نیاز ایران بدمکراسی برای بقای کشور
Sunday, January 22, 2012 at 01:59PM
افشا

دمکراسی ریشه در عقلانیت و مدرنیته و انقلاب صنعتی و رشد تکنولژی دارد که همه اینها با زتاب پیروی از عقلانیت و گسترش علم است.جامعه ای که عقلانیت و علم را رد بکند و از آنها تهی باشد و نتواند نیازهای خود را امین کند تهی از دمکراسی هم خواهد بود.پايه اوليه دموکراسي را بايد عقل دانست اصول حقوق بشر که حق آزادي بيان ، انتخاب حکومت، انتخاب کار و شغل، برابري انسانها در حقوق اجتماعي و عدم تبعيض سياسي، قومي و عقيدتي و...شامل ميشود از نظر بنده عقلي است.و اگر به عقلانيت اصول حقوق بشر اعتقاد نداشته باشيم ميتوان حقوق بشر را هم پايه ديگر دموکراسي ناميد.
منظور از عقل عقلی است زمینی و مادی که ماموریتش کشف حقیقت و جستجوی منافع همه بشریت امروز و آینده است؛ بنابراین دموکراسی بمرزی نمیتواند محدود بماند و هر جا که انسانی موجود است لازم است حکومت دموکراتیک هم موجود باشد یعنی دموکراسی محدوده فقط ملی ندارد و باید جهانی باشد و گر نه ممکن است منافع همه بشریت را بر نیاوردهمانطور که عرض شد حقوق بشر و در نگاه کلی تر عدالت که حقوق بشر حداقل عدالت در حکومت دموکراتیک است.عدالت از نظر من منشا عقلی دارد البته عقلی که در پی حقیقت و منافع همه بشریت امروز و آینده است.پس بزبان ساده تر دموکراسی دو پایه دارد: عقل و عدالت

روشن فکر واقعي لازم است معتقد به دموکراسي باشد!

روشنفكر مستقل و حقيقت جو ست!
وظيفه روشنفكر جستن حقيقت و بكار بردن يافته خود براي تكريم زندگي است.
بنا براين روشن فكر كسي است كه در يك دستش علم و در دست ديگرش عشق را به عنوان رهنماي خود انتخاب كرده است

دمکراسی یونانی و دمکراسی آمریکایی که برده داری را در کنار سیستم خود داشتند و حقوق اقلیت ها و تکریم انسان را زیر پا میگذاشتند دمکراسی ناقصی است که نباید با دمکراسی زمان ما یکی انگاشته شود.فقط آن دمکراسی یک بحث تاریخی در مورد سابقه دمکراسی در تاریخ است

جامعه ایرانی  نیاز به دمکراسی را دریافته است ولی اشرافی به موانع دینی - ساسی - فرهنگی و ...در ایران ندارد این دوران دوران گذر بسوی دمکراسی است

مردم بخاطر اعلام تقيد خميني به آزادي و دموکراسي او را پذيرفتند

اين انقلاب1357 يك انقلاب مذهبي نبود. گر چه ملايان سازمان بهتري براي اعمال نفوذ داشتند ولي اين عدم شناخت سازمانهاي سياسي و چريكي موجود و روشنفكران جامعه از سنت و مدرنيته و مسايل...
موجود در جامعه بود كه ميدان را به نفع آخوند ها از دست دادند.
البته اين افراد هم تا اندازه اي حق داشتند.زيرا مثلا خميني خيلي بيشتر از رضا پهلوي كه بعد سه و سه  سال حرف هايي در مورد رفراندوم و دمکراسی  زده است ، خود را دموكرات و تابع مردم معرفي كرد.خالي كردن ميدان از طرف روشن فكران نه از بي كفايتي آنان بلكه از فريب خميني و اين كه روشن فكر ايراني احساسات مذهبي توده عوام را و حقوق آنان را مهم مي شمرد ، بود وروشنفکر ايراني به مردم خود احترام ميگذاشت.اين موضوع در غياب نداشتن شناخت كافي از فاشيزمي كه در جامعه رشد ميكرد، پيش آمد. اگر چه كساني كه داراي تجربه بيشتري بودند، ديكتاتوري نعلين را پيش كشيدند ولي صداي آنان در همهمه نهايي خاموش شد و عده اي از ايرانيان هم فكر ميكردند به همان آساني كه شاه را سرنگون كردند، خميني و رژيمش را اگر جنايت كند، سرنگون خواهند كرد، غافل از اين كه اين خميني خائن براي بقاي خود حتي حاضر شده است نوکري خود را براي غرب ده ها بار بيشتر از شاه بکند. آن قدر با اعمالش حافظ منافع غرب باشد كه در ماجراي آزادي گروگانهاي آمريكايي به نفع ريگان بر عليه كارتردخالت کردکه در ايران كنترا تجليات آن را ميبينيم.
لاس و عشق بازي او با غرب هيچ گاه قطع نشد در صورتي كه براي مصرف داخلي شعار ( مرگ بر آمريكا) و آمريكا شيطان بزرگ است) را راه انداخت.
او ميگفت همه آزادي و حكومت دموكراسي خواهد شد و حتي كمونيست ها هم ميتوانند فعاليت سياسي كنند ولي ديديم كه دست مهدي بازرگان را در تظاهرات بهشت زهرا هم شكستند، نه اين كه مهدي بازرگان افكارش كاملا درست بود بلكه به جهت اين كه مخالف عقايد و عمل كرد ملايان و خميني بود او را هم اذيت كردند، تا چه رسد به كمونيستها.
بنابراين نسل روشنفكر انقلاب نميتواند طرفدار مذهب و فساد موجود از آن در جامعه ايراني باشد.
اين نسل هم دموکراسي را چون نسل سابق دوست خواهد داشت
 

يکي از مشخصات کشور هاي عقب مانده نبودن دموکراسي در آن کشور ها است

مشخصات كشور هاي عقب مانده
(مشخصات كشور هاي جهان سومي عقب مانده)

...
كشورهای عقب مانده كه گاهي از آنان به عنوان كشور هاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه هم ياد ميشود؛ مشخصات مشتركي دارند:
۱- به بيگانه براي تامين نيازمندي هاي خود محتاجند.
۲- از نظر علمي عقب مانده هستند.مسايل با توجه به سنن مثل بر قراري سنن اسلامي و يا سنن ملي حل ميشود و تعقل و بينش منطقي را در آن راهي نيست.مثلا كم بودن توليد و وابستگي به بيگانه در ايران روز بروز بيشتر ميشود ولي كسي از درون دولت يا بيرون آن راه حلي ارائه نميدهد. مقامات بايد پاسخ گو باشند ولي چنين نيست.
۳- كشور ديكتاتوري است و گاه با كودتا هاي متعدد در تاريخ چند دهه آنان مواجه ميشويم.
۴- يك چهارم تا بيش از يك دوم جمعيت در پايتخت زندگي ميكنند.
۵- جامعه سطوح زندگي مختلفي را نشان ميدهدكه ممكن است مثلا طرز زندگي يك در صد ممکن است مطابق با استانداردهای کشور های بسیار پیشرفته باشد البته در مصرف و تفریحات این گروه اندک را در كنار آخرين پديده هاي نو ببينيم. در جایی دیگر ممکن مردم روستاهای زندگی مردم چند قرن اخیر را داشته باشندمعمولا هر سطحي از زندگي که در يك گوشه اي از كشور برقرار است مانند جزاير متعددند كه به هم ربطي ندارند ؛ مگر اين كه منطقه اداره يك كشور عقب مانده هستند.
۶- اين قدرت سياسي است كه تعيين كننده است و اقتصاد تابعي از سياست است.در كشور هاي پيشرفته اين قدرت اقتصادي كه سبب بوجود آمدن قدرت سياسي براي سرمايه دار ميشود.
اين نشانه هاي مشترك بيان گر اين است كه منشاء يكساني را ميتوان براي اين كشور ها در نظر گرفت. اين كشور ها چه نفت داشته باشند و يا نفت نداشته باشند؛ اين حالت ها نشان ميدهند.
با اينكه تنبلي جامعه در اثر ثروت هاي ملي مثل نفت در جامعه ايراني ديده ميشود؛ ولي نميتوان وجود نفت را علت اصلي عقب ماندگي در ايران دانست.
قوانين سرمايه داري و داشتن نقطه قوت از سوي سرمايه داران جهانی براي تاثير گذاري در كشورهاي عقب مانده از سوي كشور هاي پيشرفته عامل مستقيم تري ميباشد كه اين عامل همراه با سرمايه داران مالي ساکن كشورهاي عقب مانده(مثل رفسنجاني ها، جنتي ها و ملاهاي ديگر و يا در زمان شاه ايادي دربار) كه با وارد كردن اجناس از كشور هاي پيشرفته موجب پسرفت صنعت داخلي هستند؛ ملت ها را به سمت عقب ماندگي ميكشانند.و بر ضد گسترش دمکراسی عمل میکنند
 
مدرنيته همزاد دموکراسي است

ولی موضوع درست مطرح نشده است

هميشه عده اي سعي بر چپاول ثروت و زحمت ديگران كرده اند.
...
براي اين چپاول علاوه بر زورمندي ابزار هاي ديگري هم بكار رفته است كه همان باور ها و سنت هاي حاكم و علم موجود زمانه بوده است.
اگر كسي خوي تجاوز و چپاول داشته باشد و با آن عينك دنيا را بنگرد ، قادر است كه از نظر منطقي و استدلالي هم دستگاه تفكر و بينش سياسي مطابق با خواسته اش را هم جور كند. ومردمان را در تله اي كه پرداخته است ، گرفتار نمايد.مثلا همان طوري كه خميني بنام اسلام ، ايرانيان را بدام افكند. و يا بوش كه بنام جنگ با تروزيزم و اشاعه آزادي و دموكراسي قيمت نفت را ده برابر كرده است( از بشكه اي 10 دلار به بشكه اي بيش از 110 دلار) تا چاپيدن خود را مقدس جلوه دهد و در اين راه خيلي ها گول وي را خورده اند:

از افشا:

عمو سام غرق هزاران مشكل است
توي باتلاق افتاده غرق گل است
كار او حمله به افغان و عراق
آري جنگيده بسي با اشتياق
جنگ بعدي جنگ ايران است وشام
تا كند تسخير دنيا را تمام
تا كه چاه نفت زير قبضه اش
كل عالم زير چنگ و پنجه اش
كل تاريخ بشر جنگ است و درد
كشته باشند مردمان وقت نبرد
هر كه كشتار خلايق مي كند
مرگ در كار شقايق مي كند
دشمن زيبايي است و زندگي
كار او مرگ آور و سوزندگي
اي بشر بر خيز و بنيادي بكن
تا كني دفع ستم دادي بكن
 
آيا تغيير بهاي نفت در اين حد و اندازه بيشتر اقتصادي است يا سياسي.
در صورتي كه مدرنيته ميگويد كه عاقلانه بايد رفتار كرد. آيا بازي با قيمت نفت به نفع بشريت است؟
چرا اين حكام ميتوانند براي منافع خود منافع بشريت را بخطر بياندازند و اين وضع مخالف مدرنيته و حقوق بشر است يا نه؟
بنابراين ايده آزادي و برابري و حقوق بشر ايده هاي بدي نيستند، بلكه بد كساني هستند كه اين ايده ها را ببازي گرفته و مردم را گول ميزنند و بشريت بايد آگاه باشد تا در دام اينان كه بر وطن پرستي و سنت هاي مذهبي و ...تاكيدات ويژه اي دارند اسير نشوند. وطن پرستی افراطی و دین خویی شدید ضد دموکراسی است مشخصاتی که بوش داشت و سعی کرد که در جامعه آمریکا هم آن مشخصات را توسعه دهد ولی بجز روزهای نخست بعد از یازده سپتامبر در جامعه آمریکا خواستاری پیدا نکرده است و همه میدانند که جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان بدمکراسی ربطی ندارد و منافع آمریکا را دنبال میکند و نه منافع دمکراسی را.اگر بگوئيم مدرنيته و دمکراسی بد است ، موضوع را بد مطرح كرده ايم ولي اگر بگوئيم كه از مدرنيته و دمکراسی سو استفاده ميشود درست است

خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج
تا نشد عقل و عدالت پایدار
اجتماع ما شود ناپایدار
آن یکی غارتگری ها میکند
این یکی هم صد بدیها میکند
توده ملت اسیر این و آن
چون که بیعقل و عدالت نا توان
ای که تو صادق شدی باشی شکیب
ای که در هر غصه داری صد نهیب
با دموکراسی بناکن خانه را
بشکن این ویرانی و ویرانه را
با حقوق هر بشر همره بشو
با دمکراسی چراغ ره بشو
گر نیاز خود بر آری هر زمان
میشوی بالاترین در این جهان
غصه و غمها فراموشت شود
شادی و شایستگی نوشت شود
گر دمکراسی بود ایران ما
تا که باشد خودکفا این جان ما
چون دمکراسی و عقل باشند قرین
مردم ایران شوند عاقلترین
عاقلانه گر کنیم ما کارها
بر اساس حق بود رفتار ها
غصه و غم ها رود از یاد ما
دوره ما روزگار شاد ما
بوش باشد ضد هر حق بشرbush USA president

آنچه بوش کرده فقط شر است شر

بوش دم از مذهب و دین میزده
نام حق برده ره کین میزده
بوش دشمن بود با خلق و خدا
اما میکردست کلی ادعا تکیه گاه او زور وارتجاع
در پی کوبیدن مردم شجاع
گر دموکراسی بود آیین بوش
بوده گندی تر ز یک گندیده موش
آنچه را نامی دموکراسی عزیز
جلوه ناحق دهی چیزی تمیز
بوش خود ضد دمکراسی بود
او بضد خویش و هر ناسی بود
چون دموکراسی عدالت بود و عقل
دشمنش دارد بضد صد گونه نقل
کار شاعر بازی الفاظ نیست
شاعر حق گو فقط لفاظ نیست
کار شاعر جلوه زیبایی است
حق پرستی و حقیقت خواهی است
دشمن حق بشر در هر لباس
هر چه خود نامد بود در هر کلاس
دشمن عدل و دموکراسی بود
بوش ضد هر دمکراتی بود
شاعر آن باشد که حق گوید تمام
جز ره حق او نگوید یک کلام
 
 
هنوز هم این تصورات غلط در جامعه ما هواخواه دارد که ارزشهای حقوق بشر و دمکراسی دام و تله غرب برای کشور هایی نظیر ماست برای این منظور از تاسیس اسراییل و کشتار و حق کشی اعراب مثال میآورند.هر کس ضد دمکراسی و حقوق بشر بر ضد ایران و ایرانی است.ای...ن خطا در اول انقلاب موجودبود که فکر میکردیم دولت خمینی بر ضد امپریالیسم است و بهمین خاطر باید از وی حمایت کرد و دست وی را باز گذاشت تا دشمنانش را از بین ببرد .اول مخالفان خودش را از درون مقامات سر شناش رژیم قبلی کشت با او هلهله کردیم که آدمهای خودفروش ضد پیشرفت و باعث عقب ماندگی را بکشتار دادیم.سپس نوبت به مجاهدین رسید به همان دلیل سکوت کردیم و بعدا نوبت به چریکهای فدایی و توده ایی ها رسید یواش یواش از خواب بیدار شدیم دیدیم که این آقا حتی بازرگان و بعدا منتظری را هم قبول نمیکند. چرا این وضع پیش آمد دلیلش فقط یک سفسطه بود زیرا فکر میکردیم که حقوق بشر و دمکراسی ساخت دولتهای جنایتکار غربی است و با وانمود کردن به حقوق بشر و دمکراسی در زیر نام آن جنایت های فراوان میکنند و تشخیص ندادیم که دمکراسی و حقوق بشر پدید آمده انسانهای فداکار و دلاور و اندیشمند بوده است که عصاره زیستن انسانی را در دمکراسی منطبق بر حقوق بشر یافته بودند و این ربطی به دول غربی و متجاوز آن ندارد.

تاسیس اسراییل را بنام دمکراسی و حقوق بشر گذاشتن همان عقایدی است که در ایران دیکتاتوری برقرار میکند زیرا علت استبداد در ایران و باز تولید آن بعد از انقلاب بهمن این است که ما ایرانیان حقوق بشر را دام غربیان میدانستیم که برای فریب ما درست شده است در صورتی که حقوق بشر و دمکراسی از کوشش انسانهای مبارز غرب و برای زندگی بهتر انسان پدید آمده است. ولی تا زمانی که استثمار موجود است همان انسان غربی هم مصون از استثمار نیست مثلا همین امروز در آمریکا پنجاه میلیون تن بدون بیمه های درمانی هستند که علتش ارزانی کارگر و موجود بودن بیکاری با در صد بالا در کشور های آسیایی و غیره است بنابراین کارخانه داران آمریکایی مشاغل خود را بخارج و اکثرا چین و هند صادر میکنند و با نبودن شغل در آمریکا مردم بدون بیمه درمانی میمانند.این مردم اشغال وال استریت را راه انداخته اند تا به این وضع اعتراض کنند.البته تاسیس اسراییل در خاک فلسطین ضد حقوق بشری و تروریستی بوده است.اگر دلشان به اسراییل و یهود سوخته بود در گوشه ای از آلمان میتوانستند کشور یهود تاسیس کنند تا مردم آلمان که هیتلر را تایید کرده بودند تنبیه شوند و یا مثلا در قسمتی از خاک روسیه و آمریکا میتوانستند اسراییل را تاسیس کنند.بنام حقوق بشر و دمکراسی کسی حق ندارد پیراهن کسی را بزور از تنش بدر آورد تا چه رسد که خاک کشوری را اشغال کنند.کسانی که این را بنام حقوق بشر و دمکراسی میگذارند نوکران همان غربیان هستند که آدرس غلط میدهند و دستاورد مردمان مبارز غرب را انکار میکنند و به همان محافل ضد حقوق بشری و جچپولگر در غرب کمک میکنند مثل ملایان ایران//خمینی نوکر جهانخواران سرمایه و مزدور ضد ایرانی

http://efsha.squarespace.com/blog/2009/8/21/928544643554.html
 
 
Article originally appeared on افشا (http://efsha.squarespace.com/).
See website for complete article licensing information.