By محمد
از دفترچه خاطرات یک اپراتور مرکز «هدهد»:
شنبه: حاجی باز زنگ زد. گفت کدوم گوری هستی تو؟ گفتم حاجی همینجام. گفت پس چرا عکست نمیآید؟ گفتم حاجی کلی عکس دارم روی «هدهد»، مودمم هم 56K است. طول میکشد دیگر. قرار شد با وزیر مخابرات صحبت کند سرعت انتقال عکس را بالا ببرد. راست میگوید بنده خدا که اگر به ما حمله بشود موشک دشمن زودتر از عکسش به مرکز فرماندهی «هدهد» میرسد با این سرعت پائین آنلاین ما.
یکشنبه: بر پدرش لعنت. نمیدانم کدام شیرپاک خوردهای امروز ما ها را «هَک» کرد. تمام عکسهای آبهای نیلگون خلیج العربیه السپاهیه را پاک کرد و بجای آنها عکسهای «آنجلینا جولی» و امثالهم در وضعیتهای بسیار بد بد را برای ما روی سیستم گذاشت. این برادر مهندسمان هم گفت برای حفاظت بیشتر از اطلاعات مسلمین باید تنها بروم توی اتاق «سِرور» سعی کنم جلوی «هکر» را بگیرم. یک ده ساعتی امروز توی اتاق تنها بود داشت به سیستم ور میرفت. هرکی نمیدانست فکر میکرد این مهندس دارد آن تو فوتبال نگاه میکند از بسکه هی داد میزد «آخ جووووون» «اینه» «چه توپ توپ توپه». خلاصه آخر شیفت من بود که مهندس عرقریزون از اتاق آمد بیرون و سیستم «هد هد» دوباره راه افتاد.
دو شنبه: شبکار هستم. مانیتورها انگار که خاموش باشند مدام یک صفحه سیاه را نشان میدهند. با مهندس چک کردم. خواب بود بنده خدا. کلی بد و بیراه بارم کرد که آخر تو نمیفهمی اینها «تصاوير با شفافيت و كيفيت بالا» هستند از آب دریا. گفتم آخر مهندس جان اینجا که چیزی معلوم نیست. گفت مجید جان، دلبندم، توقع داری آب دریا توی شب چه رنگی باشد برای عکس برداری؟ گفتم پس آخر چه فایدهای دارد این؟ انگار که مانیتور را خاموش کردهای. گفت خوب مانیتور را خاموش کن برو کپهات را بگذار. دیدم پر بیراه نمیگوید. مانیتور را خاموش کردم رفتم نماز خانه ولی نخوابیدم، تا ساعت پنج صبح نماز شب میخواندم.
سهشنبه: از ساعت ده صبح تا دوازده ظهر رفته بودیم پای صحبت حاجآقا حسینی که در زمینه اخلاق علوی صحبت میکرد. بعد هم ناهار و نماز بود و جلسه پرسش و پاسخ احکام. این سید گیر داده بود به احکام نبش قبر میت. حاجآقا حسینی حسابی کلافه شده بود. تا حالا به فکرش هم نرسیده بود که ممکن است یک میت شش بار نبش قبر بشود. ساعت دو و نیم بعد از ظهر همگی برگشتیم توی اتاق کنترل. علیرغم اینکه چهار ساعت و نیم هیچکس پای دستگاه نبود، دستگاه کماکان داشت از دریا عکس میگرفت. خدا را شکر که ما آنقدر دشمن را زیر نظر داریم که دشمن میترسد حمله کند.
چهارشنبه: شبکار بودم. برقمان رفت. سیستم یوپیاسمان هم کار نمیکند. ظاهرا نمیدانم چیچی میخواهد که تحریم هستیم و نمیتوانیم بخریم. سرباز رحمتی را فرستادم زیر زمین موتور برق اضطراری را روشن کند، بعد نیم ساعت برگشت گفت هرچی طناب پیچیدم دورش کشیدم روشن نشد. بنزینش را چک کردم دیدم بنزین ندارد. گفتم برود از توی باک ماشین پایگاه بنزین بکشد بریزد توی موتور برق که رفته بود و نگهبان حیاط او را بعنوان دزد گرفته بود و خوابانده بودش به زمین. بر پدر این وضعیت صلوات! آمدم زنگ بزنم به حاجی دیدم تلفنهای سانترال مرکز قطع است. با موبایلم حاجی را گرفتم. حاجی با وزیر نیرو چک کرد. به من زنگ زد که وزیر میگوید نخیر هیچ مشکلی نیست و همه کشور برق دارند. من کفری شدم گفتم حاجی طرف … خندیده! همه کشور دارند که دارند ما که نداریم. حاجی گفت برادر من توهین نکن. برو دلت را صاف کن. عینک بدبینی را از چشمت بردار تا نور الهی را ببینی. برو هزار تا صلوات بفرست. مشغول صلوات فرستادن شدم. هشتصد و نود و سه تا را فرستاده بودم که برق آمد و نور الهی همه جا را روشن کرد. بیخود نیست حاجی را گذاشتهاند فرمانده مرکز «هد هد» یک چیزی میداند.
پنجشنبه: صبح که وارد اتاق فرمان شدم دیدم این مردک روس «دیمیتری» روی میز کنترل خوابش برده کنارش هم شیشه کوفتی نجسیاش است. از سرباز رحمتی توضیح خواستم. گفت که دیشب سر شب دیمیتری با بطری عرقش آمده برود توی اتاق فرمان. رحمتی خواسته جلویش را بگیرد ولی دیمیتری به او یادآوری کرده که بعنوان طراح و مسئول نصب و راهاندازی و نگهداری «هد هد» حق دسترسی ۲۴ ساعته به سیستم را دارد. خلاصه رفته تو و در را بسته. بیدارش کردم کثافت را. اصلا نمیدانست کجاست و چه خبر است. دستش خورد به شیشه ودکایش ریخت روی صفحه کلیدها. فیوز کنترل پرید. دود همه جا را برداشت. مرتیکه روسی نجسی خور پدرسیستم «هد هد» اسلام را درآورد.
جمعه: قبل از نماز جمعه راهی مرکز کنترل شدیم. سه چهارتا مختصص روسی توی اتاق فرمان بودند. گفتند باید صفحه کنترل و تمام کامپیوتر مرکز عوض شود. گفتم کامپیوتر چرا؟ خندیدند و گفتند باید عوض شود دیگر. زنگ زدم به حاجی. حاجی گفت هرچی را که باید بگو عوض کنند، پول فدای سرت، قیمت نفت بالاست. خلاصه فکر کنم یک چهار پنج میلیون دلاری الکی الکی افتادهایم. عیب ندارد. سه ساعته سیستم جدید راه افتاد. چه سرعتی دارند این روسها در فروش محصولاتشان به ما. عصر که داشتم به تصاویر «هد هد» نگاه میکردم دیدم خیلی شبیه تصاویر هفته قبل است. خدا کند مثل آن دفعه اول اول نیامدهباشند سر و ته یک فیلم را به هم چسبانده باشند هی بجای تصاویر با کیفیت بالای دوربینها بخورد ما بدهندش. کار محافظت از مملکت اسلام است دیگر، شوخی بردار که نیست.
http://ourperspective.wordpress.com/2007/09/30/از-دفترچه-خاطرات-یک-اپراتور-مرکز-هدهد/