معيشتی خوبی دارند به خاطر عشق و علاقه به فرزندان خود که در اين جنبش حضور فعال دارند به جنبش فتح پيوسته اند. تعداد اين نوع بازنشستگان در ماه نوامبر 2011 به طور چشمگيری افزايش يافته است. کمک های مالي، غذائی و طبی و بهداشتی اين بخش از بازنشستگان به "چادر نشينان" "جنبش فتح" در شهرهای مختلف آمريکا خيلی چشمگير و آموزنده است.
3_کارگران بويژه بيکارکه بعد از جوانان دومين نيروی بزرگ در ترکيب بندی جمعيت در جنبش را تشکيل می دهند. در تاريخ حداقل پنجاه سال گذشته اين اولين جنبشی است که ما شاهد شرکت فعال طبقه ی کارگر در درون جنبش همگانی و در کنار جوانان و بازنشستگان هستيم. طبق محاسبات و بررسی تحليلگران سياسی در اواسط سال 2012 ميلادی تعداد کارگران بيکار در آمريکا نزديک به بيست ميليون نفر خواهد رسيد. اين امر به خواست شرکت کارگران در جنبش فتح شدت خواهد بخشيد.
4_ بی خانمان ها
( هاhomeless)

که عموما در پارک ها، ميدان شهرها، جلوی محوطه ی متروها، زير پل ها و در درون اتوبوس ها و تريلرهای متروک زندگی می کنند. پديده ی بی خانمانی در آمريکا بقدری گسترده و فراگير است که آن کشور را که در حال حاضر در رأس نظام سرمايه قرار دارد و اکثر صاحبان اوليگوپولی های حاکم بر اقتصاد جهانی (و به قول فعالين جنبش فتح "يک در صديها") در آنجا زندگی می کنند، بطور نمايان و برجسته از کشورهای ديگر مرکز (کشورهای اروپای غربي، استراليا، و ... ) متمايز می سازد. بطور مثال، در شهر نيويورک که دوازده ميليون نفر جمعيت دارد، تعداد بی خانمان ها متجاوز از 100 هزار و يا در شهر واشنگتن (پايتخت آمريکا) که نزديک به نيم ميليون نفر جمعيت دارد، تعدا بی خانمان ها نزديک به 10 هزار نفر است. از اين بابت (وجود در صد بی خانمان ها) نيويورک و واشنگتن بيشتر به شهرهای شانگهاي، مومباي، مانيلا، کراچي، تهران، قاهره، لاگوس، ريودوژانيرو و ... در کشورهای پيرامونی و نيمه پيرامونی شباهت دارد تا به شهرهای استکهلم، برلين، پاريس و ... در اروپای آتلانتيک .بهر رو جذب اين قشر از توده های مردم همراه با زاغه نشينان، ساکنين گتوها و ... (که از نظر جامعه شناسی طبقاتی و قشر شناسی امروزه به نام انبوهان "فرو طبقاتی"
(underclass)
معروف شده اند) به صف جنبش بعد جديد و قابل تأملی را به اين جنبش بالقوه سرنگون ساز ميدهد.
5_ سربازان و ديگربازگشته گان از جنگ های مرئی و نامرئی اخير آمريکا پيوستن اين قشر از جوانان که عمدتا عليل، ناتوان و "ناقص الاعضاء" هستند، به جنبش فتح نه تنها يک "بعد اضافی انسانی" ميدهد بلکه بعد ضد امپرياليستی و درجه ی همبستگی فعالين درون جنبش را با مبارزات توده های عظيم خلق های کشورهای پيرامونی در بند نمايان تر و برجسته ميسازد.
مواضع و گفتمان های
رايج در درون جنبش
1_ سرمايه داری به عنوان يک سيستم اقتصادی با بعد جهانی به مرحله ايی از عمر خود رسيده که ديگر قادر نيست بقای اکثريت عظيمی از مردم ("99 در صديها") را تأمين سازد. به عبارت ديگر منطق حاکم (انباشت سرمايه از طريق سود) بر عقول "يک در صديها" (اوليگوپولی ها = صاحبان ثروت و قدرت) منطقی است پير و "فرتوت" و "بی ربط" و گنديده که جهان را بدو بخش "مدار" و "ندار" و جمعيت 7 ميليارد نفری کره ی خاکی را بين پانزده ميليون نفر (صاحبان ثروت و قدرت به اضافه ی اعضای خانواده هايشان = "يک در صديها") و نزديک به هفت ميليارد نفر (محرومين جامعه = "99 در صديها") تقسيم کرده است.
2_ وقتی که يک نظام به مرحله ی گنديدگی و فرتوتی خود ميرسد و با توسل به عمل هايی چون جنگ و فساد ميخواهد با غصب و تاراج (يا با اختلاس و احتکار) به عمر حاکميت زالو وار خود ادامه دهد اين حقوق و وظيفه ی انسان ها است که عليه آن نظام برخاسته و از حقوق خود و شهروندانشان حفاظت کنند.
3_ دولتی دموکراتيک است که قدرت "عادلانه" خود را از توده های مردم کسب کند. دولت های کنونی در جهان عموما قدرت خود را که "ناعادلانه" است از سوی اوليگوپولی ها کسب ميکنند. اين دولت های فرمانبر (اوليگارشی های "چند حزبی"، "دوحزبی"، "تک حزبی" و "بی حزبی") در خدمت "يک در صديها"هيچوقت از توده های مردم ("99 در صديها") اجازه نمی گيرند که در جهت کسب سود و ثروت آنها و کره ی زمين را استثمار و تخريب کنند. دموکراسی که در يک پروسه اقتصادی (قوانين حاکم بر بازار) بدست می آيد، عموما يک دموکراسی دم بريده ايی است که يک
=people) p
مردم) را قربانی يک
P
ديگر
= profit)
سود) ساخته و در نهايت به فاشيسم منجر ميگردد.
3_ به عقيده ی فعالين جنبش علت اينکه بخش قابل ملاحظه يی از مردم از جنبش فتح حمايت ميکنند به خاطر سرنوشتی است که طبقه ی کارگر آمريکا در سی سال گذشته با آن روبرو گشته است. در سی سال گذشته (از زمان آغاز رياست جمهوری رانلد ريگان در 1981 تا کنون) "يک در صديها" با اعمال فشار و کنترل بيشتر بر دولتمردان تلاش کردند که اکثر امتيازات، حقوق و مزايايی را که طبقه ی کارگر آمريکا در طی مبارزات دهه های بعد از پايان جنگ جهانی دوم (از 1945 تا 1975) به حق کسب کرده بود از آن طبقه پس بگيرد. اوليگوپولی ها با خصوصی سازی ها، لغو انتظامات و مقررات عمومی و اعمال قوانين حاکم بر "بازار آزاد" به ضرر نيروهای کار و زحمت و به نفع اوليگوپولی ها عمل کرده و آنچه را که بر آنها (کارگران و ديگر زحمتکشان) "حرام" دانستند برای خود "حلال" ساختند. پس شورش و خيزش و بر پائی انقلاب عليه آنها نه تنها ضروری و حياتی است بلکه "عادلانه" و "بحق" بوده و رکن اصلی حقوق بشر قرن بيست و يکم محسوب ميشود.
4_ در اين مدت زمان سی ساله که بنام فاز فعلی گلوباليزاسيون ( گسترش "بازار آزاد" نئوليبرالی) معروف است تمام دولت های حاکم در آمريکا تلاش کردند که اتحاديه های کارگری را ضعيف تر و وابسته تر به مراکز ثروت و قدرت ساخته و تمام برنامه های اجتماعی _ دولتی را که به نفع کارگران و ديگر زحمتکشان بودند عملا و قانونا لغو و نابود سازند. در اين مدت زمان ميانگين مزد کارگر در جامعه ی آمريکا بتدريج کاهش پيدا کرده و قدرت خريد او شديدا پايين آمد. امروز در صد قابل توجهی از اين کارگران همراه با ديگر نيروهای اجتماعی (بازنشستگان، از جنگ برگشتگان، بی خانمان ها و ... ) به اين امر آگاهی پيدا کرده و با صدای بلند در همه جا اعلام ميکنند که: "اوضاع به قدری فلاکت بار گشته و نابرابری بقدری در جامعه ی آمريکا ريشه دوانده که در آن ثروت و املاک 400 نفر آمريکائی بيشتر از کل دارائی 155 ميليون نفر آمريکائی است و يک در صد آمريکائی ها صاحب 70 در صد کل ثروت مالی آمريکا می باشند."
5_ جوانان جنبش فتح همراه با کارگران فعال درون جنبش که روزانه به تعدادشان افزوده ميگردد در مجامع خود منجمله در مجمع عمومی شبانه ی خود اعلام موضع ميکنند که: "در ثروتمندترين کشور در تاريخ جهان نزديک به 50 ميليون نفر بدون بيمه بهداشتی _ طبی بوده و يک کودک از هر پنج کودک زير خط فقر زندگی ميکند." آگاهی توده های مردم بويژه کارگران نسبت به اين واقعيت ها با در نظر گرفتن اين امر که آمريکا در حال حاضر (که جمعيت اش 310 ميليون نفر است) دومين جمعيت طبقه ی کارگر (بعد ازچين) را در جهان دارد، به اهميت و موقعيت مبارزاتی چالشگران درون جنبش فتح دو صد چندان می افزايد.
6_ در تاريخ سرمايه داري، دولت هميشه و عموما در خدمت طبقه ی حاکم بوده است. در عصر سرمايه داری انحصاری مالی تر و جهانی تر گشته، دولت و دولتمردان (اوليگارشی دو حزبی) آمريکا بيش از هر زمانی در گذشته در خدمت اوليگوپولی های معدودتر و ادغام گشته تر (ولی مالی تر و عمومی تر) قرار گرفته است. در سياست های داخلي، دولت آمريکا به عنوان "دايه _ دولت"
(nanny _ state)
در خدمت اوليگوپولی هاست. اين دولت عموما بدون توجه به افکار عمومی و حتی مصلحت و اندرز "مشاورين" دولتی دقيقا به فرمان اوليگوپولی های معدود عمل ميکندومثلا تعدادی از بانک ها را از "ورشکستگی" به اصطلاح "نجات"
(”Bail out“)
ميدهد. اين دولت که خودش با کسر بودجه روبرو است چگونه قادر است که به نجات اين بانک ها به شتابد؟ خيلی ساده! اوليگارشی تحت فرمان اوليگوپولی ها متوسل به استفاده از سه محمل ميگردد که عبارتند از:
يک _ چاپ پول ـ اسکناس و اوراق بهادار دولتي، دو_ فروش قرضه های دولتی به کشورهای چين، ژاپون، هلند، عربستان سعودی و ... سه _ ماليات اخذ گشته از مردم و عموما از کارگران و ديگر زحمتکشان که مجموعا 210 ميليون نفر از جمعيت آمريکا را تشکيل ميدهند.
7_ شايان ذکر است که در آمريکا به خاطر اتخاذ قوانين مالياتی در بويژه سی سال گذشته در صد مالياتی را که اوليگوپولی ها به دولت فدرال و دولت های ايالتی ميدهند عموما به مقدار قابل توجهی کمتر از در صد مالياتی است که سالانه کارگران به اداره ی ماليات ميپردازند. اين وضع در سی سال گذشته (دوره ی "شکوفائی" بازار آزاد نئوليبراليسم) وخيم تر گشته است. به قول معروف آش بقدری شور گشته که آشپز نيز به صدا در آمده است. اخيرا در آستانه ی آغاز جنبش فتح يکی از سرمايه داران بزرگ آمريکا در ملاء عام اعلام کرد که او و کمپانی که به او تعلق دارد کمتر از کارمندان دفتر او ماليات پرداخته اند (رجوع کنيد به: روزنامه ی "نيويورک تايمز" 14 اوت 2011).
8_ طبيعتا در سياست خارجی نيز دولت اوليگارکی آمريکا به آواز و آهنگ اوليگوپولی های کلان و معدود "ميرقصد". جنگ های مرئی و نامرئی آمريکا که امروز در اکناف جهان تحت بهانه ها و مترسک هائی چون "مبارزه عليه تروريسم"، مبارزه "عليه مواد مخدر"، مبارزه "عليه راهزنان دريائی" و "مداخلات دوستانه" و ... گسترش می يابند نه با خواست (و نه با رأی) مردم آمريکا بلکه به فرمان و خواست اوليگوپولی های معدودتر و مالی تر شده بمورد اجراء گذاشته ميشوند که امروز بيش از هر زمانی در گذشته هارتر گشته اند. تاکيد نگارنده بر روی واژه ها و انگاشت هائی چون "معدودتر"، "مالی تر"، "عمومی تر"، و "جهانی تر" گشتن کمپانی های فرا ملی اوليگوپولی ها اين است که به درجه ی رشد آگاهی که در ميان جوانان چالشگر جنبش فتح درباره ی نظام جهانی (سرمايه داری واقعا موجود) به وقوع پيوسته، توجه کنيم. بگذاريد به چندين نکته در اين مورد مشخصا در ارتباط با پديده ی امپرياليسم که شکل و شمايل آن در صد سال گذشته دستخوش تغيير قرار گرفته، بطور اجمالی اشاره کنم:
9_ در آغاز قرن بيستم در بحبوحه ی عروج سرمايه داری انحصاری تمام کشورهای جهان به مستعمرات و نيمه مستعمرات و کشورهای استعمارگر کهنه و نوين تقسيم گشته بودند، حداقل 14 کشور امپرياليستی بزرگ وجود داشت که عموما در تلاقی و جنگ و بعضی مواقع در تبانی و همکاری با هم در جهت تقسيم مجدد جهان به پروسه های تاراج و محروم سازی در کشورهای پيرامونی ادامه ميدادند. کشورهای امپرياليستی که متکثر و متعدد بودند کشورهای جهان را به "حوزه های نفوذ" بين خود تقسيم کرده بودند. هر يک از اين کشورهای امپرياليستی بدون عنايت و حمايت ديگر امپرياليست ها ميتوانستند در روز روشن به کشورهای واقع در "حوزه های نفوذی خود" حمله ی نظامی کنند. در دوره ی بين دو جنگ جهانی (از 1918 تا 1939) بتدريج شکل و شمايل امپرياليسم دستخوش تغيير و دگرگونی قرار گرفت و تعداد کشورهای امپرياليستی کاهش يافت و پروسه ی اين تغيير و تحول در دوره ی بعد از جنگ جهانی دوم و در عصر "جنگ سرد" شديدتر گشت.
10_ در دوره ی "جنگ سرد" که از سال 1947 شروع گشته و تا سال 1991 ادامه داشت جهان عملا به دو "حوزه ی نفوذ" و يک حوزه ی "بيطرف" ( کشورهای عضو "جنبش غير متعهدها") تقسيم گشت. در اين دوره ی تاريخی آمريکا که موقعيت هژمونيکی در جهان سرمايه داری کسب کرده بود نمی توانست بدون در نظر گرفتن قدر قدرتی نظامی و سياسی شوروی که به عنوان يکی از "دو ابر قدرت" موجود در جهان محسوب ميگشت روز روشن به يک کشور ديگری (که در حوزه ی نفوذش نبود) حمله ی نظامی بکند. اگر هم آمريکا در اين دوره حتی به يک کشوری حمله ی نظامی ميکرد نمی توانست از پی آمدهای آن عمل "يک جانبه ی" خود (مثل جنگ کره و جنگ ويتنام) در امان باشد و در آنجا با ناکامی روبرو ميگشت.
11_ ولی بعد از فرو پاشی و تجزيه ی شوروی و "بلوک شرق" و پايان دوره ی "جنگ سرد" آرايش نيروها در جهان دستخوش تغيير و تحول قرار گرفت. با ظهور و حضور آمريکا به عنوان تنها ابر قدرت نظامی در سطح جهانی شکل و شمايل امپرياليسم به شدت تغيير کرد. نظام جهانی سرمايه (امپرياليسم) که سالها متشکل از چندين نيروی امپرياليستی به صورت متکثر و متعدد در "حوزه های نفوذ" متعددی عمل ميکرد در دوره ی بعد از پايان "جنگ سرد" به شکل امپرياليسم "دسته جمعی سه سره" (امريکا، ژاپن، و اتحاديه اروپا) در آمده و آمريکا در رأس آن قرار گرفته است.امروز بر خلاف دوره های بين دو جنگ جهانی (از سال 1918 تا 1939) و "جنگ سرد" (از سال 1947 تا 1991) آمريکا به عنوان تنها ابر قدرت نظامی در روز روشن ميتواند به هر کشوری در جهان حمله کند ولی ديگر امپرياليست ها چه انهائيکه شرکای آمريکا هستند و چه آنهائی که "دوستان" و "رقبای آمريکا" محسوب ميشوند، نميتواند بدون عنايت و حمايت آمريکا به يک کشوری ديگر (بر خلاف گذشته ها) حمله بکنند.
12_ فعالين "جنبش فتح"معتقدند که عمر کشور قدرتمندی که در سطح جهانی در حيطه ی بويژه نظامی _ مالی موقعيت هژمونيکی پيدا ميکند کم و بيش بيشتر از بيست و پنج سال نيست. موقعيت هژمونيکی امپراطوری انگلستان نيز در حول و حوش بيست و پنج سال (از 1885 تا آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914) طول نکشيد. در واقع دوره ی بين دو جنگ جهانی يک نوع "دوره ی گذار" از عهد هژمونی بريتانيا به عهد هژمونی آمريکا بود که در زمان جنگ جهانی دوم شکل گرفته و سپس در دوره ی "جنگ سرد" بويژه بعد از سالهای آغازين دهه ی 1970 رشد کرد. اتفاقا دوره ی هژمونی آمريکا زمانی به طور روشن آغاز گشت که بحران ساختاری نظام واقعا سرمايه داری در سالهای آغازين دهه ی 1970 شروع گشت و حداقل سه دهه و نيم بعد در پائيز سال 2008 بر ملاءتر و رسانه ای تر گشت.
13_ اين بحران ساختاری از نظر فعالين جنبش فتح و ديگر چالشگران ضد نظام دارای سه بعد است که حائز اهميت می باشند. بعد اول عمومی تر، جهانی تر و مالی تر شدن اوليگوپولی های کلان (صاحبان ثروت و قدرت = "يک در صديها") است که راه حل ديگری برای بقای خود که لازمه اش انباشت ثروت از طريق سود است، ندارند. بعد دوم جنگ افروزيهای بی حد در سراسر جهان توسط اوليگارشی های حاکم در رأس نظام . بعد سوم که احتمالا تعيين کننده است عروج امواج خروشان بيداری و رهائی است که روزانه در سراسر جهان از "بهار عربی" در کشورهای خاورميانه و آفريقای شمالی گرفته تا جنبش های فتح و تسخير درآمريکای شمالی گسترش پيدا ميکنند. بررسی ابعاد اين بحران, فعالين و شرکت کنندگان در "جنبش فتح" را مطمئن ساخته که اين نظام فرتوت و "بی ربط" گشته و بحران ساختاری آن دارای ماهيت جهانی است. بر اين اساس، اين فعالين به جد بر آن هستند چالش کنونی که اين نظام را زير سئوال قرار داده ماهيتا جهانی است. آنها عميقا اعتقاد دارند که اين چالش جهانی نه تنها هفته ها و ماه ها بلکه سالها ادامه داشته و بالاخره اين نظام بی ربط و "گنديده" را به زانو در خواهد آورد.

در بخش دوم و پايانی اين نوشتاربعد از اشاره به "وقايع اتفاقيه" اخير جنبش فتح به اهميت آن و عکس العمل مردم، دولتمردان و رسانه های گروهی جاری و احزاب و سازمانهای سياسی سنتينسبت به اين جنبش و بالاخره آينده ی آن را مورد بررسی قرار خواهيم داد.
منابع و مآخذ
1_
www.weare the 99 percent.us
2_ "آيا فيمنيست ها وال استريت را اشغال ميکنند؟
در مجله ی اينترنتی:
Msmagazin.com
3_ "چهل روزيکه جهان را تکان داد" در سايت:
www.Amazon.com
4_ "پاسخ هائی درباره ی جنبش فتح وال استريت" در سايت:
www.occupy wall street.com
5_ وارن بوفت
(Buffett)
"ابر ثروتمندان را ديگر در آغوش نگيريد،" در روزنامه ی "نيويورک تايمز"، 14 اوت 2011.
6_ متن سخنرانی چنار آکچين تحت عنوان "تأملاتی درباره ی جنبش فتح وال استريت" در جلسه ی عمومی "اتحاد چپ ايرانيان واشنگتن"، 13 نوامبر 2011.



22 آذر 1390
Posted on Tuesday, December 13, 2011 at 11:55PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>