بخش اول
نگاهی به جنبش فتح وال استريت - يونس پارسا بناب
http://efsha.squarespace.com/blog/2011/12/13/597803067141.html
نگاهی به جنبش فتح وال استريت درآمد در بخش اول اين نوشتار به ويژگی ها، ترکيب بندی اقشاری و طبقاتی و به مواضع و گفتمان های رايج در درون جنيش تسخير پرداختيم. در بخش دوم و پايانی اين نوشتار دستاورد ها، موقعيت جهانی و آينده ی احتمالی اين جنبش را مورد بررسی قرار ميدهيم. جنبش تسخير که از عمرش سه ماه ميگذرد تا کنون در965 شهر در متجاوز از 90 کشور در اکناف جهان کسترش يافته و با جنبشهای عظيم "خشم" در اسپانيا، "ميدان تحرير" در مصر، اُکسی Oxi ("برعليه" نظام) در يونان، "تسخير ژوها نسبورگ" در آفريقای جنوبی و...رابطه برقرار ساخته است. در اينجا به توضيح نکاتی در باره ی اهميت و دستاوردهای کنونی اين جنبش می پردازيم. اهميت و دستاوردهای جنبش 1 � بدون ترديد تمام جنبشهای مترقی و دمکراتيک در تاريخ مبارزات ملل جهان جايگاه و اهميت مهم و حتی گا هاً تاريخساز دارند. ولی جنبش فتح که از آغاز عمرش سه ماه ميگذرد و احتمالاً ماه ها (و حتی سالها) در آمريکا و فراسوی مرزهای آن ادامه و گسترش پيدا خواهد کرد، دارای يک ويژگی کيفی است که به آن يک موقعيت ممتاز ميدهد. اين جنبش که بخشی از "انقلاب جهانی" (Global Revolution) است در "قلب" خود نظام جهانی (و به قولاً در داخل "شکم هيولا"ی رژيم که در رأس نظام قرار دارد)، به وقوع می پيوندد. اين جنبش در واقع تتمه و ادامه ی گسترش امواج بيداری و رهائی است که ديروز در کشورهای "جنوب جهانی" (کشورهای سه قاره) پديد آمده و امروز به سواحل اقيانوسهای اتلانتيک و آرام آمريکا نيز رسيده است. 2 � اين جنبش به نوبه ای خود خواهان استقرار يک "بديل جهانی" برای استقرار جهانی بهتر است: جهانی که پايه هايش بر اساس اصولی به غايت راديکال بنا شده . اين جنبش پيوسته تلاش می کند تا رهروان ("رانندگان") واقعی نا برابری اقتصادی �اجتماعی را به صورت عامه فهم به توده های متعلق به "طبقات (Popular class) معرفی کند. اين "رانندگان" واقعی کسانی به غير از "يک در صديها" (اوليگاپولی های معدود تر و مالی تر شده) نيستند که به خاطر آز و طمع (منطق حاکم سرمايه =انباشت از طريق سود) به محروم سازی آنها ("99 در صديها") بيش از پيش ادامه ميدهند. با آماج و هدف قرار دادن شرکتهای عظيم فراملي، جنبش موفق گشته اقشار متنوع و چشمگيری از مردم (جوانان، کارگران، بازنشستگان، برگشته گان از جنگ، بی خانمان ها، زاغه نشينان و ساکنين گتوها و...) را برای اولين بار در مورد دشمن مشترک (An enemy in common) که "داخلی" است، آگاه، همدل و هم زبان سازد. 3 � شايان توجه و اعجاب انگيز است که فعالين اين جنبش (چه کارگر و چه دانشجو و عموماً جوان) چقدر زياد به تاريخ سياسی آمريکا در باره ی واژه و انگاشت "دشمن مشترک" آگاهی و دانش کسب کرده اند. در دوره ی نسبتاً طولانی "جنگ سرد" (از 1974 تا 1991 ) "دشمن مشترک" توده های قابل توجهی از اقشار مختلف مردم در آمريکا به ترتيب "خطر کمونيزم"، "نفوذ شوروی"، "خطر سرخ" و "خطر زرد" بودند که بُعد "خارجی" داشتند. بخاطر موقعيت هژمونيکی آمريکا در سالهای بويژه 1950 تا 1973 ، هيئت حاکمه آمريکا موفق گشته بود که با استفاده از رسانه های فرمانبر، جنايات ماکارتيستی و هاليوود سرکوب گشته بخش قابل توجه ای از توده های مردم را بطور مؤثری دور اين نوع دشمنان مشترک قلابی و کاذب بسيج شازد. 4 � بعد از پايان "جنگ سرد": فروپاشی و تجزيه شوروی و بلوک شرق و تبديل چين توده ای و جمهوری دمکراتيک ويتنام به کشورهای سرمايه داري، آمريکا از موهبت آن مترسکها و "دشمنان مشترک" محروم گشت. در دوره بعد از "جنگ سرد" اوليگارشی دو حزبی آمريکا باز موفق گشت که دو باره بخش قابل توجه ای از توده های مردم منجمله کارگران اروپائی تبار سفيد پوست را قانع سازد که اين بار و در اين دوره نيز "دشمن مشترک" آنها خارجی است. "تروريسم بين المللی"، "مواد مخدر"، "راهزنان دريائی" و دولتهای گردنکش و..."دشمنان مشترک" کاذب و قلابی بودند که در بيست سال گذشته هيئت حاکمه ی آمريکا با تحميق توده های مردم بر آنها حقنه کرد. ولی در اين دوره بر خلاف دوره ی "جنگ سرد" ترفندهای هيئت حاکمه آمريکا آنطور که بايد و شايد مؤثر واقع نگشته و بيش از دو دهه دوامی نياوردند. تحليلگران ضد نظام و فعالين جنبش، نا کامی آمريکا را در اين دوره به سه علت مهم نسبت می دهند، که عبارتند از: الف � فرود و تضعيف موقعيت هزمونيکی آمريکا در سطح جهان بويژه، در گستره های سياسي، اقتصادي، فرهنگی و ديپلماسی در بيست سال گذشته. ب � فراز و گسترش بحران ساختاری که در دهه ی 1970 آغاز گشته و در سالهای اخير (از پائيز 2008 به اين سو) فراگير تر و رسانه ای تر گشته است و پ � عروج امواج خروشان بيداری و رهائی منبعث از بحران ساختاری نظام از "بهار عربی" در خاور ميانه و آفريقای شمالی تا جنبش فتح وال استريت در آمريکا. 5 � در تاريخ صد ساله ی گذشته ی امپرياليسم (که در طول آن آمريکا بعد از تضعيف قدر قدرتی امپراطوری انگلستان به تدريج قدرتمند گشته و بعد از پايان جنگ جهانی دوم موقعيت هژمونيکی کسب کرد) اين اولين بار است که توده های وسيعی از مردم در آمريکا دشمن مشترک خود را نه خارجی بلکه داخلی ميدانند. آنها معتقدند که دشمن مشترک آنها يعنی عامل اصلی بدبختي، بی امنی معيشتی و بی خانمانی آنها "يک در صديها" هستند. اين تغيير کيفی در باورها، انظار و افکار مردم يکی از بزرگترين دستآوردهای جنبش فتح در سراسر آمريکا ست. 6 � يکی ديگر از دستآوردهای فعالين که به پديده ی فتح مقام ارجی ميدهد اين واقعيت است که جنبش موفق گشته دو باره برای اولين بار واژه انگاشت "طبقه" را در صدر بحث ها و تبادلات سياسی قرار دهد. اين امر باعث گشته که برای اولين بار درجه ی آگاهی های طبقاتی در بين توده های مردم بويژه در بين کارگران، بی خانمانها، بازنشستگان و.....به طور قابل ملاحظه يی رشد و اعتلاء يابد. اين فعالين در ضمن همراه با مسئله ی طبقاتی واژه و انگاشت سرمايه داری را نيز به عنوان "دستگاهی" که عامل اصلی نا هنجاريهای غير قابل تحمل اجتماعی و بی عدالتی های اقتصادی و معيشتی در آمريکا (و حتی در جهان) است، در انظار و افکار توده های مردم طرح و ترسيم و رواج سازند. 7 � اين جنبش از منظر فعالين آن ميتواند به عنوان يک "چتر"ی باشد که در زير آن تمام چپ ها و ديگر نيروهای مترقی و برابری طلب "جمع" و "ادغام" گردند. به عقيده ی اين فعالين چپ آمريکا مثل چپ های اکثر کشورهای چه مسلط مرکز و چه دربند پيرامونی از "ويروس" پراکندگی (و انشقاق=گروهيگرائی) رنج ميکشد آنها به جد معتقدند که اين جنبش "شايد" قادر گردد بعنوان يک پلاتفورم تمام نيروهای چپ آمريکا و ديگر نيروهای مترقي، برابری طلب و رهائی بخش را که بطور آشکار نظلم سرمايه را به چالش می طلبند، "ادغام" سازد. 8 � يکی ديگر از دستآوردهای غنی اين جنبش ظرفيت و توانائی فعالين آن در امر "يادگيری" و تجربه اندوزی از توده های مردم است که در فعاليتهای اين جنبش منجمله در مجمع عموميهای متعدد آن در شهر های مختلف که هر روز عصر ها در پارک ها، دانشگاه ها در ميدانها، پاساژها و اماکن عمومی و خصوصی برگزار ميگردند، بطور آشکار ديده ميشود. بر اساس مشاهدات و ملاحضات اين نگارنده در "ميدان آزادی" و "پارک مک فرسن" (دو محل برگزاری فعاليت های جنبش فتح در شهر واشنگتن) ميتوان به جرأت اذعان کرد که اين جنبش توانسته پراکسيس (تلفيق تئوری با عمل) انگاشت و گفتمان معروف "از توده بياموزيد و به توده ها ياد بدهيد" را بطور چشمگير و کامل تر از گذشته بين نيروهای سرنگون ساز پياده سازد. بطور مثال، فعالين جنبش که گاهاً از خود به نام "فاتحين" ("تسخير کنندگان") ياد ميکنند، در يکی از شبهای مجمع عمومی در "پارک مک فرسن" مسئله ايرا مطرح ساختند که حل فوری آن ضروری بود. توضيح اينکه "فاتحين" نميدانستند که با آمدن زمستان سرد و پر از برف و طوفان که در واشنگتن، نيويورک و ديگر شهر های شمال شرقی آمريکا شديد تر و طولانی تر از مناطق ديگر آمريکا ست، چگونه قادر خواهند گشت که به ادامه ی "فتح" خود بدون از دست دادن بازنشستگان که عموماً ميانگين سن آنها 75 سال است، ادامه دهند. در اينجا ما بی خانمانها (Homeless ها) را داشتيم که با شرکت فعال خود در اين بحث ها به فعالين جوان و کارگر ياد دادند که چگونه ميتوانند با استفاده از تجارب آنها که سالها در شرايط سخت زمستانهای فوق العاده سرد و پر از طوفان و برف سنگين در اين پارک ها و ميدانها به زندگی "بی خانمانه ی" خود ادامه دهند، بر مشگل خود فايق آيند. پيشنهادات اين توده های بی خانمان مبنی بر استفاده از فانوسها الکتريکي، بخاريهای برقی و دستی و بر پائی چادرهای چوبی و....که جملگی مورد تأييد و تصويب مجمع عمومی قرار گرفتند نشان دا د که اين جنبش به غايت دمکراتيک بوده و شرکت توده های مردم در تصميم گيريها بی اندازه اميد وار کننده است. 9 � البته اين پروسی ی "از توده ها به توده ها" به هيچ وجه خيابان "يکطرفه" نيست. در اين مدت زمان فتح و تسخير که از عمرش نزديک به سه ماه سپری شده ما شاهد اين امر هستيم که توده های قابل توجهی از بی خانمان ها، ساکنين زاغه ها، گتو ها و کوخ ها که به جنبش پيوسته اند به حد قابل ملاحظه ايی با هويّت ها و آگاهی های "افقی" (اتنيکي، نژادي، زباني، دينی-مذهبی و...) خود خدا حافظی کرده و در آستانه ی کسب يک هويت و آگاهی "عمودی" (طبقاتی) قرار گرفته اند. عکس العمل حاکمين در مقابل دستآوردهای جنبش 1 � يک ضرب المثل هندی در باره ی مبارزه ی سياسی ميگويد که : « آنها {قدرتمندان صاحب ثروت} در اول ما (توده های مردم="99 در صديها"} را نا ديده ميگيرند سپس ما را مسخره می کنند و سپس به جنگ عليه ما بر ميخيزند ولی در نهايت ما پيروز ميشويم». اين ضرب المثل امروز ورد زبان فعالين جنيش فتح در سراسر آمريکا گشته است. آنها چيز ديگری به غير از آن از"دستگاه" تحت کنترل "يک در صديها" انتظار ندارند. حد اقل در دو هفته ی اول جنبش ( از 17 سچتامبر تا نخستين روزهای ماه نوامبر 2011 ) رسانه های گروهی جاری منجمله "راديوی کشوری عمومی" (NPR) جنبش را مطلقاً نا ديده گرفتند کاری که هميشه در گذشته با جنبشهای مترقی کرده اند. سپس در هفته های اول نوامبر جنبش را به مسخره کشيده و اعلام کردند که اين جنبش "پيام جامع" و "هدف" ندارد. ولی زمانيکه در ميمه ی دوم نوامبر پيام جنبش ("99 درصديها" عليه "يک درصديها" بپا خيزيم) و هدف آن ("دنيای بهتری" بسازيم) را با صدای بلند و روشن شنيدند، به هراس افتاده و به تهاجم عليه جنبش دست زدند. 2 � اين جنبش امروز اين واقعيت عينی را می پذيرد که نظام سياسی-اقتصادی حاکم مطلقاً "فاسد" بوده و دولت فرمانبر صاحبان ثروت و قدرت (اوليگوپولی ها="يک در صديها") است. بيش از 90 در صد جوانان، کارگران، "کهنه سربازان" (از جنگ بر گشتگان) و بازنشستگان که در پائيز 2009 به اوباما رأی داده بودند، امروز از توهم بيرون آمده و متوجه شده اند که دو حزب حاکم "دوبال عقابی" هستند که به فرمان يک در صديها "پرواز" ميکنند. روی اين اصل فعالين درون جنبش به هيچ وجه تحت تأثير "تحسين" های قلابی و کاذب بعضی از اعضای سرشناس حزب دمکرات قرار نگرفته و تعهدات وفادارانه ی آنها را به صاحبان "وال استريت" شب و روز افشاء و بر ملا می سازند. فعالين جنبش پيوسته بر اين اصل تأکيد می ورزند که مسائل جهان بشريت بايد از طريق گسترش همبستگی ها و همدلی ها بين خلقهای جهان و مستقل از اقدامات، رفورم ها و تصميمات نظام حاکم فعلی حل شوند. جنبش در مدت کوتاهی که از عمرش ميگذرد موفق گشته که در زميده های بيداری و آگاهی به پيروزيهايی دست يابد. بطور مثال فعالين اين جنبش در مسير مبارزه برای بيداری و رهائی از چنگال رژيم موفق گشته که به دام آن بخش از "يک درصديها" که با زدن نقاب کاذب "دمکراسی واقعی" بصورت خود و تعبيه ی ترفندهای به غايت فريبنده "مبارزه عليه فقر" و "فساد" و "اختلاس" آنها را "اخته" سازند، نيافتند. 3 � جنبش فتح در اين زمينه خدمات زيادی در طول سه ماه گذشته انجام داده که حائز اهميت می باشند. جنبش موفق گشته که روابط و سلسله مراتب از بالا به پائين را (که مرکز اصلی روابط در نظام حاکم سرمايه داری واقعاً موجود است) به کلی در درون فعالين منسوخ سازد. به عوض آن جنبش موفق شده يک فضای باز توده ايی بوجود آورد که در آن بحث و تبادل نظر دمکراتيک بر اساس انگاشت و پراتيک "از توده ها به توده ها" رواج روزانه يافته و در تمام تصميم گيريها شيوه ی ارتباطاتی از "بالا به پائين" رد گردد. 4 � رواج گفتمان فراگير در باره ی"دوحرف" سی (C) يعنی Capitalism (سرمايه داری) و Class (طيقه) در بين توده های مردم در فضاهای اشغال شده توسط فعالين در شهر های مختلف و متنوع آمريکا يکی ديگر از دستآوردهای مهم و بر جسته ی اين جنبش است. پيش از آغاز اين جنبش بندرت کلمه ی طبقه و مضامين مربوط به آن � مثل ديناميزم مبارزات طبقاتي، خصلت و ماهيت طبقاتی و...- در ملاء عام و در کوچه و بازار بين توده های مردم شنيده ميشد. عموماً مردم منجمله اکثريت بزرگی از توده های کار و زحمت پيوسته در معرفی هويتی خود به انگاشتهايی چون نژاد، تبار، جنسيت و يا دين و مذهب مشخص و معينی بسنده کرده ويا خود را "ليبرال"، "محافضه کار" و "مستقل" و....محسوب ميداشتند. امروز بيش از هر زمانی در گذشته توده های مردم ساکن پارک ها، ميدانها و اماکن اشغال شده خود را به طبقه ی "ندار" (99 در صديها) و آنها (اوليگوپوليست ها) را به طبقه ی "مدار" (يک در صديها) نسبت می دهند. جوانان دانشجو، روشنفکر و کارگر که دارای آگاهی های طبقاتی هستند موفق گشته اند توده های فراوانی از مردم را در مورد ماهيت واقعی طبقه ی مدار که نيتش پيوسته مجروم سازی و فقر زائی طبقه ی ندار و "بی چيز" است، آگاه سازند. 5 � اين پروسه ی بيداری و آگاهی وسيع در بين توده های مردم به گسترش شعله های همبستگي، هم دلی و هم زبانی در بين اجزاء مختلف درون طبقه ی "ندار" (کارگران بويژه بيکار، از جنگ برگشته ها و ساکنين گتو ها و...) دامن زده و در نتيجه به ادامه و گسترش جنبش تسخير در آمريکا و کانادا و ديگر کشورهای جهان در آينده کمک های شايانی خواهد کرد. بعضی ديگر از دستآوردهای اين جنبش که حاکمان را به هراس انداخته است، عبارتند از: - موفقيت در راديکاليزه ساختن بخشی از اتحاديه های کارگری. اين امر يک واقعه ی نظير در تاريخ شصت سال گذشته ی آمريکا است. تعداد قابل توجهی از کارگران اعتقاد يافته اند که به فعالين درون جنبش در جهت اعتلای سطح مبارزه برای کسب عدالت اجتماعی بپيوندند. اين امر در کشورهای عربي، اروپائي، جنوب آفريقا و در چين نيز دارد به وقوع می پيوندد. - پيروزی جنبش در گسترش شعله های اعتصاب عمومی در بنادر مهمی مثل بندر اُوکلند کاليفرنيا که آغاز پروسه ی فلج سازی رأس نظام است. - گسترش حوزه ها ی جنبش تسخير از ميادين و پارک ها به صحن دانشگاه ها و مدارس متوسطه و حتی مدارس ابتدائی. - موفقيت در تشويق مردم در جهت انتقال پس اندازهای خود از بانکهای بزرگ (بانک آمريکا، سيتی بانک، ولزفارگو، چيس و...) به بانکهای کوچک محلی به عنوان يک محمل بايکوت (تحريم) عليه اوليگوپولی ها. - برگزاری سمينارهای آموزشی در سراسر آمريکا در باره ی ماهيت سرمايه داری (تاراج و استثمار و...) و خصلت های آن (جنگ افروزی و گسترش جنگهای مرئی و نامرئی در سراسر جهان). آينده ی جنبش تسخير 1 � پيش بينی و آينده نگری در باره ی سرانجام جنبش تسخير نيز مثل جنبشهای بهار عربي، جنبش "خشم" در اسپانيا، Oxi (برعليه نظام) در يونان و...مشکل است. بدون ترديد جنبش تسخير در آمريکا بخش جدا ناپذيری از جنبش جهانی است که در سراسر جهان در حال شکلگيري، رشد و نمّو است. اين جنبش هنوز در عنفوان کودکی خود بوده و بعد از دو ماه و نيم، تازه "فرا ميگيرد" که چگونه روی پای خود ايستاده و شروع به قدم زدن کند. 2 � اين جنبش در دوره ی نو نهالی خود از منابع بزرگی الهام ميگيرد که مهم ترين آنها عبارتند از: - سنن مبارزاتی در تاريخ مردم آمريکا و - ابتکارات بی نظير فاتحين ميدان تحرير و ديگر ميدانها و پارک ها در کشورهای مختلف جهان (از مکزيک و شيلی در آمريکای لاتين و يونان، اسپانيا و... دراروپا گرفته تا کشورهای جنوب و شمال آفريقا و چين و هندوستان در آسيا) 3 � جنبش تسخير نيز مثل جنبشهای ديگر در جهان يک "مسابقه ی طولانی" است که در آن "بازی کنندگان" بايد انرژی خود را بطور معقولانه حفظ کنند تا خسته نشوند. در اين مسابقه و راه طولانی چالش های بزرگی زير پای اين چالشگران نهفته است که بايد آنها را به نفع "99 در صديها" و به ضرر "يک در صديها" (در خدمت توسعه ی عدالت اجتماعی) حّل کنند. فعالين جنبش تسخير با دو چالش بزرگ و مهمی روبرو هستند که حّل مناسب آنها ميتواند نقش کليدی در رسيدن آنها به هدف نهائی خود (استقرار جهانی بهتر- جهانی دمکراتيک تر، برابری طلب تر= سوسياليسم قرن بيست و يکم) ايفا کند. اين دو چالش بزرگ در پيش پای فعالين جنبش تسخير عبارتند از: 4 � جنبش شديداً نياز دارد که "اقليت" های ساکن در آمريکا را که عموماً در زاغه ها، گتوها و کوخ های درون شهرها (در "جزايری" پر از فلاکت، فقر و نا امنی) زندگی می کنند بيش از پيش به ميدان مبارزه و "تسخيرها" بکشد. بايد توجه کرد زمانی که بحران اقتصادی بروز ميکند اين اقليتهای نژادی و اتنيکی (مثل سياه پوستان آمريکائی تبار و اتنيک های لاتين تبار از کشورهای آمريکای لاتين و...) هستند که مهلک ترين و خانمانسوزترين ضربه ها را در جامعه ی سرمايه داری ميخورند. مضا فاً اين اقليتها هستند که سالهای سال نبردی نامرئی و آرام را عليه صاحبان قدرت (يک در صديها) به پيش برده و قربانيان بی شماری را در اين راه از دست داده اند. استراتژيهائی چون "تسخير گتوهای" محله ی برانکس (Bronx) در شهر نيويورک توسط فعالين جنبش تسخير به روشنی نشان ميدهد که اين جوانان کارگر و سرباز از جنگ برگشته بطور جّدی آگاه گشته اند که بدون جلب و جذب اين اقليت ها نميتوانند آن "جهان بهتری" را که استقرارش هدف نهائی اين جنبش است، در آمريکا بر پا سازند. 5� مضافاً، اين جنبش در مبارزه و "مسابقه ی" طولانی خود برای ايجاد "جهانی بهتر" بايد به يک تغيير بزرگی که در دموگرافی جهان در کشورهای پيرامونی در بند در صد سال گذشته اتفاق افتاده توجه کرده و در مورد آن آگاهی فعالين جنبش فتح را بيش از پيش اعتلاء بخشد. توضيح اينکه ايجاد "جهانی بهتر" در کشورهای مسلط مرکز("شمال جهانی") اگر احياناً در گذشته های دور بدون توجه به مشگلات و فعل و انفعالات سياسی منبعث از آنها در کشورهای پيرامونی دربند ("جنوب جهانی") امکان داشت امروز به خاطر سکونت و زندگی نزديک به 80 در صد جمعيت هفت ميليارد نفری جهان در کشورهای سه قاره (به اضافه ی اقيانوسيه) امکان پذير نيست. شايان خوشحالی و شادابی است که فعالين جنبش تسخير به اين نکته ی اساسی نيز برخورد استراتژيکی کرده و با اعزام نمايندگان خود به ميدان تحرير و ديگر ميدانها در کشورهای سه قاره و دعوت هيئت های اعزامی از کشورهای مصر، يونان، و...نشان ميدهد که به اين اصل تاريخی و تاريخساز آگاه بوده و خواهان همبستگی جدّي، همدلی و همبستگی با مردمان دربند پيرامونی هستند که ساکنين اصلی کشورهای "متاطق طوفانی" ("حلقه های ضعيف") نظام جهانی بوده و خواهان سرنگونی آن هستند. در خاتمه و جمع بندی بايد گفت که فعالين جنبش بطور جدی و صميمانه به اين نتيجه رسيده اند که اگر آنها به وظايف و آرمانهای خود مسئوليت و وفاداری نشان ندهند در آينده نميتوانند "جهان بهتری" را بوجود آورند. منابع و مآخذ 1 � مشاهدات و تأملات امانوئل والرستين (Emanuel Wallerstein) در باره ی "موج دوم جنبش عدالت اجتماعی در سطح جهانی" در سايت: www.binghamton.edu/fbc/commentaries 2 � لارنس سامرز (Summers) "نابرابری زير سئوال قرار گرفته است"، در نشريه ی "فايننشال تايمز"، 21 نوامبر 2011 . 3 � چنار آکچين (Akcin) "نگاهی به جنبش تسخير وال استريت"، سخنرانی در جلسه ی عمومی "اتحاد چپ ايرانيان واشنگتن"، 13 نوامبر 2011 . 4 � پملا کان استيبل (Constable)، "31 نفر از فعالين جنبش تسخير در واشنگتن دستگير گشتند"، در روزنامه ی "واشنگتن پست"، 5 دسامبر 2011 . 5 � "يادداشتهای سردبيران" در باره ی جنبش تسخير در مجله ی "مانثلی ريويو" (Monthly Review)، سال 63 ، شماره 7 ، دسامبر 2007 . 6 � در باره کرونولوژی جنبش و رشد و گسترش آن در آمريکا و اکناف جهان رجوع کنيد به: شماره های نوامبر و دسامبر مجله ی "Adbusters" در سايت http://adbusters.org . 28 دی 1390
|