« احضار کمیل ابن زیاد | Main | چگونگی انعکاس حقوق مليتها در فتوی اخير آيت الله منتظری يونس شاملی »

پاسخی به ابراهيم نبوی! کميته دانشجويی بلژيک

پاسخی به ابراهيم نبوی!
کميته دانشجويی بلژيک


گاه آنچه ما را به حقيقت می رساند خود از آن عاری است
مارگوت بيكل1

چندی پيش ما - از فعالان کميته دانشجويی بلژيک - نتيجه گفتگوی خود با آقای ابراهيم نبوی را در گردهمايی 23 سپتامبر در بروکسل در نوشته ای با عنوان ,يک مشاهده، يک مشاجره, منتشر کرديم.2 آقای نبوی شبانه جوابيه ای تحت عنوان ,آنها کمونيست نبودند, را نوشت و در وبلاگ خود منتشر کرد.3
آقای نبوی آنقدر در نوشتن جوابيه اش عجله داشت و آنقدر دستپاچه بود که حتی فرصت نکرد يک بار هم شده بر آدرس کميته دانشجويی بلژيک کليکی کند و ببيند ما که هستيم؟ و چه می گوييم؟ و چه کرده ايم؟ و بی جهت ما را به حزب کمونيست کارگری ايران منتسب نکند. خود اين برخورد (يعنی تحقيق نکرده حرفی را زدن و کسی را منتسب به چيزی کردن) به خوبی نشان می دهد که چه کسی از واقعيات فرار می کند و به قول نوشته ايشان از ,مواريث انديشه های ايدئولوژيک, رنج می برد.
آقای نبوی پاسخگويی به ما را به فرصتی برای دق و دلی خالی کردن نسبت به کمونيسم و کمونيستها بدل کرد؛ و با خشم بسيار و با تکيه بر گمانه زنی های دروغ ما را اعضای در حال مأموريت احزاب، کودک و حتی ناکس خواند. ناکسانی که ,نه معلوم است از کجا دستور می گيرند و نه نشانه ای از آنان پيداست و به بادی می آيند و به بادی می روند., ما تصميم نداريم در اين نوشته به ياوه های آقای نبوی در مورد کمونيسم پاسخ دهيم. حتی نمی خواهيم او را متهم کنيم که کماکان به متد دوره دانشجويی اش - زمانی که از اعضای ,انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه شيراز, بود4 - به مخالفانش برخورد می کند. ولی تا آنجايی که تاريخ سه دهه گذشته را مطالعه کرده ايم دريافته ايم که روش هميشگی و جمهوری اسلامی از زمان خمينی تا خامنه ای و احمدی نژاد در برخورد به مخالفين اين بوده است که يا ,خس و خاشاک, هستند يا ,مأمور بيگانه و از جايی دستور می گيرند.,، بنابراين برايمان جای تعجبی باقی نگذاشت.
آقای نبوی در جوابيه خود می نويسد ,"آنها در سالهای 60 يه مُشت کمونيست بودن و بايد می مردن و شما هم 5% هستيد و حقتون همونه"، من اصولاَ چنين جمله ای را نگفتم و چنين نگاهی از من برنمی آيد., اينکه آقای نبوی در آن مشاجره چنين جملاتی گفته يا نه را به بخشی از همان مدعوين وی در آن گردهمايی که شاهد ماجرا بودند رجوع می دهيم؛ و از آنان می خواهيم که مصلحت گرايی را کنار گذاشته و حقيقت را بيان کنند. کسانی که نه دلِ خوشی از آقای نبوی داشته و نه دل ِخوشی از برخی مسئولين ,کانون مدافعان حقوق بشر در ايران � بلژيک, دارند که به هر قيمتی می خواهند خود را به ارابه موج سبز ببندند.
اما سوای نکات فوق خود، جوابيه آقای نبوی و اظهاراتش در مورد قتل عام سالهای شصت و 67 به اندازه کافی افشاگر است. جوابيه نبوی کيفرخواستی عليه خود است. کيفرخواستی که هر دادگاهی می تواند با تکيه بدان ايشان را به جرم دروغگويی چندباره، پوشاندن جنايات بزرگ و شارلاتانيسم سياسی محکوم کند.
نبوی می نويسد: ,من در سال 1367 نويسنده بودم و به دليل اينکه سه چهار سالی از سياست بريده بودم، اصلا خبر اين اعدامها را نشنيدم و حتی تا سالهای بعد هم واقعيت آن را نمی دانستم., پيش ترها هم نبوی چنين ادعايی را در يک ميزگرد راديويی با شرکت آقای رضا عليجانی (در راديو فرانسه) کرده بود و آقای رضا عليجانی (از زندانيان شاهد کشتار 67) در همان مصاحبه با تعجب می گويند که هرکس در آن روزگار حداقل روزنامه خوان بوده، در جريان نامه های برکناری آقای منتظری در اعتراض به اين قتل عام و مسائل مربوطه قرار گرفته بود. چگونه آقای نبوی می گويند که تا سال 1376 از اين فاجعه بی خبر بوده اند.5 حال اينکه آقای نبوی در آن روزگار تلخ و مرگ زده، يکی از اعضای سردبيری مجله سروش طی سالهای 65 تا 68 بوده است.6 و جالب اينکه اخيراَ همفکر و يار شفيق ايشان آقای محسن مخملباف مدعی شده که داستان "جراحی روح" را که در آبان ماه سال 67 در مجله سروش به چاپ رسانده در اعتراض به کشتار سال 67 نگاشته بود.7 آيای جای سؤال نيست که نبوی بعنوان ,يک سردبير هنرمند حساس, اين داستان را نخوانده باشد؟! و حتی يک بار هم از يار شفيق اش نپرسيده باشد برای چه اين داستان را نوشته؟! يا مخملباف دروغ می گويد يا نبوی و يا هر دو!!!!!
آقای نبوی می نويسد گفتگوی وی با ما ,در مورد کشتار سال 67 بود و نه در مورد کشتگان دهه شصت, بود. البته قبلاَ هم او چنين تفکيکی در مورد اين کشتارها انجام داده است. سؤال اينجاست که چه فرقی بين ماهيت ايندو قتل عام موجود است؟ البته آقای نبوی اين "فرق" را قبلاَ در وبلاگش چنين توضح داده است: ,البته يادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت يک دولت يا حکومت ظالم با يک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه عليه همديگر بود که نيروی غالب نيروی مغلوب را بيشتر کشت و آزار داد و راند. طبيعتا آنکه قدرت غالب يافت ظلم بيشتری کرد.,8 به اندازه کافی اين جملات مشمئز کننده است. دقت کنيد از نظر ايشان کسانی که طی سالهای شصت کشته شدند قربانی يک خشونت دو طرفه بودند. آيا قصد اين جمله می تواند چيزی کمتر از توجيه جنايات جمهوری اسلامی باشد؟ آيا مضمون جملات فوق تفاوت ماهوی با آنچه که نبوی در مشاجره ما با بيان کرد دارد؟ فقط آن روز حضور چند جوان کنجکاو و پرسشگر موجب شد که عصبانی شود و عنان سخن از کف داده؛ و رک و صريح آنچه که در فکرش می گذشت را بيان کند. همان افکار و ايده هايی که اعمال سی سال پيش وی را رقم زد. اين تفکر و بينش کليه دولت مردان ارتجاعی است که از يکسو مردم را سرکوب می کنند و از سوی ديگر به خاطر مقاومت مردم در مقابل سرکوب، آنها را محکوم می کنند.
نگاهی به برخورد آقای نبوی در سال 1386 نسبت به کشتار 67 بيندازيم: ,ماجرای کشتار 67 مثل کشف گورهای دسته جمعی قربانيان در حکومت های مختلف ديکتاتوری است، مثل روسيه، کامبوج، شيلي، چين، عراق و بسياری جاهای ديگر. آنچه مهم است اين است که موضوعی با اين اهميت در حافظه ملی مردمی که در ايران زندگی می کنند، يا نسلی که امروز در ايران زندگی می کنند، اهميت خودش را از دست داده است. فاصله ما با آن کشتار دارد به عمر يک نسل می رسد. محکوم کردن کسانی که خود محکوم کننده اين فاجعه اند، به نظر من فقط بازی دو نسل بر سر مالکيت چيزی است که ديگر وجود ندارد. نسلی می خواهد با يادآوری اين جنايت اثبات کند که مبارزات مهمی کرده و قربانی شده و دوستانش کشته شده اند و خودش هم اگر مانده بود کشته می شد و نسلی ديگر می گويد که به هيچ کدام از طرفين مبارزه قبلی اهميت نمی دهد و موضوع زندگی اش سالهاست که اين نيست. بسياری از آنان که سالگرد قتل عام 67 را هر سال برگزار می کنند، مشکل شان يادآوری فاجعه کشتار نيست، بلکه نمی خواهند خودشان به عنوان کسانی که ممکن بود کشته شوند، فراموش شوند. برای بعضی هم اين موضوع تنها عمل سياسی است که در طول سال انجام می دهند، تا به خودشان بگويند که هنوز هستند و زنده اند. در اين ميان بازي، رقابت سياسی برسر هيچ و پوچ در جريان است. کسانی که شش سال قبل از آن اعدام ها از کشور بيرون آمدند، کسانی را که پنج سال قبل از آن اعدام ها از حکومت بيرون آمده بودند، به همدستی در جنايت متهم می کنند، تنها به اين دليل که دست شان به عاملان اصلی نمی رسد. اين بازی هر سال جريان دارد و فکر می کنم هر سال تکرار شود., (تأکيدات از ماست)9
حتی زمانی که نبوی به قول خودش بعد از دهسال از جنايات کشتار 67 باخبر شد،10 فرمان بی اهميت بودن اين فاجعه در تاريخ ايران و فراموشی آن را می دهد. نبوی می خواهد بر حقايق بزرگ تاريخی خاک بپاشد و تحت عنوان "بازی" قاتل و مقتول را يکسان جلوه دهد و کسانی که برای دادخواهی و ثبت اين جنايت بزرگ در حافظه مردم مبارزه می کنند را تحقير کند و سرانجام کسانی را که دست شان به خون شريف ترين فرزندان اين جامعه آغشته اند، تبرئه کند.
نبوی می داند که پافشاری بر افشای کشتار تابستان سال 67 چشم اسفنديار نظام جمهوری اسلامی است. بدون شک بيرون کشيدن يک حلقه از زنجيره جنايات نظام جمهوری اسلامی مثلاَ کشتار تابستان 67 در پی خود حلقه های ديگر اين زنجيره جنايت را به حرکت درمی آورد. پای کل نظام جمهوری اسلامی با همه دستگاه دينی سياسی قضايی اجرايی و قانونی آن در ميان است. پای همه جناح های آن بعنوان تکه هايی از پازل آمران و عاملان اين جنايات پيش می آيد. ابراهيم نبوی نيز بعنوان يکی از خادمان اين نظام از اينکه اين پرونده جنايت هر ساله گردگيری شود و حقايق آن به هر دليلی مانند مراسم های يادبود جان باختگان تر و تازه شود، دل نگران است.
آقای نبوی در جوابيه اش در تکذيب جمله ,واجب القتل بودن کمونيستها, می نويسد: ,چنين نگاهی از من برنمی آيد., نگاه امروزين او را نسبت به يک جنايت بزرگ در لابلای سطرهای فوق ديديم. اما آيا نبوی آنگونه که ادعا می کند حداقل مسئوليت نگاه ديروزين خود را برعهده می گيرد؟ صادقانه می گويد که چه بود و چه کرد؟ مسأله فقط مسئوليت اخلاقی يا سياسی کسی که سالها فعالانه برای استقرار جمهوری اسلامی کار می کرد، نيست. مسأله اين است که آقای نبوی مسئوليت مستقيم در سازماندهی بسياری از سرکوبهای سالهای 57 تا 64 داشت.
آقای نبوی مسأله اين نيست که شما به عنوان يک نويسنده يا روزنامه نگار يا سناريو نويس و طنزپرداز � معتقد به جمهوری اسلامی - در آن دوره از خود مسئوليت اخلاقی نشان داديد يا خير؟ شما در مورد مسئوليت مستقيم اجرايی تان در بسياری از سرکوبهای آن دوره چه می گوييد؟ با کمک امثال شما بود که انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيراز سازماندهی شد. نتيجه اش 491 نفر مجروح و سه تن کشته بود. نام نسرين رستمی را تا کنون نشنيده ايد. که جزو کشته شدگان بود؟11
شما جزيی از تيم ناطق نوری در وزارت کشور در سال 64 بوديد. يک بار هم شده برای مردم توضيح دهيد که وظيفه تيم تان چه بود. تيم تان برای برقراری نظم در سراسر کشور چه کرد. نيروهای انتظامی تحت فرمان تيم شما به چه کاری مشغول بودند؟ با چه نقشه ها و برنامه هايی دوران شاد کودکی مان را از ما گرفتيد. تيم شما با جوانان کردستان چه کرد زمانی که برای حفظ نظم هروئين را ارزانتر از سيگار به آنجا روانه می کردند. مسئوليت شما آن موقع چه بود؟ آيا نبايد شما روزی بابت اين مسئوليتها مستقيم و اجرايی که داشتيد به مردم پاسخگو باشيد.
آقای نبوی ما از شما نمی پرسيم که ,منظورتان از نوشته های طنزتان چيست؟, اما از شما در مورد اعمال تان در دهه شصت خواهيم پرسيد. حداقل به ما بگوييد که اعمال شما در دهه شصت برخاسته از چه نگاهی بود. از قديم گفته اند يک سوزن به خود بزن يک جوالدوز به ديگران. اول خود را نقد کنيد بعد به نقد ,آدمکشی های, کمونيستها بپردازيد. بگوييد اين چه نگاهی بود که کشتن کمونيستها و مجاهدين، بهائيان و دگرانديشان را در آن سالها جايز می دانست و چشمش را بر قتل عام 67 بسته بود.
کشتارهای جمهوری اسلامی در دهه 60 و نقش اصلاح طلبان دوم خردادی ديروز و موج سبزی های امروز در آن کشتار باعث شده که امثال آقای نبوی در بد تنگنايی گير کنند. از يکسو ديگر مانند سابق نمی توانند در مورد اين جنايات سکوت کنند از سوی ديگر بهيچوجه حاضر نيستند از نقش و نگاه، تفکر و پايبندی شان به ايدئولوژی اسلامی در آن سالها انتقادی به عمل آورند. علت اساسی اش هم اين است که اغلب آنان هنوز به نظام دينی باور دارند. آنها نمی خواهند کل اين نظام از بين رود.12
برای مثال امروزه آقای نبوی هم عليرغم ادعايش مبنی بر ,ايدئولوژی زدايی, از خود حاضر نيست از مولای سبزپوش خود ميرحسين موسوی فاصله بگيرد و به قول خودش او را در ميدان مين تنها گذارد. از کسی که هنوز طرفدار ,جمهوری اسلامي، نه يک کلمه بيشتر، نه يک کلمه کمتر, است. بالاخره آقای نبوي؛ شما که خود را مخالف هر نوع نظام ايدئولوژيکی می دانيد، حرف حساب تان با اين جمله موسوی چيست؟ او که مدام بر بازگشت به اسلام ناب محمدی و ارزشهای طلايی دوران خمينی تأکيد می کند و خواب آن سالها را دوباره برای مردم می بيند. شما در اين رابطه چه می گوييد؟ نکند شما نيز در چنين خواب و رويايی بسر می بريد؟ بويژه آنجايی که زيرکانه به جای ,حکومت دينی, از کلمه ,ديکتاتوری دينی, در جوابيه تان استفاده می کنيد. مگر در طول تاريخ، جامعه بشری در جايی شاهد دمکراسی دينی و حکومت دمکراتيک دينی هم بوده که در قرن بيست و يکم دوباره شاهدش باشيم!!! ما قسم شما را باور کنيم که می گوييد ,بيرحمی و کشتار ويژه هرنوع نظام ايدئولوژيکی است, يا دم خروسی را که از زير شال سبز و بلند طرفداری شما از حکومت دينی ميرحسين موسوی بيرون زده است؟
آقای نبوی بين رخت برکندن از خدمت به يک نظام ارتجاعی و پشت و رو کردن لباس خيلی فرق است. اينجاست که برای ما رابطه بين دروغ گويی های آشکار شما در مورد گذشته با دروغهايی که در مورد آينده تحويل می دهيد، روشنتر می شود. يک بار تاريخ گذشته را از نسل ما دزديد حال می خواهيد تاريخ آينده را هم بدزديد؟! جدل و مشاجره اساسی ما و شما نه بر سر گذشته بلکه بر سر آينده است. آينده ای که جريان سياسی شما می خواهد برای جامعه ما ترسيم کند. علت اصلی عصبانيت تان هم از اين بابت است. علت ناسزاهايی که که در جوابيه تان نثار ما کرديد از اين رو است. به خاطر اينکه فکر نمی کرديد، نسلی که قرار بود هيچ پيوندی با نسل پيشين خود نداشته باشد، نسلی که زمانی شما و امثال شما کودکی شان را به بازی گرفتيد، نسلی که پدران و مادران شان را به زندان انداختيد يا روانه خاورانها کرديد و از زندگی شاد محرومشان کرديد، دوباره به عنوان ,ناکسان, در مقابل شما قد علم کنند و شما را، اعمال شما را و بينش و تفکر شما را به مصاف بطلبند و از کمونيسم دفاع کنند. اين است علت اصلی ناراحتی شما! از اينکه عليرغم اين همه قلع و قمعی که شما و ياران تان در حکومت از نيروهای چپ کرديد، دوباره با بپاخيزی نسل جديدی از آنان روبرو شديد، نگرانيد. نسلی که بخوبی دريافته کسانی که در مورد گذشته دروغ می گويند به حرف آنان در مورد حال و آينده نيز نبايد باور کرد.

� اکتبر 2009
منابع و يادداشتها
1- سكوت سرشارازناگفته هاست. شعری از: مارگوت بيكل - ترجمه: احمد شاملو ـ محمد زرين بال
2- ,يک مشاهده، يک مشاجره, نوشته کميته دانشجويی بلژيک: http://committe2007.blogfa.com/post-191.aspx
3- ,آنها کمونيست نبودند, پاسخ نبوی: http://www.doomdam.com/archives/000765.php#more
4- گفتگوی اخبار روز با ف. تابان: آيا انجمن های اسلامی مستقيما در حمله به دانشجويان شرکت می کردند؟ تا جايی که من شخصا شاهد بودم، آن ها مستقيما در حملات شرکت نکردند، اما در راهنمايی اوباش و يورش گران و شناساندن دانشجويان فعال به آن ها نقش مهمی داشتند. در بسياری از دانشگاه ها آن ها مستقيما در سرکوب شرکت کردند. بسياری از اصلاح طلبان فعلی از جمله همين آقای ابراهيم نبوی در شيراز، عباس عبدي، عليرضا علوی تبار و ديگران در تهران، در سرکوب
دانشجويان مستقيم و يا پشت پرده دخالت داشتند. http://www.iranglobal.info/MG/printsite1.php?news-id=588&nid
5- مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير ببينيد:
http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4
6- شرح حال حرفه ای سيد ابراهيم نبوی: http://www.doomdam.com/archives/000126.php
7- در نشريه دانشجويی بذر شماره 41 سه مقاله در اين ارتباط بخوانيد: کالبد شکافی يک دروغ! / نقش آثار ھنری مخملباف در زندانھای دھه 60 / جراحی روح يا جراحی حقيقت؟ http://www.bazrpdf.nl/bazr%2041%20fin.pdf
8- ,ده دليل برای رای دادن به موسوی, نوشته ابراهيم نبوی - 10 خرداد 1388:
http://www.doomdam.com/archives/000646.php
9- ,کشتار 67 از يک زاويه ديگر, نوشته ابراهيم نبوی - 10 شهريور 1386:
http://www.doomdam.com/archives/000301.php
10- نبوی در مصاحبه با راديو فرانسه می گويد که ايشان تنها در سال 1377 يا 78 که به خارج کشور آمده بودند از اين قتل عام با خبر شده اند و از کشتار چپ ها تا همين يکی دو سال قبل اطلاعی نداشته اند. مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير بشنويد: http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4
11- ,اول ارد يبهشت سالروز مقاومت دانشجويان در مقابل "انقلاب فرهنگی"ِ رژيم جمهوری اسلامی, - ارژنگ سپاسی
http://www.brwska.org/fa/index.php?news=1040
12- البته اگر مقاله اخير آقای مهاجرانی يار دوست نبوی در دوران انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيرازبه نام "ای آتشی افروخته در بيشه انديشه ها" (http://www.rahesabz.net/story/2508) زودتر چاپ شده بود شايد نبوی قضيه را جور ديگری رفع و رجوع می کرد. اما دوزاری نبوی به خاطر ,دوری اش از سياست, ديرتر از بقيه می افتد. مهاجرانی در مورد کشتار سال 67 زبان به انتقاد گشود و از سکوت نسبت به جوان کشی در آن دوره انتقاد کرد. شايد در آينده نيز نبوی به پيروی از مرشدش اينگونه سخن راند. اما واقعيت اين است که نگاه همانست و اين آقايان همانند. زيرا کماکان هيچيک از آنان حاضر نيستند از نقش خود چيزی بگويند و نگاه خود را در معرض نقد و داوری گذارند. برای مثال همين آقای مهاجرانی که امروزه منتقد کشتار 67 شده، همان زمان کتابی در مورد سلمان رشدی نگاشته و دلايل ,دينی و علمی, برای حکم ارتداد و مرگ وی را ارائه داده و حتی امروز نيز بدون خجالت خود را طرفدار حکومت دينی و حتی ولايت فقيه می داند.


3 آبان 1388    05:49

Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما

نام:   فراز
ای-میل:  
23:10 3 آبان 1388
آن روز من هم آنجا بودم و عصبانیت آقای نبوی را دیدم. این دوست و همپیاله آقای لاجوردی را چه انتظاری میتوان داشت و متاسفانه اینان کم نیستند که هر روز به رنگی سعی در پیش برد اهداف ضد انسانی خود دارند! با آرزوی پیروزی برای همه حقیقت جویان و افشاگران.

 

نام:   فرید راستگو
ای-میل:  
16:01 3 آبان 1388
با سلام؛ مقاله خوبی بود این چماقداران سابق را باید بطور وسیع افشاء کرد. متاسفانه در طی تاریخ همواره از این چماقداران بوده اند که خود را نماینده مردم دانسته اند و هر غلطی که دوست داشته اند انجام داده اند. قزلباشان شاه اسماعیل صففوی. طیب رضائی و شعبان بی مغ و امزوز محسن مخملباف، ابراهیم نبوی، سازگارا و دهها نوع از این قماش یافت میشوند که در پایئز جو و در بهار گندم میشوند. هیچ کدام از اینها حاضر نیستند صادقانه بخود برخورد کنند زیرا عوض نشده اند. اینها در سرکوب مردم به پا خاسته ایران شناگران ماهری هستند ولی فعلاً آب ندارند. این بی چشم وروها هر جا می رسند خود را نماینده مردم ایران خطاب می کنند. بطوریکه بتازگی مخملباف ریشوی دیروز و کراواتی امروز بنام مردم ایران نامه ای به اوباما نوشته است. از میرزا آغاسی حکایت می کنند که گفته من به خاطر منافعم حاضرم ریش خود را با مدفوع خر رنگ کنم. اینها هم باز ماندگان آنان هستند. بنویسید و باز هم بنویسید و بازهم بنویسید وهرروز بنویسیم تا فردا کسی نگوید من نمی دانستم.
سرافراز و پیروز باشید
راستگو

 

پاسخی به ابراهيم نبوی!
کميته دانشجويی بلژيک


گاه آنچه ما را به حقيقت می رساند خود از آن عاری است
مارگوت بيكل1

چندی پيش ما - از فعالان کميته دانشجويی بلژيک - نتيجه گفتگوی خود با آقای ابراهيم نبوی را در گردهمايی 23 سپتامبر در بروکسل در نوشته ای با عنوان ,يک مشاهده، يک مشاجره, منتشر کرديم.2 آقای نبوی شبانه جوابيه ای تحت عنوان ,آنها کمونيست نبودند, را نوشت و در وبلاگ خود منتشر کرد.3
آقای نبوی آنقدر در نوشتن جوابيه اش عجله داشت و آنقدر دستپاچه بود که حتی فرصت نکرد يک بار هم شده بر آدرس کميته دانشجويی بلژيک کليکی کند و ببيند ما که هستيم؟ و چه می گوييم؟ و چه کرده ايم؟ و بی جهت ما را به حزب کمونيست کارگری ايران منتسب نکند. خود اين برخورد (يعنی تحقيق نکرده حرفی را زدن و کسی را منتسب به چيزی کردن) به خوبی نشان می دهد که چه کسی از واقعيات فرار می کند و به قول نوشته ايشان از ,مواريث انديشه های ايدئولوژيک, رنج می برد.
آقای نبوی پاسخگويی به ما را به فرصتی برای دق و دلی خالی کردن نسبت به کمونيسم و کمونيستها بدل کرد؛ و با خشم بسيار و با تکيه بر گمانه زنی های دروغ ما را اعضای در حال مأموريت احزاب، کودک و حتی ناکس خواند. ناکسانی که ,نه معلوم است از کجا دستور می گيرند و نه نشانه ای از آنان پيداست و به بادی می آيند و به بادی می روند., ما تصميم نداريم در اين نوشته به ياوه های آقای نبوی در مورد کمونيسم پاسخ دهيم. حتی نمی خواهيم او را متهم کنيم که کماکان به متد دوره دانشجويی اش - زمانی که از اعضای ,انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه شيراز, بود4 - به مخالفانش برخورد می کند. ولی تا آنجايی که تاريخ سه دهه گذشته را مطالعه کرده ايم دريافته ايم که روش هميشگی و جمهوری اسلامی از زمان خمينی تا خامنه ای و احمدی نژاد در برخورد به مخالفين اين بوده است که يا ,خس و خاشاک, هستند يا ,مأمور بيگانه و از جايی دستور می گيرند.,، بنابراين برايمان جای تعجبی باقی نگذاشت.
آقای نبوی در جوابيه خود می نويسد ,"آنها در سالهای 60 يه مُشت کمونيست بودن و بايد می مردن و شما هم 5% هستيد و حقتون همونه"، من اصولاَ چنين جمله ای را نگفتم و چنين نگاهی از من برنمی آيد., اينکه آقای نبوی در آن مشاجره چنين جملاتی گفته يا نه را به بخشی از همان مدعوين وی در آن گردهمايی که شاهد ماجرا بودند رجوع می دهيم؛ و از آنان می خواهيم که مصلحت گرايی را کنار گذاشته و حقيقت را بيان کنند. کسانی که نه دلِ خوشی از آقای نبوی داشته و نه دل ِخوشی از برخی مسئولين ,کانون مدافعان حقوق بشر در ايران � بلژيک, دارند که به هر قيمتی می خواهند خود را به ارابه موج سبز ببندند.
اما سوای نکات فوق خود، جوابيه آقای نبوی و اظهاراتش در مورد قتل عام سالهای شصت و 67 به اندازه کافی افشاگر است. جوابيه نبوی کيفرخواستی عليه خود است. کيفرخواستی که هر دادگاهی می تواند با تکيه بدان ايشان را به جرم دروغگويی چندباره، پوشاندن جنايات بزرگ و شارلاتانيسم سياسی محکوم کند.
نبوی می نويسد: ,من در سال 1367 نويسنده بودم و به دليل اينکه سه چهار سالی از سياست بريده بودم، اصلا خبر اين اعدامها را نشنيدم و حتی تا سالهای بعد هم واقعيت آن را نمی دانستم., پيش ترها هم نبوی چنين ادعايی را در يک ميزگرد راديويی با شرکت آقای رضا عليجانی (در راديو فرانسه) کرده بود و آقای رضا عليجانی (از زندانيان شاهد کشتار 67) در همان مصاحبه با تعجب می گويند که هرکس در آن روزگار حداقل روزنامه خوان بوده، در جريان نامه های برکناری آقای منتظری در اعتراض به اين قتل عام و مسائل مربوطه قرار گرفته بود. چگونه آقای نبوی می گويند که تا سال 1376 از اين فاجعه بی خبر بوده اند.5 حال اينکه آقای نبوی در آن روزگار تلخ و مرگ زده، يکی از اعضای سردبيری مجله سروش طی سالهای 65 تا 68 بوده است.6 و جالب اينکه اخيراَ همفکر و يار شفيق ايشان آقای محسن مخملباف مدعی شده که داستان "جراحی روح" را که در آبان ماه سال 67 در مجله سروش به چاپ رسانده در اعتراض به کشتار سال 67 نگاشته بود.7 آيای جای سؤال نيست که نبوی بعنوان ,يک سردبير هنرمند حساس, اين داستان را نخوانده باشد؟! و حتی يک بار هم از يار شفيق اش نپرسيده باشد برای چه اين داستان را نوشته؟! يا مخملباف دروغ می گويد يا نبوی و يا هر دو!!!!!
آقای نبوی می نويسد گفتگوی وی با ما ,در مورد کشتار سال 67 بود و نه در مورد کشتگان دهه شصت, بود. البته قبلاَ هم او چنين تفکيکی در مورد اين کشتارها انجام داده است. سؤال اينجاست که چه فرقی بين ماهيت ايندو قتل عام موجود است؟ البته آقای نبوی اين "فرق" را قبلاَ در وبلاگش چنين توضح داده است: ,البته يادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت يک دولت يا حکومت ظالم با يک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه عليه همديگر بود که نيروی غالب نيروی مغلوب را بيشتر کشت و آزار داد و راند. طبيعتا آنکه قدرت غالب يافت ظلم بيشتری کرد.,8 به اندازه کافی اين جملات مشمئز کننده است. دقت کنيد از نظر ايشان کسانی که طی سالهای شصت کشته شدند قربانی يک خشونت دو طرفه بودند. آيا قصد اين جمله می تواند چيزی کمتر از توجيه جنايات جمهوری اسلامی باشد؟ آيا مضمون جملات فوق تفاوت ماهوی با آنچه که نبوی در مشاجره ما با بيان کرد دارد؟ فقط آن روز حضور چند جوان کنجکاو و پرسشگر موجب شد که عصبانی شود و عنان سخن از کف داده؛ و رک و صريح آنچه که در فکرش می گذشت را بيان کند. همان افکار و ايده هايی که اعمال سی سال پيش وی را رقم زد. اين تفکر و بينش کليه دولت مردان ارتجاعی است که از يکسو مردم را سرکوب می کنند و از سوی ديگر به خاطر مقاومت مردم در مقابل سرکوب، آنها را محکوم می کنند.
نگاهی به برخورد آقای نبوی در سال 1386 نسبت به کشتار 67 بيندازيم: ,ماجرای کشتار 67 مثل کشف گورهای دسته جمعی قربانيان در حکومت های مختلف ديکتاتوری است، مثل روسيه، کامبوج، شيلي، چين، عراق و بسياری جاهای ديگر. آنچه مهم است اين است که موضوعی با اين اهميت در حافظه ملی مردمی که در ايران زندگی می کنند، يا نسلی که امروز در ايران زندگی می کنند، اهميت خودش را از دست داده است. فاصله ما با آن کشتار دارد به عمر يک نسل می رسد. محکوم کردن کسانی که خود محکوم کننده اين فاجعه اند، به نظر من فقط بازی دو نسل بر سر مالکيت چيزی است که ديگر وجود ندارد. نسلی می خواهد با يادآوری اين جنايت اثبات کند که مبارزات مهمی کرده و قربانی شده و دوستانش کشته شده اند و خودش هم اگر مانده بود کشته می شد و نسلی ديگر می گويد که به هيچ کدام از طرفين مبارزه قبلی اهميت نمی دهد و موضوع زندگی اش سالهاست که اين نيست. بسياری از آنان که سالگرد قتل عام 67 را هر سال برگزار می کنند، مشکل شان يادآوری فاجعه کشتار نيست، بلکه نمی خواهند خودشان به عنوان کسانی که ممکن بود کشته شوند، فراموش شوند. برای بعضی هم اين موضوع تنها عمل سياسی است که در طول سال انجام می دهند، تا به خودشان بگويند که هنوز هستند و زنده اند. در اين ميان بازي، رقابت سياسی برسر هيچ و پوچ در جريان است. کسانی که شش سال قبل از آن اعدام ها از کشور بيرون آمدند، کسانی را که پنج سال قبل از آن اعدام ها از حکومت بيرون آمده بودند، به همدستی در جنايت متهم می کنند، تنها به اين دليل که دست شان به عاملان اصلی نمی رسد. اين بازی هر سال جريان دارد و فکر می کنم هر سال تکرار شود., (تأکيدات از ماست)9
حتی زمانی که نبوی به قول خودش بعد از دهسال از جنايات کشتار 67 باخبر شد،10 فرمان بی اهميت بودن اين فاجعه در تاريخ ايران و فراموشی آن را می دهد. نبوی می خواهد بر حقايق بزرگ تاريخی خاک بپاشد و تحت عنوان "بازی" قاتل و مقتول را يکسان جلوه دهد و کسانی که برای دادخواهی و ثبت اين جنايت بزرگ در حافظه مردم مبارزه می کنند را تحقير کند و سرانجام کسانی را که دست شان به خون شريف ترين فرزندان اين جامعه آغشته اند، تبرئه کند.
نبوی می داند که پافشاری بر افشای کشتار تابستان سال 67 چشم اسفنديار نظام جمهوری اسلامی است. بدون شک بيرون کشيدن يک حلقه از زنجيره جنايات نظام جمهوری اسلامی مثلاَ کشتار تابستان 67 در پی خود حلقه های ديگر اين زنجيره جنايت را به حرکت درمی آورد. پای کل نظام جمهوری اسلامی با همه دستگاه دينی سياسی قضايی اجرايی و قانونی آن در ميان است. پای همه جناح های آن بعنوان تکه هايی از پازل آمران و عاملان اين جنايات پيش می آيد. ابراهيم نبوی نيز بعنوان يکی از خادمان اين نظام از اينکه اين پرونده جنايت هر ساله گردگيری شود و حقايق آن به هر دليلی مانند مراسم های يادبود جان باختگان تر و تازه شود، دل نگران است.
آقای نبوی در جوابيه اش در تکذيب جمله ,واجب القتل بودن کمونيستها, می نويسد: ,چنين نگاهی از من برنمی آيد., نگاه امروزين او را نسبت به يک جنايت بزرگ در لابلای سطرهای فوق ديديم. اما آيا نبوی آنگونه که ادعا می کند حداقل مسئوليت نگاه ديروزين خود را برعهده می گيرد؟ صادقانه می گويد که چه بود و چه کرد؟ مسأله فقط مسئوليت اخلاقی يا سياسی کسی که سالها فعالانه برای استقرار جمهوری اسلامی کار می کرد، نيست. مسأله اين است که آقای نبوی مسئوليت مستقيم در سازماندهی بسياری از سرکوبهای سالهای 57 تا 64 داشت.
آقای نبوی مسأله اين نيست که شما به عنوان يک نويسنده يا روزنامه نگار يا سناريو نويس و طنزپرداز � معتقد به جمهوری اسلامی - در آن دوره از خود مسئوليت اخلاقی نشان داديد يا خير؟ شما در مورد مسئوليت مستقيم اجرايی تان در بسياری از سرکوبهای آن دوره چه می گوييد؟ با کمک امثال شما بود که انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيراز سازماندهی شد. نتيجه اش 491 نفر مجروح و سه تن کشته بود. نام نسرين رستمی را تا کنون نشنيده ايد. که جزو کشته شدگان بود؟11
شما جزيی از تيم ناطق نوری در وزارت کشور در سال 64 بوديد. يک بار هم شده برای مردم توضيح دهيد که وظيفه تيم تان چه بود. تيم تان برای برقراری نظم در سراسر کشور چه کرد. نيروهای انتظامی تحت فرمان تيم شما به چه کاری مشغول بودند؟ با چه نقشه ها و برنامه هايی دوران شاد کودکی مان را از ما گرفتيد. تيم شما با جوانان کردستان چه کرد زمانی که برای حفظ نظم هروئين را ارزانتر از سيگار به آنجا روانه می کردند. مسئوليت شما آن موقع چه بود؟ آيا نبايد شما روزی بابت اين مسئوليتها مستقيم و اجرايی که داشتيد به مردم پاسخگو باشيد.
آقای نبوی ما از شما نمی پرسيم که ,منظورتان از نوشته های طنزتان چيست؟, اما از شما در مورد اعمال تان در دهه شصت خواهيم پرسيد. حداقل به ما بگوييد که اعمال شما در دهه شصت برخاسته از چه نگاهی بود. از قديم گفته اند يک سوزن به خود بزن يک جوالدوز به ديگران. اول خود را نقد کنيد بعد به نقد ,آدمکشی های, کمونيستها بپردازيد. بگوييد اين چه نگاهی بود که کشتن کمونيستها و مجاهدين، بهائيان و دگرانديشان را در آن سالها جايز می دانست و چشمش را بر قتل عام 67 بسته بود.
کشتارهای جمهوری اسلامی در دهه 60 و نقش اصلاح طلبان دوم خردادی ديروز و موج سبزی های امروز در آن کشتار باعث شده که امثال آقای نبوی در بد تنگنايی گير کنند. از يکسو ديگر مانند سابق نمی توانند در مورد اين جنايات سکوت کنند از سوی ديگر بهيچوجه حاضر نيستند از نقش و نگاه، تفکر و پايبندی شان به ايدئولوژی اسلامی در آن سالها انتقادی به عمل آورند. علت اساسی اش هم اين است که اغلب آنان هنوز به نظام دينی باور دارند. آنها نمی خواهند کل اين نظام از بين رود.12
برای مثال امروزه آقای نبوی هم عليرغم ادعايش مبنی بر ,ايدئولوژی زدايی, از خود حاضر نيست از مولای سبزپوش خود ميرحسين موسوی فاصله بگيرد و به قول خودش او را در ميدان مين تنها گذارد. از کسی که هنوز طرفدار ,جمهوری اسلامي، نه يک کلمه بيشتر، نه يک کلمه کمتر, است. بالاخره آقای نبوي؛ شما که خود را مخالف هر نوع نظام ايدئولوژيکی می دانيد، حرف حساب تان با اين جمله موسوی چيست؟ او که مدام بر بازگشت به اسلام ناب محمدی و ارزشهای طلايی دوران خمينی تأکيد می کند و خواب آن سالها را دوباره برای مردم می بيند. شما در اين رابطه چه می گوييد؟ نکند شما نيز در چنين خواب و رويايی بسر می بريد؟ بويژه آنجايی که زيرکانه به جای ,حکومت دينی, از کلمه ,ديکتاتوری دينی, در جوابيه تان استفاده می کنيد. مگر در طول تاريخ، جامعه بشری در جايی شاهد دمکراسی دينی و حکومت دمکراتيک دينی هم بوده که در قرن بيست و يکم دوباره شاهدش باشيم!!! ما قسم شما را باور کنيم که می گوييد ,بيرحمی و کشتار ويژه هرنوع نظام ايدئولوژيکی است, يا دم خروسی را که از زير شال سبز و بلند طرفداری شما از حکومت دينی ميرحسين موسوی بيرون زده است؟
آقای نبوی بين رخت برکندن از خدمت به يک نظام ارتجاعی و پشت و رو کردن لباس خيلی فرق است. اينجاست که برای ما رابطه بين دروغ گويی های آشکار شما در مورد گذشته با دروغهايی که در مورد آينده تحويل می دهيد، روشنتر می شود. يک بار تاريخ گذشته را از نسل ما دزديد حال می خواهيد تاريخ آينده را هم بدزديد؟! جدل و مشاجره اساسی ما و شما نه بر سر گذشته بلکه بر سر آينده است. آينده ای که جريان سياسی شما می خواهد برای جامعه ما ترسيم کند. علت اصلی عصبانيت تان هم از اين بابت است. علت ناسزاهايی که که در جوابيه تان نثار ما کرديد از اين رو است. به خاطر اينکه فکر نمی کرديد، نسلی که قرار بود هيچ پيوندی با نسل پيشين خود نداشته باشد، نسلی که زمانی شما و امثال شما کودکی شان را به بازی گرفتيد، نسلی که پدران و مادران شان را به زندان انداختيد يا روانه خاورانها کرديد و از زندگی شاد محرومشان کرديد، دوباره به عنوان ,ناکسان, در مقابل شما قد علم کنند و شما را، اعمال شما را و بينش و تفکر شما را به مصاف بطلبند و از کمونيسم دفاع کنند. اين است علت اصلی ناراحتی شما! از اينکه عليرغم اين همه قلع و قمعی که شما و ياران تان در حکومت از نيروهای چپ کرديد، دوباره با بپاخيزی نسل جديدی از آنان روبرو شديد، نگرانيد. نسلی که بخوبی دريافته کسانی که در مورد گذشته دروغ می گويند به حرف آنان در مورد حال و آينده نيز نبايد باور کرد.

� اکتبر 2009
منابع و يادداشتها
1- سكوت سرشارازناگفته هاست. شعری از: مارگوت بيكل - ترجمه: احمد شاملو ـ محمد زرين بال
2- ,يک مشاهده، يک مشاجره, نوشته کميته دانشجويی بلژيک: http://committe2007.blogfa.com/post-191.aspx
3- ,آنها کمونيست نبودند, پاسخ نبوی: http://www.doomdam.com/archives/000765.php#more
4- گفتگوی اخبار روز با ف. تابان: آيا انجمن های اسلامی مستقيما در حمله به دانشجويان شرکت می کردند؟ تا جايی که من شخصا شاهد بودم، آن ها مستقيما در حملات شرکت نکردند، اما در راهنمايی اوباش و يورش گران و شناساندن دانشجويان فعال به آن ها نقش مهمی داشتند. در بسياری از دانشگاه ها آن ها مستقيما در سرکوب شرکت کردند. بسياری از اصلاح طلبان فعلی از جمله همين آقای ابراهيم نبوی در شيراز، عباس عبدي، عليرضا علوی تبار و ديگران در تهران، در سرکوب
دانشجويان مستقيم و يا پشت پرده دخالت داشتند. http://www.iranglobal.info/MG/printsite1.php?news-id=588&nid
5- مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير ببينيد:
http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4
6- شرح حال حرفه ای سيد ابراهيم نبوی: http://www.doomdam.com/archives/000126.php
7- در نشريه دانشجويی بذر شماره 41 سه مقاله در اين ارتباط بخوانيد: کالبد شکافی يک دروغ! / نقش آثار ھنری مخملباف در زندانھای دھه 60 / جراحی روح يا جراحی حقيقت؟ http://www.bazrpdf.nl/bazr%2041%20fin.pdf
8- ,ده دليل برای رای دادن به موسوی, نوشته ابراهيم نبوی - 10 خرداد 1388:
http://www.doomdam.com/archives/000646.php
9- ,کشتار 67 از يک زاويه ديگر, نوشته ابراهيم نبوی - 10 شهريور 1386:
http://www.doomdam.com/archives/000301.php
10- نبوی در مصاحبه با راديو فرانسه می گويد که ايشان تنها در سال 1377 يا 78 که به خارج کشور آمده بودند از اين قتل عام با خبر شده اند و از کشتار چپ ها تا همين يکی دو سال قبل اطلاعی نداشته اند. مصاحبه آقای نبوی با راديو فرانسه (24-8-2008) را در لينک زير بشنويد: http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp4
11- ,اول ارد يبهشت سالروز مقاومت دانشجويان در مقابل "انقلاب فرهنگی"ِ رژيم جمهوری اسلامی, - ارژنگ سپاسی
http://www.brwska.org/fa/index.php?news=1040
12- البته اگر مقاله اخير آقای مهاجرانی يار دوست نبوی در دوران انقلاب فرهنگی در دانشگاه شيرازبه نام "ای آتشی افروخته در بيشه انديشه ها" (http://www.rahesabz.net/story/2508) زودتر چاپ شده بود شايد نبوی قضيه را جور ديگری رفع و رجوع می کرد. اما دوزاری نبوی به خاطر ,دوری اش از سياست, ديرتر از بقيه می افتد. مهاجرانی در مورد کشتار سال 67 زبان به انتقاد گشود و از سکوت نسبت به جوان کشی در آن دوره انتقاد کرد. شايد در آينده نيز نبوی به پيروی از مرشدش اينگونه سخن راند. اما واقعيت اين است که نگاه همانست و اين آقايان همانند. زيرا کماکان هيچيک از آنان حاضر نيستند از نقش خود چيزی بگويند و نگاه خود را در معرض نقد و داوری گذارند. برای مثال همين آقای مهاجرانی که امروزه منتقد کشتار 67 شده، همان زمان کتابی در مورد سلمان رشدی نگاشته و دلايل ,دينی و علمی, برای حکم ارتداد و مرگ وی را ارائه داده و حتی امروز نيز بدون خجالت خود را طرفدار حکومت دينی و حتی ولايت فقيه می داند.


3 آبان 1388    05:49

Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد
نظر شما

نام:   فراز
ای-میل:  
23:10 3 آبان 1388
آن روز من هم آنجا بودم و عصبانیت آقای نبوی را دیدم. این دوست و همپیاله آقای لاجوردی را چه انتظاری میتوان داشت و متاسفانه اینان کم نیستند که هر روز به رنگی سعی در پیش برد اهداف ضد انسانی خود دارند! با آرزوی پیروزی برای همه حقیقت جویان و افشاگران.


نام:   فرید راستگو
ای-میل:  
16:01 3 آبان 1388
با سلام؛ مقاله خوبی بود این چماقداران سابق را باید بطور وسیع افشاء کرد. متاسفانه در طی تاریخ همواره از این چماقداران بوده اند که خود را نماینده مردم دانسته اند و هر غلطی که دوست داشته اند انجام داده اند. قزلباشان شاه اسماعیل صففوی. طیب رضائی و شعبان بی مغ و امزوز محسن مخملباف، ابراهیم نبوی، سازگارا و دهها نوع از این قماش یافت میشوند که در پایئز جو و در بهار گندم میشوند. هیچ کدام از اینها حاضر نیستند صادقانه بخود برخورد کنند زیرا عوض نشده اند. اینها در سرکوب مردم به پا خاسته ایران شناگران ماهری هستند ولی فعلاً آب ندارند. این بی چشم وروها هر جا می رسند خود را نماینده مردم ایران خطاب می کنند. بطوریکه بتازگی مخملباف ریشوی دیروز و کراواتی امروز بنام مردم ایران نامه ای به اوباما نوشته است. از میرزا آغاسی حکایت می کنند که گفته من به خاطر منافعم حاضرم ریش خود را با مدفوع خر رنگ کنم. اینها هم باز ماندگان آنان هستند. بنویسید و باز هم بنویسید و بازهم بنویسید وهرروز بنویسیم تا فردا کسی نگوید من نمی دانستم.
سرافراز و پیروز باشید
راستگو

 

Posted on Friday, October 30, 2009 at 11:17PM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>