خرافات اسلامی را باور نکنیم
|
قانون در افغانستان ميزان همخوابگی مردان در رابطه زناشويی را تعيين کرد! - ترجمه شادی امين
قانون در افغانستان ميزان همخوابگی مردان در رابطه زناشويی را تعيين کرد! - ترجمه شادی امين
قانون در افغانستان ميزان همخوابگی مردان در رابطه زناشويی ، و وظيفه زنان را تعيين کرد!
کابل-آسوشيتد پرس/ در روز پنج شنبه رييس جمهور افغانستان ، حميد کرزاي، قانونی را تصويب کرد که زنان را وادار می کند که حد اقل چهار روزی يک بار با مردان خود همخوابگی داشته باشند. در اين قانون آمده :" مادامی که مرد در سفر نيست، هر چهار شب يک بار او حق داشتن رابطه جنسی با همسرش را دارد." اين بخشی از ماده 132 قانون جديد تنظيم خانواده است که شيعيان افغانستان که 20 درصد جمعيت افغانستان را تشکيل ميدهند، تنظيم کرده اند.
اين قانون تصريح می کند: " به جز زمانی که زن بيمار است يا مريضی ای دارد که در اثر رابط جنسی ميتواند وخيم تر شود، او موظف است به نياز جنسی شوهرش پاسخ مثبت دهد."
به زنان نيز در اين قانون حق بر آوردن نياز جنسی اشان داده شده ، اما با زمانبندی! ديگری. مرد فقط تا 4 ماه ميتواند از بر آوردن نياز زن خود داری کند!
اين قانون که توسط حامد کرزای و بدون بحث در مجلس تصويب شده است در کابل مورد انتقاد شديد واقع شده است. دليل اين نقد زير گرفتن همه جانبه حقوق زنان است. نهاد توسعه زنان سازمان ملل نيز دولت افغانستان را متهم کرده است که " تجاوز در چهار چوب زناشويی را مشروعيت می بخشد."
آنچه مسلم است اين قانون از جنبه های بسياری حقوق بشر را نقض می کند.
يک سخنگوی کرزای در اين رابطه به مطبوعات گفت:" رييس جمهور اعتراضات را شنيده و به آنها توجه دارد"!!
ترجمه از متن آلمانی توسط شادی امين
15 فروردین 1388 00:11
ملایان:موسيقي فقط براي حيوانات و ديوانه ها خوب است
نماينده ولي فقيه در كهگيلويه و بوير احمد:
موسيقي فقط براي حيوانات و ديوانه ها خوب است
نماينده ولي فقيه در استان كهگيلويه وبوير احمد گفت: در اسلام چيزي به نام موسيقي وجود ندارد و حرف از موسيقي اصيل نادرست است . آيت الله ملك حسيني درمراسم تجليل از برگزيدگان صداوسيماي مركز كهگيلويه وبويراحمد گفت: كساني كه دنبال موسيقي هستند تربيت ديني نيافته اند اما ما عليرغم ميل خود مجبوريم بخاطر آنها كه كم هم نيستند برنامه موسيقي داشته باشيم . وي با اشاره به مخالفت روحانيت با بحث موسيقي و لهو و لعب گفت: موسيقي فقط براي آرام كردن حيوانات و ديوانه ها خوب است و نه براي مردم عادي. ملك حسيني افزود بچه هايي كه با موسيقي بزرگ مي شوند در آينده مردان قدرتمندي نمي شوند و نمي توانند با دشمن بجنگند
آماده باش دایم جنسی زنان امر خداست
کیهان: زنان باید در آمادهباش دایم جنسی برای شوهران خود باشند
گزارش زیر تحت عنوان «زیباترین روش شوهرداری؛ معیارهای همسر نیكو از نگاه قرآن» در شماره روز پنجشنبه 18 مهر 87 روزنامه کیهان منتشر شده است.
مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاقها
آمارها بیانگر آن است كه بیش ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند كه با اختیار شوهر، توانسته اند به همه چیزهایی كه می خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی كه نگه داشت چیزی سخت تر از به دست آوردن آن است. مردان در دست زنان و یا در كنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت كه همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن كه انگیزه های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ كند.
در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا كنایه سخن گفته شده است. بطوری كه از نظر برخی كارشناسان مسائل خانواده، بیش از 50درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.
مردان پیش از آن كه به جا و مكان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می دهند. از این رو گفته اند ریشه مشكلات خانوادگی را می بایست در خلوت گاه ایشان جست.
بر پایه آموزه های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت كنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور 58) در این سه خلوت زن می بایست خود را به اشكال مختلف بیاراید و از هرگونه آرایش و زینت بهره برد.
نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر
به هر حال عرضه كردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم كاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حكمی الهی است كه نمی توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته اند بسیاری از مشكلات و درگیری های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوتگاه حل شود اغلب مشكلات دیگر به خودی خود حل می شود. اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه داری و مانند آن اشكالی می گیرد ریشه آن را می بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه هایی بیش نیستند.
حسن التبعل، رفتاری جهادی
اما علی(ع) در كلمات قصار نهج البلاغه (شماره 136) در عبارتی كوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیكوشوهرداری كردن است. بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به كار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه 125 سوره صافات كه به معنای بت و صنم می باشد.
به نظر طبری در تفسیر كبیر او، بعل در این كاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است كه به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت كه معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالك و صاحب كه در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛
از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند كه در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالكیت و سروری دارد. در كاربردهای اقوام كهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است.
حسن خلق كه در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاكیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد كردن است.
خلوت سه گانه و اهمیت آن
یكی از بهترین و نیكوترین روش های همسرداری به طور كلی و شوهرداری به طور خاص آن است كه زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یكدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور 58)
زن در خلوت گاه باید خود را عرضه كند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه كردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود كه این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یك رفتار اجتماعی و هنجاری نیك به شمار نمی رود بلكه امری مورد تایید و تاكید دین و شارع به عنوان یك عمل دینی و حكم شرعی شمرده می شود.
پیامبر(ص) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: حقوقا بر زن به عنوان یك واجب (یا حكم استحبابی) شرعی است كه از خوشبوترین عطرها استفاده كند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیكوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه كند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است كه گفته شد.
آماده باش دایمی
یكی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است كه زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی كه دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشكال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای كه مرد هیچ احساس كمبود و نیاز جنسی نكند. این آماده باش هرچند كه در آیه 57 سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شكلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نكته تاكید شده كه زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد.
در روایت است كه زنی از پیامبر(ص) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: بر زن است كه خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او كام بگیرد حتی اگر بر روی كوهان شتر باشد.
در حقیقت آماده باش دایمی جنسی برای جلوگیری از هرگونه احساس نیاز، امری است كه می بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن كوتاهی نكند. از این رو گفته اند یافتن شوهر آسان تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن غرایز جنسی شان تحریك می شوند و احساس نیاز می كنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راههای دیگر ارضا می شوند كه یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می شود.
تاكید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست كه مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید.
مسائل جنسی در خانواده هم در حوزه تشكیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفكر این كه این امور در زمانی كاسته می شود و یا تقلیل می یابد و یا از میان می رود تفكر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی ای هستند. شاید یكی از علل و حكمت های تعدد زوجات و عقد موقت مسئله گرایش های شدید جنسی مردان باشد كه هرگز فروكش نمی كند و زنان گاه به عللی نمی توانند آن را برآورده سازند و مشكلات خانوادگی را سبب می شود. خانه غالبا زمانی آرامش می یابد كه مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد.
از این رو زن باید پروانه وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد. امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی كه یك لیوان آب به شوهرش بدهد از یك سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج 14 ص 123)
اصولا جهاد نفس و جهاد اكبر و اصغر زن در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی كسب كنند نیازی نیست كه شب زنده داری كنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور كافی است كه فقط خوب شوهر داری كنند. از این رو یك لیوان آب به شوهر دادن برابر با ثواب و پاداش یك سال شب زنده داری و روزه داری می باشد. (ر.ك به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص 398)
رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده
زنان می بایست به هر شكلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالك شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا نمی بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه های مستحبی بگیرد. همین كار را می تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است كه زنی نمازش را طولانی كند و شوهر را سركار بگذارد و خود را در كنار شوهر ننشاند و عشوه نكند و روزه های مستحب حتی بی اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می شود.
به هر حال جهاد و دین داری زن در شوهرداری وی خلاصه می شود. چنانكه امیر مومنان علی(ع) می فرماید: جهاد زن آن است كه خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشكار كند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه كلمات قصار شماره 136 )
--
تحقيقی بودن اصول دين پيشفرضها و لوازم منطقی، حجتالله نيکويی
تحقيقی بودن اصول دين پيشفرضها و لوازم منطقی، حجتالله نيکويی
تقديم به استاد مصطفی ملکيان
مقدمه
در فرهنگ دينی ما مسلمانان «تحقيقی بودن اصول دين» از بديهات اوليه شمرده میشود و تقريبا هيچکس، عالم يا عامی، در آن شکی نمیورزد و خدشهای وارد نمیکند. در ابتدای بيشتر رسالههای عمليه مراجع تقليد بر روی اين موضوع تاکيد و گفته شده است که:
تقليد در اصول دين جايز نيست و مسلمان بايد در اين مورد تحقيق کند و اصول دين را با دليل و برهان بپذيرد.
حکم عقل و وجدان انسان نيز البته جز اين نيست، يعنی تقليد و تعبد کورکورانه، آن هم در مسائل مهم و سرنوشتسازی چون انتخاب دين، مخالف عقل و وجدان و فطرت انسان است و دينداران نيز به همين دليل «تحقيقی بودن اصول دين» را پذيرفتهاند، نه به خاطر آنکه فقيهان بدان فتوا داده و يا حکم کردهاند. به عبارت روشنتر، تحقيقی بودن اصول دين، خود تقليدی نيست، بلکه يک اصل کاملاً بديهی است که عقل همه آدميان از جمله دينداران آن را تأييد میکند.
بسيار خوب، تا اينجا مشکلی وجود ندارد، اما نکته بسيار مهمی که معمولاً مورد غفلت قرار میگيرد اين است که تحقيقی بودن اصول دين پيشفرضها و لوازم منطقی خاصی دارد که بدون توجه نظری و پايبندی عملی به آنها نمیتوان بهگونهای جدی و با صداقت دم از عدم جواز تقليد و لزوم تحقيق در اصول دين زد. من در اين نوشتار میکوشم تا به اندازه وسع ناچيز خودم مسئله را باز کنم و به دنبال آن آزمونی ساده برای تشخيص جديت و صداقت قائلان به اين شعار زيبا و عقلپسند ارائه دهم.
پيشفرضها
وقتی میگوييم در اصول دين بايد تحقيق کرد و آنها را با دليل و برهان پذيرفت، اين بدان معناست که حجّيت عقل مستقل و خودبنياد را از پيش به رسميت شناختهايم، يعنی قبول کردهايم که هر انسانی فارغ از هر نژاد، طبقه، جنس، دين، مذهب و ... دارای عقلی است که با بکار بستن آن علیالاصول میتواند به شناخت جهان و انسان نايل آيد و دستکم در مواردی به حقيقت دست يابد. در اين پيشفرض، برخی از مواردی که بشر میتواند با استفاده از عقل خود حقيقت را کشف کند عبارتند از: وجود يا عدم وجود خدا، واقعيت داشتن ارسال رسل توسط خدا و اينکه آيا پيامبر اسلام (به عنوان مثال) واقعاً پيامبری الهی بوده است يا نه. اين پيشفرض را میتوان با تعبيری ديگر هم بيان کرد و آن اينکه حق و باطل اموری ماقبل دينی و يا بروندينیاند؛ وقتی میگوييم «بايد دين حق را برگرفت و دين باطل را رها کرد» معنای سخنمان اين است که دين را با حق میسنجند، نه حق را با دين. پس معيار حق بودن يا نبودن دين، امری بروندينی و مستقل از دين است.
پيشفرض دوم به رسميت شناختن فرديت آدمی يا به عبارت روشنتر استقلال فکری و شخصيتی او است. در اين پيشفرض، عقل هرکس برای خودش حجت است نه برای ديگری؛ چراکه در غير اين صورت کار به تقليد در اصول دين میکشد و اين خلاف فرض است. هرکس بايد خودش (و در حد توانی که دارد) تلاش کند و با مطالعه و تحقيق و انديشيدن در اصول دين، به نتيجهای برسد که در نظر خودش مستدل و قابلقبول است. ممکن است يک فرد عامی با دلايلی که در نظر ما ضعيفند، به نتيجهای خلاف اعتقاد ما رسيده باشد، اما همان نتيجه برای خودش حجت است و ما فقط هنگامی میتوانيم از او توقع تجديدنظر در عقيدهاش را داشته باشيم که بتوانيم با دلايل قویتر و معتبرتر او را قانع و به خطای فرضیاش واقف کنيم. او نيز در مواجهه با مخالفان فقط هنگامی بايد دست از عقيدهاش بردارد که دلايل آنها را قانعکننده و قابلقبول بيابد، نه اينکه به صرف برتری علمی آنها و يا هر علت ديگری مرعوب شود و از رای خود عدول کند، چنين روشی با تحقيقی بودن اصول دين ناسازگار
است.
اما پيشفرض سوم هنگامی بر ما آشکار میشود که به معنای واژه «تحقيق» توجه کنيم. تحقيق به معنای تلاش و جستجو برای يافتن حقيقت و يا دستکم نزديک شدن به آن است؛ پس وقتی میخواهيم در موضوعی خاص، مثلاً وجود يا عدم وجود خدا تحقيق کنيم، از پيش پذيرفتهايم که حقيقت در اين مورد هنوز برای ما معلوم نيست و بايد با تحقيق و مطالعه و تأمل و تعمق فراوان بفهميم که بالاخره خدا وجود دارد يا نه. به تعبير دقيقتر، ما در ابتدا نسبت به وجود خدا شک داريم و نمیدانيم که آيا خدا وجود دارد يا نه، همين شک اوليه محرک تلاش ما برای رسيدن به حقيقت (از طريق تحقيق) میشود. در مورد ديگر اصول دين مانند نبوت نيز مطلب از همين قرار است. وقتی به عنوان مثال میخواهيم در مورد نبوت پيامبر اسلام تحقيق کنيم، از پيش پذيرفتهايم که معلوم نيست پيامبر اسلام واقعاً پيامبری الهی بوده است، چراکه ما هنوز خودمان در اين مورد تحقيق نکردهايم و تحقيقات ديگران هم هرچند ممکن است در روند تحقيقات ما مفيد و سودمند باشد، اما برای ما حجّيتی ندارد. فراموش نکنيم که ما نمیخواهيم در اين مورد از ديگران تقليد کنيم، بلکه میخواهيم خودمان با تحقيق و مطالعه و انديشيدن به نتيجه برسيم. شک و ترديد در مورد آنچه از دوران کودکی و با القائات و تبليغات فراوان به ما آموختهاند، نه تنها مبنايی کاملاً معقول و منطقی و اخلاقی و حتی شرعی دارد، بلکه تنها محرک واقعی ما برای تحقيق و مطالعه در اصول دين (يا هر موضوع ديگری) است.
در تعريف واژه تحقيق، يک نکته ديگر هم نهفته است که شايد تعبير ديگری از همان نکتهای باشد که در بالا آمد و آن اينکه: نتيجه تحقيق از پيش معلوم نيست، بلکه پس از تحقيق معلوم میشود. وقتی در موضوعی خاص شروع به تحقيق میکنيم، معلوم نيست که نتيجه تحقيق ما به کجا میانجامد، حتی ممکن است در مواردی هيچگاه نتوانيم به نتيجه برسيم. به عنوان مثال وقتی در مورد وجود خدا شروع به تحقيق و مطالعه میکنيم، نتيجه تحقيق ما به حصر عقلی يکی از حالتهای زير از آب درمیآيد:
الف) خدا وجود دارد.
ب) خدا وجود ندارد.
ج) عدم حصول نتيجهای قطعی و بنابراين حکم به تعليق دادن
اما نکته مهم اين است که در ابتدا و يا در حين تحقيق معلوم نيست که به کداميک از اين نتايج خواهيم رسيد. اينکه ديگران، هرچقدر هم عالم و فيلسوف باشند، در تحقيقات خود (به عنوان مثال) به اين نتيجه رسيدهاند که «خدا وجود دارد» ، منطقاً نتيجه نمیدهد که ما نيز به همان نتيجه خواهيم رسيد. هرکس بايد متکی به تحقيقات و مطالعات و تفکرات خود باشد، نه ديگران (هرچند بدون شک استفاده علمی از تحقيقات ديگران هيچ اشکالی ندارد). بازهم فراموش نکنيم که اصول دين تحقيقی است، نه تقليدی!
چهارمين (و شايد مهمترين) پيشفرض تحقيقی بودن اصول دين عبارت است از ضرورت معقولسازی عمل به فروع دين. به عبارت ديگر، گويی از پيش فرض کردهايم که عمل به فروع دين (مانند نماز خواندن، روزهگرفتن، حج رفتن، رعايت حجاب به شکلی خاص، جهاد و به طور کلی شعائر و مناسک دينی) هنگامی معقول است و معنا دارد که ابتدا بعضی مقدمات جهانشناختی مانند وجود خدا، نبوت پيامبر اسلام، آسمانی بودن قرآن، واقعيت داشتن معاد و ... را از پيش قبول کرده باشيم، وگرنه اگر بنا به فرض، خدايی وجود نداشته باشد و يا پيامبر اسلام به معنای واقعی پيامبری الهی نبوده و يا معادی در کار نباشد، نه تنها الزامی در انجام بسياری از آداب و مناسک دينی وجود ندارد، بلکه گاهی انجام چنين اعمالی نامعقول و بیمعنا خواهد بود. البته در اينجا بيشتر «الزام به انجام تکاليف دينی» مورد بحث است، وگرنه انجام برخی از اين تکاليف و يا آداب و مناسک دينی از روی علاقه شخصی بحثديگری است.
پیآمدها و لوازم منطقی
اما لوازم و پیآمدهای منطقی «تحقيقی بودن اصول دين» هنگامی آفتابی میشود که به دو نکته مهم توجه کنيم:
الف) روش تحقيق: منظور من در اينجا روش تحقيق به مفهوم علمی آن نيست، بلکه اشاره به دستکم يک شرط لازم در تحقيق (خصوصاً در حوزه اصول دين) است که اگر رعايت نشود، تحقيق به معنای واقعی صورت نمیگيرد و آن عبارت است از: مطالعه و تأمل و تعمق در دلايل و براهين طرفين دعوا. وقتی میخواهيم (به عنوان مثال) در مورد وجود يا عدم وجود خدا تحقيق کنيم، ابتدا بايد هم دلايل قائلان به وجود خدا را بخوانيم و بشنويم و هم دلايل معتقدان به عدم وجود خدا را؛ آنگاه پس از مطالعه دلايل دو طرف دعوا، با استفاده از ضوابط و قواعد علمی، عقلی و منطقی بين آن دو قضاوت کنيم. چراکه معتقدان و منکران وجود خدا هرکدام برای خود دلايل و براهينی اقامه کرده و به دلايل و براهين طرف مقابل خود نقد زدهاند و به نقدهای متقابل همديگر نيز پاسخهايی دادهاند. بدون مطالعه مجموعه اين مباحث نمیتوان به قضاوتی معقول و منطقی رسيد. همين سخن را در مورد ديگر اصول دين مانند نبوت پيامبر اسلام نيز میتوان گفت. مسلمانان معتقد به نبوت پيامبر اسلام هستند، در حالی که پيروان اديان ديگر چنين اعتقادی ندارند. هم عالمان اسلام و هم عالمان ديگر اديان برای مدعای خود دلايل و براهينی دارند. اگر قرار باشد که هنگام تحقيق در مورد نبوت پيامبر اسلام فقط به سخنان عالمان اسلام گوش کنيم و از دلايل و براهين مخالفان و منتقدان خبر نگيريم، مانند قاضیای عمل کردهايم که فقط به سخنان يک طرف دعوا گوش داده و بر همان مبنا حکم کرده است. چنين قضاوتی با عقل و اخلاق و عدالت ناسازگار است و معلوم نيست که به حقيقت اصابت کرده باشد. مطالعه دلايل يک طرف دعوا و بیاعتنايی نسبت به دلايل طرف مخالف، به معنای اين است که در تحقيق خود جدی و صادق نيستيم و از پيش قصد کردهايم که به نتيجهای خاص برسيم؛ اين جز خودفريبی چيز ديگری نيست.
ب) زمان بردن تحقيق: تحقيق در هر موضوعی، بهويژه اگر قرار بر رعايت شرط لازمی میباشد که در بند فوق (الف) آمد، زمان میبرد و اين نکته بسيار مهمی است و مهمتر از آن اين است که اصولاً از پيش نمیتوان مدتزمان لازم برای رسيدن به نتيجه را تعيين کرد. توجه به اين نکته بهويژه در دوران معاصر که تعداد منابع فلسفی و کلامی موافقان و مخالفان اصول دين بسيار زياد است و روز به روز نيز بر تعداد، عمق و غنای اين منابع افزوده میشود، از اهميت خاصی برخوردار است. امروزه در کنار انبوهی از منابع فلسفی و کلامی مسلمين که در آنها بر حقانيت مبانی انديشه اسلامی استدلال شده است، صدها کتاب و هزاران مقاله از طرف مخالفان در نقد اصول دين اسلام و اثبات اديان و مکاتب ديگر نيز يافت میشود و پيداست که با خواندن دو يا چند کتاب از طرفين دعوا نمیتوان به نتيجهای مطمئن و معتبر رسيد. اگر واقعبين باشيم، خواهيم ديد که تحقيق در اصول دين شايد ساليان دراز به طول انجامد و حتی ممکن است هيچوقت به نتيجه قطعی و نهايی نرسد.
شايد ذکر يک نکته مهم در اينجا لازم باشد. فرض کنيم يک بودايی با خواندن ترجمه هندی قرآن و چند کتاب در اصول عقايد اسلامی به اين نتيجه برسد که اسلام دين حقی نيست. موضع يک مسلمان در اين مورد چيست؟ اين موضعگيری را میتوان چنين خلاصه کرد:
اولاً قرآن و متون اوليه و معتبر اسلامی در حوزههای تفسير، فلسفه، کلام، اخلاق، تاريخ و فقه اسلامی به زبان عربی نگاشته شدهاند و بدون آشنايی عميق با زبان و ادبيات عربی نمیتوان در اين متون تحقيق کرد و ثانياً تعداد اين متون دستاول و معتبر بسيار فراوان است و با خواندن دو يا چند کتاب (خصوصاً اگر ترجمه و دستچندم باشند) نمیتوان به شناختی صحيح و عميق از اسلام و قرآن رسيد. بنابراين قضاوت آن فرد بودايی در مورد اسلام سطحی و شتابزده بوده و از اعتبار علمی برخوردار نيست.
بسيار خوب، اين موضعگيری کاملاً درست و منطقی است، اما آيا همين سخن را در مورد روش شناخت آيينبودا و يا اديان و مذاهب ديگر هم نمیتوان گفت؟ آيا خود مسلمانان هم در هنگام تحقيق در اصول دين و مطالعه اديان و مذاهب ديگر نبايد همين اصل را رعايت کنند؟ پاسخ آشکار است، ما نيز بدون مطالعه عميق و وسيع متون دستاول آيين بودا نمیتوانيم در مورد آن آيين قضاوت کنيم. اما اولاً آن متون به زبانهای چينی، هندی يا ژاپنی نوشته شدهاند و برای مطالعه و درک صحيح از بوديسم بايد با اين زبانها آشنا شويم، و ثانياً تعداد متون معتبر و دستاول آنها هم بسيار فراوان است و کتاب بودا هم تفسيرهای معتبر متعددی دارد که بدون مطالعه آنها نمیتوان به درک درست و عميقی از اين آيين رسيد. اما آموختن زبان و ادبيات هندی يا چينی و مطالعه منابع علمی آيين بودا سالها طول میکشد و اگر بخواهيم در مورد همه اديان و مذاهب و مکاتب دينی و غيردينی اين روش علمی را بکار بنديم، شايد نياز به چند صد سال عمر داشتهباشيم!
من اين نکته را فقط به اين منظور مطرح کردم تا بگويم که اولاً قاعده طلايی اخلاق در تحقيقات علمی هم قابل پياده شدن است و ثانياً کار تحقيق در اصول دين صداقت، جديت و صبر و حوصله شگرفی میطلبد و با مطالعه چند کتاب و مقاله تمام نمیشود. شايد گزاف نباشد اگر بگوييم که مطالعه جدی و عميق همه اديان و مذاهب (که تعدادشان به صدها میرسد) و مقايسه و انتخاب بهترين آنها اصولا امکانپذير نيست و بنابراين حتی اگر پس از سالها مطالعه و تحقيق در مورد اصول دين، به نتيجهای خاص رسيديم، نبايد آن را حقيقت نهايی و نهايت حقيقت تلقی کنيم.
اگر مجموعه نکاتی که تاکنون گفتم مورد پذيرش واقع شده باشند، پیآمدها و لوازم منطقی مدعای تحقيقی بودن اصول دين بهراحتی آشکار میشوند. در اينجا فقط به چند مورد اشاره میکنم:
ا آزادانه مطرح کنند و محققان بتوانند در پرتو تضارب آراء به حقيقت برسند و يا به آن نزديک شوند. نمیتوان به کسی گفت که در مورد نبوت پيامبر اسلام تحقيق کن، اما فقط کتابهايی را بخوان که در اثبات نبوت پيامبر اسلام نوشته شدهاند. نمیتوان به کسی گفت درباره امامت تحقيق کن، ولی فقط کتابهايی را بخوان که در اثبات امامت امام علی(ع) نوشته شدهاند. ۵) و اما آخرين و شايد مهمترين لازمه منطقی تحقيقی دانستن اصول دين اين است که واقعاً و از صميم قلب به نتيجه تحقيق خود تن دهيم، حتی اگر مخالف اعتقادات رايج در جامعه باشد، و نتايج تحقيقات ديگران را نيز به رسميت بشناسيم و محترم بداريم، حتی اگر مخالف عقيده ما بود. به عبارت ديگر نبايد نتيجه تحقيق در اصول دين را از پيش تعيين کنيم و به مردم بگوييم که در اصول دين تحقيق کنيد، ولی حتماً بايد به نتيجه مورد نظر ما برسيد وگرنه مجازات میشويد (حکم ارتداد)! چراکه اين روش موجب ترس و وحشت محققان (از رسيدن به نتيجه خلاف) میشود و مانعی بزرگ در برابر تحقيق جدی، عميق و صادقانه ايجاد میکند. ۱) شک در مبانی انديشه دينی برای هر فردی که در اصول دين تحقيق نکرده و دينش را از پدر و مادر و محيط به ارث برده، نهتنها جايز، بلکه به يک معنا واجب است، چرا که اولاً تقليد و تعبد کورکورانه در اصول دين (به حکم عقل و وجدان و فطرت بشری و حتی شرع) جايز نيست و ثانياً بدون شک و ترديد در آنچه آدمی به عنوان اصول دين از آباء و اجداد خود به ارث برده و با تقليد از محيط و اجتماع خود کسب کرده، انگيزهای واقعی برای تحقيق بوجود نمیآيد و تحقيق به معنای واقعی آغاز نمیشود. بنابراين اگر میخواهيم مردم و بهويژه جوانان به معنای واقعی و با جديت و انگيزه قوی در اصول دين تحقيق کنند، بهجای بمباران تبليغاتی و القاء مکرر و ملالانگيز اعتقادات دينی، به فرزندان و جوانانمان کمک کنيم تا در اين اعتقادات ارثی و تقليدی شک کنند و بينديشند که ممکن است حق و حقيقت در جای ديگری باشد. چراکه تا اين تشکيک به معنای واقعی و جدی صورت نگيرد، انگيزهای برای تحقيق در اصول دين بوجود نمیآيد. حتی آنها هم که در اصول دين خود تحقيق کرده و به نتيجهای خاص رسيدهاند، نبايد جزميت بهخرج دهند و پرونده اصول دين را مختومه اعلام کنند. آنها نيز بايد بدانند که ممکن است تحقيقاتشان ناقص و يا نادرست بوده و لذا نبايد به نتيجه حاصله اطمينان قطعی و جزمی داشته باشند. در عالم انديشه و تفکر پرونده هيچ موضوعی را نمیتوان و نبايد مختومه اعلام کرد. ۲) نهاد آموزش و پرورش نيز به جای تدريس اجباری و تحميل اعتقادات يک دين خاص به دانش آموزان بايد روحيه تحقيق و مطالعه و جستجوی حقيقت را در آنها پرورش دهد و از تلقين و القای يکسويه دينی خاص به کودکان و نوجوانان بیدفاع پرهيز کند. پدر و مادر نيز در ترتيب فرزند خود بايد همين استراتژی را در پيش گيرند. اين نکته توضيح دقيقتری میطلبد. فردی که از همان ابتدای کودکی و در طول دوران رشد و بلوغ و تحصيل در دبستان و راهنمايی و دبيرستان، تحت بمباران تربيتی و تبليغاتی و القائات يکطرفة پدر و مادر، معلم، تلويزيون، راديو و ... قرار میگيرد و از در و ديوار محيط زندگیاش تبليغ يک اعتقاد خاص (مثلا اسلام) میبارد، پس از رسيدن به سن رشد و بلوغ ديگر نمیتواند (و يا بهسختی میتواند) در درستی اين آموختهها و اعتقادات شک کند و انگيزه لازم برای تحقيق در اصول دين را بدست آورد. بنابراين حاصل و نتيجه نظام تربيتی و آموزش و پرورش مذکور، بوجود آمدن روحيه تعصب و جزميت کوری است که بهشدت مانع تحقيق در اصول دين میشود. کسی که چنين بار آمده است، نيازی به تحقيق در اصول دين احساس نمیکند، چراکه گمان میکند دين و آيين حق همان است که از کودکی تاکنون به او آموختهاند. سری به جوامع ديگر با اديان و مذاهب ديگر بزنيد و با جوانان و بزرگسالان آنها گفتگو کنيد تا اين واقعيت بر شما مکشوف افتد. ۳) کسی که تقليد را کنار گذاشته و شروع به تحقيق در اصول دين کرده است، تا زمانی که به نتيجه نرسيده باشد، عقلاً، اخلاقاً و حتی شرعاً هيچ الزامی برای انجام دستورات شرعی يا مناسک دينی ندارد، چراکه هنوز برايش معلوم نشده است که آيا اصولاً خدايی وجود دارد يا نه، و آيا (به عنوان مثال) پيامبر اسلام واقعاً پيامبری الهی بوده است يا نه، و آيا پس از او هم پيامبری آمده است يا نه. به عبارت ديگر، چنين کسی هنوز برايش معلوم نشده است که آيا دين ريشه در واقعيت دارد يا ساخته اوهام بشری است، و اگر دين از حقيقی برخوردار است، از ميان اديان کنونی کدام حق و کدام باطل است. آشکار است که تا پاسخ اين پرسشها با تحقيق کافی (و نه از روی تقليد) برايش معلوم نشود، نمیداند که آيا اصولاً بايد ديندار بود يا بیدين، و اگر بايد ديندار بود، از کدام دين بايد پيروی کرد: يهوديت، مسيحيت، اسلام، اديان شرقی مانند بوديسم، آيين هندو و...؛ پس نه تنها شخص محقق خود را ملزم به رعايت هيچکدام از قوانين و آداب دينی و شرعی خاص (که مربوط به دينی خاص مثلاً اسلام است) نمیبيند، حکومت و جامعه دينی (بهويژه عالمان و فقيهان) نيز به هيچ وجه نبايد او را ملزم به انجام اين امور کنند، چرا که اين تحميلی ناروا و غيرمنطقی و غيرعادلانه است. ۴) تحقيق در اصول دين به معنای واقعی هنگامی ميسر میشود که دسترسی به دلايل و براهين موافقان و مخالفان انديشه دينی بهيکسان ميسر باشد و اين مستلزم آزادی مخالفان در چاپ و نشر و طرح نظرات خودشان است. اگر قرار بر اين باشد که چاپ و نشر کتابها و منابع علمی مخالفان تحت عنوان ترويج کتب ضاله ممنوع و مستوجب مجازات باشد و (به بهانه جلوگيری از گمراه شدن جوانان و تشکيک در ايمان مردم) جلوی اظهار نظر مخالفان گرفته شود، تحقيق در اصول دين ناممکن میشود. اگر واقعاً و صادقانه معتقد به تحقيقی بودن اصول دين هستيم و اگر واقعاً به دنبال حقيقت میگرديم و حقيقت برايمان مهمترين و بزرگترين ارزش است، پس بايد به صاحبان همه انديشههای مخالف، آزادی بدهيم تا نظرات خود ر
نتيجه
اکنون شايد نوبت به طرح دو پرسشنهايی باشد که پاسخ به آنها میتواند ميزان صداقت و جديت ما در شعار تحقيقی بودن اصول دين را آفتابی کند:
الف) آيا تحقيق در اصول دين (که وظيفه عقلی، وجدانی، اخلاقی و حتی شرعی همه دينداران است) مستلزم جامعه و حکومتی آزاد و دموکراتيک نيست؟ به عبارت ديگر آيا در جامعه بسته و استبدادی و غيرآزاد، که اولاً فقط طرفداران دين و مذهب حاکم میتوانند انديشهها و استدلالهای خود را آزادانه طرح کنند و به چاپ و نشر برسانند ولی پيروان ديگر اديان و مذاهب از اين آزادی محرومند، و ثانياً همه رسانهها و نهادهای آموزشی و تربيتی (مانند آموزش و پرورش، آموزش عالی، صدا و سيما، مطبوعات و ...) ملزم به تدريس و تبليغ و القای يک دين خاص شدهاند و ثالثاً شک و ترديد در آموزههای دينی اگر جرم تلقی نشود، دستکم تقبيح میشود و رابعاً فرد محقق از اينکه نتيجه تحقيقاش مخالف اعتقادات رايج دينی و يا خواست طبقه حاکمه درآيد، ترس و وحشت دارد، میتوان دم از تحقيق در اصول دين زد؟
ب) آيا ملزم کردن فرزندانمان (و ديگران) به انجام تکاليف دينی (مانند نماز و روزه و حجاب اسلامی) درحالی که میدانيم آنها هنوز در اصول دين خود تحقيق نکرده و به نتيجهای نرسيدهاند، خلاف عقل و وجدان و اخلاق و حتی شرع نيست؟ آيا نبايد بهجای اينکار، آنها را به تحقيق و مطالعه و انديشه و تفکر بيشتر برای يافتن حقيقت تشويق کرد و انتخاب دين و مذهب و نوع زندگی را به عهده خودشان گذاشت تا آزادانه و آگاهانه راه خود را انتخاب کنند؟ (توجه کنيد که در اينجا سخن در نادرستی تحميل دين و عقيده به فرزندان و الزام و اجبار آنها به انجام تکاليف دينی است، وگرنه کمک و راهنمايی علمی در چارچوب بحث و گفتگوی آزاد و دوستانه و يا تشويق آنها به انجام بعضی تکاليف شرعی تا جايی که به اکراه و اجبار نينجامد، اشکالی ندارد)
حجتالله نيکويی
