آیا شیرین عبادی در ایجاد جبهه مشترک دمکراسی خواهان حقوق بشری مسئولیتی ندارد؟
Thursday, March 16, 2017 at 12:44AM
افشا

دمکراسی خواهان حقوق بشری ایرانی نیاز دارند تا سمبلی و شخصیتی در اجتماع ایرانی و چه بهتر جهانی داشته باشند. با این که مصدق رفتارش بسمت آزادگی و نزدیک به دمکراسی است ولی مصدق بیشتر بعنوان مبارزی ملی و ضد دیکتاتوری شناخته میشود و علاوه بر آن از زمان دور تر است و اگر ما شخصیت زنده ای داشته باشیم که خود را فدای دمکراسی و رشد آن کرده باشد برای امروزمان مقبول تر خواهد بود.
علیرغم این که چرا به شیرین عبادی جایزه نوبل دادند او وظیفه داشت که دمکراسی خواهان را گرد هم آورد و سازمانی فراگرد همایی محفلی تشکیل دهد. متاسفانه چنین کوشش سازمان دهنده ای از سوی شیرین عبادی دیده نشده است و حتی برای کسی که بخواهد در جبهه دمکراسی فعالیت کند دسترسی به این بانو آسان نیست.
شیرین عبادی که ضربه سختی هم از اسلام سیاسی خورده است چگونه ممکن است بگوید اسلام با حقوق بشر ضدیتی ندارد. آیا این یک اعتقاد بوده است که اسلام واقعی مورد قبول خانم عبادی آن را تجویز میکرد(در واقع اسلام شخصی ایشان و یا اسلامی که در خانواده اش دیده است و یا اسلامی که حکومت شاه تبلیغ میکرد و او را هم قاضی کرده بودو ...) و یا این که او منظورش از گفتن اسلام با حقوق بشر تضادی ندارد یک نوع تاکتیکی برای فعالیتهای بعد از جایزه نوبل بوده است؟

تحصیل حقوق
شیرین عبادی ۶۰ سال پیش در همدان به دنیا آمد و در تهران بزرگ شد. پدرش حقوقدان بود و با نوع تربیت خود توانسته بود به فرزندانش حس برابری میان دختر و پسر را منتقل کند. خانم عبادی در این باره می‌گوید:
«مهمترین چیزی که من از خانواده‌ام یاد گرفتم برابری حقوق زن و مرد بود. ما سه خواهر بودیم و یک برادر. در زمان ما پسر به هرحال اهمیت بیشتری از اولاد دختر داشت. اما رفتار پدر و مادر من، خصوصا پدرم، طوری بود که کوچکترین امتیازی به مناسبت پسربودن برای برادرم قائل نمی‌شدند.»
شیرین عبادی به تحصیل حقوق پرداخت. او قاضی‌ای جوان و موفق بود. دکتر عبدالکریم لاهیجی، بنیانگذار “جمعیت دفاع از حقوق بشر ایران“، نخستین سازمان حقوق بشر ایران، که در آن هنگام وکیل بود آن سالها را به خاطر می‌آورد:
دکتر عبدالکریم لاهیجی
دکتر عبدالکریم لاهیجی

«شیرین عبادی جزو دومین گروه زنهایی بود که به عنوان قاضی وارد دادگستری ایران شدند در نخستین سالهای دهه پنجاه و این تحولی بزرگ برای دادگستری و بویژه نسل ما بود. چیزی که در مورد شیرین فوق‌العاده حائز اهمیت و توجه بود تسلط او بود موقعی که تصدی یک دادگاه را داشت. اولین زنی بود که رییس دادگاه شهرستان تهران شد. پست مهمی بود برای یک قاضی جوان. و این تسلط که می‌گویم هم تسلط حقوقی و فنی بود از نظر اداره دادگاه و هم شخصیت و ابهتی که شیرین داشت.»
حقوق پس از انقلاب
اما با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ قوانین اسلامی جاری گشتند و از جمله شغل قضاوت برای زنان ممنوع شد. برای شیرین عبادی تبعیضی که با قوانین به زنان روا داشته می‌شد به معنای پایمال شدن ارزشهای خانوادگی‌ای بود که به آن اعتقاد داشت:
«من با این روحیه بزرگ شده بودم که زن و مرد با همدیگر برابرند و در اجتماع هم بعنوان قاضی مورد قبول جامعه قرار گرفته بودم. در هیچ موردی من به این مسئله برنخوردم که چون زن هستم، رأی من ممکن است بدتر از مردها باشد. تا اینکه انقلاب شد و قانون مجازات اسلامی را تصویب کردند. من در قانون خواندم که من اگر قتلی (بکنم) ارزش من درست نصف ارزش مرد است. تاثیر این قانون که کلیه‌ باورهای کودکی و جوانی من را باطل می‌کرد ضربه‌ی بزرگی بود و من در آنجا فکر کردم که من موجودیت انسانی‌ام را از دست دادم.»
حاصل آن بود که عبادی پس از گذراندن دوره‌ای دشوار از خانه‌نشینی، چیزی که بسیاری از زنان شاغل در رشته‌های گوناگون پس از انقلاب تجربه کردند، عزم جزم کرد و با روحیه‌ای مصمم به مبارزه پرداخت، در شرایط آن روزگار ایران “طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان“ نوعی ناسزای سیاسی بود. مبارزه عبادی در ابتدا در عرصه حقوق کودک میسر بود:
«در آن زمان صحبت از حقوق بشر در ایران مانند این بود که شما یک نارنجک دست بگیرید و به خیابان بروید. من هنوز روزنامه‌هایی را دارم از دست راستی‌ها که وقتی می‌خواستند به من فحش بدهند‌، می‌گفتند طرفدار حقوق بشر، ای لیبرال، ای فمینیست. اینها زمانی بعنوان فحش در کشور ما به‌کار می‌برد. همدیگر را که می‌خواستند فحش بدهند، می‌گفتند فمینیست است. گفتن اینکه من فمینیست هستم یا طرفدار حقوق بشر، مسئله‌ی راحتی نبود. بنابراین من آمدم کارم را از جای دیگری شروع کردم، از حقوق کودک. وقتی راجع به کودکان صحبت می‌کنیم و حقوقی که آنها دارند، حساسیت جامعه‌ی پدرسالار کمتر جلب می‌شود. ضمن اینکه در قالب حقوق کودک کلیه‌ی مسایل حقوق بشری هم قابل طرح است.»

از نظر من یکی از وظایف و مسئولیتهای شیرین عبادی ایجاد سازمان دمکراسی خواهان و سازمان دادن بمعتقدان دمکراسی در ایران بوده است که متاسفانه ایشان این کار را نکرده اند. اگر چه مثلا در داخل ایران ایشان در خطر بوده اند چرا این کوشش را برای ایرانیان خارج نشین انجام نداده اند ولی با لابی ملایان در امریکا ملاقات کرده اند
شاید این توقع زیادی از این بانوی مبارز باشد ولی به هر حال سازمان دادن دمکراسی خاهان یکی از بهترین مسیری است که میتواند به انجام خواسته های ایشان از حکومت کمک کند و موثر تر از رفتار فعلی ایشان است.
البته ایشان در مسیر مبارزه خود با حکومت ملایان رفتار قرون وسطی ایشان را از نزیدک مشاهده کرده است. مزاحمتها برای خانواده ایشان و خود وی ادامه داشته است و حتی حکومت آخوندها با کمال بی شرمی به صندوق امانت بانکی شیرین عبادی دستبرد زد و مدال جایزه نوبل و دیپلم جایزه نوبل ایشان را دزدید:
مأموران جمهوری اسلامی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۸۸ مدال نوبل صلح شیرین عبادی را از صندوق امانات بانکی او در ایران برداشته و مصادره کردند. این برای اولین بار در تاریخ ۱۰۸ سالهٔ جایزه صلح نوبل بود که مدال نوبل توقیف شد.[۷] مأموران جمهوری اسلامی صندوق امانات شیرین عبادی راکه مدال و لوح صلح نوبل در آن بود توقیف کردند. در صندوق امانات چیزهای دیگری هم بود و وقتی شیرین عبادی اعتراض کرد مدال و دیپلم نوبل در آن صندوق بوده و به کشور نروژ اطلاع داد و دولت نروژ اعتراض کرد، دولت ایران مدال و دیپلم صلح نوبل را برگرداند ولی صندوق هنوز توقیف است با تمام چیزهایی که در آن است.
[ویرایش]
شیرین عبادی چندین بار در سال‌های اخیر تهدید به مرگ شده‌است. آخرین تهدید در فروردین ماه ۱۳۸۷ اتفاق افتاد. او در این خصوص به فرمانده نیروی انتظامی ایران شکایت کرده و خواستار پیگیری قضایی آنها شد. متن نامه‌ها به این شرح بود:[۹]

«شیرین عبادی مرگ تو نزدیک است» (۱۵ فروردین ۱۳۸۷)[۱۰]
«خانم شیرین عبادی به تو گفتیم رفتار غیراسلامی و منطبق با رفتار بهائیت خود را ترک کن ولی تو به خوش رقصی برای خارجیان و بهائیان ادامه دادی. دخترت را هم در این راه وارد کردی او را خواهیم کشت که بدانی. توجه کن.» (این نوشته به امضای انجمن ضدبهائیت رسیده بود)[۱۱]
«سرکار خانم شیرین عبادی، بارها به شما تذکر داده شده که مراقب سخنان خود باشید. چندی است که در خارج از کشور به‌رغم اغماض‌های صورت گرفته نسبت به خیانت‌های شما، اقدام به سخن پراکنی می‌نمایید برای آخرین‌بار اخطار می‌گردد تا اعمال و رفتار خود را اصلاح نمائید وگرنه انتقام خیانت به کشور و اسلام را خواهید گرفت.»[۱۲]
در همین رابطه محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران در نامه‌ای به فرمانده نیروی انتظامی دستور داد تا فوراً اقدام‌های لازم را برای تأمین امنیت و رفع نگرانی خانم عبادی انجام دهد.[۱۳]

شیرین عبادی در مصاحبه با "زود دویچه تسایتونگ" گفته است:[۱۴]

«... و من پس از انجام وظایف کاری به عنوان یک وکیل و همچنین زمانی که در عرصه حقوق بشر فعال شدم، نامم در لیست مرگ رژیم قرار گرفت.

س: موضوع لیست ترور چیست؟ عبادی: بطور اتفاقی. من با همکاران وکیلم در حال بررسی موضوع قتل نیروهای اپوزیسیون در ایران بودیم که ناگهان اسم خودم را در لیست ترورهای آینده مشاهده کردم. مسئولین دقت نکرده بودند که اسم من را از لیست موجود در پرونده پاک بکنند. لیست به امضاء وزیر اطلاعات وقت آقای قربانعلی دری نجف‌آبادی مزین است. پس از انتشار لیست مذکور و آغاز اعتراضات زیاد ایشان چاره‌ای جز استعفا نداشت.»
با این همه کم کاری ایشان در سازمان دادن بدمکراسی خواهان ایرانی حمله ارتجاع اسلامیستی و ناسیونالیستی فاشیستی سلطنت طلبان از زاویه تخریب دمکراسی و توسعه دادن ارتجاع است که باید افشا و ارتجاعی بودنشان تاکید شود
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%
DB%8C%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://www.dw.com/fa-ir/%D8%AD%D9%82%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2
%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%DB%B6%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B4/a-2616928-1
Article originally appeared on افشا (http://efsha.squarespace.com/).
See website for complete article licensing information.