« سرزمین های عجیب و مردمان مهربان...............۴ | Main | سرزمین های عجیب با مردمانی مهربان ...............۲ »

سرزمینهای عجیب مردمانی مهربان............۳

 

پستهای آینده در این وبلاگ ترجمه ای آزاد از کتاب

Strange Lands and Friendly People

by : William O. Douglas

published by Harper on 1951

 

pages: 38 to 50
آذربایجان

 اذربایجان استانی در شمال غرب ایران است که مابین ترکیه و روسیه قرار گرفته است.قله آراات با ارتفاع نزدیک به هفده هزار پا با قله برف دار از مرز ترکیه دیده میشود. رود ارس که بدریای خزر میریزد  مرز ایران و روسیه بطول دویست کیلو متر است.در غرب دریاچه ارومیه قرار دارد که به اندزه دریاچه نمک ایالت یوتا است.  ماهی در این دریاچه نمیتواند زندگی کند زیرا بسیار شور است و نمک روی پوست شناگران میچسبد. رشته کوه زاگروس مرز غربی آذربایجان است که  از خلیج فارس بسمت ترکیه  قفقاز میرود.کوهستانی با سنگهای آهکی که دیواره دفاعی آذربایجان در غرب است.دامنه آن حدود هشت هزار پا و قله های آن در حدود پانزده هزار پا ست.رشته کوه البرز در شرق با شیب بیشتر و قله های بلندتری قرار گرفته است. در دامنه های این رشته کوه ها در سمت آذربایجان پوشیده از درختان است.این سرزمین شبیه نوادا و یوتاست.میزان بارندگی بین بیست تا سی و پنج اینچ در سال است.اکثر بارندگی در زمستان است و میزان برف از هشت پا تا ده پا میرسد.در برف برفها آب میشوند و رد آب در کوه ها دیده میشود که از درختان پوشیده اند.
آذربایجان در زمستان تحت تاثیر بادهایی که از سمت شمال میاید و بر روی دیواره های گلی روستا ها سوت میکشد. در تابستان خاک تشنه و تاول زده است.گردباد خاک را بشکلهای عجیب و غریب بلند میکند که گاهی ارتفاع ان صد ها پا میرسد.گل  بام خانه ها بریزی ارد بر روی لباس افراد مینشیند.این وقت مامولکها در اوج قدرتند وفقط خار ها  میتوانند زنده بمانند..
اما هر جایی که آب هست آذربایجان مثل باغ است مثلا دره خوی  و یا ارومیه که پوشیده از درخت و محصول است.آب و هوای آذربایجان برای محصولات کشاورزی و مردم خوب است. روزها گرم است ولی در شب دره هایی که در اطراف کوه های چهار  تا پنج هزار پایی قرار دارند  بخاطر وزش باد از کوهستان خنک است 
آذربایجان محل تولد زرتشت است که جدال ابدی بین خوب و بد را توضیح داده است و در شش قرن قبل از مسیح زندگی میکرده است.اینجا سرزمین ماد است که ایران را تصرف کردند و بعدا در ان حل شدند( از افشا: حل نشدند از طرف کورش که بابل و جاهای دیگر را تخریب کرد از بین رفتند و ماد آشور را از بین بردند). تنها لغتی که از آنان در زبان فارسی باقی ماند سگ است کلمه فارسی برای 
Dog in Enghlish
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 افشا : بنظر نمیاید زبان فارسی زبان هخامنشیان بوده باشد و زبان فارسی از سمت شرق ایران در زمان صفاریان توسعه یافته است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعراب در قرن هفتم فرارسیدند و ایرانیان را بضرب شمشیر مسلمان کردند در میانه قرن سیزدهم مغولان آذربایجان چپاول کردند و همه چیز را سوزاندند.مغولان ابتدا مر اغه و بعدا تبریز را پایتخت خود کردند و دویست سال حکومت کردند.بعدا ترکان فرارسیدند .
 آذربایجان محلی برای حفظ تمام ایران و انقلابات بوده است.این خصوصیاتش در طی قرون عوض نشده است.روسیه دوبار در قرن نوزدهم و چند بار در قرن بیستم حمله کرده است که آخرین آن در سال ۱۹۴۱ بود
موقعیت مکانی آذربایجان اهمیت اقتصادی زیادی دارد و تجارت آسیا و اروپا را بهم وصل میکند.هشت صد سال پیش در بازارهای  آن ادویه هندی و البسه اروپای غربی بفروش میرفته است.تبریز محل مهمی در راه ابریشم بود. راه آهن قفقاز به تبریز ختم میشود که دارای فاصله بیشتر ریلهاست .فعلا از ان استفاده نمیکنند ولی در زمستان ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ روسیه برای رساندن آذوقه و رفع قخطی از آن استفاده کرد و با تبلیغات فراوان آن را توزیع کردند.
 آذربایجان از قدیم  شاه راه گذر نژادهای مختلف بوده است.در نتیجه آن مردمانی بوجود آمده است که امروز ایرانی هستند ولی بزبان ترکی صحبت میکنند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا: تحقیقات ژنتیک نشان میدهند مردم آذربایجان از ابتدای تاریخ ساکن منطقه هستند و از خارج نیامده اند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آذربایجانی قوی و با قدرت و به آسانی تحریک پذیر و خونگرم است و بخشنده اند.دوست آذربایجانی محکم و استوار و بی ریاست.رابطه مردم آذربایجان با روسیه خوب است آما کمونیست یا متمایل به کمونیست نیستند.حتی یک دهم در صد آنان افکار کمونیستی ندارند
آذربایجان از نظر اندازه هفت در صد ایران و از نظر جمعیت هجده در صد یا سه میلیون از شانزده میلیون جمعیت ایران است.از نظر اقتصادی آذربایجان مهم است یک چهارم پشم گوسفند  و قالی و گندم و جوی ایران را تولید میکند یک سوم بادام و روغن و توتون را و یک پنجم کشمش و شکر را تولید میکند. پانزده در صد تولید پنبه ایران از آذربایجان است.آذربایجان برای ایران مهم است ولی روسیه در سودای تصاحب آن بوده است.
وقتی که روسیه و انگلستان در جنگ جهانی با هم پیمان مشترک بستند در سال ۱۹۴۱ به ایران حمله کردند هدف حمله دو چیز بود اول تقویت موضع روسیه در قفقاز برای پیشگیری از حمله آلمان و دوم باز کردن راهی برای ارسال اسلحه و تجهیزات بروسیه از طریق ایران.در زمان جنگ ارتش آمریکا در خلیج فارس از راه ایران پنج میلیون تن تجهیزات بروسیه ارسال کرد. در پایان جنگ انگلیس و آمریکا ایران را تخلیه کردند ولی نیروهای روسیه از تخلیه ایران سر باز زدند.بنظر میامد روسیه قصد دارد در ایران برای همیشه اتراق کند.ایران بشورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد فشار افکار عمومی روسیه را وادار کرد نیروهایش را در ۹ می ۱۹۴۶ از ایران بیرون بکشد.اما قبل و بعد از تخلیه آذربایجان روسیه اقداماتی را انجام داد که تا کنون این استان قدیمی را تحت تاثیر قرار داده است.
 نیروهای نظامی روسیه بسیار مزاحم هستند اما نیروهایی که آذربایجان را اشغال کردند  عمل کرد اخلاقی درستی داشتند.همه مردم این حرف را بمن زدند حتی منتقدان سر سخت روسیه به این حرف معتقد بودند.
نیروهای روسی با رفتار درست خود مردم را بسیار تحت تاثیر قرار دادند.نیروهای روسی در رفتار غیر اخلاقی خود با مردم بشدت و سریع مجازات میشدند.نیروهای روسی مطابق مقررات و اخلاقمندانه عمل کردند و اگر سربازی به زنی در آذربایجان تعدی میکرد در جا کشته میشد.
روسیه بامقررات سخت نظامی نیروهای خود را کنترل کرد و تا اندازه ای این کارها برای مقاصد خودش بود. در بین سربازان اشغال گر دسته ای سرباز مسلمان قفقازی وجود داشت که در خوی مستقر بودند اینان تصمیم گرفتند که از ارتش فرار کنند و بترکیه در سی کیلومتری بروند اما اسرار انان فاش شد و نیروهای روسی در تعقیب آنان رفته و آنان را دستگیر کردند و سپس بوضع فجیعی کشتار کردند.
این سربازان دستگیر شده را بهم وصل کردند و در داخل زیر زمینی در پادگان چپاندند و آب را به داخل زیر زمین ریختند تا در شب یخ بزند و چند هفته بعد که همه سربازان کشته شده بودند اجساد را بیرون کشیدند تا زهر چشمی از سربازان برای اجرای مقررات بگیرند.
 روسها به افراد محلی که بر ضد شان حرفی و عملی نمیزدند مزاحمت ایجاد نکردند ولی در مواقعی که آذربایجانی بنا بوطن خواهی ذاتی از روسها بد میگفت مجازات سختی میکردند.مثلا در موردی که کسی در ارومیه بر علیه آنان سخنرانی کرده بود او را دستگیر کردند و در دادگان بیلی بدستش دادند تا قبری را بکند و در پایان دست و پای او را بستند و با پشت در داخل قبر قرار دادند و زنده زنده او را دفن کردند او چند بار یا علی یا علی گفت و چون مرگش نزدیک شد فریاد پاینده باد آذربایجان زد و کشته شد.
شوروی بجای ترور روش های حیله گرانه ای برای تاثیر روی توده های روستایی بکار برد.مثلا دو تن از ماموران خود را بدهات میفرستاد یکی مقام ارشد و دیگری منشی خودشان را جا میزدند و مثل نمونه زیر با روستاییان رفتار میکردند:
اسمت چیست؟
احمد
خانواده ات چند نفره است
من و زنم و هفت بچه
خانه ات کدام است 
با اشاره دست آنجاست
 مقام ارشد به منشی اش:
 آیا جای بهتری از این خرابه برای این آقا ندارید؟
منشی دفترش را ورق ورق میزد و میگفت :
یک خانه در تهران است که مال معاون نخست وزیر است و فعلا برای کسی در نظر گرفته نشده است.
سپس مقام ارشد رو بدهقان میکرد و میگفت وقتی که انقلاب در تهران پیروز شد این خانه مال شما خواهد بود
بعدا از دهقان میپرسید که چند تا فرش دارد.
هر ایرانی فرشی دارد و به آن افتخار میکند اگر توسط بید هم خورده شود باز هم برای آنان مهم است
دهقان به خانه میرفت و فرش نیم متری در یک متری خودش را میاورد و بمقام ارشد میداد و مقام ارشد آن را بمنشی میداد و میگفت برای این مرد باید شش عدد فرش در نظر بگیری بهترین فرش از آن فرش فروش کرد در بازار تبریز. همان طور بحث از خانه بفرش و از فرش به گوشت و از کوشت بدبستان بچه ها ادامه می یافت.
این بحث از این دهقان به آن دهقان و از این ده به دهات دیگر کشیده میشد و کمونیسم خودش را این گونه تبلیغ میکرد
 در طی همین دوران شوروی اقدامات دیگری کرد مثلا تشکیل دولتی در آذربایجان که پس از تخیلیه زیر نفوذ شوروی باشد.
Danial Komisarov
 
آتاشه مطبوعاتی  روسیه مسئله آذربایجان را اداره میکرد. شوروی در پشت تشکیل احزاب کمونیستی در ایران بود. این فرد فارسی را خوب میدانست و با ایرانیان در کافی شاپها بحث میکرد و مردم او را بخاطر رک گویی و تسلیم پذیری  در طرح مباحث سیاسی شوروی دوست داشتند
 فردی را که برای اداره دولت آذربایجان در نظر گرفتند جعفر پیشه وری فرزند یک روحانی بود.پیشه وری کمونیستی بود که در مدارس باکو تدریس کرده بود. او درسالهای سی میلادی قرن بیستم  به ایران رفت .ابتدا در رشت و سپس در تهران روزنامه هایی منتشر کرد.رضا شاه روزنامه او را بست و خودش را بزندان انداخت.بعد از حمله متفقین او همراه دیگر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد.پس از حمله متفقین حزب توده در سال ۱۹۴۲ تشکیل شد و پیشه وری هم یکی از اعضای موسس آن بود .حزب توده سعی میکرد که نمای کمونیستی نداشته باشد.با تاسیس روزنامه ای برای مسلک خود تبلیغ میکرد.
 در سال ۱۹۴۵ پیشه وری بتبریز رفت و حزب دمکرات را که همان حزب توده آذربایجان بود تاسیس کرد.قوای شوروی اجازه اقدام به ارتش ایران را نمیدادند.کابینه ای تشکیل شد و مجلسی انتخاب گشت و اقدامات سیاسی فرقه شروع شد.دولت پیشه وری از اواخر ۱۹۴۵ تا دسامبر ۱۹۴۶ ادامه داشت.بین دولت پیشه وری و شاه بر سر انتخابات مجلس اختلافاتی پیش امد و نیروهای ارتش به آذربایجان حمله کردند. پیشه وری ۴۵ دقیقه پیش رسیدن  قوای ارتش به روسیه فرار کرد و نیروهای روسیه هم کمکی نکردند.
 از مطالعات روزنامه ها  این گونه بنظرم میرسد که پیشه وری نه تنها یک مضحکه  بلکه سر درگم و بی تاثیر بود.هم چنین من دریافتم که پیشه وری سیاستمداری مردم شناس بود که برنامه ای برای اجرا پیش برد که هنوز هم برای مردم منطقه مهم است.برنامه دراز مدت وی را کسی نمیداند شاید برای روسها کار میکرد و یا شاید یک سوسیالیسم معتدل برای تمام ایران بوجود میاورد. اما اقداماتی که او در آذربایجان کرد اصلاحات اساسی بود.
اول - اقدامات او که کشاورزان را تحت تاثیر قرار داد اصلاحات ارضی بود .او زمین اربابانی را که فرار کرده بودند میان دهقانان پخش کرد.اما اربابان ساکن آذربایجان زمینهای خود را حفظ کردند ولی سهم کشاورز از تولید بیشتر شد.
دوم - او حالت سوسیالیستی بدولتش داد و بانکهای بزرگ را ملی کرد.
سوم - او قانونی گذدراند که مقامات رشوه گیر را بسختی مجازات میکرد چند مقام بالا و تعدادی مقامات مادون به اعدام محکوم شدند و حکم اجرا گشت .مغازه داران میگفتند امنیت بقدری زیاد بود که مغازه را بدون قفل کردن میتوانستند در شی رها کنند و مردم شهری میگفتند برای اولین بار بدون ترس میتوانستند ماشین خود را در خیابان پارک کنند و تا صبح تایر و چراغ آنها را ندزدند
چهارم- درمانگاه های پزشکی ایجاد گشت که بعضی از انها موبایل و برای خدمت در روستا ها ی تبریز بودند.
پنجم - قیمت ارزاق عمومی بشدت کنترل شد و از احتکار اجناس و مواد غذایی جلوگیری شد. سیستم جیره بندی ایی بوجود آورد که هر کس حداقل نیازش را بتواند تهیه کند.او میگفت قیمت را چهل در صد پایین میاورد و چنین هم کرد.
ششم - حداقل دست مزد و حداکثر ساعات کار تعیین گشت و امکان قرارداد دسته جمعی با کارفرمایان را بوجود آورد.
هفتم - ایجاد شغل با اسفالت جاده ها و شهرها برای همه فراهم کرد.
هشتم - تشکیلات آموزشی فراهم شد و همه افراد را در شهر و روستا زیر پوشش قرار داد و دانشگان تبریز را با دو دانشگده پزشکی و ادبیات ایجاد کرد و آموزش مقدماتی بزبان آذربایجانی ایجاد گشت.
نهم - خودمختاری آذربایجان در زیر حکومت ایران را تامین کرد و او درخواست میکرد نصف مالیات آذربایجان باید در منطقه خرج شود  و آذربایجان نمایندگان بیشتری در مجلس ملی داشته باشد
موارد دیگری هم پیشه وری اجرا کرد ولی اینها از موارد اصلی است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا : مثل حق رای زنان تاسیس رادیو تبریزو غیره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با توجه به روی داده های بعد از سقوط فرقه دمکرات که(از افشا: بر ضد مردم آذربایجان بود ) سبب شده است که اقدامات پیشه وری بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
ورود ارتش ایران با سر و صدا انجام گرفت.سربازان مشغول غارت شدند و هر چه خواستند دزدیدند. ارتش شوروی انسانی رفتار کرد ولی ارتش ایران که میبایست آزادی بخش باشد غارتگر بود . این اقدامات اثر ناگواری بر روحیه مردم داشت .نان و غلات مردم را آتش زدند بزنان و دختران کشاورزان تجاوز کردند.کنترل ارتش مقدور نبود ارتشی که میبایست آزادی بخش باشد سبب خرابی و غارتگری شد.
 با  آمدن ارتش اربابان گریخته باز گشتند و درخواست سهم خود را برای سالهایی که نبودند میکردند
این درخواست سبب از بین رفتن قدرت خرید روستاییان و گسترش گرسنگی شد.افراد پیشه وری با خود وسایل و غلات زیادی خارج کردند و این هم مزید بر علت بود.در اثر این وضعیت زمستان سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸خیلی سخت بود و کشاورزان برای بقای خود مجبور شدند غلات سهمیه برای کاشت سال بعد را بخورند و درتابستان تولید اندکی داشته باشند.
زمستان ۱۹۴۸ - ۱۹۴۹ بسیار سرد بود و برف برای هفت ماه بر روی زمین باقی ماند.بسیاری از احشام تلف شدند و این تلفات تا دو سوم بود.هشتاد در صد احشام مغان از بین رفتند و ده هزار روستایی در آستانه مرگ از گرسنگی قرار گرفتند.غلات و گوشت نایاب شدند و قیمتها سر بفلک کشید.
اربابان آذربایجانی یکی از بی توجه ترین و خودخواه ترین تا جایی که من میدانم - هستند. غلات خود را در بازار آزاد بقیمت بالا فروختند در حالی که کشاورزان تولید کننده آن غلات از گرسنگی میمردند. این اربابان حتی غلات مخصوص کشت سال بعد را هم فروختند که سبب تولید اندک غلات در سال بعد شد. دولت مرکزی یک صد تن غله به تبریز ارسال گشت  ولی بدست مردم فقیر هرگز نرسید و در بازار سیاه بفروش رفت.
هوا در سال ۱۹۴۹ بسیار سرد بود و بهار و تابستان دیرتر هوا مناسب شد درنتیجه تولیدات کشاورزی ناچیز بود.قبل از این که محصول آن سال درو شود کشاورزان ریشه و علف بیابانی میخورند و در وقتی که پاییز شد ذخیره ای برای زمستان نداشتند. وضع مردم آن قدر بد بود که فقط یک در صد مردم آذربایجان لباس کافی برای مقابله با سرما داشتند.زمستان سالهای ۱۹۴۹ - ۱۹۵۰ از سردترین زمستانها بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از افشا: در تقویم ایرانی هر فصلی با ماه جدیدی شروع میشود و یک سال تمام فصول را دارد ولی در تقویم غربی فصول در بیستم یا بیست و یکم ماه شروع میشود. بنابراین زمستان مابین سال قبل و جدید تقسیم میشود. بیستم دسامبر یا آخرین ماه سال - زمستان در سال قدیم شروع میشود و در بیستم مارچ سال بعد تمام میشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سه متر برف آمده بود و روستا ها جدا از هم و با فاصله زیاد بودند. غذا به اندازه نیاز نبود.بنابراین شروع بخوردن غذای حیوانات (جو ) کردند و در نتیجه حیوانات ضعیف میشدند که آنها را ذبح کردند و خوردند و در نهایت از بی غذایی آدمهای زیادی تلف شدند. هزاران هزار آدم از بی غذایی تلف شدند. در ده نوایی از شهر خوی که من توقف کرده بودم پنجاه تن از سیصد تن جمعیت آن مرده بودند.در بسیاری از خانواده های روستایی هر خانواده یک تن را از دست داده بود. این نادر نبود که تمام خانواده ایی از بی غذایی نای ایستادن نداشتند.در همان حال انبار غله اربابان پر بود و بدنبال فروش غله خود با قیمت زیاد بودند.دهقان بی سوادی  در ده نوایی که روی محصولات کشاورزی درو شده اش کار میکرد - کارش را تعطیل کرد و جزییات این مسایل را برایم شرح داد
دولت مرکزی از خلیج فارس غله فرستاد ولی حداقل نصف آن ببازار سیاه رفت و در عراق  فروخته شد. روسها با استفاده از راه آهن ترانس قفقاز که تا تبریز ادامه داشت غله ارسال کردند و بنحو موثری بین مردم گرسنه تقسیم کردند.بسیاری از مردان مسن بمن گفتند که روسیه دوست واقعی برای ما در این زمستان بد بود
اما تلخی ماجرا را یک زوج کور برای من فاش کرد.مرد نامش کریم  و زنش بنام فاطمه بود و بخوبی پیر تر از شصت سال بنظر میرسیدند.من آنان را در جنوب غرب تبریز در کنج کردستان نزدیک دهکده  کامیاران دیدم.
میزبان من ناهار مفصلی آماده کرده بود بعد از خوردن آن و در وقت استراحت من بیرون رفتم تا عکس بگیرم ولی افتاب تند مرا بسایه درخت سنجدی کشاند و در آنجا این زوج را دیدم و با آنان نیم ساعت صحبت کردم..
اینها گدای بدبختی بودند. لباس مرد  را نمیتوان گفت وصله داشت  بلکه فقط از وصله درست شده بودوصله ها  از پتوهای کهنه و جورابهای خشن جور شده بود. در نگاه نخست از ریخت خوش تراشش غافل شدم از بس که صورتش زیر ریش سفید و گرد و خاک پنهان بوددستش بلند و ظریف و حساس بود.یک کلاه بدون لبه آذربایجانی در پشت سرش بود.انگشتان خشن  پایش از داخل صندلش بیرون زده بود
این زوج مسیحی بودند و زن بدون روسری در برابر من ایستاده بود.شالی پنبه ای  بر روی سرش بود.از شدت گرسنگی و بی دندانی صورتش چروکیده بود.پوست صورتش مثل جرم خشک بود و دستش به اندازه پای مرغ نازک شده بود. با فریاد صحبت میکرد و از عصبانیت انتهای شالش را دایما میپیچاند
داستان آنان چنین بود:
آنان برای اربابی در دهکده ای رعیت بودند من این دهکده را نورآباد مینام. ارباب شصت در صد تولید را از آن برای اجاره زمین  میگرفت.این زوج تمام عمر خود را در نورآباد زندگی کرده بودند.چند سال قبل کریم کم کم کور شد.فقط میتوانست روشنایی و تاریکی را تشخیص دهد و قادر بکار در مزرعه نبود .تمام کار مزرعه بر دوش فاطمه افتاد
زمستان سال ۱۹۴۸ - ۱۹۴۹ طولانی و سرد بود و آنها غذا نداشتند مجبور شدند از عامل ارباب محلی غله قرض بگیرند در ایران میزان بهره برای این کار دوازده در صد است ولی ارباب چهل در صد  با او حساب کرد تا در فصل برداشت بپردازنند.زن داد زد که ببینید او موقع فروش بما دو برابر قیمت خرید از ما حساب کرد و دو طرفه ما را چاپید.باید سود پول خرید غله را هم میپرداختیم در واقع ارباب ما را سه برابر جریمه کرد.بعدا در چشمان من نگاه کرد و گفت آیا بنظر شما این عادلانه است؟
وقتی که قرض ارباب پرداخت شد  فقط یک پنجم از سهم رعیتی باقی بود( از افشا : هشت در صد محصول) که این هم برابرصد کیلو جو و گندم آغشته به کاه  بود.این زوج دارای یک الاغ  یک بز و دو گوسفند هم بودند که باید آنها را تغذیه میکردند.زمستان بسیار سرد بود و این افراد دریافتند با عذایی که دارند زمستان را بپایان نخواهند رساند .انبار غله ارباب پر بود ولی غله را بقیمت بالا با سود زیاد عرضه میکرد.اینان فکر کردند که زیر بار قرض از ارباب از بین خواهند رفت و در ضمن فاطمه مریض و ضعیف شده بود و از عهده کار مزرعه بر نمیامد.پس آنها تصمیم گرفتند دارایی خود را بفروشند و به تبریز بروند تا کار و غذایی پیدا کنند. بجز احشام داریی عمده ایی نداشتند.یک فرش کوچک برای نیایش و یک عکس حضرت مسیح با قاب چوبی و چند دیس داشتند با فروش اموال و احشام خود حدود هشتاد دلار جمع کردند. آنها فکر میکردند در تبریز با این پول دوام خواهند آورد تا زمستان بگذرد.
کریم پتو را دور پیجید و فاطمه هم غذا کمی را که داشتند با خود برداشت که شامل نانی بود که از بقایای گندم پخته بود و شیر بز و تکه کوچکی پنیر بود.
بالاخره پس از طی کوره راهی که شصت سانتیمتر برف در آن بود به راه اصلی رسیدند و بتبریز رفتند.غذای آنان تمام شده بود .برای خرید غذا و پرسو جو در باره کار ببازار رفتند.در مقابل غله فروشی بودند که مامور ژاندارمری سر رسید و گفت منزل شما کجاست؟
فاطمه جواب داد منزل ما نورآباد است و ژاندرم گفت اینجا چه میکنید و فاطمه جواب داد برای خرید غله آمده ایم.این زوج نمیدانست که فروش غله به اهالی غیر تبریزی جرم تلقی میشود زیرا غله جیره بندی شده بود و فقط کفاف مردم تبریز را میداد و نه بیشتر.
بالاخره ژاندرم آنها را به زندان برد و چند روز زندانی کرد.
یک روزی ژاندرم دوباره برگشت و از آنان پرسید چقدر پول دارید و آنان گفتند چهار صد تومان (هشتار دلار)  ژاندرم دفتر چه ای را باز کرد و د رآن با مداد مطالبی را نوشت و بعدا گفت شما چهار صد تومان جریمه  میشوید و باید پول جریمه را بمن بدهید تا از زندان آزاد شوید.
کریم میگوید من اعتراض کردم و فاطمه هم با اوجر و بحث کرد ولی ژاندرم گلوی مرا گرفت و گفت مردک کور برای کاری که تو کردی مردم را اعدام میکنند و پول ما را گرفت. حالا ما بدون پول و بدون خانه در بوران برف در خیابان رها شده بودیم.
من پرسیدم شما چه کردید؟
فاطمه ابروهایش را از هم باز کرد  در چشمان اشک جمع شده بود .او گفت ما مشغول گدایی شدیم
و سپس در هم شکست  و آهی کشید وساکت نشست.
انها از مردم برای لباسی که بتوانند دور پای کریم بپیچند و برای غذا و پول گدایی کردند و شبها در زیر دیوارها و یا جعبه های بار زده شده میخوابیدند. در ادامه بانوی کهن سالی به آنان اجازه داد در خانه آنان بخوابند اما غذایی برای اینها نداشت. با غذای اندک گدایی خود را زنده نگه داشتند زیرا نتوانسته بودند کاری پیدا کنند.
 در یک شب بسیار سرد ژانویه اتفاقی افتاد که نشان میدهد چرا مردم انقلاب میکنند.
فاطمه ده دوازده تن کشارز را دید که توسط سر نیزه ژاندرمها احاطه شده بودند و این کشاورزان همان کاری را کرده بودند که کریم و فاطمه کرده بودند.فاطمه خبر را به کریم رساند و گفت با اینها برویم تا این بدبختها را لخت نکنند.اینان بدنبال ژاندارم ها راه افتادند و گدایان دیگر و بچه های شرور و  ولگردان شهری  هم در پی آنان جمع شدند بر طبق گفته فاطمه حدود چند صد نفر در این معرکه جمع شدند هنگامی که  ژاندارم ها بزندان رسیدند.یکی از کشاورزان سعی کرد فرار کند ولی با ته تفنگ زدند و نقش زمینش کردند. ما از  این وضعیت نفرت داشتیم و شدیدا به ژاندارمها اعتراض کردیم و جمعتیت با من همراه بود. به ژاندارمها اعتراض  میکردند و داد میزدند کشاورزان را رها کنید.مردی را که بزمین انداخته بودند بزندان بردند و الباقی را مثل حیوانات بهم بستند  ما از این وضع خیلی ناراحت بودیم.به کشاورزان فریاد میزدم اجازه ندهید ژاندارمها شما رالخت کنند و پولتان را ببرند
در اینجا نگاهی در چشمان من کرد و گفت آیا باور میکنی که نه من و نه شوهرم کمونیست نیستیم تا بقیه داستان را بشما بگویم.
من جواب دادم من حرف شما را باور میکنم
فاطمه گفت آنها ما را بدبخت کردند مالمان را گرفتند و ما را لخت و گرسنه در سرما در خیابان رها کردند تا مثل سگ بمیریم .تنها گناه ما فقط تصمیم برای خرید غذا بود. . جمعیت هم مثل ما فکر میکرد همه این جمعیت یک صدا در برابر ژاندارمها ایستادند و فریاد زدند : ما پیشه وری میخواهیم ما پیشه وری میخواهیم واین شعار را مداوما تکرار کردند.
 این داستان رشد کمونیسم در آذربایجان است زیرا این اتفاق برای کریم و فاطمه در سراسر آذزبایجان هم اتفاق افتاده است و همین اتفاقات کمونیسم را در اینجا تغذیه میکند.
دستگاه اطلاعاتی شوروی قوی است و با برنامه های رادیویی از این وضعیت استفاده میکند و در برنامه هایش میگوید هزاران آذربایجانی در خیابانهای تبریز در این زمستان سرد رها شده اند تا از گرسنگی بمیرند.
 آذربایجان معنایش محل آتش است و شوروی میخواهد این آتش فروزانتر بشود. پیشه وری با اقدامات خودش مثل اصلاحات ارضی و برخورد شدید با رشوه خواری و تامین رفاه مردم توانست محبوب این مردم باشد و اگر انتخابات آزادی بود با نود در صد آرا او را بر میگزیدند با این که حتی هزار تن از جمعیت سه میلیونی آذربایجان کمونیست نیستند
 
Posted on Monday, January 1, 2018 at 07:43PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>