فروپاشی آمریکا و مسلمانی کتایون خانم! ایراندخت دل آگاه
فروپاشی آمریکا و مسلمانی کتایون خانم!
ایراندخت دل آگاه
چندی است که تنها یک خبر شاه بیت اخبار پخش شده از تلویزیون رژیم اسلامی بر ایران است؛ خبر قریب الوقوع بودن فروپاشی آمریکا و به خاک سیاه نشستن مردم آن!
این روزها، هر بار که شنونده یا بینندهء بوق بزرگ حکومت روضه خوان ها در ایران باشید، این خبر داغ را - که با تصاویر چادرهای بی خانمان ها در این گوشه و آن گوشهء آمریکا همراه است – خواهید شنید که دیری نخواهد پایید که " آقای دنیا" با مغز به زمین می خورد و آمریکا از هم فرو می پاشد و مردم از شر این بزرگترین "شیطان" عالم رها خواهند شد.
این خبر در سخنان تک تک روضه خوان ها هم محوری ترین موضوع و برجسته ترین خبر است؛ خبری که پوزخند بر لب های بسیاری از هم میهنان می نشاند. ولی آیا به راستی باید از کنار خبری چنین زیرکانه، به سادگی گذشت؟
روز پیش، کانال های ماهواره ای را برای شنیدن اخبار تازه جست و جو می کردم. ناگهان در یکی از شبکه های برون مرزی خلیفه گری شیعه چشمم به دو زن افتاد. زنانی بزک کرده با پیراهن های قرمز و روسری های سرخ و سیاه و جوراب های مشکی کلفت و کفش های پاشنه میخی!
بیخودانه دستم از کار ایستاد برای تغییر کانال. می خواستم بدانم این دو زن، که یکی جوان بود و دیگری میان سال، با این هیبت و شکل و شمایل آونگان میان سنت و مدرنیزم چه سخنی دارند برای گفتن.
این دو، که مادر و دختر بودند، روبروی دوربین رسانهء قرون وسطایی ترین حکومت عصر حاضر نشسته و از شیوه و روش زندگی خود در ایالت میشیگان آمریکا سخن می گفتند. نام دختر کتایون دانشور بود که می گفت بیست و هشت سال دارد و از هشت ماهگی به آمریکا آمده و در آنجا پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه راهی دانشگاه شده و اکنون خودش را آماده ورود به رشته دکترا می کند.
مادرش که نامش را نفهمیدم – چون تلویزیون را دیر گشوده بودم – برای بینندگان از زندگی بسیار اسلامی اش در آمریکا سخن می گفت. این که پس از انقلاب به آمریکا آمده اند و چند فرزندش در آنجا به دنیا آمده و خیلی "مسلمان" است و فرزندانش را با تربیت اسلامی پرورش داده، به طوری که حتا یک روز هم نمازشانترک نمی شود و همه ماه رمضان را روزه می گیرند و همهء آیین های اسلامی و ایرانی را به جای می آورند و خلاصه آن که عاشق برنامه هایی است که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می شود و دوستان اش سی دی همهء فیلم های ساخت ایران را می فرستند و از میان آن همه فیلم به سریال های بعد از افطار ماه رمضان علاقه دارد (این یکی را ایرانیان درون مرز می دانند یعنی چه!) و هر سال بچه ها را به ایران می آورد و خودش هم یک زن تمام عیار اسلامی است و بقیه ماجرا؛ که لابد نذری پزی است و سینه زدن در عاشورا و قرآن بر سرگرفتن در شب های رمضان و از این دست!
دختر که پیراهنی چسبان با طرح گل های درشت سرخ رنگ رز بر تن داشت در فضیلت های مادر سخن می گفت و مزیت های زیستن در غرب.
راستش وقتی آن پیراهن گلدار تحریک کننده اش (!) را دیدم بی اراده به یاد سردار "رادان" افتادم که چگونه چکمه را از موارد "تبرج " ( یعنی "جلوه فروشی") می نامید و با پوشندگان آن برخورد می کرد. با خود فکر کردم اگر این ها در ایران بودند آیا می توانستند با این آرایش غلیظ و لباس هایی که برجستگی های تن شان را می نمایاند، " اسلام " و " مسلمانی " شان را اثبات کنند؟!
دختر همهء فضیلت های مادر را در یک سخن پیچید : «مادر من مثل اون زن هایی نیست که تا از ایران می آیند، می خواهند درس بخوانند و می روند دانشگاه. اون توی خانه نشست و همهء ما را بزرگ کرد و فرهنگ اسلامی را به ما آموخت و...» و افزود که «رسانه های اینجا همه چیز را دربارهء مسلمان ها نمی گویند؛ من با آن که نامم "کتایون" است و این نام از شاهنامه گرفته شده، خیلی خوشحالم که با تربیت اسلامی خودم می توانم پیام ها را به مردم و دوستانم و غیره برسانم». ( این عبارات البته همگی نقل به مضمون است ). پس آنگاه از جا برخاست و به آشپزخانهء آمریکایی شان رفت و با عشوه و کرشمه چای ریخت تا نشان دهد که زن کامل و خوب زن خانه دار است که هوس دانشگاه رفتن را از سر برون می کند و درس نمی خواند و اگر حتا رفت و درس خواند خوبست که چای ریختن بلد باشد و هر وقت هم لابد شوهرش فرمود بنشیند و بچه بزاید و بزرگ کند.
تا یادم نرفته این را هم بگویم که او افزود برنامه های تلویزیون جمهوری اسلامی را از طریق اینترنت دنبال می کند و اصلاً از فیلم های هالیوودی خوشش نمی آید. چون آن ها سخنی برای گفتن ندارند و فیلم های جمهوری اسلامی پر است از پیام های انسان ساز و غیره.
همانگونه که گفتم، من تقریباً در انتهای آن برنامه بینندهء مهمل بافی ها و یاوه پردازی های این دو زن شدم. نمی گویم دورغ پردازهای یک یا دو وطن فروش. چرا که سودی ندارد. این ها نمونهء راستین زن مسلمان هستند. دروغ هم که بگویند به باور خودشان موافق دین شان عمل کرده اند. پس چه سود که ما همهء این "مسلمان" ها را مأمور و مزدور و جیره خوار و مزد بگیر روضه خوان ها بدانیم و آن ها را "سکینه سه تیکه" و "فاطی کماندو" و مردان شان را "مومن مسجد ندیده" و "حاجی سه سوت» بخوانیم؟ چنین کاری دردی از ما درمان نمی کند. واقعیت آن است که این سیمای راستین مسلمانی کنونی است؛ و مسلمانانی چون ایشان، به همه جای دنیا نفوذ کرده اند. گیریم که شماری از آن ها زادگان کشور "ایران" باشند و گریزندگان از طاعون حکومت اسلامی. همچون همین خانم و دخترش که می گفتند بیست و هشت سال است در آمریکا می زیند. یعنی خروج از کشور در همان نخستین سال های پس از فروپاشی رژیم پیشین.
شمار ایرانیان چون این دو هم اندک نیستند که پس از اپیدمی جنون در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت و باز شدن دروازه های قرون وسطا به روی ایران و ایرانیان، به همراه اسلام شان از این کشور گریخته اند. این گریزندگان، پس از افتادن آب ها از آسیابی که با خون آزادیخواهان می چرخید، به مدد لبخندهای "غریب نواز" هاشمی رفسنجانی و خاتمی و دیگران، دوباره فیل شان یاد هندوستان کرد. ازاین رو، بویژه در سال های اخیر، برای بازدید های سالیانه از میهن، با گذرنامه های پاک (!) راهی خانهء آباء و اجدادی می شوند و با عکس های مکش مرگ ما و دلارهای چشم نواز، دل درون مرز نشین ها را آب می کنند.
ایشان باورمندان راستین به "اسلام" هستند حتا اگر بعضی هاشان به "روضه خوان ها" باوری نداشته باشند؛ که اگر به راستی به برقراری عدالت اجتماعی از گذر چنین حکومتی باور می داشتند، نمی بایست "بهشت اسلامی" را ترک گویند و به ینگه دنیای فاسد پناه برند!
ایشان باور دارند که همهء زمین متعلق به "الله" است و می شود هرجا که می خواهی زندگی کنی. فقط باید فرمان ها و آداب اسلامی ات را از یاد نبری. پس می توانی به بلاد کفر هم بروی و بکوشی که مردمان آن ها را به راه راست هدایت کنی و غیره. همچنان که مادر خانوادهء "دانشور" سرفرازانه از قول پدرش چنین نکته ای را یادآور شد که همه جا زمین خداست!
نکته مهم دیگر آن است که این " مسلمان " ها تنها از ایران در سراسر جهان پراکنده نشده اند. از بسیاری کشورهای اسلامی، مسلمان ها اسلام شان را در چمدان ها گذاشته و رفته اند تا هم دین شان را نگاه دارند و هم خود و هم فرزندان شان از مزایای زیستن در ریز چتر دموکراسی بهره مند سازند؛ چتری که هرگز یک "حکومت اسلامی" – گیریم با کت و شلوار - یا چند "روضه خوان" پیچیده در عبا و عمامه به برافراشته شدن پرچم آن تن نمی دهند. نه تنها نمی خواهند، که نمی توانند. زیرا آنان سنگ دینی را به سینه می زنند که در آن، بند پارهء "بعضکم الی بعض" آمده است؛ یعنی بعضی ها بر بعضی های دیگر برتری دارند. پس برابری و دموکراسی نمی تواند برایشان معنایی داشته باشد.
همچنان که بند پایهء دیگری هم درباره برتر بودن اولیای امور دارد که با آوردن "اولی الامر منکم" حالی مان می کند که تازه بدانید ماله کش ها و بپاهای این دین، از بقیهء مردم برترند و مردمان باید بر فرامین آن ها گردن بنهند و امرشان را اطاعت کنند.
صد البته نیازی به بازگویی ندارد که زنان در مرتبهء اسفل السافلین این آیین نامه جای دارند و مقام عظمای (!) اولی الامری هرگز برازندهء آنان نخواهد بود. در جای جای این فرمان های آسمانی (!) زنان یا اساساً حقوقی ندارند یا از حقوق نیم یک انسان برخوردارند که امروزه آگاهان خوب با آن بندپایه ها آشنا شده اند و دیگر ضرورتی به بر شماری شان نیست.
ازاین گذشته، بحث نمایش های اسلامی هم تنها به مهاجران خاتمه نمی یابد و دولت های اسلامی که اینجا و آن جا سر بر می آورند، با در ویترین گذاشتن باورهای اسلامی خود و بویژه مانکن نمایی همسران لچک به سرشان، دام های فریب را می گسترند.
با این همه، آنچه را که باید از نظر دور نداشت، این است که تمامی کسانی که به غرب روی آورده و با آن همه امکانات برای دستیابی به حقایق جهان هستی، مسلمانی شان را دو دستی چسبیده اند - و یک به یک آیین های بی خاصیت اش را اجرا که می کنند هیچ، به بهانهء امر به معروف مزاحم زندگی دیگران می شوند و آن ها را گمراه می نمایند و برای گسترش دین شان پول خرج می کنند و.. و... - دانسته و نادانسته تیشه به ریشهء آزادی و برابری و دموکراسی می زنند. این ها سلول های خفته تروریستی نیستند و به ظاهر برای کشتار دیگران به آن سرزمین ها نرفته اند، ولی بی تردید پیشقراولان سپاه بندگی موهومات و نابود کنندگان آزادی اندیشه اند. چرا که ایشان آگاهانه یا بیخبرانه دینی را تبلیغ می کنند که با آزادی و برابری انسان ها سر ستیز دارد. دینی که انسان را نه آزاد که " بنده " می خواهد. دینی که می گوید "بکش" هر آن کسی را که بخواهد در برابر این انسان ستیزی ها بایستد و با این دین مخالفت کند.
این گروه از مهاجران، غده ها و تومورهای بدخیم سرطانی اند که آرام و بی صدا جوامع دیگر را می آلایند. عملیات تروریستی گروه های جهادی و انتحاری اسلامی را شاید بتوان از طریق بازی های قدرت و سیاست کنترل کرد، ولی گندابی را که این گونه افراد در زیر پوست اندیشه و زندگی ملت های دیگر جاری می سازند نمی توان به سادگی مهار نمود.
اینان با رنگ و لعاب ظاهری مردمان دیگر کشورها در میان شان پرسه می زنند و زالو وار از امتیازاتی بهره می برند که به مدد کنار گذاشته شدن دین از همه آنچه به زیست این جهانی انسان ها مربوط است، به کف آمده - یعنی همان تعارف کردن محترمانهء یک صندلی به خدا در بیرون از زندگی زمینی بشر، که ثمره اش جدایی دین از دولت بوده است – خوش می زیند و همزمان زهری را در آن جوامع می پراکنند که به زودی بسیاری را خواهد آلود. زهری که عطر دلارهای نفتی را از لفاف آن می توان بویید.
این ایدئولوژی خوش ظاهر و ستمگر باطن، رنگ و بوی انسانی همراه با گذشت و رافت و مهربانی را عرضه می دارد. ولی همهء آنانی که زهرآب آن را چشیده اند نیک می دانند که در واقعیت وجودی آن، جز پنجه های خون چکان مرگ و کشتار مخالفان و تبعیض و تحقیر باورمندان، هیچ پیام انسان سازی نیست. حقیقت آن است که با پیروی از این دین – و دین های دیگر – نمی توان جهان امروزین را در راه توسعه و پیشرفت به پیش راند و نیازهای بشری را فراهم ساخت و همزمان اخلاق را گستراند و حقوق انسانی را پاس داشت. طبقه بندی انسان ها و تبعیضی که از رهگذر دین، دامان همگان را می گیرد، مجالی برای برقراری آزادی و عدالت و گسترش حقوق انسانی به جای نمی گذارد.
از این روست که با دیدن تصاویر مسلمانانی از این دست، سخت باید در اندیشه شد، که آیا مردمان جوامع پیش رفته با خواب آرامی که آزادی و دموکراسی برایشان به همراه آورده، می توانند در برابر این زهر کشنده، تاب بیاورند و پادزهری مناسب را تدارک ببینند؟
آیا پیش بینی حاکمان اسلامی، دیر یا زود محقق نخواهد شد و در آینده ای نه چندان دور سرنوشت هولناک مردمان جوامع اسلامی دامان مردم غرب را نخواهد گرفت؟ مردمی که خوش خیالانه به "مسلمان" های راستین میدان زیست و بالندگی و رشد و نمو می دهند؛ بی آن که بدانند لولای پنجرهء اندیشهء بسیاری از باورمندان راستین اسلام، سال هاست زنگ زده است.
رکود در چرخهء تولید و بحران اقتصادی نیست که کشوری بزرگ چون آمریکا را از پای در می آورد، این سرطان اسلام گرایی است که می تواند فروپاشی آن را رقم بزند اگر با شتاب برای آن چاره ای اندیشیده نشود. جراحی دشواری که می بایست با یاری "اسلام" چشیدگانی که پرده پندار را دریده اند، صورت گیرد.
این نیک اندیشی ساده دلانه مردم جوامع غربی است که می تواند زمینه ساز "فروپاشی" ها شود؛ و "فروپاشی" همان مژده ای است که طالبان و آخوندهای حوزوی برای همهء باورمندان شان دارند؛ همان آرزویی که برای تحقق اش دقیقه شماری می کنند و فریبکارانه "فاطی سه تیکه ها" و "حاجی سه سوت" ها را رو به روی دوربین ها می نشانند!
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
از افشا
اسلام نمیتواند دمکراسی را از پا در آورد اګر در آمریکا دمکراسی واقعی تر از این که هست بشود.نقطه ضعف آمریکا بیشتر از سیاستها و ګروه هایی که اجازه رشد واقعی انسانی را نمیدهند برای مردم دیګر کشور و خود مردم آمریکا امکان رشد انسانی را نمیدهند مثلا موجود بودن حدودا پنجاه میلیون آمریکایی فاقد بیمه درمانی و بازی با سرنوشت مردم با بازیهای اقتصادی مثلا در امر مسکن که در واقع دزدی از مردم بوده است مردمی که خانه را ګران خریده اند و حالا حالا ها باید فسطهای آن خرید خانه را تا سی سال دیګر هم بدهنداز هر پنج خانه یکی این وضع را دارد و یا مثلا بی خانمانها و............
اینها بعد از یکی دو نسل دګر دیسی خواهند داشت و از آمریکایی ها هم آمریکایی تر خواهند بود.
این هم از حجاب اسلامی آنان
حجاب زوری
ا ی خواهر و مام و دخت ایران که چنین
کردند رخ ِ ترا به خونت رنگین
تنها نه به ما ، که بر خدا می کوبند
این تیغ ِ ستم ، دشنهء کین ، خنجر دین !
محمد جلالی چيمه :م. سحر
بخوانيد و عبرت بگيريد: نشانه های ظهور امام زمان
طبيعي است افرادي كه به دنبال منفعت و سودجويي فردياند با آزمندي بسيار و با ظاهر سازي فريبنده به اغفال مردم ميپردازند تا به نيّت سوء خود برسند. از اين رو بيان نشانهها و علايم ظهور، ضروري است و رهبران و بزرگان دين، براي جلوگيري از اين انحراف ها و كجروي ها و براي حفظ باورهاي اصيل مردم، بايد منجي و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفي نمايند و براي ظهور و قيام او نشانهها و علايمي را بيان كنند تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند
***********************************************************************
نشانه های ظهور امام زمان
بخوانيد و عبرت بگيريد
خبرگزاری فارس
مقدمه
ظهور منجي بشر در دوران آخرزمان، باوري است قطعي و همگاني. اديان و شرايع توحيدي و غيرتوحيدي و نيز بعضي از مكاتب بشري، نويد چنين روزي را به پيروان خويش دادهاند. در اين ميان، اسلام با مباني قويِ نظري و عملي، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاي مناسب و درخور، واژهء انتظار و منتظرِ مصلح را در ميان جوامع اسلامي تبيين كرده است. واژهء مهدويّت و مهدي عليهالسلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همهء مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت عليهمالسلام و صحابه و ياران ايشان، عهدهدار تبيين فرهنگِ مهدويت بودهاند و اين رسالت در هر عصري، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبرايِ امام زمان عليهالسلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان ديني مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار ميكنند.
ضرورت بيان نشانههاي ظهور
هر مسئلهاي كه اهميت و مقبوليت عمومي داشته باشد، مخاطرات و تهديدها نسبت به آن از ناحيه سودجويان و فرصت طلبان بيشتر خواهد شد؛ از جملهء اين مسائل كه داراي شاخصههاي جهاني و همگاني است، ظهور منجي است كه به منزله اعتقاد و باور عمومي در همه اديان مطرح شده است. طبيعي است افرادي كه به دنبال منفعت و سودجويي فردياند با آزمندي بسيار و با ظاهر سازي فريبنده به اغفال مردم ميپردازند تا به نيّت سوء خود برسند. از اينرو بيان نشانهها و علايم ظهور، ضروري است و رهبران و بزرگان دين، براي جلوگيري از اين انحراف ها و كجروي ها و براي حفظ باورهاي اصيل مردم، بايد منجي و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفي نمايند و براي ظهور و قيام او نشانهها و علايمي را بيان كنند تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند.
از همين رو در روايات و احاديث بسياري منجيِ آخر زمان (= حضرت مهدي عليهالسلام ) و كيفيت ظهور او، با تمام علايم و نشانهها بيان شده است.
در رويكرد كلي و كلان، ميتوان نشانهها و علايم ظهور امام زمان عليهالسلام را به انواع مختلف تقسيم كرد كه به يكايك آنها خواهيم پراخت:
الف) نشانههاي عام و خاص
1. نشانههاي عام:
آن دسته از نشانهها و علايمي كه شاخصههاي كلي و عمومي دارند يعني در قالب پديده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصي متصف نشدهاند، «علايم عمومي» ناميده ميشوند؛ نظير احاديث و رواياتي كه از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر ميدهند و از انحرافات و كج روي هايي كه در آن دوره رخ ميدهد سخن به ميان آوردهاند كه در واقع، نوعي بيان علايم و نشانههاي ظهور امام زمان عليهالسلام است، امّا در قالب و معيار كلي و عمومي.
ابن عباس ميگويد: «در شب معراج، مطالبي به رسول اكرم صلياللهعليهوآله وحي شد كه بايد به حضرت علي عليهالسلام سفارش كند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت كه از فرزندانش هستند خبر داد؛ تا آنجا كه فرمود: آخرين آنها [نشانه هايي دارد؛ از جمله اينكه] عيسي بن مريم پشت سرش نماز ميخواند؛ زمين را پر از عدل و داد ميكند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد،... عرض كردم: خداوندا! آن كي خواهد شد؟ خداوند به من وحي كرد: هر گاه علم از ميان برداشته شود و جهل و ناداني ظاهر شود؛ قرائت هاي [قرآن] زياد امّا عمل كم شود؛ قتل و كشتار زياد شود، فقهاء و هدايت كنندگان واقعي كم شوند؛ علماي فاسق و خيانتكار زياد شوند،... جور و فساد زياد شود؛ منكر ظاهر شود؛ امت تو امر به منكر و نهي از معروف كنند...» (1)
حضرت علي عليهالسلام در جواب سؤال صعصعة بن صوحان ـ كه از ياران آن حضرت بود ـ در باب دجّال و خروجش، و پيرامون نشانههايي از ظهور امام زمان عليهالسلام ، چنين فرمودند:
علامت خروج و قيام دجال زماني است كه مردم نماز را ترك كنند [و در ميان مردم بميرد]، امانتها را ضايع كنند؛ دروغ گفتن را حلال شمارند؛ ربا بخورند؛ رشوه بگيرند؛ ساختمانها را محكم سازند و دين را به دنيا فروشند؛ مردمان كم عقل را بر كارها گمارند؛ زنان را در كارهاي اجتماعي و شخصي طرف مشورت قرار دهند؛ قطع صله ارحام كنند؛ از هوا و هوس پيروي كنند و [كشتار و [خونريزي را كوچك شمارند»... (2)
2. نشانههاي خاص:
بعضي از نشانهها و علايم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهاي ويژه در افراد متعين، تبلور مييابد؛ مثلاً در روايات بسياري ذكر شده است، كه ظهور امام زمان عليهالسلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پيدا خواهد كرد. ظهور و خروج افرادي به نام «دجال» و «سفياني» كه مظهر ضلالت و گمراهي و نيز قيام افرادي مثل يماني و سيد خراساني كه سنبل هدايت هستند جزء علايم خاص شمرده ميشود و در احاديث، با اسم و رسم و با ويژگيهاي مخصوصشان وارد شده است.
امام باقر عليهالسلام فرمودند: «پرچم هاي سياهي از ناحيه خراسان بيرون ميآيد و به جانب كوفه به حركت در ميآيد. پس چون مهدي ظاهر شود، اينان وي را دعوت به بيعت ميكنند». (3)
و نيز امام باقر عليهالسلام فرمود: «براي مهدي ما، دو نشانه است كه از هنگامي كه خداوند آسمان ها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اوّل ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه. و اين دو از زماني كه خداوند آسمان ها و زمين را خلق كرده است، [اين چنين ] وجود نداشته است.» (4)
در روايات فوق نشانهها و علايم خاصي براي ظهور امام زمان عليهالسلام تعيين شده است.
ب) نشانههاي حتمي و غير حتمي
1. نشانههاي حتمي:
علايم و نشانههايي كه به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هيچ گونه قيد و شرطي در ايجاد آنها لحاظ نشده است «علايم حتمي» ناميده ميشوند و شايد بتوان گفت كه ادعاي ظهور قبل از تحقق آنها كذب و دروغ است.
امام سجاد عليهالسلام فرمود: «ظهور قائم، از ناحيه خداوند، قطعي و خروج سفياني نيز، از جانب خداوند قطعي است و قائمي جز با سفياني وجود ندارد». (5)
امام صادق عليهالسلام فرمود: «[قيام] يماني از نشانههاي حتمي است».
فضل بن شاذان از ابي حمزه ثمالي نقل ميكند: «به امام باقر عليهالسلام عرض كردم: آيا خروج سفياني حتمي است؟ فرمودند آري، صيحه آسماني نيز از علايم حتمي است و طلوع خورشيد از مغرب حتمي است. اختلاف بين بني عباس در رابطه با حكومت، حتمي است. كشته شدن نفس زكيّه حتمي است، قيام قائم آل محمد صلياللهعليهوآله حتمي است». (6)
2. نشانههاي غير حتمي:
بعضي از نشانههاي ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ ميدهند؛ يعني اگر مقتضي آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمي خواهد بود. در ميان نشانهها و علايم، آنچه حتمي شمرده شده، جزء محتوميات هستند و غير از آنها كه گروه بسياري از علايم را تشكيل ميدهند جزء علايم غير حتمي شمرده ميشوند.
ج: علايم با فاصله و بيفاصله
1. نشانههاي نزديك به وقت ظهور
در بعضي از روايات، تصريح شده كه بعضي از علايم در سال ظهور امام زمان عليهالسلام رخ ميدهند؛ يعني قبل از ظهور و در آستانهء قيام حضرت مهدي عليهالسلام ، اين نشانهها يكي پس از ديگري پديدار شده، به ظهور امام زمان منتهي ميشود.
امام صادق عليهالسلام فرمود: «خروج سه كس: قيام خراساني و سفياني و يماني، در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان، هيچ پرچمي به اندازه پرچم يماني، به حق و هدايت دعوت نميكند». (7)
امام باقر عليهالسلام فرمود: «بين ظهور مهدي عليهالسلام و كشته شدن نفس زكيه، بيش از پانزده شب فاصله نيست». (8)
2. علايمي كه با ظهور، فاصله زماني دارد:
بعضي از نشانهها و علايم در بستر تاريخ با فاصله بسياري با وقت ظهور تحقق مييابد؛ حتي بعضي از آنها قبل از تولد امام زمان رخ مينمايند و بعضي بعد از تولد و قبل از ظهور با فاصله زياد، تحقق پيدا كرده و خواهند كرد؛ چنان كه شماري از آنها، همچون از هم گسستن بني اميه و بني عباس، خروج ابومسلم خراساني، اختلاف بين مسلمانان و... اتفاق افتاده است.
د) علايم زميني و آسماني
1. علايم طبيعي و زميني
در ميان نشانهها و علايم ظهور، غالب آنها نشانههاي طبيعي و زمينياند و هر كدام در تثبيت حقانيت ظهور و قيام حضرت مهدي عليهالسلام نقش اساسي دارند.
امام علي عليهالسلام فرمود: «مردي از خاندان من، در سرزمين حرم قيام ميكند، پس خبر خروج وي به سفياني ميرسد. وي، سپاهي از لشكريان خود رابراي جنگ، به سوي او ميفرستد و آنان را شكست ميدهد، آنگاه خود سفياني با همراهانش به جنگ وي ميروند و چون از سرزمين بيداء ميگذرند، زمين آنان را فرو ميبرد و جز يك نفر، كه خبر آنان را ميآورد كسي از آنان نجات نمييابد». (9)
نشانه هايي نظير فرو رفتن سفياني در بيداء، قيام يماني، خراساني، سفياني، دجّال، قتل نفس زكيّه، جنگ هاي خونين و غيره ... از جمله علايم زميني و طبيعي هستند.
2. علايم آسماني
به علت اهمّيت ظهور امام زمان، علاوه بر نشانههاي زميني و طبيعي، برخي علايم آسماني نيز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسماني را شناخته و در راستاي تحققِ رسالت و اهداف او مشاركت كنند؛ مانند:
صيحه آسماني: امام صادق عليهالسلام فرمود: «هر گاه گويندهاي از آسمان ندا دهد كه حق با اولاد محمد صلي الله عليه و آله است، در آن هنگام، ظهور مهدي عليهالسلام به سر زبان ها ميافتد، و همه [شراب] دوستي او مينوشند و غير او را ياد نميكنند». (10)
كسوف: امام صادق عليهالسلام فرمود: «نشانه ظهور مهدي عليهالسلام كسوف خورشيد در ماه مبارك رمضان است [و وقت كسوف] سيزدهم يا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود». (11)
پاورقيها:
1. «عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلياللهعليهوآله : فِي حَديثٍ اَنَّ اللّهَ اَوْحي اِلَيهِ لَيْلَةً اَسْري بِهِ اَنْ يُوصِيَ اِلي عَلِيِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلي اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلّي عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ خَلْفَهُ يَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهي وَسَيِّدي مَتي يَكُوُنُ ذاكَ؟ فَاَوْحَي اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيَّ: يَكُوُنُ ذالِكَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَكَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَكَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَكَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَكَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْكَرُ وَاَمَرَ اُمّتُكَ بِهِ وَنَهي عَنِ الْمَعْروُفِ...؛ (اثباة الهداه، ج7، ص390.)
2. «فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِكَ اِذا اَماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وَاَضاعُوا الاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْكِذْبَ، وَاكَلُوا الرِّبا وَاَخَذُوا الرُّشا وَشَيَّدُوا البُنْيانَ وَباعُوا الدّين بِالدُّنْيا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَشاوَرُوا النِّساءَ وَقَطَعُوا الاَرْحامَ وَاتَّبَعُوا الاَهْواءَ، وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ (بحار الانوار، ج 52، ص193.)
3. «تَنْزِلُ الرّاياتُ السُّودُ الَّتي تَخْرُجُ مِنْ خُراسان اِليَ الْكُوفَةِ، فَاِذا ظَهَرَ الْمَهديُّ بَعَثَ اِلَيه بِالْبَيْعَةِ» (بحار الانوار، ج 52، ص217.)
4. منتخب الاثر، ص444.
5. «اِنَّ اَمْرَالْقائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللّهِ وَاَمْرَ السُّفيانِي حَتْمٌ مِنَ اللّهِ وَلايَكُونُ قائِمٌ اِلاّ بِسُفْيانِي» (بحارالانوار، ج52، ص82.)
6. «قُلْتُ لاَبيِ جَعْفَرٍ خُرُوجُ السُّفْيانِي مِنَ الْمَحْتُوم؟ قالَ نَعَمْ وَالنِّداءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها مِنَ الْمَحتُومِ وَاخْتِلافُ بَنِي الْعَباسِ فِي الدَّوْلَةِ مِنَ الْمحْتُومِ وَقَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِية مَحْتُومٌ وَخُرُوجُ الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَّمد مَحْتُومٌ» (ارشاد مفيد، ج3، ص347.)
7. «خُرُوجُ الثَّلاثَةِ، اَلخُراسانِي وَالسُّفْيانِي وَاليَمانِي فِي سَنَةٍ واحِدَةٍ فِي شَهْرٍ واحِدِ، فِي يَوْمٍ واحِدٍ وَلَيْسَ فيها رايةً بِأَهْدي مِنْ رايةِ الْيَماني يَهدي اِلَي الْحَقِّ». (كتاب غيبت نعماني، ص252.)
8. «لَيْسَ بَيْنَ قِيامِ القائمِ وَقَتْلِ النَّفْسِ الزَّكيَّةِ اَكْثَرَ مِنْ خَمْسَ عَشَرَ لَيْلَة». (ارشاد مفيد، ج2، ص374؛ اعلام الوري، ص427.)
9. «وَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتي فِي الْحَرَمِ فَيَبْلُغُ السُّفْيانِي، فَيَبْعَثُ اِلَيه جُنْدا مِنْ جُنْدِهِ فَيهْزِمُهُمْ فَيَسيرُ اِلَيه السُّفْياني بِمَنْ مَعَهُ، حَتّي اِذا جاوَزوا بِبَيْداء مِنَ الاَرْضِ، خَسَفَ بِهِمْ، فَلايَنْجوا منْهُمْ اِلاّ المُخْبِرُ عَنْهُمْ». (غيبت نعماني، ص270.)
10. «اِذا نادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَنَّ الْحَقَّ فِي آل محمَدٍ صلياللهعليهوآله فَعِنْدَ ذلِكَ يَظْهَرُ المَهديُّ عَلي اَفْواهِ النّاسِ وَيَشْربُونَ حُبَّهُ، وَلايَكُونُ لَهُمْ ذِكْرُ غَيْرِهِ».
11. «عَلامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدي كُسُوفُ الشَّمسِ فِي شَهْرِ رَمَضانٍ في ثَلاثَ عَشَرَةَ وَاَرْبَعَ عَشَرَةَ مِنْهُ».
کشتن مردم بخاطر عشق و ازدواج
طالبان زوج جوان را در افغانستان به قتل رساندند
راديوآلمان
در افغانستان يک زوج جوان به دليل "نقض اخلاق اسلامی" توسط طالبان به قتل رسيد. غلام دستگيرآزاد، فرماندار ولايت نيمروز، روز سهشنبه (۱۴ آوريل) اعلام کرد، پس از حکم يک شورای روحانی در اين ولايت، نيروهای طالبان يک زن جوان ۱۹ ساله و دوست پسر ۲۱ سالهی او را در برابر چشمان مردم به قتل رساندهاند. آن دو از روستای خود گريخته بودند و قصد داشتند به ايران مهاجرت کنند. ولی والدين آنان افرادی را برای جلوگيری از اين اقدام و بازگرداندن اين دو نفر، به دنبال آنان فرستاده بودند. دولت افغانستان در اين منطقهی دورافتاده قدرتی ندارد و شبهنظاميان بنيادگرای طالبان، عملا کار يک دولت سايه را در آنجا برعهده گرفته است.
25 فروردین 1388 01:03

