« واپسین دست و پا زدن های بیهوده-ی کودتاچیان | Main | بازداشت تعدادی از علمای اهل سنت دراستان سيستان و بلوچستان »

چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟ يونس شاملی

از افشا

ایران متعلق به تمام ایرانیان است. حکومت بعدی باید حکومتی دموکراتیک همسو با حقوق بشر باشد.زبانهای مردم ایران زبانهای ملی شمرده شود.زبان رابط فارسی بعنوان گنجینه ای ملی باید اعتلا یابد. زبانهای محلی و اعتلای آنها باید تقویت شود.
آموزش بزبان مادری باید بر قرار شود. این آموزش ربطی بخاک و خون ندارد بلکه هر جا جمعیتی (تعدادش را بعدا قانون معلوم خواهد کرد )گرد آمدند مثلا بلوچها در آذربایجان و یا ترکان در کردستان و یا کردها در آذربایجان آموزش بزبان مادری آنان خواهد بود. اگر حکومت فدرالی بشود فدرالیته برابر با دموکراسی و حقوق بشر نیست ابتدا باید بر دموکراتیک بودن و همسو بودن حکومت با حقوق بشر تاکید شود و نه بر خاک و خون.حکومت فدرال بر حسب فرهنگ و زبان خواهد بود و هر کس خودش زبان مادری خودش را تعیین خواهد کرد و از مزایای آموزش بزبان مادری و یا داشتن مدارک شخصی و محضری بزبان مادریش بر خوردار خواهد شد. در ضمن مثلا اگر یک گیلکی هم در آذربایجان باشد و بخواهد با خرج شخصی برای اعتلای زبان مادریش بکوشد هیچ مانعی از طرف مردم و یا حکومت در مقابلش نباید قرار گیرد و این حق برای همه مردم ایران هم بر قرار است زیرا دموکراتیک میباشد و مطابق حقوق بشر.
این اصول و ارزشها اگر در فرهنگ ما ایرانیها نهادینه نشود و ارزشمند شمرده نشود اتفاقی که برای یوگسلاوی افتاد برای ما نیز خواهد افتاد و دور جدیدی از استبداد پدیدار خواهد شد.


********************

چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟
يونس شاملی


چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟
يونس شاملی


شعارهای مردم در حرکتهای اعتراضی نه تنها نقشی جدی در روند رو به رشد آن دارد، بلکه اين شعارها تعيين کنند سمت سوی مطالبات و خواستگاههای مردمند. طرح شعارهای اعتراضی بعد از کودتای انتخاباتی و اعلام نتايج دهمين دور انتخابات رياست جمهوری به سرعت شکل و شمايل متفاوتتری به خود گرفت و اينک در آرامش بعد از طوفان اول، امکان انديشيدن به شعارها و تاثيرات تاکتيکی و استراتژيک آنان برمناسبات سياسی در داخل و خارج از ايران فراهم شده است.

به جرات ميتوان گفت که انتخاب شعارهای ميدانی گاه با پختگی انتخاب می شود و گاه از ناپختگی قابل توجهی رنج می برند. بعضی ها بر اين باورند که شعارهايی از خارج از کشور به تظاهرات مردم در داخل تزريق شده است. اين باوری نادرست است. شعارها مطرح در تظاهرات مردم، خارج از منشاء طرح آن به دليل زمينه های ذهنی که نسبت به آن شعارها وجود دارد، از سوی مردم پذيرفته و نفی می شوند. اما زمينه های ذهنی مردم هميشه عقلاني، مدرن و يا انسانی نيستند، تا شعارهای مطرح ميان آنان همواره عقلاني، مدرن و مترقی باشند. چرا که حاکميت استبداد در هر صورت ذهنيت مردم را به گونه ايی با زهرهای ناپيدا و ميکروبهای فکری غيردمکراتيک آلوده می کند و اين آلودگيها در شرايط معين نماد و نشانه های خود را در شعارهای مردم منعکس می کند. سابقه اين کجروی را در انقلاب 57 ديديم. شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی نهايت کج فهمی و نهايت بی تجربگی و نهايت بی دانشی در يک جامعه به نمايش می گذاشت. نسل ما با اين شعار، نسل بعدی خود را که هنوز پا به جهان نگذاشته بودند قربانی جهل و نادانی خود کرد.

بنابراين هر شعاری که در ميدان مبارزات سياسی ظهور می کند، بايستی نقد و بررسی شده و اگر لازم باشد جراحی لازم بر روی شعار انجام شود و آنچه که خير عمومی جامعه و مطالبات واقعی دمکراتيک مردم را تامين می کند در ميان صف مردم مطرح شده و تکرار گردد.

اگر با شعارهايی که امروز مردم تکرار می کنند جدی نباشيم، کلاه خود مردم در فردای تحولات پس معرکه است. چه هر شعاری بستگی به منشاء آن دارای خصايل و تمايلات دمکراتيک و يا ضددمکراتيک است. و از آنجا که تبليغ تمايلات برتری طلبانه و حتی نژادپرستانه در 80 سال گذشته در ايران، بشدت بالا بوده است، در شعارهای سياسی مردم گاه تمايلات اولتراناسيوناليستی را ميتوان به عينه مشاهده کرد. برای نمونه برتر دانستن خاک بر انسان در شعار "نه غزه، نه لبنان/جانم فدای ايران" کاملا هويداست. منظور از اين شعار در واقع مخالفت با سياست خارجی جمهوری اسلامی در خاورميانه است. اما با لحنی غير اصولی و نژادپرستانه. کشورهای عربی در خاورميانه علقه های بسيار زيادی با مردم ايران دارند و اساسا بخشی از مردم ايران عرب هستند. بنابراين طرح شعار ضديت با غزه و يا لبنان که کشورهايی با مردمان زحمتکش عرب و دولتهايی که بايستی در همبستگی منطقه ايی با ايران باشند، طرحی نادرست و ضد عربی است. مقصود اين شعار سازمان حماس و يا حزب الله لبنان است. چيزی که در شعار از آنان خبری نيست.



مبنای طرح شعارها در يک مبارزه دمکراتيک چيست؟
الف: عليه استبداد و برای دمکراسی
متاسفانه جو نسبتاً احساسی با درجه آگاهی و تجربه سياسی نسبتا پايين تر و دور از واقعيتهای ساختاری جامعه ايران، بر ذهنيت حرکت اعتراضی حکم می راند. اين جو هيجانی واحساسی منبعث از نرمهای فرهنگی يک جامعه گرفتار عقب ماندگيهاست، و مدلول بعدي، يعنی درجه آگاهی و تجربه کمتر، اثری از حاکميت شاه و شيخ در هشتاد سال گذشته است، و دوری از واقعيتهای فرهنگی ايران، ناديده گرفتن ايران چندزبانه، چندفرهنگی و چند مليتی در شعارهای سياسی است که مبنايش ترويج فرهنگ مغروريتهای کاذب و برتری يک مليت بر مليتهای ديگر در همين دوره است. دوره ايی که تلاش شده است با برتری نگری ميلتی بر مليتهای ديگر، غير از جدا سازی آنان از همديگر، حتی آنان را گاه در تعارض با همديگر قرار دهد و خاک پرستان و اولتراناسيوناليستهای ملت حاکم، همچنان بر طبل برتری کاذب بکوبند و آينده زندگی سعادتمند عموم مردم، از هر مليتی را با تفکرات نژادپرستانهء خوش آلوده سياهي، تباهی کنند و همان حاکميت شاه و شيخ، را اينبار با اسم و عنوانی ديگر برگرده مردم سوار کنند.

خلاصه اينکه، شعارهای مرحله کنونی حرکتهای اعتراضی فقط و فقط بايستی بر بنياد مطالبات دمکراتيک عمومی طرح گردند. بنياد و اساس مطالبات دمکراتيک را نيز منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسيونهای الحاقی آن تشکيل ميدهند. شعار برای آزادی و دمکراسی يک شعار عموم دمکراتيک است و اين مطالبه در منشور جهانی حقوق بشر منعکس است.

بنابراين شعارها عليه استبداد و برای دمکراسي، اساسی ترين شعارهای حرکت اعتراضی محسوب ميشوند. هر کسی ميداند که ماهيت استبداد در ايران ماهيتی چهار گانه (استبداد سياسي؛ استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی) است. لذا شعارها نيز بايستی عليه اسبتداد سياسي، استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی (ضد زن) باشد. شعارهايی که عليه استبداد سياسی است بايستی آلترناتيو دمکراسی در مقابل آن مطرح شود، مانند؛ "مرگ بر استبداد/ دورد بر آزادی"، "آزادى انديشه / با ديکتاتور نميشه"، و شعارهايی که عليه استبداد دينی است بايستی بر سکولاريسم تاکيد ورزد، مانند؛ "نه به حکومت دينی/بله به حاکميت سکولار"،
و شعارهايی که عليه استبداد نژادی است، بايستی همبستگی تمامی خلقها و مليتهای ايران را در خود مستتر داشته باشد، مانند؛ "مليتهای ايران/اصل و اساس ايران" و يا " پيروز باد همبستگی مليتهای ايران".
و شعارهايی که عليه استبداد جنسی تنظيم می شوند بايستی به برابری زنان با مردان تاکيد کند، مانند؛ "همه زنان ايران/برابرند با مردان" و يا "حقوق برابر زنان با مردان"، در ميدان اعتراضات بر زبان مردم جاری باشد. در اين ميان نبايد حقوق زحمتکشان در مبارزات اجتماعی نيز فراموش گردد. از آنجا که حرکت عليه استبداد سياسی يک حرکت عدالتخواهانه است، عدالتخواهی در عرصه کار و ستم عليه طبقه زحمتکشان را نيز نبايد از مبارزات سياسی جدا دانست. بنابراين شعارهايی در سمت و سوی عدالت اجتماعی نيز جزوی جدايی ناپذير از يک مبارزه سيستماتيک اجتماعی برای دمکراسی و عدالت اجتماعی است، مانند؛ "زنده باد کارگر" و يا "کارگر، کارمند اتحاد اتحاد" و شعارهايی از اين قبيل.

ب: ترويج دوستی و همبستگی ميان مردم ايران
يکی از عمده ترين جهتگيريهای دمکراتيک در جنبش اعتراضی عليه استبداد، ترويج دوستی و همبستگی ميان مليتهای ساکن در ايران است. تصور عامه برآن است که ايران برابر با فارس و يا فارس زبان است. اين تصور بر مبنای تبليغات دروغين استبداد شاه و شيخ در کم اهميت جلوه دادن مليتهای غيرفارس، در طول هشتاد سال گذشته در ايران، تاثيرات ناهنجاری در مناسبات انسانی و اجتماعی و حتی سياسی در ايران از خود بجای گذاشته است. اينک اما جنبشهای سياسی و فرهنگی وسيعی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و برای اعاده حقوق برابر در کشور خودشان بوجود آمده است. وسعت اين جنبشها به قدری است که حتی نامزدهای رياست جمهوری در انتخاباتی که به عصيان مردم منجر شد، نيز آشکارا برای کسب رای بيشتر، به دروغ، به اعطای حقوق آن مليتها تاکيد می کردند. اين تاکيد نه از روی باور نامزدهای رياست جمهوری در ايران که به خاطر بيداری و هويت جويی وسيعی که در ميان مردمان غيرفارس ايران بوجود آمده، مطرح شده است. بنابراين يکی از عمده ترين محکهای درستی و نادرستی جهتگيريها در حرکتهای اعتراضي، طرح شعارهايی در دوستی و همبستگی با مليتهای ايران است. ترويج احترام متقابل ميان تمامی مليتهای ايران، تنها راه التيام زخمی است که استبداد شاه و شيخ در بدنه جامعه وسيع ايران بوجود آورد است.

اينک جنبشهای مستقل هويت خواهی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و بويژه در آذربايجان، صف بنديهای سياسی موجود و سنتی در کشور را بر هم ريخته و آرايش جديد از نيروهای سياسی را به ميدان کشانده است. يک نگاه رئاليستی و دمکراتيک به ترکيب مولفه های سياسی در ايران امروز نشان ميدهد که پروسه گذار به يک حاکميت دمکراتيک در ايران با سنتهای سياسی دوران انقلاب مشروطيت و حتی انقلاب جمهوريت (57) غيرممکن است. در واقع حضور مولفه جنبشهای ملی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس جدا از تقابل با استبداد سياسی و ديني، تقابل با استبداد نژادی در ايران را برجسته می کند. اين (نيروی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس) در واقع عمده ترين بلوکی است که تحقق دوباره استبداد سياسی و استبداد نژادی در ايران فردا را غيرممکن می سازد.

بنابراين صف مستقل جنبشهای سياسی در مناطق مختلف ايران، تئوری پرازيهای سنتی و مرکزگرای سابق را با قدرت تمام به چالش می کشد. اتحاد و اتفاق برای تغيير در ايران فردا ديگر با انتخاب يک رهبر کاريسماتيک با شعارهای ناسيوناليسم ايرانی (ناسيوناليسم افراطی فارس) و يا اسلامی و يا حتی سوسياليستی غيرممکن است. به نظر ميرسد که اتحاد و اتفاق در مبارزه عليه استبداد حاکم بر ايران تنها و تنها از طريق احترام متقابل تمامی خلقها نسبت به يکديگر و در عين حال با احترام به استقلال جنبشهای سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس ايران و به رسميت شناختن آنان ممکن و ميسر است. اين تنها راهی است که ميتواند اتحاد عمل ميدانی برای تمامی مردم ايران و نيروهای سياسی متعلق به آن را در کشور عليه استبداد سياسي، دينی و نژادی فراهم آورد.


شعار "استقلال آزادی/جمهوری ايران" يا "استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی" کدامين؟
همچنانکه عنوان شد، شعارهايی که در پروسه اعتراضات در تهران بر زبان تظاهرکننده گان جاری گشت گاه سمت و سويی ناروشن و گاه جهتگيريهايی غيراصولی و غيردمکراتيک داشت. شعار "آزادی استقلال/جمهوری ايرانی" نيز از آن دسته شعارهايی بود که بدون يک تفکر عمقی به ميدان آمده بود و تحت تاثير ناسيوناليسم افراطی موجود در افکار و اذهان عمومی مطرح شده بود. اينک بعد از انتقاداتی که نسبت به اين شعار اينجا و آنجا مطرح شد، اين شعار در شکل نسبتا بهتری تبليغ و ترويج می شود؛ "استقلال آزادی/جمهوری انسانی". صورت اصلاح شده اين شعار البته با وجود اينکه بربنيادهای مجرد انسان دوستی استوار است، بسياربهتر از شکل قبل آن است. اما در عين حال بسيار ناروشن جلوه می کند.

بنابراين شعار"استقلال آزادی/جمهوری ايرانی"، اولا بخاطر اينکه از فيلتر ناسيوناليستی عبور کرده است ماهيتا ضد دمکراتيک است چرا که ناسيوناليسم تماميت خواه ايرانی در ضديت با دمکراتيسم و پلوراليسم قرار دارد. دوما، اگر فيلتر ناسيوناليستی اين شعار را کنار بگذاريم متوجه خواهيم شد که بالاخره هر حکومتی در ايران پسوند نام کشور را خواهد داشت. حتی خود جمهوری اسلامی نيز جمهوری ايرانی است، اما از نوع جمهوری مذهب آن. و در فردای تاسيس يک جمهوری سکولار با هر ماهيتي، باز هم پسوند ايران را خواهد داشت. پس طرح شعار "جمهوری ايران" چه معنی معينی را می خواهد افاده کند؟ به نظر ميرسد که طراحان اين شعار منظورشان نفی جمهوری اسلامی بوده است. اما جنبه اثباتی اين شعار از آنجا که به ايرانيت يعنی ناسيوناليسم ايراني، تاکيد دارد، با تمامی مطالبات دمکراتيک مردم در تناقض قرار می گيرد.

از سوی ديگر، پيش از اين به ساختار چند فرهنگی و چند زبانی ايران اشاره کرديم و شکل گيری جنبشهای هويت طلب متعلق به مليتهای غيرفارس ايران را به مثابه مولفه های قدرت سياسی در ايران يادآور شديم. طرح شعارهای ناسيوناليستی يک مليت در حرکتهای اعتراضی ميتواند اين حرکت را بشدت منزوی کند. با اندکی دقت به پروسه تحولات چهار ماه اخير متوجه خواهيم شد که حرکتهای اعتراضی اخير به صورت نسبتا وسيعی منزوی شده و فقط در تهران و بخشا در بعضی از شهرهای فارس زبان مثل اصفهان و اندکی در شيراز خود نمايی کرد. اين نشان ميدهد که شعارهای مطرح در جنبش اعتراضی منافع مردم ايران و از آن بين منافع مليتهای ساکن ايران را مد نظر نداشته است. هم از اين رو بود که واکنش مليتهای غيرفارس نسبتا به حرکتهای اعتراضی عليه استبداد حاکم، که در واقع اعتراضی همسو با منافع تمامی مردم ايران بود، با سردی و سکوت استقبال شد. بويژه آذربايجان که در صدسال گذشته قلب تپنده سياسی ايران بود نيز، با بهت و سکوت تحولات تهران را دنبال کرد.

بنابراين اگر تامين منافع تمامی مردم و مليتهای ايران مدنظر باشد بايستی شعارهايی را مطرح ساخت که منافع عموم را واقعا تامين کند. برای ايران فردا تنها يک حاکميت غيرمتمرکز متصور است و ماهيت غيرمتمرکز آن هم خلاء يک بنياد دمکراتيک را پر ميکند و هم مطالبات عمومی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ ميدهد. لذا شعاری که در مورد آلترناتيو حکومتی مطرح ميشود، بايستی به وضعيت کنونی ايران و آرايش سياسی جديد نيروهای موجود در آن را مد نظر قرار دهد. مطالبه جمهوری غيرمتمرکز بايستی يکی از شعارهای محوری مردم باشد. يک جمهور غير متمرکز، جمهوری از نوع فدراليستی آن است مثل کانادا، هندوستان، سويئس و کشورهايی از اين قبيل که حکومت غيرمتمرکز دارند. همچنانکه عنوان کردم يک دولت غيرمتمرکز اولين پايهء دمکراسی واقعی است، چون قدرت سياسی در آن به مناطق مختلف در کشور تقسيم ميشود. برای تحقق دمکراسي، برای پاسخ دادن به مسئله جامعه چندزبانه و چند مليتی ايران، برای ايجاد پل دوستی و همبستگی ميان تمامی مليتهای ايران که در واقع پلی است برای ايجاد دوستی و همبستگی با تمامی کشورهای منطقه، بايستی شعار "جمهوری فدرالی" را به جای "جمهوری ايرانی" مورد استفاده قرار داد:
استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی
اين شکل درست شعار، با چشم اندازی رئال و دمکراتيک است.


پ: ترويج دوستی و همبستگی در ميان کشورهای منطقه و جهان
ديپلماسی دولتهای ايران در دوران پهلوی به دليل تکيه بر ناسيوناليسم افراطی و آرياپرستی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه بود و ديپلماسی جمهوری اسلامی به دليل تکيه بر ايدئولوژی دينی و به درجه معينی نژادی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه و حتی جهان است. اين ديپلماسی در ضديت يه احترام به انسان در درجه اول و ضديت با احترام به ملتهای ديگر در درجه دوم بنا شده است. اين در حاليست که ترکيب اتنيکی و زبانی ايران آينهء تمامی نمای مليتهای منطقه خاورميانه است، آينه ايی که در ديپلماسی دولتهای ايران در هشتاد سال گذشته نه تنها انعکاسی نداشته، بلکه در تخالف با آن شکل گرفته است.

اگر تغيير حاکميت در ايران بخواهد سمت وسويی دمکراتيک داشته باشد، بايستی قبل از هر چيز بر همبستگی فرهنگها، زبانها و مليتهای ايران بنا شود. در غير اين صورت تغيير حاکميت نتيجه عبث و بيهوده ايی خواهد داشت. اگر دگرگونيهای سياسی در داخل ايران بتواند مطالبات دمکراتيک تمامی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ دهد، نميتواند دولت برآمده از اين دگرگونيها بر گردونه ديپلماسی کهنه دولتهای پهلوی و جمهوری اسلامی بچرخد. و اگر استراتژی برآمده از حرکتهای اعتراضی مردم به تحقق پلوراليسم سياسي، فرهنگی و اجتماعی در ايران بيانجامد، اين پلوراليسم نميتواند در سياست خارجی دولت دمکراتيک برآمده از آن ضديتی با ملتها و کشورهای منطقه داشته باشد. بلکه برعکس انعکاس دوستی و همبستگی مليتهای در ايران، خود را در دوستی و همبستگی دولت برآمده از آن با ملتها و دولتهای منطقه نيز خواهد يافت. بنابراين حضور مليتهای مختلف در ايران، منشاء دوستی و همبستگی در منطقه را بيش از آنچه که تصور می رود تقويت خواهد کرد. حضور سنگين ترکان در ايران، مناسبات ايران دمکراتيک با دولتهای ترک منطقه (ترکيه، آذربايجان، ترکستان، کيرکيزيستان، اوزبکستان، کازاقستان و...) را تقويت خواهد کرد. حضور عربها پل دوستی و همبستگی با اعراب در منطقه و حضور بلوچها در دوستی ايران و پاکستان و همچنين حضور کردها به همبستگی ميان ايران با کردستان عراق و حضور ترکمنها به پل دوستی ميان ايران و ترکمنستان را نتيجه خواهد داد. اين را نيز اضافه کنيم که ديپلماسی تاکنونی ايران تنها به حضور فارس زبانان توجه نشان داده و دولتهای ايران در هر دو دوره شاه و شيخ مناسبات دوستانه ايی را ميان ايران و افغانستان از يکسو و تاجيکستان از سوی ديگر برقرار کرده اند.

دوستی ملل و همبستگی دول منطقه آنچنانکه عنوان شد، انعکاس استراتژی دمکراتيک در داخل ايران است. برپايی يک همبستگی داخلی زمينه های همبستگی منطقه ای و حتی جهانی را نيز برای ايران فراهم خواهد ساخت و اين کشور را از انزوای در منطقه و تروريست خواندن در جهان رهايی خواهد بخشيد.

بنابراين اگر کسی دوستی و همبستگی مليتها در داخل، منطقه و جهان را امر مهمی تلقی می کند، بايستی اين دوستی و همبستگی انعکاس خود را در شعارهای ميدانی اعتراضات به گونه ايی نشان دهد. شعار "نه غزه نه لبنان/جانم فدای ايران" در سمت و سوی عکس اين ديپلماسی است. بنابراين شعارهايی دمکراتيک ناميده می شوند که به دوستی و همبستگی داخلي، منطقه ايی و جهانی کمک کند و نه عکس آن.
2009-10-30


نظر شما

نام:   ایرانی
ای-میل:  
02:48 10 آبان 1388
آقای شاملی هم در این مقاله تان هم در مقاله
چگونگی انعکاس حقوق مليتها در فتوی اخير آيت الله منتظری
خوب است چند بار ملت فارس را در مقابل ملت های دیگر قرار داده باشید؟
این ملت فارس که شما آنقدر با نفرت از آن یاد می کنید تاج سر دیگر ملتهای ایران است؟ آیا از رفاه کامل برخوردارند و دیگران نه ؟
تن فروشی ، اعتیاد، شکنجه زن و مرد زندانی و اعدامها کودکان سر راهی فروش دختران ووو صدها اجحاف و تضییغ حقوق انسانی دیگر فقط متعلق به غیر فارس هاست؟
مثل اینکه در جمهوری اسلامی هم در داخل زندان هم خارج زندان باید اعلام انزجار کرد: آقای عزیز من از این که فارس هستم اعلام انزجار می کنم. از این که حاکمان شاه شیخ که نماینده من فارس بودند و هستند و به شمای غیر فارس اجحاف کردند پوزش می خواهم . آخر بگوئید چکار باید کرد که از گناه من فارس چشم پوشی کنید؟ چه کرده ام که از خانواده ایی فارس زاده شدم؟ هراسم از آنست در دو فردای دیگر در باور شما فارس بودن جرم شمرده شود
برای اجرای بیست و یکمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، پنجاه نفر فعال سیاسی ( در شهری خارج از ایران ) گرد آمده بودیم در گیر و دار بحث و گفتگو ها دقت کردم تمام سخنگویان ، آذری هستند. دیدم رهبر بسیاری از سازمانهای سیاسی آذری هستند در طول بیش از 100 سال گذشته بسیاری از رهبران جنبشهای مردم، آذری بودند. آیا این افراد متوجه " سلطه جو" بودن "ملت فارس " نبودند؟ تلاش می کردند و می کنند تا نسل نوینی از سلطه جویان نوین بر آنها مسلط شوند؟ نا آگاه بودند و هستند؟
واقعیت آنست که آنها بدرستی بین حاکمیت و ملت فارس بی حق و حقوق تفاوت قائل می شدند و می شوند.
اگر حاکمیت های شاهی و شیخی مانع سخن گفتن نوشتن وروزنامه و تلویزیون داشتن به زبان مادری می شدند و می شوند چه ارتباطی به "ملت فارس "دارد؟ ( تا حال چند فیلم از تلویزیون برون مرزی جمهوری اسلامی دیده ام فیلم های تاریخی به زبان ترکی و فارسی و گاهی به زیر نویس فارسی .برنامه های محلی به زبانهای مختلف.)
نمی دانید د راین چند سال اخیر چه اشکالی بر سر تبلیغ علیه جمهوری اسلامی برای من فارس بوجود آورده اید. تفکرات عقب افتاده پان فارسیسم خود را سازماندهی می کنند و خوراک نظری خود را از تفکرات مقابل خود بدست می آورند. یکی از این افراد می گفت بابا جون تاریخو بخون 700 سال ترکها بر ایران حکومت کردند حالا نوبت ماست ماهم تازه 90ساله داریم حکومت می کنیم!! مرا گول خورده ترکان می نامید. این تفکرات خنجر را از رو بسته اند.
دامن زدن به این تفکرات راه را چنان باز می کند که هیچ چیز جز سرمایه خارجی و چکمه و نعلین قادر به مهار آن نخواهد بود.
تجربه یوگسلاوی نشان داد در ایران آینده هم جنگ همه با همه خواهد بود. وقتیکه به نظرات پان ترکیست ها و پان کردیست ها را گوش فرا می دهی در می یابی آینده تاریکی سر راه همه مان خواهد بود. پان ترکیستها تا سنندج را آذربایجان و پان کردیست ها کل آذربایجان غربی تا مرز شمالی را متعلق به کردستان می دانند.
موفق باشید اظهار تظری بود

 

نام:  
ای-میل:  
01:50 9 آبان 1388
zendeh baad jomhoriye irani

 

نام:   secular
ای-میل:  
23:21 9 آبان 1388
مرگ بر ديکتاتور
ياران دبستاني آزاد بايد گردند
هم شرقي ، هم غربي تعامل تعادل
زنده باد آزادي ، رفاه اجتماعي
استقلال، آزادي، جمهوري ايراني
قدرت سياسي , ثروت ملي از آن جامعه مدنيست

 

نام:   secular
ای-میل:  
23:20 9 آبان 1388
استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی ???????????


va namayandegane majlese parlomani ostani
jonbesh-haye mandani va sandicai-fara ideology hastand ne ahzabe klasike ideology !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

manande jonbeshe zannan, kanoone moaleman , kanoone rooznameh negaran , kanoone nevisandegan. sandicaye karegari , karmandi va ....

ghodrate siyasi va servate meli az ane jameh madni ast !!!! jomhoori parlomani ast na federali !!!!!!!!!!!

 

چه شعارهايی برای اعتلا جنبش اعتراضی مردم مفيد است؟
يونس شاملی


شعارهای مردم در حرکتهای اعتراضی نه تنها نقشی جدی در روند رو به رشد آن دارد، بلکه اين شعارها تعيين کنند سمت سوی مطالبات و خواستگاههای مردمند. طرح شعارهای اعتراضی بعد از کودتای انتخاباتی و اعلام نتايج دهمين دور انتخابات رياست جمهوری به سرعت شکل و شمايل متفاوتتری به خود گرفت و اينک در آرامش بعد از طوفان اول، امکان انديشيدن به شعارها و تاثيرات تاکتيکی و استراتژيک آنان برمناسبات سياسی در داخل و خارج از ايران فراهم شده است.

به جرات ميتوان گفت که انتخاب شعارهای ميدانی گاه با پختگی انتخاب می شود و گاه از ناپختگی قابل توجهی رنج می برند. بعضی ها بر اين باورند که شعارهايی از خارج از کشور به تظاهرات مردم در داخل تزريق شده است. اين باوری نادرست است. شعارها مطرح در تظاهرات مردم، خارج از منشاء طرح آن به دليل زمينه های ذهنی که نسبت به آن شعارها وجود دارد، از سوی مردم پذيرفته و نفی می شوند. اما زمينه های ذهنی مردم هميشه عقلاني، مدرن و يا انسانی نيستند، تا شعارهای مطرح ميان آنان همواره عقلاني، مدرن و مترقی باشند. چرا که حاکميت استبداد در هر صورت ذهنيت مردم را به گونه ايی با زهرهای ناپيدا و ميکروبهای فکری غيردمکراتيک آلوده می کند و اين آلودگيها در شرايط معين نماد و نشانه های خود را در شعارهای مردم منعکس می کند. سابقه اين کجروی را در انقلاب 57 ديديم. شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی نهايت کج فهمی و نهايت بی تجربگی و نهايت بی دانشی در يک جامعه به نمايش می گذاشت. نسل ما با اين شعار، نسل بعدی خود را که هنوز پا به جهان نگذاشته بودند قربانی جهل و نادانی خود کرد.

بنابراين هر شعاری که در ميدان مبارزات سياسی ظهور می کند، بايستی نقد و بررسی شده و اگر لازم باشد جراحی لازم بر روی شعار انجام شود و آنچه که خير عمومی جامعه و مطالبات واقعی دمکراتيک مردم را تامين می کند در ميان صف مردم مطرح شده و تکرار گردد.

اگر با شعارهايی که امروز مردم تکرار می کنند جدی نباشيم، کلاه خود مردم در فردای تحولات پس معرکه است. چه هر شعاری بستگی به منشاء آن دارای خصايل و تمايلات دمکراتيک و يا ضددمکراتيک است. و از آنجا که تبليغ تمايلات برتری طلبانه و حتی نژادپرستانه در 80 سال گذشته در ايران، بشدت بالا بوده است، در شعارهای سياسی مردم گاه تمايلات اولتراناسيوناليستی را ميتوان به عينه مشاهده کرد. برای نمونه برتر دانستن خاک بر انسان در شعار "نه غزه، نه لبنان/جانم فدای ايران" کاملا هويداست. منظور از اين شعار در واقع مخالفت با سياست خارجی جمهوری اسلامی در خاورميانه است. اما با لحنی غير اصولی و نژادپرستانه. کشورهای عربی در خاورميانه علقه های بسيار زيادی با مردم ايران دارند و اساسا بخشی از مردم ايران عرب هستند. بنابراين طرح شعار ضديت با غزه و يا لبنان که کشورهايی با مردمان زحمتکش عرب و دولتهايی که بايستی در همبستگی منطقه ايی با ايران باشند، طرحی نادرست و ضد عربی است. مقصود اين شعار سازمان حماس و يا حزب الله لبنان است. چيزی که در شعار از آنان خبری نيست.



مبنای طرح شعارها در يک مبارزه دمکراتيک چيست؟
الف: عليه استبداد و برای دمکراسی
متاسفانه جو نسبتاً احساسی با درجه آگاهی و تجربه سياسی نسبتا پايين تر و دور از واقعيتهای ساختاری جامعه ايران، بر ذهنيت حرکت اعتراضی حکم می راند. اين جو هيجانی واحساسی منبعث از نرمهای فرهنگی يک جامعه گرفتار عقب ماندگيهاست، و مدلول بعدي، يعنی درجه آگاهی و تجربه کمتر، اثری از حاکميت شاه و شيخ در هشتاد سال گذشته است، و دوری از واقعيتهای فرهنگی ايران، ناديده گرفتن ايران چندزبانه، چندفرهنگی و چند مليتی در شعارهای سياسی است که مبنايش ترويج فرهنگ مغروريتهای کاذب و برتری يک مليت بر مليتهای ديگر در همين دوره است. دوره ايی که تلاش شده است با برتری نگری ميلتی بر مليتهای ديگر، غير از جدا سازی آنان از همديگر، حتی آنان را گاه در تعارض با همديگر قرار دهد و خاک پرستان و اولتراناسيوناليستهای ملت حاکم، همچنان بر طبل برتری کاذب بکوبند و آينده زندگی سعادتمند عموم مردم، از هر مليتی را با تفکرات نژادپرستانهء خوش آلوده سياهي، تباهی کنند و همان حاکميت شاه و شيخ، را اينبار با اسم و عنوانی ديگر برگرده مردم سوار کنند.

خلاصه اينکه، شعارهای مرحله کنونی حرکتهای اعتراضی فقط و فقط بايستی بر بنياد مطالبات دمکراتيک عمومی طرح گردند. بنياد و اساس مطالبات دمکراتيک را نيز منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسيونهای الحاقی آن تشکيل ميدهند. شعار برای آزادی و دمکراسی يک شعار عموم دمکراتيک است و اين مطالبه در منشور جهانی حقوق بشر منعکس است.

بنابراين شعارها عليه استبداد و برای دمکراسي، اساسی ترين شعارهای حرکت اعتراضی محسوب ميشوند. هر کسی ميداند که ماهيت استبداد در ايران ماهيتی چهار گانه (استبداد سياسي؛ استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی) است. لذا شعارها نيز بايستی عليه اسبتداد سياسي، استبداد ديني، استبداد نژادی و استبداد جنسی (ضد زن) باشد. شعارهايی که عليه استبداد سياسی است بايستی آلترناتيو دمکراسی در مقابل آن مطرح شود، مانند؛ "مرگ بر استبداد/ دورد بر آزادی"، "آزادى انديشه / با ديکتاتور نميشه"، و شعارهايی که عليه استبداد دينی است بايستی بر سکولاريسم تاکيد ورزد، مانند؛ "نه به حکومت دينی/بله به حاکميت سکولار"،
و شعارهايی که عليه استبداد نژادی است، بايستی همبستگی تمامی خلقها و مليتهای ايران را در خود مستتر داشته باشد، مانند؛ "مليتهای ايران/اصل و اساس ايران" و يا " پيروز باد همبستگی مليتهای ايران".
و شعارهايی که عليه استبداد جنسی تنظيم می شوند بايستی به برابری زنان با مردان تاکيد کند، مانند؛ "همه زنان ايران/برابرند با مردان" و يا "حقوق برابر زنان با مردان"، در ميدان اعتراضات بر زبان مردم جاری باشد. در اين ميان نبايد حقوق زحمتکشان در مبارزات اجتماعی نيز فراموش گردد. از آنجا که حرکت عليه استبداد سياسی يک حرکت عدالتخواهانه است، عدالتخواهی در عرصه کار و ستم عليه طبقه زحمتکشان را نيز نبايد از مبارزات سياسی جدا دانست. بنابراين شعارهايی در سمت و سوی عدالت اجتماعی نيز جزوی جدايی ناپذير از يک مبارزه سيستماتيک اجتماعی برای دمکراسی و عدالت اجتماعی است، مانند؛ "زنده باد کارگر" و يا "کارگر، کارمند اتحاد اتحاد" و شعارهايی از اين قبيل.

ب: ترويج دوستی و همبستگی ميان مردم ايران
يکی از عمده ترين جهتگيريهای دمکراتيک در جنبش اعتراضی عليه استبداد، ترويج دوستی و همبستگی ميان مليتهای ساکن در ايران است. تصور عامه برآن است که ايران برابر با فارس و يا فارس زبان است. اين تصور بر مبنای تبليغات دروغين استبداد شاه و شيخ در کم اهميت جلوه دادن مليتهای غيرفارس، در طول هشتاد سال گذشته در ايران، تاثيرات ناهنجاری در مناسبات انسانی و اجتماعی و حتی سياسی در ايران از خود بجای گذاشته است. اينک اما جنبشهای سياسی و فرهنگی وسيعی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و برای اعاده حقوق برابر در کشور خودشان بوجود آمده است. وسعت اين جنبشها به قدری است که حتی نامزدهای رياست جمهوری در انتخاباتی که به عصيان مردم منجر شد، نيز آشکارا برای کسب رای بيشتر، به دروغ، به اعطای حقوق آن مليتها تاکيد می کردند. اين تاکيد نه از روی باور نامزدهای رياست جمهوری در ايران که به خاطر بيداری و هويت جويی وسيعی که در ميان مردمان غيرفارس ايران بوجود آمده، مطرح شده است. بنابراين يکی از عمده ترين محکهای درستی و نادرستی جهتگيريها در حرکتهای اعتراضي، طرح شعارهايی در دوستی و همبستگی با مليتهای ايران است. ترويج احترام متقابل ميان تمامی مليتهای ايران، تنها راه التيام زخمی است که استبداد شاه و شيخ در بدنه جامعه وسيع ايران بوجود آورد است.

اينک جنبشهای مستقل هويت خواهی در ميان مليتهای غيرفارس ايران و بويژه در آذربايجان، صف بنديهای سياسی موجود و سنتی در کشور را بر هم ريخته و آرايش جديد از نيروهای سياسی را به ميدان کشانده است. يک نگاه رئاليستی و دمکراتيک به ترکيب مولفه های سياسی در ايران امروز نشان ميدهد که پروسه گذار به يک حاکميت دمکراتيک در ايران با سنتهای سياسی دوران انقلاب مشروطيت و حتی انقلاب جمهوريت (57) غيرممکن است. در واقع حضور مولفه جنبشهای ملی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس جدا از تقابل با استبداد سياسی و ديني، تقابل با استبداد نژادی در ايران را برجسته می کند. اين (نيروی سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس) در واقع عمده ترين بلوکی است که تحقق دوباره استبداد سياسی و استبداد نژادی در ايران فردا را غيرممکن می سازد.

بنابراين صف مستقل جنبشهای سياسی در مناطق مختلف ايران، تئوری پرازيهای سنتی و مرکزگرای سابق را با قدرت تمام به چالش می کشد. اتحاد و اتفاق برای تغيير در ايران فردا ديگر با انتخاب يک رهبر کاريسماتيک با شعارهای ناسيوناليسم ايرانی (ناسيوناليسم افراطی فارس) و يا اسلامی و يا حتی سوسياليستی غيرممکن است. به نظر ميرسد که اتحاد و اتفاق در مبارزه عليه استبداد حاکم بر ايران تنها و تنها از طريق احترام متقابل تمامی خلقها نسبت به يکديگر و در عين حال با احترام به استقلال جنبشهای سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس ايران و به رسميت شناختن آنان ممکن و ميسر است. اين تنها راهی است که ميتواند اتحاد عمل ميدانی برای تمامی مردم ايران و نيروهای سياسی متعلق به آن را در کشور عليه استبداد سياسي، دينی و نژادی فراهم آورد.


شعار "استقلال آزادی/جمهوری ايران" يا "استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی" کدامين؟
همچنانکه عنوان شد، شعارهايی که در پروسه اعتراضات در تهران بر زبان تظاهرکننده گان جاری گشت گاه سمت و سويی ناروشن و گاه جهتگيريهايی غيراصولی و غيردمکراتيک داشت. شعار "آزادی استقلال/جمهوری ايرانی" نيز از آن دسته شعارهايی بود که بدون يک تفکر عمقی به ميدان آمده بود و تحت تاثير ناسيوناليسم افراطی موجود در افکار و اذهان عمومی مطرح شده بود. اينک بعد از انتقاداتی که نسبت به اين شعار اينجا و آنجا مطرح شد، اين شعار در شکل نسبتا بهتری تبليغ و ترويج می شود؛ "استقلال آزادی/جمهوری انسانی". صورت اصلاح شده اين شعار البته با وجود اينکه بربنيادهای مجرد انسان دوستی استوار است، بسياربهتر از شکل قبل آن است. اما در عين حال بسيار ناروشن جلوه می کند.

بنابراين شعار"استقلال آزادی/جمهوری ايرانی"، اولا بخاطر اينکه از فيلتر ناسيوناليستی عبور کرده است ماهيتا ضد دمکراتيک است چرا که ناسيوناليسم تماميت خواه ايرانی در ضديت با دمکراتيسم و پلوراليسم قرار دارد. دوما، اگر فيلتر ناسيوناليستی اين شعار را کنار بگذاريم متوجه خواهيم شد که بالاخره هر حکومتی در ايران پسوند نام کشور را خواهد داشت. حتی خود جمهوری اسلامی نيز جمهوری ايرانی است، اما از نوع جمهوری مذهب آن. و در فردای تاسيس يک جمهوری سکولار با هر ماهيتي، باز هم پسوند ايران را خواهد داشت. پس طرح شعار "جمهوری ايران" چه معنی معينی را می خواهد افاده کند؟ به نظر ميرسد که طراحان اين شعار منظورشان نفی جمهوری اسلامی بوده است. اما جنبه اثباتی اين شعار از آنجا که به ايرانيت يعنی ناسيوناليسم ايراني، تاکيد دارد، با تمامی مطالبات دمکراتيک مردم در تناقض قرار می گيرد.

از سوی ديگر، پيش از اين به ساختار چند فرهنگی و چند زبانی ايران اشاره کرديم و شکل گيری جنبشهای هويت طلب متعلق به مليتهای غيرفارس ايران را به مثابه مولفه های قدرت سياسی در ايران يادآور شديم. طرح شعارهای ناسيوناليستی يک مليت در حرکتهای اعتراضی ميتواند اين حرکت را بشدت منزوی کند. با اندکی دقت به پروسه تحولات چهار ماه اخير متوجه خواهيم شد که حرکتهای اعتراضی اخير به صورت نسبتا وسيعی منزوی شده و فقط در تهران و بخشا در بعضی از شهرهای فارس زبان مثل اصفهان و اندکی در شيراز خود نمايی کرد. اين نشان ميدهد که شعارهای مطرح در جنبش اعتراضی منافع مردم ايران و از آن بين منافع مليتهای ساکن ايران را مد نظر نداشته است. هم از اين رو بود که واکنش مليتهای غيرفارس نسبتا به حرکتهای اعتراضی عليه استبداد حاکم، که در واقع اعتراضی همسو با منافع تمامی مردم ايران بود، با سردی و سکوت استقبال شد. بويژه آذربايجان که در صدسال گذشته قلب تپنده سياسی ايران بود نيز، با بهت و سکوت تحولات تهران را دنبال کرد.

بنابراين اگر تامين منافع تمامی مردم و مليتهای ايران مدنظر باشد بايستی شعارهايی را مطرح ساخت که منافع عموم را واقعا تامين کند. برای ايران فردا تنها يک حاکميت غيرمتمرکز متصور است و ماهيت غيرمتمرکز آن هم خلاء يک بنياد دمکراتيک را پر ميکند و هم مطالبات عمومی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ ميدهد. لذا شعاری که در مورد آلترناتيو حکومتی مطرح ميشود، بايستی به وضعيت کنونی ايران و آرايش سياسی جديد نيروهای موجود در آن را مد نظر قرار دهد. مطالبه جمهوری غيرمتمرکز بايستی يکی از شعارهای محوری مردم باشد. يک جمهور غير متمرکز، جمهوری از نوع فدراليستی آن است مثل کانادا، هندوستان، سويئس و کشورهايی از اين قبيل که حکومت غيرمتمرکز دارند. همچنانکه عنوان کردم يک دولت غيرمتمرکز اولين پايهء دمکراسی واقعی است، چون قدرت سياسی در آن به مناطق مختلف در کشور تقسيم ميشود. برای تحقق دمکراسي، برای پاسخ دادن به مسئله جامعه چندزبانه و چند مليتی ايران، برای ايجاد پل دوستی و همبستگی ميان تمامی مليتهای ايران که در واقع پلی است برای ايجاد دوستی و همبستگی با تمامی کشورهای منطقه، بايستی شعار "جمهوری فدرالی" را به جای "جمهوری ايرانی" مورد استفاده قرار داد:
استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی
اين شکل درست شعار، با چشم اندازی رئال و دمکراتيک است.


پ: ترويج دوستی و همبستگی در ميان کشورهای منطقه و جهان
ديپلماسی دولتهای ايران در دوران پهلوی به دليل تکيه بر ناسيوناليسم افراطی و آرياپرستی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه بود و ديپلماسی جمهوری اسلامی به دليل تکيه بر ايدئولوژی دينی و به درجه معينی نژادی ضديت با ملتها و دولتهای منطقه و حتی جهان است. اين ديپلماسی در ضديت يه احترام به انسان در درجه اول و ضديت با احترام به ملتهای ديگر در درجه دوم بنا شده است. اين در حاليست که ترکيب اتنيکی و زبانی ايران آينهء تمامی نمای مليتهای منطقه خاورميانه است، آينه ايی که در ديپلماسی دولتهای ايران در هشتاد سال گذشته نه تنها انعکاسی نداشته، بلکه در تخالف با آن شکل گرفته است.

اگر تغيير حاکميت در ايران بخواهد سمت وسويی دمکراتيک داشته باشد، بايستی قبل از هر چيز بر همبستگی فرهنگها، زبانها و مليتهای ايران بنا شود. در غير اين صورت تغيير حاکميت نتيجه عبث و بيهوده ايی خواهد داشت. اگر دگرگونيهای سياسی در داخل ايران بتواند مطالبات دمکراتيک تمامی مردم ايران و مليتهای ساکن آن را پاسخ دهد، نميتواند دولت برآمده از اين دگرگونيها بر گردونه ديپلماسی کهنه دولتهای پهلوی و جمهوری اسلامی بچرخد. و اگر استراتژی برآمده از حرکتهای اعتراضی مردم به تحقق پلوراليسم سياسي، فرهنگی و اجتماعی در ايران بيانجامد، اين پلوراليسم نميتواند در سياست خارجی دولت دمکراتيک برآمده از آن ضديتی با ملتها و کشورهای منطقه داشته باشد. بلکه برعکس انعکاس دوستی و همبستگی مليتهای در ايران، خود را در دوستی و همبستگی دولت برآمده از آن با ملتها و دولتهای منطقه نيز خواهد يافت. بنابراين حضور مليتهای مختلف در ايران، منشاء دوستی و همبستگی در منطقه را بيش از آنچه که تصور می رود تقويت خواهد کرد. حضور سنگين ترکان در ايران، مناسبات ايران دمکراتيک با دولتهای ترک منطقه (ترکيه، آذربايجان، ترکستان، کيرکيزيستان، اوزبکستان، کازاقستان و...) را تقويت خواهد کرد. حضور عربها پل دوستی و همبستگی با اعراب در منطقه و حضور بلوچها در دوستی ايران و پاکستان و همچنين حضور کردها به همبستگی ميان ايران با کردستان عراق و حضور ترکمنها به پل دوستی ميان ايران و ترکمنستان را نتيجه خواهد داد. اين را نيز اضافه کنيم که ديپلماسی تاکنونی ايران تنها به حضور فارس زبانان توجه نشان داده و دولتهای ايران در هر دو دوره شاه و شيخ مناسبات دوستانه ايی را ميان ايران و افغانستان از يکسو و تاجيکستان از سوی ديگر برقرار کرده اند.

دوستی ملل و همبستگی دول منطقه آنچنانکه عنوان شد، انعکاس استراتژی دمکراتيک در داخل ايران است. برپايی يک همبستگی داخلی زمينه های همبستگی منطقه ای و حتی جهانی را نيز برای ايران فراهم خواهد ساخت و اين کشور را از انزوای در منطقه و تروريست خواندن در جهان رهايی خواهد بخشيد.

بنابراين اگر کسی دوستی و همبستگی مليتها در داخل، منطقه و جهان را امر مهمی تلقی می کند، بايستی اين دوستی و همبستگی انعکاس خود را در شعارهای ميدانی اعتراضات به گونه ايی نشان دهد. شعار "نه غزه نه لبنان/جانم فدای ايران" در سمت و سوی عکس اين ديپلماسی است. بنابراين شعارهايی دمکراتيک ناميده می شوند که به دوستی و همبستگی داخلي، منطقه ايی و جهانی کمک کند و نه عکس آن.
2009-10-30

9 آبان 1388    23:02

Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما

نام:   ایرانی
ای-میل:  
02:48 10 آبان 1388
آقای شاملی هم در این مقاله تان هم در مقاله
چگونگی انعکاس حقوق مليتها در فتوی اخير آيت الله منتظری
خوب است چند بار ملت فارس را در مقابل ملت های دیگر قرار داده باشید؟
این ملت فارس که شما آنقدر با نفرت از آن یاد می کنید تاج سر دیگر ملتهای ایران است؟ آیا از رفاه کامل برخوردارند و دیگران نه ؟
تن فروشی ، اعتیاد، شکنجه زن و مرد زندانی و اعدامها کودکان سر راهی فروش دختران ووو صدها اجحاف و تضییغ حقوق انسانی دیگر فقط متعلق به غیر فارس هاست؟
مثل اینکه در جمهوری اسلامی هم در داخل زندان هم خارج زندان باید اعلام انزجار کرد: آقای عزیز من از این که فارس هستم اعلام انزجار می کنم. از این که حاکمان شاه شیخ که نماینده من فارس بودند و هستند و به شمای غیر فارس اجحاف کردند پوزش می خواهم . آخر بگوئید چکار باید کرد که از گناه من فارس چشم پوشی کنید؟ چه کرده ام که از خانواده ایی فارس زاده شدم؟ هراسم از آنست در دو فردای دیگر در باور شما فارس بودن جرم شمرده شود
برای اجرای بیست و یکمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، پنجاه نفر فعال سیاسی ( در شهری خارج از ایران ) گرد آمده بودیم در گیر و دار بحث و گفتگو ها دقت کردم تمام سخنگویان ، آذری هستند. دیدم رهبر بسیاری از سازمانهای سیاسی آذری هستند در طول بیش از 100 سال گذشته بسیاری از رهبران جنبشهای مردم، آذری بودند. آیا این افراد متوجه " سلطه جو" بودن "ملت فارس " نبودند؟ تلاش می کردند و می کنند تا نسل نوینی از سلطه جویان نوین بر آنها مسلط شوند؟ نا آگاه بودند و هستند؟
واقعیت آنست که آنها بدرستی بین حاکمیت و ملت فارس بی حق و حقوق تفاوت قائل می شدند و می شوند.
اگر حاکمیت های شاهی و شیخی مانع سخن گفتن نوشتن وروزنامه و تلویزیون داشتن به زبان مادری می شدند و می شوند چه ارتباطی به "ملت فارس "دارد؟ ( تا حال چند فیلم از تلویزیون برون مرزی جمهوری اسلامی دیده ام فیلم های تاریخی به زبان ترکی و فارسی و گاهی به زیر نویس فارسی .برنامه های محلی به زبانهای مختلف.)
نمی دانید د راین چند سال اخیر چه اشکالی بر سر تبلیغ علیه جمهوری اسلامی برای من فارس بوجود آورده اید. تفکرات عقب افتاده پان فارسیسم خود را سازماندهی می کنند و خوراک نظری خود را از تفکرات مقابل خود بدست می آورند. یکی از این افراد می گفت بابا جون تاریخو بخون 700 سال ترکها بر ایران حکومت کردند حالا نوبت ماست ماهم تازه 90ساله داریم حکومت می کنیم!! مرا گول خورده ترکان می نامید. این تفکرات خنجر را از رو بسته اند.
دامن زدن به این تفکرات راه را چنان باز می کند که هیچ چیز جز سرمایه خارجی و چکمه و نعلین قادر به مهار آن نخواهد بود.
تجربه یوگسلاوی نشان داد در ایران آینده هم جنگ همه با همه خواهد بود. وقتیکه به نظرات پان ترکیست ها و پان کردیست ها را گوش فرا می دهی در می یابی آینده تاریکی سر راه همه مان خواهد بود. پان ترکیستها تا سنندج را آذربایجان و پان کردیست ها کل آذربایجان غربی تا مرز شمالی را متعلق به کردستان می دانند.
موفق باشید اظهار تظری بود

 

نام:  
ای-میل:  
01:50 9 آبان 1388
zendeh baad jomhoriye irani

 

نام:   secular
ای-میل:  
23:21 9 آبان 1388
مرگ بر ديکتاتور
ياران دبستاني آزاد بايد گردند
هم شرقي ، هم غربي تعامل تعادل
زنده باد آزادي ، رفاه اجتماعي
استقلال، آزادي، جمهوري ايراني
قدرت سياسي , ثروت ملي از آن جامعه مدنيست

 

نام:   secular
ای-میل:  
23:20 9 آبان 1388
استقلال آزادی/ جمهوری فدرالی ???????????


va namayandegane majlese parlomani ostani
jonbesh-haye mandani va sandicai-fara ideology hastand ne ahzabe klasike ideology !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

manande jonbeshe zannan, kanoone moaleman , kanoone rooznameh negaran , kanoone nevisandegan. sandicaye karegari , karmandi va ....

ghodrate siyasi va servate meli az ane jameh madni ast !!!! jomhoori parlomani ast na federali !!!!!!!!!!!

 

Posted on Saturday, October 31, 2009 at 07:59PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>