« مصدق کی بود؟ | Main | آدم دمکرات عاقل و مسئول و مدافع همه انسانهاست »

عقل منشا عدالت است نه شرع

عدالت از عقل منشا میگیردالبته عقلی که آزاد و رها و نقاد است و نوکر خودش (منافع همه انسانهای طول تاریخ و در جهت هم آهنگ با کل کیهان)وبنابراین هر چیزی که با بقای انسانی(چه فردی و چه جمعی یعنی منافع انسانها ) مغایر باشدو هدفش نابودی باشدو حیات انسانها را در کل نشانه رود عادلانه نخواهد بود و از آن گذشته هر چیزی که غیر عقلی(منظور عقل آزاد و نقاد و منطقی است ) باشد غیر عادلانه هم خواهد بود زیرا منشا عدالت عقل است.بنابراین اگر موشک و یا بمب و یا چاقو بر علیه زندگی و برای نابودی بکار رود عادلانه نخواهد بود.زندگی بشر مقدس است و هیچ کس و فلسفه ای حق از بین بردن حیات کسی را نداردمگر این که برای اجرای عدالت راهی بجز این وجود ندارد مثلا عده ای حق حیات دیگران را بخطر انداخته اند و برای خود حقوقی را میخواهند که دیگران را از آن محروم کرده اند ودر عین حال هیچ نوع دلیل و قانونیتی (مشروعیت در عدالت راهی ندارد و باید از کاربرد آن خود داری شود زیرا شرع خود غیر عقلی و ناعادلانه است)هم رفتار این گروه خود خواه و زیاده طلب را هم تایید نمیکند و ضمنا آن گروه زورگو و ضد بشر حتی پس از شنیدن دلایل بد بودن رفتارشان در جهت آدم کشی و ترور و بی عدالتی هم چنان میتازند.
آیا ما میتوانیم به یک توافق کلی در باره ماهیت عدالت دست یابیم؟ بین سوسیالیستها و کاپیتالیست ها بر سر اینکه عدالت یا بی عدالتی چیست مخالفت شدیدی وجود دارد. حتی کسانی هستند که معتقدند سلطتنت استبدادی یک شکل ایده آل وعادلانه ی حکومت است. در صورتی که دیگران آن را بی عدالتی محض بشمار میاورند. همین بحث را میتوان در مورد دموکراسی پیش آورد. آیا معنی عدالت بستگی به اولویت شخصی دارد یا اینکه میشود یک تعریف اجمالی از عدالت ارائه داد که همه ما بتوانیم بر سر آن توافق کنیم؟
این سئوال در مورد عدالت همان مسئله ای را پیش روی ما میگذارد که در رابطه با سئوال "حقیقت چیست" به آن برمی خوریم. تعریف انتزاعی حقیقت یا عدالت کاریست ساده، اما در رابطه با مورد ویژه ای که در برابر ما قراردارد مشکل است تعیین کنیم چه چیزی حقیقت و چه چیزی عادلانه است. ما نباید سئوال "عدالت چیست؟" را بااین پرسش که "آیا این عمل مشخص عادلانه و منصفانه است؟" اشتباه بگیریم.


دو قاعده ساده در مورد ماهیت عدالت وجود دارد. اولی به جمله معروف افلاطون در کتاب جمهوریت او برمیگردد که میگوید "حق هر کس را به او ادا کن". این جمله معروف در سر فصل قوانین تدوین شده دوره جاستین، یکی از امپراتورهای روم، نیز آورده شده است.

برای مثال اگر شما صد تومان از کسی قرض گرفته اید و قول باز پس دادن آن را به شخص داده اید، باید به قول خود وفا کرده و صدتومانرا به او بازگردانید. صد تومان قرض گرفته شده متعلق به شما نیست بلکه متعلق به کسی است که به شما قرض داده، شما فقط موقتا از این صد تومان استفاده میکنید. این عادلانه است که شما پولی که قرض گرفته اید به صاحبش برگردانید. به عبارت دیگر، حقی که متعلق به اوست به او باز میگردانید. سر باز زدن از آن به این معنی است که آنچه به شما متعلق نیست را پیش خود نگه داشته اید و این کار یست ناعادلانه.

اساس دومین قاعده ما بر پایه این جمله است که "با برابرها برابر رفتار کن و با نا برابرها متناسب با نابرابری شان". اجازه دهید مثالی در راستای کاربرد این قاعده بیاورم. فرضا شما به دو فرزند خود تذکر میدهید که چنانچه از دستور شما سرپیچی کنند مورد تنبیه قرار خواهند گرفت. فرضا هردوی آنها دقیفا همان کاری را که شما آنها را از آن برحذر داشته اید انجام داده اند. اگر شما، با توجه به اینکه آنها در شرایط یکسان از شما سرپیچی کرده اند، فقط یکی از آنها را تنبیه کنید و دیگری را آزاد گذارید، مطمئن باشید که فرزندی که مورد تنبیه قرار گرفته است به شما خواهد گفت که "این عادلانه نیست که فقط مرا تنبیه کنی و به او هیچ نگویی". حتی بچه های خیلی کم سن هم میدانند، در شرایط یکسان، عدالت مستلزم تنبیه برابر در مورد خطای برابر و پاداش یکسان به کار نیک انجام شده است. معمولا بچه ها از تنبیه یا پاداش نابرابر عمیقا منزجرند.

موشکافی مفهوم عدالت، پیچیدگی ها و ظرافت های بسیاری را آشکار خواهد ساخت. ولی دو قاعده ذکر شده در بالا قواعد ساده و پایه ای هستند. اگر شما بگوئید که عادل کسی است که از قانون پیروی میکند و یا با دیگران خوب رفتار میکند و به کسی زیان نمیرساند، در حقیقت شما از قاعده اولی "حق هر کس را به او ادا کن" پیروی کرده اید. اگر بگوئید فلان قانون یا سیستم سیاسی عادلانه است منظورتان این است که با برابر بطور برابر رفتار میشود و حق هر کس را نسبت به او ادا می کند.

شما ممکن است بپرسید "حق انسان کدام است؟ چگونه دولتی این حق را تعیین میکند؟" برای جواب این پرسش ما باید به قانون طبیعت و حقوق طبیعی اشاره کنیم.در این مورد در پی یک تاریخ طولانی زور و ستم عقلای جهان بر حقوق بشر اقرار کرده اند . برای مثال آزادی سیاسی مستلزم حقوق شهروندی، از جمله حق انتخاب کردن و انتخاب شدن است. اینها حقوق طبیعی شهروندی است که باید همه ی شهروندان از آنها برخوردار باشند. مگر آنکه به سن بلوغ نرسیده و یا سابقه جنائی داشته و یا به بیماری شدید دماغی مبتلا باشند. بنا براین حکومت ظالم حقوق انتخاباتی را فقط به عده معدودی میدهد و شهروندان دیگر را به دلایل مذهبی، نژادی، رنگ پوست و غیره از این حقوق محروم میکند.

بدیهی است دولتی توتالیتر که حقوق طبیعی شهروندان را نقص میکند نمیتواند دولتی عادل و منصف باشد زیرا حاضر نیست حقوق حقه ی شهروندان را به رسمیت بشناسد.


ترسیم این نکته ها ما را به ابتدای بحثمان میبرد که ساده است بگوئیم محتوای عدالت چیست ولی مشکل است مشخص کنیم در یک مورد بخصوص عدالت وجود دارد یا نه.

بنابراین با تکیه بر عقل موصوف راه خوب و بد در زندگی روزمره ما از هم شناخته میشود.
میماند مسایل متافیزیک و این که آن مسایل مثل خدا و وحی(نبوت) و معاد هم آیا باید در این دنیا ما دخالت کند یا نه.دخالت این عوامل منوط به اثبات عقلی آنهاست و بدون اثبات عقلی دخالت آن عوامل در زندگی این دنیا بی عدالتی کامل است و ما میدانیم که هزاران انسان را بناحق با توسل به آن عوامل ناشناخته (که میتواند خیالات هم باشد ) کشته اند و بحقوق انسانی آنان تجاوز کرده اندمثل زنده سوزی پاپها و کشتار منکران خدای ادعایی ادیان سازمان یافته که جنایت مطلق بوده است.
بنابراین عقل خوب و بد را تشخیص میدهد و برای این که افراد بدکار نتوانند مقاصد ضد بشری و بد خود را پیاده کنند برای ما لازم است که اجتماع را بر اساس عقل موصوف و حقوق بشر(حداقل عدالت مورد نظر ) بنا کنیم.تربیت انسانها در این مسیر است که ضامن نهادینه شدن عقل موصوف و عدالت حاصل از ان خواهد بود.بنابراین ساختن اجتماعی بر اساس عقل و عدالت موصوف نه تنها وظیفه آنی امروز ما برای مبارزه با دیکتاتور هاست بلکه ادامه راهی است که اگر جهانی شود بشر را از شر بی عدالتهای قرون و اعصار نجات خواهد داد.این اجتماع و انسان تربیت شده اش ضامن اجرای یافته های عقل موصوف و خوبیها آن است و آنچه را عقل مورد نظر بد بنامداجازه واقعیت گرفتن نخواهد داد.

Posted on Sunday, November 23, 2008 at 02:23AM by Registered Commenterافشا | CommentsPost a Comment

PrintView Printer Friendly Version

EmailEmail Article to Friend

Reader Comments

There are no comments for this journal entry. To create a new comment, use the form below.

PostPost a New Comment

Enter your information below to add a new comment.

My response is on my own website »
Author Email (optional):
Author URL (optional):
Post:
 
Some HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong>